RE: خاطرات تلخ و شیرین شما ! ( همگی بیاید )
یک روز رفته بودیم کنسرت .. 2 تا زن مست اومدن .. هی نزدیک ما و رفیقام میگشتن .. من اینو زیره نظر داشتم .. هی داشت شراب میخورد با دوستش حرف میزد .. اخر دیگه alex اومد بالا ما هم رفتیم تو جو رقص نگو اقا این اومد پشت ما .. یک انگول انداخت من 6 متر پرت شدم هوا :| :4: .... برگشتم نگاش کردم اصلا روش به من نبود داشت با دوستش میخندید میگفت i touched his A S S ... :4:
RE: خاطرات تلخ و شیرین شما ! ( همگی بیاید )
نقل قول:
نوشته اصلی توسط M2JH
یک روز رفته بودیم کنسرت .. 2 تا زن مست اومدن .. هی نزدیک ما و رفیقام میگشتن .. من اینو زیره نظر داشتم .. هی داشت شراب میخورد با دوستش حرف میزد .. اخر دیگه alex اومد بالا ما هم رفتیم تو جو رقص نگو اقا این اومد پشت ما .. یک انگول انداخت من 6 متر پرت شدم هوا :| :4: .... برگشتم نگاش کردم اصلا روش به من نبود داشت با دوستش میخندید میگفت i touched his A S S ... :4:
وای چه خاطره توپی بود [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
دارم این جا از خنده منفجر میشم
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
دمت گرم.
RE: خاطرات تلخ و شیرین شما ! ( همگی بیاید )
نقل قول:
نوشته اصلی توسط ali_big_red_monster_kane
:4: :4:
RE: خاطرات تلخ و شیرین شما ! ( همگی بیاید )
RE: خاطرات تلخ و شیرین شما ! ( همگی بیاید )
RE: خاطرات تلخ و شیرین شما ! ( همگی بیاید )
:16: :16: :16: :16: فقط بلدین به ما بخندین ؟ :4: شما هم بگین دیگه
RE: خاطرات تلخ و شیرین شما ! ( همگی بیاید )
یک روز نشسته بودیم داشتیم diss مینوشتیم ... اومدیم پرینت کنیم .. هر کاری کردم پرینت نشد ... از اون شب 3 4 روزش گذشت .. بابام اومد پشته پی سی .. گفت چرا پرینتر کار نمی کنه .. ؟ نشست درستش کرد .. خلاصه هرچی من تو 3 روزه اومدم پرینت کنم نشده بود .. پرینت شد :10: :23:
بابام ورداشت همشونو خوند .. وقتی داشت اخری میخوند من اومدم تو اتاق دیدم داره یه چی میخونه ..
منم رفتم رو تختم سره درسم ... دیدم بابام داره بلند بلند فحش میده :23:
بلند شدم دیدم داره diss هایه من رو بلند بلند میخونه ...
منم از ترس پا شدم برگه هارو قاپیدم جلو خودش کردم تو شرتم :27:
رفتم دستشویی از پنجره دستشویی پرت کردم بیرون .. خلاصه نیم ساعتی تو دستشویی موندیم ..
دیدم موبالم داره زنگ میخوره (موبالم خراب بود شماره رو نشون میداد) منم بدون اینکه نگاه کنم ورداشتم گفتم الو ..... :36:
بفرمایید پایین شام ... گفتم شما ؟ :21: گفت میایی پایین یا بیام بالا ؟ گفتم مامان تویی ؟ غط کرد ..
رفتم پایین سره شام ... بابام یک نگاه کرد دیگه چیزی نگفت .. خلاصه بدجوری ابروم رفت .. :4:
RE: خاطرات تلخ و شیرین شما ! ( همگی بیاید )
چه جالب منم این قضیه برام پیش اومد مامانم از تو کشوی لباسام 3 تا ورس دیس خفن پیدا کرد خوند منم از اون موقع رپو بوسیدم گذاشتم کنار :4:
RE: خاطرات تلخ و شیرین شما ! ( همگی بیاید )
بدترين خاطره من روز بود كه مادربزرگم مرد.و بهترين خاطرم اين بود كه كارت معافي خدمت و قبولي دانشگاهم رو ديدم.
RE: خاطرات تلخ و شیرین شما ! ( همگی بیاید )
تا شما باشين ديگه ديس ننويسين*:4: