نقل قول:
نوشته اصلی توسط SaberKhan [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
دست راستت رو سرمون
:155fs504862:
نمایش نسخه قابل چاپ
نقل قول:
نوشته اصلی توسط SaberKhan [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
دست راستت رو سرمون
:155fs504862:
نقل قول:
نوشته اصلی توسط The Buzzards [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
شما تاج سر مایی
آدرسو بفرست کارتمو واست بفرستم خودم برم پاکوبی
این حرفا رو نزنی ها:no::rose_mini:
خدا ایشالا واسه ماهم درست کنهنقل قول:
نوشته اصلی توسط SaberKhan [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
من اگه بجات بودم الان میرفتم آژانس هواپیمایی تور تایلند...
خب دوستان عزیز من هم فردا به حول و قوه الهی راهی سربازی میشم....
یگانم هم سپـــاه هست و به لطف برگ سبز ، آموزشی هم ندارم:دی و یه راست میرم سر خدمت...
ایشالله بیفتم شهر خودم که خدمت هم برام آسونتر بشه :دی (چه خوش خوراکم!!)
اسلام علیک یا کمر باریک من
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
خب ما بیست و پنج سال بود که تا میگفتند «حمومی آی حمومی، لنگ و قطیفه مونو بردن» سرمان را به نشانه تاسف تکان میدادیم و همش یادمان میافتاد که واقعا از وقتی شعایر نظام بر حق اسلامی نهادینه شد، حتی لنگ و قطیفه ما را هم گرفتند بردند.
تو نگو در تمام این مدت منظور شاعر و هم خواننده این بوده که رژیم منحوس پهلوی لنگ و قطیفه مورد اشاره را برداشته برده و ما بیخود اینهمه مدت سرمان را ایطرف و آنطرف تکان میدادیم.
"فرامرز آصف" خواننده لس انجلسی در گفتگو با مجله اطلاعات هفتگی گفته در تمام این مدت هر باری که گفته «حاجی سر جدت قسم، آخه این کمره یا فنره؟» در واقع منظورش توسل به امام رضا(ع) و «دوپینگ» از طریق [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] بوده است!!!.
خب ما واقعا الان خیلی خوشحالیم که اولا سیاست راهبردی تعمیق شعائر اسلامی برای اولین بار در تاریخ به جایی رسیده که از طریق فنر کمر هم امکانپذیر است،
ثانیا شکر خدا خود مسئولین فرهنگی نظام بالاخره متوجه این "مهم" شده اند که کسی که فنر توی کمرش باشد لزوما دشمن اسلام و امام رضا نیست، و حتی میشود از طریق قر کمر هم متوسل شد.
پس بنابراین اگر از این بعد یکجایی برادران دلواپس ریختند توی یک ددیسکو پارتی، آدم فوری میتواند بگوید داشتیم دسته جمعی به امام هشتم متوسل میشدیم که شما رسیدید!!
خوشحالی دیگر ما از این است که آقای آصف خیلی هم ابراز علاقمندی کرده که برگردد ایران تا از توانایی های قرکمریش برای رشته های فنری برای جوانان این مرز و بوم که چشم و چراغ امت و رهبری هستند بدهد استفاده کنند.... خصوصا که ایشان قبل انقلاب هم قهرمان پرش سه گام کشور در آسیا بوده، اصلا اگر دست ما بود همین امروز فرامرز آصف را میکردیم مربی تمام تیمهای ملی فنری کشور.
خب قبل از ایشان هم "حبیب" بعد از یک عمر که در لوس آن جلوس دربدر دنبال «شهلا» گشت آخرش برگشت آمد ایران و یکبار هم رفت دم اتوبان کرج هی مادر ش را صدا کرد و دنبال شهلا گشت که کلیپش هم منتشر شد ولی دیگر ما نفهمیدیم که اخر شهلا را پیدا کرد یا نه.
هرچی هم رفتیم اینطرف آنطرف سوال کردیم گفتند خب اگر خیلی دلش میخواست بداند «شهلای من کجایی؟» غلط کرد پاشد آمد ایران. الاان نه مجوز میدهند کار بکند نه شهلا مهلایی در کار است. ریشش هم که یکجوری است که دوزار نمیارزد!!
البته حبیب قبل از آمدن به ایران توانست با موفقیت یک پسر هنرمندتر از خودش تحویل جامعه هنری بشریت بدهد که تا آخرین لحظات، مهمترین دغدغه اش این بود که «بارون میاد نم نم، تاریک میشه کم کم» و خب این خیلی مهم است. همین پسر مربوطه بعدا اعلام کرد حبیب بخاطر مریضی عمه ام به ایران [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید].
البته ما سوال کردیم آیا اسم عمه ایشان شهلا بوده؟ که تا الان جوابی نگرفته ایم.
یک کار خیلی خوبی که میشود بعد از بازگشت پیروزمندانه هنرمندان درپیت بازنشسته به سواحل رامسر انجام داد، این است که همین فرج ا... سلحشور ملقب به خیارشور سریال بسازد بعد موسیقی متنش را بدهد همینها بخوانند.
به جان خودم از ده نمکی کاملا برمیاد که یک قسمت دیگر اخراجیها را بسازد بعد روی آن اهنگ «حمومی آی حمومی» فرامرز آصف را بگذارد.هم به امام رضا متوسل شده هم مردم در سینما یک حالی میکنند.
یا حتی میتونن شهرام شب پره را که قبلن تو باغ آلبالو دنبال آلبالوهای گمشده اش میگشت را هم به نمایندگی از تمامی "قر گردن بازان" دعوت کنند بیاید باور کنید خسارتش اگر کمتر نباشد بیشتر نیست.
فقط اگه شهرام برگشت ایران و خواست بخونه یکی دو نفر برن "کله" این بابا رو نگه دارن که نتونه تکون بده موقع خوندن، اگه تونست بخونه من بشخصه مهر میزنم امضا میدم میرم خودمو از برج میلاد میندازم پایین!!!
و در آخر در شرایط حساس منطقه و مملکت ذکر این نکته لازم است که مهمترین نگرانی ما این است که فرامرز آصف بعد از بازگشت به ایران، یکدفعه از قهرمان سه گام به قهرمان «سه کام» تبدیل نشود. خصوصا در رشته خطیر "سه کام حبس"
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
(احمد کانگورو پارسال این طرح رو برای ترینهای سال زد که تا 100 سال دیگه هم میشه ازش استفاده کرد :3214332768429986099)
دقیقان 20 ماه پیش این [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] رو وقتی داشتم میزدم نمیدونستم تو 2 سال چقدر اتفاقها هم تو زندگی شخصیم رخ خواهد داد هم تو انجمن...خیلی ها اومدن رنگ گرفتن و خیلی ها رنگ از دست دادن..اونایی که دلشون با این خونه بود موندن یسری ها هم وقتی دیدن تو این جمع راحت نیستن بی حاشیه یا باحاشیه کنار رفتن...
یا تویه این یکی [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] که چند ماه بعدش بخاطر وضعیت دیسک کمر اعلام بازنشستگی رسمی کردم وقتی الان همینطوری ارسالهاش رو دیدم که کیا بودن کیا رفتن کیا هنوز هستن.کیا بهمون امیدواری دادن کیا ضد حال زدن..همه و همه بهرحال سهمی داشتن ...دلم خیلی گرفت که یسری ها نیستن.....
اون روز انجمن وضعیتش مثل امروز نبود که همه چی رو حساب و کتاب و بر پایه "نظم" باشه......نه اینکه کار گذشتگان و عوامل قبلی رو کوچک بخواهم جلوه بدهم هرگز! اما دلسوزترها را به مرور زمان بیشتر و بیشترتر در کادر دیدیم..کسایی که بی چشمداشت کار میکردن هنوزم فعالن....
از دل اون مجموعه هم ادمهایی داشتیم مرد تمام و کمال مثل [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] که تو روزایی که انجمن از لحاظ فنی به یغما داشت میرفت و حتی رهبر فقید هامون تلفنش رو جواب نمیداد...همان ممدها اومدن پشت ما و کمکمون کردن و هنوزم گاهی اوقات اگر جایی مشکل فنی باشد خیالمون راحته که ممدها را داریم از دل همون مجموعه بابکها .حسین ها ووووو داریم...
کسانی که الان خیلی هاشون هر کدوم لباسی به تن دارن و همین الانم دارن از جون مایه میزارن.تو همین ردیسف پایین اسرار اسمشون هست.....و کسانی هم که میلیون میلیون تاپیک میزدن رو الان کنارمون نمیبینم اونهم فقط بخاطر اینکه تو یسری مسائل با هم اختلافاتی داشتیم آنها عطای ماندن را به لقایش بخشیدن!
اون زمان انجمن فعالیت خودش رو داشت..اما حاشیه هاش بسیار بود و بسیار ! طوری که بعضی اوقات رو اعصاب و فکرم تاثیر میگذاشت که حتی یکی دو بار اعلام کناره گیری کردم اما باز هم نمیشد دل کند از این جمع ..نمیشد ...میگفتم چوب اختلافات تو با فلانی و بهمانی نباید باعث لطمه زدن به انجمن بشه
آنها رفتن تا فقط خاطره هاشان اینجا بمونه..درست نیست بخوام اسم هاشون رو ببرم اما تو همین 2 تا تاپیکی که لینک دادم اسم و آثارشون به جا مانده! .حتی یکیشان که از قضا یکسال کلی جایزه درو کرد رفت دیگر پشتش را هم نگاه نکرد..درست نیست که بگویم به درک که رفت ! نه این حق آنها نیست بهرحال روزی انها سهمی در پرورش و پایداری iranwwe داشتن...
رفتن و جایی دیگر مشغول بکار شدن اما امروز حتی اونجا هم دیگر فعال نیست چرا که اون انجمن هم شاید؟ به تاریخ پیوست..
اصلان نمیدانم این چه سرنوشتیست که برای اکثر انجمنهای فعال کشتی کج پیش میاید که بعد از چند سال که تازه به رشد و تعالی میرسن تا اینکه میخواهند پا بگیرن یه دفعه از پا میوفتن و دلزده میشن ..البته که حق هم دارن وقتی بازخورد مالی خوبی انجا نداشته باشد و ادمین بخت برگشته مجبور باشد مدام از جیبش خرج کند ولی آن پول نه تنها برنمیگردد بلکه متضرر هم میشوند ...به چه انگیزه ای فعالیت کنند؟..
حتی خود ما 2011 به اینور هیچ کیسه ای برای انجمن ندوخته ایم...ضرر ها داده ایم اما ادمهای با معرفت انسان و بزرگ منش از جای جای این وطن پهناور و کره خاکی پیدا کردیم که باهاشان همکلام شدیم..و اخت گرفته ایم و به این راحتی نمیشود نادیده گرفتشان...مطمئنم اگر یک شب بیایم اعلام کنم تمام iwe تمام شد چند نفر شاید کارشان از افسردگی به بیمارستان بکشد!! اگر حمایت شماها نبود که iwe زنده نمیامند تا به امروز ..همه شما از بزرگ و کوچک ...سهمی دارید تو پایداری انجمن....
ای کاش این پست من یجوری به دست بچه هایی که یه زمان تو این فروم عرق ریختن برسد ..یا راوی برایشان ببرد...من امروز میخواهم بگویم دره انجمن هیچ وقت بروی شما بسته نیبست...اختلاف همیشه هست همین الانشم تو مدیرای خودمون با ارشدین اختلاف هست اما دارن بچه ها کنار هم کار میکنن ..
خود من با چندین و چند نفر مشاجراتی داشتم اما اونها راحت میان و میرن ..وقتی از کنار هم رد میشیم فقط یه سلام و علیک میکنیم..حتی شاید نگاه هم نکنیم..اما منه نوعی وقتی ببینم اون آدمی که با من یه روز مشکل داشته اما الان داره در حد تو بگو 2 تا پست برای انجمن تلاش میکنه برای من و بچه های دیگه عزیزه.
اختلاف باید باشد.....اصلان اساس هر نظام و منطقی همین است...همه چی گل و بلبل نخواهد بود..باید مدیریت کرد و مدیریت کرد....
خوشحالم که امروز کادری داریم با جنم .با سواد و دلسوز .این که میگم دلسوز رو به همین زبون روزه گواه میگیرم گزافه نگفته ام...به چشم میبینم که چه طور بچه ها جون میکنن واسه اینجا در حالی که نه پولی تو جیبشون میره نه چیزی عایدشان میشه اما عشق به انجمن حد و مرز نمیشناسد...نمونه اش یک مدیر اپلودر مثل سینا که صبح ظهر شب (نه اون صبح ظهر شبی که hosein eblisخونده ) در حال انجام فعالیته...
یک تشکر از همه میکنم اما تشکر اصلی رو باید از ناخدای کشتی انجمن بکنم...بله [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]امروز که سکان این کشتی دست ناخدا پجمان هست 20 ماه گذشته ... خوب و با حوصله و منطق و بدور از احساسات شخصی تصمیم میگیره...
کادری رو به دست خودش و حمایت اعضای هیئت به دست گرفته که این کادر برایش جان میدهند ...کنار دستانش دو یار قلدر بنام آرش و علی دارد...هنوز یادم نرفته که علی اولین محصول کارخونه مدیر سازی خود من بود..ادم همیشه اولین ها یادش میماند علی اف سابق و اسکافیلد فعلی اولین کسی بود که بنده چند سال پیش ترفیعش دادم و امروز میبینم این پسر از وقتی ناظم شده چنان با صلابت و با انگیزه فعالیت میکنه و یا ایده و طرح میده که هض میکنم..
یا آرش که دیگر نیازی به تعریف از او نیست...همان پسری که یه زمان بخاطر اعتقادات دینی و دنیویش داشت توسط یسری ها طرد میشد که حتی رفت یه مدت اما وقتی برگشت و دست یا علی به پجمان داد برگشت و ثابت کرد که چرا پجی به او اعتقاد داشت..
اینکه اسم هییت را نمیبرم میدانم که آنها به اندازه کافی این چند سال زحمت کشیده اند و ازشان توقعی نداریم...هر چه قدر که امثال منو و عارف و آرمین ک.ن پروریم :2342579188702030572 اما امیر و ممد حسین داریم که اینقدر این دو نفر با بچه ها راحتن و دوس داشتنی ان که بنده بعضی وقتها هض میکنم...
صداقت و رفتار درست .منطق که باشد کسی نمیتونه خرده بگیرد...شاید قبلن یکی بود که بعضی اوقات رعب و دیکتاتوری در دل کاربران ایجاد میکرد اما امروز نقطه موهبت انجمن تا آنجا جلو رفته که صمیمیت و صداقت بین کاربران بیش از پیش هست...طوری که [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]از پادگان مرخصی گرفت امد که فقط بیاید تولد یک نوجوان 15 شونزده ساله را تبریک بگوید... این است آن اصل موهبت که میگویم....
این دلنوشته رو لازم دیدم بنویسم و از دوستان هم میخوام بیان و بنویسن اگر دلنوشته ای دارن...بهتره کاربران و نسلهای جدید بهتر در مورد این خونه مجازی اگاه باشن که چرا 10 سال است پایدار مانده !
سر آخر جا داره یادی کنم از سردار جبهه مقاومت و استقامت یار قال خودم در طول این چند دهه عمر !!بله [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] اصل دامغانی که مدتیست در اذعان عمومی حاضر نمیباشد و ما بدجور دلتنگ دست نوشته های ایشان هستیم...برای ایشان و سایر همرزمان دوران شیرین دفاع مقدس آرزوی سلامت و طول عمر پر برکت داریم...
یا علی مدد ...
من هیچوقت تو اسرار پست ندادم چون زیاد خاطره جالب ندارم:ی این اولین پستمه و نمیشه گفت خاطرست چون همین الان اتفاق افتاد :ی ولی جالب بود . گفتم ما هم اینجا یه پستی بدیم بده 2-3 سال :ی
خب ما چند روز پیش تصدیق گرفتیم(قانون اینجا اینه که 6 ماه قبل این که گواهینامه بگیری می تونی تصدیق بگیری و با یک نفر که گواهینامه داره کنارت بشینه رانندگی کنی :ی)
خب منم پدرم برد یه زمین خالی و گفت بیا بشین پشت فرمون :ی منم رفتم نشستم ولی قیافم اینجوری :22: می ترسیدم گاز بدم :ی
خب اروم اروم شروع کردیم رفتیم بعد پدرم گفت ترمز بگیر من هم یه ترمز زدم نزدیک بود از پنجره بیوفتیم بیرون :ی قیافه پدرم :22:
بعد یه چند دقیقه دستم افتاد البته حالا یه چند روز دیگه شروع می کنم برم تو خیابون بعدش هم دیگه اتوبان اینا. دعا هم کنید برام تصادف نکنم که یه کاربر از دست ندید :5: :ی
تصادف مالِ تازه راننده است دیگه :D
من خودم از پارک میخواستم در بیام زدم ماشین جلویی :D
گواهینامه هم که ندارم توی اتوبان (راه دانشگاه) هم ماشینو گرفتن تو ساوه خوابوندن :a:
کلآ بگیر به یه ورت خیال خودتو راحت کن اینقد استرس الکی نداشته باش :D
بیای مرخصی سربازی ببینی پدربزرگت دیگه نیست ...
حالم خوبه اما حس نوشتن نیست
فاتحه یادتون نره
من 2 هفته پیش رفتم دکتر چشم گفتن دوربینی چشمت به جا رفته :ی اگه عینک هم نزنی بدتر میشی . من هم از بچگی بدترین چیزی که بدم میومد عینک بود ولی اخر سر سرم اومد منم مجبور شدم گفتم باشه :22: یه عینک بهمون دادن ولی اصلا عینک بهم نمیاد :ی و قیافم شده بود عین این خرخونا :22: فردا رفتم دکتر گفتم حاظرم کور شم این رو نزنم باو :گفت می تونی لنز بزنی و منم خرکیف شدم گفتم باشه. حالا بیا اینو بکن تو چشمت 1 ساعت می خواستم بزنم نمی رفت که نمی رفت :ی دکتر دیگه خواست فحشم بده ولی چشم راستیم رفت تو و چشم چپیم دکتر گذاشت. حالا که می خواهم یاد بگیرم درش بیارم بازم نمی تونستم :ی دکتر به زور اینو از چشم ما در اورد گفت باو برو دوباره بیا :ی امروز هم بعد 2 هفته رفتیم ولی باز نیم ساعت ظول کشید تا بزارمش(البته واردتر شدم:ی) درش اوردنش هم در اوردم و دوباره گذاشتم و اومدیم خونه. حالا نگران بودم چجوری درشون بیارم که همین نیم ساعت پیش جفتشون 3 دقیقه طول نکشید. کلا خیلی زجر کشیدم ولی همزمان الانم خیلی خرکیفم گفتم اینجا بنویسم هر کاری را بتوانید می توناید انجام بدید:136: (برگرفته از خودتون میدونید :ی)