تا جايي كه تونستم سعي كردم سوتي ندم . اما زياد اين كار رو انجام دادم . مثلا يادمه سوم راهنمايي بودم . رفته بوديم به اتفاق خانواده تهران خونه دختر عموم كه تازه ازدواج كرده بود . من وارد دستشويي شدم .سرم به يه جايي برخورد كرد . دقيق نميدونم كجا بود . هيچي رفتيم نشستيم كار خودمون رو كرديم وقتي برگشتم دستمام رو بشورم ديدم يه لكه هايي بدجور ضايعي رو زمين و تو اون... (اسمش رو يادم رفته همونجايي كه دست و صابون ميزنن :ي ) لكه هاي رنگي ريخته . هرچي آب زدم نرفت . نگاه كردم دو رو ور خودمو . ديدم بله !* يه شمع اونجا بوده . من وقتي وارد شدم سرم به اونجايي كه شمع روش بود خورده . بعد شمع افتاده زير لامپ . بعد لامپ هم داغ بوده و اين شمع داشته آب ميشده . هيچي نميدونستم چيكار كنم . سريع اومدم بيرون رفتم يه گوشه نشستم و همه چي رو عادي جلوه دادم . چند دقيقه بعد از من يكي ديگه رفت دستشويي و افتظاحي كه اون تو بار اومده بود رو ديد . بعد بلند دختر عموم رو صدا كرد و گفت اين تو چي شده !!
دختر عموم گفت : اب بكشي ميره . اما اون گفت نه بابا . خيلي بدجوره . اخرش همه اين اتفاق ها رفت بر گردن فرزند دختر عموم كه كوچولو هم بود . گويا ايشون قبلا هم سابقه همين كار رو داشته . اصلا شايد اين بار هم كار خودش بوده :d
