تا میخوره بزنینش کثـــافت رو :4:
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
نمایش نسخه قابل چاپ
تا میخوره بزنینش کثـــافت رو :4:
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
انصافا این مصدوم شد من هزار بار شکر کردم 4 الی 6 ماه قیافه ـشو نمی بینم ، البته بنده خدا تقصیری هم نداره
همش تقصیر این کمپانی ـه زد خرابش کرد ولی خاک تو سرش :d
دیشب برای اولین بار تو عمرمون رفتیم کنسرت . اونم کنسرت فریدون آسرایی در سالن میلاد نمایشگاه بین ال....:4: من همیشه جزء مخالفای رفتن به کنسرت بودم ولی دیشب 2 ساعت فوق العاده داشتم و به این نتیجه رسیدم که اشتباه فکر می کردم. به دوستان هم پیشنهاد میکنم اگه تاحالا نرفتن، 1 بار برن. البته خواننده های دیگه رو نمیدونم ولی فریدون عالی بود رو صحنه....
"بلیطش هم از 30 تومن هست تا 100 تومن که مطمئنا از 100 و 90 و 85 به ادم عادی نمیرسه... بلیط 50 و 60 تومنیش خوبه. بلیط ما 60 تومنی بود...."
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
چند ثانیه تا آخر عمر ...
امروز سی ام مرداد یکی از خاص ترین روزهای زندگیم بود امروز میتونست آخرین روز زندگیم یا آخرین روزی که تنم سالمه باشه .امروز
میخواستم سر کار یه سری مصالح با سیم دستگاه بالابر بدم بالا بعد از چند دقیقه یه دفعه سیم برق وحشتناکی گرفت و شروع کرد به پرت
کردنم و در ادامه منو روی زمین خوابوند و همینطوری بهم شوک میداد منم فقط داد و فریاد میزدم و قادر به حرف زدن نبودم و البته قادر به ول
کردن سیم هم نبودم همون جا بود که توی اون چند ثانیه مرگ یا فلج شدن تا آخر عمرم رو جلوی چشام دیدم خدا فقط بهم رحم کرد که بابام
پشت سرم بود و برق دستگاه رو کشید مگرنه اون برق یا فلجم میکرد یا منو میکشت . تازه میفهمم چرا بیشتر حادثه های بزرگ برق باعث
قطع دست فرد حادثه دیده میشه انگار دستم داشت از بدنم جدا میشد. بابام میگفت بقیه از ترس دست و پا زدن من و حرکاتم موقع برق
گرفتگی همه خشکشون زده بود و نمیدونستن چی کار کنند . ولی این وسط نجات جونم رو مدیون تجربه ی بابام بودم . تا چند دقیقه کسی
جرات نکرد بهم دست بزنه چون احتمال بود برق توی جونم باشه . خدا رو شکر هر چی که بود به خیر گذشت یکی از همسایه هامون چند ماه
قبل به خاطر برق کولر فوت شد تقریبا همسن من بود بیشتر وقتا فکر میکردم این جور حادثه ها فقط برای دیگرانه ولی حالا دیدم که مرگ در یک
قدمیه هر آدمیه ..ترم قبل دانشگاه یه فیلمنامه کوتاه برای امتحان یکی از درس هام نوشتم که طی اون فردی شبیه همین شکلی که گفتم
سر حادثه ی ساختمون کشته میشد حالا تازه میبینم که چند ثانیه بیشتر فاصله نبود تا خودم فیلمنامه ی خودم رو به شکل کاملا واقعی
بازی کنم و جوون مرگ شم !
مرگ حقه ولی بازم خدایا شکرت که عمر و تن سالم رو ازم نگرفتی ...
واسه ملت جمهوری چک ضایعه دردناکی می شد
بعد از خدا گنده ترین پشتیبانشونو از دست می دادن
خدا رو شکر طوری نشد
سلام ... :4:
قبل از هر چیز باید بگم خیلی شوکه شدم که همچین اتفاقی برای امیر عزیز افتاده و خدا رو شکر کردم که حادثه ی جبران ناپذیری براش به وجود نیومده ...
- - -
خواستم اول پستم کمی از ناجوان مردی های روزگار و سختی شرایط بنویسم ، یه خرده که دقت کردم دیدم موضوع خیلی تکراری شده ! ( :22: )
این شد که کلا بیخیال این موضوع شدم . . . :ی
فصل مدارس داره شروع و ما هم داریم کم کم آماده میشیم تا پیش از آمدن بوی ماه مدرسه ( :29: ) جی تی ای وی رو بازی کنیم و کمی از دنیای تکراری خودمون دور بشیم ... :8:
آماده شدن واسه ی کنکور هم یکی دیگه از اهدافمونه که چند سالی هست برای تحقق این هدف والا ، یک " شنبه " رو در نظر گرفتیم تا با اومدنش کلا زندگی رو متحول کنیم و کنسول و نت و گیم و ... رو ببوسیم و بزاریم کنار .... متاسفانه نشانه های آمدن این " شنبه " هنوز روئیت نشده و با وضعی که پیش میره بعید میدونم حالا حالا ها ببینیمش ...
با این حال ما منتظریم تا عصر طلایی و آینده نگری زندگیمون رو شروع کنیم ... ( طلایی :136: )
جدا از همه ی این حرفا ، بعضی وقت ها مشکلات جسمی آدم رو چند برابر بیشتر خسته میکنه و هر بار هم که میخوای بگی بیخیال همه ی مشکل ها ، با یه درد ریز نیشش رو بهت وا میکنه و تو هم مجبوری فقط در جوابش یه لبخند تلخ بزنی ...
متاسفانه یا خوشبختانه این فیض نصیب ما هم شده و تا میایم کمی از دنیای ترسناکمون دور بشیم و خودمون رو به جمع نزدیک کنیم ، تازه میفهمیم که " ای بابا ... من به این خاطر از همه دوری میکردم ... "
آهنگ گوش دادن و موسیقی ، این روزا بهترین درمان برای ماست و جدا از همه ی آهنگای خارجی و ایرانی که گوش میدم ، تو این روزا دو تا آهنگ بد آرومم میکنه ... یکی " مثل قبلنا - یاسر بی نام " و اون یکی هم " کوچ - محمد بیباک " ...
- - -
اما دیروز تصمیم گرفتیم از خونه بِـکـَنیم و بریم استادیوم ... :4:
با همه سختی هایی که برام بود از جا کندم و رفتیم استادیوم ... :5:
به بازی کاری ندارم که استقلال بد بازی کرد و ما رو نا امید کرد :22: . . . ولی یه اتفاق خوب بین دو نیمه این بازی افتاد و اون هم اولین ملاقات نزدیک با یکی از بچه های iWE بود :ی
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
( اصلا معلوم نیست که کی مدیره و کی ارشد :4::10: )
بله ! فانتوم پین و اسکوفیلد در ورزشگاه 92 هزار نفری آزادی ، با آرمان های iWE تجدید میثاق کردند . :ی :16:
جا داره یه تشکر ویژه هم بکنم از علی که به خاطر همین مسئله بین دو نیمه از جایگاه 11 کوبید و اومد جایگاه 26 و بعدش هم در حالی که بازی شروع شده بود دوباره برگشت ! :9::4:
البته توی پرانتز بگم که من طی تماسی با حسین المپیک اعظم هم جویای وضعیت ایشان برای ملاقات شدم که ظاهرا ایشون طبق وعده ای که داده بودن در طبقه ی بالا حضور داشتن و به دیدار مریدان مشتاق رفته بودن :ی این شد که نشد ببینیم همو ... ایشالا بازی های بعد ... :5:
ایشالا باقی بچه ها رو هم میبینیم بزودی :8:
خیلی خوشحال شدم وقتی سید رو دیدم :8: :d !
ایشالا بازی نیمه نهایی :8: [ اگه با این بازی گند بریم :22: ] سایر دوستان هم ملاقات کنیم :5:
بــســی شاد شدیم . . . :d :15:
اره دیگه ما هم که بی خبر رفته بودیم اون پایین با رفیقامون و شما دوتا هم که ما رو بووووووووق :D
البته کسی هم خبر نداشت من میرم استادیوم :a:
میگن ما جهان سومی هستیم ما هم بعضی وقتا دوست داریم خودمون رو گول بزنیم بگیم حق ما بیشتر از این صحبت هاست ولی آخرش میفهمیم که برای بعضی ها چیزی به اسم حق وجود نداره .
بعد از اینکه چهارشنبه جریان برق در آستانه ی کشتنم بود جمعه اتفاقی برام افتاد که به کلمه ی عدالت شک کردم .
رفتم به یکی از خیابون های شهرری تا از عابر بانک پول بگیرم یه بنده خدایی که سر دستگاه بود و تابلو بود که خیلی اهل شر و لات بازیه چند تا سوال در مورد موجودی حسابش ازم کرد و آخرش با هم به نتیجه رسیدیم ایشون میتونه 40 تومن از حسابش برداشت کنه پسره پول رو گرفت ازم تشکر کرد و رفت ... نوبت من شد که پولم رو بگیرم کارم رو انجام دادم و اومدم توی خیابون که برم ناگهان یه پراید نوک مدادی با یک سرعت وحشتناک به قصد زیر کردن من اومد که من به سمت پیاده رو اومدم تا به زیر چرخ ها هدایت نشم ! بعد از اینکه پسره وایستاد من رفتم سمتش گفتم واسه چی این کارو کردی ؟ پسره از ماشین پیاده شد گفت چرا با اون رفیقت که دم بانک صحبت میکردین منو می پاییدین ؟ چرا منو زیر نظر داشتین ؟ من گفتم برو آقا اشتباه گرفتی ! گفتم اون پسره میخواست از عابرش پول بگیره زیاد وارد نبود من هم کمکش کردم اصلا هم نمیشناسمش ! پسره مهاجم هم به من گفت دروغ میگی ! منم ناخواسته از کوره در رفتم و سر پسره داد زدم و ...... این آدم جانی هم لطف کردن در جواب من با تیزی فازمتر ضربه ای رو به شونه های بنده زدن ! نگاهی به خودم کردم دیدم خون همینطوری داره سرازیر میشه ! مردم اومدند منو و اون پسره رو جدا کردند اونم خیلی ریلکس سوار پرایدش شد رفت ! نکته ی جالب اینجا بود وقتی که رسیدم خونه بابام بهم گفت خاک تو سرت !یا باید مثل خودش میزدیش یا حداقل شماره ماشینش رو بر میداشتی ! بعدشم گفت فقط هیکل دکوری با پودر بدنسازی ساختی همین !
با عرض پوزش چند تا عکس بعد از اینکه خون بدنم خشک شد :
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
وقتی لباسم رو دیدم فهمیدم روغنی شده حدس زدم طرف تعمیرکاری چیزی بوده از جمعه تا حالا دارم میگردم پیداش کنم ولی انگار همچین آدمی روی کره ی خاکی نیست ! اگر هم پیداش نکنم سوالی که برام پیش میاد اینه که کلمه ی عدالت و خود عدالت کجا هستن !
امیر جان حق دادنی نیست گرفتنیه
اونی که میدن سه حرفه با ک شروع میشه :4:
( بابا تو یه صدقه ای چیزی بده فکر کنم در همون لحظه که یارو فازمتر رو به شما فقا داد :4: یه رعد و برق کمپ تمرینیه اسپارتا پراگ رو پوکوند )
اگر هنوز مشخصتاش یادته (صورت, بدن) , برو بانک و ماجرا رو براشون تعریف کن ببین می تونی از این طریق طرف رو شناسایی کنی یا نه. البته سعی کن با مامور بری, نه همینجوری سر خود.
ولی در کل هفته ی خفنی داشتی ها... من می گم یه مرغی, خروسی, چیزی سر ببر. ولی داشتی تعریف می کردی, اولش که می خوندم پیش خودم فکر کردم اون طرف که می خواسته پول از عابر بانک بگیره جیبت رو زده.
ممنون.
موفق باشین.
بميري الهي بهمن يه ساعته دارم به اين جمله ات ميخندم :4:نقل قول:
نوشته اصلی توسط The Phenom [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
سفر تابستانه ما هم به اتمام رسید :28:
اینو داشته باشید تا بعد :
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
افراد مورد نظر در صحنه را حدس بزنید جایزه بگیرید....:19:
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
هفته پیش دوشنبه بعد از ظهری که پی پر ویو سامراسلم برگزار شد
با اکیپمون که تشکیل میشد از چند پسر و دختر رفتیم نوهشر شمال جای دوستان خالی
که انگار تو این مدت بن هم شده بودیم ولی همین امروز که برگشتم داشتم تاپیک ها نگاه میکردم متوجه شدم
عجب , , ,
البته اول قرار بود بریم رشت.که اگه میشد خیلی خوب بود چون میتونستم دوست صمیمی ممد:8:
یا شاید ابولفضل که تو فروم ترنس گفته بود میخواد بره رشت.ولی خب جور نشد مجور شدیم برشم نوشهر
جای دوستن خالی خیلی خوش گذشت.روز اول که امدیم از خستگی داشتیم میمردیم تو یه خونه 30 متری یه اتاقه
باید 8 نفری میخوابیدیم :| روز دوم هم که به پیشهاد دوستان رفتیم دریا که همه دریا تو اب بودیم ولی رفقا هی میرفتن بیرون هی بر میگشتن تو اب
منم بعد 3 سال رفته بودم شما جوگیر بودیم از اب بیرون نمیومدم:136: در قسمتی که فقط من تو اب بودم با سه تا دختر یه پسر با مادرشون:4:(سنشون 16-17 بود فکر کنم مادرم 50)
:4:که هی جیق میزدن اذیت میکرد منم نمیدونم دقیقا چرا هی این کارو میکنن البته غرق نمیشدن گویا رو هم دیگه کرم میریختن.اما , , , ,
در جای که خیلی دور شده بودن داشتن غرق میشدن هر چی جیق میزدن کسی فکرشو نمیکرد اتفاقی افتاده بعد 10 ثانیه که فرک کنم برای اونا 10 سال بود پیش خودم گفتم
نکنه اتاقی افتاده باشه(فقط من تو اب بودم با اون 5 نفر بقیه تو ساحل بودن)پیش خودم گفتم میرم سمتشون اگه اتفاقی نیوفتاده باشه فوقش یه فحشی میدن دوتا تیکه میندازن
کسی هم نیست چیزی نمیفهمه.برای همین سریع به سمتشون شنا کردم دیدم بعله دان غرق میشن انقدر بیخودی جیغ زدن کسی جدی نگرفته.ولی وقتی مدردم دیدن من به سمتشون
رفتم فهمیدن خبریه.یکی از دختر ها با یه پسره هم که شنا بلد بودن ار ترس غرق شدن مادرشون شنا یادشون رفته بود دستو پا میزدن.من هم اونجا بودم عربده کشیدم دارن غرق میشن بیاید کمک:4:
خدا شکر 3 نفر تا قستمی که راحت پاشون بذارن کشیدم کنار نفر چهارم پنجم هم که یکی از دخترا بود با مادرشون دیگه بقیه رسیدن در اوردن
بدیه ساحلش این بود که ساحل شناخته شده ای نبود و غریق نژاد نداشت.
خلاصه به خیر گذشت کسی اسیبی ندید(چقدر خانوادشون ازم تشکر کردن:4:)
حالا این یه طرف فرداش هم که دوباره رفتیم تو آب طی اشتباهی پای نابود شد نفله شد خلاصه تا دو روز نشد کاری کنیم تا حالمون بهتر شد
خلاصه اینا گذشت تا اینکه دیروز که برای اخرین بار رفتیم تو اب دوباره یکی داشت غرق میشد که اینبار یکی از دخترای اکی ما بود ولی خب اونم که امانت بود دست ما نجات پیدا کرد خوب شد
ولی این باز از مردم اونجا کسی امد نجاتش داد نه رفقای خود ما:4:
امروز هم برگشتیم سفر تموم شد
همین دیگه اینم زیاد شد
تصویر از برگشت شمال:4:
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
^^
شاهین جون دنبال کار بودی گزینه نجات غریق رو جزء کاندید های اولیه بزار :4: 4 روز شمال بودید 40 نفر رو از خطر غرق شدن نجات دادید :4: حداقل برو استخدام شو تا یه پولی از این قضیه در بیاری ،،، :4: :4:
نه ! یادم نمیاد آخرین باری که تو این تاپیک پست دادم کی بود ! روزهای خوبی رو با این انجمن داشتم . دوستان خوبی رو تو این انجمن پیدا کردم ولی خب شاید خیلی از شماها منو یادتون نیاد...
شاید تاپیک های زیاد مهمی رو نزده باشم ولی خب همیشه سعی داشتم کاربر مفیدی باشم .
مثلا اون مسابقه ی فوتبالی که بین بچه های انجمن با منتخب جهان برگزار شد . یادتونه ؟ این تاپیکش بود : [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
الان فقط متنی که من نوشته بودم رو تو اون تاپیک می بینین اما واسه عکسای بازی، شروین (Tezar) بسیار زحمت کشید ... چن تا از عکسا رو ببینید :
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
بی خیال ! دیگه لازم نیست تاپیک هایی که قدیم زدم رو اینجا نشون بدم . خب مدت زیادی دیگه تو انجمن فعالیت نداشتم . حتی وقتی آیدی یاهوم مشکل پیدا کرد دیگه نتونستم با بچه ها ارتباط برقرار کنم . الان به نظرم اوضاع با اون موقع ها خیلی فرق کرده ... آخرای دوران ادمینی عرفان بود که دیگه نتونستم تحمل کنم .... دروغ رو میگم . چیزی که اون موقع تو انجمن زیاد شده بود . شکلک های قلبی که تو پروفایل واسه هم میزاشتن و حرفهایی که تو چت پشت سر هم می زدن ... دیگه وقت کنکورم شده بود . تصمیم گرفتم بی خیال انجمن شم و به فکر کنکورم باشم . اما بی خیال انجمن هم نشدم .
یادمه صبح ها ساعت 4 ونیم یا 5 که از خواب پا می شدم واسه درس ، اول یه نگاه به انجمن مینداختم . بیشتر روزا میرعلی گلدبرگ هم انلاین بود . فکر می کنم میر علی هم واسه درس بیدار شده بود :1:
در حال حاظر انجمن وضع خیلی بهتری داره نسبت به قبل داره اما خب از این بهتر هم میتونه بشه ... از زحمات همه دوستان باید تشکر کرد ...
اوکی ! درس خوندم و کنکورم قبول شدم و رفتیم دانشگاه .... تو کلاس ما 25 تا دانشجو هست که 22 تاش دخترن ... ترم اول واسم کمی سخت گذشت ...منی که کل دوران مدرسه با 30 تا پسر همکلاس بودم واسم باید کمی سخت باشه ! قبول دارید ؟ ولی الان که دارم میرم ترم 3 همه چی خوب به نظر می رسه ... خاطرات زیادی هم تا همین الانش دارم . مثل اتیش زدن لباس استاد آزمایشگاه !!! که اولین جلسه بعد از عید نوروز اونو پوشیده بود ... البته خودش مقصر بود ، یه ذره هم من:3:! یا تقلبی که گذاشتم دختر همکلاسیم از روی برگه ی من بزنه ، البته نمی دونست من دارم تستا رو شانسی می زنم ! قیافه اش وقتی نمره ها اومد کرکره خنده بود :4:
این جوری هم که به نظر میاد جنگ دیگه ای تو راهه ... اینبار نوبت سوریه هستش ...در بارش دیگه چیزی نمی نویسم چون فکر کنم این چیزا خلاف قوانین انجمن باشه ... اونوقت ساسان:11: باز فرصت خودنمایی پیدا می کنه :4:
خلاصه ... این بود حال و روز ما
امیدوارم شما هم حالتون خوب باشه ... اگه روزگار سختیه قول بدید مرد روزهای سخت باشید :11:....
لطف کردید نوشته هامو خوندین ...
پس فردا ، سه شنبه روز مهمی برای من است .
اخرین روز به عنوان دانشجو در دوره کارشناسی .
روزه دفاعیه از پروژه نهاییم . پروژه ای که 5 ماه روش زحمت کشیدم .
تابحال هم ارائه ندادم ، همرو پیچوندم :d ، اما اینو نمیشه ...
انشالله بعد از این ارائه مثل قبل در خدمتتون هستیم ....
پی پی وی هم بابت همین ارائه به تاخیر افتاده که جمعه برگزار میشه ... منتظر باشید ;)
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
لحضـــــه ای که سالومـــــه من رو بـه عنــــــوان برنده ســـــــــوتی هفــــــــته اعلـام کـــــــــــرد:800179: .
چــــــه افتخــــــــاری :we3: .
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
نقل قول:
نوشته اصلی توسط ABOLFAZL [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
نقل قول:
نوشته اصلی توسط ABOLFAZL [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
طبق فرمایش رهبر فروم اسپم میدی
:a:
ابوالفضل گفت
عنوان :دومین میتینگ مشترک بچه های IWE - ITR
مکان : مشهد مقدس
تاریخ : چهارشنبه 30 مرداد 1392
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
ردیف تکیه داده از سمت چپ :معین.میرعلی.ابوالفضل.وحید
ردیف زل زده به دوربین از سمت چپ:حسین.مجتبی.بهزاد
عکاس:ممد بلقیس
بعد از اینکه امسال خدا قسمت کرد و باز هم از سوی امام رضا (ع) طلبیده شدیم اینبار با خانواده باجناق و پدر زنم...راهی این دیار شدیم...قبلش به اطلاع بروبچ های مشهد که کم نیستن نیز اطلاع دادیم و حضور خودمون رو در تاریخ 27 اردیبهشت اعلام کردیم... و روز سی ام رو انتخاب کردیم برای دیدار با این جوانان نااهل !
این دومین میتینگ بچه های 2 تا انجمن بود...
افراد حاضر در میتینگ
میر علی - ممد بردوس ملقب به بلقیس - و باجناق بنده معین جان سروروسالار.عشق.غرور .افتخار .استقامت :8: [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] و بنده از سایت محبوب و سابقه دار IWE در این میتینگ بودیم..
اما بچه های ترنس باز اونور هم کم نبودن در حالی که قرار بود اول 7 نفرشون بیاد ولی در نهایت فقط مجتبی [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] ملقب به موجی گوچی - محمد حسین [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]معروف به وحید - و یکی دیگه از دوستان اونوری یعنی بهزاد عزیز بودیم..
اما یک نفر در این جمع غریبه بود و در هیچ کدوم این سایتا عضو نیست! اون شخص همشهری و هم ولایتی بنده بود ولی رفیق شفیق میرعلی بود و جفتشون از یه کوزه اب میخورن!
این شخص حسین نامی بود که لقب حسین جن رو براش انتخاب کردیم! یک پسر اعجوبه و باحال و مضحک...پسری که از اول تا اخر میتینگ نذاشت خنده از لبانمون کنار بره!
یك میتینگ 7 نفره برای تسویه حساب و بازكردن خیلی از معماها !!! ذهن بیمار كه اجازه حل این معماها رو نمی ده لااقل در این سفر می تونستیم بفهمیم این بردوسه عجب آدم شادیه!!!!
ساعت 6 ربع كم سر فلکه منو و معین که نزدیک حرم تو هتل (البته سوئیت اپارتمان بود ...ما از این پولا نداریم!! ) اقامت داشتیم...با میر علی عاشق شكست خورده رویایی قرار داشتیم....
سر ساعت 6 و چلو پنج میرعلی اومد ! راستش با این پای ناقصش ازش توقع نداشتم زودتر از 8-9 بیاد ولی دمش گرم سر موقع اومد!:4:...
برعكس از این حسینه كه توقع داشتیم روشنفكر باشه و پای بند اخلاق اجتماعی ولی متاسفانه در سفر باید شناخت گل خام را تا پخته شود !!
تو راه کمی بیشتر با این معجزه قرن بیست و یک اشنا شدیم...کم کم رومون به هم باز شد و از اینجا بود که یه بچه اروم با موهایی بور و چشمانی نجیب تبدیل به دیوی شیطون و تودل برو شد!
رسیدیم به کافه ای که سری قبل هم اونجا رفتیم و دیدیم مثل همیشه ممدبلقیس زودتر همه اومده 4 قاچ واساده! فکر کنم این ممده تو دوران مدرسه همیشه زودتر از همه سر کلاس حاضر میشده! بچه اینقد وظیفه شناس! ممد جان مثل اینکه نیازه بفرستیمت پیش میر علی تا رات بندازه!
وحید هم مثل اینکه تازه خودش رو رسونده بود...با یه هیکل نحیب و کمی چاق!! بغل ممد واساده بود چون تو میتینگ اول جفتشون بودن همدیگرو میشناختن!
بعد از ماچ و روبوسی این ادا واطوارا ...سراغ بقیه بچه ها رو گرفتیم...که خبر اومد موجی و بهزاد تو راهن....خیلی دلتنگ موجی بودم ...
رفتیم سفارش 2 تا قلیون دادیم و نشستیم کپ زدیم کمی...
.يه دفعه ديديم هوا تاريك شد!!! برگشتيم ديديم...تو راه پله ها يه چيزي سد راه نور شده و نور به زير زمين نمي رسه!!! فهميديم بهزاد داره مياد!! یه پسر تنومند که اگه یه چکت بزنه 2 تا ملق میزنی ..ولی باطنن یه پسر ساکت و مشخصن خجالتی.....
مباحث پراكنده بود...از سیاست شروع میشد به ورزش ختم میشد....از انجمن شروع میشد به مسائل نرم افزار سخت افزاری میرسید! ..بعضی وقتا با جماعت ترنس سرگرم حرفهای الکترونیکی میشدیم...بعضی وقتا خبر از اخرین اخبارهای کشتی کج رو از میر علی.و ممد به سمع و نظر خودمون میرسوندیم!
حضور معین تو این میتینگ خیلی حائزاهمیت بود...بچه ها محو صحبتها و نصایح معین عزیز بودن ...و همچنین به بنده بخاطر پیدا کردن همچین باجناق پخته و درستکاری تبریک میگفتند...
خيلي عالي بود بچه ها همه شارج بودن و شعار میدادن هاشمی زنده باد روحانی پاینده باد!!
وحید نسبت به سری قبل خیلی تپل تر و با مزه تر شده بود...مشخصه روابط عشقی سالم روی وزن این پسر تاثیر داشته...چون ما هر چی گشتیم هرکی ناسالم و مشکوک میزنه معمولن لاغر و نحیفه! حتی تو اون جمع بچه های میتینگ هم به وفور پیدا میشد اگه کمی میگشتی !
من در همین فرصت هرگونه درگیری و مشكل رو با وحید بوقلمون تكذیب می كنم...هرگونه وارد شدن به حریم خصوصی دیگران ممنوع می باشد.....ما خیلی خوبیم با هم...به خدا من وحیدو رو بیشتر از تعداد موهای سرم دوس دارم!!!سال نو رو پیشاپیش به همه شما عزیزان تبریك می گم....موجی كشش نده قضیه رو ....بین من و وحید هرچی بوده تموم شده!!!!
این میتینگ ما چون در یک فضا برگزار شد نکات زیاد مهمی بدست نیورد...اخه عادت داشتیم سری های قبل بچه ها رو برمیداشتیم میبردیم شهرو میگشتیم و میزدیم به جنگل و بیابون!
6-7 تا قليون كشيديم و از خاطرات گفتيم ....فضاي بسيار خوبي بود......من توصيه مي كنم دوستان جديد هم بيان و يه وقت فكر نكنند اين جمع بستس!!!
فقط اينطور بهتون بگم ...يكسري تصورات هست كه تا همديگرو نبينيم براتون جا نمي افته طرف واقعا چه جوريه!!
مثلا من اشاره كردم كه حسین چقدر دوست داشتني و با مزه است!!! هر چند واقعن اینطوره..اصلا اين چه مثالي بود كه زدم...نمونش مجتبی !
من تصوري كه از ايشون داشتم يك ادم از خودراضي و خودشيفته و مغرور و البته چاق!!!
خوب در مورد هيكلش درست فكر مي كردم ولی باقي چيزها اشتباه بود...موجی مظهر خوش اخلاقي...مرام...اخلاق---و صداقت بود!!!
و من همش داشتم از تجربیاتم به وحید می گفتم....مخصوصا در زمینه عشق و عاشقی كه این مسیر بن بسته....یه وقت مجبوری تا محرم سال دیگه تو این كوچه بن بست زنجیر بزنی و این حرفا!!!
از کافه که بیرون اومدیم این بلقیسه مغز فندقی هم پا شد كنار اتوبان و مثل این كساییكه با ظرف كنار اتوبان وا میستن برای بنزین...دوربین به دست واستاد كنار اتوبان و به هر ماشینی كه می رسید می گفت عكس..عكس...( یعنی بیاید از ما عكس بندازید!!!)
خدا وكیلی با كیا رفتیم میتینگ...فكر می كردیم فقط خودمون قاطی هستیم نگو اینها خودشون ختمن....
بهرحال برای شما بنده نقد و توصیف کوتاهی از بچه های میتینگ میکنم تا بیشتر با این سینه سوخته ها اشنا شید:
1- وحید :
با 23 سال سن ولی چهره ای در حد یك جنتلمن 33 ساله! كلا ادمهایی كه ماهی یك دفعه تو عشق شكست می خورن دیگه حال و حوصله موهای زاید رو ندارن!اشتبأه نكنم تو كار هسته مستس!!!! از قدیم شایع بود هیشكی سر از كار این بچه در نمیاره....
به گفته شاهدان عینی در دانشگاهی که تحصیل میکنه چندین دختر بدنبال ایشون هستن ولی ایشون بخاطر همون اصلی که اول گفتم بدنبال رابط سالمه!
2- مجتبی :
قبلنا که عكس انداخته بود شبیه پسر سرتقها بود..بچه نجیب بااصالت.گل. کمی شاد با صورت و میمکی که به هلندیا رفته! به نظرم دیگه باید یه ته ریشی بذاره!!!مجتبی اولین دوست من تو انجمن ترنس بود و خیلی زود با هم پیمان برادرخوندگی بستیم...عاشق موسیقی و تجارب زیادی در این زمینه داره...مهندسی شیمی خونده و در حال حاضر مشغول بالارفتن از ساختمون مردمه! البته نه برای دزدی بلکه برای نصب دیش و ال ان بی!!!
سرش تو كار گرمه تا هرچی زودتر یه زانتیا ردیف كنه ....جاده چالوس ...زید بغل...دیزی لب رودخونه...عشق و صفا و سیتی !!!
3- ممد بلقیس :
دنیا رو آب ببره...سونامی بیاد...زلزله 9 ریشتری بیاد...استقلال 6-0 به لنگ ببازه...احمدی نجاد بشه رییس جمهور اسرائیل...بازهم بلقیس یه چهره داره....یك موجود 2 متری كه متوازن رشد كرده ..با چهر ه ای که مشخصه قراره در اینده سرش به سنگ بخوره یا شایدم خورده! اینده دار و با تقوا!! حیف دختر همسایزش پیدا نمی كنم وگرنه تا الان چند دفعه واسش آستین بالا زده بودم!
4- بهزاد :
با ایشون من شوخی ندارم!
5-معین مددی :
باجناق عزیز بنده...خیلی دوست داشتنی و بامرام...از اوناست که دلت میخواد تا صبح بشینی فقط چهره تو خوابش رو نگاه کنی !
اصولا آدمی كه زیاد فكر می كنه موهاش از پشت خالی می شه ...اونی هم كه زیاد درس می خونه و مهندس می شه ( مثل معین!!!) پیشونیش خالی می شه ولی اونی كه فكر می كنه مهندسه كامل موهاش می ریزه ...مثل میرعلی...
6- میرعلی :
از وقتی تصادف كرده خوش تیپ تر شده...مخصوصا با اون ته ریشش! نمی دونم چرا ولی فكر می كنم چهرش كمی نورانی شده..احتمالا از وقتی مرگ رو با چشماش دیده فهمیده نباید زیادی پی بعضی چیزا رفت! بهترین و باوجود ترین دوست نتی و الان بیرون نتی من...عضو هئیت مدیره سایت و کسی که اگه نبود بنده هم الان در سایت نبودم...خیلی تو تصمیمات میرعلی کمک حالم بوده...میر علی بنده خدا بازهم تو این میتینگ نذاشت دست به جیب کسی بره و مهمونمون کرد...این برای بار چندمه که میر علی بخاطر ما میوفته به زحمت...
7. حسین جن :
پسر با مرام و شوخ طبع و کمی مضحک...از اونا که دلت میخواد فقط حرکت بزنن تو بخندی...آخر میتینگ یه چیزی بهش گفتم ... خیلی مشتاق بود و دوست داشت دلیلشو بدونه ، ولی من گفتم یه خورده فکر کنی دلیلش رو میفهمی
دیگه خدا میدونه تا الان متوجه شده یا هنوز داره فکر میکنه ببینه دلیل من واسه اون چی بوده؟؟
اینهم عکس های دیگه از میتینگ به همراه شرح حال :
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
من . میر علی و معین ....ما 3 تا یه زمان تو انجمن بروبیایی داشتیم...حالا هر کدوم افتادیم یه گوشه دنیا...معین که انتالیا.میر علی که وونکوور ما هم افتادیم پاریس!!!
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
حسین جن (سمت راست ) در کنار موجی در حالی که داره فرمان توقف میده ....موجی تو این عکس به سبک کسایی وایساده که انگار رفتن عکاسی عکس پرسنلی بندازن!
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
من در کنار وحیده که دنبال رابطمه سالمه و بهزاد خرسه که تو عکساش همش میخند
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
مجی میفرمایند: انرجی هسته ای حق مسلم ماست...بهزاد هم که عادت داره تو عکساش میخند!!!
من میگم چرا از اون روز اومدم دلم پیش مجتبی است نگو بخاطر اینه که ما یادمون رفت با هم عکس بندازیم...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
ممد بلقیس در کنار وحید...بعد از مصرف خوانسار!!
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
سارا و دارا در کنار هم...در حالی که داریم اخرین تحولات و حواشی سایت را رصد میکنیم و عملکرد کاربران نسل جدید و حواشی و استکبار داخلی انجمن را کن فن یکون میکنیم!
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
چی میگی!!
=======================
جا داره در پایان باز هم از بچه های مشهد تشکر کنیم که روز خوبی رو در میتینگ رقم زدن....
یاعلی
ابول دلم برات تنگ شده :n:
دهنتو نمودن ابول :d
یادش بخیر چه قدر زود دیر میشه :(
ارائه ما هم تمام شد . با یک جو سنگین . اتاق ارائه کوچیک . و یک جو 40 نفری .
کلا خودمو گم کردم :d
-
ویرایش : دمش گرم 20 داد :D
عاغا اینو کی راه داد اینجا؟؟نقل قول:
نوشته اصلی توسط Mhvn [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
سرور انجمن ویروسی شد :دی
خوب حال حوصله نوشتن داشتم گفتم از سفرم به مشهد که روز 30مرداد اتفاق افتاد رو اتعریف کنم با 5 تا از رفقا که همراهم بودن رفتیم
در کل سفر خیلی خوبی بود مشهد بخاطر اینکه خونه بستگانم هست و همیشه اومدم شهری که توش راحتم سبکش و اب و هوا واسم بد نیست مخصوصا شب هاش که فوقوالعادست
اومدیم ما که همیشه خونه فامیلا چت میشدیم اما اینبار مجبور بودیم با رفقا خونه بگیریم که از گشتن میدان طبرسی و... بگیر 10 تا جا دیدیم بلاخره سر از بلوار امام رضا امام رضا 44 در اوردیم
که هتل اپارتمان بود جای بسی دنج :-) جاهای که رفتیم مرقد نادر شاه بود.. مقبره فردوسی بود چند جای تفریحی دیگه وپارک ملت و شهر بازیش بود که واقعا از وسایل به روزی استفاده میشد چند تا شو سوار شدم واقعا ترسناک بود.
من تجربه پارک ابی موج های ابی رو نداشتم. رفتیم با اینکه خیلی شلوغ بود اما سُر سُرهاش رو همشو سوار شدیم
روز های بعد هم وکیل اباد از مترو پیاده شدیم رفتیم باغ وحش که این باغ وحش نسبت به قبل خیلی پس رفت کرده بود اما چیزی که ذهنم مشغول کرده بود این بود که چرا در کل مشهد عرب زیاد شده که یکی از بچه های مشهد این رو نتیجه ارزش پول ما در برابر پول اونا میدونست که مساوی بود با پِهِنِِ گوسفند که ارزش پولشون چند برابر پول ما بود واسه همین میان واسه خودشون صفا میکنن
تو همون باغ وحش تو قسمت خزندگان که یه سالن بود مار و.. رو توش نگه میداشتن یه عربه داشت سیگار میکشید که مسول اونجا یه پسر نوجوان بود اومد تذکر بده که اقا سیگار نکش عربه فکر کرد این پسر سیگار میخواد بهش تعارف زد که اون پسر گفت نه سیگار نمیخوام خاموش کن بنداز سطل اشغال که عربه متوجه شد خاموش کرد انداخت زیر پاش اون پسر مشهدی یه پا لج واستاد که ته سیگار رو بردار بنداز تو سطل اشغال که عربه سیگار شوت کرد سمت سطل اشغال که پسر بازم گفت برش دار بنداز سطل اشغال همینجا بینشون دعوا شد عربا اومدن بالا خواه عرب که میخواستن حتی پسر رو بزنن که افتادم وسط جدا کردم همه اینا یه طرف
عربه داشت مثلا به من توضیح میدادبه زبان عربی که من کاری نداشتم بهش منم که هیچی عربی بلد نبودم اون موقع چیزی هم به ذهنم نمیریسد
اون داشت عربی میگفت من میگفتم درسته درسته :24::136:
در کل سفر خوبی بود البته نیتم تعریف سفر نامه نبود نامنظم هر چی تو ذهنم بود نوشتم
واینکه قبل سفر(چند روز مونده ) ابول اومد رشت که ما ببینیمش اما نشد دهن سرویس اگه اون روزبه جای اینکه عینه این غربت زده ها بره سمت استقلالیا بشینه بازی استقلال داماش تو رشت ببینه بچه ها رو جمع میکرد همدیگرو میدیدم خیلی بهتر بـــود :-d فرض کن 2 روز رشت هستی یه روزش سر این رفت هوا :22:
در حال انجام پروژه کارآموزی
البته سه ترم مونده ولی خربازی دراوردم کارآموزی رو زود گرفتم
دو هفته ای هست که از زندگی افتادم
نمیدونم کارم از نظر مدیران سایت درسته که اومدم اینجا شرح حال این روزامو مینویسم یا نه
اما انقدر این چند روز سرویس شدم که خواستم تو غم من شریک باشید
دو هفته میشه که زندگیم تو چند تا مورد خلاصه میشه
صبح ساعت 7 پاشو برو سر ساختمون
به هر کی میگیم داریم مهندس میشیم میگن خوش به حالت اما نمیدونن عمران یعنی سرویس شدن
همدم ما از صبح تا ظهر شدن چند تا کارگر افغانی که حرف مارو به ت.خ.مشونم حساب نمیکنن
از سر ساختمون هم که میام ملت یه جوری به سر و کله خاکی ما نگاه میکنن انگار جزامی دیدن
بعدشم که از ظهر تا غروب انقدر پای سیستم میشینم تایپ میکنم و عکس میندازم تو کارم که وقت نمیکنم تشریف ببرم معده روده رو خالی کنم
آخرشم میدونم استاد بیشعور نه کارمو نگاه میکنه نه ارزش کارو میفهمه یه نمره الکی میده فر میخوریم دنبال کارمون
خلاصه این روزها بعد کارگر افغانیا و کامپیوتر تنها دوستام بچه های این انجمن هستن
دعا کنید این همه جون میکنیم آخرش یه چیزی (به قول بابام یه گوهی) بشیم
دمتون گرم که نشستین پای حرفام:8:
خوب کار ثبت نام ارشد ما هم رسما تمام شد . دانشگاه شیراز موافقت کرد :d
و از همین ترم اول تو دانشگاه گیلان هستیم .
کلا اعصابم راحت شد .
فقط نمیدونم ارشد چطوریاست ، چقدر سنگینه . چقدر میتونم در این جمع باشم !!!
ولی هنوز یک کار ناتموم داریم ، که نمیدونم چرا درست نمیشه :d !
فعلا ;)
حاج ساسان خواهر مادر پله های ترقی رو به هم مرتبط کردیانقل قول:
نوشته اصلی توسط SASAN [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
داش دست راستتو بذار زیر سر ما
منم مثل شما 21 سالمه خدا بخاد سال دیگه لیسانس بگیرم :3:
ما هم قرار بود بریم تیزهواشن ناحیه ی 1 اردبیل راهنماییش هنوز آماده نیست ، همه مدارس سمپاد از شهریور شروع میشه مال ما از مهر البته فقط امسال
قبلا خداحافظی کردم فکر کردم مدارس از شهریور شروع میشه بعد گفتن از مهر حالا دیگه برای خداحافظی واقعی اومدم ، به خدا دیگه میرم تا خرداد بعد
قربون همتون بشم واقعا در این 4 ماه خیلی حال کردم تو انجمن ولی از خرداد بعد حال کردم دائمی خواهد بود [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] منتظرم باشید
واقعا که من اینجا آدمای خیلی خوبی را دیدم که از بهترین دوستام بودند از جمله داداش مهرزاد گل و دو تا علی مدیر ( Scofield ، E.N.D ) و ابوالفضل و شایان و شاهین و ساسان و ممد نامدار
و یکی از همشهری ها یعنی بابک البته هم استانی ، من خودم متولد اهر هستم ولی در حال حاضر در اردبیل زندیگ میکنیم .
من همتون را دوست دارم و به همتون احترام قائلم ، قربون تمام شما گل های ایران
من تا 1 مهر در خدمتتون هستم ولی بعد از آن موند تا خرداد 93
:6::6::6::6:
:n::n::n:
:507::507::507::507:
:457:[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
:8:
فعلا
یا علی
بحث كه بحث رفتن ما هم بريم ديگه وقتشه
منم تو مركز تيزهوشان شهيد بهشتي درس ميخونم كلاس هامون از شهريور شروع شده ( سال چهارم رياضي )
اين كلاسا رو به مسخره گرفتيم ولي به قول سيد ( مدير ارشد) بايد به فكر اينده بود
از اول تابستون هر شنبه براي من ميخواست شنبه طلايي باشه كه شروع كنم درس خوندن واسه كنكور اما تابستون هم رفت
فردا شنبه طلايي ما است بايد برم كچل كنم و گوشي و نت و از همه مهم تر انجمن رو بزارم كنار كه خيلي بش عادت كرديم دوست هاي خوبي مثل امير و ارمان و افشين و نژاد جان پيدا كرديم
اما وقت وقت رفتنه و به فكر اينده بودن نميگن كامل ميرم اما پستو مقاله نميدم و فقط چند وقتي يه بار بيام نگاهي كنم برم
با تشكر
خـــُــب ..
تابستون ــم تموم شد !
انـگـار همین دیروز بود که آخـریـن امتحانُ دادم و گفتم " آخـیـــش ! " .. چـه زود گـذشـت .. تابستون لا مصب هم تموم شد و کم کم داره
بوی مـاه مـهـر ( :31: ) مـیـاد ! انگـار نه انگـار پس فـردا اول مهرِ .. من خیلی ریـلـکـس نشستم و غیر از گرفتن لباس فــُـرم مدرسه و کـتابها
هیچ کاری نـکردم . دیگه باید قید بیداری تا پاسی از شـب و بیدار شدن حول و هوش ساعت 12-1 ظهر رو بزنمُ برم سمت مدرسه :دی !
زیاد خوشحال نیستم , هـر چنـد مدرسه هم جذابیت های خاصِ خودش رو داره ! کلاس پیچوندنا , معلم اذیت کردنا , ..
خلاصه اومدم بـگـم , آره مدرسه ها هم شروع شد :دی !
هر چـنـد ما مث یه سری از دوستان خدافظی نمیکنیم , هـسـتیم خدمتِ شما ! :دی
مای بدبخت هم مثلا مدرسه رو تموم کردیم ولی هنوز گیر دیپلمیم :504: حالا خوبه هنرستان بودم انقدر اوردم اگه نبودم که واویلا ...
فعلا که بیکار نشستم منتظر دی ماه که ببینم دیپلم دار میشم بالاخره یا همین سیکل رو قاب بگیریم فرار نکنه :4:
دوستانی که مستقیم قبول میشن لطف کنن تبصره هاشونو قرض بدن به من شاید لازم شه :4:
عبدی م خودم لنگ تبصره ـم داشتی به منم قرض بده :a:
البته من 1 درسم مثل تو 8 تا درس نیستم :D اونم گفتن مهر امتحان میگیریم ازت :D
دلت بوسوزه :k63ozg6a7ni2674n:
ولی خدایی هم فاز خوبیه هم فاز مزخرف ، مهر شروع شه نری مدرسه :22: ولی حال میده تا لنگ ظهر خوابی و منتظر اومدن نتیجه کنکور :a:
نقل قول:
نوشته اصلی توسط ܔܓܨܔܜܓܨܔܜ [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
آغا زشته آبرومونو نبر. 8 تا چیه دیگه ؟؟؟؟ 7 تا :4: داخلی ها که مهر میگیرن ولی واسه نهایی ها باید صبر کرد تا دی
ولی در کل حس خوبیه که بعد از 12 سال دیگه غصه مدرسه رفتن رو نداشته باشیم :4:
حلول ماه مهر . ماه اتمام خواب های رویایی شب . بیداری های طولانی . بخور بخواب . بیکاری . گشت گذار
و عیاشی بر شما خجستگان عزیز تر از جانم پیشاپیش تبریک و تسلیت میگویم .:banfgfdari::banfgfdari::banfgfdari:
بله دیگه مهر شد هی خدا میگم چرا رمقی برا پست زدن ندارم تو نگو مهر داره میاد :131::131::131:
ما هم دیگه از همین الان قمقم مونو با تغذیه مونو تو کوله پشتیمون گذاشتیم اماده شروع مدارسیم :126::126::126:
این انجمن نخبه هایی مثه منو ساسان داره هیشکی قدر نمیدونه ... بعد بعضیا هستن که اسم نمیبرم ولی اسم یوزرشون abolfazl ه... بهش بگی مغز فک میکنه منظور رولته :6703945147635548802
امروز یه خاطره ای از چند سال پیش به یادم اومد که خیلی جالب بود و خواستم که اینجا برای شما تعریف کنم.
نزدیک به 6-5 سال پیش من جایی کلاس زبان می رفتم که کلاس هایش مختلط (قاطی) بود و معلممون هم خانم (دختر) بود. بعدش تو یکی از جلسه ها، یکی از پسرها داشت به یکی از دختر ها کرم می ریخت، بعدش معلم هم صداشو بلند کرد که سر و صدا نکنید. بعدش دختره اومد گفتش که "خانم این ما رو پاره کرد" بعد این که این حرفو گفت کل پسران بلند بلند شروع کردن به خندیدن، دخترها هم آروم آروم می خندیدن. معلم هم که خودش از خنده ترکیده بود و قصد داشت که خودشو کنترل کنه، بلند گفت "خفه شید" پس از 5 ثانیه، دختره هم فهمید چه سوتی ای داده. خلاصه تا آخر اون ترم، حسابی سوژش کردیم.
یه عده خر خون مثل مار چمبره زدند رو سر انجمن:504:
همین شما ها هستید آمار مطالعه رو بردید بالا دیگه!:4:
والا من وقتی مدرسه می رفتم کلا درس خوندن رو میذاشتم برای آخرای ترم!(یعنی کلا هم رزم های من اینجوری بودند) تو مدرسه هم فقط به فکر اذیت کردن معلم ها بودیم و آخرش هم با نمره خوب قبول می شدیم
ولی وقتی اومدم دانشگاه تازه فهمیدم نمره زیر 10 هم وجود داره:a:الانم یه هفته هست کلاسام شروع شده ولی تا حالا نرفتم!
ولی با وجود این همه تیز هوش تو فروم فکر کنم یه تیم می تونیم بفرستیم به المپیاد های علمی!:ی
راستی عجب شکلک های با حالی داره فروم! تا حالا بهش توجه نکرده بودم!
:Dنقل قول:
نوشته اصلی توسط ܔܓܨܔܜܓܨܔܜ [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
نه باو... منظورم شیرنی رولته :دی
رولت رو ول کن...این ترک رو امروز کشف کردم خیلی خفنه...سبکش هارد استایل ه..گوش کن باشد که رستگار شوی از رولت به گل محمدی ارتقا پیدا منی :دی
Code Black – Brighter Day
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]