مد شده همه روزشونو تعریف میکنن ، گفتم ما عقب نیفتیم :4:
از دیروز شروع کنیم ... دندون درد وحشتناکی گرفتم ، رفتم دندونپزشکی عکس گرفت گفت باید عصب کشی بشه . حالا من اومدم نت سرچ کردم این عصب کشی چجوریاستو اطلاعات به دست بیارم :4:
سرچ کردیم دیدم نوشته فلان کارو میکنن , سوزن میفرستن ته دندون تا رشه رو بکنن و کلی خوف کردم :4: بعد دیدم همه کامنت دادن اصلا دردی ندار, آدم حس نمیکنه و فلان فقط بعد از انجام کار ممکنه یکی دو هفته درد داشته باشه .
اما مطمئن باشید که هنگام کار هیچ دردی ندارین .
صبح پاشدم شوخی کردم رو که شب دانلود کرده بودم نگاه کردم , و جالب در مورد سلامتیو این چیزا بود . یه قسمتش هم در مورد این بود که طرفو حرکار میکنن بیهوش نمیشه به خاطر داروی چینی ! :22: ! داشته باشید ...
خلاصه منم شاد و شنگول پاشدم آماده شدم و رفتم که به نوبتم برسم ... ساعت 1 رفتم بیرون از خونه ( غذا هم خیلی کم خوردم , گفتم زیاد چیزی نخورم بهتره .. :4: ) ساعت 5 نوبتم شد :22:
حالا داشتم دیگه از گشنگی میمردم ضعف کردم همونجا . تا داشتم میرفتم یه کیک بخرم بخورم وسط کار بیهوش نشم از گوشنگی صدام زد .
نفر آخر هم بودم دیگه , رفتم نشستم اول کار دستیار پزشک که یه زنی بود : یعنی خستم خوابم میاد در حد لالیگا هـاااا ! ( آخه ضعیفه تو چی میدونی لالیگا چیه :504: شانس ما خسته شده بود ... :4: ) دکتر آمپول رو اوردو حل داد تو دهنم :22: گفت الان سنگین میشه دهنت . سر شد کافی بم بگو که شروع کنم . ( منم از اونجای که روز قبل رفته بودم پانسمان کردم و بی حس کرده بودن راحت با یه آمپول ، که جالبه آمپول روز قبل هم چون کار کمتری بود و فقط یه پانسمان بود ضعیف تر بود دوزش ) خلاصه چند دقیقه گذشت دیدم وسیله رو روشن کردو اومد بره تو دندونم , بش گفتم لامصب هنوز سر نشده که :22:
گفت چطور ؟ گفتم اینطور :4: چطوری نداره خو سر نشده دیگه میخوای چی کنی . بعد گفت خو باشه یکی دیگه میزنم . دوباره آمپول فرستاد تو حلقم . 5 دیقه گذشت گفت آماده ای ؟ سر شد ؟ گفتم نه آقا کاش سره این :4:
بعد گیفت یعنی چی , دستیارش همون زنه با صدای رو مخش گفت : آقای دکتر چرا بعضیا اینجوری دیر سر میشه بدنشون ( تو این وضعیت میخواست درس یاد بگیره :22: ) بعد دکتر گفت اینا به خاطر تفاوت داروـه مسئله دیگه ای نیست !
یواش هم بش گفت این سری آمپولا احتمالا از این جنسا ... ( اینجاشو نفهمیدم گفت چی , ولی احتمالا همون داستان چین بود :22: )
خلاصه باز سر نبود , سوزن آمپول کج و کوله شد از بس زد به لسم , دوباره یکی زد . بعد از 10 دیقه لپم سر شد فقط . گفتم باو اینکه فقط لپم سرـه ! مگه نمیخوای دندون رو درست کنی په این چه سریه به چه درد میخوره .
دیگه خسته هم بود دکتره گفت حالا من شروع میکنم اگه مشکل داشتی دست چپتو تونستی ببر بالا که دوباره آمپول بزنم همون لحضه ! :22: ( گفتم یا خدا ببین میخواد چی کنه میگه اگر تونستی ! )
شروع کرد ... آقا این هنوز سر نشده بود دیگه یک دردی گرفت که صدام بلند شد دست چپمو خواستم بکونم تو کـــیــونش از درد به جا بالا بردن :4:
گفت چته پـــَـــ ، باشه باشه الان اوکی میشه . دوباره آمپول زد . خلاصه یه 5-6 تا آمپول زد تا سر شد دندون !! ( یعنی فاجعه هستا که یه آمپپول با دوز بالاتر 5-6 بار تزریق کرد تا عمل بکنه , بعد دیروز که جنس دارو احتمالا چینی نبوده با یکی حل شد . )
خلاصه هرطور بود تمام شد دیگه . قرص مسکن هم داد عجب قرصایی هستن ولی خدایی :4: یعنی توپ میکنه آدمو :136: هروقت مشکل داشتین یا خواستین شنگول بشین میتونید استفاده کنید !
( صورتی هستن قرصا , واسه اینکه تبلیغ نشه اسمو نمیگم :4: )
آخرم واسه برگشت دنبال یه تاکسی چیزی ؛ خبری نبود . بلاخره یه پیکان اومد گفتم دربست تا فلان جا . دوتا زن ( تقریبا پیرزن ) عقب بودن . یارو گفت بپر بالا . چشمتون روز بد نبینه , گیر راننده پر حرف نیفتین که روزگارتون سیاهه :4:
شروع کرد .... من خودم دندونم وحشتناک درد این هی حرف میزد . یهو گفت ببین ! من به این دوتا خانوم رحم کردم الان اینجوری شد ! :22:
من : :22: سرمو بالا پایین میکردم هی .
دوباره همینو گفت , من رحم کردم حالا شما دربست گرفتین ! یکم جلوتر اونا پیاده شدن . گفت نگاه کن این دوتا حاج خانوم جلو منو گرفتن گفتن پول نداریم مارو برسون , منم بشون رحم کردم واسه همین تو دربستی گرفتی .
خواستم بش بگم مردک چی میگی ! الان پیاده میشم تا قهوه ای بشیا :4:
شروع کرد حرفایی که من بدم میادو اعتقاد ندارم .. خدا روزی رسونه , اگه من سوار نمیکردم اونارو اینطور میشد اونطور میشد . یا رسول الله قربونت برم , چقدر بزرگی تو ( :22: :22: :22: ) .
بعد گفت شما بیمارستان فلان بودین ؟ گفتم آره . یهو با حالت داد : ای خدا ! همه مریضارو شفا بده , من هرروز سر نماز دعا میکنم هااا ! همه رو دعا میکنم ! حالا من اعصاب خورد , تنفر از این حرفا ...
یه مشت چیز شعر دیگه هم گفت که کلا گوش نکردم دیگه . رسیدیم سر چارراه چند تا از این بچه های کار خورد به چشم این راننده وراج ! ایندفعه گفت شوما این فیلمی که ساختون دیدی دیگه ؟ گفتم آره آوای باران ... گفت احسنت .ببین اینا بر اساس واقعیت فیلم میسازنا ! فکر نکنی الکیه .
امثال شکیب و اینا میدونی که چین ؟ گفتم بعله آدمای بسیار بدی هستن , خدا از سر تقسیراتشون نگزره :137:
گفت نـــــه ! اینا یه سری باندن ! همین شکیب هست , یه باند داره ! ( یعنی یه جور میگفت من واقعا داشت باورم میشد شکیب کلی واقعیه و وجود خارجی داره )
به هر ترتیبی بود رسیدیم . اندفعه واسه کرایه , اولش گفت هرچقدر . راضی باشیاااا . گفتم دیروز 10 تومن همین مسیرو اومدم , گفت خو حالا شما 12 ت بده :22: گفتم جهنم بزار فقط خلاص بشم برسم خونه دیگه .
12 رو دادم وایساده هی میگه نه آقا راضی هستید وجدانن ؟ یه وقت ناراضی نباشی ؟ گفتم بابا دِ جان مادرت ولم کن , راضیم برو نوش جونت ؛ فقط برو .!
درو بستمو صداش میومد هنوز داشت حرف میزد آخرشم گفت خوش آمدین :22:
خلاصه یه روز به شدت خسته کننده و رو مخ رو پشت سر گزاشتمو اومدم راو رو نگاه کردم یکم سر حال بیام , راو هم دیدم اصلا حال نکردم و آخرش دیدم چیزی شد که 6 ماهه همه میدونن میشه ، حالم بدتر شد ! :4:
در آخر هم پیام آموزشی بدم : بهداشت دهان و دندان رو رعایت کنید , 6 ماه یه بار برین دندونپزشک که پس فردا اینجوری بدبختی نکشین گیر همچین شاسگولایی بیفتین .. :4:
و مهم تر از همه تشکر از مسئولین عزیز که اینقدر به فکر مردم و سلامتیشون هستن ... به امید خدا وارداتمون از چین بیشتر باشه تا سلامتی و شادابی همه ی عزیزان تضمین بشه ! :8:
خلاص ,,,