امیدوارم با این تفاسیر از نیروهای گمنام بتونن این سربازهای بی گناه رو سالم برگردونن!!!
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
نمایش نسخه قابل چاپ
امیدوارم با این تفاسیر از نیروهای گمنام بتونن این سربازهای بی گناه رو سالم برگردونن!!!
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
یاد یه خاطره باحال افتادم گفتم بیام بگم هر وقت فکر کردید بدشانس شدین تو دلتون بگید زر نزن :ی
دو سال پیش بود از دانشگاه میومدم بیرون که برم خونه امتحانات تموم شده بود و من برای همراهی در جلسه دفاع پروژه دوســـت دخـــتر اون موقع رفته بودم یونی
اون رو که با اتوبوس تهران راهی کردم رفت خودم مونم و بیابون پرند :504: که به سمت شهریار هیچ ماشینی نبود و یه هو یکی اومد با ماشین گفت من میرم تهران
اگه مسیرت میخوره بیا برسونمت منم گفتم حتما از اتوبان ساوه میره من وسط راه میپرم تو جاده شهریار میرم خونه که نگو یارو از اتوبان فرودگاه میخواست بره
منم تا دو تا اس ام اس بدم و هندزفری رو وصل کنم و آهنگ رو انتخاب کنم یارو انداخت تو جاده فرودگاه و دو سه دیقه ای هم رفت که من دیدم تازه فهمیدم اینجا شبیه
اونجایی که من خواستم برم نیست تا به طرف گفتم بنده خدا خواست دنده عقب بگره من رو اول اتوبان فرودگاه پیاده کنه که ماشین راهنمایی رانندگی از بغلمون رد شد
چپ چپ نگاه کرد به راننده اونم برگشت چپ چپ نگاه کرد به من و من فهمیدم منظورش اینه گمشو برو پایین :ی
منم پیاده شدم و افتادم دنبال راه خودم اون موقع هم رمپ ورودی به اتوبان ساوه در حال احداث بود یعنی از توی تپه ها نمتونستم بیام کنار اتوبان سوار ماشین شم و
مجبور شدم تو مسیر ماشین ها واس خودم قدم بزنم تا برسم به کنار اتوبان ساوه که این خودش تو ظهر تیر ماه تو بیابون واس خودش یه چیز تو مایه های قدم زنی تو
بیابون های کـالـاهـاری بود که بعد نیم ساعت قدم زنی زیر آفتاب رسیدم کنار اتوبان
حالا فکر کن تو اتوبان ملت دارن با صد تا سرعت میرن دیگه کسی ترمز نمیزنه ببینه چرا اینجا وایسادی و کجا میری
جالب این بود یه ماشین پلـیـس هم رد شد و سـربـازاش فقط نگاه کردن بهم و خندیدین و رفتن :ی خلاصه یه نیم ساعتی هم اینجا وایسادیم تا یه نیسان که بار پارچه داشت
از ساوه میورد سمت شهریار من رو سوار کرد و تا شهریار رسوند اما چه رسوندنی؟ صدای موتور نیسان که مغزم رو گـ....د و سرعتش هم از 70 تا بیشتر نمیشد :ی
اما راننده واقعا آدم گلی بود کلی از خاطرات خودش و جاده تعریف کرد واسم و بهم ثابت شد راننده های جاده که تنها سفر میکنن و کارشون باربری ـه واقعا همونجور که تو
فیلم ها نشون میدن آدمهای با معرفتی هستن . تو اون اتوبان وسط بیابون که هیچکس نگاه به من نمیکرد من رو تا مقصد رسوند
اما شما فرض کنید راهی که معمولا نیم ساعته تموم میشد چیزی بیشتر از دو ساعت طول کشید
آدرس جدید سایت :
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
یکم خورده کاریاش مونده ، تا شب ردیف میشه .
فعلا ;) .
قسمت دوم زندگی نامه ی امیرحسین بهرامی :504: :
امرو صبح بلند شدم و رفتم طوالت و بعدش رفتم دندان هایم را مسواک زدم :1ylcao: بعد اون رفتم لباسامو پوشیدم و بعدش منتظر سرویس بودم ، مادرم برام دوتا ساندویچ مرغ با قارچ گذاشت
که خیلی خوشمزه بود :a: می گفتم نشستم و منتظر سرویس بودم که خوابم برد :136: بعد سرویس اومده و رفته ، بابام با فریاد و جیغ و داد منو تنبیح کرد و سریع فرستاد مدرسه تقریبا نصف زنگ اولمون گذشته بود
رسیدم مدرسه معلم گفت وایسا جلو ، چون تاخیر داشتم وایستادم جلو اونم چه معلمی " پرورشی " :306: زنگ تموم شد و رفتیم حیاط که یهو خبر اومد دارن برای مسابقات بسکتبال استانی ، تیم درست میکنند .
یکی از هم کلاسی هام با عجله رفت عضوشه که وقتی می رفت پایین از 10 پله ، در پله ی هفتم پاش پیچ خورد :501: و در پله ی سوم کمرش پیچ خورد و مهره اش شکست :501: و در آخر سرش به زمین خورد و کمی خون اومد :507:
داشت زر زر گریه می کرد که آمبولانس اومد و اونو برد و همه داشتن اونو تماشا می کردن :66: داشتیم باهاش بای بای می کردیم چون از اون شلوغ های کلاس بود که راستشو بخواهین بعضی ها خوشحال شدن از رفتنش
ولی من شخصا ناراحت شدم :2: بعد رفتیم کلاس و معلم ادبیات وارد شد ، شروع کرد چند بیت از مولانا خوند و یک املا به ما گفت بعد از اون درباره ی یک بیت از کتابمون بحثمون شد که خیلی سر گرفت و بعدش املاهارو اصلاح
کرد و ما شدیم 20 ، بعد زنگ تموم شد و دوباره رفتیم تنفس کنیم که لیز خوردیم افتادیم زمین ، :4: بعد دوستم اومد منو بلند کرد یعنی صمیمی ترین دوستم و من در عوض به او این را دادم => :8::3:
بعد رفتیم حیاط و بازی کردیم و درس خوندیم و این تنفس هم تموم شد و برگشتیم کلاس ، معلم ریاضی با ورقه های امتحان وارد شد :15: گفت صندلی هارو درست کنید تا امتحان بگیرم :22:
همگی شکه شدیم و خیلی ناراحت بعد صندلی هارو درست کردیم ، منم درست کردم بعد امتحان شروع شد و همه رفتیم تو عالم تفکر :15: بعد یک سوالم موند و وقت تموم شد رفتم تو کار شانس
شانسی زدم و درست در اومد و با اون نمره ام شد 65 درصد که اصلا راضی نبودم :33: بعد این زنگ هم تموم شد و رفتیم زنگ تفریح ، کمی با ظرف دلستر فوتبال بازی کردیم و بعد رفتیم کلاس
بعد دینی وارد شد با ورقه های شبیه به امتحان ، همه تو استرس بودیم که آیا امتحان میگیره یا نه :42: بعد اون گفت میخواستم این سوالا که مال کلاس اول 3 است را تصحیح کنید که همگی
راحت شدیم :5799405020834328392 بعد این زنگ هم به خوشی گذشت و ما برگشتیم به خونه ی ناز و زیبایمان :103: اومدم و یک سره به انجمن کشتی کچ رفتم و آهنگ نفس بریده هم گذاشتم .
امیر تو که خوبی من دادشم اول ابتدایی بود عادت نداشت صبح زود بیدار شه یه سری سر کوچه خوابیده بود گوشه پیاده رو
مادرم ظهر رفت منتظر که سرویس اومد بیاردش خونه دید آقا هنوز گوشه پیاده رو خوابیده :ی ملت هم فکر کردن فقیر ـه یه
تعداد سکه 25 تومنی و 10 تومنی ریخته بودن دور و ورش :136: موضوع واس تقریبا ده سال پیش ـه
یه بار هم اینقدر خابش میومد مادرم حواسش نبود که داداشم با لباس خونه و دمپایی رفته بود مدرسه :ی
عذرخواهی بابت دو پست پشت هم :ی این هم واس خودش خیلی جالبه :ی
برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]'; } else { this.parentNode.parentNode.getElementsByTagName('div')[1].getElementsByTagName('div')[0].style.display = 'none'; this.innerHTML = 'Spoiler: [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]'; }" />Spoiler: [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
پیامهای پروفایل ابولفضل رو پروفایل بچه ها :ی
Sgt.Wollek
SHAHINنقل قول:
سیاهه لدان ...حاجی شمارتو برام بفرست.دارم شماره اکثر بچه های قدیموو جدیدو میگیرم...
نقل قول:
قرقی شمارتو برام بفرست.دارم شماره اکثر بچه های قدیمو و جدیدو میگیرم...
Tombstone
Sarkeshنقل قول:
مثل همیشه خسته نباشی مرد بابت تلاش و کوششت .دست مریزاد! حاجی شمارتو برام بفرست..قبلن داشتمش ولی موبایل عوض کردم پاک شده .
bomb5نقل قول:
سجاد سرکش . حاجی شمارتو برام بفرست.دارم شماره اکثر بچه های قدیمو میگیرم...
نقل قول:
داش ممرضا . حاجی شمارتو برام بفرست.دارم شماره اکثر بچه های قدیمو و جدیدو میگیرم...
Batista666
نقل قول:
مثل همیشه خسته نباشی مرد بابت تلاش و کوششت .دست مریزاد! حاجی شمارتو برام بفرست..
The Wollek
نقل قول:
حاجی بنگی! شمارتو برام بفرست.. دارم شماره اکثر بجه های قدیم و جدیدو سیو میکنم!
Mr. Movie
نقل قول:
مارک بهزاد هنری چگونه ای ؟ حاجی شمارتو برام بفرست.. دارم شماره اکثر بجه های قدیم و جدیدو سیو میکنم!
El Niño
نقل قول:
ارمان نینو .حاجی شمارتو برام بفرست... دارم شماره اکثر بچه های مدیر و قدیم و جدیدو سیو میکنم! :3681276174444901580
The Hitman
DEAD MANنقل قول:
شهاب بخارایی چگونه ای ؟ حاجی شمارتو برام بفرست دارم شماره اکثر بجه های قدیم و جدیدو سیو میکنم! :3681276174444901580
The Enforcerنقل قول:
ممدسین روحانی شمارتو قبلن داشتم جدیدان موبایل عوض کردم پاک شده بفرست برام
نقل قول:
بیژن ذوالفقارنسب شمارتو بفرست داشته باشم.دارزم شماره اکثر بچه ها رو میگیرم.
برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]'; } else { this.parentNode.parentNode.getElementsByTagName('div')[1].getElementsByTagName('div')[0].style.display = 'none'; this.innerHTML = 'Spoiler: [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]'; }" />Spoiler: [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
سلام:4:
اومدم فقط بگم فردا امام رضا طلبیده از طرف مدرسه عازمیم مشهد...خلاصه حلالمون کنید لطفا...چون با این گروهی که داریم می ریم سقوط نکنیم شانس اوردیم:22::4:
مخلص همه بچه ها
مد شده همه روزشونو تعریف میکنن ، گفتم ما عقب نیفتیم :4:
از دیروز شروع کنیم ... دندون درد وحشتناکی گرفتم ، رفتم دندونپزشکی عکس گرفت گفت باید عصب کشی بشه . حالا من اومدم نت سرچ کردم این عصب کشی چجوریاستو اطلاعات به دست بیارم :4:
سرچ کردیم دیدم نوشته فلان کارو میکنن , سوزن میفرستن ته دندون تا رشه رو بکنن و کلی خوف کردم :4: بعد دیدم همه کامنت دادن اصلا دردی ندار, آدم حس نمیکنه و فلان فقط بعد از انجام کار ممکنه یکی دو هفته درد داشته باشه .
اما مطمئن باشید که هنگام کار هیچ دردی ندارین .
صبح پاشدم شوخی کردم رو که شب دانلود کرده بودم نگاه کردم , و جالب در مورد سلامتیو این چیزا بود . یه قسمتش هم در مورد این بود که طرفو حرکار میکنن بیهوش نمیشه به خاطر داروی چینی ! :22: ! داشته باشید ...
خلاصه منم شاد و شنگول پاشدم آماده شدم و رفتم که به نوبتم برسم ... ساعت 1 رفتم بیرون از خونه ( غذا هم خیلی کم خوردم , گفتم زیاد چیزی نخورم بهتره .. :4: ) ساعت 5 نوبتم شد :22:
حالا داشتم دیگه از گشنگی میمردم ضعف کردم همونجا . تا داشتم میرفتم یه کیک بخرم بخورم وسط کار بیهوش نشم از گوشنگی صدام زد .
نفر آخر هم بودم دیگه , رفتم نشستم اول کار دستیار پزشک که یه زنی بود : یعنی خستم خوابم میاد در حد لالیگا هـاااا ! ( آخه ضعیفه تو چی میدونی لالیگا چیه :504: شانس ما خسته شده بود ... :4: ) دکتر آمپول رو اوردو حل داد تو دهنم :22: گفت الان سنگین میشه دهنت . سر شد کافی بم بگو که شروع کنم . ( منم از اونجای که روز قبل رفته بودم پانسمان کردم و بی حس کرده بودن راحت با یه آمپول ، که جالبه آمپول روز قبل هم چون کار کمتری بود و فقط یه پانسمان بود ضعیف تر بود دوزش ) خلاصه چند دقیقه گذشت دیدم وسیله رو روشن کردو اومد بره تو دندونم , بش گفتم لامصب هنوز سر نشده که :22:
گفت چطور ؟ گفتم اینطور :4: چطوری نداره خو سر نشده دیگه میخوای چی کنی . بعد گفت خو باشه یکی دیگه میزنم . دوباره آمپول فرستاد تو حلقم . 5 دیقه گذشت گفت آماده ای ؟ سر شد ؟ گفتم نه آقا کاش سره این :4:
بعد گیفت یعنی چی , دستیارش همون زنه با صدای رو مخش گفت : آقای دکتر چرا بعضیا اینجوری دیر سر میشه بدنشون ( تو این وضعیت میخواست درس یاد بگیره :22: ) بعد دکتر گفت اینا به خاطر تفاوت داروـه مسئله دیگه ای نیست !
یواش هم بش گفت این سری آمپولا احتمالا از این جنسا ... ( اینجاشو نفهمیدم گفت چی , ولی احتمالا همون داستان چین بود :22: )
خلاصه باز سر نبود , سوزن آمپول کج و کوله شد از بس زد به لسم , دوباره یکی زد . بعد از 10 دیقه لپم سر شد فقط . گفتم باو اینکه فقط لپم سرـه ! مگه نمیخوای دندون رو درست کنی په این چه سریه به چه درد میخوره .
دیگه خسته هم بود دکتره گفت حالا من شروع میکنم اگه مشکل داشتی دست چپتو تونستی ببر بالا که دوباره آمپول بزنم همون لحضه ! :22: ( گفتم یا خدا ببین میخواد چی کنه میگه اگر تونستی ! )
شروع کرد ... آقا این هنوز سر نشده بود دیگه یک دردی گرفت که صدام بلند شد دست چپمو خواستم بکونم تو کـــیــونش از درد به جا بالا بردن :4:
گفت چته پـــَـــ ، باشه باشه الان اوکی میشه . دوباره آمپول زد . خلاصه یه 5-6 تا آمپول زد تا سر شد دندون !! ( یعنی فاجعه هستا که یه آمپپول با دوز بالاتر 5-6 بار تزریق کرد تا عمل بکنه , بعد دیروز که جنس دارو احتمالا چینی نبوده با یکی حل شد . )
خلاصه هرطور بود تمام شد دیگه . قرص مسکن هم داد عجب قرصایی هستن ولی خدایی :4: یعنی توپ میکنه آدمو :136: هروقت مشکل داشتین یا خواستین شنگول بشین میتونید استفاده کنید !
( صورتی هستن قرصا , واسه اینکه تبلیغ نشه اسمو نمیگم :4: )
آخرم واسه برگشت دنبال یه تاکسی چیزی ؛ خبری نبود . بلاخره یه پیکان اومد گفتم دربست تا فلان جا . دوتا زن ( تقریبا پیرزن ) عقب بودن . یارو گفت بپر بالا . چشمتون روز بد نبینه , گیر راننده پر حرف نیفتین که روزگارتون سیاهه :4:
شروع کرد .... من خودم دندونم وحشتناک درد این هی حرف میزد . یهو گفت ببین ! من به این دوتا خانوم رحم کردم الان اینجوری شد ! :22:
من : :22: سرمو بالا پایین میکردم هی .
دوباره همینو گفت , من رحم کردم حالا شما دربست گرفتین ! یکم جلوتر اونا پیاده شدن . گفت نگاه کن این دوتا حاج خانوم جلو منو گرفتن گفتن پول نداریم مارو برسون , منم بشون رحم کردم واسه همین تو دربستی گرفتی .
خواستم بش بگم مردک چی میگی ! الان پیاده میشم تا قهوه ای بشیا :4:
شروع کرد حرفایی که من بدم میادو اعتقاد ندارم .. خدا روزی رسونه , اگه من سوار نمیکردم اونارو اینطور میشد اونطور میشد . یا رسول الله قربونت برم , چقدر بزرگی تو ( :22: :22: :22: ) .
بعد گفت شما بیمارستان فلان بودین ؟ گفتم آره . یهو با حالت داد : ای خدا ! همه مریضارو شفا بده , من هرروز سر نماز دعا میکنم هااا ! همه رو دعا میکنم ! حالا من اعصاب خورد , تنفر از این حرفا ...
یه مشت چیز شعر دیگه هم گفت که کلا گوش نکردم دیگه . رسیدیم سر چارراه چند تا از این بچه های کار خورد به چشم این راننده وراج ! ایندفعه گفت شوما این فیلمی که ساختون دیدی دیگه ؟ گفتم آره آوای باران ... گفت احسنت .ببین اینا بر اساس واقعیت فیلم میسازنا ! فکر نکنی الکیه .
امثال شکیب و اینا میدونی که چین ؟ گفتم بعله آدمای بسیار بدی هستن , خدا از سر تقسیراتشون نگزره :137:
گفت نـــــه ! اینا یه سری باندن ! همین شکیب هست , یه باند داره ! ( یعنی یه جور میگفت من واقعا داشت باورم میشد شکیب کلی واقعیه و وجود خارجی داره )
به هر ترتیبی بود رسیدیم . اندفعه واسه کرایه , اولش گفت هرچقدر . راضی باشیاااا . گفتم دیروز 10 تومن همین مسیرو اومدم , گفت خو حالا شما 12 ت بده :22: گفتم جهنم بزار فقط خلاص بشم برسم خونه دیگه .
12 رو دادم وایساده هی میگه نه آقا راضی هستید وجدانن ؟ یه وقت ناراضی نباشی ؟ گفتم بابا دِ جان مادرت ولم کن , راضیم برو نوش جونت ؛ فقط برو .!
درو بستمو صداش میومد هنوز داشت حرف میزد آخرشم گفت خوش آمدین :22:
خلاصه یه روز به شدت خسته کننده و رو مخ رو پشت سر گزاشتمو اومدم راو رو نگاه کردم یکم سر حال بیام , راو هم دیدم اصلا حال نکردم و آخرش دیدم چیزی شد که 6 ماهه همه میدونن میشه ، حالم بدتر شد ! :4:
در آخر هم پیام آموزشی بدم : بهداشت دهان و دندان رو رعایت کنید , 6 ماه یه بار برین دندونپزشک که پس فردا اینجوری بدبختی نکشین گیر همچین شاسگولایی بیفتین .. :4:
و مهم تر از همه تشکر از مسئولین عزیز که اینقدر به فکر مردم و سلامتیشون هستن ... به امید خدا وارداتمون از چین بیشتر باشه تا سلامتی و شادابی همه ی عزیزان تضمین بشه ! :8:
خلاص ,,,
خب دوستان من برگشتم :1:
دلتون تنگ شده بود؟ :4:
تشکر ویژه از همه عزیزانی که جای ما رو حسابی پر کردن :1:
دوستان متال باز و اهل راک برن تو کار این کلیپ
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]