بابا این کاره ها نه دارین را می افتین البته بهتره اونطور که گاد فادر گفت ماشینتونو با در باز جلوی مرکز تجاری نزارین چون تا برگردین ماشین بی ماشین! البته به نظر خود من بهترین جا برای مخ زدن همون دانشگاه هست باور کنید
نمایش نسخه قابل چاپ
بابا این کاره ها نه دارین را می افتین البته بهتره اونطور که گاد فادر گفت ماشینتونو با در باز جلوی مرکز تجاری نزارین چون تا برگردین ماشین بی ماشین! البته به نظر خود من بهترین جا برای مخ زدن همون دانشگاه هست باور کنید
[size=small]این روش های آخری خداییش چرت و خز بود.صد رحمت به روش عرفان.
هر کسی باید مناسب تیپ و قیافه و ظاهر و توانایی های خودش مخ بزنه.
این روش تست شده منه که 90 درصد جواب داده.
به سوژه موردنظر یه نیگاه میکنید به حالتی که با هم چشم تو چشم شید.دو حالت داره.
میخنده و آمار میده و موهاشو درست میکنه.در این حالت میری جلوش وای میسی و یه نیگاه بهش میکنی.
کارت ویزیت رو میزاری بین انگشت حلقه و فا*ک لبخند میزنی و آسمون رو نیگاه میکنی و یه اخم هم بذاری تنگش خیلی عالیه.
90 درصد خودش ورمیداره.اون 10 درصد هم بدونید دختره داشته پا به پای شما اسمون رو نیگاه میکرده و حواسش نبوده.:4:
حالا اگه اخم کرد یا قیافه جدی به خودش گرفت.معمولا مخ دختر سنگین رو با یه دفعه دیدن سخت میشه زد ولی خوب امتحانش ضرر نداره.
میری اونجایی که داره رد میشه جلوش وای میسی و به یه چی تکیه میدی.
وقتی نیگات کرد لبخند بزن و یه اخم هم کنی بد نیست.
بعد برو بهش فلان جا کجاست(یه جایی رو بگو که در مسیر سوژست و نزدیک پوزیشن فعلیتونه)اگه دیدی داره تو روت نیگاه میکنه و میگه کجا بری و لبخند هم میزنه بدون 70 درصد موفقی.
بعد با سرعت برو و اونجا رو هم رد کن و به سوژه بگو ببخشید پیداش نکردم اگه در مسیرتونه بهم بگید.بعد که گفت خر خدا جلوی پاته بگو.وای دستتون درد نکنه زندگی برای آدم حواس نمیزاره.
بعد یه لبخند بزن و شماره رو بگیر طرفش و محترمانه بگو اگه دوست داشتی وردار.80 درصد ور میداری.
در ضمن دوستان معمولا 50 درصد توی قسمت بیا بهم نشون بده رد میشن.
در کل مخ دختر سر و سنگین زدن رو زدن کار سختیه ولی خوب دخترای سنگین خیلی کمن.
اینایی که گفتم مال دخترای بزرگ سال یا همون ادالته.
بچه مچه رو بکش کنار ازش تعریف کن.
بگو چه عطر خوشبویی.صورتت چه نازه.موهات چه خوش حالته.چه هیکل خوش فرمی و از این دسته دستمال اندازیها.
با این کارا عاشقت میشن.
در کل دو سری هستن که خوب مخ میزنن.
زبون دراز و پر رو.با کلاس و جنتلمن.
من که خودم تریپ جنتلمن رو بیشتر دوست دارم ولی زبوندرازا همیشه یه قدم که چه عرض کنم یه کیلومتر از بقیه جلوترن ولی خوب هر کسی زبوندراز و پر رو نیست و نمیشه هم کسی خودش رو پر رو کنه.
ولی هر ننه قمری رو میشه جای جنتلمن قالب کرد.[/size]
اين مرتضي تو نت اينجوريه
باطنش معلوم نيست چيه:4: (شوخي بود)
سلام
آقا بسه دیگه ..... اینقدر خندیدیم چی شد ؟؟ فقط دقایقی از لذت های دنیوی بهره بردیم و بس ... آیا برای آخرتتون فکر کردید؟ ( اینجا رو جو گیر شدم و رفتم تو حس حاج مرتضی ، جدی نگیرید :4: )
خوب بچه ها من فردا با بچه های هیئتمون دارم میرم مشهد ، اونجا به طور کلی به چند دسته تقسیم میشه . مهم ترینش تفریحی هستش :4: بعدش مسابقات کشتی که برای من بسیار مهمه چون بعضیا تو هیئت باهام کلکل می کنند باید کلشون رو بخوابونم و در انتها زیارتی . البته این رو بگم فکر نکنید درجه زیارتی کمتره ولی خوب چون در یک روز مانده به حرکتمون میریم حرم امام رضا ( دلیلش هم اینه که میخوان بچه ها رو تشنه حرم بکنند ) برای همین اخریش میشه زیارتی
خوب دیگه زیاد صحبت نمی کنم
این داستان رو حتما بخونید تا علاوه بر این که شاد هستید کمی به قدرت و حکمت خداوند هم پی ببرید ( قابل توجه افرادی که این حرف رو قبول ندارند : خدایا !اگر بدی نعمته و اگر ندی حمته ) این داستان رو که بخونید کاملا به این مسئله ایمان میارید
[size=x-large][align=center]
فقط خداست که می داند ....[/align][/size]
کشاورزی چینی اسب پیری داشت که از آن در کشت و کار مزرعه استفاده می کرد. یک روز اسب کشاورز به سمت تپه ها فرار کرد. همسایه ها در خانه ی او جمع شدند و به خاطر بد شانسی اش به همدردی با او پرداختند. کشاورز به آنها گفت: شاید این بد شانسی بوده و شاید هم خوش شانسی فقط خدا می داند.
یک هفته بعد؛ اسب کشاورز با یک گله اسب وحشی از آن سوی تپه ها بازگشت. این بار مردم دهکده به او بابت خوش شانسی اش تبریک گفتند. کشاورز گفت: شاید این خوش شانسی بوده و شاید بد شانسی فقط خدا می داند.
فردای آن روز وقتی پسر کشاورز در حال رام کردن اسب های وحشی بود؛ از پشت یکی از اسب ها به زمین افتاد و پایش شکست. این بار وقتی همسایه ها برای عیادت پسر کشاورز آمدند؛ به او گفتند : چه آدم بد شانسی هستی کشاورز باز هم جواب داد : شاید این بد شانسی بوده و شاید هم خوش شانسی؛ فقط خدا می داند.
چند روز بعد سربازان ارتش به دهکده آمدند و همه جوانان را برای خدمت در جنگ با خود بردند؛ به جز پسر کشاورز که پایش شکسته بود. این بار مردم با خود گفتند: کشاورز راست می گفت؛ ما هم نمی دانیم شاید این خوش شانسی بوده و شاید بد شانسی فقط خدا می داند.
آری تنها خداست که می داند
موفق باشید
خدانگهدار
یعنی من یک هفته نبودم هیچ جانداری نبوده که اینجا مطلبی بذاره ؟ :4:
دقیقا
سلام
امروز یک مطلب جالبی رو خوندم که واقعا حیفه که برای شما نذارمش
روزنامه اعتماد ملی که برای اقا ***** هستش واقعا جو جالبی داره و انگار نه انگار که در ایران هستش
این مطلب رو بخونید به همه چیز پی می برید :
چون مساله امروز ايران حواشي انتخابات نيست و چون مشكل امروز دولت مهرورز نهم و دهم و اينا، سقوط*هاي پي*در پي هواپيماهاي روسي نيست و چون دردسر اقتصاد امروز ايران تحريم*هاي جورواجور و چندمرحله*اي و بلوكه*كردن پول*هاي ايران در اروپا نيست و چون در كل مملكت كماكان در وضعيت شديد گل و بلبل به سر مي*برد، ما امروز به مهمترين مشغله ذهني مردم و مسوولان و دلسوزان و اينا پرداخته*ايم؛ راه*هاي برنزه كردن در ايران.
براي برنزه كردن كم*هزينه مي*توانيد؛
1- بيست و پنجم هر ماه، ترجيحا خرداد ماه، از ميدان انقلاب تا ميدان آزادي پياده*روي كنيد. توجه كنيد هر چه تعدادتان بيشتر باشد، يعني بين دو تا سه ميليون نفر، بيشتر و بهتر برنزه مي*شويد.
2- راي بدهيد. راي دادن ارتباط مستقيمي با برنزه شدن پوست دارد. چون از فرداي آن بايد از ساعت 12 ظهر در خيابان*ها دنبال راي*تان بياييد
.
3- لباس*هاي شخصي*تان را بپوشيد و با در دست گرفتن جسم سخت، يا گذاشتن كلاه مخصوص، سر چهارراه*ها و در ميدان*هاي اصلي شهر تمام ساعات بعدازظهر را آفتاب مستقيم بگيريد. يادتان باشد فقط آفتاب بگيريد و جو نگيردتان. چون ممكن است به طرف باقي شهروندان با جسم سخت حمله كنيد. (در كل اگر دقت كنيد بيشتر اين برادران پوست*هاي به شدت برنزه شده*اي دارند)!
4- در خيابان به حالت سكوت تجمع كنيد. در اين حالت ماشين*هايي كه براي رفاه حال عمومي در نظر گرفته شده*اند به شما آب مي*پاشند. وقتي پوست*تان خوب خيس شد، آفتاب پوست*تان را برنزه مي*كند.
5- در حالت قبلي ممكن است كساني دنبال شما كنند. شما هم مجبور به فرار كردن شويد. اين كار باعث مي*شود پوست*تان از همه*طرف آفتاب بخورد و حسابي برنزه شويد.
6- به مدت 20 روز تا يك ماه، به دنبال برادرتان يا فرزندتان از كهريزك به تپه*هاي دركه و حومه، از آنجا به پزشك قانوني، از آنجا به دادگاه انقلاب، از آنجا به قوه*قضائيه، و در كل از آنجا به اينجا، از اينجا به اونجا مراجعه كنيد. مهرورزي مسوولان مربوطه باعث مي*شود شما ساعت*ها پشت در بمانيد و آفتاب بگيريد. اين سياست كه براي برنزاسيون مردم در پيش گرفته شده است پوست شما را در ابتدا كلفت و سپس برنزه مي*كند.
7- يك راه اين است كه پيه كار سياسي را به تن*تان بماليد. در اين حالت نه تنها برنزه مي*شويد، ممكن است از ته بسوزيد.
8- مي*توانيد روبه*روي پارك ملت همين*طوري در حالت سكوت بايستيد. اينطوري از چند جهت برنزه مي*شويد.
9- پيشنهاد مي*شود در زيرزمين خانه*تان به فناوري هسته*اي دست پيدا كنيد. قرار گرفتن در تشعشعات هسته*اي شما را برنزه و قشنگ مي*كند. و در ضمن يك دانشمند به دانشمندان جوان مملكت اضافه مي*كند.
10- در استقبال*هاي مردمي و خودجوش، از ساعت 8 نه، از ساعت 9 نه، از ساعت 10 شركت كنيد و زير آفتاب سوزان سفرهاي شهرستاني برنزه و برشته شويد.
11- يك راه هم اين است كه با آقا رحيم مشايي براي صله*رحم به بلاد خارجه سفر كنيد و آفتاب تابان و سوزان آنجا را به پوست و جان بخريد. ايضا سفر به تركيه و اينا با آقا مشايي توصيه مي*شود.
12- يك راه ساده اين است كه اگر پول داريد سولاريوم كنيد و دردسرهاي بالا را نكشيد.
نکته :اگر اينطوري برنزه نشديد شب*ها برنامه بيست*و*سي را ببينيد. با ديدن اين برنامه گر مي*گيريد و برافروخته مي*شويد. گر گرفتگي و برافروختگي پوست، روح، روان، اعصاب و اينا را، همه را با هم، يكهو برنزه مي*كند.
پیام کوتاه
چيز
فرهنگستان اعلام کرد: واژه «چيز» شباهت بسياري با واژه «لباس شخصي» دارد*. همه مي*دانند چيست اما کسي نمي*تواند آن را تعريف کند*.
برگرفته از روزنامه ی اعتماد ملی
موفق باشید
خدانگهدار
واقعا در اوضاع کنونی خیلی سخته که کسی یه همچین مطالبی در روزنامش بده و واقع افرین به اینا که پیه همه چیزو به خودشون مالیدن :4:
سلام
به نظر من این هم کار خود شون هستش به عنوان یک سوپاپ اطمینان .
مرتضی جان قبلاً مطالبت بهتر بود . ممنون.
سلام
امروز براتون یه داستان آموزشی اوردم که امیدوارم به دردتون بخوره :4:
بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد... همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد... زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه... همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود... تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان 1000 دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين!... بعد از چند لحظه تفکر، زن پيتر حوله رو ميندازه و 1000 دلار رو مي گيره... زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت... پيتر پرسيد: کي بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود... پيتر گفت: خوبه... چيزي در مورد 1000 دلاري که به من بدهکار بود نگفت؟:55::55:
امیدوارم از این مطلب خوشتون اومده باشه :4:
موفق باشید
خدانگهدار