اولین روز که اومدم تو انجمن تا چند وقت عضو نشدم بعد اودم بعد یه هفته عضو شم دیدم فیلته اخر دامین بدون فیلترو یافتیمو عضو شدیم تا یه ماه تشکر یافت نمیشد الان یه جورایی داریم وارد جو میشیم ولی بازم رفقا ورشون میاد دکمه تشکرو فشار بدن (بلا نسبت بعضیا) ولی خودمونو به آب آتیش میزنیم مفید باشیم
یادمه سوم ابتدایی بودم داشتم دیکته مینوشتم حالم نداشتم هی دنبال بهونه بودم مشقمو ننویسم از همون اول از مشق و درس بدم میومد. میومدم ننویسم هی میگفتم مامان ساعت چنده؟اونم جوابمو میداد بابام که رو درسام حساس بو هی میگفت بچه مشقاتو بنویس میگفتم باش تا میومد شروع کنم گفتم مامان کی هوا تاریک میشه بابام گفت پدر سگ بنویس منم از ترس گفتم باشه اومدم شروع کنم گفتم مامان شام چی داریم دیدم بابام گفت ک.س.ک.ش.پ.د.ر. زارت دیدم کنترل خورده تو لبم لبم اندازه ک.س.خ.ر. جر خورد یه جور زد خودش خ.ا.ی.ه.ف.ن.گ. شده بود رفت گاز استریلو از این جور چیز شعرا گرفت آورد پانسمان کرد.(از همون اول رنگ دکتر ندیدم)الان که بیش از یه دهه از اون اتفاق میگزره هنوز جاش مونده. قصه ما بسر رسید کلاغه تو راه به *** رفت
