تو نديددي چه غريبه جزيره
يه خاكه توي آب اسيره
ه بده...
نمایش نسخه قابل چاپ
تو نديددي چه غريبه جزيره
يه خاكه توي آب اسيره
ه بده...
تا سقاهم ربهم آيد خطاب
تشنه باش اله اعلم بالصواب[hr]هستي گل به همين بي تابي است هستي بلبل بيچاره ز چيست
با مدعی مگوئید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید
ناخوانده گنج مقصود از کارگاه هستی
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی
سلطان من خدا را زلفت شکست ما را
تا کی کند سیاهی چندین دراز دستی
در گوشه ی سلامت مستور چون توان بود
تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی
آن روز دیده بودم این فتنه ها که برخاست
کز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی
عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ
چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی
"ی" بده!
ممنون.
موفق باشین.
يار اينجا و دل ما به كجا ها مي رفت تف به اين عاشقي ما چه خطاها مي رفت
ته این دره کسی نبود
اون کسی که بود عاشق من بود
دربیکران زندگی دوچیز افسـونـــم کــرد... آبــــــــــی آســمان وخدا ...آبی آسمان را میبینم و میدانم که نیست اما خدارا نمی بینم و میدانم که هست .
"ت"
ممنون.
موفق باشین.
تا به دريا سير اسپ و زين بود
بعد از اينت مركب چوبين بود[hr]دنيا پي سر مي چرخيد
كاش اين دل كمكي مي خنديد
دل که در دایره ی عشق در اورد مرا
همچو شمع اتش سودا بسر اورد مرا
الف بده
ای ایران ای مرز پر گوهر * ای خاک از سر چشمه ی هنر
از (( ر )) بده ...
راست چو پروانه بسودای شمع
تیز برون تازد و دوران کند
د بده