تا میخوره بزنینش کثـــافت رو :4:
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
نمایش نسخه قابل چاپ
تا میخوره بزنینش کثـــافت رو :4:
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
انصافا این مصدوم شد من هزار بار شکر کردم 4 الی 6 ماه قیافه ـشو نمی بینم ، البته بنده خدا تقصیری هم نداره
همش تقصیر این کمپانی ـه زد خرابش کرد ولی خاک تو سرش :d
دیشب برای اولین بار تو عمرمون رفتیم کنسرت . اونم کنسرت فریدون آسرایی در سالن میلاد نمایشگاه بین ال....:4: من همیشه جزء مخالفای رفتن به کنسرت بودم ولی دیشب 2 ساعت فوق العاده داشتم و به این نتیجه رسیدم که اشتباه فکر می کردم. به دوستان هم پیشنهاد میکنم اگه تاحالا نرفتن، 1 بار برن. البته خواننده های دیگه رو نمیدونم ولی فریدون عالی بود رو صحنه....
"بلیطش هم از 30 تومن هست تا 100 تومن که مطمئنا از 100 و 90 و 85 به ادم عادی نمیرسه... بلیط 50 و 60 تومنیش خوبه. بلیط ما 60 تومنی بود...."
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
چند ثانیه تا آخر عمر ...
امروز سی ام مرداد یکی از خاص ترین روزهای زندگیم بود امروز میتونست آخرین روز زندگیم یا آخرین روزی که تنم سالمه باشه .امروز
میخواستم سر کار یه سری مصالح با سیم دستگاه بالابر بدم بالا بعد از چند دقیقه یه دفعه سیم برق وحشتناکی گرفت و شروع کرد به پرت
کردنم و در ادامه منو روی زمین خوابوند و همینطوری بهم شوک میداد منم فقط داد و فریاد میزدم و قادر به حرف زدن نبودم و البته قادر به ول
کردن سیم هم نبودم همون جا بود که توی اون چند ثانیه مرگ یا فلج شدن تا آخر عمرم رو جلوی چشام دیدم خدا فقط بهم رحم کرد که بابام
پشت سرم بود و برق دستگاه رو کشید مگرنه اون برق یا فلجم میکرد یا منو میکشت . تازه میفهمم چرا بیشتر حادثه های بزرگ برق باعث
قطع دست فرد حادثه دیده میشه انگار دستم داشت از بدنم جدا میشد. بابام میگفت بقیه از ترس دست و پا زدن من و حرکاتم موقع برق
گرفتگی همه خشکشون زده بود و نمیدونستن چی کار کنند . ولی این وسط نجات جونم رو مدیون تجربه ی بابام بودم . تا چند دقیقه کسی
جرات نکرد بهم دست بزنه چون احتمال بود برق توی جونم باشه . خدا رو شکر هر چی که بود به خیر گذشت یکی از همسایه هامون چند ماه
قبل به خاطر برق کولر فوت شد تقریبا همسن من بود بیشتر وقتا فکر میکردم این جور حادثه ها فقط برای دیگرانه ولی حالا دیدم که مرگ در یک
قدمیه هر آدمیه ..ترم قبل دانشگاه یه فیلمنامه کوتاه برای امتحان یکی از درس هام نوشتم که طی اون فردی شبیه همین شکلی که گفتم
سر حادثه ی ساختمون کشته میشد حالا تازه میبینم که چند ثانیه بیشتر فاصله نبود تا خودم فیلمنامه ی خودم رو به شکل کاملا واقعی
بازی کنم و جوون مرگ شم !
مرگ حقه ولی بازم خدایا شکرت که عمر و تن سالم رو ازم نگرفتی ...
واسه ملت جمهوری چک ضایعه دردناکی می شد
بعد از خدا گنده ترین پشتیبانشونو از دست می دادن
خدا رو شکر طوری نشد
سلام ... :4:
قبل از هر چیز باید بگم خیلی شوکه شدم که همچین اتفاقی برای امیر عزیز افتاده و خدا رو شکر کردم که حادثه ی جبران ناپذیری براش به وجود نیومده ...
- - -
خواستم اول پستم کمی از ناجوان مردی های روزگار و سختی شرایط بنویسم ، یه خرده که دقت کردم دیدم موضوع خیلی تکراری شده ! ( :22: )
این شد که کلا بیخیال این موضوع شدم . . . :ی
فصل مدارس داره شروع و ما هم داریم کم کم آماده میشیم تا پیش از آمدن بوی ماه مدرسه ( :29: ) جی تی ای وی رو بازی کنیم و کمی از دنیای تکراری خودمون دور بشیم ... :8:
آماده شدن واسه ی کنکور هم یکی دیگه از اهدافمونه که چند سالی هست برای تحقق این هدف والا ، یک " شنبه " رو در نظر گرفتیم تا با اومدنش کلا زندگی رو متحول کنیم و کنسول و نت و گیم و ... رو ببوسیم و بزاریم کنار .... متاسفانه نشانه های آمدن این " شنبه " هنوز روئیت نشده و با وضعی که پیش میره بعید میدونم حالا حالا ها ببینیمش ...
با این حال ما منتظریم تا عصر طلایی و آینده نگری زندگیمون رو شروع کنیم ... ( طلایی :136: )
جدا از همه ی این حرفا ، بعضی وقت ها مشکلات جسمی آدم رو چند برابر بیشتر خسته میکنه و هر بار هم که میخوای بگی بیخیال همه ی مشکل ها ، با یه درد ریز نیشش رو بهت وا میکنه و تو هم مجبوری فقط در جوابش یه لبخند تلخ بزنی ...
متاسفانه یا خوشبختانه این فیض نصیب ما هم شده و تا میایم کمی از دنیای ترسناکمون دور بشیم و خودمون رو به جمع نزدیک کنیم ، تازه میفهمیم که " ای بابا ... من به این خاطر از همه دوری میکردم ... "
آهنگ گوش دادن و موسیقی ، این روزا بهترین درمان برای ماست و جدا از همه ی آهنگای خارجی و ایرانی که گوش میدم ، تو این روزا دو تا آهنگ بد آرومم میکنه ... یکی " مثل قبلنا - یاسر بی نام " و اون یکی هم " کوچ - محمد بیباک " ...
- - -
اما دیروز تصمیم گرفتیم از خونه بِـکـَنیم و بریم استادیوم ... :4:
با همه سختی هایی که برام بود از جا کندم و رفتیم استادیوم ... :5:
به بازی کاری ندارم که استقلال بد بازی کرد و ما رو نا امید کرد :22: . . . ولی یه اتفاق خوب بین دو نیمه این بازی افتاد و اون هم اولین ملاقات نزدیک با یکی از بچه های iWE بود :ی
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
( اصلا معلوم نیست که کی مدیره و کی ارشد :4::10: )
بله ! فانتوم پین و اسکوفیلد در ورزشگاه 92 هزار نفری آزادی ، با آرمان های iWE تجدید میثاق کردند . :ی :16:
جا داره یه تشکر ویژه هم بکنم از علی که به خاطر همین مسئله بین دو نیمه از جایگاه 11 کوبید و اومد جایگاه 26 و بعدش هم در حالی که بازی شروع شده بود دوباره برگشت ! :9::4:
البته توی پرانتز بگم که من طی تماسی با حسین المپیک اعظم هم جویای وضعیت ایشان برای ملاقات شدم که ظاهرا ایشون طبق وعده ای که داده بودن در طبقه ی بالا حضور داشتن و به دیدار مریدان مشتاق رفته بودن :ی این شد که نشد ببینیم همو ... ایشالا بازی های بعد ... :5:
ایشالا باقی بچه ها رو هم میبینیم بزودی :8:
خیلی خوشحال شدم وقتی سید رو دیدم :8: :d !
ایشالا بازی نیمه نهایی :8: [ اگه با این بازی گند بریم :22: ] سایر دوستان هم ملاقات کنیم :5:
بــســی شاد شدیم . . . :d :15:
اره دیگه ما هم که بی خبر رفته بودیم اون پایین با رفیقامون و شما دوتا هم که ما رو بووووووووق :D
البته کسی هم خبر نداشت من میرم استادیوم :a:
میگن ما جهان سومی هستیم ما هم بعضی وقتا دوست داریم خودمون رو گول بزنیم بگیم حق ما بیشتر از این صحبت هاست ولی آخرش میفهمیم که برای بعضی ها چیزی به اسم حق وجود نداره .
بعد از اینکه چهارشنبه جریان برق در آستانه ی کشتنم بود جمعه اتفاقی برام افتاد که به کلمه ی عدالت شک کردم .
رفتم به یکی از خیابون های شهرری تا از عابر بانک پول بگیرم یه بنده خدایی که سر دستگاه بود و تابلو بود که خیلی اهل شر و لات بازیه چند تا سوال در مورد موجودی حسابش ازم کرد و آخرش با هم به نتیجه رسیدیم ایشون میتونه 40 تومن از حسابش برداشت کنه پسره پول رو گرفت ازم تشکر کرد و رفت ... نوبت من شد که پولم رو بگیرم کارم رو انجام دادم و اومدم توی خیابون که برم ناگهان یه پراید نوک مدادی با یک سرعت وحشتناک به قصد زیر کردن من اومد که من به سمت پیاده رو اومدم تا به زیر چرخ ها هدایت نشم ! بعد از اینکه پسره وایستاد من رفتم سمتش گفتم واسه چی این کارو کردی ؟ پسره از ماشین پیاده شد گفت چرا با اون رفیقت که دم بانک صحبت میکردین منو می پاییدین ؟ چرا منو زیر نظر داشتین ؟ من گفتم برو آقا اشتباه گرفتی ! گفتم اون پسره میخواست از عابرش پول بگیره زیاد وارد نبود من هم کمکش کردم اصلا هم نمیشناسمش ! پسره مهاجم هم به من گفت دروغ میگی ! منم ناخواسته از کوره در رفتم و سر پسره داد زدم و ...... این آدم جانی هم لطف کردن در جواب من با تیزی فازمتر ضربه ای رو به شونه های بنده زدن ! نگاهی به خودم کردم دیدم خون همینطوری داره سرازیر میشه ! مردم اومدند منو و اون پسره رو جدا کردند اونم خیلی ریلکس سوار پرایدش شد رفت ! نکته ی جالب اینجا بود وقتی که رسیدم خونه بابام بهم گفت خاک تو سرت !یا باید مثل خودش میزدیش یا حداقل شماره ماشینش رو بر میداشتی ! بعدشم گفت فقط هیکل دکوری با پودر بدنسازی ساختی همین !
با عرض پوزش چند تا عکس بعد از اینکه خون بدنم خشک شد :
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
وقتی لباسم رو دیدم فهمیدم روغنی شده حدس زدم طرف تعمیرکاری چیزی بوده از جمعه تا حالا دارم میگردم پیداش کنم ولی انگار همچین آدمی روی کره ی خاکی نیست ! اگر هم پیداش نکنم سوالی که برام پیش میاد اینه که کلمه ی عدالت و خود عدالت کجا هستن !
امیر جان حق دادنی نیست گرفتنیه
اونی که میدن سه حرفه با ک شروع میشه :4:
( بابا تو یه صدقه ای چیزی بده فکر کنم در همون لحظه که یارو فازمتر رو به شما فقا داد :4: یه رعد و برق کمپ تمرینیه اسپارتا پراگ رو پوکوند )