حالا که بحث دانشگاه و مدارس داغ شده . بحثو عوض کنم :D
SASAN & HASAN IS BACK
SOON
Music-Silent
:D
نمایش نسخه قابل چاپ
حالا که بحث دانشگاه و مدارس داغ شده . بحثو عوض کنم :D
SASAN & HASAN IS BACK
SOON
Music-Silent
:D
سلام
عجب دونه دونه دارن میرن...ما هم سال سوم ریاضی تاثیر نمره تو کنکورم بردن بالا فشار زیاد ر ماتجتمون هست در شرف پاره شدن!:4:البته رفتنی نیستم...بعید میدونم بتونم از انجمن دل بکنم..:22:
دعا کنید سالم بمونم...فعلا..
داداش به آینده ات هم فکر کن نمیگم از انجمن برو چون خودم الان در حد گریه کردن هستم ولی باید به زندگی ات برسی حالا من فرصتم زیاده و سنم کم تو در اوج هستی و باید به آینده ات هم برسینقل قول:
نوشته اصلی توسط Ghost OF Sparta [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
درود بر بزرگترین انجمن تخصصی کشتی کچ ایران دبلیو دبلیو ای
واقعاً سلامتی نعمتی هست ها... من دو هفته پیش بود سرما خوردم که بعد از دو-سه روز حالم بهتر شد. بعد دیدم حالم بهتر شده, رفتم ورزش کردم همون شب گلودردم چند برابر شد. بعد از اون هم تا 4-5 روز اینقدر گلوم درد می کرد که شب ها نه می تونستم غذا بخورم و نه مایعات. کلاً اب دهنم رو قورت می دادم, گلوم درد می گرفت. تا حدی گلوم درد می کرد که حتی سرم رو به چپ و راست نمی تونستم بچرخونم. بعد که حالم بهتر شد, تازه فهمیدم که گلوم چرک کرده بود و خودم نمی دونستم. اقا 10 روز گذشت و من حالم خوب شد (سه روز اخر دیگه هیچ گلودردی نداشتم). دوباره چهارشنبه رفتم ورزش و دوباره از شنبه شب گلوم درد گرفته. حالا این دفعه احتمالاً تا اخر هفته استراحت می کنم, چون دیگه حال اون گلو درد شدید دو هفته پیش رو ندارم.
دیگه وقتش شده که کاپشن تنمون کنیم. من چون عرق زیاد می کنم, هی از کاپشن پوشیدن فرار می کنم, ولی دیگه به این زرت و زرت سرماخوردن نمی ارزه.
از یه طرف دیگه هم تو خونه دانشجویی که هستم دیگه ارامش ندارم. 4 تا دانشجوی جدید اومدن تو خونه (4 تاشون با هم رفیق دوران دبیرستان هستند و عمداً دنبال جایی بودن که 4 تایی باهم بتونن زندگی کنن), این ها بی پدر مادر ها هر شب تا نصفه شب می رن ولگردی, 2-3 صبح می یان خونه, فکر می کنن هنوز 7 بعد از ظهره بلند بلند حرف می زنن و کلی سر و صدا می کنن تا بگیرن بخوابن. اخه خونه ای که ما توش زندگی می کنیم, اسکلت کلیش از چوب هست. چوب هم مفت نمی ارزه...نه عایق صوتی هست و نه عایق گرمایی. طرف تو اتاق بقلی باد معده ول کنه, تو می شنوی! این قدر اوضاع بد بود که من از دو هفته پیش (هفته ی دوم دانشگاه که بعد از تعطیلات تابستون برگشتم تو اون خونه) افتادم دنبال خونه گشتن و خوشبختانه یه کیس مناسب پیدا کردم و صاحب خونه هم با ما حال کرد و انشالله 1 ماه دیگه می ریم اون جا.
کلاً دو نوع ادم هستن. یه سری افراد, مثل من, صبح ها شنگولن و همه کار ها رو صبح می تونن انجام بدن ولی عوضش شب ها پنچر می شن. یه سری هم, مثل این 4 تا مثل جغد می مونن. شب ها تازه باطریشون شارژ می شه, عوضش صبح ها تو حالت استند بای هستند. این دو نوع وقتی با هم باید زندگی کنن, می زنن ریتم خواب هم رو می ترکونن.
بی وجودان ها, من هر وقت از دانشگاه اومدم, داشتن کال او دیتوی بازی می کردن. یکی شون سال 4 می هست, سال سوم رو به گفته ی خودش به کل پاس نکرده, سال دوم هم چند تا درس ها موندن که باید پاس کنه. یکی نیست بهش بگه خوب کلنگ, جا ولگردی های شبانه از شنبه تا جمعه, بگیر شب ها بکپ... صبح ها برو سر کلاس... جای کال او دیوتی, لا اون کتاب ها رو باز کن!
ممنون.
موفق باشین.
من که خانوادم اسمم رو گذاشتن شبح اخه شب که میشه تازه راه میوفتم میرم در یخچال باز میکنم دکستر میبینم برکینگ بَد میبینم... کارای اینترنتیم رو انجام میدن ..میرم مغازه وسایل میگیرم
در عوض صبح فول خواب هستم با اجازتون حداقل 2 ظهر بیدار میشم
امروز روز اخر انتخاب واحدم بود (چند تا واحد بخاطر پر بودن ظرفیت نتونستم برشون دارم می بایستی امروز اوکیشون میکردم) شب تا ساعت 5 صبح هم بیدار بودم گوشی رو گذاشتم رو الارم(زنگ) که سر ساعت 8 صبح بزنگه..جالبه زنگید معلوم نشد من کی بیدار شدم کی قطعش کردم !! دوباره گرفتم خوابیدم خودمم نفهمیدم:-/ شانس اوردم رفیقام اومدن از تو رختخواب بلندم کردن:136:
یه نکته دیگه ای هم هست راجع به دانشگام از روز اول دانشگام که کاردانیم رو گرفتم تا الان که دیگه اواخر کارشناسی هستم روز های امتحانات پایان ترمم که میشد با خودم عهد مییبستم محمد این چه غلط کاریه همرو گذاشتی انبار شه از ترم دیگه درس ها رو انبار نکنم... از این حرفها
اما تا امتحانا تموم میشه( و نتایج راضی کننده میشه معدلم از کاردانی تا الان 16/5 تا 17/5 بوده نه بالا میره نه پایین):-) یادم میره که چی قرار بود انجام بدم حالا من هر ترم با این امید سر میکنم که نزارم انباشته شه:5226427607155777205 اما باز تا میبینم درسا رو خوب پاس کردم میزنم به بی خیالی
دوباره روز از نو روزی از نــو:wink2:
سال تحصیلی جدید شروع شد و گفتم یکی از خاطرات ترم 5 پارسال رو بگم
من از دوم راهنمایی یعنی بیشتر از ده سال پیش یه دوستی دارم به اسم محمد یوسف که یوسف صداش میکنم
چند سالی هست همسایه ایم
یعنی فکرشو بکن همکلاس باشی بچه محل باشی هم دانشگاهی هم باشی
کلا با هم که هستیم این شکلی هستیم :k63ozg6a7ni2674n:
پارسال واس رفتن به دانشگاه من کلا ماشین میبردم و میرفتیم و میومدیم
بچه های دانشگاه تو اتوبان ساوه جو رالی ناسکار میگیردشون و همه اونجا میترکونن
من خودم سرعت بیشتر از 160 تجربه نکردم و اونجا وقتی 160 تا میرفتم یوسف دیگخ جیغ جیغ نمیکرد و ساکت میشد
من فکر میکردم میترسه که از این کارا میکنه تو سرعت و سعی میکردم اذیتش کنم
یه روز بابای ما گفت من ماشین رو امروز احتیاج دارم و یوسف که کلا تو مرامش نیست کم بیاره گفت من با ماشین میام دادا حله:5226427607155777205
نمیدونم چه حسی بود که تو دلم میگفت امروز روز انتقامه
دیگه توضیحی نمیدم و نظر شما رو به عکس زیر جلب میکنم که موقع انداختنش دستم از هیجان توام با ترس میلرزید
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
نميدونم بگم يه خبر خوب يا بد اما يه خبر بسيار عجيب كه فكر نكنم تو اين 35 ساله اخير تو مملكت كسي حق اين كارو داشته باشه
صبح كه رفتيم مدرسه راه مون ندادن گفتن پيش دانشگاهي ها وايسد تا همه بچه ها برن داخل . همه سال پاييني ها كه رفتن مدير اومد گفت امسال ميخواييم كتاب ها رو تا عيد تمام كنيم پس بايد هر روز تا ساعت 4 باشيد بعد ما همه داد و فرياد راه انداختيم كه چي به
بهد يه خبر جذاب داد و گفت براي تسريع در كار ها و داشتن بهترين معلم هاي شهر ما و فرزانگان ( مدرسه تيزهوشان دخترونه كه بقل مدرسمونه )
مي خوهيم كه شما از ساعت 12 كه مدرسه تعطيل ميشه تا ساعت 4 بريد فرزانگان و اونجا درس بخونيد .
كلاس هاتون به صورت مخطلت برگزار ميشه اول بچه ها شروع كردن به شادي بعد كه 12 رفتيم ديدم جو كلاس خيلي سنگين با وجود 10 تا دختر نميشه به كلاس رفت و همه بايد ساكت بمونن بدون هيچ حركتي ما هم به نشانه اعتراض ساعت 2 اومديم
حالا نميدونم شما جايمون بوديد چي ميكرديد . :d0s69thbefhiffti:
در اعتراض به حرکت کثیف مدیر مدرسه تون بیخیال کنکور بشین از الان برین سربازی :4:
خداحافظ دکستر ، ممنون که چندین سال سرگرممون کردی ، :(
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
نقل قول:
نوشته اصلی توسط sasan [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
طرف مُرد یا تموم شد کلآ ؟ :d
اسپویل نکنید اقا :2342579188702030572
نقل قول:
نوشته اصلی توسط ܔܓܨܔܜܓܨܔܜ [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
اینکه زنده است یا مرده باید بشینی ببینی .
این اخرین قسمت سریال بود . اخرین فصل . از این ناراحتم که تمام شد :( !!!
وقتشه بخرم این سریالو
معین دیوث کجایی ؟ :4:
بزرگترین ضد حال تو کل زندگیم
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
خواب و خیالاتمون در رابطه با دولتی رفتن اونم شمال و جا هایی که تو ذهنم بود کلآ پشم شد رفت پی کارش !!!
اینم شانس مائه دیگه ، باید بریم ساوه اونم شهرک صنعتی کاوه :D
چقد اسماش به هم میاد :D
جوابایه ما که قدیمیه ولی رولت گزاشت گفتم منم بزارم :4:
در کل راضیم هم این که تهرانه هم رشتش همونیه که میخاستم
انخاب اولم نرم افزار بود انتخاب دوم سخت افزار که دوم رو قبول شدم
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
اسپویل نکنید آقا!! :22: به خدا اگه من دسترسی داشتم، می زدم همتونو بن می کردم. :4:
کیوان دقیقآ چیو اسپویل نکنیم ؟ :d
جو سنگینه ؟؟؟؟؟؟ یادش بخیر ما کلاس زبان میرفتیم مختلط بود اولش جو سنگین بود به قولت ساسان ولی بعدش از 12 تا پسر فقط دو تا موندیم انقدر لش بازی دراوردیم که آخر با در کیونی ما رو پرت کردن بیرون و مجبور شدیم بریم تو این کانون کیونی :ی کانون هم که خشک الان مثل سگ پشیمونم چرا لش بازی دراوردم :ینقل قول:
نوشته اصلی توسط SASANCR7 [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
____________________________
خب باز هم 9 ماه نفرت انگیز شروع شد ولی امسال کلا سال باحالی برام :ی دیپلم که میگیرم - طراحی وب یاد میگیرم کلا تو کیونم عروسیه ولی دیپلم کاردانش چه ارزشی داره آخه ؟ :4739434564671250362
یک ماه بعد تازه کتاب های ما تکمیل میشه ( البته سال پیش دو تا کتاب هم ندادن :ی ) 5 روز طول میکشه تا برنامه تنظیم کنند :ی کلا مدرسه رو قهوه ای کردن :ی ولی نکته جالب اینجاس که الان ما برنامه هفتگی خودمون رو فهمیدیم :ی شنبه - دوشنبه - سه شنبه - چهارشنبه میریم سایت و کار با Dreamwaver - FLash - HTML و ...... یاد میگیریم . ( 8 صبح تا ساعت 2 بعد از ظهر بکوب تو سایتیم :v6n95k:) و فقط یکشنبه چهار تا درس چیز شر ( دینی - دفاعی - عربی - ادبیات ) عمومی هامون هست :ی
نکته جالب اینجاس روز اول مدیر مدرسه امون اومد حرف زد بعد ساعت 12 استعفا داد رفت :f_beuahghm_54b11: به جاش فرداش یه مدیر اومد که روز اولش نذاشتن اول قرآن و اینا رو بخونن و میکروفن رو گرفت از یک ربع به هشت تا ساعت 9 ما رو سر پا نگه داشت زر زد بعد گفت بیان قرآن بخونن که ناظمون گفت ولش کنید برید سر کلاس .
من امسال دیپلم رو بگیرم یه ذره راحت میشم میچسبم به تمرین هام ایشالله دوباره برم یه تیم چمنی خوب و کلا یه نفس راحت میکشم و از این مدرسه ی مضخرف راحت میشم :ی
نقل قول:
نوشته اصلی توسط ܔܓܨܔܜܓܨܔܜ [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]'; } else { this.parentNode.parentNode.getElementsByTagName('div')[1].getElementsByTagName('div')[0].style.display = 'none'; this.innerHTML = 'Spoiler: [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]'; }" />Spoiler: [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
شرح حال
سلام خدمت همه بچه های گل انجمن ، در راستای فرمایشات استاد " شیرینی پز " که فرمودند بیا اسرار توضیح بده تو این چند وقت کدوم ... بودی :ی اومدیم بعد از چند وقت یه پست بزاریم تو اسرار ، البته پستهای ما در حد اسرار نیست .
والا عارضم خدمتتون (محسن قهرمانی :ی ) که ما هشت ترمه دانشگاهمون تموم شد و این ترم وارد ترم 9 شدم :ی 25 تا واحد دیگم مونده که ایشا ا... این ترم تتموم میشه و بعدش باید بریم خدمت مقدس :ی مثل ساسان نیستیم ما که مخمون بکشه بریم واسه ارشد ، همین مدرک کارشناسی تو این مملکت ... کفایت میکنه :ی رفتیم دنبال کسری و لاشخوری که بعد از اتمام دوندگی های فراوان کلاً 10 ما خدمت داریم ( البته اگه قانون عوض نشه :ی ) از اینها هر چی بگی بر میاد :| بعدشم که باید بریم خودمون رو جم و جور کنیم و هزار تا بدبختیه دیگه :ی دیگه سرتون و درد نیارم فعلاً عزیزان :x
خوب بلاخره تایید شد ، کلاس هامون بعد از 13 مهر شروع میشه :d
شاید اودیم تهرون :d
فعلا ...
همیشه فکر میکردم اگه دانشجو شم راحت میشم ولی الان فهمیدم تازه قراره جر بخورم...
همیشه دوست داشتم عمران یا معماری قبول شم...دلیلشم مشخص نیس بچه هم که بودم میگفتن میخوای چیکاره شی میگفتم مهندس راه و ساختمون(منظورم این نبود که راه برم و ساختمونارو نگاه کنم
واقعا خودم بسازمشون) در راستای همین علاقمون بود که از اول که واسه کنکور خوندیم تو دلم همیشه میگفتم خدا کنه این دوتارو قبول شم...بگذریم که چه سال مضخرفی بود ولی بالاخره جوابا اومد و دیدیم که بعله!!! بالاخره
به ارزومون رسیدیم...
سراسری عمران قبول شدم ازادم معماری...
بعد از اینکه جواب سراسری رو گرفتم خیلی ناراحت بودم چون نزدیک قبول نشدم ولی گزاشتم پای قسمت...بالاخره هم عازم معماری دانشگاه ازاد قزوین شدیم...
نامردا 6 روز تو هفته برام کلاس گزاشتن...برا همین منم که تازه وارد این رشته شدم دارم جر میخورم...
در هر صورت ما که ازمون گذشت شما بخونید به هدفتون برسید...
یا علی خیلی طولانی شد...فعلا...
راستی هرکی قزوین میخونه تو فروم بگه با هم اشنا شیم...
نقل قول:
نوشته اصلی توسط EmInEm [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
داداش یه کم باید سوزناکتر مینوشتی :winking:
من تکمیلش میکنم
این دوستمون از امسال باید سالی دو سه تا ماکت شاخ بسازه بعدش استاد از خدا بی خبر زحمتشو نادیده بگیره و زرت و زرت ازش ایراد بگیره
چپ و راست باید بشینه پا کام نقشه بکشه و پرینت ببره و طبق معمول استاد بگه فلانه و بیساره
آخر که مهندس شد عوضش میگن مهندس معماریه و کلی آدم متشخص تر از بقیه میشه
اما قسمت دردناکترش اینه که یه مهندس عمران (چاکریم :9c7ed09a859b11ce59c) میاد موقع ساخت ساختمون رو هر جور دلش میخواد میسازه که اوج نامردی در حق مهندس معماره
در کل آرزوی موفقیت واس همه مهندس های آینده به خصوص بچه های انجمن و به امید همکاری های آینده بچه های اینجا با هم دیگه :6joq4o:
نقل قول:
نوشته اصلی توسط EmInEm [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
به عنوان یه دانش آموز رشته معماری که امسال تموم کردیم و هنوز گیر یه دیپلم گرفتینم که بریم دانشگاه بهت تسلیت میگم :4: تو این دو سال مخصوصا امسال که سال آخر بود از سه ناحیه جر خوردیم سر ماکت ساختن. البته حساسیت زیاد لازم نیست فقط ساختن یه چیزی و بستن دهن استاد کافیه :4:
قزوین نمی خونم، اما قزوین زندگی می کنم:4: اگه مسیرت به خیابون شهید بابایی (دانشگاه) می خوره، می تونیم با هم یه روز قرار بذاریم که همدیگر رو ببینیم.نقل قول:
نوشته اصلی توسط EmInEm [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
باراجین قبول شدی؟:4:
انتقام دوساله ـمو گرفتم بالاخره :175:
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
و سرانجام دیپلمی شدیم :a:
بعد از مدتها بازم اومدم مطلبی در مورد استقلال و شخص قلعه نویی بنویسم..این مطلب در مورد کل فصل هست تا به اینجا نه فقط 1 بازی .....
تو این مدت حس نوشتن نداشتم....به دلایلی از جمله:
1- بازیهای کسالت بار سال گذشته همچنان ادامه داره
2- عدم جوانگرایی و کند بودن بیش از حد تیم
3- محافظه کار شدن شدید امیر قلعه نوعی(همه میدونن چه علاقه ای به امیر از قدیم داشتم اما وقتی مشکل میبینم نمیتونم خودمو بزنم به کوچه علی چپ)
4- بحرانهای دره پیتی و خود ساخته توسط خود تیم از جمله درگیری مدیر با بازیکن....مربی با فردوسی پور....مربی با اسپانسر.....حاشیه های مالی.....عدم اماده سازی تیم در پیش فصل و ....
5. تاکتیکهای نخ نما شده...توپ رو برسونی به خسرو حیدری خسرو هم سانتر کنه یکی برسه بزنه تو گل!
=========
امیر قلعه نوعی به نظرم دیگه داره اشباع می شه....و حوصله سر و کله زدن با بازیکنهای جوون رو نداره.....
امیر تیم رو حاضر و اماده می خواد....یعنی یکسری بازیکن طراز اول رو دور هم جمع کنه.....تو چند هفته اول کج دار و مریض کار کنه.....و از بعد از دربی هم استارتشو بزنه برای قهرمانی....
متاسفانه سن بازیکنهای آس ایران به 30 رسیده و چندان بازیکن شاخصی که از چپ و راست حمله کنه نداریم....
مدافعان سبک و چالاکی که خود قلعه نوعی رو کرده به شدت کند شدن ....یه زمان امیر حسین صادقی با 19 سال سن علی دایی رو مهار می کرد ولی حالا همین بازیکن که خیالش راحته فیکسه با حنیف شریکی سوتی میدن!
من از اینهمه هیاتی اداره شدن استقلال حالم بهم می خوره.....قلعه نوعی یکسری ادم رو دور خودش جمع کرده از جمله:
صالح - بوستانی - بابازاده - ستار همدانی - ماجدی - تیم پزشکی و چند نفر انالیزور و .....
یکسری بازیکن هم که با هم رابطه مالی و کاری دارن از جمله بیک زاده و اکبر پور و .....تازه نیک بخت و قاضی هم به این نفرات اضافه شدند....
از اون ور فتح ا.. زاده بعد از 20 سال حضور تو استقلال که همیشه هم از صحبت از طرح های اقتصادی می کنه هنوز دنبال درامد زاییه....
ما 28 ساله طرفداره استقلالیم از روز اول درگیر مسایل اقتصادی هستیم.....کشور با این ثروت و امکانات نمی شه 20 میلیارد اسپانسر پیدا کرد؟؟؟نمی شه از طریق اس ام اس کمک کرد....نمی شه محصولات غذایی فروخت...
والا به خدا بستنی می فروختیم سالی 10 میلیارد به تیم می رسید.....پیر و جوون می ره مغازه بستنی بخره...خوب می بینه بستنی دومینو هست....بستنی استقلال هم هست ....برای تیمش صد در صد بستنی استقلال رو می خره...
والا به خدا همین کمپ استقلال رو خراب کنند توش 1000 واحد اپارتمان در میارن...از اجاره سالانه این اپارتمانها هزینه باشگاه در میاد.....
هر روز می شنویم....امیر قلعه نوعی پول بلیط رو دستی از یکی از دوستاش گرفت... مدیر باشگاه پنت هاوسش رو به بازیکن می ده......اون یکی قهر می کنه دو روز قبل از دربی نمیاد تمرین.....روز بازی هم میاد از دو متری توپ رو می زنه نیمکت حریف!!!
انقدر هیئتی و کیلویی کار کردند نوبره.....
تیم ساعت 12 اخرین مهلت نقل و انتقالات بسته می شه.....تا هفته دهم بدنسازی صورت نمی گیره....مربی تیم با همه درگیره.....با بازیکن - با مدیر - با فردوسی پور - با سرمربی تیم ملی - با فدراسیون - با داور -
بابا یکم هم خودتون نگاه کنید ببینید چه کار فنی با تیم کردید....همین گسترش فولاد دو سه هفته پیش چه جوری بازی می کرد الان چه جوری بازی می کنه؟؟!!
مدیر تیم با پاسور اول تیم درگیر می شه....مربی تیم مهاجمی رو که سال 87 می گفت (( بهترین مهاجم پس از انقلاب!!!)) به خاطر رابطه خوب با مدیر تیم نابود کرده!!!
از اون ور قاضی کند و بی خاصیت رو فیکس می ذاره....اینکه نشد اماده سازی تیم.....والا اگر قهرمان اسیا میشدیم ظلم به فوتبال بود!!!
امیر قلعه نوعی تمام تصورات مثبت من رو در مورد ریسک پذیر بودن و جسور بودن و ارائه کننده یک فوتبال هیجانی و ناب رو خراب کرد....حداقل در استقلال!!
بازهم گلی به جمال کی روش.....اینقدر ریسک پذیر و جسور بود که 3-4 تا دورگه پیدا کرد و فوتبال ما رو نجات داد وگرنه قلعه نوعی اگر دوباره مربی شه سراغه علی کریمی و عنایتی چند تا پیر پاتاله دیگه می خواد بره!
3 تا تساوی 0-0 تو دربیها با بدترین روند بازی توسط امیر قلعه نوعی برجساز و مایه دار !!!
امیر قلعه نوعی فقط می خواد برجهاش بره بالا .برای اینکه برجهاش بره بالا زمین و زمانو به هم میدوزه!.این نحوه قهرمانی با این بازیهای اعصاب خرد کن به درد من یکی نمی خوره!!! با این بازیها من استقلالی نشدم!!
همه جوره با حاج فتول و قلعه نوعی حال می کنم....ولی تا وقتی که حالم بهم نخوره!!!
طرفداران استقلالی و طرفدار قلعه نوعی اینقدر از استقلال حمایت کردند که واقعا دست مریزاد داره.....همش از خوبیها گفتند و بالاخره استقلال حذف شد و در لیگ هم اینه وضعمون...اخر بازی هم کلی تیم رو تشویق کردیم که رفتیم تو سئول 2 تا خوردیم 4 تا نخوردیم و تو تهران بازی قشنگی کردیم! اگه اون یه ذره غیرت ایرانی تو ساقهای بازیکنان هم نبود استقلال به اینجا هم نمیرسید!...
ذات مطلب درسته ولی با این اوصاف در سالهای اینده هر نتیجه ای با هر مربی بدست اومد باید به خاطر استقلال حمایت کنیم....
کلا به هیچکس انتقاد نمی شه کرد....به هیچ کس....به خاطر استقلال باید از بازی رو اعصاب و بی هدف و بی برنامه استقلال دفاع کرد چون عشق است استقلال .
===========
مهدی رحمتی یه مصاحبه کرده که تمام حرفهای من رو زده :
ادامه داد: ما تاوان عدم برنامهریزی در ابتدای فصل را میخوریم در ابتدایی که همه تیمها به دنبال آمادگی و بدنسازی بودند ما هنوز اندر خم یک کوچه بودیم که چه کسی با ما قرارداد میبندد. هنوز بازیکنان آمادگی لازم را کسب نکرده*اند آن زمانی که ما داد می*زدیم همه مسخره می*کردند که مگر وزیر ورزش دفاع راست و یا چپ است. ما تاوان بی*برنامه*گی ابتدای فصل را می*دهیم.
دروازهبان استقلال در مورد علت افت عملکردش نسبت به سال گذشته با وجود اینکه همان مدافعان در استقلال حضور دارند، تاکید کرد: فقط به علت ناآمادگی و ناهماهنگی است همان زمانی که همه اردوی بدنسازی برگزار می کردند ما با دو بازیکن سر تمرین حاضر میشدیم هنوز با ما قرارداد نبسته بودند، من که نمیتوانستم بدون بستن قرارداد در تمرینات حاضر شوم. شما بروید ببینید اولین تمرین استقلال که با تمام بازیکنان انجام شد چه زمانی بود؟ همین سئول با بازیکنانش بهترین اردوها را برگزار کرده بود. اما ما به دنبال دوزار بودیم که بدهند و کسی بیاید که با بازیکنان قرارداد ببندد.
زمانی که همه تیمها سر تمرین حاضر میشدند ما هنوز خوابیده بودیم
تیمهایی چون سپاهان و پرسپولیس را ببینید که در اول فصل چه اردوهایی برگزار کردند اما ما به دنبال این بودیم که چه کسی چک می*دهد و چه کسی مدیرعامل باشگاه است ما مشکل مدیریتی داریم معلوم نیست این باشگاه برای چه کسی است چوب بی*برنامه*گی را می*خوریم.
===============
غیر از این مسایل کار تاکتیکی جالبی هم رو تیم صورت نمی گیره....4 بازی اخر در اسیا یک حرکت تمرین شده هم دیده نشد.
سرمربی محترم تیم هم که غرق در دشمن تراشی...اخر بازی هم رفت سراغه داور تا شماتتش کنه.
دیروز تو کدوم صحنه به ضررمون بود؟ جز اینکه باید چند اخطار به استقلالیها می داد و صادقی رو اخراج می کرد.
بهترین فرصت برای قهرمانی اسیا بعد از 22 سال به راحتی هر چه تمام تر از بین رفت.....بعد می گیم کیروش بده و اجنبیه!
خدا هم عزت می ده هم زمین می زنه...کاش خالصانه رفتار کنیم تا همیشه عزت بده!
اين صادقانه ترين حرفايي بود كه تو عمرم از يك ك.ك شنيده ام.
باشد كه ديگر ك.ك ها از شما الگوبرداري كنند!
تازه فهمیدم خدا چقد بنده هاشو دوست داره
دوستان گلم سلام
اول یه توصیه اونم اینه که آروم رانندگی کنید تورو خدا
نه به خودتون نه به جاده نه ماشین اعتماد نکنید
اگه معجزه خدا نبود من الان زنده نبودم
تقصیر آهنگ لینکین پارک با صدای بالا بود:126fs4147532:
یکشنبه گذشته با ماشین از دانشگاه بر میگشتم و مثل همیشه با سرعت 160 تا 170
وقتی رسیدم خونه دیدم از زیر کاپوت دود میاد
بابام ماشینو برد مکانیکی و وقتی بهم گفت چی شده مو به تنم سیخ شد
شیلنگ انتقال روغن موتور پاره شده بود تو سرعت:504:
مکانیکه میگفت فقط خدا خواسته ماشین نترکیده چون روغن میریخته رو موتور داغ و جز حز میرفته بالا
جدا از انفجار اگه ماشین خاموش میشد ترمز و فرمون قفل میشد و میرفتم به زیارت جناب عزراییل
خدا رو شکر که اتفاقی نیفتاد این دفعه دیگه قول دادم مثل آدم رانندگی کنم
نمیدونم چرا قـلـعــه نـوعــی اینجوری شده ؟ خیلی مـحتاط تیم می چینه . یه نـمـونـه ــش اگر هـمیـن ترکیبی که توی طـهـران چیده بود ,
توی سـئـول هم می چید قـطـعاً اون باختِ بد رو نمی دادیم . تازه توی اون تـرکــیـب آندو و جواد هم بودن و اگه نمی بـردیـم حداقل اونجا مساوی
می کردیم و ایـنـجا با یک بردِ منطقی می رفتیم بالا ! ولی اصن بـحـثِ من این نیست .. هر چـنـد می رفتیم فینال خدایی حـقِ کره ای ها نا حق
می شد . یه زمان استقلالِ قـلـعه نوعی به هر تیم 3 تا 4 تا می زد ! [ دومین باری که استقلال قـهـرمان شد , هم تعداد گل زیاد می زد و هم
بازی قشنگ ارائه می داد ] امــا الان نمیدونم چرا تفکرات قلعه نوعی اینجوری شده ! من قلعه نوعی رو بعنوان یک " سرمربی " قبول دارم یا به قول
عادل به " شخصیت حقوقی " قلعه نوعی احـتـرام میذارم اما هیچوقت دوسـت نداشتم سرمربـی استقلال باشه . درســتِ استقلال باهاش خوب نتیجه
میگیره اما ترجیح میدم کسی دیگه بالای سرِ تیم باشه . یادمِ توی متن خداحافظی فرهاد مجیدی اومده بود :
دقیقاً حرف حق رو زده ! چـون قلعه نوعی هر وقت تو استقلال نبوده ذلــت استقلال رو خواسته . هر وقـت از استقلال رفته , 2-3 تا مهره کلیدینقل قول:
من هر جا باشم موفقیت استقلال رو میخوام نه مثل آقایان کــه در استقلال نباشند , ذلت این تیم را آرزو می کنند .
استقلال هم برده تـا استقلال نتیجه نگیره ! هر موقع هم کـه میاد استقلال کلاً یه بـانـدی با خودش میاره استقلال . بازیکنانی مثل : بیک زاده ,
اکبرپور , ... ! بـیـک زاده دیروز فوتبال رو با هــَـند بال اشتب گرفته بود . من نمیدونم این بازیکنا چجوری اومدن تو فوتبال و میلیونی [ نگیم میلیاردی ]
در آمد دارن . یــَــنی اصن این بشر هیچی از فوتبال حالی ــش نیست ! حالا بحث اصلی ایـن نیست ..
خلاصه کـلام اینکه قلعه نوعی توی استقلال نباشه ذلــت این تیمُ میخواد !
:136: جک ترین جمله سال از زبان دکتر عبدل :4: یکی نیست بگه آخه مردک سیاه پوست تو که 16 تا تجدید آوردی راه رفتن رو هم افتادی و باید تا 50 سال آینده حسرت مدرک دیپلم رو بخوری واسه چی تو مسائل بلای 18 سال دخالت میکنی؟ :4:نقل قول:
نوشته اصلی توسط Dr.Wollek [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
طوری نوشته که انگار رتبه 1 رشته معماری شده :4: هنوز رو صندلی کنکور ننشسته از ترس اینکه آخر بشه کنکور نداده امسال :136: بجاش ماهی 3 بار نت رو شارژ میکنه :4:
خلاصه دانشگاه آزاد پول میگیره نمره نمیده صبح تا شب هم باید سر کلاش بشینی :4: ما که درس خون بودیم رفتیم دانشگاه شیراز اونم بهترین رشته کشور یعنی نفت :15: الان رسما وارد ترم 3 شدیم تبارک ا... جدیدالورودی های مونث :4:
عبدی هم بنده خدا باید تا آخر عمرش مسی لیچ کنه و حالشو ببره و با یه دختر هم سطح سواد خودش مثل این :d45: رفیق شه :4:
فعلا ...
نقل قول:
نوشته اصلی توسط The Wollek [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
چرت نگو. من که میدونم داری رشته مامایی میخونی :136: دلیل کنکور ندادنم هم همین بود :136: وولک سرخ پوست :15::4:
بعد از 1 هفته مسافرت برگشتیم ، رفتیم دانشگاه گیلان .
به قول خودشون بسم الله نگفته ، اول گفت معدل زیر 14 مشروط ، دو ترم مشروطی خداحافظ :d
داستان این روزهای من و ساز.مان فنی حرفه ای
ما مثل پارسال تابستون که رفتیم چند تا دوره جوشکاری دیدم که به درد کارمون بخوره امسال هم گفتیم یه حرکتی بزنیم
باز پا شدم رفتم فنی حرفه ای دوره جوشکاری سازه فولادی ثبت نام کنم که در کنار مدرک دانشگاه کمک من باشه
ثبت نام نکردن و فرستادنمون دنبال نخود سیاه و چند روز پیش زنگ زدن گفتن کاراموز کم اوردیم پا شو بیا منم گفتم آناناس
حالا نگته جالب دلیل ثبت نام نکردن من بود
و این هم دلیل رد کردن من دو ماه پیش:
برای این دوره بودجه در صورتی به مرکز ما تعلق میگیره که کاراموز افغانی مجاز بگیریم :504:
حدود 1 ماه و نیم پیش با یکی از دوستان "شررر" یه شعری گفتیم ، الان به ذهنم خورد گفتم اینجا بذارم
----------------------------
» پـــوچـــی مــطـــلـــق «
منو دست کشیدن از این دنیا / منو خو گرفتن به این پوچی زیبا
به اینکه یه مشت مزخرفاته این کلمه ها / زندگی، عشق، یه دروغ بی محتوا
تا کی بشینم دست بردارم به دعا / تا کی بچسبم به اینکه کمک بیاد از سوی خدا
باید غرق بشی تو شعر «طرف ما» / تا حس کنی جون کندنُ تو این اجتماع
کارم شده زمزمه ی شعرای «شاهین» و«یغما» / اشک ها ریختم با شعر«همسایه ها»
گیج می شدم از شنیدن این جمله / « با بی نه بی با نه بابا »!
خنده های من بعد از شنیدن «باما» / وگریه های من بعد از «جون فدا»
حسرت گفتن این جمله به کسی / « تو هم دنبال یه آدم دیگه باش حوا »
بسه این رو به زوال رفتن،
از زنده بودن و زندگی گفتن،
اینا یه مشت حرف مفتن...
اسمشون پوچیِ مطلقِ برای من
زندگی نرم و پر از امیدواری / و فکر به اینکه تو خدا رو داری
وضربه سنگین واقعیت به تو / «یعنی همه چی دروغه »، تو هیچی نداری
بی تفاوت به همه چیز و همه کس / بعضی آدما برات میشن شکلِ شغال و کرکس
دوست داری تو تنهاییت بمونی / دیگه کی با تو میمونه؟... هیچکس!
وقتی که شک می کنی به اصول این هستی / جرمت میشه «رانندگی در مستی»
میشی عاشق شعر «اعتراف ِ» «یغما» / و شعرِ «تو شبیه برادرم هستی»
دیگه زندگی واست معنی نداره / زنده بودنی که همیشه رو به زواله
همه چیز واست میشه پوچی مطلق / زندگی رو میندازی تو سطلِ زباله
بسه این رو به زوال رفتن،
از زنده بودن و زندگی گفتن،
اینا یه مشت حرف مفتن...
اسمشون پوچیِ مطلقِ برای من
فدا مدا :heart_mini:
ع.س ل.ع
دوستان عزیز
n بار گفتیم بازم میگیم هر پستی جاش اسرار نیست
لطفا دوستان رعایت کنن تا مجبور نشیم پستاشون رو انتقال بدیم کافی شاپ
ممنون
بابی خیلی نامردی
من به عشق اون سه تا ابجی الان دوباره اومدم اسرار
جتووه گویوم:winking:
بعد مدتها گفتیم یه پست تو اسرار بدیم
منتها یه جورایی این شرح حال مربوط میشه به برگشتنمون از مرگ !
2-3 روز پیش اومدیم ثواب کنیم منتها طوری شد که بدجوری داشتیم تبدیل به جوجه کباب میشدیم
تو خونواده دو تا ماشین داریم
یکی مال والده که پرایده یکی هم که مال ابوی که از قدیم الایام عشق شاسی بلند هستش رونیز
بدلیل اینکه کلن هیچکدومشون دست به فرمون نمیرن بنده ناچارا شوفر هر دو ماشین محسوب میشم
حالا چه تو مسافرت و چه تو داخل شهر
با ابوی که باشیم فاتحمون خوندس
چون تو ماشین حق نداریم غیر عالیم قاسیم اف و بلنت ارسوی و زکی مورن چیزی گوش بدیم
من خودم به این جور موزیکا گوش میدم ولی دیگه نه 3-4 ساعت مداوم
خوب پشم شیپور استاش آدم به خدا فر میخوره :504:
باز خوبه والده زیاد گیر نمیده
حالا با توجه به این موضوع بنده وظیفم هست به ناچار به سر و وضع و موتور و کوفت زهر ماره اینا هم برسم
صبح روز حادثه گفتیم بزار ببریم این ماشینا رو بدیم یه چکاپی بکنن
اول پراید و بردیم و 2 ساعت بعدش تحویل گرفتیم و آوردیم
رونیز 1-2 روز بود که داشت چراغای هشدار دهندش عجیب و غریب روشن میشد و خاموش میشد
حالا ماشینه رو برداشتیم و با سرعت 100 داریم تو اتوبان میرونیم و آهنگی High Way to Hell / Ac Dc پخش میشه :4:
رسیدیم به یه سرازیری که نگو عزرایئیل عزیز دوباره با جن.تی جون دعواش شده و اونجا کمین نشسته
وارد سرازیری که شدم یهو کل برق ماشین قط شد :504:
ترمز که از کار افتاد فرمون هم که کلن قفل شد و چراغا هم از کار افتاد و استارت هم گفت اگه جدول کنار خیابون رو هم بکنی تو من و بپیچونی عمرن ماشین رو روشن کنم
سرعتمون رفته رو 120 یه خاور 6 چرخ هم ازپشت کم مونده که با سپر جلوش بره تو کیونمون
اگه جلوم ماشینی نبود خوب بود ولی از بخت بد حادثه جلومون یه ننه جون با سرعت ریلکس 70 داشت یه ابو قراضه رو میروند
فک کنم اهنگش هم امشب شب مهتابه بود
تو اون لحظه تنها کاری که میتونستم بکنم اینا بودن
یا باید میزدم جدول بغلی که صد در صد شهید میشدم :4:
یا اینکه خاطره پیمان ابدی رو زندی میکردم که باز هم گوز پیچ میشدم :137:
یا هم اینکه با زور و بدبختی بگیرم ماشینو سمت راست
همین که ماشین رو دادیم لاین 2 دیدیم پشت سرمون یه چنتا ماشین دارن شدید با ریتم امشو شو شوه لیپک لیلی لونه بندری میزنن شدید
دیگه فک کنم فحشی نموند که به بنده و عمع عزیز نثار نکرده باشن ... تازه 2-3 تا فحش جدید هم آموختیم :136:
علی ای حال خودمون جهنم داشتیم یه چنتا دکتر مهندس رو از این مملکت میگرفتیم :46:
به هزار زحمت ماشینو دادیم کنار و متوقفش کردیم همونجا و پیاده رفتیم دنبال باطری ساز و اومد و درستش کرد
فقط 10 دقیقه داشت دست و پام چنان میلرزید که ویبره موبایل باس پیشش لنگ مینداخت :22:
خدا نصیب هیشکی نکنه
همین دیگه از اون روز دیگه فعلن به هیچکدوم از ماشینا ناخن هم نزدم :4:
کلا نمیدونم مشکل ماشین ها با سراشیبی اتوبان چیه من هم خاموش کردم هم رادیات ترکوندم هم
شیلنگ روغن موتور ترکوندم همش هم تو سراشیبی جاده بوده :4739434564671250362
یعنی بدترین روز از زندگیم رو گذروندم ...
همه میگن دوران دانشگاه دوران خوبی ـه ، ما که رفتیم بدترین روز زندگیمونو رقم زد
روز ثبت نام به ما برنامه دادن که اره با این تاریخ ها بیایید کلاس (تاریخ برای دی ماه بود) خلاصه ما هم 3 هفته نرفتیم تا امروز صبح که با یکی از دوستان که ترم 3 معماری هست و دانشجوی همون دانشگاه ما هست رفتیم برای گواهی اشتغال به تحصیل بریم دنبال کار رانندگی و غیره و غیره که نداد گفت فلان روز فلان ساعت ، خدارو شکر باز این رفیقمون همرامون بود
گفت ورودی "دی" هست که طرف یهو هنگ کرد اسمو گرفت و گفت مرد مومن کلاسات شروع شده تو هم نرفتی و خلاصه برنامه رو دیدیم و کاملآ هنگ بودم که دی ماه و تاریخ ها مال امتحانات هست و اون خانوم محترم که پشت میز نشسته بود برای ما فقط زر مفت زده و بس
خلاصه من و رفیقمون برنامه رو دیدیم که دیدم یه کلاس بیشتر نمونده رفتم حداقل یهویی نزنن حذفمون کنن رفتیم اولین حاضری رو خوردیم و خداروشکر طرف زیاد گیر نبود فقط گفت "سعی کن" غبیت نکنی دیگه !! :22:
ماشالا هزار ماشالا هم همه استادا خانوم جز 2تاشون که یکیشون مال اندیشه اسلامی هست که آخـ**ـنده که از الان ترسیدم ازش با یه درس زیغی دیگه :22:
ولی اینقدری که فشار امروز بهم اومد و جو کلاس برام سنگین بود که دیگه داشتم میپوکیدم ، نه میدونستم کتابا چیه ، نه میدونستم کی به کیه اصن یه افتضاحی بود حالم
باز یه آشنا توی اون کلاس کوفتی پیدا کردیم که باز از بدشانسی من (Unlucky Boy :22:) اون پنجشنبه و دوشنبه کلاس داره من یکشنبه و دوشنبه ...
کلا 3 هفته عقبم و ماشالا هزار ماشالا هیچی طبق گفته ها پیش نرفت که میگفتن 3 4 هفته اول تق و لقه ، ماشالا اینقدر استادا درس دادن که ادم مخش به گوز گوز میوفته :22:
از ساعت 8 صبح من رفتم بیرون ساعت 9 و نیم شب برگشتم خونه ، باز خدا رو شکر اتوبوس گذاشتن توی یه سری ساعتا :D
حالا ایشالا به مرور زمان این جو سنگین هم ازمون دور شه چون واقعآ داره اذیتم میکنه
هدفم هم از این پست این بود کسایی که دست به دعاشون خوبه یکم ما رو دعا کنن که بدبختی و هلاکت نکشیم این ترم اول رو !! :D