یادش به خیر کلاس اول که بودیم اولین وز مدرسه میخواستیم همه کتابامون رو بار بزنیم تو کیفمون و بریم ولی مامانامون اجازه نمیدادان.
بعدش با هزار جور فکر بد و استرس میرفتیم مدرسه.
الان اگه مامانامون نگن ما همون یدونه دفتر رو هم نمیبریم:wassat[1]:
تقریبا یک سال پیش بود وسط یه ترافیک بودیم میخواستیم رد شیم چون حق تقدم با ما بود یه نفر عین چی بوغ زد بعد پیاده شد و گفت وایسا اول من برم
یه همچین مردم خجسته ای داریم ما:504:
