هنوز تو شوکم! باورم نمیشه که دیشب بخاطر فوتبال مردومو زدن! اونم با باتوم
نمیدونم دیگه کجا ها این اتفاق افتاد از تهران یا دیگه تو کدوم شهر ها؟!
دیشب حدود 91 دقیقه استرس داشتم و 10 دقیق تو شوک بودم بعد بازی , بازی که همه فکر میکردن با بیشتر از 4 تا گل میبازیم نزدیک بود حتی
ببریم ولی دقیقه 91 بخاطر تکنیک مسی باختیم نه آرژانتین. بالاخره کم بازیکنی هم نبوده 4 سال پشت سر هم بهترین بازیکن بوده
و البته همیشه هم جزء بهترین ها بوده. البته من نمیخوام در مورد بازی صحبت کنم بلکه میخوام در مورد بعد بازی حرف بزنم.
10 دقیقه بعد بازی با جمعی که تو خونه بودیم داشتیم بازی میدیدیم تصمیم گرفتیم بریم بیرون یه آب هوای عوض کنیم تا حالمون بهتر شه
همینطور که داشتیم نزدیک هفت حوض (تو تهران) میشدیم صدا های میشنیدم که انگار مردم دارن جشن میگیرن ولی اصلا اهمیتی ندادم
تا اینکه رسیدم به بستنی نعمت (:ی) اونجا بود که دیدم کل خیابون بسته شده چون مردم دارن بالا پایین میپرن و اصلا اهمیتی نمیدن
که باختیم چون تیم ما بهتر بازی کرد. خلاصه تا به خودم امدم دیدم منم دارم با جمعیت بالا پایین میپرم خوشحالی میکنم , همینطور که
تو حس بودم دیدم یه هو مردم عین مور ملخ میان سمت من که اول فکر کردم طرفدارام هستن (:ی) ولی صدای سوت شنیدم و وقتی دقیق
نگاه کردم به سمت بالا حدود 20 تا باتوم دیدم که سربازا تو دست داشتن تو هوا میچرخوندن و مردم میزنم!!! آخه واقعا چرا باید کتک میخوردیم؟
چون شاد بودیم؟! یا چون فکر میکردیم برنده اصلی بازی ما بودیم؟! خلاصه ما هم شروع کردیم به دویدن و فرار کردن تا جون خودمون نجات بدیم
اما این پایان ماجرا نبود! تصمیم گرفتم برم تو خود هفت حوض تا ببینم اونجا چه خبره که فکر کنم چنتا از بچه های انجمن دیدم ولی مطمئن نبودم که
خودشون بودن یا نه!؟ بعد نیم ساعت چرخ زدن تصمیم گرفتن برم سمت بستنی نعمت تا ببینم هنووز پلیس ها اون جا هستن یا رفتن که یه لحظه خوشکم
زدم! از یه طرف هی سرباز و معمور با کلاه ضد شورش و باتوم میومدن از یه طرف یه نفر شیر شد سنگ پرتاپ کرد سمت معمورا و بعد کسای که اطرافش بودن
و البته بعدش کل مردم با سنگ از سربازا و معمورا استقبال کردن:9c7ed09a859b11ce59c یه جنگ شده بود از یخ طرف سربازا از یه طرف مردم. نا خداگاه یاد سال 88 افتادم.
سربازا که دیدن کاری نمیتونن بکنم تصمیم گرفتن عقب نشیینی کنن اوضاع داشت همین جوری میگذشت که من از دور دیدم یه یارو با کت شلوار مشکی که
قدش دو متر نیم بود هیکلش قشنگ سه تا رونی کلمن هست داره از دور با کلت نزدیک میشه! مرتیکه یه عربده کشید که همین حرکت با عث شد دوباره سربازا
حمله کنن به ما , اوجا بود کاری نداشتن طرف مرده یا زده! پیره یا جونه! بچست یا بزرگه! فقط با باتوم میزنن. یادمه منو دوستام با چند دفر دیگه دمه پیتزا زاپاتا
وایساده بودیم که 10 تا سرباز با یه درجه دار به سمت مون عین یوزپلنگ ایرانی دویدن که من اول به این فکر بودم جدا نشیم واسه همین , همین که میدویدم پشت
سرمم نگاه میکردم که ببینم دوستان کجا که یه سرباز با باتوم زد تو کمرم که منم افتادم البته آروم زد که یه لحظه خودم موندم از این کارش بعدم بلندم کردو گفت
که ما مجبوریم چاره ای نداریم تو هم سریع برو تا گنده ها نیودم طرفت(:22:) اینجا بود که معلوم شد خود سربازا هم گناهی ندارن
دوست ندارن مردمو بزنن ولی مجبورن! البته شاید تعدادیشون اینطورین.
ما هم که دیدیم هر لحظه امکان داره نفله شیم بر گشتیم خونه که ساعت شده بود یک.
(اون لحظه که سربازا میومدن مردم فرار میکردن صحنه جالبی بود که نا خداگاه منو یاد فیلم های زامبی مینداخت)
البته من فیلم هم گرفتم که بخاطر مسائل امنینی نمیتونم کیلیپ اینجا بذارم