-
RE: کافی شاپ Iwe !
ا میدانید با هوش ترین زن دنیا ۵ فوق لیسانس دارد و ضریب هوشی او ۲۰۰ است و دنبال کار است
آیا میدانید اولین فردی که در اروپا اقامت گرفت یک زن ایرانی بود و بعد مساله اقامت خارجی ها مطرح شد
آیا میدانید ایرانیان در انگلیس ثروتمندترین قشر جامعه هستند حتی ثروتمندتر از ملکه الیزابت
آیا میدانید ایرانیان در آمریکا فرهیخته ترین افراد جامعه آمریکا هستند
آیا میدانید رئیس کامپیوتر ناسا یک ایرانی هست
آیا میدانید حدود ۲۵۰ ایرانی در ناسا محقق داریم
آیا میدانید کورش کبیر بر جهان حکومت میکرد به نوعی قدرت جهان در دست ایران بود
آیا میدانید سال ۲۰۰۱ در فرانسه سال ایران نام داشت
آیا میدانید اگر ۳ قاره آسیا و آمریکا و آفریقا را به هم وصل کنیم ایران در مرکز جهان است
آیا میدانید فرشته ها با سرعت نور حرکت میکنند و زمان بر آنها کند میشود
آیا میدانید انسان در سال ۳۰۰۰ قد متوسط ۲ متر و ۱۲۰ سال عمر و پوست قهوه ای خواهد داشت
آیا میدانید وزن ۱ قاشق چایخوری از سیاه چاله ها ۲ میلیارد تن است
آیا میدانید یک سیاهچاله در کهکشان راه* شیری است که هر ثانیه ۱۰۰۰ بار دور خود می*چرخد
آیا میدانید ضریب هوشی انسان های معمولی بین ۸۵ تا ۱۰۵ است
آیا میدانید هر تار موی انسان میتواند تا وزن ۱۰۰ گرم رشد کند
آیا میدانید بلندترین موی سر دنیا ۶ متر است
آیا میدانید وزن موی سر هر فرد در طول عمرش با وزن ۲ فیل آفریقایی برابر است
آیا میدانید چشم انسان معادل یک دوربین ۱۳۵ مگا پیکسل است
آیا میدانید سریعترین عنکبوت دنیا دارای سرعت ۱۶ km در ساعت است که در افریقاست
آیا میدانید یک انسان نهایتا میتواند با سرعت ۳۵ km در ساعت بدود
آیا میدانید نوعی عنکبوت میتواند ۳۰۰ برابر وزنش را بلند کند
آیا میدانید طول موج نور مرئی بین ۷۰۰ - ۴۰۰ نانومتر است
آیا میدانید خورشید کوچکترین ستاره دنیا است
آیا میدانید وقتی به خورشید نگاه میکنید صحنه ۸ دقیقه قبل از آن را مشاهده میکنید
آیا میدانید زمین در آغاز پیدایش خود ۲۰۰۰ بار بزرگتر از حجم کنونی خود را داشته است.
آیا میدانید مساحت سوراخ اوزون ۲۴ میلیون کیلومتر مربع یا به اندازه آمریکای شمالی است
آیا میدانید سالانه ۱.۳ میلیون متر مکعب چوب صرف چوبهای غذا خوری در چین میشود
آیا میدانید در طوفان شن کویر بین ۶۰ تا ۲۰۰ میلیون تن شن جابجا میشود
آیا میدانید ماموتها که ۱۰ هزار سال پیش منقرض شدند تا ۶ سالگی شیر مادرشان را میخوردند
آیا میدانید شیارهاى کف دست کمکی براى بهتر گرفتن اشیاء است
آیا میدانید جوانان هندی شادترین و ژاپنی افسرده ترین های جهانند
آیا میدانید لاشخورها قادر به دیدن یک موش کوچک از ارتفاع ۴ کیلومتری میباشند
آیا میدانید مردم فیلیپین به بیش از ۱۰۰۰ لهجه سخن میگویند
آیا میدانید عمر مفید انسانها در کف دستشان نوشته شده است نگاه کنید ۱۸- ۸۱ = ۶۳
آیا میدانید مسن ترین انسان دنیا با ۱۴۲ سال سن الان در ایران زندگی میکند
آیا میدانید به گفته صندوق پول جهان ایران در تورم رتبه ۵ جهان است و تا چند سال دیگر ۱ خواهد شد
#اس ام اس شهادت امام علي (ع)$
امشب این دل یاد مولا می کند
لیلة القـدر است و احیا می کند
بشنو ای گـوش دلها بی صدا
نغمه ی فـزت و رب الکعبه را
_______________________
امشب سر مهربان نخلی خم شد
در کیسه نان به جای خرما غم شد
در خانه ی دور بیوه ای شیون کرد
همبازی کودک یتیمی گم شد
_________________________
اي کاش علي شويم و عالي باشيم
هم سفره کاسه سفالي باشيم
چون سکه به دست کودکي برق زنيم
نان آور سفره هاي خالي باشي
___________________________
خورشيد چراغکي ز رخساره علي ست
مه نقطه کوچکي ز پرگار علي ست
هرکس که فرستد به محمد(ص) صلوات
همسايه ديوار به ديوار علي ست
)شهادت مولا علی را تسلیت عرض می کنم (
_________________________
دل را ز شرار عشق سوزاند علي(ع)
يک عمر غريب شهر خود ماند علي(ع)
وقتي که شکافت فرق او در محراب
گفتند مگر نماز مي خواند علي(ع)
___________________
محراب کوفه امشب در موج خون نشسته
يا عرش کبريا را سقف و ستون شکسته
سجاده گشته رنگين از خون سرور دين
يا خاتم النبيين، يا خاتم النبيين
از تيغ کينه امشب فرقي دو نيم گرديد
رفت آن يتيم پرور، عالم يتيم گرديد
@ اینم یه روش جدید لباس پوشیدن !!
[http://www.mediafire.com/imageview.php?quickkey=u0xqkpclys9k1z5&thumb=4]
-
RE: کافی شاپ Iwe !
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
در این تصویر به جز خط های سفید و مشکی عمودی چی میبینید ؟
برای مشاهده تصویر پنهان در این عکس از جای خود بلند شید و چند قدم از مانیتور خود فاصله بگیرید حالا به ما بگید چی مشاهده کردید ؟
-
RE: کافی شاپ Iwe !
سلام
یه شعر درباره انجمن عصر ایران
[align=center][برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
مي دونم يکي تو دنياست وقتي که دلم ميگيره
وقتي که بغض تو گلومه
اون واسم دل نگرونه
شماها که ديگه قصه ي عشق من و اونو مي دونين
شماها که واسه دل عاشق من دارين مي خونين
شماها که ديگه قصه ي عشق منو مي دونين
شماها که واسه دل عاشق من دارين مي خونين
انجمن ، عشق منه ، ساز منه
انجمن دنياي کوچيک منو راز منه
انجمن روياي هر روز و شبو تنهاييام
انجمن پروانه ي خوشرنگ آواز منه
انجمن جون من ، عشق منه ، ساز منه
انجمن دنياي کوچيک منو راز منه
انجمن روياي هر روز و شبو تنهاييام
انجمن پروانه ي خوشرنگ آواز منه
اونکه اسمش با من آشناترين ..... نازنينه
هنوزم عطر نفسهاش دلنشين ..... نازنينه ، نازنينه
آره انگار اسم اونم ..... نازنينه
انجمن جون من ، عشق منه ، ساز منه
انجمن دنياي کوچيک منو راز منه
انجمن روياي هر روز و شبو تنهاييام
انجمن پروانه ي خوشرنگ آواز منه
انجمن جون من ، عشق منه ، ساز منه
انجمن دنياي کوچيک منو راز منه
انجمن روياي هر روز و شبو تنهاييام
انجمن پروانه ي خوشرنگ آواز منه
شماها که ديگه قصه ي عشق من و اونو مي دونين
شماها که واسه دل عاشق من دارين مي خونين
شماها که ديگه قصه ي عشق منو
شماها که واسه
انجمن جون من ، عشق منه ، ساز منه
انجمن دنياي کوچيک منو راز منه
انجمن روياي هر روز و شبو تنهاييام
انجمن پروانه ي خوشرنگ آواز منه
انجمن جون من ، عشق منه ، ساز منه
انجمن دنياي کوچيک منو راز منه
انجمن روياي هر روز و شبو تنهاييام
انجمن پروانه ي خوشرنگ آواز منه
انجمن جون من ، عشق منه ، ساز منه
انجمن دنياي کوچيک منو راز منه
انجمن روياي هر روز و شبو تنهاييام
انجمن پروانه ي خوشرنگ آواز من
:12:[/align]
-
RE: کافی شاپ Iwe !
خودتون دیگه میدونین که الان هرکی واسه خودش سایت داره ,میخوام وب سایت بعضی از خواننده هارو بزارم به سبکشونم کاری ندارم از شما هم میخوام اگه دارین بزارین
اول از همه گروه بزرگ زدبازی
http://z1.zedbaziband.com/
یاس
www.yasfans.com
ابلیس
http://www.ho3ein-ebliis.blogfa.com/
ساسی مانکن
http://www.sasymankan.ir/
تي ام بكس
http://www.tmbax.com/
تهي
http://www.htohi.com/
علیرضا عصار
http://www.alirezaassar.com/
گروه آریان
http://www.arianmusic.com/
سعید مدرس
http://saeedmodarres.com/
@@@@ عرفان@@@@
www.01.erfan24.com
-
RE: کافی شاپ Iwe !
وقتی در کشورهای مختلف زلزله می اید.....
ونزوئلا:
زلزله می*آید. ایران ضمن همدردی با ملت فهیم ونزوئلا، برای آن*ها حدود دو میلیون خانه*ی پیش*ساخته و مقادیر خفنی بیسکویت و کلوچه*ی لاهیجان و کنسرو ارسال میکند. قرار می*شود تمام مردم ایران یا یک لقمه از غذایشان را به آن*ها بدهند یا دولت خودش به زور یک لقمه از غذای ملت بزند و به آن*ها بدهد. رئیس جمهور ونزوئلا هم لبخند می*زند و با اوباما دست می*دهد!
اسپانیا:زلزله می*آید. هیچ*کس بر اثر آن کشته و زخمی نمی*شود و فقط چند تا گاو به خیابان می*آیند. مردم پارچه*ی قرمز نشان می*دهند و برای تفریح می*دوند. گاوها صد و هشتاد نفر را کشته و دو هزار نفر را زخمی می*کنند!
افغانستان:
زلزله می*آید. سیصد هزار نفر کشته می*شوند. القاعده مسئولیت زلزله را بر عهده می*گیرد. نیروهای آمریکایی تمام کوهستان*های افغانستان را بمباران می*کنند و سیصد هزار نفر دیگر از جمله بن*لادن را در این درگیری*ها از بین می*برند. بعد از چهار ساعت پس*لرزه*ی فسقلی دیگری می*آید و بن*لادن مسئولیت آن را هم بر عهده می*گیرد!
ژاپن:
اخبار ژاپن اعلام می*کند که از امروز به مدت یک ماه، هر روز زلزله*ای به بزرگی هشت و نیم ریشتر، توکیو را خواهد لرزاند. ساکنان توکیو زیر لب می*گویند سوسکی بابا و برای امتحان کردن مقاومت ساختمان*ها، سه ریشتر هم خودشان به صورت دستی به زلزله اضافه می*کنند. یک دستگاه هم درست می*کنند که جو را تبدیل به آب*جو کند و موقع زلزله بیشتر سر حالشان بیاورد!
امارات:
زلزله می*آید. نیمی از کشور نابود می*شود. دور ساختمان*های مخروبه نوار زرد می*کشند و آن*ها را به مکان توریستی تبدیل می*کنند. ایرانی*ها از این مکان*ها دیدن می*کنند و اماراتی*ها با پول حاصل از صنعت توریسم، یک کشور دیگر درست می*کنند!
فرانسه:
زلزله قرار است تا چند روز دیگر بیاید. تمام مردم اعتصاب می*کنند و خواستار منع وقوع زلزله در کشورشان می*شوند. حمل و نقل عمومی مختل می*شود. در نهایت زلزله تسلیم خواست مردم می*شود و دیگر نمی*آید!
آمریکا:
زلزله می*آید. هیچ*کس کشته و زخمی نمی*شود اما دو نفر و نصفی بی*خانمان می*شوند. تلویریون ایران ده بار این خبر را پخش می*کند و سیاست*های باراک اوباما، جرج بوش، کلینتون و... و کریستف کلمب مورد انتقاد شدید قرار می*گیرد! وزیر خارجه*ی آمریکا خطر تروریسم را گوشزد می*کند و دوباره افغانستان را بمباران می*کنند!
فلسطین:
زلزله می*آید. کسی خانه ندارد تا بی*خانمان شود! یازده هزار نفر از نیروهای غیرنظامی کشته می*شوند. قطعنامه*ای توسط تمام کشورهای جهان با امضای ایران صادر شده و کشتار غیرنظامیان محکوم می*گردد. در انتهای این قطعنامه تأکید می*شود که در صورت تکرار زلزله، عواقب بسیار بدی در انتظار رژیم صهیونیستی خواهد بود! ششصد میلیون دلار کمک مالی هم توسط همان تمام کشورهای جهان صورت می*گیرد!
سوئیس:
زلزله می*آید. دسته*ی عینک چهار نفر از ساکنان می*شکند. از سوی دولت به تمام شهروندان سوئیس مبلغ سه میلیون یورو وام بلاعوض پرداخت می*شود. کل کابینه از مردم عذرخواهی کرده و ضمن پذیرش مسئولیت تمام اتفاقات، دسته*جمعی استعفا می*دهند!
کلمبیا:
زلزله می*آید. تمام جمعیت کشور به جز نود و یک نفر کشته می*شوند. درگیری مسلحانه رخ می*دهد. یک نوجوان 14 ساله با آر.پی.جی نود نفر دیگر را می*کشد. بعد به خودش هم مظنون می*شود و آر.پی.جی را توی حلقش فرو می*کند!
هند:
زلزله می*آید. تمام خانه*ها خراب می*شود. مردم آواره*ی کوچه و خیابان می*شوند و از گرسنگی در آستانه*ی مرگ قرار می*گیرند. بعد در یک اقدام همگانی مرتاض می*شوند و از مرگ حتمی نجات پیدا می*کنند!
-
RE: کافی شاپ Iwe !
يارو داشته شناي قورباغه ميرفته، لك لك مياد مي*خوردش!
زن غضنفر حامله بوده و براي تشخيص جنسيت بچش ميره سونوگرافي. زنه با دكتره ميرن توي اتاق و بعد نيم*ساعت دكتره مياد بيرون ميگه آقا مژده بچه شما دختره. تركه ميگه آخي، آقاي دكتر بپرس اسمش چيه؟
يه روز يه نفر ميره استخر، آهنگ تايتانيك ميزارن غرق ميشه !
يه نفر میخواسته زیردریایی آمریکاییا تو خلیج فارس رو غرق کنه، در میزنه فرار میکنه!
يه بنده خدا بلال مي*خوره، تا يه هفته همش اذون ميگه !
يه نفر جونش به لبش ميرسه، تف مي*كنه مي*ميره!
آمريكا يي رو رو مي*برن زير سوال، له ميشه!
اسرا ئيليه میره شکار خرگوش، صدای هویج در میاره!
در تصاويرحکاکي شده بر سنگهاي تخت جمشيد هيچکس عصباني نيست هيچکس سوار بر اسب نيست هيچکس را در حال تعظيم نمي بينيد در بين اين صدها پيکر تراشيده شده حتي يک تصوير برهنه وجود ندارد. “اين ادب اصيلمان است:نجابت- قدرت- احترام- مهرباني- خوشرويي …بفرست براي همه ايرانيان تا يادمان بماندچه بوديم و چه شديم :98:
:23::15:
مرگ بر آمريكا_ مرگ بر اسرائيل:64:
:43:
-
RE: کافی شاپ Iwe !
[align=center][برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[/align]
-
RE: کافی شاپ Iwe !
[align=center][برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
این یارو چقدر شبیه شیموسه:55:[/align]
-
RE: کافی شاپ Iwe !
دوستان عزیز نتایج دانشگاه ازاد کی اعلام میشه؟!؟!!!
-
RE: کافی شاپ Iwe !
این بار با یک داستان فوق العاده جذاب , یه کم طولانی هست اما با آخرش بخونید پشیمون نمی شید
این داستان به ما نشون میده که بعضی ها همیشه اون چیزی که تصور میکنیم نیستن و فقط تظاهر میکنن
باز هم تاکید میکنم گرچه یه کم طولانی هست اما حتما" تا آخرش بخونید ...
مزدا ۳۲۳ قرمز رنگ، تا به نزدیکی دختر جوان رسید به طور ناگهانی ترمز کرد. خودرو چند قدم جلوتر از دختر جوان از حرکت ایستاد، اما راننده، خودرو را به عقب راند، تا جایی که پنجره جلو دقیقا روبروی دختر جوان قرار گرفت. این اولین خودرویی نبود که روبروی دختر توقف می کرد، اما هریک از آنها با بی توجهی دختر جوان، به راه خود ادامه می دادند .
دختر جوان، مانتوی مشکی تنگی به تن کرده بود که چند انگشتی از یک پیراهن بلند تر بود. شلواری هم که تن دخترک بود،همچون مانتویش مشکی بود و تنگ می نمود که آن هم کوتاه بود و تا چند سانتی پایین تر از زانو را می پوشاند. به نظر می آمد که شلوار به خودی خود کوتاه نیست و انتهای ساق آن به داخل تا شده .
دختر جوان نتوانست اهمیتی به مزدای قرمز رنگ ندهد . سرش را به داخل پنجره خم کرد و به راننده گفت :” بفرمایید؟” .
مزدا مسافری نداشت . راننده آن پسر جوان و خوش چهره ای بود که عینک دودی ظریفی به چشم داشت . پسر جوان بدون معطلی و با بیانی محترمانه گفت : ” خوشحال میشم تا جایی برسونمتون”.
دختر جوان گفت : ” صادقیه میرما”. پسر جوان بی درنگ سرش را به نشانه تائید تکان داد و پاسخ داد : ” حتماً، بفرمایید بالا “. دخترک با متعجب ساختن پسر جوان، صندلی عقب را برای نشستن انتخاب کرد .چند لحظه ای از حرکت خودرو نگذشته بود که دختر جوان ، در حالی که روسری کوچک و قرمز خود را عقب و جلو می کشید و موهای سرازیر شده در کنار صورتش را نظم می داد ،گفت :” توی ماشینت چیزی برای گوش کردن نیست ”
- البته .
پسر جوان ،سپس پخش خودرو را روشن کرد . صدای ترانه ای انگلیسی زبان به گوش رسید . از آینه به دختر جوان نگاهی انداخت و با همان لبخند ضریفش که از ابتدا بر لب داشت گفت :”کریس دبرگ هست ، حالا خوشتون نمیاد عوضش کنم “. دخترک با شنیدن حرف پسرجوان ،خنده تمسخر آمیزی سر داد .
- ها ها ها ، این که اریک کلاپتون . نمیشنوی مگه ، انگلیسی می خونه . اصلا کجاش شبیه کریس دبرگ .
- اِه ، من تا الان فکر می کردم کریس دبرگ . مثل اینکه خیلی خوب اینا رو می شناسید ها .
دخترک ، قیافه ای به خود گرفت و ادامه داد:” اِی ، کمی ”
- پس کسی طرف حسابمه که خیلی موسیقی حالیشه . من موسیقی رو خیلی دوست دارم ، اما الان اونقدر مشغله ذهنی دارم که حال و حوصله موسیقی کار کردن رو ازم گرفته .
دخترک لبخندی زیرکانه زد و با لحنی کش دار گفت:” ای بابا، بسوزه پدر عاشقی . چی شده ، راضی نمیشه ؟”
- نه بابا، من تا حالا عاشق نشده ام . البته کسی رو پیدا نکرده ام که عاشقش بشم ، و اگرنه اگه مورد خوبی پیش بیاد ، از عاشقی هم بدم نمیاد . اصل قضیه اینه که، قبل از اینکه با ماشین بزنم بیرون و در خدمت شما باشم ، توی خونه با بابام دعوام شد .
- آخی ، سرچی؟ لابد پول بهت نمی ده.
- نه ، تنها چیزی که میده پول . مشکل اینجاست که فردا دارم می رم بروکسل، اونوقت این آقا گیر داده بمون توی شرکت کار داریم .
با گفتن این جملات توسط پسر جوان ، دخترک، با اینکه سعی می کرد به چهره اش هویدا نشود ، اما کاملا چهره اش دگرگون شد و با لحنی کنجکاوانه پرسید: ”
اِه، بروکسل چی کار داری؟ ”
- دایی ام چند سالی هست که اونجاست . بعد از سه چهار ماه کار مداوم ، می خواستم برم اونجا یه استراحتی بکنم؟
دخترک بادی به غبغب انداخت و سریع پاسخ داد:
- اتفاقا من هم یک هفته پیش از اسپانیا برگشتم.
- اِه، شما هم اونجا فامیل دارید؟ کدوم شهر.
- فامیل که نداریم ، برای تفریح رفته بودم ونیز.
پسر جوان نیشخندی زد و گفت : اصلا ولش کن بابا ، اسم قشنگتون چیه؟
- من دایانا هستم. اسم تو چیه، چند سالته؟ چه کاره ای؟
- چه خبره؟ یکی یکی بپرسید، این جوری آدم هول میشه … اولاً این که اسم خیلی قشنگی دارید ، یکی از اون معدود اسم هایی که من عاشقشونم .
اسم خودم سهیل ، ۲۵ سالمه و پیش بابام که کارگزار بورس کار می کنم . خوب حالا شما .
دخترک با شنیدن این حرفهای سهیل ، چهره اش گلگون شد و به تشویش افتاد .
- من که گفتم ، اسمم دایاناست . ۲۳ سالمه و کار هم نمی کنم . خونمون سمت الهیه است و الان هم محض تفریح دارم می رم صادقیه .
تا حالا بوتیک های اونجا نرفته ام . با یکی از دوستام اونجا قرار گذاشته ام تا بوتیک هاش رو ببینیم و اگه چیز قشنگی هم بود بخریم .
- همین چیزایی هم که الان پوشیده اید خیلی قشنگه ها.
دایانا ، گره کوچک روسریش را باز کرد و بار دیگر گره کرد . سپس گفت:
- اِی ، بد نیست . اما دیگه یک ماهی هست که خریدمشون . خیلی قدیمی شده اند … . ولش کن ، اصلا از خودت بگو ، گفتی موسیقی کار نکرده ای و دوست داری کار کنی ، آره؟
- چرا ، تا چند سال پیش یه مدتی پیانو کار می کردم.
دخترک ، سعی می کرد دلبرانه سخن وری کند ، اما ناگهان به جوشش افتاد ، طوری که منقطع صحبت می کرد و کلمات را دستپاچه بیان می کرد.
-ای وای، من عاشق پیانو ام . خیلی دوست دارم پیانو کار کنم ، یعنی یه مدتی هست که کلاسش رو می رم ، اما هنوز خیلی بلد نیستم . … اصلا اینجوری نمیشه، نگه دار بیام جلو بشینم راحت تر حرف بزنیم .
سهیل ، بی ردنگ خودرو را متوقف کرد . دایانا هم سریع پیاده شد و به صندلی جلو رفت .
-دایانا خانوم ، داریم می رسیما .
- دایانا خانوم کیه؟ دایانا … . ولش کن ، فعلا عجله ندارم . بهتره چند دقیقه دیگه هم با هم باشیم . آخه من تازه تو رو پیدا کرده ام . تو که مخالفتی نداری ؟
- نه ، من که اومده بودم حالی عوض کنم . حالا هم کی بهتر از تو که حالم رو عوض کنه . فقط باید عرض کنم که الان ساعت نه و نیمه ، حواست باشه که دیرت نشه .
دخترک با شنیدن صحبت های سهیل، وقتی متوجه ساعت شد، چهره اش رنجور شد و در حالی که لب خود رابا اضطراب می گزید ، گفت:
آره راست میگی … پس حداقل یه چند دقیقه ای ماشینت رو دور فلکه نگه دار ، باهات کار دارم .
سهیل ، با قبول کردن حرفهای دایانا ، حوالی میدان که رسید ، خودرو را متوقف کرد . روی خود را به دخترک کرد و کمرش را به در تکیه داد . عینک دودی را از چشمانش برداشت .چهره ای نسبتا گیرا داشت . ته ریشی به صورتش بود و موهایی ژولیده داشت که تا گوشش را می پوشانید . پخش خودرو را خاموش کرد و سپس با همان لبخندی که بر لب داشت گفت :
- بفرمایید.
دیگر کاملا از ظاهر و طرز صحبت دخترک می شد پی به هیجانش برد.
- موبایلت … شماره موبایلت رو بده، البته اگه ممکنه .
پسر جوان لحظه ای فکر کرد و سپس گوشی همراه خود را از روی داشبورد- پشت فرمان برداشت . آن را به سمت دایانا دراز کرد.
- بگیر ، زنگ بزن گوشی خودت که هم شماره تو روی موبایلم ثبت بشه و هم شماره من روی موبایل تو بیفته . فقط صبر کن روشنش کنم … اونقدر اعصابم خورد بود که گوشی رو خاموش کردم .
دایانا ، به محض دیدن گوشی گران قیمت سهیل به وجد آمد . اما سریع شوق خود را کتمان کرد و فقط به گفتن”کوشی خوبی داری ها” قناعت کرد .
- قابلت رو نداره . اتفاقا باید عوضش کنم ، خیلی یوغره.
- خوب ، ممنون . فقط بگو کی می تونیم همدیگه رو دوباره ببینیم .
- ببینم چی میشه . اگه فردا برم بروکسل که هیچ، اما اگه تهران بودم یه کاریش می کنم . اصلا بهم زنگ بزن .
- باشه … پس من می رم .فعلا خداحافظ .
- خوشحال شدم،…خداحافظ . … زنگ یادت نره .
دختر جوان ، درحالی که احساس مسرت می کرد ، با گامهایی لرزان (از شوق) از خودرو خارج شد . هر چند قدمی که بر می داشت ،سرش را برمی گرداند و مزدا را نگاه می کرد و دستی برای سهیل تکان می داد . پس از دور شدن دایانا ، سهیل از داخل خودرو پیاده شد و طوری که دایانا متوجه نمی شد، او را تعقیب کرد .
حوالی همان میدان بود که دایانا روی صندلی های یک ایستگاه اتوبوس نشست . سهیل ، گوشه ای لابلای جمعیت در حال گذر ، خود را پنهان کرده بود و دایانا را نظاره می کرد . دایانا دستش را به ساق شلوار خود انداخت و تایی که از داخل داده بود را باز کرد . شلواردیگر کوتاه نبود . از داخل کیفی که بر روی دوشش بود مقنعه ای بیرون آورد و در لحظه ای کوتاه آنرا سر کرد و از زیر مقنعه ، تکه پارچه ای که بر سرش بود ، بیرون کشید .
از داخل همان کیف ، آینه کوچکی خارج کرد و با یک دستمال کوچک ، از آرایش غلیظی که روی صورتش بود کاست . موهای خرمایی رنگش را که روی صورتش سرازیر شده بود ، داخل مقنعه کرد و با آمدن اولین اتوبوس ، از محل خارج شد . سهیل در طول دیدن این صحنه ها ، همچنان لبخند بر لب داشت . با رفتن دایانا، سهیل به سمت مزدا حرکت کرد .
به خودرو که نزدیک می شد زنگ موبایلی که همراهش بود ، به صدا در آمد. سهیل بلافاصله پاسخ داد:
- بله؟
صدای خواهش های پسر جوانی از آنسوی گوشی آمد .
- سلام ، آقا هر چی می خوایی از تو ماشین بردار ، فقط ماشین رو سالم بهم تحویل بده . تو رو خدا ، بگو کجاست بیام ببرم …
- خوب بابا ، چه خبرته . تا تو باشی و در ماشینت رو برای آب هویج گرفتن باز نزاری … ببینم به پلیس هم زنگ زدی ؟
- نه ، به جون شما نه ، فقط تو رو خدا ماشین رو بده .
- جون من قسم نخور ، من که می دونم زنگ زده ای …ولی عیبی نداره ، آدرس می دم بیا … فقط یه چیزی ، این یارویی که سی دیش توی ماشینت بود کی بود؟
- کی ؟ اون خارجیه ؟ … استینگ بود ، استینگ .
- هه هه … یه چیز دیگه هم می پرسم و بعدش آدرس رو می دم ؛ ونیز توی اسپانیاست ؟
- ونیز؟ نه بابا، ونیز که توی ایتالیاست … آقا داری مسخره ام می کنی ، آدرس رو بده دیگه …
- نه ، داشتم جدول حل می کردم . مزدای قرمزت ، ضلع جنوبی صادقیه پارک شده . گوشیت رو می زارم توی ماشین ، ماشین رو هم می بندم و سوییچ رو می اندازم توی سطل آشغالی که کنار ماشینته . راستی یه دایانا خانوم هم بهت زنگ می زنه ، یه دختر خوشگل،… برو حالش رو ببر ، برات مخ هم زدم ،… خداحافظ
نتیجه گیری اخلاقی : همیشه همه چیز اون چیزی که تصور میکنی نیست ...