حیف این تاپیک که خاک بخوره!
یه سوتی میگیم در حد تیم ملی!!
پارسال بود که تو خونه تنها بودم و انواع اقسام فکرای شیطانی به ذهنم خطور میکرد:دی
یهویی از کجا به ذهنم خطور کرد که با شمع و گرماش ببینم میتونم یه مداری رو که روش کار میکردم رو را بندازم یا نه!!
واس همین یه شمع تولد رو گزاشتم داخل یه یه بار مصرف و روشنش کردم
در همین اثنا زنگ خونه به صدا در اومد و من بیخیال شمع شده و رفتم سمت در
پشت در هم که با طبقه بالایی کار داشتن!!
دیگه کلن قضیه شمع فراموشم شد و رفتن سر یخچال
بعد چند دقیقه که داشتم میزفتم سر اتاقم دیدم یه چیزای کوچولویی تو هوا دارن اینور و اونور میرن
وقتی تو دست میگرفتمشون یه نقطه سیاد رو دستم میزاشتن!!
با نزدیک شدن به اتاق تراکم ذرات در هوا هم افزایش یافت
چشتون روز بد نبینه وقتی وارد اتاق شدم دیدم همه پر این ذره هاست
یهو چشم افتاد به قوشه فرش که اتیش گرفته بود و داشت میشوخت
نگو شمعه اب شده بود حرارتش یه بار مصرفه رو هم اتیش کرده بود
منم که نه آبی دم دست داشتم نه چیزی زیر پیرهنیم رو فدا کردم و اتیش رو خاموش کردم
خلاصه فرش که کلن داغون شد و زیرپیرهنیم هم که به زباله دان تاریخ ملحق شد
تا یه هفته تو خونه هم انواع و اقسام نصیحت ها بود که میشنیدم
الانم که الانه هنوز تو گوشه کنار اتاقم هر از گاهی اون زره های معلق رو میبینم:دی
فعلا
