ژنرال جی بی ال :
من و طرفدارانم دارای سلاحی هستیم به نام عشق ....
حسین و پژمان ثابت کردند رفیق نیمه راهم نیستند
برای مخالفانم هم احترام قائل هستم
آغوشم تا آخرین ثانیه برای شروین باز هست ...
نوشته های ژنرال در فیس بوک :
امروز کف زمین توی بالکن منزلم نشسته بودم به تنهایی و راه سختم برای هدف خود و هوادارانم فکر میکردم
. به این فکر میکردم که توی این زمان بدون عوام فریبی و کذب نمیشه هر کاری را انجام داد به اینکه چطور با
صداقت و عمل کردن میتوانم هوادارانم رو از انتخاب خودشون پشیمون نکنم هر چقدر که فکر میکردم به این
نکته میرسیدم که بدون همدلی هوادارانم و خودم هرگز هیچ کاری نمیتوانم بکنم توی فکر فرو رفته بودم که
جوجه ی کبوتری که مدام جیغ میزد توجه من را به خود جلب کرد جوجه مثل خودم تک و تنها بود ..... ناگهان
یک کلاغ رو دیدم که شباهت عجیبی به یکی از کاربران انجمن به اسم بهمن phenom داشت کلاغ حتی غار غار
کردنش هم مثل بهمن بود به ناگهان دیدم چند کلاغ دیگر به کلاغ شرور اضافه شدند و قصد داشتند جوجه کبوتر
را برای ناهار خود به اسارت بگیرند و یک لقمه ی چپش کنند ! (کارد بخورد بر شکمشان ) کاری از دستم بر
نمی آمد در حالی که چشمانم را بستم تا هوسرانی و عیاشی کلاغ ها را نبینم ناگاه صدای چند کبوتر را شنیدم
که مدام بغ بغو (تیکه کلام کبوترها) میکردند آن کبوترها با این که تعداد کمتری نسبت به کلاغ ها بودند و چثه ی
کوچک تری داشتند ولی توانستند جان جوجه ی کوچک را نشان بدهند آنگاه بود که اشک از چشمانم جاری شد
که آیا من از آن جوجه کمترم ؟؟ به لطف پروردگارم سرلشگر حسین المپیک و تیمسار پِژمان در اوج تنهایی به
سمتم آمدند و دستشان را به سمتم دراز کردند حال نیز من دست خود را برای ساختن انجمنی برتر به سمت
هوادارانم دراز میکنم هوادارانی که حقشان فراتر از این تحریم ها و گرانی ها است ......