RE: سوتی های بچه های سایت...
آقا 2 مین مونده بود به اومدن معلم دینی وتو کلاس من هم داشتم می نوشتم اعصابم خورد بود که الان منفی رو می گیرم فامیلی من علیاری است 1 کی از بچه ها فامیلیش زارع بود هی به من می گفت علیاری علیاری من هم که داشتم می نوشتم قافل از این که ناظم سره کلاس بود گفتم کی.***ره خر زارع **** ننت از 7 ناحیه پاره همه بچه ها زدن زیره خنده ناظم هم رنگش عوش شد :11: رفت به رو خودش هم نیاورد :4:
__________________________________________________ _______________________________
بچه ها 1 بار با داداشم داشتم دوا می کردم من هم که بی تربیت جلو مامانم اینا داشتم دوا می کردم می خواستم بگم می کشمتا گفتم :4: می ک*ن*م*ت*ا :4: مامانم گفت چی گفتم می گم می کشمتا :4: اداشم گفت راست می ** گفت می کشمتا :4:
__________________________________________________ _______________________________
ما که پر از سوتی هستیم یادمون نمیاد :4:
حالا یادم اومد می تعریفم :4:
RE: سوتی های بچه های سایت...
یه روز تو زمستون که برف زیادی اومده بود با دوستم میرفتیم مدرسه. وقتی رفتیم مدرسه ناظم گفت مدرسه تعطیله!!! دوستم هم که خیلی خوشحال شده بود اون وقت صبح با صدای بلند داد میزد نون خشکی!!:23:
بعد از چند دقیقه از دور دیدیم که در یکی از خونه ها باز شد و یه نفر با پیژامه اومد بیرون وقتی جلو رفتیم دیدیم معلم دینی مون بود همون لحظه مثل سنگ خشکمون زد معلمون هیچی بهمون نگفت و تو مدرسه هم به رومون نیاورد ما هم دیگه صداشو در نیاوردیم!!!
یه بار سر کلاس تاریخ صدای زنگ گوشیم درومد:10:چون صدای گوشی خیلی ها تو کلاس مثل گوشی من بود خودم متوجه نشدم منم برای اینکه یارو رو جلوی معلم ضایع کنم با صدای بلند میگفتم:گوشی کیه زنگ میزنه:27:بچه ها هم از خنده داشتند میمردند:11:آخر هم فهمیدم چه سوتی دادم:26:
RE: سوتی های بچه های سایت...
یادمه همین سال بیش رفته بودم برای دیدن راو !
بین تماشاگرا بودیم تو اون شرایط و جوه خراب استادیوم :ى
داد و بیداد و فلان و بسال
یهو جو مارو گرفت داد زدم RKO
اخه بازی رندی و HHH بود :ى
داد زدم RKO یه 3 یا 4 بار همینطوری داد و بیداد تک و تنها گفتم
بعد یه 2 نفر دیگه شروع کردن با هم گفتیم کم کم از اون طرف های استادیوم هم میگفتن
دیگه زیاد شده بودیم :11:
بعد از چند بار دیگه که گفتیم طرفداران HHH میگفتند سا ک.. س :ى
اینطوری شد ما هم قطع کردیم
من هنوز تو جو بودم که یهو گفتم RKO In The CHAIR :ى
یعنی ار کی او توی صندلی !!!!!!!! ( سوتی رو داری )
بعد عقبی من دست زد به شونم گفت ار کی ... نه ! :11:
درستش Rko On Chair درسته !!!!!!!!
اقا مارو میگی گفتم اوکی اوکی :ى بعد رومو کردم اونور ساکت نشستم :ى
که بعد یهو فهمیدم HHH برد
این صندلی جلوییم وحشی شد یه کمربند دبلوی دبلیو هم داشت اصل بود !
گرفته بود رو برو من داد میزد ......... از خوشحالی بدبخت داشت میمرد :11::11:
RE: سوتی های بچه های سایت...
با تشکر از کاربر کریسمس مبارک انیگما !! من خیلی وقت بودئ دنبال یه نفر بودم که بهم بگه بلیط دیدن بازیهای راو و پی پی وی و اسمک دان چنده!! :15:با توجه به عشق و علاقه ای که به دیدن زنده مسابقات دارم هرچه قدر باشه میدم!! فقط بگو چنده؟ فاصله چندانی هم با استادیوم ندارم...
انشالا در سفری که بنده به انگلستان خواهم داشت ..یه تک پا میایم امریکا باهمدیبگه میریم دونگی استادیوم!!!
--------------
یه سوتی کوچیکم یادم افتاد
یه دفعه پیشه بابابزرگمون نشسته بودیم..داشتیم براش تعریف میکردیم..بهش گفتم دیروز با دوستام رفتم شنا...اومدم بگم اب رفت تو گوشام..اشتباهی گفتم: بابا جون گوش رفت تو آبهام :27:
RE: سوتی های بچه های سایت...
همین چند دقیقه پیش داشتم با دوستم دور میزدم . گوشی دوستم رو گرفتم که به بابام زنگ بزنم بگم امتحان رو چه تری زدم :24: یه دقیقه حرف زدم دوستم گفت : " بابا تموم کن دیگه شارژ گوشیم تموم شد. "
من به بابام گفتم : " بابا من بعدا بهت زنگ میزنم ، شارژ گوشی داره تموم میشه ، این دوستمم ما رو گ.ا.ئ.ی.د ! :23: "
حالا نمیدونم امروز بابام من و دید چی بهش بگم :21:
RE: سوتی های بچه های سایت...
از اونجایی که ما می رفتیم مدرسه و به جای درس خوندن هر کاری می کردیم یکی از کارها هم این بود که سوتی های بچه های کلاس رو روی دیوار بغلمون می نوشتیم . از اونجایی که من خیلی شاگرد خوبی بودم نشسته بودم ته کلاس سمت راست طرف دیوار . آقا این دیوار بقل ما پر از سوتی بود به حدی که یه وقتایی اول سوتی رو توی دفتر می نوشتیم بعد روی دیوار جا پیدا می کردیم و مینوشتیم رو دیوار. یه بار در حین انتقال دادن سوتی های بچه ها از دفتر به دیوار کلاس بودم یهو یکی پشتم گت اینا چیه می نویسی منم گفتم سوتی هست اینقدر خری نمی فهمی فکر کردی چیه بعد گفت آهان اون یکی چیه گفتم باب یه اوسگلی یه سوتی داد سر زنگ شیمی گفت مگه توی ایران معدن حلبی نداره . طرف که پشت من بود یه خرده خندید گفت اون چه خری هست . حالا من خر تر از اون فکر می کردم یکی از بچه های مدرسه است . به یارو گفتم بچه کدوم کلاسی گفت همین بقلی گفتم ااا پس اسمت چیه گفت ابراهیمی یه لحظه فکر کدم دیدم نه بابا کلس بقلی 4 سال با ما هستن ابراهیمی نداره توش برگشتم دیدم بله بنده خدا دوروغ نگفته ابراهیمی رئیس منطقه است. دیگه کار از مدیر ناظم گذشته بود رئیس اومده بوده مدرسه ما سرکشی اومده بود وضع کلاس ها و دیوار ها رو ببینه منم داشتم جهاد اکبر می کردم کمر حمت بسته بوده به ریدن توی دیوار ها . خلاصه اون که به من چیزی نگفت جرات نداشت چیزی بگه همون جا تو کلاس کارش رو یه سره می کردم ولی از اون روز جوری با هم رفیق شدیم که من حتی روی دیوار دفترش توی اداره کل منطقه یادگاری نوشتم جلوی چشش .
آقا این روزها گذشت یه روز مدیر اومد سر کلاس ما داشت حرف می زد منم داشتم ساندیس می خوردم . چشش افتاد به من گفت خاک تو اون سرت ساندیس می خوری اومد جلو من و دوستم رو یه نگاه کر گفت دهنتون سرویسه ولی جرات کاری نداشت چشش افتاد به دیوار دی به به تا سقف رفته دست خط ما . بالاخره دید هیچ کاری نمی تونه بکنه گفت امروز باید این دیوار رو بشوری فردا هم باید رنگ بخرین این یه تیکه رو رنگ کنین هیچی روش نمونه . در همین حرف بود که یکی از اون ور کلاس یه شیشکی بست . مدیر هم کنف شد رفت بیرون . من که اون دیوار رو نشوستم ولی نمی دونم کدوم آم کلنگی پس فرداش که شنبه بود اومده بود دیوار رو رنگ کرده بود .