حالا که همه از دانشگاه میگن..ما هم بگیم...
دو ترم پپیش بود که توی اتلیه یه نمایشگاه راه انداخته بودیم...
اتلیه ما طبقه 3 هست...بعد اون اتلیه یه یه انبار پشتش داره...طراحی ها و ماکت ها و کلا همه چیز تو اتلیه بود...اجازه گرفته بودم و
شیشه های اتلیه رو پوشوندم که داخل معلوم نباشه..اخ نمایشگا بود دیگه...
من مسئول نمایشگاه بودم و یکی از دختر ها که اصلا من نمیشناختمش..:4: چرا میخندین باور کنین نمیشناختمش....:4:
نمایشگاه فقط 1 تا 2 بسته بود...
منم تنها تو اتلیه نشسته بود...یهو دیدم در باز شد...خانوم امد...((فضولی کشتتون نه...:4: اسمش سارابود بابا))
سارا امد تو...سلام کرد و چند دقیقه ای حرف زدیم...بعد رفت تو انباز پشت اتلیه...گفت ارین..یه لحظه بیا...
منم که نمیدونستم چیکار داره..:4:((نخندین خو نمیدونستم))
گفتم در رو قفل کردی...؟؟گفت اره..بیا دیگه کرات دارم...
منم بلند شدم رفتم دیدم یهو...
پرید تو...نه ببخشید صحبت کرد باهام از مشکلات اتلیه و نوع طراحی دکوراسیون
صحبت کرد...((باز دارن میخندن...:4:بابا خو حرف زدیم..مگه نمیشه..؟:4:))
دیگه مشقول صحبت کردن بودیم و تو اوج حرف زدن بودیم که یهو دیدم یه نفر امد تو انبار....
منم رفتم پاین دنبال یه چیزی گشتم....
سارا گفت سلام استاد...
منم گفتم خانوم.....پیداش نکردین....؟
اااسلام استاد....:4:
استادمون دختر بود...26..27 سالش بیشتر نبود...
استاد هم گفت سالام...میگم من عینکم اینجا نیست؟
منم گفتم نه استاد نیست...
استاد گفت پیداش کردی بیار واسم..سر کلاس ...ظهر با خودش کلاس داشتم..
ظهر رفتم سر کلاس...
استاد نشست پشت میز کار طراحی داده بود...من زود انجام دادم برم اتلیه...استاد گفت ارین بیا...
طراحی رو نشونش دادم..گفتم استاد برم..؟؟؟
استاد یه نگاهی انداخت :23:بهم گفت برو...ولی یادت باشه اول در رو حتما قفل کن...
بعد هم دستمال کاغذی یادت نره...:4:اخه پایین که میگشتی دنبال همون چیز...گوشه لبت قرمز شد...
یه دستمال کاعذی هم بهم داد...
من شده بودم رنگ لبو...:9::9::9::9::9:
دیگه تا اخر ترم و هر وقتی که من رو میدید میگفت نمیخوای نمایشگا بزنی...؟
سر کلاسا یکی از مثال هاش این بود...اگه خونه طراحی میکنین..اتاقاش انبار داشته باشن و حتما یادتون باشه
از بیرون باز نشن..:4:بعد بهع من نگاه میکرد..منم...:9:
اینم یکی از خاطرات ما بود که دیگه پشت دستمون رو داغ کردیم عقلمون رو دست دختر ندیم..:4:
باز خدارو شکر استادمون خودش احل حال بود..وگرنه به *** رفته بودیم...
