به نام ایزد بی همتا
اوایل مقطع ابتدایی بودم که برای اولین با
گل رز آشنا شدم وقتی که برای اولین بار گلِ رز رو توی دستام گرفتم و اونو بو کردم فکر میکردم زیباترین چیزی که توی دنیا وجود داره گل رز هستش ! :48:
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
همیشه وقتی از جلوی گل فروشی رد میشدم باید یه نگاه به گل های رز مینداختم ... :dd:
روزها یکی یکی گذشتند ولی هنوز سن من دو رقمی نشده بود که سال 1997 فرا رسید بچه ها توی کلاس همه از یه فیلم عاشقانه صحبت میکردند به اسم
کشتی تایتانیک !
کنجکاو شدم و فیلم رو تهیه کردم و برای اولین بار با شخصیت خانم رز
( کیت وینسلت ) آشنا شدم ....
تا قبل از دیدن فیلم کشتی تایتانیک فکر میکردم زیباترین چیزی که توی دنیا وجود داره گل رز هستش ! ولی بعدش فهمیدم نه زیباترین چیزی که توی دنیا وجود داره خانم رز (
کیت وینسلت) هستش ! :dd:
همیشه توی فیلم کشتی تایتانیک خودم رو جای شخصیت جک ( لئوناردو دی کاپریو ) میذاشتم و رز رو معشوقه ی خودم میدونستم ...:dd:
خونه پر شده بود از عکس های رز ....:blushdown:
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
روزها و شب ها گذشتند تا اینکه توی این روزها و تا سال 2012 رزِ مهربون من با اون چشم های ناز و مهربونش سه بار ازدواج کرد و سه بار منو با خیانت کردنش به آرزوهای من آتیش زد ! :132d5a68025c8cd6:
ازدواج کردن رز قابل تحمل بود اما زایمانِ رز منو به جنون نزدیک کرد ....
رزِ من به خاطر بارداری چهره اش عوض شده بود ....
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
میخواستم برم تا ایالت متحده آمریکا و بریتانیا (جاهایی که رز اونجا اقامت داشته ) و باهاش صحبت کنم و بگم آهِ من بود که سه بار ازدواج کردی ....D:
از اون موضوع گذشت ...موضوعِ رز را تا حدودی فراموش کرده بودم و داشتم زندگیم رو میکردم ...
یه روز با داداش پوریای
r v d خودم توی سالن منتظر بچه های انجمن بودیم تا باهم فوتبال بازی کنیم ....
بچه ها همگی اومدن ولی وقتی داشتن میومدن یه نوری از راه دور زد توی چشم هام ...
یکی با برق چشماش داشت منو کور میکرد ! :dd:
بچه ها یکی یکی اومدن سلام و احوال پرسی کردیم و من سریع به پوریا
r v d گفتم بیا بریم بیرون حالم بده ....
وقتی به چشم های اون کاربر انجمن نگاه کردم احساس کردم اون با چشم هاش منو جادو کرده ...
ضربان قلبم به شدت رفته بود بالا ....
قفسه ی سینم به خاطر نفس های زیاد مدام جلو و عقب می اومد ....
چشم هام همه جا رو تار میدید ...
سرم داشت گیج میرفت که به پوریا گفتم :پوریا مثل اسب خم شو، میخوام بپرم روت !!! حالم بده !
پوریا r v d خم شد و به من گفت بپر بالا امیر !
اومدم دستم رو بذارم روی کمر پوریا r v d ولی از بخت بدم دستم رو اشتباهی گذاشتم روی باسنِ پوریا !
از بختِ بدم دستم رفت داخل جایی که نباید میرفت ....D:
در حین بالا رفتن از پوریا بودم که پوریا به خاطر کار غیر عمدی من مثل کشتی کج کار معروف یعنی ریکیشی منو پرت کرد زمین !
پوریا
r v d با عصبانیت بهم گفت امیر تو داداش و غیر داداش حالیت نیست تو یه جانور مریضی ! .....
به پوریا گفتم : پوریا من حالم خوش نیست ....
پوریا گفت چرت نگو ....
به پوریا گفتم شوخی کردم ....
پوریا بهم گفت : امیرخان ما خر نیستیم فرق شوخی و غیر شوخی رو میفهمیم ! وقتی چهارتا انگشتت بی هوا میره لای درزِ ما یعنی منظور بدی داری ....
حالم بد بود و دیدم پوریا توجیه بشو نیست که نیست .....
به دروغ به پوریا
r v d گفتم داداش من به جنس موافق تمایل دارم ! D:
داداش وقتی حرف منو شنید با ترحم بهم نگاه کرد و دست نوازشی از سر دلسوزی روی سرم کشید ....
پوریا بهم گفت : چرا تا الان چیزی بهم نگفته بودی ؟
پوریا بهم گفت حالا فاعلی یا مفعول ! :flabbergasted:
از عصبانیت میخواستم پوریا رو گاز بگیرم !!ولی چون حالم بد بود و یک دروغی گفته بودم باید با دروغ های دیگه کار رو ادامه میدادم ..
بین بد و بدتر ، بد رو انتخاب کردم ! و به پوریا گفتم من فاعل هستم ! :winking:
پوریا با شنیدن جمله ی من دو قدم رفت عقب ! :)
گفتم داداش حالا حالم بده بذار بپرم روت ! منو تا بیرون کول کن و همراهی کن ، باید برم یه هوایی بخورم ... D:
پوریا بار دیگه خم شد تا من بپرم روش ! این بار پوریا نکات ایمنی رو با تیزهوشی فراوان رعایت کرد و همزمان با این که خم شد با دست خودش جلوی درزش رو گرفت !! تا از ورود اجسام متفرقه به سمتش جلوگیری کنه !
من هم با تمرکز فراوان بالاخره دستم رو روی کمر پوریا گذاشتم و پریدم بالا !!
چشمتون روز بد نبینه ....
اومدم گردن پوریا رو بگیرم که از کولش نیافتم ولی اشتباهی سینه های پوریا رو گرفتم ...D:
داداش دیگه بهم چیزی نگفت ....D:
پوریا منو تا بیرون رسوند و من همون جا غش کردم ...
به داداش گفتم : داداش اون کاربری که چشم هاش از همه نازتر و مهربون تر بود و چشم هاش مثل آهو قشنگ بود اسمش چی بود ؟
پوریا گفت : آرمان
El Niño
به پوریا گفتم که اول فکر میکردم گل رز و بعدش فکر میکردم خانم رز زیباترین چیزیه که توی دنیا وجود داره ! ولی حالا فهمیدم
چشم های اون آهو خوشگله از همه چیز زیباتره ....
دیگه داشتم نفس های آخرم رو میکشیدم و داشتم جان به جان آفرین تسلیم میکردم تا اینکه یه نوری داشت چشم من و پوریا رو کور میکرد ...
حدستون درسته ! D:
آهو خوشگله
El Niño اومد بالای سر من و پوریا !! من و پوریا از شدت نور چشای آرمان دست های خودمون رو جلوی چشامون گرفتیم تا از نور زیاد کور نشیم ...
پوریا
r v d سرِ آهو خوشگله داد زد و گفت :
چشاتو بگیر اون ور کورمون کردی ... :156:
آهو خوشگله عینکش رو زد و اومد بالاسرم .... بهم گفت مشکلت چیه !! زبونم بند اومده بود اشاره به زبونم کردم ...
آرمان یه نگاه به زبونم کرد و ناگهان دیدم زبونم باز شد !!
گفت دیگه چه مشکلی داری ؟ گفتم قلبم .... با چشاش به قلبم نگاه کرد ناگهان دیدم ضربان قلبم تنظیم شد !!
بهش گفتم میتونم از این به بعد به شما بگم :
آرمانم یا آهو خوشگله ؟ D:
اون لحظه من آرمان رو به دو شکل میدیدم :
یکی :
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
دوم : :angel2:
آهو یه تبسمی کرد و رفت ....
بعد از خوب شدنم پوریا که نگران سلامتی من بود شروع به کارآگاه بازی کرد !D:
پوریا r v d بهم گفت : امیر تو درگذشته به رز تمایلاتی داشتی پس حالا اگه تمایلاتی به من و این آهو خوشگله داری احتمالا
دو ج ن س گرا هستی ! D:
پوریا ازم پرسید : امیر تو موقعی که آهو خوشگله رو میبینی حال و هوات عوض نمیشه ؟
گفتم چرا داداش فقط پیش خدا میگم عجب چیزی آفریدی !D:
پوریا لحن صحبتش رو عوض کرد و گفت : امیر منظورم اینه که وقتی آهو خوشگله رو میبینی از لحاظ فیزیکی هیچ تغییر و تحولی توی خودت احساس نمیکنی ؟ D:
به پوریا گفتم داداش سرکارت گذاشتم من باهات شوخی کردم ....D:
پوریا چندتا حرفِ زشت و بد زد و پشتش رو به من کرد و رفت ...
به خاطر حرفای پوریا خون به مغزم نمیرسید به خاطر همین با شدت تمام به سمت پوریا دویدم و باسنش رو مثل یک توپ آدیداس شوت کردم ! D: داداش چنان با فریاد گفت
«آخ» و « آی» که منو یاد بعضی از فیلم های منحرف کننده ی خارجی که در دوران دبیرستان بعضی وقتا میدیم انداخت ..D:
الهی بمیرم داداش افتاد زمین ..... از کرده ی خودم پشیمون شدم و رفتم دستم رو روی ناحیه ای از پوریا که بهش لگد زده بودم گذاشتم و بهش گفتم دادشم چیزیت نشد ؟
پوریا با ناراحتی گفت امیر دستت رو از اونجا بردار مردم دارن نگاه میکنند ...
دیدم چند تا رهگذر دارند نگاه میکنند ... انگار ما هم آره ....
یکی نیست بگه مگه شما فضول مردمید ؟ باسن داداش خودمه ! خودم بهش ضربه زدم خودم هم دارم مالشش میدم تا خوب شه !D:
از هفته ی بعدش بیشتر وقتا که سالن میومدیم چون من آدم تنبل و خودخواهی بودم و دوست نداشتم به تیم ممد شوت اینا ببازیم !! به جای لباس با خودم ماست موسیر و چیپس میوردم تا همزمان با خوردن اونا چشای آرمان رو تماشا کنم ! D:
آهو خوشگله دیگه سالن نیومد ... چون میگفت کنکور داره ... یه روز تلویزیون تصویر آهو خوشگله رو از اخبار پخش کرد که اومده بود کنکور بده ....
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
بعد کنکور آهو دوباره سالن اومد ..:blushdown:
******************************************
اما من به نوبه ی خودم افتخار میکنم که
El Niño توی انجمن ما حضور داره ..
همه لیلا فروهر رو میشناسید ..
کسی که ابتدا با مرحوم فردین فیلم بازی کرد بعد خواننده شد ...
لیلا در کنار فردین :
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
لیلا فروهر در یک برنامه حرف هایی رو راجع به آرمان میزنه که حتی مادر لیلا فروهر هم به حرف های لیلا واکنش نشون میده ....
دانلود صحبت های تکان دهنده ی لیلا فروهر در مورد آرمان El Niño :
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]