PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : کافی شاپ iWE !



صفحه ها : [1] 2 3 4 5 6 7 8 9 10

H H H
06-13-2010, 12:12 AM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

سلام

شاید اسم تاپیک براتون عجیب باشه

با صحبت هایی که با چند تا از بزرگان انجمن کردم و اجازه کسب کردم قرار شد که همچین تاپیکی زده بشه تا درش دوستان پست هاشون که بیشتر اسپم هست رو قرار بدن.

هدف از زدن چنین تاپیکی این هست که دوستان اسرار رو اسپم خانه نکن و باعث لکه دار شدنش نشن.

با توجه به اینکه انجمن از اون حالت قبلی خارج شده و بسیار گسترده شده بازدید و پست در اسرار بسیار بالا میره همونطور که تعداد ثبت نام هامون بالا رفته.

برای مثال دوستان از این بعد پست هایی با مضمونه :

1- تعداد انلاین ها فلانقدر شد

2- فوتبال ساعت چنده!

3- امتاحانم بد شد

4- امروز حالم خوب نیست

5- ایدی جدیدم اینه

و ...

به این ترتیب دوستان فقط در تاپیک " اسرار " پست هایی با متن و موضوع مربوط به خودش (همونطور که خود حاجی پست میده ) باید بدن و اصلا و ابدا دیگر اجازه دادن پست های اسپمی در ان جارا ندارند.


در مورد اخر عاقبت تاپیک نیز در اسرع وقت با هامون و ارمان صحبت میکنم و نتیجش رو اگر این دونفر صلاح دونستن اینجا برای شما میزارم.




فعلا ...

Man Of Conviction
06-13-2010, 12:19 AM
والا من اصلا نفهمیدم چی گفتین؟:15:
ولی حتما به اسپم ربط داره.
ک.ی.ر تو گرین دروازه بان انگلیس:19::8::5:

H H H
06-13-2010, 12:25 AM
والا من اصلا نفهمیدم چی گفتین؟:15:
ولی حتما به اسپم ربط داره.
ک.ی.ر تو گرین دروازه بان انگلیس:19::8::5:[hr]
والا من اصلا نفهمیدم چی گفتین؟:15:
ولی حتما به اسپم ربط داره.
ک.ی.ر تو گرین دروازه بان انگلیس:19::8::5:


ایول منظورم ااینه دقیقا ! (اونی که تو دروازه بان انگلیس هست نه )


این جور صحبت هایی که بُلد کردم رو از این به بعد اینجا میدید و دیگه طرف اسرار نمیرید.

این پستی که الان اقای " win " داده منظورم نیست این پست جنبه بالا بردن تعداد پست رو داره فقط !




فعلا ...

The Phenom
06-13-2010, 01:51 AM
من يه پيشنهاد خوب دارم

من ميگم واسه پست دادن تو اين تاپيك محدوديت بذارين مثلا هر كي حق ارسال 10 پست در روز رو داره

حالا اگه 10 پستش تموم شد و خواست چيز مهمي رو بگه چشمش كور شه بره اخرين پستشو ويرايش كنه:4:

H H H
06-13-2010, 01:56 AM
خیلی خیلی مهم !

دوستان اگر کسی رو میشناسید که بتونه ایدی یاهوو هک کنه تورو خدا به من معرفیش کنید که کاره خیلی واجبی باهاش دارم

حتی اگرم پول بخواد حاظرم خرج کنم سر این مسئله[hr]


من يه پيشنهاد خوب دارم

من ميگم واسه پست دادن تو اين تاپيك محدوديت بذارين مثلا هر كي حق ارسال 10 پست در روز رو داره

حالا اگه 10 پستش تموم شد و خواست چيز مهمي رو بگه چشمش كور شه بره اخرين پستشو ويرايش كنه:4:


دایی کو گوشه شنوا ! :4:

گیریم این قانون رو گذاشتیم یارو میاد 10 تا پستش رو میده بعد اگه پست بده و ما هم حرفی بزنیم میگه به تو چه ربطی داره ، بعدم ارمان که همیشه نیست رسیدگی کنه !


قربانت

فعلا ...

The Shadow
06-13-2010, 08:53 AM
به سایت زیر بروید و بدون دست زدن به مرورگر فقط تماشا کنید :4:

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


مظلوم ترین موجود جهان

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


فعلاً...

H H H
06-14-2010, 10:05 AM
دوستان درسته که اینجا رو گداشتیم برای اسپم ولی خودتون کمی مراعات کنید و جنبه داشته باشید.

H H H
06-14-2010, 11:43 AM
خواننده مشکی پوش از ایران می*رود!

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

وی عنوان کرده که قرار است برای این آموزش 4 ساله به یک کالج که هماهنگی های آن نیز صورت گرفته برود و دوره آموزش موسیقی کاربردی و دیجیتال ببیند.


جهان: رضا صادقی که چندی پیش در آخرین کنسرتش در همدان،خبر از رفتنش از ایران داده بود، به تازگی در گفتگویی دلیل اصلی رفتنش از ایران را اعلام کرد.
بدنبال انتشار این خبر که باعث اما و اگرهای زیادی هم شده بود، وی در گفتگویی از دلیل رفتنش در ایران پرده برداشت، تا بقولی این خبر ناگهانی دستمایه سو استفاده نشود.
رضا صادقی در این گفتگو اعلام کرده که قصد دارد برای ادامه تحصیل و آموزش بهتر موسیقی به خارج از کشور برود.
وی در ادامه عنوان کرده که قرار است برای این آموزش 4 ساله به یک کالج که هماهنگی های آن نیز صورت گرفته برود و دوره آموزش موسیقی کاربردی و دیجیتال ببیند. البته وی اعلام کرده که قطعا تا پایان سال 90در ایران خواهد بود.
همچنین وی در گفتگو با زندگی ایده آل عنوان کرده است که "من آدم خانواده دوستی هستم و یک تعلق خاطر عجیب و غریبی هم نسبت به وطنم دارم" و خبرهای منتشر شده در مورد خودش مبنی بر ادامه کار موسیقی در خارج از ایران را تکذیب کرده است.



فعلا ...

H H H
06-18-2010, 06:53 PM
مصاحبه چلچراغ با گروه بروبکس (داغ)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)





* اول از همه بگویید رئیس کیست؟

- خ: در کل رئیس نداریم، ولی همیشه من صحبت می*کنم و می*شود گفت سخنگوی روسا هستم.

* پرحرف*ترینتان هم خشایار است؟

- ح: بله.

* توی تصویر هم به نظر می*رسد تو از بقیه شیطان*تر هستی.

- خ: توی تصویر بله.

* در واقعیت شیطان*تر کیست؟

- ک: باز هم خشایار!

* این اسم بروبکس از کجا آمد؟

- خ: اسم بروبکس برگرفته از بر و بچه*هاست. یعنی دوستان. این را برداشتیم کمی تغییر دادیم و از برو بچه*ها رسید به بروبچ و نهایتا هم شد بروبکس.

* چطور همدیگر را پیدا کردید؟

- خ: ما از اول پیدا شده بودیم! کیوان پسرعموی من و حمید پسرخاله من است. در واقع این دو نفر با هم هیچ ارتباط خانوادگی ندارند و من نقطه اتصالشان هستم.

- ح: خب کیوان می*شود پسر عموی پسر خاله من دیگر!

* کی بزرگ*تر است؟



- خ: من متولد فروردین 63 هستم، کیوان شش ماه از من بزرگ*تر است و حمید سه ماه کوچک*تر.

* پس همه*اش تو وسط هستی! این وسط بودن به معنای لیدر بودن گروه هم هست؟

- خ: بله می*شود گفت. یعنی برنامه*ریزی*ها را معمولا من انجام می*دهم.

* چه چیزی با شما دو تاست؟

- ک: همه چی در کار همه*مان هست.

- خ: یعنی در واقع من مدیریت را علاوه بر کارهای دیگرمان انجام می*دهم. کیوان بیشتر روی ساخت موزیک کار می*کند. حمید روی خواندن و شعر و... من هم همین*طور، در واقع همه*مان با هم کار می*کنیم و مدیریتش با من است و تصمیم*گیری*ها در جلسات سه نفره*مان شکل می*گیرد.

* این*طور که گفتید فامیل بودید و دوست شدید. اما موسیقی از کجا به شما اضافه شد؟

- خ: موسیقی تقریبا از سال78 بود. من و حمید عادت داشتیم با یک ضبط دو کاسته که توی خانه داشتیم، موسیقی می*گذاشتیم و روی آنها می*خواندیم. این کار تفریحمان بود. بعد که کامپیوتر وارد زندگی شد، با یک سری از برنامه*ها - منظورم همان برنامه*های قدیمی آن زمان است - چیدمان لاین*ها را شروع کردیم. بعد کار با کیوان شروع شد، که اول سرگرمی بود و کم*کم کیوان موزیک را دست خودش گرفت.

* کیوان، تو قبلش کار موزیک کرده بودی؟

- ک: نه.

* یعنی ساز نمی*زدی؟

- ک: نه.

* پس از همان اول شیطنت باعث شد که شما این کار را شروع کنید؟

- خ: من زمان بچگی کلاس موسیقی می*رفتم، سلفژ را بلدم و دو سال هم ویولن می*زدم. ولی بعدش رها کردم تا این*که دوباره این کار را شروع کردیم.

* از همان ویولن*های راه*راه؟

- خ: اتفاقا این ویولن همان زمان است که فقط رنگش کردیم. رنگ سفید است و رویش هم چسب برق زدیم!

* من فکر کردم شاید با کامپیوتر این کار را کردید.

- خ: توقعتان از ما خیلی بالاست. (خنده)

* حمید، تو موسیقی کار کرده بودی؟

- ح: نه. کار خاصی نکرده بودم.

- خ: آهنگ*های بقیه را می*گذاشتیم و هر چی را می*دیدیم خوشگل*تر است، رویش می*خواندیم.

* سر اطرافیان درد نمی*گرفت؟ خانواده به این کار شما اعتراضی نمی*کردند؟

- خ: نه، کلا در اتاق بسته بود و صدا بیرون نمی*رفت.

- ک: بعدش هم پیش خودشان می*گفتند بچه*ها با این کارشان سرشان گرم است و خوش هستند.

- خ: ولی کلا می*توانم بگویم تا همین یک سال پیش هیچ*کس ما را باور نداشت. خانواده*هایمان را می*گویم، مردم چرا. خانواده ما می*گفتند این که حالا سرگرمی است. البته هر کس نظری دارد، ولی کلا هیچ وقت من ندیدم ساپورت خاصی بکنند، جلوی کارمان را نمی*گرفتند، اما تشویق خاصی هم نمی*کردند.

* یعنی موسیقی را به عنوان کار درجه یکتان نمی*دیدند.

- خ: نه اصلا. الان هم شاید اگر صحبت بکنیم می*گویند این که سرگرمی است، کارتان چیست! سر همین قضیه بود که ما رفتیم و درس خواندیم. (خنده)

- ح: خشایار یک زمانی خیلی خرخوان بود!

- خ: من کلا در دبیرستان خیلی درس می*خواندم.

* تنها چیزی که بهت نمی*آید همین است!

- خ: نه واقعا می*گویم. خیلی می*خواندم، شاید باورتان نشود! خلاصه ما آمدیم هر دو طرف را رعایت کنیم، که بگوییم خب درس خواندیم بس است؟ بریم حالا کارمان را بکنیم؟! نه، این که شوخی بود و این طور هم نشد. واقعیتش این است که پیش آمد. من خودم مهندسی عمران خواندم.

ک: من مهندسی کامپیوتر خواندم.

ح: من هم مهندسی متالوژی خواندم.

** همه هم رشته فنی خواندید! موفق هم بودید در دانشگاه؟

خ: تمام شده.

* یعنی ما الان داریم با سه تا مهندس صحبت می*کنیم؟

- خ: می*شود گفت!

* ایده بروبکس از کجا شکل گرفت؟ درست است، با هم فامیل بودید، شیطنت می*کردید، موسیقی بود، لاین*ها را می*چیدید، ادای خواننده*های دیگر را در می*آوردید، ولی بالاخره از یک جایی تصمیم گرفتید که خب باید یک کاری بکنیم. آنجا، کجا بود؟

- خ: من بگویم؟

* نه یک کم بگذار بقیه هم حرف بزنند.

- خ: من هم برای همین پرسیدم!

- ک: یکی از نکته*های اصلی*اش اینجا بود که ما همه*اش روی آهنگ*ها می*خواندیم. یک بار من گفتم که بیایید آهنگ*ها را بسازیم. خشایار که کلا همیشه می*گوید نمی*شود. حمید هم گفت نمی*دانم می*شود یا نمی*شود. بعد من گفتم کاری ندارد که، یک ملودی را با دهانت بزن، بعد رویش ریتم می*گذاریم می*شود موزیک! باز هم گفتند نه بابا، نمی*شود! من رفتم، یک هفته بعد با یک موزیک آمدم و گفتم این را من ساختم. گوش کردند و خوششان آمد و بعد وارد قضیه*ای شدیم که ما هم می*توانیم و شدنی است.

* یعنی از کسانی که در این زمینه تخصص داشتند کمک نمی*گرفتید؟ که مثلا ایراد کارتان را بگویند و یا نکاتی را بگویند که باعث شود کارتان بهتر شود؟

- ک: چرا، اما من کلا همه چیز را از اینترنت یاد گرفتم.

- خ: یک آهنگی ما رویش خوانده بودیم، اسمش پیتزا بود، نمی*دانم یادتان هست یا نه. که می*گفت دلم لک زده برای یک لقمه پیتزا. خیلی قدیمی است. این آهنگ تو سایت*های اینترنتی خیلی چرخید و این هم یک دلیلی شد که گفتیم ما می*توانیم کاری بکنیم. این موضوع مربوط به همان سال 80 است حدودا. یک موزیکِ تقریبا می*شود گفت تکنو بود که روی ریتم و بیت و این*طور چیزها جلو می*رفت. این موزیک هم دست به دست چرخیده بود و ما پخشش نکرده بودیم.

* حالا چرا پیتزا؟ در این شرایطی که همه داشتند از عشق و عاشقی و جدایی و این*جور چیزها حرف می*زدند، چرا یک تکه پیتزا؟

- خ: یک زمانی صحبت همین بود که همین حرف*های روزمره هم می*تواند شعر*های خوبی باشد. منظورم حرف*هایی است که در چهار چوب ادب باشد. حرفی که نه ضرری شاید برای کسی داشته باشد و نه سودی. همیشه ما می*گوییم به همه چیز آن طور که هست نگاه نکنید. به عنوان مثال در کارهایمان هم اگر دقت کنید، نوعی سورپرایز کردن در آنها هست، همه*اش می*خواهیم کاری کنیم که هیچ کس نکرده، می*خواهیم حرفی بزنیم که کسی نزده، از یک زاویه دیدی ببینیم که هیچ کس ندیده و در عین حال هم به همه چیز با دید فان نگاه می*کنیم و جدی نیستیم.

* پس حالا این را بگویید، نقطه شروع هر کارتان سورپرایز است؟ یعنی به خودتان می*گویید ما می*خواهیم یک برگ جدید رو کنیم، یک کاری که سورپرایز باشد. خب چی کار کنیم؟ شعرش این است، موزیکش این است. از اینجا شروع می*شود؟

- خ: بله دقیقا از اینجا شروع می*شود.

* خب در «خدای آسمون*ها» چه سورپرایزی داشتید؟

- خ: در آن یک کار نداشتیم.

- ک: چرا داشتیم. آن اولین موزیکی بود که به صورت ریمیکس کار شد. آن موقع گلوبال دی جی، یک سری موزیک*های قدیمی را به این صورت کار کرده بودند، ما هم گفتیم بیاییم ایرانی*اش را کار کنیم.

- خ: ویدیویش هم یک سناریوی خاصی داشت. شاید هم آن موقع ما هنوز نمی*دانستیم که چطور می*شود سورپرایز کرد. شاید آن*قدر در این حوزه حرفه*ای نبودیم. ولی قصدمان این بود. نمی*گویم توانستیم یا نتوانستیم. یک وقت هست آدم کاری را می*خواهد انجام دهد، زمانی هست که آن کار را می*تواند انجام دهد.

* کلیپ «بی*وفا» چندان قوی نبود.

- خ: آن هم از اولین کارهایمان بود.

* بله، طبیعی است که اولین کارهای آدم ضعیف باشد، ولی فاصله*اش با آخرین کارتان خیلی زیاد است. این وسط چه اتفاقی افتاد؟

- خ: من هنوز هم آن کار را بد نمی*دانم و خیلی هم دوستش دارم. ولی شاید سلیقه ما آن موقع آن*طور بود و آن را اگر امروز می*ساختیم، طور دیگری کار می*کردیم و یک چیز دیگری می*شد. ولی چی شد؟ من احساس می*کنم هر فکر، ذهن و تجربه*ای، یک زمانی به آن بلوغ کافی*اش می*رسد و بعد از آن بلوغ می*تواند رشد کند، و یا ممکن هم هست که تمام شود. یعنی ما نمی*توانیم بگوییم که ما تا 10 سال دیگر هم می*توانیم کارهایی بسازیم که هیچ کس نتواند. دوست داریم، ولی معلوم نیست. من احساس می*کنم که این قضیه دارد بالغ می*شود. هنوز هم در اوج نمی*بینمش. شاید بهترین کار آخرین کار بود. ولی نمی*دانم، چون بالاخره فراز و فرود در این کار هست و یک زمانی هست که تو نامبر وان هستی.

* شما نمی*ترسید از این*که یک روزی نامبر وان باشید و یک روزی دیگر نامبر وان نباشید؟

- خ: همه از این می*ترسند، فقط ما باید سعی کنیم آن قله را نگه داریم. این را هیچ*کس نمی*تواند صد در صد بگوید. فقط خدا می*داند، یعنی هیچ کس نمی*تواند بگوید که من کاری می*کنم که حتما جواب می*دهد، هیچ حساب و کتابی ندارد. می*توانی از روی تجربه بگویی که من به آن اوج و آن چیزی که باید، نزدیک هستم، اما همیشه زدن توی هدف خیلی سخت است.

* این هدف در حال حاضر برای شما چیست؟

- خ: هدف مشخص است؛ تولید کارهای درست و خوب و کاملا مردمی و دور از ابتذال.

* چه خوب که این کلمه آخر را به کار بردی. حالا می*رسیم به بحث اصلی و دلیل این*که ما به سراغ شما آمدیم. یعنی تلاش برای مبتذل*نبودن. از نظر شما ابتذال چیست؟

- خ: ابتذال بنا به قوانین و عرف هر کشور تعریف می*شود. ولی موضوع این است که قوانین هر کشوری هر طور که تعریف شده باشد، باید از آن پیروی کرد. یعنی من نمی*توانم بگویم چرا قوانین کشور ما این*طور است، این قوانین تنظیم شده است. من وقتی شهروند این کشور هستم، تحت هر شرایطی باید به قوانین کشورم احترام بگذارم و از آن پیروی کنم. بنا به قوانین کشور ما یک سری خط قرمز*هایی وجود دارد که بعضی چیزها را غیرقانونی می*کند و ما قبولشان داریم و سعی می*کنیم اصلا انجامش ندهیم.

* در کارهایتان آن مسائل را رعایت می*کنید؟

- خ: صد در صد. در هر کاری هم که تولید می*کنیم، سعی می*کنیم کامل رعایتش کنیم.

* آیا هیچ وقت کسی به شما گفته که این کاری که تولید کرده*اید مغایر فرهنگ ایرانی است؟ یا ممکن است باعث انحراف شود؟

- خ: به هیچ وجه. بیشترین مخاطب ما بین خانواده*ها هستند. یعنی وقتی ما با یک خانواده برخورد می*کنیم و می*بینیم که پدر و مادر خانواده با ما خوش و بش می*کنند و از کارهایمان تعریف می*کنند، می*فهمیم که خانواده ایرانی ما را از خودش می*داند. در همین فضای موسیقی کشور خیلی از کار*ها هست که خانواده*ها تمایلی ندارند بچه*هایشان آن کارها را بشنوند و ببینند، ولی خدا را شکر درباره ما این اتفاق برعکس است.

* دلیلش چیست؟

- ک: فکر می*کنم دلیلش همانی باشد که خشایار گفت. یعنی ما همه تلاشمان این است که به قانون و در کنار آن به فرهنگ و عرف جامعه احترام بگذاریم.

- خ: این مسئله عرف خیلی مهم است. یعنی ممکن است چیزی مغایر قانون نباشد، اما عرف آن را نپذیرد. پس تو اگر این را در کارت بگذاری مردم آن را نمی*پسندند و تو را پس می*زنند. اما در مقابل چیزهایی هست که هم قانونی است و هم در عرف و فرهنگ ایرانی پذیرفته است، ولی ممکن است مثلا جایی مثل صدا و سیما ملاحظاتی داشته باشد یا براساس سلیقه خودش آن را نپسندد، ولی نپسندیدن آنها به معنی کار غیرقانونی یا خلاف عرف نیست.

* و بر اساس این نگاه علاقه*مندی اصلی*تان در حوزه*ای که کار می*کنید چیست؟

- خ: ما علاقه*مان موزیک خوب است. موزیکی که به دل بنشیند، می*تواند شش و هشت باشد، می*تواند آرام باشد و یا می*تواند دو چهار باشد. موزیکی که خوب باشد و از شنیدنش لذت ببری. به نظرم این مهم*ترین بخش قضیه است.

* سخت*گیرید؟

- خ: ما خیلی آدم*های سخت*گیری هستیم. دوست داشتن یک طرف قضیه است، این که آخر سر کار آن*طور که مورد نظرمان است در بیاید، یک طرف دیگر قضیه است. یعنی حتی شده گاهی ما کاری را تولید کردیم و تمام شده و بعد به دلمان نچسبیده و گفته*ایم ولش کن.

- ک: برای انتخاب «خدای آسمون*ها» حدود 15-10 تا آهنگی که انتخاب کرده بودیم گوش کردیم.

- خ: این جور نبود که فقط آن را دوست داشته باشیم، شاید درست*ترش این باشد که آن آهنگ را خیلی دوست داشتیم.

* شعر*ها معمولا کار کیست؟

- خ: شعر*ها بیشترش کار من است، ولی با هم پخته*اش می*کنیم، مثلا ایده اصلی*اش را می*دهم و بقیه*اش را با هم کامل می*کنیم.

* این فرایند چطور شکل می*گیرد؟ آیا دور هم می*نشینید و با هم به یک نتیجه*ای می*رسید، یا تو شب فکر می*کنی و صبح که از خواب بیدار می*شوی، زنگ می*زنی به بچه*ها می*گویی؟

- خ: همه حالتش هست. یک وقت*هایی هست که من یک شعری در می*آورم که با یک ریتمی یا موزیکی می*خورد یا این که موزیکی می*شنوم و بعدش شعری به ذهنم می*رسد و بعد کاملش می*کنم؛ یواش یواش و خط به خط یک وقت*هایی هم هست که شعر یک جاهایی*اش مشکل دارد و آن وقت دور هم می*نشینیم و با هم فکر می*کنیم که مثلا حالا این یک بیت باید چی بشود. با هم بحث می*کنیم و می*گوییم این خیلی لوس است، یا این خیلی تکراری است، یا این خیلی بهتر است..

* یک مثال می*توانی بزنی؟ چیزی یادت می*آید؟

- خ: مثلا چرا سوسن خانم حالا. چون یک اسم قدیمی است و می*شود گفت اصالت ایرانی دارد و قضیه هم کلا روی خواستگاری دارد می*چرخد. حالا یک ذره هم تویش شیرینی و نمک*های خاص خودش را دارد. کلا نحوه کارمان به این صورت است و این*طوری کامل می*شود و بعد هم می*نشینیم و بررسی می*کنیم که چی کار کنیم. این لحن خوب است یا نه، مخاطب اینجا خوشش می*آید یا نه. در واقع به نوعی گاهی خودسانسوری می*کنیم و همیشه هم همین خودسانسوری قشنگ*ترش می*کند.

* اتفاقا جالب اینجاست که ترانه*های شما درباره عشق*های مشروع است. یعنی معمولا قرار است بروید خواستگاری و با بابای طرف صحبت کنید...

- بله کاملا. چون ما یک خودسانسوری در کارهایمان می*کنیم، بازخوردش را هم دیدیم. از اقشار مختلف مردم با عقاید مختلف برخورد داشتیم که از کارمان راضی بودند. کلا می*خواهیم طوری کار کنیم که روی اعصاب کسی نرویم! مثلا اگر دقت کرده باشید، ما برای آن*که قوانین را رعایت کنیم، هیچ وقت از تصویر خانم*ها در کارهایمان استفاده نکرده*ایم.

* از ملودی به شعر می*رسید یا از شعر به ملودی؟

- خ: از ملودی به شعر.

* اما ملودی*هایتان، ملودی*های خیلی عجیب و غریبی نیست. این را قبول دارید؟

- خ: حتی یک سری*اش کاور است.

- ح: مثلا شما به چه ملودی*ای می*گویید عجیب و غریب؟

* ملودی*ای که تو هی زمزمه*اش بکنی و چیز خاصی باشد، به عنوان مثال ملودی «پل». این در ذهنت برای همیشه می*ماند، آن ملودی خاصی است که هیچ وقت دیگر تکرار نمی*شود. ولی من فکر می*کنم که در کار شما ملودی*اش نیست که پیش می*بردش، بلکه تصویرش است.

- ح: و شعرش. مثلا همین آخری بعضی قسمت*هایش می*افتاد توی دهان مردم.

- ک: حتی قبل از این*که کلیپش ساخته شود.

- خ: علاوه بر تصویر، شعرش هم هست و نوع بازی که می*شود همان تصویر. در کل ما خودمان را سرگرم*کننده می*دانیم. بیشتر از این که بگوییم خواننده*ایم، ما اینتر تینر هستیم و می*خواهیم لحظات خوبی را برای مردم ایجاد کنیم.

* کدامتان دیوانه*تر هستید؟

- خ: از چه لحاظ؟ (خنده) هر کداممان در یک شاخه*ای دیوانه هستیم.

* قطعا منظورم از نظر عقلی نیست.

- خ: ما هر سه تایمان دیوانه*ایم. ولی هرکس بیماری خاص خودش را دارد.

* حالا دیوانگی*های شما چی هست، از کیوان شروع کنیم....

- ک: من نمی*دانم، فکر کنم بچه*ها بهتر می*توانند بگویند دیوانگی*های من چی هست.

- ح: یکی از دیوانگی*های کیوان این است که همه چیز را با لذت می*بیند. هر چی شما بپرسید می*گوید حال می*دهد. یعنی اگر تصادف کند هم باز می*گوید حال داد.

* پس احتمالا حمید هم باید ویژگی*هایی داشته باشد که کیوان می*داند.

- ک: حمید پدر من را درآورده!

- خ: من بگویم؟ حمید بیماری بدبینی و منفی*گرایی در کل دارد. همه*اش می*گوید «نمی*شه»، خراب «نشه».

* و احتمالا شما دو تا دیوانگی*هایی از خشایار می*شناسید.

- ح: من دیوانگی خشایار را در پول می*بینیم. دیوانه پول است یک جورهایی.

- خ: نه بابا همچین هم نیست. کیوان که بیشتر این*جوری است.

- ک: من دوست دارم پول داشته باشم و خرج کنم، خشایار دوست دارد انباشته کند.

- خ: یعنی داری می*گویی منظورت این است که خسیس هستم؟ آها، خب اون که هست!

- ک: خسیس که نه، یک کم از خسیس فراتر شده!

- خ: لطف داری! ولی این که دیوانگی نیست، این خصلت بد است!

* آدم خوب است که زن کیوان باشد و بچه خشایار!

- خ: من خودم مشکلی که دارم این است که همه چیز را سخت می*گیرم.

ح: خیلی استرس دارد همه*اش!

خ: آها، آفرین! استرس بی*خودی دارم!

* خب پس، تزریق استرس، تزریق بدبینی.

- ح: کیوان هم خوش*بینی بی*خود!

- خ: این دو تا، به هم بیفتند سر پول نابود می*کنند همدیگر را!

* اینهایی که گفتید بیشتر خصلت*های اخلاقی بود تا دیوانگی!

- خ: خب این خصلت*ها وقتی زیاد در آدم نهادینه می*شود، می*شود دیوانگی*های خاص خودش! یعنی بالاتر از حد خصلت است.

* این فان و شوخی*هایی که در کارتان وجود دارد، یک کمی باعث نشده که اطرافیانتان کمتر شما را جدی بگیرند؟

- خ: خیلی کم. می*دانید چرا؟ چون ما در عین فان بودنِ قضیه سعی کردیم شخصیتمان را حفظ کنیم و طوری بازی کنیم که بیننده در آخر بماند که حالا فان بود یا نبود. یعنی مثلا در این تصویرها اگر دقت کنید می*بینید یک جاهایی خیلی جدی هستیم، یک جاهایی شلوغ*تر هستیم.

- ح: بعد هم این که شخصیت بیرونی ما با آن چیزی که در کلیپ دیده می*شود فرق دارد.

- خ: نه، خب اول که طرف شخصیت شما را نمی*شناسد.

- ح: آها یعنی می*گویی تا آدم را ببینند بزنند زیر خنده؟

- خ: نه خب، این که نشد! ولی ما در کل سعی کردیم طنزی ایجادکنیم برای افراد که متفاوت باشد. یک وقت هست که شما شکلک در می*آورید برای کسی تا بخندد، اما یک وقت هم هست که یک کلمه یا جمله*ای می*گویید تا طرف بخندد و ممکن است آن عبارت را با لحن جدی*ای بگویید، اما باز هم باعث خنده شود.

* چقدر طنز را دنبال می*کنید؟ مطالب طنز را می*خوانید؟ آیا فیلم کمدی تماشا می*کنید؟

- ح: من اصلا تا حالا فیلم کمدی ندیدم!

- خ: در کارهای طنز، مثلا کارهای آقای مهران مدیری را دوست داریم، چون می*شود گفت متفاوت است و با سوژه مخاطب را جذب می*کند، نه با ادا در آوردن؛ برعکس خیلی کارهایی که الان هست. زیاد دنبال این نیستیم که فقط طنز ببینیم. به نظر من بزرگ*ترین طنزها تام و جری است، طنز مدرنی در آن هست، طنز موقعیتی است که با اغراق*کردن، طنز ایجاد می*کند. یا مثلا پلنگ صورتی، که داشت خانه را جارو می*کرد و خود خانه را هم فرستاد داخل جارو برقی! یعنی می*گوید هیچ چیز جدی نیست.

* این ماجرا باعث نمی*شود که به زندگی هم همان*قدر طنز زندگی کنید؟

- خ: تا حالا نشده. ما یک شخصیت مجازی در ذهنمان داریم که این را مثل سریال در موقعیت*های مختلف قرار می*دهیم، شاید هم فقط خودمان بخندیم، این قضیه الان دو سال است که ادامه پیدا کرده و هر روز در موقعیت*های جدید قرار می*گیرد و با آن لحن صدایی که دارد موقعیت را می*سازیم و به آن می*خندیم. این هم یک دیوانگی است! شاید اگر کسی ببیند بگوید که اینها دیوانه هستند.

* یک وقت کلیپ شما رئال است، یک وقت انیمیشن است، می*خواهید فرم*های مختلف را تجربه کنید تا به فرم موردنظرتان برسید؟ یا نه می*خواهید در هر کاری یک کار جدید تجربه کرده باشید؟

- خ: اتفاقا ما از قصد تغییرش دادیم. بر اساس فضای موزیک تغییر می*دهیم. این*طور نیست که بگوییم ما فقط در یک فضای خاص کار می*کنیم. اصلا این غلط است.

- ک: ما معمولا می*نشینیم و فکر می*کنیم که کلیپ چطور باشد و به این شعر و موزیک چه نوع فضایی می*آید.

* ولی آن*قدر تصویرهایتان بر موزیک سوار است که آدم فکر می*کند اول به تصویر فکر کردید و بعد به موزیک.

- خ: نه این*طوری نیست. یعنی همیشه موزیک ساخته شده و بعد تصویر را کار کردیم.

- ح: چون وقتی موزیک را گوش می*دهیم، تصویر*ها در ذهنمان می*آید.

- خ: ما یک موزیک را ممکن است 10 روز و در حالات مختلف فکری گوش کنیم.

- ح: برای همین آخری فکر کنم یک ماه و نیم، دو ماه طول کشید.

- خ: کم*کم کامل می*شود.

- ک: به نظرم کار آخر، موزیک خاصی است، موزیکی نیست که بگویم بعد از این*که کلیپ را ساختیم باعث شده موزیک هم دیده شود. به نظر من وقتی مردم کلیپ می*بینند خیلی بیشتر رویشان تاثیر می*گذارد.

* سناریو*ها کار کیست؟

- ک: کار همه.

* ایده اولیه را کی می*دهد؟

- هر موقع یک کسی.

* مثلا یک دفعه ایده شتر از کجا می*آید؟

- خ: شتر ایده من بود. یکهو پیش می*آید.

* چرا شتر؟

- خ: سورپرایز. چیزی که فکرش را نمی*کنید.

* * تمام وقتتان صرف موزیک می*شود یا این که کار دیگری هم می*کنید؟

- خ: الان نه، قبلا بود، اما الان دیگر نمی*رسیم.

* یک چیزی که در کارهایتان خیلی مشهود است طراحی حرکات است و میمیکتان است. حرکات هرکس مال خودش است یا این که می*نشینید و درباره اینها صحبت می*کنید؟

- خ: حرکات هرکس مال خودش است. یعنی بازی می*کنیم و جلوی همدیگر نظر می*دهیم که در واقع چطوری باشد.

- ح: ولی کلا از درون خودمان بیرون می*آید و آن دو نفر دیگر نظر می*دهند. اول خودمان جلوی آینه تمرین می*کنیم تا در بیاید و بعد نظر همدیگر را می*پرسیم. البته یک چیزی باید در وجود آدم باشد و اگر نباشد آن اتفاق نمی*افتد.

* وقتی آدم مجموعه کارهایتان را می*بیند، فکر می*کند مجموعه*ای از شیطنت*هاست که روی موسیقی سوار شده است. آیا این تعبیر درستی است؟ یعنی سه تا آدم شیطان خواستند که شیطنتی بکنند که حالا این شیطنت با موسیقی و تصویر ادغام شده است؟

- خ: ولی نباید به این شیطنت خیلی ساده نگاه کنید. اگر در عمقش بروید، چیزهای خاصی می*بینید. این شیطنت باعث و بانی همان هدف اصلی بوده.

* دعوایتان هم می*شود؟

- خ: در حد بحث. نه، خیلی نه. اگر هم بشود زود تمام می*شود.

- ح: آخر به رفتارهای همدیگر عادت داریم.

- خ: هیچ کس هیچ قضیه*ای را کش نمی*دهد.

* در بعضی کارهایتان، وسطش یک نوع رپ خوانی دارید. این یک نوع مسخره*کردن رپ است یا به نوعی سوارشدن بر موج روز؟

- خ: نمی*شود صددرصد گفت نگاه مسخره به رپ دارد. اما آن نوع رپی که خوانده شده با رپ*های دیگر فرق دارد.

* فرقش در چیست؟

- خ: در ادبش است. رعایت ادب و سنگینی و مثبت بودن شعر*ها و این*که اصلا منفی نیست؛ البته از دید ما. کاملا می*شود گفت باز هم سعی کردیم قوانین را رعایت کنیم. اصلا رپ هم نیست، رپ ملودی*دار است.

- خ: البته در موج روز هم یک نوع نوکردن هست. رویه*ای که کار ما جلو می*رود مثل رپ*های دیگر نیست.

- ک: اگر هم یک رپر خوب پیدا نمی*کردیم اصلا نمی*گذاشتیم.

* اساسا من فکر می*کنم کار شما آن*قدر خوب هست که احتیاجی به رپ خواندن این وسط ندارد.

- خ: الان این آخری این*طوری است. به نظر من، اگر آن نبود، شاید اصلا این حس ایجاد نمی*شد، این را من از مردم هم زیاد شنیدم.

- ک: مکمل خوبی بود.

* به خاطر رپش است یا به خاطر آن آدمی که شما انتخاب کردید؟

- ک: جفتش.

- خ: آن آدم آن رپ را تولید کرده.

* من فکر می*کنم به خاطر شعر هم هست، چون زیاد شنیدم که درباره*اش حرف می*زدند.

- خ: بله، البته شعرهایی هم که هرکسی می*گوید از شخصیت خودش بر می*آید. شعرهایی که ایشان می*گوید به نظرم همه*اش مثبت است. مثلا تشویق می*کند به خواستگاری رفتن و تشکیل خانواده دادن!

* کلا سراغ بابا زیاد می*روید...

- خ: والله، شما در همین کشور زندگی می*کنید، بابا به نظر شما چه نقشی دارد؟ (خنده) اصلا واقعیت همین بوده دیگر، همیشه کسی که می*خواهد ازدواج کند می*رفته و با بابای دختر صحبت می*کرده. الان هم همین*طور است، اوکی اصلی مال باباست و دختر می*گوید هر چی بابایم بگوید یا هرچی بزرگ*ترها بگویند، که باز این هم یعنی بابام بگوید.

* حالا اگر خودت بابا بودی حاضر بودی دخترت را به یکی از این سه نفر بدهی؟

- خ: ریسک بود دیگر. ریسکش هم بالا بود. ولی خب، چی*کار کنیم دیگر!

* اگر از صفر شروع کرده باشید الان چند هستید؟

- خ: از صفر تا چند؟

* من نقطه شروعش را گذاشتم، ولی ممکن است موردنظر شما 100 باشد.

- خ: یعنی در بازه صفر تا 100 بگوییم چند هستیم؟

- ح: من که می*گویم 70.

- ک: ما همیشه سعی کردیم 80-70 باشیم، بعدا که متوجه شدیم که نه بابا، 40 هم نبودیم!

- خ: نمی*دانم، امیدوارم 100 نباشیم، یعنی 100 ما این نباشد. من دوست دارم 75 باشیم.

- ح: اصلا ما فکر نمی*کردیم که این از قبلی بهتر باشد، ما از قبلی کاملا راضی بودیم. از این اما کامل راضی نبودیم.

* خیلی*ها اما معتقد بودند که قبلی بهتر بود.

- ح: در مردم خیلی ندیدیم، نمی*دانم شاید خودم هم الان بگویم این بهتر است.

- ح: اما باز هم من «بابا تو کی هستی» را بیشتر قبول دارم تا این.

- خ: آن هنری*تر است، یعنی آدم*هایی با ایده*های هنری از آن بیشتر خوششان می*آید.

* شاید هم بعضی*ها اصل آهنگ را می*شناختند و می*دانستند که کاور شده و برای همین از آن آهنگ خوششان می*آمد.

- خ: آخر در کشور ما آهنگ کاورکردن، مالِ مردم خوردن است. خب کاور است دیگر. مثلا یکی آمده به من می*گوید آهنگتان هم که دزدی است، گفتم خب باشد، حالا مگر من آمدم به شما بگویم من موزیسین خیلی بزرگی هستم؟ گفتم دوستش داری؟ خوشت می*آید؟ گفت آره. گفتم خب بس است همین، دیگر چی می*خواهی؟ ما اصلا نوشته بودیم تنظیم، ننوشته بودیم موزیک که!

* مخاطب خودتان را چه کسانی در نظر می*گیرید؟ عامه مردم؟

- خ: ما هدفمان کلا کار با کیفیت و مثبت و دور از ابتذال است. چیزی باید باشد که مردم دوست داشته باشند. چیزی که 80 درصد مردم خوششان بیاید.

- ح: بعضی*ها هستند که فقط کار خودشان را می*گویند خوب است و اصلا به نظر و سلیقه مردم توجه نمی*کنند. حتی اگر موفق نیستند، می*گویند کار ما خوب است و شما نمی*فهمید.

- خ: مثلا دیوید لینچ یک کارگردان است، اسپیلبرگ هم یک کارگردان است، من یک زمانی خیلی فیلم*های دیوید لینچ را نگاه می*کردم، ولی عده خاصی هستند که می*توانند کامل ببیند. اما اسپیلبرگ هر چی فیلم ساخته، بهترین فروش را می*کند و همه می*بینند. فیلم*هایش پیچیدگی خاصی ندارد، ولی کیفیت و تصویر دارد و حتی ادب و اخلاق در آن رعایت شده. من احساس می*کنم در آن طرف هم آنهایی که یک سری مسائل را رعایت می*کنند موفق*تر هستند، نسبت به عرف هر جامعه*ای می*گویم. یعنی کلا به نظر من آدم نباید بگوید این موزیک من خوب است و تو نمی*فهمی، نه، اگر ایشان نمی*فهمد یعنی این که به تو دارد هشدار می*دهد که کارت را اصلاح کن!

- ح: فکر می*کنم یکی از دلایل موفقیت ما همین است که به نظرات بقیه توجه می*کنیم.

- خ: حالا الان نمی*خواهیم بگوییم ما موفق هستیم یا نیستیم، آن را بقیه می*گویند. معمولا ما هر وقت کارمان تمام می*شود، آن را برای اقشار مختلف می*گذاریم؛ از بچه گرفته تا پیر، تا فوق*العاده خاص پسند تا بابا و مامان خودم یا هرکسی. می*خواهیم ببینیم نظراتشان چیست. مثلا موقعی که «خدای آسمون*ها» را کار کردیم، گذاشتیم برای همه تا ببیینند، بعدش که تمام شد، پرسیدیم چطور است، گفتند خوب است، ما که نفهمیدیم، ولی خوب است. حتما این را هم گفتند برای این*که دلمان نشکند. اما در این کارهای آخرمان می*دیدم که چقدر نظر اطرافیان فرق می*کرد.

* یک چیزهایی هست در کارهای شما که کمی عجیب است. مثلا یک وقت صورتک خر می*گذارید، این از کجا آمد؟ فکر کی بود و یعنی چی؟

- ح: کلا این فکرهای عجیب و غریب را اصولا خشایار می*کند.

- خ: اکثر اینها را با هم فکر می*کنیم.

- ح: آره، اما خر را تو گفتی. من گفتم یک رقص داش مشدی بکنند روی آن قسمت، اما تو گفتی بگذار کله خر بگذاریم، خاص*تر می*شود.

- خ: می*شود یک جورهایی گفت هیچ چیز را جدی نگرفته*ایم. بعضی*ها گفتند رقص ایرانی را مسخره کردیم، البته نمی*گویم مسخره نکردیم. بد هم نیست گاهی آدم مسخره کند، یک ذره هم می*خواستیم مسخره کنیم. یک جور اعتراض به این نوع حرکت*ها در کلیپ*های آن طرف آبی*ها است که از مبتذل*ترین شکل*های نمایشی استفاده می*کنند. این کلیپ یک قسمت آخر هم داشت که حذف شد، همان خرها آخرش دارند موزیک راک می*زنند، بعد گفتیم خرهایش زیاد می*شود، اگر آن را هم کار می*کردیم، می*شد گفت که ما هر دو نوع موزیک را مسخره کردیم.

* آن خرها هم خودتانید؟

- خ: بله.

- خ: دقیقا همین است دیگر، یعنی این که چیزی را که فکر می*کنی به انجام برسانی و در واقع به تصویر در بیاوری. همین باعث می*شود طرف خوشش بیاید، چون ممکن است آن را هیچ وقت نبیند. الان تفکر ما این است که ما دوست داریم نشان دهیم که جور دیگری هم می*شود کار کرد. مثلا اگر الان یک خواننده*ای نوآوری*ای دارد، حالا هرکی، به نظر من باید در این کار وارد شود، ولی اگر می*خواهی تکرار کنی اصلا نیایی بهتر است، چون خرابش می*کند.

* کما این*که خراب شده، این کارهای ضعیف چیست که به اسم کلیپ نشان می*دهند؟

- ح: مردم هم می*شود گفت به نوعی تکرار را دوست دارند. موزیک*های تکراری آرام و...

- خ: کسی دوست ندارد، فکر می*کنم از روی ناچاری است، وقتی چیزی نیست...

* چقدر به تنوع تصویری در کلیپتان فکر می*کنید؟

- خ: به همه اینها فکر می*شود، که یکنواخت نشود، بیننده خسته نشود.

- ک: ما کلا هرچی که می*سازیم، از قبل در ذهنمان یک بار ساخته شده، وقتی که تمام شد، ما خیلی تعجب نکردیم، آن*قدر که در ذهنمان دیده بودیم، دقیقا پلان*هایی بود که دیده بودیم و برای کل آن و ثانیه به ثانیه*اش فکر می*کنیم و داستان می*نویسیم.

* اصلا به دنبال مفهوم هم هستید یا نه به دنبال فرم هستید؟ مثلا وقتی که حمید از توی لباسش پرنده در می*آورد، برایتان شکلش مهم است؟

- ک: مفهوم ما را محدود نمی*کند. ممکن است بی*خیال یک مفهوم شویم به خاطر یک پلانی که اگر باشد جذاب می*شود.

- ح: چرا خب، ربط داشت. آن دو تا دارند بازی در می*آورند و یکی گل می*دهد و یکی پول می*دهد، این می*آید و یک کار سورپرایزتری می*کند.

- خ: باید به آن ربط داشته باشد. در واقع وقتی می*گوید «می*شم فدات»، چون قضیه احساسی می*شود و آن کبوتر*ها، مثل دو تا کبوتر عاشق می*شوند. در واقع می*خواهد بگوید ببین من خیلی عاشق*تر ازاین دو تا هستم. حتی اگر در شخصیت آن دو تا دقت کنید، می*بینید اصلا دنبال ازدواج نیستند به نظر من. و شخص رابع که همان رپ است، که اصلا توی باغ نیست، می*آید یک چیزی گفته باشد و می*خواهد از آب گل آلود یک ماهی*ای بگیرد و برود.

* او که می*خواهد بچه*دار شود و زندگی کند.

- خ: خب با لحن خودش دارد می*گوید، با لحنی که هیچ وقت نمی*شود جدی*اش گرفت و تمام چیزهایی که دارد می*گوید دروغ است. یعنی دروغش را هم می*بینید، از بین این چهار نفر، فقط باید حمید را حساب کرد. من اگر بابا بودم دخترم را می*دادم به او!

* یک سری میمیک*های تکی دارید، اما یک سری میمیک*ها یا حرکاتی دارید که در ارتباط با همدیگر است. اینها کار کیست؟ اینها هم جلوی آینه در می*آید یا این*که کسی می*نشیند و طراحی می*کند؟

- ک: مثل چی؟

- ح: مثل بازی شما دو تا.

* یا پلان آخر سوسن خانم.

- خ: پلان آخرش که فی*البداهه و دقیقا در صحرا اتفاق افتاد.

- ح: هی خشایار نگاه می*کرد و خنده*ام می*گرفت، گفت خوبه همین را برویم. 10 بار هم گرفتیم.

- خ: اما آنهایی که من و کیوان بودیم، همه*اش فکر شده بود.

* این که صدای خانم روی شتر باشد هم فکر شده بود؟

- خ: نه توی ادیت بود واقعا.

- ح: آخر از شتر می*ترسیدم و دهانش را باز می*کرد، نمی*توانستم بازی کنم، من هم گفتم بگذار توی صورت خودش حرف بزنم، راحت شوم! شانسی حالا اینها به هم خورد.

* گفتید هنوز خانواده*مان خیلی ما را جدی نمی*گیرند، طی این چند سال تغییری در نگاه شان نسبت به کار شما ایجاد نشده است؟

- خ: چرا، شده خیلی هم شده. اما ذاتا آدم باید هنردوست باشد تا درک کند. مثلا یک ساختمان*ساز، یا کارمند یا کارگر یا هرکسی که هر شغلی دارد هم می*تواند هنردوست باشد. من احساس می*کنم خانواده*های ما خیلی هنردوست نیستند. شاید در این زمینه خیلی تفاوت فکری داریم.

- ح: من که خیلی دارم، پدرم هم ارتشی هستند.

* و هیچ وقت ترمزی نبودند برای شما؟

- خ: نه، پدر من همیشه هم این قضیه را ساپورت کرده و گفتند که اگر فکر می*کنی خوب است برو جلو، ولی تشویقی هم در کار نبوده.

* ولی باز هم دوست دارند مهندس باشید تا بروبکس!

- ح: آن که بله، می*گویند خب کلیپ هم دادی، حالا کی می*روی دنبال کار؟

* فکر می*کنید به کجا می*رسید؟ فکر می*کنید بروبکس چند وقت دیگر می*تواند باشد؟

- خ: واقعا نمی*دانم به کجا می*رسیم. البته بد هم هست که آدم نداند به کجا می*رسد در کل. اما به دنبال این هستیم که بروبکس بتواند فعالیتش را گسترش دهد و در زمینه*های دیگری هم کار کند.

* این زمینه*های دیگر چی هست؟

- خ: تولید آثار هنری. چون فکر می*کنم توانایی این را داریم که کارهایی را هم برای بقیه تولید کنیم. فکر می*کنم اوج کار گروهی ما این خواهد بود که علاوه بر این که یک گروه موسیقی خوبی باشیم برای کشورمان، بتوانیم تولیدات خوبی هم داشته باشیم. ما دوست داریم تحت قوانین کشورمان کار کنیم، ما تمام تلاشمان این سال*ها این بوده که این کار را بکنیم.

* از این که می*توانید رویاهایتان را تصویر کنید، خوشحالید؟

- خ: بله، البته.

- ح: صددرصد، من که خیلی خوشحالم.

- ک: حال می*دهد!

(خنده)



<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)



فعلا ...

The Basted
06-18-2010, 07:32 PM
آدرس بی هیلتر ریپد شیر :



RS . Com (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

The Great One
06-21-2010, 01:14 PM
علت سقوط هواپیما های ایران ...


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

:26:

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)




با مانتو و روسری تو وان حموم :15:


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

H H H
06-22-2010, 09:47 AM
کشف معدن هزار میلیارد دلاری در افغانستان

افغانها ثروتمند شدند/کشف معدن هزار میلیارد دلاری در افغانستان یک روزنامه غربی از کشف معدنی با ذخایر فلزات لیتیوم ، آهن، مس، کبالت و طلا به ارزش یک تریلیون دلار در افغانستان خبر داد.
به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه نیویورک تایمز درباره این معدن می نویسد : میزان ذخایر موجود در این معدن به حدی است که می تواند این کشور فقیر را به یکی از مهمترین کشورهای معدنی جهان تبدیل کند.
این معدن در نزدیکی مرز افغانستان و پاکستان قرار داشته و توسط زمین شناسان پنتاگون(وزارت دفاع آمریکا) کشف شده است.
ژنرال "دیوید پتریوس" فرمانده نیروهای مرکزی آمریکا در خاورمیانه در این مورد می گوید : هر چند اگرهای زیادی درباره این معدن وجود دارد، اما مطمئنا ذخایر زیادی در آن موجود است.
به گزارش نیویورک تایمز، میزان لیتیوم موجود در این معدن به حدی زیادی است که می تواند افغانستان را همانند عربستان که در زمینه نفت بیشترین ذخایر را دارد تبدیل به یک بعد اقتصادی جدید کند.
بر اساس این گزارش، افغانستان در حال حاضر زیر ساختهای مناسبی برای استخراج این معدن ندارد از همین رو سالها طول می کشد تا این معدن به بهره برداری برسد.
این روزنامه در ادامه می نویسد : این ثروت نهفته در معدن می تواند رقابت کشورهایی چون هند، چین و روسیه را برای افزایش حضور در افغانستان به منظور استخراج لیتیوم افزایش دهد.
پیش از کشف این معدن، چین به میزان چهار میلیارد دلار در معدنی در نزدیکی کابل سرمایه گذاری کرده بود.
این سرمایه گذاری بزرگترین سرمایه گذاری انجام شده در افغانستان در بخش غیر نظامی بود.
لیتیوم از جمله فلزات با ارزش و گرانبهاست که از آن در ساخت باتری های لپ تاپ و سایر تجهیزات الکترونیکی استفاده می شود.


اینترنت، انسان*ها را باهوش*تر کرده یا کودن*تر؟

با گذشت بیست سال از اختراع اینترنت و گسترش روزافزون آن، این ابزار ارتباطی به جزئی جدایی*ناپذیر از زندگی انسان*ها تبدیل شده است. اما در این دو دهه، اینترنت چه تاثیری بر پیشرفت و تکامل انسان داشته است؟


فریبا فرهادیان: خیلی*ها کارشان با اینترنت است و بدون اینترنت زندگی چنین افرادی لنگ می*شود. سرگرمی و تفریح خیلی*های دیگر هم اینترنت است. اینترنت یک منبع عظیم اطلاعاتی است که هر چیزی را می*توان در آن یافت، اما همین موضوع باعث شده بحث و جدل*های زیادی بین دانشمندان دربگیرد که این پدیده چه بلایی بر سر ذهن*های ما انسان*ها آورده یا خواهد آورد.

به گزارش گیزمودو، دانشمندان به دو دسته تقسیم شده*اند. یک دسته معتقدند اینترنت بسیار مفید و سازنده است و دسته دیگر، آن را عامل تمام کندذهنی*های بشر امروز می*دانند.

کلی شرکلی، نویسنده مقاله «فزونی شناخت: خلاقیت و بخشش در عصر ارتباطات»، جزو دسته طرفدار اینترنت است. او در مقاله*اش چنین نتیجه*گیری کرده که اینترنت دارای یک اثر افزایشی در خروجی تعقل و تفکر جامعه بوده. وی به اینترنت به چشم یک نسخه عظیم علمی می*نگرد و می*گوید: «وجود منابعی چون ویکی*پدیا به هرکسی این امکان را داده که در وقت آزادش یک کار تولیدی و سازنده انجام دهد».

البته وی تاکید می*کند که تماشای برخی فیلم*ها روی یوتیوپ هرگز نمی*تواند نشانه روشنفکری از نوع های*تک باشد، اما اینترنت منبعی جدید است و حالا زمان آن رسیده است که مشخص کنیم چگونه می*توانیم از آن برای ساخت جهانی بهتر استفاده کنیم. وی در پایان مقاله*اش شبکه اینترنت را به سوختی تشبیه کرده که برای پیشرفت عقلانی جامعه قرن بیست*ویکم ضروری است. شرکلی دور کردن افراد جوان را از تلویزیون و بردن به سمت رسانه*ای که در آن خواندن و نوشتن جزو ضروریات است، از دیگر مزایای اینترنت برمی*شمرد.

اما نیکولاس کار در جبهه مخالف شرکلی قرار گرفته است. وی با نوشتن مقاله*ای با عنوان «اینترنت ما را کودن*تر می*کند»، ادعا کرده که فزونی اطلاعات روی اینترنت باعث می*شود طبقه*ای از «متفکران سطحی و پریشان» به وجود آیند.

البته وی به تحقیقات زیادی که در این زمینه انجام گرفته نیز استناد کرده است. یکی از مطالعاتی که کار به آن استناد کرده، تحقیقی است که در دانشگاه کورنل انجام شده و نشان داده که گرچه اینترنت باعث ارتقای برخی از خصوصیات انسانی می*شود، اما در کنار آن ضعف*هایی را نیز در فرایندهای شناختی سطوح بالا مثل خلاصه کردن لغات، اندیشه، بازتاب*ها، حل مسئله به صورت استنتاجی، تفکر انتقادی و تصورات نیز به وجود آورده است.

کار در مقاله*اش به اهمیت خواندن کتاب اشاره کرده و گفته است: «مطالعه کتاب باعث خواهد شد نوعی انضباط ذهنی که بسیار هم باارزش است، برای ذهن*های ذاتا کم*توجه ما به وجود آید و این درصورتی است که اینترنت تمام آن گرایشات را به سمت عدم توجه سوق می*دهد. من نگران نسل آینده*ام که نتواند خود را از این باتلاق حواس*پرتی که اینترنت مسبب آن است، نجات دهد».

شاید باید حق را به هردوی این نویسندگان داد. مثال همان چاقوی معروف است که هم می*تواند جراحی کند و هم آلت قتل باشد.


منبع: خبر آنلاین


اینترنت و اینترانت و اکسترانت


شباهتها:

دارای ضوابط استانداردی هستند(ضوابط TCP/IP) در کل هر سه از چهار لایه مربوطه استفاده می کنند.
برای شناسایی ماشین مقصد و سایر کامپیوترها و ایجاد ارتباط با آنها از کد شناسه IP استفاده می کنند.
به دلیل استفاده هر سه از یک سیستم نما گذاری هر سه می توانند از یک برنامه های مشترک استفاده کنند.

تفاوتها:

اینترنت: Intenet
اینترنت شبکه کاملا وسیع و آزاد است که از تعداد زیادی شبکه های خصوصی و عمومی تشکیل شده است.
منابع در اینترنت برای عموم آزاد است و کاربران می توانند صفحات وب را مشاهده کنند.

اینترانت: Interant
اینترانت یک شبکه خصوصی است که یک سازمان بر آن نظارت دارد.در اینترنت فقط اطلاعاتی که سازمان قرار داده است قابل دسترسی است و ارتباطی با بیرون نداره.

اکسترنت: Extrant
اکسترانت یک اینترانت است که به طور کاملا خصوصی اداره می شود.
اکسترنت ها برای اینکه بتوانند اینترانت را گسترش دهند به کار بران خود اجازه می دهند از اینترنت نیز از راه هایمطمئن دسترسی داشته باشند.



کارهایی که خانم ها نمی توانند انجام بدهند...طنزه جدی نگیرین...




۱- چیزی در مورد ماشین فهمیدن ، البته به جز رنگش
۲- درک مضمون اصلی یک فیلم هنری
۳- ۲۴ ساعت رو بدون فرستادن sms زندگی کردن
۴- بلند کردن چیزی
۵- پرتاب کردن
۶- پارک کردن
۷- خواندن نقشه
۸- دزدی کردن از بانک
۹- آرام و ساکت جایی نشستن
۱۰- بیلیارد بازی کردن
۱۱- پول شام رو حساب کردن
۱۲- مشاجره کردن بدون داد کشیدن
۱۳- مواخذه شدن بدون اینکه گریه کنن
۱۴- رد شدن از جلوی مغازه کفش فروشی
۱۵- نظر ندادن در مورد لباس یک غریبه
۱۶- کمتر از بیست دقیقه داخل یک دستشویی بودن
۱۷- دنده ماشین را با انگشت عوض کردن
۱۸- راه انداختن درست یک ویدئو
۱۹- تماشای یک فیلم جنگی
۲۰- انتخاب سریع یک فیلم
۲۱- ندیدن فیلم هندی
۲۲- غیبت نکردن
۲۳- فحش ناموسی دادن
۲۴- نرقصیدن موقع شنیدن یک آهنگ شاد
۲۵- آرایش نکردن
۲۶- لاک نزدن
۲۷- صحبت نکردن وقتی که باید ساکت باشن
۲۸- سیگار برگ و یا چپق کشیدن
۲۹- درک کردن شوهر وقتی اعصابش خورده
۳۰- گریه کردن بدون آبریزش بینی
۳۱- غذا پختن بدون تماشای تلویزیون
۳۲- تماشای اخبار و خوندن روزنامه
۳۳- نق نزدن
۳۴- لگد زدن
۳۵- از سن بیست و پنج سالگی رد شدن
۳۶- اخ تف کردن
۳۷- خواستگاری رفتن
۳۸- موارد بالا رو قبول کردن


فعلا ...

H H H
06-23-2010, 08:39 AM
طرح تفاوت کتاب درسی دخترانه و پسرانه!!!


ریاضی پسران: 2+2 مساوی است با 4. فوق*فوقش 5.
ریاضی دختران: 2 تا گل داریم 2 تا گل دیگه هم می*ذاریم کنارش که به مامانمون هدیه بدیم؛ مجموعا میشه یه دسته گل.

جغرافی پسران: اگر دست راست خود را به طرف شرق و دست چپ خود را به طرف غرب بگیریم، شمال در پیش*رو و جنوب در پشت سرمان خواهد بود.
جغرافی دختران: اگر قادر به تشخیص دست راست و چپ خود باشیم، بهتر است به خانه بخت رفته و دل وزیر آموزش*و*پرورش را که بارها اعلام کرده از ازدواج دانش*آموزان دختر استقبال می*کند، شاد كنیم.

ادبیات پسران: درس «حسنک وزیر» از تاریخ بیهقی...
ادبیات دختران: درس «مرضیه وزیر» از تاریخ ...

انگلیسی پسران:
I want to go to the garden with my friends
انگلیسی دختران:
I want to go to the kitchen and cook the dinner for my lord husband

تاریخ پسران: (پس از حذف پادشاهان و لشکرکشی*ها که دولت وعده*اش را داده) یونانی*ها به سرکردگی یک یارویی حدود دو هزار سال پیش به ایران حمله کردند و عده*ای از مردم را کشتند و یک سلسله*ای را منقرض کردند، اما پس از اندکی خودشان هم رفتند وردست بابایشان.
تاریخ دختران: (پس از اصلاحات مذکور) یونانی*ها یک زمانی به ایران آمدند و سعی کردند به*جای خورشت پلو بادمجون غذای پلاخورشتوس یونانی را که اصلا هم خوشمزه نبود، رواج بدهند، اما نتوانستند. طرز تهیه خورشت پلوبادمجون به شرح زیر است...

فلسفه پسران: سقراط فیلسوفی یونانی بود که پیوسته در طلب حق بود و لقب شهید راه حقیقت گرفت.
فلسفه دختران: زن سقراط پیوسته در تعقیب شهید راه حقیقت بود و دمار از روزگار او درآورد.

فیزیک نور پسران: در انعکاس یک تصویر در آینه بین فاصله كانونی آینه (f) و فاصله جسم از آینه (p) و فاصله تصویر از آینه (q) رابطه وجود دارد.
فیزیک نور دختران: در انعکاس تصویر در آینه همیشه بین نجابت، زیبایی و شوهرداری باید نسبت وجود داشته باشد.



متن کتاب اول دبستان ۸۹

الفبا از پ ، و ، ل شروع میشه...
بابا دیگه آب نمیده، چون اداره آب و فاضلاب آب رو قطع کرده...
دهقان فداکار پیر شده و دنبال چندر غاز مستمری از این اداره میره تو اون اداره...
مرغا هورمون خوردن و خروس شدن...
خروسا مامانی شدن برای مرغا عشوه میان و ناز میکنن...
سن ازدواج مرغا بالا رفته دیگه *** نمی کنند...
چوپان دروغگو عزیز شده و کلی طرفدار داره...
شنگول و منگول بزرگ شدن و گرگ شدن...
مامانشونم دو سه روزیه رفته تایلند گیساشو ببافه...
دارا و سارا رفتن فرانسه کبابی باز کردن...
کوکب خانم رفته یه ماکروفر سامسونگ خریده و دیگه حوصله مهمونداری رو نداره و جواب تلفن رو هم نمیده...
کبری موهاشو مش کرده و تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه...
روباه و کلاغ دستشون تو یه کاسست...
حسنک گوسفنداشو فروخته و پیکان خریده مسافرکشی می*کنه...
آرش کمانگیر معتاد شده و دیگه سنگ هم نمی تونه پرت کنه...
شیرین، خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته اسکی...
رستم و اسفندیار اسباشونو فروختن و موتور خریدن میرن کیف قاپی...
پتروس از بس با دوست دختراش چت کرده انگشت درد گرفته و دیگه نمی تونه انگشتشو بکنه تو سوراخ سد...
خانواده آقای هاشمی دیگه بنزین ندارن برن مسافرت؛ در ضمن دل خوشی هم از راه و سفر ندارن، چون آخرین باری که تو راه گوشت کبابی خریدن چوپان دروغگو گوشت خر بهشون فروخته...


بهترین جوک جهان در سال 2009

بهترین جوك جهان انتخاب شد.این جوك در بزرگترین طرح علمی پیرامون طنز انتخاب شده است قضیه از این قرار است كه انجمن پیشبرد علم از كاربران اینترنت در سراسر جهان درخواست كرده بود كه بامزه ترین جوكی كه شنیده اند را برایش ارسال كنند. به گزارش رویتر 2 میلیون تن نظر دادند، این نظرات مشتمل بر چهل هزار جوك شد و جوك ها از هفتاد كشور جهان برای این انجمن ارسال شد. نتیجه انتخابات این جوك بود:

دو شكارچی در جنگل بر روی درختها كمین كرده بودند. یكی از آنها از درخت سقوط كرد. شكارچی دوم احساس كرد دوستش كه از درخت سقوط كرده ، نفس نمی كشد و چشمانش باز و خیره مانده است.
او با موبایل با یك مركز اورژانس تماس می گیرد و به فردی كه گوشی را برمی دارد می گوید:
فكر می كنم دوست من مرده است ، چكار باید بكنم؟
طرف مقابل به آرامی می گوید:
دلواپس نباش.
من می توانم به تو كمك كنم.
ابتدا باید مطمئن شویم كه مرده است
بعد از سكوتی كه حكمفرما می شود صدای یك گلوله به گوش می رسد. شكارچی دوم دوباره گوشی را برمی دارد و می گوید: بسیار خب ، حالا چه كار باید بكنم؟!

گورپال گوسال 31 ساله روان شناس برنده این رقابت شد.


عجیب*ترین نام*های ایرانی که باور کردنی نیست!! (بسیار جالب...)

«عجیبترین نام های ایرانی» كوششی است از خلاصه*ی تحقیقات مركز آمار ایران درخصوص نام های نامتعارف و عجیب و غریب ایرانیان. آنچه كه در این نوشتاركوتاه بدان پرداخته می*شود، نگاهی مصداقی دارد به تركیب نام های مرد/زن وبازتاب های جالب آن.

ا- نام های در تضاد با جنسیت

تجزیه و تحلیل جنسیتی نام های نامتعارف نشان می*دهد كه 70درصد نام هایی كه متناسب با زنان است برای مردان و 30درصد نام هایی كه متعلق به مردان است برای زنان به كار گرفته شده است.

مصادیق نام ها:
مهین رضا، زن، زاهدان
سینا، زن، آمل
پری تك، مرد، میناب
ولی بانو، مرد، تهران
پریا، مرد، زابل
یاسمین خان، مرد، میانه
2- نام های جغرافیایی

ساختار برخی دیگر از نام های نامتعارف نشان می*دهد كه 70درصد از این نام ها متعلق به مردان بوده و برگرفته از مكان های جغرافیایی است.

مصادیق نام ها:
آمریكا، زن، آبادان
اروپا، مرد، همدان
دریاقلی، مرد، شهركرد
بغداد، مرد، بندرعباس
بوشهر، مرد، ممسنی
اهواز، مرد، اهر


3- نام های زمانی

در ساختار بسیاری از این نام ها، نشانه هایی از فصل، ماه، هفته، و روز دیده می*شود. در این نمونه نیز باز هم مردها 82درصد این فراوانی را تشكیل می*دهند.

مصادیق نام ها:
امروز، مرد، میانه
تیرماه، مرد، سراب
روزعلی، مرد، شهركرد
اذان وقت، مرد، اردبیل
فوری، زن، تهران
شب چراغ، زن، ایذه


4- نام های حیوانی

ساختار این نام ها برگرفته یا تلفیقی از نام های مركب یا مستقل حیوانات است. این نام ها 80درصد متعلق به مردان و 20درصد متعلق به زنان است. تجزیه و تحلیل این اسامی نشان می*دهد كه 61درصد اسامی پستانداران، 30درصد پرندگان، 51درصد خزندگان است.

مصادیق نام ها:
پشه، مرد، سركان
تیله گرگ، مرد، یاسوج
سیدگرگ الله، مرد، ممسنی
ساس، مرد، شیراز
بزعلی، مرد، درگز
كلاغ، مرد، كهنوج


5- نام های نباتی

این گونه نام ها از پسوند یا پیشوند نباتی گرفته شده است. در این بین سهم زنان بیشتر از موارد دیگر در حدود 40درصد است. تفكیك این نام ها برای مشخص شدن جنسیت بسیار مشكل است.

مصادیق نام ها:
انگور، مرد، ایرانشهر
تریاك، مرد، رامهرمز
زردآلو، مرد، خرم آباد
فلفل، مرد، ممسنی
گیلاس، زن، اردبیل
نخود، زن، میناب


6- نام های وصفی

این گونه نام ها از صفات مختف گرفته شده است. نسبت این گونه نام ها در میان مردان بیشتر از زنان است.

مصادیق نام ها:
روسپی، زن، مرودشت
قیمتی، زن، سنقر
سوخته، مرد، فارسان
فقیر، مرد، لنجان
فتنه، زن، سیرجان
قاچاق، مرد، الشتر





فعلا ...

The Shadow
06-25-2010, 12:08 PM
حضور پرچم ایران در بازی انگلستان و آمریکا د جام جهانی

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

ملت غیور ما هم که همه جا هستند :70:

Ariyan
06-26-2010, 08:35 PM
اغاز فصل 2 (پادشاه فراموش شده)

عرفان بعد از کودتا تاج گذاری کرد و شد پادشاه جدید کشور IWE
عرفان با تمام مخالفانش برخورد کرد...
هر کسی که با این تاج گذاری مخالف بود رو به زندان فرستاد..
تمام وزیر های پیشین رو به همراه هامون زندانی کرد..
و کابینه ی جدیدی تشکیل داد که ساسان وزیر امور خارجه بود..
شروین نخست وزیر شده بود..
ارین علاوه بر مشاور اول پادشاه وزیر دفای هم بود..
ارمان که رئیس پلیس سابق پایتخت بود بعد از صحبت با عرفان
و تبریک گفتن به او دوباره به پست اصلیش برگشت..
رسول هم چون پست بسیار مهمی داشت در همو پست رئیس صدا و سیما باقی موند.
تا بتونه با برنامه های که نمایش میده مردم رو به طرف پادشاه جدید یعنی عرفان حرکت بده..
از بین فرمانداران ایالت های دیگه دو تا از اونها که دوستای صمیمی ارین بودند.
یعنی THE PROUD
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
و THE DARKEST SIDE
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
این دوتا فرمان داران ایالت های مهم RAW غربی و شرقی بودند..
اولین نفراتی بودند که به عرفان تبریک گفتن و با توجه به اینکه دوست های ارین هم بودند
THE PROUD مهرداد وزیر اطلاعات شد و THE DARKEST SAIDE فرماندار پایتخت شد..
THE DARKES SIDE مهرشاد بلافاصله اسم تمام مراکز شهر رو عوض کرد تا تو دل پادشاه جدید خودشو جا کنه..
احسان که یکه از ماموران ارین بود فرماندار ایالت RAW غربی شد.<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

WIN کمال
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
هم که دوست مهرداد بود معاون مهرداد شده بود..
NO ONE علی
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
هم فرمانده ایالت RAW شرقی شد..
علی چون مشاور ارین در زمان فرمانداری خودش در پایتخت بود این پست رو دریافت کرده بود
عده ای از فرمانداران هم وفادار به پادشاه پیشین یعنی هامون بودند و به زندان فرستاده شدند..
یکی از فرمانداران پیشین که بابک اسمش بود FATAL B بسیار به هامون نزدیک میشد و توجه اون رو جلب کرده بود..
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
بعد از کودتا و تاج گذاری عرفان بابک بلافاصله پیام تبریک فرستاد.
بابک در زمان وزیر بودن عرفان با اون جروبحث کرده بود به همین خاطر کینه ای عجیبی از بابک به دل داشت..
بابک بعد از فرستادن پیام تبریک منتظر پست و مقام جدیدی در کشور بود..
که عرفان کار عجیبی کرد..
هامون و وزیران رو به ایالتی فرستاد که بابک فرماندارش بود و از بابک خواست تا اونها رو توی زندان خونگی نگه داره..
و اعلام کنه که اون از پادشاه خواسته تا هامون رو در ایالت اون زندانی کنن.
چون بابک به هامون که بهش محبت کرده بود علاقه زیادی داشت این کار
اون رو زیر فشار نگه میداشت هم از خودش و هم از طرفداران هامون
که بابک پادشاه رو زندانی کرده
بابک نمیتونست قبول نکنه...چون اگه قبول نمیکرد هوادار هامون و مخالف عرفان شناخته میشد و به زندان فرستاده میشد
و اگه قبول میکرد در صورت برگشتن ورق قدرت باز هم زندان میشد..
بابک به ناچار قبول کرد و هامون رو در ایالت خودش زندانی کرد تا حداقل نفرت پادشاه رو کم کنه و خودشو به
پست های بزرگ برسونه
این داستان ادامه دارد...

لطفا اگه نظری دارین بگین...
اگر کسی دوست داره توی داستان باشه بگه تا از قسمت های اینده اضافه بشه

The Great One
06-26-2010, 10:56 PM
از این ازدواج ها تو ایران هم داریم ؟ :61:


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

عکس های از موبایل ناصرالدین شاه :


[<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)]


اینم دو عکس متفرقه :

[<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

TeZAR
06-27-2010, 03:08 PM
سلام بچه ها هر سايت ايراني و خارجي كه پسوند WWE داشته باشه داره خيلتر ميشه خدا كنه اين بلا سر ما نياد.:41:


میشه یه چند تا نمونه بدین ؟


CenaTheGame.Net
BrockWWE.iR
WWF-WWE.iR
و چند تای دیگه ...

به هر حال این ورزش برای سربازان آمریکایی هستش که ببینن برن مردم عراق رو بــکشن !!

H H H
06-27-2010, 10:53 PM
دانشجویان دختر


ترم ۱- اصولاً وقتی به آنها بگویید با سه حرف پ- س – ر یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها error میدهد! چون فکر میکنند تنها دانشجوی این مملکت هستند عمراً کسی را تحویل نمیگیرند. و تا وقتی که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبرید جوابتان را نمی دهند! {پیشنهاد میکنم که در دختران ترم یکی (صفری) به دنبال gf نباشید چون اولاً پا نمدهند و ثانیاً اگر حتی یکی از این دختران برای دوستی پا بدهد (یکی در هر ۱۰ میلیون سال) همه به شما به چشم یک همجنس باز نگاه خواهند کرد !} فقط برای عملیات قضای حاجت به wc می روند. طولانی ترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه تا خانه می باشد.ب ه پسران همکلاسی به چشم خواستگار نگاه می کنند. تمام کتب ترم اول را می خرند و با دقت جلد میگیرند. سوژه خنده دانشجویان ترم بالایی هستند. وقتی به آنها سلام میکنید به چشم یک مزاحم خیابانی به شما نگاه میکنند!(بی جنبن دیگه!!!) در فاصله بین کلاسها نان و پنیر دستپخت مادر را میل میکنند تا انرژی بگیرند!


ترم ۲ – همچنان قادر به ساختن کلمات معنی دار نمیباشند! متوجه میشوند به غیر از آنها افراد دیگری نیز به اسم دانشجو تو این مملکت هستند! به مقدار بسیار ناچیز از قطر ابروها کاسته میشودولی سیبیل جزیی از اعضای ثابت بدن می باشد. سر کلاس متوجه موجوداتی عجیب و غریب میشوند اما اسم آنها را نمی دانند. کماکان مسیر دانشگاه تا خانه بدون هیچ کم و کاستی طی میشود. نیمی از کتاب های ترم را میخرند و نیمه دیگر را از کتابخانه میگیرند. اگر به آنها سلام کنید در جواب زمزمه نامفهومی میشنوید با این مضمون:سلام علیکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوی تریای دانشکده رد میشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله)


ترم ۳ – به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند. به این نکته حیاتی پی می برند که تنها استفاده wc قضای حاجت نیست!!! سوژه خنده پیدا می کنند. همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا ۴ جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند. می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد! تریا دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود. در جواب سلام شما میگویند سلام!



ترم ۴ – با واژه bf آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند. ابروها نازک میشودو سیبیل ناپدید! در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به wc میروند!!!همیشه در دانشگاه از قسمتهای “پر پسر” عبور میکنند. شروع میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه! (نکته:اگر دیدید که جلوی در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید پس: ۱- دختره ترم ۴ درس میخونه. ۲-شما خوشتیپید!! ۳ – یالا مخشو بزن دیگه چلمن!) شروع میکنن به نوشتن جزوه ! هر ۲-۳ شب یکبار به خانه میروند برای حاضری و به خاطر غر زدن های مامان بابا. (خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ میشه شما به بزرگی خودتون ببخشید!) و تعویض لباس و بقیه روز ها خونه دوستشون درس میخونن! (آره جون خودت ، بیچاره پدر ، مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما میگویند: سلام.چطوری؟خوبی؟



ترم ۵ –یکی از این موجودات خوش خط و خال (bf ) را بدست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول های زیادی سرشان پیاده میشود!اصلاً سر کلاسها نمی روند و از دانشگاه فقط با wc کار دارند! چون bf دارند دیگه احدی را تحویل نمیگیرند و درست مثل ترم یک میشوند ( چون این دفعه فکر میکنن فقط خودشونن که bf دارند و آسمان باز شده این پسره افتاده تو بغل اینا! =آخر بی جنبگی) کوتاهترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه به کافی شاپ و سپس خانه میباشد. از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مانده است! (اینجاست که میگن مردونگی مرده!!!) به دلیل افزایش آرایشات روی صورتشون اضافه وزن می آورند و برای جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم میکنند! یک میز اختصاصی برای خودشان و bf شان در تریا دانشکده رزرو است!تابلو میشوند. کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند. سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند! در جواب سلام شما (بعد از ۱۰ دقیقه!) می گویند: اوا … سلام ببخشید حواسم نبود(طرف داره عاشق میشه و حواسش یه جای دیگست….خاک بر سرت!)



ترم ۶ – خیلی تابلو میشوند!عاشق میشوند! مورد سوءاستفاده قرار میگیرند!مشروط میشوند!!!


ترم ۷ – به طرز وحشتناکی تابلو میشوند! در عشق شکست میخورند!مشروط میشوند!


ترم ۸– دوباره آدم میشوند. دیگر تابلو نیستند چون جوانان مستعد دیگری جای آنها را میگیرند(من لذت می برم میبینم این جوونا…….!) جای جای دانشگاه برایشان خاطره انگیز است. مثل بچه آدم این ترم درس میخوانند فارغ میشوند. در به در دنبال شوهر میگردند. به نگهبان جلوی در دانشگاه هم پا می دهند. به اولین پیشنهاد جواب مثبت میدهند و از چاله به چاه می افتند!!!!



بعد از دانشگاه: ازدواج میکنند و رخت بچه میشورند !!





فعلا ...[hr]


دانشجویان دختر


ترم ۱- اصولاً وقتی به آنها بگویید با سه حرف پ- س – ر یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها error میدهد! چون فکر میکنند تنها دانشجوی این مملکت هستند عمراً کسی را تحویل نمیگیرند. و تا وقتی که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبرید جوابتان را نمی دهند! {پیشنهاد میکنم که در دختران ترم یکی (صفری) به دنبال gf نباشید چون اولاً پا نمدهند و ثانیاً اگر حتی یکی از این دختران برای دوستی پا بدهد (یکی در هر ۱۰ میلیون سال) همه به شما به چشم یک همجنس باز نگاه خواهند کرد !} فقط برای عملیات قضای حاجت به wc می روند. طولانی ترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه تا خانه می باشد.ب ه پسران همکلاسی به چشم خواستگار نگاه می کنند. تمام کتب ترم اول را می خرند و با دقت جلد میگیرند. سوژه خنده دانشجویان ترم بالایی هستند. وقتی به آنها سلام میکنید به چشم یک مزاحم خیابانی به شما نگاه میکنند!(بی جنبن دیگه!!!) در فاصله بین کلاسها نان و پنیر دستپخت مادر را میل میکنند تا انرژی بگیرند!


ترم ۲ – همچنان قادر به ساختن کلمات معنی دار نمیباشند! متوجه میشوند به غیر از آنها افراد دیگری نیز به اسم دانشجو تو این مملکت هستند! به مقدار بسیار ناچیز از قطر ابروها کاسته میشودولی سیبیل جزیی از اعضای ثابت بدن می باشد. سر کلاس متوجه موجوداتی عجیب و غریب میشوند اما اسم آنها را نمی دانند. کماکان مسیر دانشگاه تا خانه بدون هیچ کم و کاستی طی میشود. نیمی از کتاب های ترم را میخرند و نیمه دیگر را از کتابخانه میگیرند. اگر به آنها سلام کنید در جواب زمزمه نامفهومی میشنوید با این مضمون:سلام علیکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوی تریای دانشکده رد میشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله)


ترم ۳ – به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند. به این نکته حیاتی پی می برند که تنها استفاده wc قضای حاجت نیست!!! سوژه خنده پیدا می کنند. همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا ۴ جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند. می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد! تریا دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود. در جواب سلام شما میگویند سلام!



ترم ۴ – با واژه bf آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند. ابروها نازک میشودو سیبیل ناپدید! در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به wc میروند!!!همیشه در دانشگاه از قسمتهای “پر پسر” عبور میکنند. شروع میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه! (نکته:اگر دیدید که جلوی در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید پس: ۱- دختره ترم ۴ درس میخونه. ۲-شما خوشتیپید!! ۳ – یالا مخشو بزن دیگه چلمن!) شروع میکنن به نوشتن جزوه ! هر ۲-۳ شب یکبار به خانه میروند برای حاضری و به خاطر غر زدن های مامان بابا. (خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ میشه شما به بزرگی خودتون ببخشید!) و تعویض لباس و بقیه روز ها خونه دوستشون درس میخونن! (آره جون خودت ، بیچاره پدر ، مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما میگویند: سلام.چطوری؟خوبی؟



ترم ۵ –یکی از این موجودات خوش خط و خال (bf ) را بدست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول های زیادی سرشان پیاده میشود!اصلاً سر کلاسها نمی روند و از دانشگاه فقط با wc کار دارند! چون bf دارند دیگه احدی را تحویل نمیگیرند و درست مثل ترم یک میشوند ( چون این دفعه فکر میکنن فقط خودشونن که bf دارند و آسمان باز شده این پسره افتاده تو بغل اینا! =آخر بی جنبگی) کوتاهترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه به کافی شاپ و سپس خانه میباشد. از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مانده است! (اینجاست که میگن مردونگی مرده!!!) به دلیل افزایش آرایشات روی صورتشون اضافه وزن می آورند و برای جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم میکنند! یک میز اختصاصی برای خودشان و bf شان در تریا دانشکده رزرو است!تابلو میشوند. کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند. سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند! در جواب سلام شما (بعد از ۱۰ دقیقه!) می گویند: اوا … سلام ببخشید حواسم نبود(طرف داره عاشق میشه و حواسش یه جای دیگست….خاک بر سرت!)



ترم ۶ – خیلی تابلو میشوند!عاشق میشوند! مورد سوءاستفاده قرار میگیرند!مشروط میشوند!!!


ترم ۷ – به طرز وحشتناکی تابلو میشوند! در عشق شکست میخورند!مشروط میشوند!


ترم ۸– دوباره آدم میشوند. دیگر تابلو نیستند چون جوانان مستعد دیگری جای آنها را میگیرند(من لذت می برم میبینم این جوونا…….!) جای جای دانشگاه برایشان خاطره انگیز است. مثل بچه آدم این ترم درس میخوانند فارغ میشوند. در به در دنبال شوهر میگردند. به نگهبان جلوی در دانشگاه هم پا می دهند. به اولین پیشنهاد جواب مثبت میدهند و از چاله به چاه می افتند!!!!



بعد از دانشگاه: ازدواج میکنند و رخت بچه میشورند !!





فعلا ...

H H H
06-28-2010, 10:57 PM
کشف معدن هزار میلیارد دلاری در افغانستان

افغانها ثروتمند شدند/کشف معدن هزار میلیارد دلاری در افغانستان یک روزنامه غربی از کشف معدنی با ذخایر فلزات لیتیوم ، آهن، مس، کبالت و طلا به ارزش یک تریلیون دلار در افغانستان خبر داد.
به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه نیویورک تایمز درباره این معدن می نویسد : میزان ذخایر موجود در این معدن به حدی است که می تواند این کشور فقیر را به یکی از مهمترین کشورهای معدنی جهان تبدیل کند.
این معدن در نزدیکی مرز افغانستان و پاکستان قرار داشته و توسط زمین شناسان پنتاگون(وزارت دفاع آمریکا) کشف شده است.
ژنرال "دیوید پتریوس" فرمانده نیروهای مرکزی آمریکا در خاورمیانه در این مورد می گوید : هر چند اگرهای زیادی درباره این معدن وجود دارد، اما مطمئنا ذخایر زیادی در آن موجود است.
به گزارش نیویورک تایمز، میزان لیتیوم موجود در این معدن به حدی زیادی است که می تواند افغانستان را همانند عربستان که در زمینه نفت بیشترین ذخایر را دارد تبدیل به یک بعد اقتصادی جدید کند.
بر اساس این گزارش، افغانستان در حال حاضر زیر ساختهای مناسبی برای استخراج این معدن ندارد از همین رو سالها طول می کشد تا این معدن به بهره برداری برسد.
این روزنامه در ادامه می نویسد : این ثروت نهفته در معدن می تواند رقابت کشورهایی چون هند، چین و روسیه را برای افزایش حضور در افغانستان به منظور استخراج لیتیوم افزایش دهد.
پیش از کشف این معدن، چین به میزان چهار میلیارد دلار در معدنی در نزدیکی کابل سرمایه گذاری کرده بود.
این سرمایه گذاری بزرگترین سرمایه گذاری انجام شده در افغانستان در بخش غیر نظامی بود.
لیتیوم از جمله فلزات با ارزش و گرانبهاست که از آن در ساخت باتری های لپ تاپ و سایر تجهیزات الکترونیکی استفاده می شود.


اینترنت، انسان*ها را باهوش*تر کرده یا کودن*تر؟

با گذشت بیست سال از اختراع اینترنت و گسترش روزافزون آن، این ابزار ارتباطی به جزئی جدایی*ناپذیر از زندگی انسان*ها تبدیل شده است. اما در این دو دهه، اینترنت چه تاثیری بر پیشرفت و تکامل انسان داشته است؟


فریبا فرهادیان: خیلی*ها کارشان با اینترنت است و بدون اینترنت زندگی چنین افرادی لنگ می*شود. سرگرمی و تفریح خیلی*های دیگر هم اینترنت است. اینترنت یک منبع عظیم اطلاعاتی است که هر چیزی را می*توان در آن یافت، اما همین موضوع باعث شده بحث و جدل*های زیادی بین دانشمندان دربگیرد که این پدیده چه بلایی بر سر ذهن*های ما انسان*ها آورده یا خواهد آورد.

به گزارش گیزمودو، دانشمندان به دو دسته تقسیم شده*اند. یک دسته معتقدند اینترنت بسیار مفید و سازنده است و دسته دیگر، آن را عامل تمام کندذهنی*های بشر امروز می*دانند.

کلی شرکلی، نویسنده مقاله «فزونی شناخت: خلاقیت و بخشش در عصر ارتباطات»، جزو دسته طرفدار اینترنت است. او در مقاله*اش چنین نتیجه*گیری کرده که اینترنت دارای یک اثر افزایشی در خروجی تعقل و تفکر جامعه بوده. وی به اینترنت به چشم یک نسخه عظیم علمی می*نگرد و می*گوید: «وجود منابعی چون ویکی*پدیا به هرکسی این امکان را داده که در وقت آزادش یک کار تولیدی و سازنده انجام دهد».

البته وی تاکید می*کند که تماشای برخی فیلم*ها روی یوتیوپ هرگز نمی*تواند نشانه روشنفکری از نوع های*تک باشد، اما اینترنت منبعی جدید است و حالا زمان آن رسیده است که مشخص کنیم چگونه می*توانیم از آن برای ساخت جهانی بهتر استفاده کنیم. وی در پایان مقاله*اش شبکه اینترنت را به سوختی تشبیه کرده که برای پیشرفت عقلانی جامعه قرن بیست*ویکم ضروری است. شرکلی دور کردن افراد جوان را از تلویزیون و بردن به سمت رسانه*ای که در آن خواندن و نوشتن جزو ضروریات است، از دیگر مزایای اینترنت برمی*شمرد.

اما نیکولاس کار در جبهه مخالف شرکلی قرار گرفته است. وی با نوشتن مقاله*ای با عنوان «اینترنت ما را کودن*تر می*کند»، ادعا کرده که فزونی اطلاعات روی اینترنت باعث می*شود طبقه*ای از «متفکران سطحی و پریشان» به وجود آیند.

البته وی به تحقیقات زیادی که در این زمینه انجام گرفته نیز استناد کرده است. یکی از مطالعاتی که کار به آن استناد کرده، تحقیقی است که در دانشگاه کورنل انجام شده و نشان داده که گرچه اینترنت باعث ارتقای برخی از خصوصیات انسانی می*شود، اما در کنار آن ضعف*هایی را نیز در فرایندهای شناختی سطوح بالا مثل خلاصه کردن لغات، اندیشه، بازتاب*ها، حل مسئله به صورت استنتاجی، تفکر انتقادی و تصورات نیز به وجود آورده است.

کار در مقاله*اش به اهمیت خواندن کتاب اشاره کرده و گفته است: «مطالعه کتاب باعث خواهد شد نوعی انضباط ذهنی که بسیار هم باارزش است، برای ذهن*های ذاتا کم*توجه ما به وجود آید و این درصورتی است که اینترنت تمام آن گرایشات را به سمت عدم توجه سوق می*دهد. من نگران نسل آینده*ام که نتواند خود را از این باتلاق حواس*پرتی که اینترنت مسبب آن است، نجات دهد».

شاید باید حق را به هردوی این نویسندگان داد. مثال همان چاقوی معروف است که هم می*تواند جراحی کند و هم آلت قتل باشد.


منبع: خبر آنلاین


اینترنت و اینترانت و اکسترانت


شباهتها:

دارای ضوابط استانداردی هستند(ضوابط TCP/IP) در کل هر سه از چهار لایه مربوطه استفاده می کنند.
برای شناسایی ماشین مقصد و سایر کامپیوترها و ایجاد ارتباط با آنها از کد شناسه IP استفاده می کنند.
به دلیل استفاده هر سه از یک سیستم نما گذاری هر سه می توانند از یک برنامه های مشترک استفاده کنند.

تفاوتها:

اینترنت: Intenet
اینترنت شبکه کاملا وسیع و آزاد است که از تعداد زیادی شبکه های خصوصی و عمومی تشکیل شده است.
منابع در اینترنت برای عموم آزاد است و کاربران می توانند صفحات وب را مشاهده کنند.

اینترانت: Interant
اینترانت یک شبکه خصوصی است که یک سازمان بر آن نظارت دارد.در اینترنت فقط اطلاعاتی که سازمان قرار داده است قابل دسترسی است و ارتباطی با بیرون نداره.

اکسترنت: Extrant
اکسترانت یک اینترانت است که به طور کاملا خصوصی اداره می شود.
اکسترنت ها برای اینکه بتوانند اینترانت را گسترش دهند به کار بران خود اجازه می دهند از اینترنت نیز از راه هایمطمئن دسترسی داشته باشند.



کارهایی که خانم ها نمی توانند انجام بدهند...طنزه جدی نگیرین...




۱- چیزی در مورد ماشین فهمیدن ، البته به جز رنگش
۲- درک مضمون اصلی یک فیلم هنری
۳- ۲۴ ساعت رو بدون فرستادن sms زندگی کردن
۴- بلند کردن چیزی
۵- پرتاب کردن
۶- پارک کردن
۷- خواندن نقشه
۸- دزدی کردن از بانک
۹- آرام و ساکت جایی نشستن
۱۰- بیلیارد بازی کردن
۱۱- پول شام رو حساب کردن
۱۲- مشاجره کردن بدون داد کشیدن
۱۳- مواخذه شدن بدون اینکه گریه کنن
۱۴- رد شدن از جلوی مغازه کفش فروشی
۱۵- نظر ندادن در مورد لباس یک غریبه
۱۶- کمتر از بیست دقیقه داخل یک دستشویی بودن
۱۷- دنده ماشین را با انگشت عوض کردن
۱۸- راه انداختن درست یک ویدئو
۱۹- تماشای یک فیلم جنگی
۲۰- انتخاب سریع یک فیلم
۲۱- ندیدن فیلم هندی
۲۲- غیبت نکردن
۲۳- فحش ناموسی دادن
۲۴- نرقصیدن موقع شنیدن یک آهنگ شاد
۲۵- آرایش نکردن
۲۶- لاک نزدن
۲۷- صحبت نکردن وقتی که باید ساکت باشن
۲۸- سیگار برگ و یا چپق کشیدن
۲۹- درک کردن شوهر وقتی اعصابش خورده
۳۰- گریه کردن بدون آبریزش بینی
۳۱- غذا پختن بدون تماشای تلویزیون
۳۲- تماشای اخبار و خوندن روزنامه
۳۳- نق نزدن
۳۴- لگد زدن
۳۵- از سن بیست و پنج سالگی رد شدن
۳۶- اخ تف کردن
۳۷- خواستگاری رفتن
۳۸- موارد بالا رو قبول کردن


فعلا ...

H H H
06-30-2010, 03:54 PM
دوستان عزیز ، کافی شاپ رو در حد توان از اسپم های بیهوده پاک سازی کردم .

از 13 صفحه به 9 صفحه کاهش یافت ، خواهشا دیگه اسپم های الکی ندین.



هر چند وقت یکبار هم به این تاپیک رسیدگی میکنم و اسپم ها روپاک میکنم.




فعلا ...

The Survivor
06-30-2010, 07:08 PM
این دو تصویر نشون میده گل انگلیس کاملا صحیح بوده

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

H H H
07-02-2010, 04:23 AM
یا علی


یا خدا


بچه ما دیگه راه افتیم :4: بریم

Comiser Jacobs
07-02-2010, 12:43 PM
در توضیح عکسی که جناب Orton.Taker گذاشتن !


اما هیرسا کیست؟
شروين هي يو سان؛ متولد سال 1366 .تك فرزند مي باشد .بچه پاسداران(هروي) تهران . پرايد سفيد با سيستم صوتي تكي داره.چند ماه ديگه قراره 206بگيره.گيتار و پيانو را به صورت حرفه اي كار مي كند و در حال حاضر داره سنتور ياد مي گيره.ديپلم افتخار از ليلا فروهر داره.چند سال پيش توسط شهرام شب پره دعوت نامه داشت بنا به دلايلي نرفت.عاشق كتونيه و اين روزها همه آهنگ هاي هيرسا گوش مي كنند شما چطور؟

توضیح بنده: شما دقت کنید جایی از این وبلاگ اسمی از پسر بودن ایشون برده نشده. بنده با یک*سری علما نشستیم بررسی کردیم که ایشون زن و مردیشون چطوریاست. به نتیجه*ای نرسیدیم جز اینکه باید بریم دست بزنیم یا ببینیم از نزدیک. و خب چون نمیدونیم ایشون خانم هستن یا آقا، بهشون میگیم خاقا. خاقای هیرسا. لطف کنید به خاجه و ترنس و اینا توهین نکنین اون*ها پرستیژ دارند.

پیام بنده: هیرسا جووووونم جیگر پراید سیستم تکتو بخورم... کی بشه عزیزم اون 206 رو بگیری با هم بریم پیش کتی پری عــــزیزم.

پ.ن: دپیلم افتخاری لیلا فروهر یکی از معتبرترین مدارک علمی جهان است. از جمله دارندگان این دیپلم می*توان به سید احمد میرفندرفسکی، زیگمویند فروید،* دیوید گیلمور، مرحوم پروفسور علی کردان و کلیفی*بی اشاره کرد. چندی پیش باراک اوباما درخواست دریافت این جایزه را از دستان خانم فروهر کرده بود که به دلیل جنایات غزه این درخواست با قاطعیت رد شد.

پ.ن2: با توجه به فامیل ایشان گمانه زنی*ها در مورد رابطه نامشروع ایشان با جومونگ به گوش می*رسد.

آیا هیرسا موزیک ویدئو تهیه کرده است؟
آهنگ هيرسا که دل ما نام دارد به همراه موزيك ويدئو تصويري ساخته شده و اين كار بسيار زيبا از هيرسا در دنيا كولاك كرد و هيرسا اين پديده جوان موسيقي ايران را به دنيا معرفي كرد.

توضیح بنده: آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است


پیغام طرفدار جهانی هیرسا: i am fraam jahan, i listen to hirsa everyday, shehe is my top singer i love her voice is like amy lee and lady gaga

آیا مستنداتی از این موزیک ویدئو وجود دارد؟ چطور می*توان این آهنگ را دانلود کرد؟

تصاویر موزیک ویدئو که مدارک ما هستند. و همچنین دانلود آهنگ

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

TaBSH چیست؟ تولد با شکوه هیرسا یا به اختصار TaBSH. توضیح بیشتر از وبلاگ حامیان هیرسا:
در مراسم تولد با شكوه هيرسا در سال گذشته عليشمس حضور داشت ويكي از بهترين دوستان هيرسا يعني علي مقدم به هيرسا جان يك گيتار هديه دادن.هيرسا در مراسم هايي كه حضور دارند وقتي اهنگي را مي خواند جماعت حاضر در مجلس خيره مي مانند و محو صداي دلنشن هيرسا مي شوند ناگفته نماند هيرسا ترانه سلطان قلبها را آنقدر زيبا مي خواند اشك حاضرين در مجلس را در مي آورد.

تیریپ پیرون هیرسا؟
تريپ بيرون هيرسا همانند كليپ دل ما مي باشد حتي گاهي اوقات همراه جليقه.يكي از خوانندگان مورد علاقه هيرسا خانم ليلا فروهر هستند.
تصاویر هیرسا
نکته: تصاویر اول و دوم که واضح است،* ما تصاویر سوم و چهارم عینا از وبلاگ حامیان هیرسا آورده شده*اند.


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

توضیح: به چیزی که هیرسا از روی آن کشیده می*شود نگاه کنید. این پاهای هیرسا است با دامن قشنگ.


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


دیوید بهکام عاشق هیرسا است.

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

توضیح نهایی: هیرسا به معنی پارسایی است که تابحال با هیچ زنی نزدیکی نکرده. ما در اینکه ایشان با هیچ زنی نزدیک نکرده شکی نداریم،* اما مشتاقانه خواهان آنیم که بدانیم آیا مردی با ایشان نزدیکی کرده است یا نه.

----------------------------------

و

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

بنده معرفی می*کنم : GOROUP، دقت کنید GORUOP،* بخوانید گُرّوپ (GORROOP) لاو ایز. یا مثلا لاو ایز گروپ (گُرّوپ رو عشقه؟ عشق گُرّوپ است؟)
با حضور احسان کارآموز. یعنی بقول حکیم تیرغس انقدر تصویر غشنگه که آقای کارآموز کلی خوشگل به نظر میاد. قهوه*ای هم کار کردند که کیفیت قــهـــوه*ای باشه.

هاچ.وار: هاچ وار... مثلا Hears of War, Hair of War, Hayoola of War, Hashem Warlord, Heshmat Wardrobe یا اینا. البته بیشتر کـَلپاسه*ی (مارمولک در مشهدی) بنفش میخوره بهشون. اندام ایشون من رو کشت،* یعنی Chuck Norris TOTALLY approves

S.SHA3O. و N.Black. این*ها کلا از Animeها اومدن. یک وقت فکر نکنید انسان هستند. این موها و ایناها هم بخاطر این نیست که تو تلوزیون یک بولشیتی به اسم Emo دیدن نمیدونن چیه،* یا برای این نیست که عقده* زیبایی دارند. برای اینه که اینا ایدئولوژی دارند و برای ایدئولوژیشون میجنگند.

این پوز و فیگور جذابی هم که گرفتند منظورشون اینه که اینجا زندانه و ما Beytchها هاشم آو وار هستیم. البته قطعا چاک نوریس سینه*های خانم بلک رو تایید میکنه .

به اون مبل هم دقت کافی رو بفرمایید. Still Shotهایی گرفتند که Storm Thorgerson یک ایمیلی زد به من گفت کاش برای تمام کاورهای پینک فلوید از این مبل استفاده می*کردم. احتمالا جمع شدند تو اتاق همین هاشم آو وار و یک عکسی گرفتند دیگه

ویرایش: تحقیقات نشون میده که آقای کارآموز ید طولایی در این صنعت دارند.

ŠÄÉËĐ
07-03-2010, 08:15 PM
عکسی از خائن های فصل قبل استقلال

عکس اول (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

عکس دوم (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

Ғ Д † Д Ł β
07-04-2010, 11:16 AM
دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.

پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:

لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!!

ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم.

من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست

باعشق : روبرت

دخترجوان رنجيده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ...

خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلي بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش،

دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون:

روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم،

لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان ..!!!

H H H
07-05-2010, 11:40 PM
نشانی های ip ساماندهی می شود

مدیرعامل شرکت فناوری اطلاعات، از ساماندهی آدرس های ip ( نشانی های عددی اینترنتی) خبر داد و گفت: در صورت تصویب آیین نامه ساماندهی این آدرس ها در کمیسیون تنظیم مقررات، این طرح امسال عملیاتی خواهد شد.

به گزارش واحد مرکزی خبر، سعید مهدیون افزود: آدرس های ip، یکی از منابع برای مدیریت توسعه شبکه اینترنت محسوب می شود.
وی گفت: توزیع مناسب این آدرس ها، موجب استفاده بهینه از آن ها و در نهایت توسعه بهتر شبکه اینترنت خواهد شد.
مهدیون گفت: با اجرای این طرح، شبکه از نظر فنی بهترین پاسخ را خواهد داد و همچنین موجب می شود تا با ثبت آدرس های ip ، با کمبود آدرس مواجه نشویم.
وی افزود: در حال حاضر، پایگاه داده در این حوزه آماده شده است و در صورت تصویب مقررات ساماندهی در کمیسیون تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی، این طرح عملیاتی خواهد شد.
مهدیون گفت: همچنین با برنامه ریزی های صورت گرفته و طرح مقدماتی، گذر به ipv6 (نسخه شماره 6 نشانی های عددی اینترنتی) آغاز شده است.
مدیرعامل شرکت فناوری اطلاعات در خصوص آخرین وضع "متما"(مرکز توسعه مدیریت اینترنت کشور) نیز گفت: راه اندازی اولیه این مرکز، نهایی شده است.
مهدیون افزود: تاکنون، ساختار سازمانی این مرکز تدوین شده است و تمامی فعالیت های عملی که برای توسعه شبکه اینترنت صورت می گیرد، ذیل این مرکز عملیاتی خواهد شد.


تصویب نهایی استاندارد جدید برای شبکه*های خانگی پرسرعت


استاندارد جدید g.hn برای شبکه*های خانگی پرسرعت به*منظور ارسال مولتی مدیاهای کیفیت بالا برروی انواع مختلف سیم*کشی شبکه خانگی، مورد تصویب نهایی اتحادیه جهانی مخابرات (ITU) قرار گرفت.

به گزارش سرویس ارتباطات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این استاندارد شامل خطوط تلفن، خطوط برق و کابل*های هم محور در خانه می*شود.

استاندارد g.hn راه را برای پخش محتوای مولتی مدیای کیفیت بالا، به*ویژه برنامه*های ویدیویی در سراسر خانه*ها هموار می*کند و به سازندگان سخت*افزاری امکان می*دهد یک تراشه بسازند که می*تواند در همه نوع سیم*کشی خانگی، مورد استفاده قرار بگیرد و فراهم*کنندگان خدمات تنها یک نوع دستگاه ست تاپ باکس یا درگاه را به*کار بگیرند و به این ترتیب هزینه*ها را به طور قابل توجهی کاهش می*دهد.

بر اساس این گزارش، شبکه*های g.hn بیست برابر فن*آوری*های بی*سیم فعلی قابلیت انتقال سریع اطلاعات و سه برابر شبکه های خانگی سیمی، کارآیی دارند.

نخستین تراشه*های مبتنی بر این استاندارد تا پایان سال به بازار عرضه شده و نخستین محصولات مصرفی که از این استاندارد استفاده می*کنند نیز تا سال آینده وارد بازار می*شوند



فعلا ...

H H H
07-07-2010, 12:28 AM
پستر جدید سریال 24 (البته ورژن هندیش)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>





فعلا ...

TeZAR
07-07-2010, 07:18 AM
سلام جیگر طلا ها ..
اکنون در ایوو به سر میبرم و یه چیزی براتون دارم :

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


یه کلمه هستش که اینجور موقع ها خیلی به کار میاد :

SON OF A BEEEB
:70:

امروز بیکاریم و در خدمت شما ...

سرورمون از کره جنوبی هستش :4:

ŠÄÉËĐ
07-09-2010, 12:31 AM
از مردم دنيا سوالي پرسيده شد و نتيجه آن جالب بود :

سؤال از اين قرار بود: نظر خودتان را راجع به راه حل كمبود غذا در ساير كشورها صادقانه بيان كنيد؟

و جالب اینکه كسي جوابي نداد

چون در آفريقا كسي نمي دانست 'غذا' يعني چه؟
در آسيا كسي نمي دانست 'نظر' يعني چه؟
در اروپاي شرقي كسي نمي دانست 'صادقانه' يعني چه؟
در اروپاي غربي كسي نمي دانست 'كمبود' يعني چه؟
و در آمريكا كسي نمي دانست 'ساير كشورها' يعني چه؟

Keyvan
07-09-2010, 01:24 AM
رقابت دانش آموزان مدارس بر سر امضا بسیار جالب است. شاید این موضوع را در دوران تحصیل خودتان تجربه کرده باشید. تعدادی دانش آموز که در گوشه ای از مدرسه یا کلاس ایستاده اند و بر روی یک تکه کاغذ خطوطی را به عنوان امضاء رسم می کنند و آن را به رخ یکدیگر می کشند. معمولا یکی از ملاک های امتیاز در این مرحله سنی دانش آموزان نوجوان در مورد امضا سخت بودن آن است یعنی از نظر آنان امضایی که جعل یا کپی برداری از روی آن برای دیگران مشکل تر باشد امضاء بهتری است.
جالب است بدانید که اکثر خطوطی که به عنوان امضا از دوران نوجوانی انتخاب می شود اولین بار به صورت کاملا تصادفی رسم می گردد و همین روانشناسان را به این نتیجه رسانده که احتمال دارد مطالعه بر روی این خطوط، گوشه ای از شخصیت افراد را آشکار کند. نتایج تحقیقات آنها نیز جالب است:
- کسانی که به طرف عقربه های ساعت امضاء می*کنند انسان*های منطقی هستند.
- کسانی که بر عکس عقربه*های ساعت امضاء می کنند دیر منطق را قبول می*کنند و بیشتر غیر منطقی هستند.
- کسانی که از خطوط عمودی استفاده می کنند لجاجت و پافشاری در امور دارند.
- کسانی که از خطوط افقی استفاده می کنند انسان*های منظم هستند.
- کسانی که با فشار امضاء می*کنند در کودکی سختی کشیده*اند.
- کسانی که پیچیده امضاء می*کنند شکاک هستند.
- کسانی که در امضای خود اسم و فامیل می*نویسند خودشان را در فامیل برتر می دانند.
- کسانی که در امضای خود فامیل می*نویسند دارای منزلت هستند.
- کسانی که اسم شان را می*نویسند و روی اسم شان خط می*زنند شخصیت خود را نشناخته*اند.
- کسانی که به حالت دایره و بیضی امضاء می*کنند ، کسانی هستند که می خواهند به قله برسند.

شما عضو کدام دسته اید ؟

The Great One
07-09-2010, 09:37 AM
سلام . من یک نرم افزار تو کامپیوترم دارم اسمش هست Flac to Mp3 ولی تا حالا ازش استفاده نکردم . ( فکر نکنم با این حجمش برنامه ی پیچیده ای باشه )

اینم لینکش :

Rapidshare :: 5 MB :: Download Link (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

Keyvan
07-09-2010, 01:06 PM
با توجه به روحیات خود پاسخ سوالات زیر را در ذهن نگه دارید:

۱-پایان دنیا نزدیک است. اگر فقط بتوانید یک نوع از حیوانات را نجات
دهید، کدام را انتخاب میکنید؟

الف : خرگوش
ب : گوسفند
پ : گوزن
ت : اسب

۲- به آفریقا رفتهاید. به هنگام بازدید از یکی از قبیلهها، آنها اصرار
میکنند که یکی از حیوانات زیر را به عنوان یادگاری با خود ببرید. کدام را
انتخاب میکنید؟

الف : میمون
ب : شیر
پ : مار
ت : زرافه

۳- فرض کنید خطای بزرگی انجام دادهاید و خداوند برای مجازات شما تصمیم
گرفته است که به جای انسان، شما را به صورت یکی از حیوانات زیر در آورد.
کدام را انتخاب میکنید؟

الف : سگ
ب : گربه
پ : اسب
ت : مار

۴- اگر قدرت داشتید که یک نوع از حیوانات را برای همیشه از روی کره زمین
نابود کنید، کدام را انتخاب میکردید؟

الف : شیر
ب : مار
پ : تمساح
ت : کوسه

۵- یک روز، با حیوانی برخورد میکنید که میتواند با شما به زبان خودتان
صحبت کند. دلتان میخواهد که کدامیک از حیوانات زیر باشد؟

الف : گوسفند
ب : اسب
پ : خرگوش
ت : پرنده

۶- در یک جزیره دور افتاده، تنها یک موجود زنده به عنوان همدم و همراه
شما وجود دارد. کدامیک را انتخاب میکنید؟

الف : انسان
ب : خوک
پ : گاو
ت : پرنده

۷- اگر قدرت داشتید که هر نوع حیوانی را اهلی و دستآموز کنید. کدامیک از
حیوانات زیر را به عنوان حیوان خانگی خودتان انتخاب میکردید؟

الف : دایناسور
ب : ببر
پ : خرس قطبی
ت : پلنگ

۸- اگر قرار بود برای ۵ دقیقه به صورت یکی از حیوانات زیر در میآمدید،
کدامیک را انتخاب میکردید؟

الف : شیر
ب : گربه
پ : اسب
ت : کبوتر

تحلیل جواب:

۱- در زندگی واقعی، برای چه نوع آدمهایی جذابیت و کشش دارید.

الف: خرگوش- کسانی که دارای شخصیت دوگانه هستند، به سردی یخ در ظاهر اما
به گرمی آتش در باطن

ب: گوسفند- مطیع و گرم

پ: گوزن- زیبا و آداب دان

ت: اسب- کسانی که غیرقابل جلوگیری، بیبند و بار و آزاد هستند.

۲- در فرایند ابراز عشق و درخواست ازدواج، کدام رویکرد برای شما
خوشایندتر و موثرتر است.

الف: میمون- مبتکر و باذوق که هیچگاه احساس خستگی نکنید.

ب: شیر- سرراست، صاف و پوست کنده به شما بگوید که دوستتان دارد.

پ: مار- دمدمی مزاج، پر نوسان، نفس گرم و عشق سرد

ت: زرّافه- صبور، هرگز شما را رها نکند.

۳- دلتان میخواهد معشوقتان چه عقیدهای درباره شما داشته باشد.

الف: سگ- باوفا، صادق، ثابت قدم

ب: گربه- شیک و زیبا

پ: اسب- خوش بین

ت: مار- انعطافپذیر

۴- چه اتفاقی باعث میشود که شما رابطهتان را قطع کنید/ از چه خصوصیتی بیش
از همه نفرت دارید.

الف: شیر- متکبر و خودخواه، امر و نهی کن

ب: مار- هیجانی و دمدمی مزاج، نمیدانید چگونه او را خوشحال کنید.

پ: تمساح- خونسرد، بیرحم، سنگدل

ت: کوسه- ناامن

۵- دوست دارید چه نوع رابطهای با او برقرار سازید.

الف: گوسفند- سنتی، بدون آن که چیزی بگوئید او بفهمد چه میخواهید، ارتباط
برقرار کردن از طریق قلبها.

ب: اسب- هر دو بتوانید درباره همه چیز با هم صحبت کنید، هیچ چیز مخفی در
میان نباشد.

پ: خرگوش- رابطهای که همیشه خود را گرم و عاشق او حس کنید.

ت: پرنده- رابطهای پایدار و طولانی و بالنده

۶- آیا به او خیانت می کنید.

الف: انسان- شما به جامعه و اخلاقیات احترام میگذارید، پس از ازدواج هیچ
کار خلافی نمیکنید.

ب: خوک- نمیتوانید در مقابل تمایلاتتان مقاومت کنید، به احتمال زیاد
خیانت میکنید.

پ: گاو- خیلی سعی میکنید که چنین کاری نکنید.

ت: پرنده- شما هرگز نمیتوانید استوار و ثابت قدم باشید، شما واقعاً برای
ازدواج مناسب نیستید و نمیخواهید تعهدی بپذیرید.

۷- درباره ازدواج چه فکر میکنید.

الف: دایناسور- شما خیلی بدبین هستید و فکر میکنید این روزها دیگر ازدواج
سعادتمندانه وجود ندارد.

ب: ببر- شما به ازدواج به صورت یک چیز گرانبها فکر میکنید. پس از آن که
ازدواج کردید، پیوند زناشویی و همسرتان را بسیار باارزش و گرامی میدارید.

پ: خرس قطبی- شما از ازدواج میترسید، فکر میکنید آزادیتان را از شما
خواهد گرفت.

ت: پلنگ- شما همیشه طالب ازدواج بودهاید ولی در واقع، شناخت دقیقی از آن
ندارید

۸- در این لحظه، به عشق چگونه فکر میکنید.

الف: شیر- شما همیشه تشنه عشقید و میتوانید هر کاری برای آن بکنید اما به
راحتی در دام عشق نمیافتید.

ب: گربه- شما خیلی خودمحور و خودخواهید. شما فکر میکنید عشق چیزی است که
میتوانید به دست آورید و هرگاه که خواستید آن را دور بیاندازید.

پ: اسب- شما نمیخواهید در قید و بند یک رابطه پایدار قرار بگیرید. به هر
چمن که رسیدی گلی بچین و برو

ت: کبوتر- شما به عشق به صورت یک تعهد دو طرفه فکر میکنید.[hr]

رقـص یا خطای دید ؟!

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

Jeff-Cena
07-09-2010, 05:42 PM
دوباره اطلاع ميدم شايد يه سري نشنيده باشيد به ذهن خوان (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>) بريد

اگه جالب نبود اينقدر گير نميدادم و بيخود اسپم نميزدم[hr]
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

گدايي نوين
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

MrSAMET
07-09-2010, 08:00 PM
انواع زد حال

ضدحال یعنی وقتی منتظر فیلم مورد علاقت هستی برق بره!

ضدحال یعنی بعد از کلی مصیبت که بابات برات موبایل ثبت نام کرده همه سیمکارتا بیاد جز مال تو!

ضدحال یعنی یه جلسه سر کلاس نری فقط همون یه جلسه استاد حضور غیاب کنه!

ضدحال یعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن!

ضدحال یعنی یه هفته قبل از اینکه جشن تولد بگیری خاله مامانت فوت کنه!

ضدحال یعنی قبض تلفن بیاد ....... تومن!

ضدحال یعنی بعد از کلی مخ زدن تو اینترنت همینکه بیای به نتیجه برسی اشتراکت تموم بشه !


ضد حال یعنی یه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گیر کنه به صندلی پاره بشه!

ضدحال یعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نیاد!

ضدحال یعنی شرطی بیدل بزنی امتیازت بشه ۲۵!

ضدحال یعنی بعد اینکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه۱۰

ضدحال یعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پریز برق!

ضدحال یعنی تو اتاقت فیلم نگاه میکنی همینکه میرسه جای.........مامان بیاد تو!

ضدحال یعنی نفر ۱۱ کنکور شدن!

ضدحال یعنی خواننده شدن میناوند!

ضدحال یعنی فیلم ژاپنی!

ضدحال یعنی عشق یه طرفه!

ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه ۹۰!

ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد!

ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن!

ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن!

ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن!

ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه!

ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خدکارت تموم بشه!

ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه!

ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی!

ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی!

ضدحال یعنی درس رو بلد نباشی و پنج دقیقه مونده به زنگ تفریح استاد اسمتو صدا كنه!

ضدحال یعنی یك قدمی خط پایان مسابقه دو به زمین بیفتی و آخر بشی!

ضدحال یعنی روز آخر خدمت سربازی اضافه خدمت بخوری!

ضدحال یعنی سر سفره عقد عروس خانوم بگه نه البته اگه بگه بله بعدا ضد حال می خوری!
.................................................. .................................................. ....

H H H
07-10-2010, 09:36 AM
اینجان تهران ، پایتخت ایران است !

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)



فعلا ...

Keyvan
07-10-2010, 01:39 PM
قراردادن ۱۵ قاشق و نگهداری انها روی صورت
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

خوردن ۳۶ سوسک در یک دقیقه
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

تایپ ۶۷ کتاب بدون نگاه کردن به صفخه مانیتور
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

سریعترین فرار از داخل یک چمدان بسته ۷٫۰۴ ثانیه
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

جیغ کشیدن با وسعت ۱۲۹ دسیبل

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

رکورد دار خوردن شیشه و اهن
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

نواختن ویولن روی دوچرخه به مدت ۵ ساعت و ۹ دقیقه
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

گویندگی به مدت ۱۲۴ ساعت بطور زنده

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

H H H
07-12-2010, 06:46 PM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

H H H
07-14-2010, 06:15 PM
چگونه گول این متکدی ها رو میخوریم؟!


وهر قرمز - قلمو - چسب سفید - خلال دندان - اسکاچ - گوش پاک کن

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

ابتدا با چسب محل اطراف زخم رو طراحی میکنن

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

صبر میکنن تا چسب خشک بشه بعد از خلال دندون استفاده میکنن و زخم رو میکشن

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

از اسکاچ برای پخش کردن چسب اضافی استفاده میکنن

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

بعد از قلمو و رنگ قرمز برای تقویت محل خراش استفاده میکنن

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

بعضی قسمت ها رو بیشتر رنگ میکنن و بعضی قسمت ها رو کمتر تا طبیعی تر به نظر بیاد و صبر میکنن تا خشک بشه

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

تموم شد!

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)


بـــــــــــده در راه خـــــــــــدا !





فعلا ...

MEĦRSĦAÐ
07-15-2010, 01:02 AM
هفت نكته...


1.بياموزيد كه خدا هميشه هست و همه جا حضور دارد.

2.بياموزيد كه دو نفر مي توانند به يك نقطه نگاه كنند اما
متفاوت ببينند.

3.بياموزيد درست نيست خودتان را با كسي مقايسه كنيد.

4.بياموزيد كه كسي را نمي توانيد وادار كنيد عاشقتان
باشد.

5.بياموزيد كه انسانهايي هستند كه ما را دوست دارند اما
نمي دانند چطور عشقشان را ابراز كنند.

6.بياموزيد كه چند ثانيه طول ميكشد تا زخمي در قلب آنها
كه دوستشان داريم ايجاد كنيم،ولي سالها طول ميكشد تا
آن زخم را التيام دهيم.

7.بياموزيد ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را
دارد،بلكه گاهي كسي است كه به كمترين ها قانع است.

blackspeed_2008
07-15-2010, 11:21 AM
چه آنهایی که فینال جام جهانی 2010 دیدند و چه آنهایی که ندیدند اینو ببینند
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>[hr]وقتی من یك كاری را دیر تمام می*كنم، من كند هستم.
وقتی رئیسم كار را طول دهد، او دقیق و كامل است.

-وقتی من كاری را انجام ندهم، من تنبل هستم.
وقتی رئیسم كاری را انجام ندهد، او مشغول است.

وقتی كاری را بدون اینكه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.
وقتی رئیسم این كار را كند، او ابتكار عمل به خرج داده است.

وقتی من سعی در جلب رضایت رئیسم داشته باشم، من چاپلوسم.
وقتی رئیسم، رئیسش را راضی نگاه دارد، او همكاری می*كند.

وقتی من اشتباهی كنم، من نادان هستم.
وقتی رئیسم اشتباه كند، او مانند دیگران یك انسان است.

وقتی من در محل كارم نباشم، من در گشت*زدن هستم. وقتی رئیسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.

وقتی یك روز مرخصی استعلاجی داشته باشم، من همیشه مریض هستم.

وقتی رئیسم در مرخصی استعلاجی باشد، او حتماً خیلی بیمار است.

وقتی من مرخصی بخواهم، باید یك جلسه دلیل و توجیه بیاورم.وقتی رئیسم به مرخصی برود، باید می*رفت چون خیلی كار كرده است.

وقتی من كار خوبی انجام می*دهم، رئیسم هرگز به خاطر نمی*آورد.
وقتی من كار اشتباهی انجام دهم، رئیسم هرگز فراموش نمی*كند.
-
-
-[hr]<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

N!(0T!NE
07-16-2010, 02:41 AM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

بچه که بودیم ,دخترا عاشق عروسک و پسرا عاشق مردای قوی بودن . حالا بزرگ شدیم .... دخترا عاشق مردای قوی و پسرا عاشق عروسک

غضنفر رو از خواب بیدار می کنند پین کد می خواد

یارو يه ساعت پيدا ميكنه ميگه :
اين ساعت آبي زيمنس مال كيه ؟
يه آقايي ميره ميگه مال منه .
یارو ميگه نشونيشو بده.
اقاي ميگه :آبي زيمنس .
یارو ميگه : اينا رو كه خودم گفتم تو بگو ساعت چنده؟!؟

یه یارو پسرشو می**بره آزمایش کنه، ببینه دیوونه است یا نه! دکتر به پسره میگه: برو با این آبکش آب بیاریارو میگه: این خسته* است، بذار خودم برم بیارم

تو جبهه از هر طرف خمپاره مي يومده .يکي داد مي زنه :سنگر بگيريد .یارو از اون ور مي ** : واسه من بربري بگيريد.

به یارو مي گن :بيا اين عرقو بخور. یارو مي خوره و بعد از 10 دقيقه ميگيردش .بهش ميگن آب بود که خوردي.مي ** : دير گفتين ديگه منو گرفته!

چاه مکن بهر کسي ، خسته ميشي....ديگ به ديگ چيزي نمي **....شلوار مرد که دو تا شد ، حال مي کنه....گر صبر کني ، زير پات علف سبز مي شه....صلاح مملکت خويش ، رئيس جمهور داند.....جوجه رو هروقت بشمري جيک جيک مي کنه.....عيسي به کيش خود ، موسي به بندر عباس....کوه به کوه مي رسه ، ميّت رو زمين نمي مونه....آشپز که دوتا شد هيچ کدوم غذا درست نمي کنن....پاتو از گليمت درازتر نکن ، پات دراز مي شه شلوار به پات کوتاه مي شه

مثبت اندیشی
مثبت انديشي يعني اينكه اگر يه گنجشك روي سرت رید، خوشحال باشي از اينكه گاوها پرواز نمي*كنند



یارو با کلید گوششو تمیز میکنه گردنش قفل میشه

دانشمندان ثابت كرده*اند كساني كه موقع ریدن فكر مي*كنند، موقع فكر كردن می رینند.

قزوينيه كنار زمين فوتبال خوابيده بوده، بهش ميگن: پاشو برو تو زمين، بازي شروع شده. ميگه: من برانكاردم!

حاجی اون شب خیلی نورانی شده بود بچه ها رو بوسید و با یک افتابه از قرارگاه خارج شد صدای انفجار به گوش رسید .....بله....حاجی ریده بود رو مینا



** گفتی اون چیه دو تا لب داره دورش مو داره و توش خیسه؟

.

.

دهان مرد





اون چیه خانمها دارن سه حرفیه .... نرمه ..... اولش ک ؟

.

.

.

.

کیف





اون چیه که از لای سینه رد میشه........ روی رون کشیده میشه....یهو میره تو و قفل میشه؟

.

.

.

.

.

.

. هی عموووووووووووووووووو

چقدر تو فکرت منحرفه؟

کمربند ایمنیه دیگه

ŠÄÉËĐ
07-16-2010, 06:41 PM
چرا میگن بچه ننه !؟ نمیگن بچه بابا !؟

مامان
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام …
- باشه .
- مامان
- بعله ؟
- من شیر می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من جیش دارم
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من سوپ خرچنگ می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من ازون لباس خلبانیا می خوام
- باشه
- مامان
- بعله؟
- من بوس می خوام
- قربونت بشم
- مامان
- جونم ؟
- من شوکولات آناناسی می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من دوست می خوام
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من یه خط موبایل می خوام با گوشی سونی
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من یه مهمونی باحال می خوام
- باشه عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- من زن می خوام
- باشه عزیز دلم
- مامان
- بعله ؟
- من دیگه زن نمی خوام
- اوا … باشه
- مامان
- .. بعله
- من کوفته تبریزی می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من بغل می خوام
- بیا عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- مامان
- بعله
- مامان
- … جونم ؟
- مامان حالت خوبه
- آره
- مامان ؟
- چی می خوای عزیزم
- تو رو می خوام .. خیلی
- …

***

- بابا
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام
- به من چه بچه .. به مامانت بگو
- بابا
- هان؟
- من شیر می خوام
- لا اله الا الله
- بابا
- چته ؟
- من ازون ماشین کوکی های قرمز می خوام
- آروم بگیر بچه
- بابا
- اههههه
- من پول می خوام
- چی ؟؟؟؟ !!!
- بابا
- اوهوم ؟
- منو می بری پارک ؟
- من ماشینمو نمی برم تو پارک تو رو ببرم ؟
- بابا
- هان ؟
- من زن می خوام
- ای بچه پررو .. دهنت بو شیر می ده هنوز
- بابا
- ….
- من جیش دارم
- پوففف
- بابا
- درد
- من زن نمی خوام
- به درک
- بابا
- بلا
- تقصیر تو بود که من به دنیا اومدم یا مامان
- تقصیر عمه ات
- بابا
- زهرمار
- من یه اتاق شخصی می خوام
- بشین بچه
- بابا
- مرض
- منو دوس داری
- ها ؟
- بابا
- …
- بابا
- خررر پفففف
- بابا
- خفه
- بابا
- دیگه چته ؟
- من مامانمو می خوام
- از اول همینو بگو … جونت در بیاد

MrSAMET
07-17-2010, 07:35 PM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

يه روز دانشمندا داشتن با هم قايم موشک بازي مي کردن. انيشتن چشم مي ذاره



و نيوتن ميره پشت سر انيشتن يه مربع به ضلع يک متر مي کشه و توي اون



مربع مي ايسته! وقتي شمارش انيشتن تموم ميشه بر مي گرده و نيوتن رو مي



بينه! ميگه: نيوتن! سوک سوک! نيوتن ميگه: من نيوتن نيستم! الان ثابت مي



کنم! مساحت اين مربع 1 متر در 1 متر ميشه 1 متر مربع و من هم که روي اين



مربع ايستادم! بنابراين نيوتن بر متر مربع ميشه پاسکال .

N!(0T!NE
07-18-2010, 12:19 AM
تعمير و نگهداري از كاخ سفيد بصورت يك مناقصه مطرح شد.



يك پيمانكار آمريكايي، يك مكزيكي و يك ايراني در اين مناقصه شركت كردند.

پيمانكار آمريكايي پس از بازديد محل و بررسي هزينه ها مبلغ پيشنهادي خود را ۹۰۰ دلار اعلام كرد.



مسؤل كاخ سفيد دليل قيمت گذاري اش را پرسيد و وي در پاسخ گفت:

۴۰۰ دلار بابت تهيه مواد اوليه + ۴۰۰ دلار بابت هزينه هاي كارگران و… ۱۰۰ دلار استفاده بنده.

..



پيمانكار مكزيكي هم پس از بازديد محل و بررسي هزينه ها مبلغ پيشنهادي خود را ۷۰۰ دلار اعلام كرد.

۳۰۰ دلار بابت تهيه مواد اوليه + ۳۰۰ دلار بابت هزينه هاي كارگران و… +۱۰۰ دلار استفاده بنده.

..

اما نوبت به پيمانكار ايراني كه رسيد بدون محاسبه و بازديد از محل به سمت مسؤل كاح سفيد رفت و در گوشش گفت:

قيمت پيشنهادي من ۲۷۰۰ دلار است!!!

مسؤل كاخ سفيد با عصبانيت گفت: تو ديوانه شدي، چرا ۲۷۰۰ دلار؟!

پيمانكار ايراني در كمال خونسردي در گوشش گفت:

..

آرام باش…

۱۰۰۰ دلار براي تو…… و ۱۰۰۰ براي من ……. و انجام كار هم با پيمانكار مكزيكي.


و پيمانكار ايراني در مناقصه پيروز شد

HesaM
07-18-2010, 07:49 AM
#متن سنگ قبر پروین اعتصامی::

آنکه خاک سیه اش بالین است

اختر چرخ ادب پروین است

گرچه تلخی از ایام ندید

هر چه خواهی سخنش شیرین است

#متن سنگ قبر فروغ فرخزاد::

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی

واز نهایت شب حرف می زنم

اگر به خانه من آمدی برای من م

ای مهربان چراغ بیارو یک دریچه

که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

#متن سنگ قبر کوروش کبیر::

ای انسان هر که باشی واز هر جا که بیایی

میدانم خواهی آمد

من کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نهادم

بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر

#متن سنگ قبر فریدون مشیری::

سفر تن را تا خاک تماشا کردی

سفر جان را از خاک به افلاک ببین

گر مرا می جویی

سبزه ها را دریاب با درختان بنشین

#متن سنگ قبر فردین::

بر تربت پاکت بنشینم غمناک

کوهی زهنر خفته بینم در خاک

از روح بزرگ هنریت فردین

شاید مددی به ما رسد از افلاک

#متن سنگ قبر بابک بیات::

سکوت سرشار از ناگفته هاست

#متن سنگ قبر خسرو شکیبایی::

در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد

عشق پیدا شدوآتش به همه عالم زد

#متن سنگ قبر حافظ::

بر سر تربت ما چون گذری همتی خواه

که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

#متن سنگ قبر شاپور::

قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست……

#متن سنگ قبر سهراب سپهری::

به سراغ من اگر می آیید

نرم وآهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

#متن سنگ قبر منوچهر نوذری::

زحق توفیق خدمت خواستم دل گفت پنهانی

چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی

#متن سنگ قبر وینستون چرچیل::

من برای ملاقات با خالقم آماده ام

اما اینکه خالقم برای عذاب دردناک ملاقات با من آماده باشد چیز دیگریست

#متن سنگ قبر اسکندر مقدونی::

اکنون گور او را بس است

آنکه جهان اورا کافی نبود

#متن سنگ قبر نیوتن::

ظبیعت وقوانین طبیعت در تاریکی نهان بود

خدا گفت بگذار تا نیوتن بیاید……

وهمه روشن شد

#متن سنگ قبر لودولف کولن(ریاضی دان)::

۳/۱۴۱۵۶۲۳۵۳۵۸۹۷۹۳۲۳ ۸۴۶۲۶۳۳۸۶۲۲۷۹۰۸۸

#متن سنگ قبر فرانک سیناترا(بازیگر و خواننده)::

بهترین ها هنوز در راهند….

انسانهای بزرگ واقعا” بزرگند

#متن سنگ قبر ویرجینیا وولف(نویسنده)::

در برابرت خود را پر میکنم از فرار نکردن

ای مرگ.

اگر کریستوفر کلمبوس ازدواج کرده بود

اگر کریستوفر کلمبوس ازدواج کرده بود٬ ممکن بود هیچگاه قاره امریکا را کشف نکند٬چون بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد یک چنین سفر ماجراجویانه ای٬ باید وقتش را به جواب دادن به همسرش٬ در مورد سوالات زیر می گذراند:

کجا داری میری؟ - با کی داری می ری؟ - واسه چی می ری؟ - چطوری می ری؟ - کشف؟ -برای کشف چی می ری؟ - چرا فقط تو می ری؟ - تا تو برگردی من چیکار کنم؟! - می تونم منم باهات بیام؟! -راستشو بگو توی کشتی زن هم دارین؟ - بده لیستو ببینم! - حالا کِی برمی گردی؟ - واسم چی میاری؟ - تو عمداً این برنامه رو بدون من ریختی٬ اینطور نیست؟! - جواب منو بده؟ - منظورت از این نقشه چیه؟ - نکنه می خوای با کسی در بری؟ - چطور ازت خبر داشته باشم؟ - چه می دونم تا اونجا چه غلطی می کنی؟ - راستی گفتی توی کشتی زن هم دارین؟! - من اصلا نمی فهمم این کشف درباره چیه؟ - مگه غیر از تو آدم پیدا نمی شه؟ - تو همیشه اینجوری رفتار می کنی! - خودتو واسه خود شیرینی می ندازی جلو؟! - من هنوز نمی فهمم٬ مگه چیز دیگه ایی هم برای کشف کردن مونده! -چرا قلب شکسته ی منو کشف نمی کنی؟ - اصلا من می خوام باهات بیام! - فقط باید یه ماه صبر کنی تا مامانم اینا از مسافرت بیان! - واسه چی؟؟ خوب دوست دارم اونا هم باهامون بیان! - آخه مامانم اینا تا حالا جایی رو کشف نکردن! - خفه خون بگیر!!!! تو به عنوان داماد وظیفته! - راستی گفتی تو کشتی زن هم دارین؟

MrSAMET
07-19-2010, 06:51 PM
اگر انگلیسی بلد نباشی و بخواهی...

یك خانم روسی و یك آقای آمریکایی با هم ازدواجكردند و زندگی شادی را در سانفرانسیسکو آغاز كردند .طفلكی خانم ، زبانانگلیسی بلد نبود اما می توانست با شوهرش ارتباط برقرار كند.

یكروز او برای خرید ران مرغ به مغازه رفت.اما نمی دانست ران مرغ به زبانانگلیسی چه می شود . برای همین اول دست هایش را از دو طرف مانند بال مرغبالا و پایین كرد و صدای مرغ درآورد. بعد پایش را بالا آورد و با انگشترانش را به قصاب نشان داد . قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد.

روزبعد او می خواست سینه مرغ بخرد. بازهم او نمی دانست كه سینه مرغ بهانگلیسی چه می شود. دوباره با دست هایش مانند مرغ بال بال زد و صدای مرغدرآورد. بعد دگمه های پالتو اش را باز كرد و به **** خودش اشاره كرد .قصاب متوجه منظور او شد و به او سینه مرغ داد.

روز سوم خانم ، طفلكمی خواست سوسیس بخرد. او نتوانست راهی پیدا كند تا این یكی را به فروشندهنشان بدهد. این بود كه شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد............

..

برای خواندن ادامه داستان به پایین صفحه بروید

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

خیلی منحرفید!

حواستون كجاست ؟

شوهرش انگلیسی صحبت می كرد.:40:

Ariyan
07-25-2010, 02:48 PM
بعد روزها انتظار دوباره داستان از سر گرفته شد...


اگر یادتون باشه بابک به دستور عرفان هامون رو به زندان فرستاد...
هامون هنوز از محبوبیت بالای پیش مردم برخوردار بود و بعد از به زندان رفتن هامون تشنج در ایالت تحت فرمانداری بابک بالا گرفته
بود...بابک بسیار منفور شده بود...
کم کم دل عرفان از کارای بابک خوشش امده بود...
3 ماه گذشت...
عرفان به همراه هیت دولت به ایالت fatal b سفر کردند..
هامون و اعضای سابق حکومت در زندان فاکس زندانی بودند..
روز دوم به زندان رفتند...
بلند گوی زندان.....هامون....هامون ملاقاتی داری...
هامون توی اتاق ملاقاتی میره و میبینه که عرفان پشت شیشه نشسته و با لبخنده تمسخر امیزی
به هامون نگاه میکنه...
هامون به عرفان نگاه میکنه و برمیگرده که از اتاق خارج بشه..
عرفان از این حرکت عصبانی میشه و بلند میشه و با دو دست محکم به میز میزنه و میگه...برگرد...
هامون پشت سرشو نگاه نمیکنه و به حرکت ادامه میده...
عرفان : اونو برگردونین...
نگهبان زندان هامون رو میگیره و رو میز میشونه...
عرفان : سلام....چه لباس قشنگی...رنگ قرمز بهت میاد...مبارکه...اب و هوای اینجا بهت ساخته...
هامون : بله...ایشالله قسمت تو هم بشه...
عرفان : کاری میکنم که از زندگی پشیمون بشی...
هامون : همه تلاشتو بکن دوست خوب...
هامون بلند میشه و از اتاق خارج میشه...
عرفان : خوشم امد...عالیه...
نگبان زندان : قربان وقتی عصبانی میشی خوشتیپ میشیا....
عرفان : سالاری
هیت دولت از سفر برمیگرده و به پایتخت برمیگرده...
توی همین 3 ماه ارین سرمایه ی بسیار زیادی رو بدست اورده بود...
دلیل این سرمایه گروهی بود که به اسم مافیای iwe معروف بود...
که تقریبا هیچ کس از اعضای اون اطلاعی نداشت...
این گروه از 4 تا از بالا ترین مقام های کشور تشکیل شده بود و قابل مقابله نبود...
عرفان از وجون اطلاع داشت اما به دلیل رشوه سنگینی که از این گرو دریافت میکرد سکوت میکرد...
فقط عرفان اعضای این گروه رو میشناخت...
ارین وزیر دفاع...جزو بالاترین مقام های این گروه بود و مسئول هماهنگی کارهای این گروه بود و کارهارو بدون اینکه اسمی از اون برده بشه تنظیم میکرد......
احسان فرماندار ایالت raw مسئول دیگه این گروه بود که رهبری اعضای اون رو در ایالت ها بر عهده داشت..
مهرداد وزیر اطلاعات جزو سرکرده های این باند بود که علاوه بر بدست اوردن اطلاعات از کارهای قابل انجام دادن از پخش شدن
اطلاعات از این گرو جلو گیری میکرد و هویت این گروه رو مخفی نگه میداشت...
و یک نفر که اسمی از اون هیچ جا برده نمیشد rk_ode حسین بود...
اون از دوست های صمیمی ارین بود...مصئوا اصلی نا ارمی های کودتا حسین بود...
گروهی بسیار قدرتمند رو رهبری میکرد که هیچ کس توان مقابله با اون هارو نداشت...
هر کس سر راهشون قرار میگرفت..با زندگسی خودش بازی کرده بود...
توی این 3 ماه گذشته ترور های زیادی انجام شده بود و از هئاداران هامون کشته شده بودند که زیر نظر
مستقیم حسین انجام شده بودند...
و دلیل اینکه اسمس از اون برده نشده بود...مهرداد بود...
هر هفته جلسه ای برگذار میشد و اعضای این گروه با هم ملاقات میکردند...
این هفته جلسه ساعت 9 شب در خانه ارین بود...


این داستان ادامه دارد....

OmidHBK
07-25-2010, 04:42 PM
قوانيني که نيوتون از قلم انداخت

قانون صف:
اگر شما از يک صف به صف ديگري رفتيد، سرعت صف قبلي بيشتر از صف فعلي خواهد شد.

قانون تلفن:
اگر شما شماره اي را اشتباه گرفتيد، آن شماره هيچگاه اشغال نخواهد بود.

قانون تعمير:
بعد از اين که دست تان حسابي گريسي شد، بيني شما شروع به خارش خواهد کرد.

قانون کارگاه:
اگر چيزي از دست تان افتاد، قطعاً به پرت ترين گوشه ممکن خواهد خزيد.

قانون معذوريت:
اگر بهانه تان پيش رئيس براي دير آمدن پنچر شدن ماشين تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشين تان، ديرتان خواهد شد.

قانون حمام:
وقتي که خوب زير دوش خيس خورديد تلفن شما زنگ خواهد زد.

قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با يک آشنا وقتي که با کسي هستيد که مايل نيستيد با او ديده شويد افزايش مي يابد.

قانون نتيجه:
وقتي مي خواهيد به کسي ثابت کنيد که يک ماشين کار نمي کند، کار خواهد کرد.

قانون بيومکانيک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با ميزان دسترسي آن نقطه نسبت عکس دارد.

قانون تئاتر:
کساني که صندلي آنها از راه روها دورتر است ديرتر مي آيند.

قانون قهوه:
قبل از اولين جرعه از قهوه داغتان، رئيس تان از شما کاري خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشيد.

The Shadow
07-25-2010, 06:30 PM
سلام.دو تا خطای دید براتون پیدا کردم برا من که خیلی جالب بود! دومی تکراریه ولی خوب شاید خیلی ها ندیده باشند ! اگه اولی هم تکراریه بگین تا پاک کنم.

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

دلیلی برای اثبات اینکه "بعضی مواقع نمی توان خطای دید را از خطای مغز تشخیص داد"
١- در صورتی که حرکت نقطه متحرک را تعقیب کنید تنها یک رنگ را می بینید، (صورتی)
٢- حالا لحظاتی به علامت + که در وسط تصویر قرار دارد خیره شوید. نقاط متحرک را پس از لحظاتی به رنگ سبز خواهید دید
٣- حالا زمان بیشتری را بر روی علامت + تمرکز کنید، پس از لحظاتی نقاط صورتی آهسته آهسته ناپدید خواهند شد و فقط یک نقطه سبز رنگ قابل رویت است!
عجیب اینجاست که در واقع هیچ نقطه سبزی در این عکس طراحی نشده و به هیچ وجه نقاط صورتی نیز ناپدید نمی شوند ولی این تنها توهمی است که حاصل از بازی شگفت انگیز مغز است تا جایی که بطور مسلم مشخص نمی شود که این یک خطاي بینایی است يا یک خطايی که مغز آنرا انجام داده!

---------------------------------------------------------------

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

چند ثانیه به نقطه کوچک سیاهرنگ وسط عکس بطور ثابت نگاه کنید. یعنی تا زمانی که بافرینگ پایین تصویر بطور کامل پر شود.
2- بعد از طی این چند ثانیه عکسی سیاه و سفید ظاهر میشود ولی جالب اینجاست که تا زمانی که نگاهتان بطور ثابت بر روی نقطه سیاهرنگ متمرکز است، شما این عکس را رنگی میبینید!
امتحان کنید ...

فعلآً.

OmidHBK
07-26-2010, 12:53 PM
سلام !

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

در یک اتفاق نادر یک جوان بطور همزمان با دو دختر ازدواج کرد.
بگزارش البرز یک جوان اهل کاشمری بطور همزمان با دو دختر مورد علاقه خود در یک روز ازدواج کرد.
ای عشق مدد کن که به سامان برسیم… !

داماد که یک پسر ۱۶ ساله است دراتفاقی نادر دو دختر همسن و سال خودش را به عقد دائم در آورد تا رکورددار این نوع ازدواج در زیر سن قانونی کشور باشد .
این ازدواج زمانی رخ میدهد که این جوان ۱۶ ساله ابتدا با دختر عمه خود ازدواج کرده و بعد به دنبال عشق و احساس دیگری رفته و همین امر موجب ازدواج همزمان با دو دختر میشود.
جالب اینجاست که هر یک ازهمسران این مرد جوان از این ازدواج راضی بوده واز این اتفاق ابراز خرسندی میکنند.
گفتنی است یکی از همسران این مرد دخترعمه و دیگر نسبتی با وی نداشته است.
این اتفاق نادر در روستای دهمیان از توابع کوهسرخ شهرستان کاشمر رخ داده است .
زرنگی به این میگن ملت یک زنو به زور میگیرن این ۲ تا ۲ تاشو میگیره اونم با رضایت و صلح!!


عجب شب ***** داشته این جوون !!!

H H H
07-26-2010, 02:15 PM
امار جهان رو به صورت لحظه به لحظه ببینید :

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>





فعلا...

r v d
07-27-2010, 01:07 PM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

The Basted
07-28-2010, 07:34 PM
محبوب ترین اسکرین سیور در آمریکا :



<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

- اگه جایی گیر کرد , با موس بکشیدش .



- یکی پیدا شه اینو برای ایرانیا بومی سازی کنه ! :4:

- از خز کردن این تکنولوجی بپرهیزید :5:

با بای !

N!(0T!NE
07-29-2010, 03:18 AM
هنرمند
مردي در نمايشگاهي گلدان مي فروخت . زني نزديك شد و اجناس او را بررسي كرد . بعضي ها بدون تزيين بودند، اما بعضي ها هم طرحهاي ظريفي داشتند .زن قيمت گلدانها را پرسيد و شگفت زده دريافت كه قيمت همه آنها يكي است .او پرسيد:چرا گلدانهاي نقش دار و گلدانهاي ساده يك قيمت هستند ؟چرا براي گلداني كه وقت و زحمت بيشتري برده است همان پول گلدان ساده را مي گيري؟
فروشنده گفت: من هنرمندم . قيمت گلداني را كه ساخته ام مي گيرم. زيبايي رايگان است .

علی شریعتی
دو جمله زیبا

آدم وقتی فقیر میشود خوبیهایش هم حقیر میشوند اما کسی که زر دارد یا زور دارد عیبهایش هم هنر دیده میشوند و چرندیاتش هم حرف حسابی بحساب می آیند.

به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم برای اینکه هرکس آنچنان می میرد که زندگی کرده است.

درس خوندن با هم
دانشجوی پسر + دانشجوی پسر = انتظار برای رسیدن ۲ دانشجوی دیگر جهت بازی حکم
دانشجوی دختر + دانشجوی پسر = عشق

دانشجوی دختر + دانشجوی دختر = غیبت از یه دانشجوی پسر

The Pincode
07-29-2010, 08:53 AM
چرچيل (نخست وزير سابق بريتانيا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر bbc برای مصاحبه می*رفت.

هنگامی که به آن جا رسيد به راننده تاکسی گفت آقا لطفاً نيم ساعت صبر کنيد تا من برگردم.

راننده گفت: "نه آقا! من می خواهم سريعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچيل را از راديو گوش دهم !

چرچيل از علاقه*ی اين فرد به خودش خوشحال و ذوق*زده شد و يک اسکناس ده پوندی به او داد.

راننده تاکسی با ديدن اسکناس گفت: "گور بابای چرچيل! اگربخواهيد، تا فردا هم اين*جا منتظر می*مانم !!! :4:

TeZAR
07-29-2010, 10:15 AM
ساعت 2 صبح به وقت ایران بیدار شدیم .. تا 2 و نیم تو لابی ...

دیگه 3 سوار اتوبوس شدیمو رفتیم به سمت هانجو .. ( ایوو فرودگاه نداره :70:)
1 ساعت و 10 دقیقه تو راه بودیم .. رسیدیم فرودگاه رفتیم کارت پرواز گرفتیمو داخل سالن نشستیم .. همون موقع اومدم با آی پد یاهو .. ساعت 5 یا 6 صبح بود .. به پدی یه پی ام دادیمو بعد گفت میخوام برم لالا :4:

رفتیم سوار اتوبوس شدیمو به سمت هواپیما ... چه بارونی هم میومد .. با هزار بدبختی داخل شدیمو نشستیم ..

1 ساعت بعد پرواز کرد !!!

یه 2 ساعت فکر کنم تو راه بودیم .. بعد رسیدیم یه شهر دیگه . اسمش یادم نیست توش "ش" داشت ..
10 دقیقه تو سالنش بودیم .. باز سوار هواپیما شدیم .. اینبار نیم ساعت تاخیر ... بعد که بلند شد گرفتم خوابیدم ..
جاتون خالی جر خوردم .. هواپیما هم بوئینگ 757 بود فکر کنم .. انقدر کوچیک بود ! :70:


4 ساعت با 20 بار از خواب پریدن خوابیدم .. بیدار شدم دیدم داریم میشینیم ...

به اورومچی خوش آمدید .. چقدر هم گرم بود :70:

رفتیم تو من یه چرت 5 دقیقه ای زدم .. بعد رفتیم ساک هارو گرفتیم ..

پدر سگا فرودگاهشون کولر نداشت ! :27:

خلاصه با هزار بدبختی رفتیم سالنی که ما باید بارامونو بدیم پیدا کردیم ...

اول 1 ساعت گشت زدیم . بعد بارهارو دادیم ..

با هزار بدبختی صندلی پیدا کردیم .. نشستیم آب خوردیمو گل گفتیم ! :4:

من یه چرت نیم ساعته زدم .

بعد رفتیم تو سالن اصلی ...

مرتیکه چینی
به دوربین من گیر داده بود . باتریشو در میاورد ! :70:

لپ تاپ هم از تو ساک در آوردین !:14:

رفتم گفتم .. چی دادا .. این زندگی منه .. مرتضی و بجز همه تو اینن .. دستو بینیم باو .

خلاصه یارو مایه کردو گفت تنک یو . :4:

رفتیم نشستیم ..

ساعت 9 شب بود به وقت اورومچی که به وقت تهران میشد 5:30 بعد از ظهر .

نشستیم با رفیق بابام PSP - FiFa World Cup زدیم

برزیل - هلند .

نتیجرو نمیدونم فقط میدونم هلند رو به اونجا دادیم . :4:

ساعت 10 شب شده بود .. هوا روشن بود .. آفتان بود !!!!! :70:

اولین بار بود تو عمرم همچیم چیزی میدیدم .. ساعت 10 شب باشه ولی آفتاب باشه .

سوار هواپیما شدیمو تا ساعت 10:30 که پرواز کردیم آفتام تازه داشت پستشو ترک میکرد .

تا بلند شدیم خوابیدم .. خدارو شکر کنار من کسی نبود و صندلیم خالی بود .

6 ساعت اینا تو راه بودیم .. شانسو میبینید .. میخوایم بریم کشورمون بعد هواپیمامون باید چینی باشه !!!

تازه پول بلیط هم به ایران ایر داده بودیم . ولی گفت جا نداریم .. انقدر بلیط به این تور ها فروختن ..

آها یه حاشیه دیگه ...

روز اول که رسیدیم پکن .. یه خانواده رشتی بودن تا رسیدن عین این عقده ای ها کندن .. با یه تاپ آستین حلقه ای ! :28: انقدر تنگ بود زنه از زیر .. اونجاش .. ::4: الله اکبر :4:

خوب بلاخره بعد از بدبختی به تهران رسیدیم .. درجا یک عدد وانت مزدا به من خوش آمد گفت .. فقط ما تو هواپیما ایرانی بودیم .. بقیه چینی بودن :11:

سوار اتو شدیمو .. رفتیم به سالن ..
بار هامونو گرفتیم مستقیم رفتیم بیرون .. !
اصلا به ساک هامون نگاه هم نکردن !

رفتیم حالا نیم ساعت منتظر ماشین .. به وقت تهران ساعت 11:15 بود .

یه ماشین اومد گفت 25 تومن میگیرم میبرمتون .. بابام هم گفت . بشین حاجی بشین . :4:

اول رفتیم مهرآباد رفیق بابام رو پیاده کردیم . که بره شیراز .

ساعت 1 صبح بود که رسیدیم در خونه . ساک هارو پیاده کردیمو بای بای کردیم با یارو ... گفتم آخیش .. بعد دیدم کلید نداریم .. سیم کارت بابام هم سوخته بود ! :70:

هرچی هم زنگ میزدیم کسی در و باز نمیکرد .. اشکم در اومده بود دیگه :10:


15 مین دیگه دوییدم تا رسیدم خونه ی عمو .. زنگ زدم خونه که در رو باز کنن ..

دیگه جون نداشتم بیام خونه .. همونجا افتادم ...

شام هم قرمه سبزی زدم با برنج و دوغ . :4:

ساعت 2 .. 24 ساعت تو راه بودیم .


امیدوارم همچی تجربه ای نداشته باشین .

اینم از این .

The Survivor
08-01-2010, 07:44 PM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


شاید الان پیش خودتون فکر کنین که این عکسی که من گذاشتم خوب که چی چه ربطی داره ولی الان میگم : به افتخار میر علی گلدبرگی :32:

او برای اولین بار موفق به انجام اینکار شد
او در یک تاپیک 2 بار از یک پست تشکر کرد که در نوع خود بی نظیر است :4:
این موفقیت را به میر علی خانواده اش و تمام میر علی فن ها از جمله خودم بابک و ..... میتبریکیم :4:

بای....

MrSAMET
08-04-2010, 12:04 PM
مرکز خرید شوهر !

یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد. این مرکز، پنج طبقه داشت و هر چه که به طبقات بالاتر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر میشد. اما اگر در طبقه ای دری را باز می کردند باید حتما آن مرد را انتخاب می کردند و اگر به طبقه ی بالاتر می رفتند دیگر اجازه ی برگشت نداشتند و هرکس فقط یک بار می توانست از این مرکز استفاده کند.

روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پیدا کنند.


در اولین طبقه، بر روی دری نوشته بود: "این مردان، شغل و بچه های دوست داشتنی دارند."
دختری که تابلو را خوانده بود گفت: "خوب، بهتر از کار داشتن یا بچه نداشتن است ولی دوست دارم ببینیم بالاتری ها چگونه اند؟"

پس به طبقه ی بالایی رفتند …
در طبقه ی دوم نوشته بود: "این مردان، شغلی با حقوق زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ی زیبا دارند."

دختر گفت: "هوووومممم … طبقه بالاتر چه جوریه …؟"
طبقه ی سوم: "این مردان شغلی با حقوق زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ی زیبا دارند و در کارهای خانه نیز به شما کمک می کنند."

دختر: "وای … چقدر وسوسه انگیز … ولی بریم بالاتر." و دوباره رفتند …

طبقه ی چهارم: "این مردان شغلی با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی دارند. دارای چهره ای زیبا هستند. همچنین در کارهای خانه نیز به شما کمک می کنند و اهداف عالی در زندگی دارند."

آن دو دختر واقعا به وجد آمده بودند …
دختر: "وای چقدر خوب. پس چه چیزی ممکنه در طبقه ی آخر باشه؟"
پس به طبقه ی پنجم رفتند …

آنجا نوشته بود: "این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند! از این که به مرکز ما آمدید متشکریم و روز خوبی را برای شما آرزومندیم!"

OmidHBK
08-05-2010, 01:18 PM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

شاید شما هم تاکنون به اين سوال خنده دار اما جالب فکر کرده ايد که ابتدا مرغ به وجود آمده تا *** مرغ؟ ظاهرا اين نکته ذهن دانشمندان را هم به خود مشغول کرده و آنها را بر آن داشته تا بتوانند با دلایل علمی و منطقی جواب سوال را پیدا کنند.

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــ

آقای دکتر کوین فريمن از دانشگاه Sheffield به عنوان سخنگوی تيم تحقيقاتی که اعضای آن شامل محققین دانشگاه های Sheffiled و Warwick می باشد، در بيان این نکته می گوید: زمانيکه مشغول بررسی مراحل تشکیل پوسته *** مرغ با استفاده از یک ابر رایانه به نام HECToR بوديم، دریافتیم که یک پروتئين به نامovocledidin-17 در مرحله تشکیل پوسته *** مرغ نقش حیاتی دارد.

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــ

این پروتئین سرعت تشکيل پوسته *** مرغ را بالا می برد و در زمان اتمام واکنش های پیدایش، خود بدون تغيير باقی می ماند. تشکيل پوسته *** مرغ بدون وجود اين پروتئین غير ممکن می باشد.خب حالا فکر می کنید که این پروتئین در کجا یافت می شود؟ بله در بدن مرغ ها!

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــ

پس از اين یافته گروه تحقيقاتی به این نتیجه رسیدند که مرغ قبل از *** مرغ به وجود آمده است.اين دستاورد علمی ذهن عده زیادی را از اين مشغله دایمی که ابتدا مرغ به وجود آمده و يا *** مرغ آزاد کرده است. و شاید حالا با فراغت خاطر بیشتری بتوانند نیمرو بخورند. البته ما هم مانند شما می دانیم که چنین سوالی از اساس صحیح نیست. اما به هر حال علم برای این سوال هم جواب پیدا کرده است.

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــ

خلاصه : اول مرغ به وجود اومده !

j.c
08-05-2010, 02:21 PM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

اخه اگه بخوایم باهاشون رقابت کنیم قورتشون میدیم . :11:

شما این مقایسه رو نگاه کنید :

تعداد اعضای ایران دبلیو دبلیو ای : 17,509 نفر
تعداد اعضای دبلیو دبلیو اف دبلیو دبلیو ای : 33 نفر

اخرین عضو ایران دبلیو دبلیو ای : همین چند ثانیه پیش
اخرین عضو دبلیو دبلیو اف دبلیو دبلیو ای : دو روز پیش

بیشترین افراد انلاین همزمان ایران دبلیو دبلیو ای : 256 کاربر
بیشترین افراد انلاین همزمان دبلیو دبلیو اف دبلیو دبلیو ای : 12 نفر

محتوا ایران دبلیو دبلیو ای : بازی کامپیوتری - کامپیوتر - موبایل - موزیک - کشتی کج - ورزشی - فیلم و سریال
محتوا دبلیو دبلیو اف دبلیو دبلیو ای: قسمت کشتی کجش که اندازه تالار تخصصی کشتی ما هم نیست - بازیهای رایانه ای

از لحاظ اخبار دنیا و کشتی کج هم فوق العاده از اونها سرتریم . انجمنشون شده والیپر و اهنگهای ورودی و نظرسنجی :11:

خودتون قضاوت کنید . انصافه که iranwwe.net رو با wwfwwe.mihanbb.com رقیب بدونیم ؟ :11:

The Basted
08-05-2010, 04:35 PM
هــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــوق :26: :



<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>



عاقبت تمایل به کراک ! :4:

Mr.Demon
08-05-2010, 08:19 PM
آدرس جدید و بدون ***** سایت WWE

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

MrSAMET
08-06-2010, 01:01 PM
روشهای مبارزه با بحران بی شوهری


در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز به وجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .

۱ـ روش کوزه ای : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی ... چرا ظرف مرا بشکست لیلی

نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .

۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن می کنی شکلات بین مردم تقسیم می کنی تا مرد آرزوهات بیاد.

نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع می تونین فانوس هم روشن کنین .

۳ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی می تونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم می پری تو بغلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه .

نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .

۴ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده می کنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی می کنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه .

نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه !

۵ ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس می شی بالاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی .

نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین.

۶ ـ روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که می تونی شرکت می کنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه .

نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین.

۷ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت می کنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بالاخره یه شوهر گیرت بیاد .

نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .

۸ ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر می داری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک می کنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب می کنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی .

نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین

۹ ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو می گیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش... (سانسور ) می گیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه. البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند.

نتیجه گیری : در تعهد نامه کلانتری حتما مقدار مهریه را ذکر کنین....

بای . . . .[hr]
بچه ها مثل اینکه اخبار قدیمی فروم ما تازه به گوش ادمین این فروم (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>) رسیده و داره اطلاع رسانی میکنه به کاربراش:53:

و مشنگ ترین آدم هم شروع به تهدید ایران دبلیو دبلیو ای کردند (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>) :53:

واقا آدم چی بگه به اینا خوبه ؟

The Enigma
08-06-2010, 09:37 PM
هـــِه ! عجب ! ولی این برادر یه حرف جالی زدن در مورد دامنه , شما هم چیزی نگید ما که نمیدونیم دامنه TK رایگانه ! :32:

Ð-i-R-Ť-Y
08-06-2010, 10:21 PM
دوستان بسه
الآنه که با گروه bmb بیان و مارو هک کنند
بسه الآن هک میشیم

MEĦRSĦAÐ
08-06-2010, 10:55 PM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

آیا نسبت به یکدیگر مهربان هستید و یا سعی می کنید یکدیگر را کنترل کنید و راه خودتان را بروید؟ آیا با مهربانی کردن نسبت به همسرتان احساس خوشحالی و رضایت می کنید؟

با یکدیگر مهربان بودن

آیا نسبت به یکدیگر مهربان هستید و یا سعی می کنید یکدیگر را کنترل کنید و راه خودتان را بروید؟ آیا با مهربانی کردن نسبت به همسرتان احساس خوشحالی و رضایت می کنید؟ یکی از نشانه های ضروری یک رابطه ی سالم محبت کردن به یکدیگر است نه اینکه با تحکم طرف مقابلتان را کنترل کنید.

به یکدیگر عشق ورزیدن

آیا وجودتان سرشار از گرمای عشق است و آنرا بی اختیار نثار یکدیگر می کنید؟ آیا همواره زیبایی ها و خوبی های طرف مقابلتان را می بینید و یا تنها بر روی اشتباهات و نقاط ضعف او متمرکز هستید؟ آیا احساسات درونی او را درک می کنید؟ آیا از عشق ورزیدن به یکدیگر لذت می برید؟ گرما و عشق داشتن نسبت به یکدیگر یکی از نشانه های رابطه ی سالم با شریک زندگانی تان است.

با یکدیگر شوخی کردن

آیا دوست دارید با یکدیگر بازی و شوخی کنید؟ از شوخی و بامزگی های طرف مقابلتان لذت می برید؟ سعی می کنید در بحرانها و مشکلات او را شاد کنید و بخندانید؟ آیا مانند بچه ها با یکدیگر راحت و بی غل و غش برخورد می کنید و مدام در حال شوخی کردن با هم هستید؟ یکی از بزرگترین ارکان رابطه ی سالم همین خنده و شوخی است.

از کنار هم بودن لذت بردن

آیا اگر بخواهید با کسی وقت بگذارید ترجیح می دهید با همسرتان باشد یا با شخص دیگری؟ آیا برای اینکه در کنار همسرتان باشید لحظه شماری می کنید؟ آیا هر دوی شما دوست و یا سرگرمی خاصی دارید که از انجام آن لذت ببرید؟ در مواقعی که در کنار یکدیگر نیستید چه احساسی دارید؟ اغلب زوجها اوقات زیادی را باهم سپری می کنند زیرا با تمام وجود از اینکه در کنار هم هستند لذت می برند و احساس آرامش می کنند در صورتی که دیگر زوجها از ترس تنهایی و بی کسی با همسرشان می مانند و یا به عبارتی دیگر از روی ناچاری باهم زندگی می کنند. یکی از نشانه های رابطه ی موفق این است که طرفین به یکدیگر وابسته نباشند و برای خود دوست و سرگرمی های مخصوص بخود داشته باشند. بنابراین اگر خواهان یک رابطه ی موفق هستید به همسرتان وابسته نباشید بویژه از لحاظ عاطفی.

بطور مسالمت آمیز اختلافات را حل کردن

همه ی زوجها با یکدیگر اختلاف دارند موضوع اصلی، اختلاف نظر نیست، آنچه اهمیت دارد چگونگی کنار آمدن با این اختلافات است. آیا شما برای حل اختلافاتتان روش خاصی دارید یا اینکه برای جلوگیری از بحث و جدل مجبور به کنار گذاشتن مسائل و مشکلاتتان هستید؟ آیا در صورت بروز اختلاف نظر با یکدیگر دعوا و مجادله کرده و قهر می کنید؟

کنترل خشم و عصبانیت

آیا هنگامیکه یکی از شما دچار خشم و عصبانیت می شوید موضوع را کش می دهید، غر می زنید و همسرتان را تنبیه می کنید یا اینکه سعی می کنید موضوع را فراموش کنید؟ در یک رابطه سالم زن و شوهر بعد از بروز اختلاف و مشکل خیلی سریع موضوع را تمام می کنند و از آن می گذرند و به عشق و صمیمیت قبلی خود باز می گردند.

به عشق یکدیگر پایبند بودن

آیا فکر می کنید در دشوارترین شرایط باز هم عاشق یکدیگر هستید؟ آیا می توانید در صورت اشتباه و خطای طرف مقابل باز هم عاشق او باشید؟ آیا می دانید عشق درمورد خود شخص است نه درمورد کارهایی که او انجام می دهد؟ برای داشتن یک رابطه ی سالم باید به این سطح از عاشقی رسید.

گوش دادن، درک کردن و پذیرفتن طرف مقابل

آیا احساس می کنید طرف مقابلتان به صحبت های شما گوش می دهد، آنرا درک می کند و شما را همانگونه که هستید می پذیرد؟ آیا رازهایتان را بدون ترس از داوری برای شریک زندگیتان مطرح می کنید؟ آیا دوست دارید با تمام وجود حرفهای او را بشنوید و با او احساس همدردی می کنید یا می خواهید مدام او را زیر سوال ببرید و در مقابل او جبهه بگیرید؟

رابطه ی زناشویی

آیا از رابطه ی جنسی خوب و صمیمی برخوردار هستید و احساس رضایت می کنید؟

احساس آزادی کردن

آیا از اینکه خودتان باشید نمی ترسید و احساس آزادی می کنید؟ آیا با کمال آرامش می توانید دنبال کارهای مورد علاقتان بروید؟ آیا شریک زندگیتان از شادی شما خوشحال می شود؟ همانطور که می دانید بعضی از افراد بطور ناخودآگاه دارای شخصیتی سالم، مهربان، متعهد، عاشق، مسئول و شوخ طبع هستندولی بعضی دیگر به دلیل شرایط زندگی، فاقد چنین شخصیتی هستند و به مرور زمان باید روی خود کار کنند تا نقاط ضعف شخصیتشان را ترمیم کنند. رابطه ی خوب و موفق رابطه ای است که طرفین، خود را دوست داشته باشند و همانطور که هستند خود را بپذیرند در عین حال عاشق همسرشان باشند و هیچ چیزی نتواند رابطه ی بین آنها را خدشه دار کند.

H H H
08-07-2010, 02:06 AM
دوستان عزیز ، این بحث رو خواهشا تمومش کنید !

از این انجمن ها خیلی میاد و میره، این رقابت هاست که باعث قشنگ تر شدن کارهامیشه.

برای دوستانی که در جزیان نیستند : منظور این (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>) انجمن هست که میخواد با ما رقابت کنه.

اتفاقا خوشحال میشیم با انجمنی بعد از مدتها رقابت سالم داشته باشیم .


ما اییمو نوای بی نواییی بسم الله اگر حریف مایین.


دوستان خواهشا دیگه بحث رو ادامه ندید..





فعلا ...

Ð-i-R-Ť-Y
08-07-2010, 12:33 PM
طی یک رقابت سالم که تیم عملیاتیه iWE با انجمن رقیب داشت , انجمن رقیب دیگه خودش رو با Iwe رقیب نمیدونه !!


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


رقابت کاملاً سالمی بود . :4:

N!(0T!NE
08-08-2010, 05:04 AM
سلام
اول 1 داستان اموزنده......
آبراهام لینکلن در وسط جلسه سنا بود که بچه خوکی در جوی آب گرفتار شد.

از جلسه بیرون دوید

و گفت: فعلا بحث را چند دقیقه نگه دارید، زود برمی گردم.

این کاری عجیب بود. شاید …..

پارلمان آمریکا هرگز به چنین دلیلی متوقف نشده بود.

او دوید تا آن بچه خوک را آزاد کند! لباس هایش تمامن گلی شده بود.

او آن بچه خوک را از آن جوی نجات داد و سپس به جلسه برگشت.

مردم پرسیدند : این چه کاری بود کردی؟ چرا جلسه را نگه داشتی و با چنین عجله ای بیرون دویدی؟

او پاسخ داد: یک زندگی در خطر بود.
باز هم داستان اموزنده......
سر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات، خرج تحصیل خود را بدست میآورد
یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت.
در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد، تصمیم گرفت از خانه بعدی تقاضای غذا کند.
با این حال وقتی دخترجوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد
و به جای غذا یک لیوان آب خواست.
دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد.
پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟
دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم.
پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کنم.
پسرک که هاروارد کلی نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد، بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکو کار نیز بیشتر شد. تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد.
سالها بعد…. زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجز شدند. او به شهر بزرگتری منتقل شد. دکتر هاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد.
وقتی او نام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید، برق عجیبی در چشمانش نمایان شد. او بلافاصله بیمار را شناخت. مصمم به اتاقش بازگشت و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد، برای نجات زندگی وی به کار گیرد.
مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید. روز ترخیص بیمار فرا سید. زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود . او اطمینان داشت تا پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند.
نگاهی به صورتحساب انداخت. جمله ای به چشمش خورد: همه مخارج با یک لیوان شیر پرداخته شده است. امضا دکتر هاروارد کلی
زن مات و مبهوت مانده بود. به یاد آنروز افتاد .پسرکی برای یک لیوان آب در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برایش یک لیوان شیر آورد. اشک از چشمان زن سرازیر شد.
فقط توانست بگویدخدایا شکر…..
خدایا شکر که عشق تو در قلبها و دستهای انسانها جریان دارد
.....................................
رانندگی خانـم ها ! …پرسش و پاسخ تستی : طنز ایران
پرسش : اگر يک خانوم مشغول رانندگي باشد و ناگهان متوجه شود که ترمز خودرو اش بريده و نمي گيرد چکار مي کند ؟!
الف ) قبل از اينکه هيچ حادثه اي روي دهد او پشت فرمان سکته کرده و راهي ديار باقي مي شود
قاف ) سعي مي کند يک ايستگاه اتوبوس پيدا کند و با زدن خودرو اش به مردم داخل ايستگاه آن را نگه دارد
ذال ) در همان حال با همسرش تماس مي گيرد و از او کمک مي خواهد
نون ) سفره ابوالفضل نذر مي کند که زنده بماند

پرسش : هنگامي که يک خانم راهنماي سمت چپ خودرواش را مي زند ، اين به چه معناست ؟!
الف ) يعني مي خواهد به سمت راست برود
قاف ) يعني مي خواهد شيشه سمت چپ خودرواش را پايين بياورد
ذال ) يعني مي خواهد پشت فرمان موبايلش را درآورد و با همسرش تماس بگيرد
نون ) يعني مي خواسته برف پاک کن را بزند

پرسش : اگر يک خانوم در حين رانندگي بخواهد از بين دو خودروي در حال حرکت عبور کند چکار مي کند ؟!
الف ) بعد از از بيخ کندن آينه بغل جفت خودرو ها از بينشان عبور مي کند
قاف ) اول به خودروي سمت راست مي کوبد بعد به خودروي سمت چپ سپس با همسرش تماس مي گيرد
ذال ) ابتدا جوري به خودروي سمت راست مي زند که او منحرف شود و به خودروي سمت چپ برخورد کند سپس از روي دو خودرو عبور مي کند
نون ) يک بوق مي زند و راننده دو خودرو تا متوجه مي شوند او خانوم است سريعا به او راه مي دهند که برود

پرسش : زمانيکه يک خانوم در پشت فرمان خودرو نشسته و خودرو اش با سرعتي بيش از 20 کيلومتر در حرکت است اين به چه معناست ؟!
الف ) يعني پاشنه کفشش روي پدال گاز گير کرده
قاف ) يعني با همسرش تماس گرفته و فهميده که او با يک خانوم ناشناس در محل کارش مشغول صحبت است
ذال ) يعني يادش آمده که بچه اش را داخل ماشين لباسشويي جا گذاشته
نون ) يعني پشت فرمان خوابش برده

پرسش : معمولا يک خانوم راننده وقتي خودرو اش پنچر مي شود چکار مي کند ؟!
الف ) ابتدا سعي مي کند با پوف آن را باد کند و سپس با چسب زخم محل سوراخ را بپوشاند
قاف ) تا اولين آپاراتي با پنچري راه مي رود تا پدر لاستيک و تيوپ و رينگ در بيايد
ذال ) به آتش نشاني زنگ مي زند
نون ) ماشين را وسط خيابان رها مي کند و با همسرش تماس مي گيرد

پرسش : خانوم هاي راننده به کدام قسمت خودرو بيش از بقيه علاقه مند مي باشند ؟!
الف ) آينه ها ؛ چون اگر در هنگام رانندگي کوچکترين خدشه اي در ميکاپ آن ها بوجود آيد آن ها را آگاه مي کند
قاف ) پخش سي دي ؛ چون آهنگ هاي ملايم آن استرس آن ها را در هنگام رانندگي کاهش مي دهد
ذال ) برف پاک کن ؛ چون خودش شيشه را تميز مي کند و نيازي نيست که براي تميز کردن شيشه هم با همسرشان تماس بگيرند
نون ) داشبور ؛ چون رژ لب ، پنکک ، موچين ، ريمل ، کرم سفيد کننده ، مداد چشم ، بيگودي و کلي چيزهاي ديگر داخل آن جا مي شود

پرسش : هنگامي که يک خانوم راننده از داخل آينه مشاهده کند که يک آمبولانس در پشت سرش در حرکت است چکار مي کند ؟!
الف ) هول مي شود و پايش را مي گذارد روي ترمز و آمبولانس هم از عقب به شدت با خودرو او برخورد مي کند
قاف ) جيغ مي کشد و کنترل خودرو از دستش خارج شده و بعد از برخورد با خودروهاي ديگر به داخل جوي آب مي افتد و بعد با همسرش تماس مي گيرد
ذال ) خودرو خودش و آمبولانس را وسط خيابان متوقف مي کند تا بتواند بيمار داخل آمبولانس را ويزيت کند و يکسري دارو گياهي و دار و دواي خانگي برايش تجويز کند
نون ) در حال حرکت فرمان را ول مي کند و براي بهبودي بيمار داخل آمبولانس دست به دعا بر مي دارد

پرسش : اگر يک خانوم راننده بخواهد خودرو اش را بين دو خودروي پارک شده پارک نمايد ( پارک دوبل ) چکار مي کند ؟!
الف ) پس از شکستن چراغ عقب خودروي جلويي و چراغ جلوي خودروي عقبي بوسيله سپر ماشينش ، با همسرش تماس مي گيرد
قاف ) آنقدر منتظر مي ماند تا راننده يکي از دو خودرو بيايد و ماشينش را بردارد
ذال ) به مخترع ماشين فحش مي دهد که چرا ماشين را طوري اختراع نکرد که از بغل هم راه برود تا بشود با آن بين دو خودرو به راحتي پارک کرد
نون ) از يک عابر مذکر مي خواهد که خودرو را برايش پارک کند

پرسش : اولين اقدامي که يک خانوم راننده بعد از تصادف انجام مي دهد چيست ؟!
الف ) جيغ کشيده و بيهوش مي شود
قاف ) با شوهرش تماس مي گيرد
ذال ) مي گويد : « آخ ببخشيد مي خواستم ترمز بگيرم اشتباهي گاز دادم »
نون ) اول به خاطر سالم ماندنش يک ديگ شله زرد نذر مي کند بعد هم عهد مي کند که ديگر پشت رل ننشيند

پرسش آخر : شما بعنوان يک مرد اگر خانومتان گواهينامه رانندگي اش را بگيرد و بخواهد که با خودروي شما رانندگي کند چکار مي کنيد ؟!
الف ) وقتي که او سوار خودرو مي شود گوشي موبايلتان را خاموش مي کنيد
قاف ) کلا براي هميشه گوشي موبايلتان را خاموش مي کنيد
ذال ) اصلا گوشي و سيم کارتتان را با هم مي بريد مي فروشيد
نون ) گوشي و سيم کارت و خودرو تان را يکجا مي فروشيد و بعد هم خانومتان را طلاق مي دهيد.

H H H
08-08-2010, 05:05 PM
دوستان برای استفاده از هاست مگااپلود میتونند از این لینکی که پایین میزارم استفاده کنند ، برای باز کردن لین های این هاست کایفست قسمت مربوطه (لینکی که زیر میزارم) رو جایگزین لینک هیتلر شده بکنید. :



<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>




فعلا ...

H H H
08-08-2010, 11:38 PM
hhh نفهمیدم


از این لینک زیر نمیشه استفاده کرد (دلیلش رو همه میدونید ) :



<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


برای اینکه بتونید ازش استفاده کنید کافیه به سه تا W اولش یه W دیگه اضافه کنید و بکنیدش 4 تا W ، یعنی اینطوریش کنین :



<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>




فعلا ...

MrSAMET
08-09-2010, 07:19 PM
تفاوت کشورهای پیشرفته و عقب مانده

شاید که عمل کنیم:
تفاوت کشورهای پیشرفته و عقب مانده، تفاوت قدمت آنها نیست.

برای مثال کشور مصر بیش از 3000 سال تاریخ مکتوب دارد و عقب مانده است!

اما کشورهای جدیدی مانند کانادا، نیوزیلند، استرالیا که 150 سال پیش وضعیت قابل توجهی نداشتند، اکنون کشورهایی توسعه*یافته و پیشرفته هستند

تفاوت کشورهای عقب مانده و پیشرفته در میزان منابع طبیعی قابل استحصال آنها هم نیست.

ژاپن کشوری است که سرزمین بسیار محدودی دارد که 80 درصد آن کوه*هایی است که مناسب کشاورزی و دامداری نیست اما دومین اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمریکا را دارد. این کشور مانند یک کارخانه پهناور و شناوری می*باشد که مواد خام را از همه جهان وارد کرده و به صورت محصولات پیشرفته صادر می*کند.

مثال بعدی سویس است. کشوری که اصلاً کاکائو در آن به عمل نمی*آید اما بهترین شکلات*های جهان را تولید و صادر می*کند. در سرزمین کوچک و سرد سویس که تنها در چهار ماه سال می*توان کشاورزی و دامداری انجام داد، بهترین لبنیات (پنیر) دنیا تولید می*شود.

افراد تحصیل*کرده*ای که از کشورهای پیشرفته با همتایان خود در کشورهای عقب مانده برخورد دارند برای ما مشخص می*کنند که سطح هوش و فهم نیز تفاوت قابل توجهی در این میان ندارد.

نژاد و رنگ پوست نیز مهم نیستند. زیرا مهاجرانی که در کشور خود برچسب تنبلی می*گیرند، در کشورهای اروپایی به نیروهای مولد تبدیل می*شوند.
پس تفاوت در چیست؟
تفاوت در رفتارهای است که در طول سال*ها فرهنگ نام گرفته است.

وقتی که رفتارهای مردم کشورهای پیشرفته و توسعه یافته را تحلیل می*کنیم، متوجه می*شویم که اکثریت آنها از اصول زیر در زندگی خود پیروی می*کنند:

1. اخلاق به عنوان اصل پایه

2. وحدت

3. مسئولیت پذیری

4. احترام به قانون و مقررات

5. احترام به حقوق شهروندان دیگر

6. عشق به کار

7. تحمل سختی*ها به منظور سرمایه*گذاری روی آینده

8. میل به ارائه کارهای برتر و فوق*العاده

9. نظم*پذیری

اما در کشورهای عقب مانده تنها عده قلیلی از مردم از این اصول پیروی می*کنند.
ما ایرانیان عقب مانده هستیم نه به این خاطر که منابع طبیعی نداریم یا اینکه طبیعت نسبت به ما بیرحم بوده*است.

ما عقب مانده هستیم برای اینکه رفتارمان چنین سبب شده*است.

ما برای آموختن و رعایت اصول فوق فاقد اهتمام لازم هستیم.

اگر شما این مقاله را برای دیگران نفرستید:
اتفاقی برای شما نمی*افتد،

گربه شما نمی*میرد،

از محل کارتان اخراج نمی*شوید،

هفت سال بدبختی بر سرتان آوار نمی*شود

و مریض هم نخواهید شد.
اما اگر میخواهید تغییری ایجاد کنید،

این مقاله را به گردش بیاندازید تا شاید تعداد بیشتری از هموطنانمان آن را بفهمند و عمل کنند !

بای . . .

H H H
08-09-2010, 11:23 PM
کشف معدن هزار میلیارد دلاری در افغانستان

افغانها ثروتمند شدند/کشف معدن هزار میلیارد دلاری در افغانستان یک روزنامه غربی از کشف معدنی با ذخایر فلزات لیتیوم ، آهن، مس، کبالت و طلا به ارزش یک تریلیون دلار در افغانستان خبر داد.
به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه نیویورک تایمز درباره این معدن می نویسد : میزان ذخایر موجود در این معدن به حدی است که می تواند این کشور فقیر را به یکی از مهمترین کشورهای معدنی جهان تبدیل کند.
این معدن در نزدیکی مرز افغانستان و پاکستان قرار داشته و توسط زمین شناسان پنتاگون(وزارت دفاع آمریکا) کشف شده است.
ژنرال "دیوید پتریوس" فرمانده نیروهای مرکزی آمریکا در خاورمیانه در این مورد می گوید : هر چند اگرهای زیادی درباره این معدن وجود دارد، اما مطمئنا ذخایر زیادی در آن موجود است.
به گزارش نیویورک تایمز، میزان لیتیوم موجود در این معدن به حدی زیادی است که می تواند افغانستان را همانند عربستان که در زمینه نفت بیشترین ذخایر را دارد تبدیل به یک بعد اقتصادی جدید کند.
بر اساس این گزارش، افغانستان در حال حاضر زیر ساختهای مناسبی برای استخراج این معدن ندارد از همین رو سالها طول می کشد تا این معدن به بهره برداری برسد.
این روزنامه در ادامه می نویسد : این ثروت نهفته در معدن می تواند رقابت کشورهایی چون هند، چین و روسیه را برای افزایش حضور در افغانستان به منظور استخراج لیتیوم افزایش دهد.
پیش از کشف این معدن، چین به میزان چهار میلیارد دلار در معدنی در نزدیکی کابل سرمایه گذاری کرده بود.
این سرمایه گذاری بزرگترین سرمایه گذاری انجام شده در افغانستان در بخش غیر نظامی بود.
لیتیوم از جمله فلزات با ارزش و گرانبهاست که از آن در ساخت باتری های لپ تاپ و سایر تجهیزات الکترونیکی استفاده می شود.


اینترنت، انسان*ها را باهوش*تر کرده یا کودن*تر؟

با گذشت بیست سال از اختراع اینترنت و گسترش روزافزون آن، این ابزار ارتباطی به جزئی جدایی*ناپذیر از زندگی انسان*ها تبدیل شده است. اما در این دو دهه، اینترنت چه تاثیری بر پیشرفت و تکامل انسان داشته است؟


فریبا فرهادیان: خیلی*ها کارشان با اینترنت است و بدون اینترنت زندگی چنین افرادی لنگ می*شود. سرگرمی و تفریح خیلی*های دیگر هم اینترنت است. اینترنت یک منبع عظیم اطلاعاتی است که هر چیزی را می*توان در آن یافت، اما همین موضوع باعث شده بحث و جدل*های زیادی بین دانشمندان دربگیرد که این پدیده چه بلایی بر سر ذهن*های ما انسان*ها آورده یا خواهد آورد.

به گزارش گیزمودو، دانشمندان به دو دسته تقسیم شده*اند. یک دسته معتقدند اینترنت بسیار مفید و سازنده است و دسته دیگر، آن را عامل تمام کندذهنی*های بشر امروز می*دانند.

کلی شرکلی، نویسنده مقاله «فزونی شناخت: خلاقیت و بخشش در عصر ارتباطات»، جزو دسته طرفدار اینترنت است. او در مقاله*اش چنین نتیجه*گیری کرده که اینترنت دارای یک اثر افزایشی در خروجی تعقل و تفکر جامعه بوده. وی به اینترنت به چشم یک نسخه عظیم علمی می*نگرد و می*گوید: «وجود منابعی چون ویکی*پدیا به هرکسی این امکان را داده که در وقت آزادش یک کار تولیدی و سازنده انجام دهد».

البته وی تاکید می*کند که تماشای برخی فیلم*ها روی یوتیوپ هرگز نمی*تواند نشانه روشنفکری از نوع های*تک باشد، اما اینترنت منبعی جدید است و حالا زمان آن رسیده است که مشخص کنیم چگونه می*توانیم از آن برای ساخت جهانی بهتر استفاده کنیم. وی در پایان مقاله*اش شبکه اینترنت را به سوختی تشبیه کرده که برای پیشرفت عقلانی جامعه قرن بیست*ویکم ضروری است. شرکلی دور کردن افراد جوان را از تلویزیون و بردن به سمت رسانه*ای که در آن خواندن و نوشتن جزو ضروریات است، از دیگر مزایای اینترنت برمی*شمرد.

اما نیکولاس کار در جبهه مخالف شرکلی قرار گرفته است. وی با نوشتن مقاله*ای با عنوان «اینترنت ما را کودن*تر می*کند»، ادعا کرده که فزونی اطلاعات روی اینترنت باعث می*شود طبقه*ای از «متفکران سطحی و پریشان» به وجود آیند.

البته وی به تحقیقات زیادی که در این زمینه انجام گرفته نیز استناد کرده است. یکی از مطالعاتی که کار به آن استناد کرده، تحقیقی است که در دانشگاه کورنل انجام شده و نشان داده که گرچه اینترنت باعث ارتقای برخی از خصوصیات انسانی می*شود، اما در کنار آن ضعف*هایی را نیز در فرایندهای شناختی سطوح بالا مثل خلاصه کردن لغات، اندیشه، بازتاب*ها، حل مسئله به صورت استنتاجی، تفکر انتقادی و تصورات نیز به وجود آورده است.

کار در مقاله*اش به اهمیت خواندن کتاب اشاره کرده و گفته است: «مطالعه کتاب باعث خواهد شد نوعی انضباط ذهنی که بسیار هم باارزش است، برای ذهن*های ذاتا کم*توجه ما به وجود آید و این درصورتی است که اینترنت تمام آن گرایشات را به سمت عدم توجه سوق می*دهد. من نگران نسل آینده*ام که نتواند خود را از این باتلاق حواس*پرتی که اینترنت مسبب آن است، نجات دهد».

شاید باید حق را به هردوی این نویسندگان داد. مثال همان چاقوی معروف است که هم می*تواند جراحی کند و هم آلت قتل باشد.


منبع: خبر آنلاین


اینترنت و اینترانت و اکسترانت


شباهتها:

دارای ضوابط استانداردی هستند(ضوابط TCP/IP) در کل هر سه از چهار لایه مربوطه استفاده می کنند.
برای شناسایی ماشین مقصد و سایر کامپیوترها و ایجاد ارتباط با آنها از کد شناسه IP استفاده می کنند.
به دلیل استفاده هر سه از یک سیستم نما گذاری هر سه می توانند از یک برنامه های مشترک استفاده کنند.

تفاوتها:

اینترنت: Intenet
اینترنت شبکه کاملا وسیع و آزاد است که از تعداد زیادی شبکه های خصوصی و عمومی تشکیل شده است.
منابع در اینترنت برای عموم آزاد است و کاربران می توانند صفحات وب را مشاهده کنند.

اینترانت: Interant
اینترانت یک شبکه خصوصی است که یک سازمان بر آن نظارت دارد.در اینترنت فقط اطلاعاتی که سازمان قرار داده است قابل دسترسی است و ارتباطی با بیرون نداره.

اکسترنت: Extrant
اکسترانت یک اینترانت است که به طور کاملا خصوصی اداره می شود.
اکسترنت ها برای اینکه بتوانند اینترانت را گسترش دهند به کار بران خود اجازه می دهند از اینترنت نیز از راه هایمطمئن دسترسی داشته باشند.



فعلا ...

poyangodfather
08-10-2010, 08:13 PM
اخیرا در یکی از مناطق جنوب شرقی عربستان کاوشگران گاز بقایای اسکلت انسانی را در اندازه خارق العاده پیدا کردند.

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>اخیرا در یکی از مناطق جنوب شرقی عربستان کاوشگران گاز بقایای اسکلت انسانی را در اندازه خارق العاده پیدا کردند.

بیابان مورد نظر را یک چهام خالی یا به عربی ربع الخالی می*نامند .( به این معنی که اگر شبه جزیره ی عربستان را به چهار بخش قسمت کنیم ، یک چهارم آنرا این بیابان شامل می*شود .)

کشف مذکور را گروه کاوشگر آرامکو انجام داده است .

در قرآن کریم خداوند می فرماید مردم خارق العاده ایی را خلق کرده که تا به حال مانند آن را خلق نکرده است .
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


این مردم ( قوم ) نام عاد نامیده می*شدند که برای آنها پیامبر(ی به نام ) هود فرستاده شد .

آنهاخیلی بلند،بزرگ ،وخیلی نیرومند بودند. چنان بودندکه می*توانستند بازو هایشان اطراف یک تنه درخت بگذارند و آن را از ریشه بکنند.

تعدادی از این مردم قدرت خود را علیه خداوند و پیامبر او صرف کردند و خداوند همه آنها را که پا را ( از فرمان خدا ) فراتر نهاده بودند، گرد آورد .

در نتیجه ( به دلیل نافرمانی ،* خداوند ) آنها را نابودساخت.

این بقایا در عربستان سعودی متعلق هستند به ( قوم )

ارتش سعودی منطقه را تحت حفاظت دارد و هیچکس بجز کارکنان آرامکو حق ندارد وارد آن شود.

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

این مکان به شکل مخفی و پنهان حفاظت و نگهداری می*شود اما یک هلیکوپتر نظامی ارتش سعودی تعدادی عکس هوایی از منطقه گرفته است که یکی از عکس ها از طریق اینترنت به بیرون نشت ( منتشر ) کرده .
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
خوب شد منقرض شدن!!!!
اگه بودن ما الان..........شونم نبوديم!!!!!!!!!!

MrSAMET
08-10-2010, 08:18 PM
سلام . . .

موضوع انشا : کشور خارج کجاست؟

خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند !

مملکت خارج جایی است که همه در آن با ناموس همدیگر کار دارند !

در حالی که در مملکت ما چند نفر با ناموس همه کار دارند !!!

کشور خارج جایی است که رییس جمهورشان بیشتر از یک دست لباس دارد بس که تشریفاتی و مرفه است !

تازه در خارج کراوات هم می زنند که همه میدانند یک جور فلش و علامت راهنمای رو به پایین است !

خارجی ها همه غرب زده هستند بی همه چیز ها !!!

مردم خارج ، همیشه مست هستند و دائم به هم میگویند: یو آر ... !!!

اما در اینجا ما همیشه در حال احوال پرسی از خانواده طرف مقابل هستیم بس که مودب و با فرهنگیم !


ما در ایران خیلی همه چیز داریم ! نان ، مسکن و حتی به روایتی آزادی !

اما فرق اصلی ما در این است که خودمان میگوییم این ها را نداریم ، ولی مقاماتمان میگویند دارید !

و ما از بس که نفهم هستیم ، اصرار میکنیم و میگوییم پس کو ؟!!!

آن وقت آنها مجبور میشوند گشت درست کنند و به زور به ما حالی کنند که ایناهاش !!!

در خارج اما اینطوری نیست بس که آنها بی منطق هستند !


خارج جای عقب افتاده ای است که گشت نسبت ندارد ! آن ها برای لاک زدن جریمه نمیشوند !

در خارج هنوز نفهمیده اند که رنگ سیاه مناسب تابستان است !

خارجی ها بس که دین و اعتقاد ضعیفی دارند ، با دیدن موی نامحرم ، هیچ چیزیشان نمی شود !!!

اما ما اگر یک تار مو ببینیم ، دچار لرزش می شویم ! بس که محکم است این اعتقاداتمان !


آنجا کشیش ها و پاپ حوزه علمیه ندارند بس که بی فرهنگ هستند !

خارجی ها بس که بی دین و کافر هستند ، نمی دانند ازدواج از نوع موقت چیست !

خارجی ها بس که سوسول هستند می گویند مرد با زن برابر است .

در خارج هیچ استاد پاک و مطهری نبوده که بهشان بگوید نخیر ! هر 4 تا زن میشود یک مرد !!!



آن ها بس که بی فرهنگ هستند در کلیسا با کفش می روند و عود روشن میکنند،

در حالی که همه می دانند لذت حرف زدن با خدا در بوی جوراب مخلوط با گلاب است !



ما قطب جهان اسلامیم در حالی که خارج در جهان اسلام هیچ چیز نیست !

ما میدان آزادی داریم ولی خارجی ها فقط مجسمه آزادی دارند !!!

و هر بچه ای میداند که اصلا مجسمه یعنی هیچ کاره ! پس ما آزادی داریم ولی خارجی ها ندارند !


آن ها خواننده هایی دارند که همش اعتراض میکنند بس که بی ادبند ،

در حالی که خواننده های ما میخوانند همه چی آرومه بس که هنرمندهای مودبی هستند !


ما در ایران تعداد صندلی های دانشگاه هایمان از متقاضی ها بیشتر است بس که علم داریم !

فیلم های ما در ایران هیچ وقت پایان غمگین ندارد بس که ما شادیم ،

ولی خارجی ها همه افسرده هستند و همه اش در فیلم ها در حال خون ریزی و کارهای بد بد !

در حالی که همه میدانند لذت هر فیلمی به عروسی انتهای آن است !

ما در ایران خانواده خود را خیلی دوست داریم و هر وقت کاره ای شدیم تمام فک و فامیل خود را میکنیم مدیر !

اما آن ها بس که بنیان خانواده قوی ندارند ، این کارها را بلد نیستند !

ما از این انشاء نتیجه میگیریم که خارج جای بدی است !

خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند !

بای . . .

poyangodfather
08-10-2010, 10:44 PM
می خواید بدونید مغزتون چند سالشه ؟؟؟؟ اگه می خواید برید پایین

ابتدا روی لینک زیر کلیک کنین.

بعد دکمه استارت رو بزنین.

بعد از یک آماده باش ۳ – ۲ – ۱ بایستی جای اعداد رو

که چند لحظه نمایشداده می شه به خاطر بسپارین

و روی جای اون ها به ترتیب از کم به زیاد کلیک کنین!

بعد از چند مرحله، سن مغز شما با توجه به زمان عکس

العمل و درستی اون محاسبه و نمایش داده می شه

لینک در ادامه مطلب

رنج مناسب هم بین20 تا 35 است


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

من که انجام دادم شد 32حالا شما تست کنید ...

N!(0T!NE
08-11-2010, 04:53 AM
لباس عروس 1میليون پوندی ساخته شده از پر طاووس
لباس عروس بسیار زیبا و با شکوه که پایین تنه ی آن تماماً از پرطاووس می باشد

این لباس كه بر تن یك مدل است توسط 8 كارگر و طی 40 روز در چین ساخته شده است.
قیمت این لباس عروس 1 میلیون پوند برآورد شده است.

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

Sherlock Holmes
08-11-2010, 08:34 PM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

:70:

Mr.Demon
08-14-2010, 12:22 PM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری ...

آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
قبل از جواب دادن فكر كن
هیچكس را تمسخر مكن
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
خود برای خود، زن انتخاب كن
به شرر و دشمنی كسی راضی مشو
تا حدی كه می*توانی، از مال خود داد و دهش نما
كسی را فریب مده تا دردمندنشوی
از هركس و هرچیز مطمئن مباش
فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
سپاس دار باش تا لایق نیكی باشی
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
راستگو باش تا استقامت داشته باشی
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
معروف باش تا زندگانی به نیكی گذرانی
دوستدار دین باش تا پاك و راست گردی
مطابق وجدان خود رفتار كن كه بهشتی شوی
سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
روح خود را به خشم و كین آلوده مساز
هرگز ترشرو و بدخو مباش
در انجمن نزد مرد نادان منشین كه تو را نادان ندانند
اگر خواهی از كسی دشنام نشنوی كسی را دشنام مده
دورو و سخن چین مباشانجمن نزدیك دروغگو منشین
چالاك باش تا هوشیار باشی
سحر خیز باش تا كار خود را به نیكی به انجام رسانی
اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری
با هیچكس و هیچ آیینی پیمان شكنی مكن كه به تو آسیب نرسد
مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشك پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی*ماند.

H H H
08-14-2010, 10:53 PM
دوستان ، در یک اقدام انتهاری باری دیگر کافی شاپ از پست های اضافیمون پاکسازی شد.

از 27 صفحه شد 9 صفحه.


فعلا ...

j.c
08-15-2010, 11:04 AM
دوغ غنی شده با طعم سوسک :26:

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

بزرگترین سوسک دنیا :26:

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

Ғ Д † Д Ł β
08-15-2010, 11:20 AM
با سلام
اگه دوست دارید یه سبد گل با ایمیل واسه دوستتون بفرستید به سایت زیر یه سری بزنید:

کلیک (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

Blood Raven
08-15-2010, 11:23 AM
بـایک جـان یک توضیحی راجع به این می دی ؟

Ғ Д † Д Ł β
08-15-2010, 11:26 AM
بـایک جـان یک توضیحی راجع به این می دی ؟


گلت رو انتخاب کن،بعد سبدش رو،ایمیل دوستت رو وارد کن،سند:4:

HiDDen
08-15-2010, 11:49 AM
سلام


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

چوپاني گله را به صحرا برد به درخت گردوي تنومندي رسيد. از آن بالا رفت و به چيدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختي در گرفت، خواست فرود آيد، ترسيد. باد شاخه اي را که چوپان روي آن بود به اين طرف و آن طرف مي برد. ديد نزديک است که بيفتد و دست و پايش بشکند. در حال مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده اي را ديد و گفت: اي امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پايين بيايم. قدري باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوي تري دست زد و جاي پايي پيدا کرده و خود را محکم گرفت. گفت: اي امام زاده خدا راضي نمي شود که زن و بچه من بيچاره از تنگي و خواري بميرند و تو همه گله را صاحب شوي. نصف گله را به تو مي دهم و نصفي هم براي خودم...
قدري پايين تر آمد. وقتي که نزديک تنه درخت رسيد گفت: اي امام زاده نصف گله را چطور نگهداري مي کني؟ آنهار ا خودم نگهداري مي کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو مي دهم.
وقتي کمي پايين تر آمد گفت: بالاخره چوپان هم که بي مزد نمي شود کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد. وقتي باقي تنه را سُرخورد و پايش به زمين رسيد نگاهي به گنبد امامزاده انداخت و گفت: مرد حسابي چه کشکي چه پشمي؟ ما از هول خودمان يک غلطي کرديم غلط زيادي که جريمه ندارد


[/color]

خواب ديدم قيامت شده است.

هر قومي را داخل چاله اي عظيم انداخته و بر سر هر چاله نگهباناني گرز به دست گمارده بودند الا چاله ي ايرانيان.

خودم را به نزد يکي از فرشتگان رساندم و پرسيدم : چرا براي چاله ي ايرانيان نگهبان نگذاشته اند آيا به ايرانيان اعتماد کرده اند که نگهبان نگذاشته اند؟

گفت : مي دانند که به خود چنان مشغول شويم که ندانيم در چاهيم يا چاله!!

پرسيدم که اگر در ميان ما کسي باشد که عزم بالارفتن از چاله کند چه؟

جواب داد : اگر کسي از آنها فيلش ياد هندوستان کرد ، خود ايراني ها بهتر از هر نگهباني لنگش را کشند و به ته چاله بازگردانند.

..........


من و خروس درد مشترکي داريم
خروس مي خواهد ياري براي تمام عمر پيدا کند
و من مي خواهم يک شب با شکمي سير سر بر بالين بگذارم

من و خروس مي گرديم
گرسنگي آزارم مي دهد
نگاهي به چهره ي نه چندان معصوم خروس مي اندازم
چرا اين فکر تا الان به ذهنم نرسيده بود

کارد را برمي دارم

خروس ناباورانه به من مي نگرد
ديگر من و خروس آن درد مشترک را نداريم!!!

:

:

:

صبح مادر براي بيدار کردن پسرش رفت. مادر : پسرم بلند شو وقت رفتن به مدرسه است.
پسر : اما چرا مامان؟ من نمي خوام برم مدرسه.
مادر : دو دليل بگو که نمي خواي بري مدرسه؟
پسر : اولي اينکه همه بچه ها از من بدشون مياد. دو همه معلم ها از من بدشون مياد.
مادر : آه خداي من اين که دليل نمي شه. زود باش تو بايد به مدرسه بري.
پسر : مامان دو دليل برام بيار که من بايد برم مدرسه؟
مادر : يکي اينکه تو ديگه بچه نيستي پنجاه و دو سالته. دوم اينکه : تو مدير مدرسه هستي



.........



مناجات نامه طنز
شعر طنز 5 نظر

مناجات نامه کامپيوتري

اي خدا Hard دلم Format مکن

Field من را خالي از برکت مکن

Option غم را خدايا On مکن

File اشکم را خدايا Run مکن

Delete کن شاخه هاي غصه را

سردي و افسردگي را ، هر سه را

Jumper شادي بيا تا Set کنيم

سيستم اندوه را Reset کنيم

نام تو Password درهاي بهشت

آدرس Email سايت سرنوشت

تا نيفتد Bug در انديشه مان

تا که ويروسي نگردد ريشه مان

اي خدا از بهر ما ايمن فرست

بهر دل هاي پرآتش Fan فرست

اي خدا حرف دلم با کي زنم

Help مي خواهم که F1 مي زنم!!



:11::9:[hr]


:11::9:[/color][/align]

Ғ Д † Д Ł β
08-15-2010, 11:56 AM
با سلام
اگه میخواین بدونین بچتون چه شکلی میشه یه سری به این سایت بزنین:4:

کلیک (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

amingorgan
08-15-2010, 01:46 PM
پخش موزیک ویدئو راه من از عرفان در شبکه viva
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

TeZAR
08-15-2010, 02:16 PM
سامراسلم تازه امشب برگزار میشه !

H H H
08-15-2010, 03:10 PM
با سلام
اگه میخواین بدونین بچتون چه شکلی میشه یه سری به این سایت بزنین:4:

کلیک (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)


نذارین از این چیزا :4:

من عکسامون رو دادم بهش ، عکس یه بزمجه رو به من نشون داده میگه این بچته

Olympic Hero
08-15-2010, 03:20 PM
بابا من عکس خودم رو با اما واتسون دادم بهش همون عکس خفنم که انگشت وسط رو گرفتم:4: یه کله گنده رو نشون داد گفت این بچته:4:

حالا من گیرم بی ریخت اما واتسون بیچاره چه گناهی کرده :4:

Ғ Д † Д Ł β
08-15-2010, 05:21 PM
والا من این عکس آواتارم رو با بکهام بهش دادم حوری بهشتی تحویلم داد :4:
واسه همین گفتم شاید بچه های بقیتون هم اینجور خوشگل از اب در بیاد:4:

در ضمن بچه در اومده از همج نس بهتر جواب میده:4:

بچه من از بکهام:4:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


بچه من از جولی:4:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

ĜЁЙЗЯĂŁ
08-15-2010, 05:55 PM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
:55:
:55:اینم تی ان ای شما:55:

H H H
08-15-2010, 05:56 PM
دیدن عکس ها به افراد زیر 30 سال توصیه نمیشود ( به علت ترسناک بودن)

این عکس دختر ماست :

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

اینم عکس پسرمون :

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


شما باشید ، همچین بزمجه ای رو ببیبینید نماز ایات نمیخونید!؟





فعلا ...

THE_HARDYS
08-15-2010, 06:40 PM
ما باید در مورد این عکس بخندیم یا گریه کنیم :21:

MEĦRSĦAÐ
08-15-2010, 07:42 PM
دلم برای کسی تنگ است


دلم برای کسی تنگ است که اینجا می*آید ودست *نوشته*هایم را می*خواند .
کسی که تنها ردپایش یک " غریبه ........" است و بس.
کسی که او را "....................." می*نامم.

دلم برای او تنگ است که خدا به اندازه وسعتِ چشم*های دریائیش باران می*بارد.
برای او که دست*هایم در دست*هایش جوانه زد.
برای او که عشق را به من بخشید .

j.c
08-15-2010, 08:13 PM
ما باید در مورد این عکس بخندیم یا گریه کنیم :21:


باید گریه کنیم چون کشتی کج شده بچه بازی .

باید بخندیم چون یارو سر خودشو میزنه به رینگ :11:

ĜЁЙЗЯĂŁ
08-16-2010, 03:17 AM
بازی کوفی بادالف دی کیو شد نکسوز اومدن
ملینا آلیشیا فاکس رو برد
بیگشو هم S.E.S رو برد
رندی با شیموس هم دی کیو به نفع رندی شد ولی شیموس کمربند رو حفظید
کین ریمستریو رو برد.بعد از بازی آندرتیکر اومد تو کین یه تومستون هم به آندر زد.(این لحظه سقف سالن داشت از صدای تماشاگرها میومد پایین)
تنها برنده 7 به 7: جان سینا که به طرز فجیهی همه استار ها و بعضی هارو پش کرد.بخصوص the miz:55:
(دوستان نتایج بصورتلایو هستش)

خیلی از این پی پی وی خوشم اومد.صد بار ببینم سیر نمی شم:4:
آقا شایان (shayan-tcr)دید که اواخر بازی آخر چه عذابی می کشیدم.اج و جریکو عجب پدرسوخته هایی هستن:4:حتی گذاشتم رو استند بای کامپیوتر رو گفتم بازی تموم میشه برم.اومدم دیدم گابریل بالا واستاده داره فینیشر می زنه بعد جان سینا بلاک کرد اونو پین کرد.وید برت اومد تو جان سینا اس تی اف رو اجرا کرد و من بال در آوردم:4:.

موقع بازی کین با ری این قدر مضخرف بود من داشتم با موبایلم بازی می کردم:55::4:

2 بازی اول کیفیت لینکم زیاد خوب نبود.

این از شور و حال زنده دیدنه.مرده ببینی نتیجشو می دونی حال نمی ده:4:

__________________________________________________ _____________
آخ آخ یادم رفت بگم:لباس جدید مبارک(خطاب به جان سینا بود الان:4:)نور گیو آپ آبی

The Basted
08-16-2010, 11:10 AM
--» عکس منتخب جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی در قزوینجلس ::





<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>





:55:

HiDDen
08-16-2010, 01:18 PM
سلام

مناجات ماه مبارک:

خدایا ماه مبارک رمضان را مثل جام جهانی هر4 سال 1 بار و هر سال در یک کشور قرار بده
.................................................. ................................................

و ما را در دوره مقدماتی حذف بفرما

.....................................

الهی امی :30::30::30::30:

.........

:11::11::11::11:[hr]

MEĦRSĦAÐ
08-16-2010, 08:21 PM
سلام
اون هایی که اس ام اس عاشقونه می خواهید بشتابید


رو به قبله مینشینم خسته با حال عجیبی

از ته دل مینویسم ، یاری ام کن ای خدای مهربان ، بی تو من تنها ترینم . . .

.

.

.

گل فرستادم ، تو بو کن ، اگر رفتم تو با گل گفتگو کن

اگر مردم فدای تار مویت ، اگر ماندم ، که باز آیم به سویت . . .

.

.

.

تو از زیبا ترین نیلوفر من ، بخوان غم را تو از چشم تر من

بدان این روی زرد از دوری توست ، که سر بیرون زد از خاکستر من . . .

.

.

.

بیا زندگی را بدزدیم و در میان دو دیدار قسمت کنیم . . .

.

.

.

زندگی را اشکی بیش نمیدانم ، پس بگذار با اشک چشمانم بنویسم

دوستت دارم . . .

.

.

.

گلی دارم که تو گلها غریبه / نه نارنجه و نه لیمو و نه سیبه

گلی دارم به دست کس نمیدم ، خریدم گوهری و پس نمیدم . . .

.

.

.

همیشه تلخ ترین لحظه ها را کسی میسازد که قشنگ ترین لحظه را با او باور داشتی . . .

.

.

.

داده ام دل به نگاری که خدا میداند / نه محبت ، نه مروت ، نه وفا میداند . . .



.

.

.

همیشه تلخ ترین لحظه ها را کسی میسازد که قشنگ ترین لحظه ها را با او باور داشتی . . . .

.

.

.

کاش هرگز در محبت شک نبود / تک سوار مهربانی تک نبود

کاش بر لوحی که بر جان و دل است / واژه تلخ خیانت حک نبود . . .

.

.

.

چه کشیدم و جه دیدم ، نشنیدم و ندیدم / که کسی کشیده باشد ، ستمی که من کشیدم . . .

.

.

.

گلت خشک شد ولی هرگز نمرده / زمان بوی تو رو از خونه برده

دلم خوش بود میآیی یه شب تو خوابم / ولی چند ماهه که خوابم نبرده . . .

.

.

.

چه روز دلخراشی و قتی خواستی جدا شی / قلبم و دادم دستت که عمری داشته باشی

ولی زدی شکستی بدون هیچ بهونه / عزیزم دل سنگت تو خاطرم میمونه . . .

.

.

.

تو که در باور مهتابی عشق ، رنگ دریا داری / فکر امروزت باش ، به کجا می نگری ؟

زندگی ثانیه ایست ، هیچ کس تنها نیست ، ما خدا را داریم . . .

.

.

.

میخوام به زودی ببینمت ، کنار چهار راه دلتنگی ، خیابان تنهایی ، کوچه دوستی . . .

.

.

.

دو نگاهی که کردمت همه عمر ، نرود تا قیامت از یادم

نگاه اولین که دل بردی ، نگاه اخرین که جان دادم . . .

.

.

.

به چه مانند کنم در همه آفاق تو را / هر چه در ذهن من آمد تو از آن خوب تری . . .

.

.

.

یک صندلی خالی کنار رویاهام از آن توست بنشینی یا بروی ، دوستت دارم . . .

.

.

.

حمد میگویم خدای مهربان / خالق و سازنده این مکان

آفریده این زمین و آسمان / کائنات و جمله موجود آن . . .

.

.

.

دل های بزرگ و احساس های بلند ، عشق های زیبا و پر شکوه می آفرینند

که جان دادن در کنارش آرزوئی شور انگیز است ، اما کدامین معشوق مخاطب راستین

چنین معشوقی خواهد بود و او فقط خداوند است . . .

.

.

.

تو اگر میدانستی که چه زخمی دارد خنجر از دست رفیقان خوردن

از من خسته نمی پرسیدی که چرا نتهائی . . .

.

.

.

عاشقم کردی و گفتی که عاشقان دیوانه اند / عاقبت عاشق شدی ، دیدی که خود دیوانه ای . . . !؟

.

.

.

دیگران گر به تمنای وصال تو خوشند / ما شبو روز به یک وعده دیدار خوشیم . . .

.

.

.

بزرگترین متهم تاریخ کسی است که ندونه قلبش واسه کی میزنه . . .

.

.

.

جهان بی دوست زندان جان است / صفای زندگی با دوستان است . . .

.

.

.

بیا اینجا صداقت میفروشم / برای تو محبت میفروشم

بیا بهر نگاهی از تو ای دوست / دلم را زیر قیمت به تو عاشق ترینم میفروشم . . .

.

.

.

گرچه ما را نکند دوست به پیامی شاد ، خاطر دوست عزیز است خدا یارش باد . . .

.

.

.

الف را از ازل آغاز عشق است / ب بسم الله را اعجاز عشق است . . .

.

.

.

ابر بارنده به دریا میگفت : من نبارم تو کجا دریائی ؟

دریا در دلش خنده کنان گفت : که ای ابر بارنده تو خودت از مایی . . .

.

.

.

شانه های عاشقان گر تکیه گاه اشک هاست / پس چرا بر شانه ام اشکی نمیریزد کسی

.

.

.

بی احساس و بی عاطفه بودن ، انسان را از واقعیت دور میکند

امیر احساسات باشیم ، نه اسیر آن . . .

.

.

.

کاشکی پرنده پر نداشت ، از پریدن خبر نداشت

درخت باغ آرزوش ، دغدغه تبر نداشت . . .

.

.

.

خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ، خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان

معصومی باشد . . .

.

.

.

تو تنها نیستی خدا یارته / اون مهربون گل ، همیشه نگهدارته . . .

.

.

.

بیا امروز به یاد کسی باشیم ، تا فردا کسی به یاد ما باشد . . .

.

.

.

بدترین گناه آن است که به کسی که تو را راستگو میپندارد دروغ بگوئی . . .

.

.

.

از عطر نگاه باغ ها دانستم ، نام دگر بهار ، لبخند خداست . . .

.

.

.

انجماد قلب ها را از خشک سالی چشم ها میتوان فهمید

چشمی که گریستن نمیداند ، زیستن نمیتواند . . .

N!(0T!NE
08-18-2010, 03:03 AM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

آورده اند که در کنفرانس تهران روزی چرچیل، روزولت و استالین بعد از میتینگ* های پی در پی آن روز تاریخی! برای خوردن شام با هم نشسته بودند.

در کنار میز یکی از سگ *های چرچیل ساکت نشسته بود و به آن ها نگاه می کرد، چرچیل خطاب به همراهانش گفت:

چطوری میشه از این خردل تند به این سگ داد ؟

روزولت گفت: من بلدم و مقداری گوشت برید و خردل را داخل گوشت مالید و به طرف سگ رفت و گوشت را جلوی دهانش گرفته و شروع به نوچ نوچ کرد ، سگ گوشت را بو کرد و شروع به خوردن کرد تا اینکه به خردل رسید، خردل دهان سگ را سوزاند و از خوردن صرف نظر کرد.

بعد نوبت به استالین رسید.

استالین گفت: هیچ کاری با زبون خوش پیش نمیره و مقداری از خردل را با انگشت هایش گرفته و به طرف سگ بیچاره رفته و با یک دستش گردن سگ را محکم گرفته و با دست دیگرش خردل را به زور به داخل دهان سگ چپاند، سگ با ضرب زور خودش را از دست استالین رهانید و خردل را تف کرد.



در این میان که چرچیل به هر دوی آن ها می خندید بلند شد و گفت: دوستان هر دو تا تون سخت در اشتباهید! شما باید کاری بکنید که خودش مجبور بشه بخوره.

روزولت گفت: چطوری؟

چرچیل گفت نگاه کنید! و بعد بلند شد و با چهار انگشتش مقداری از خردل را به مقعد سگ مالید، سگ زوزه کشان در حالی* که به خودش می پیچید شروع به لیسیدن خردل کرد!

چرچیل گفت دیدید چطوری می توان زور را بدون زور زدن به مردمان تحمیل کرد!

ĜЁЙЗЯĂŁ
08-18-2010, 09:36 AM
تو ان اکس تی لیلا با میشل کمربند womens رو نصف کردند نصف رو این داره نصف رو اون:55:

win
08-18-2010, 07:54 PM
منم نیاز دارم:4:

The Basted
08-18-2010, 10:41 PM
پی ام بدین سعی میکنم راه بندازم کاراتونو رو :: AliHuunter@yAhoo.Com

N!(0T!NE
08-23-2010, 02:23 AM
* با استعداد متوسط اما پشتكار متوسط به هر چه بخواهيد مي رسيد.

* اگر در كارها جديت به خرج ندهيد بي استعدادترين افراد مصمم و با اراده از شما پيشي مي گيرند.

* كارتان را آغاز كنيد توانايي انجامش به دنبال مي آيد.

* خداوند به هر پرنده اي دانه اي مي دهد ولي آنرا داخل لانه اش قرار نمي دهد.

* اثر كمرنگ ترين نوشته ها بيشتر از قويترين حافظه هاست.

* مردان شجاع فرصت مي آفرينند و ترسوها و ضعيفان منتظر فرصت مي نشينند.

* تغييرات غيراصولي هرج و مرج ايجاد مي كند و تغيير نكردن پوسيدگي است.

* گوش شنوا زير بناي مهارتهاي ارتباطي است.

* دشوارترين قدم همان قدم اول است.

* هرگز چيزي تغيير نيافته اين ماييم كه عوض مي شويم.

* براي شنا كردن در جهت مخالف رودخانه سختكوشي لازم است وگرنه هر ماهي مرده اي مي تواند در جهت آب شنا كند.

* آن قدر شكست خوردن را تجربه كنيد تا شكست دادن را بياموزيد.

* رمز سلامتي قرار دادن كمي هيجان به جاي آسايش است.

* كتاب معلمي است كه بدون عصا و تازيانه ما را تربيت مي كند.

* فردي كه به خود اطمينان دارد محتاج تعريف ديگران نيست.

* آنچه هستيد بهتر شما را معرفي مي كند تا آنچه مي گوييد.

* از فعاليتهاي بزرگ نهراسيد زيرا هر فعاليت بزرگي را مي توان به فعاليتهاي كوچكتر تقسيم كرد.

* همواره به خاطر داشته باشيد آخرين كليد باقي مانده شايد بازگشاينده در قفل باشد.

MrSAMET
08-26-2010, 11:42 AM
خانم ناهید نوری :
به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !
برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !
مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !
به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید
تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن آفرید
برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره ، پری ، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !
برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید
به نام خدایی که سهم تو را / مساوی تر از سهم من آفرید



پاسخ دندان شکن از نادر جدیدی :
به *نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن*الخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی*ام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونه*ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !
نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بی*ریا آفرید / جدا از حسادت و بی*خشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تک* درخت / و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه*جبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایش*ات / نشسته مداوم تو را در کمین !

HiDDen
08-26-2010, 12:01 PM
سلام





روش ترك دادن مرد سیگاری (مطلب خنده دار)
خودت می دونی من از این سوسول بازیها خوشم نمی آد پس گزینه اول منتفیه، دیگه هم حوصله زدن با ملاقه تو سرت رو ندارم، چون همه ملاقه ها و كفگیرام كج و كنجول شدن و دیگه حیفم می آد وسایل آشپزخونه رو خراب كنم، گزینه آخری هم وجدانی خیلی خشونت داره و به علت این كه بچه مون هفت سالشه و دیدن این صحنه ها برای بچه های زیر 12 سال مناسب نیست


روش 100 در100عملی و موثر
از زبان خانومی که شوهرشو ترک داده :
من بعد از خوندن صحبتهای معاون سلامت تصمیم به وادار كردن شوهرم به ترك سیگار كردم و بسرعت برگه ای برداشتم و مطالب زیر رو در اون نوشتم و به در یخچال چسبوندم.
از امروز تصمیم گرفتم تو رو به ترك سیگار وادار كنم و به همین خاطر قوانین زیر از همین الآن در خانه لازم الاجرا می باشد:
قانون شماره 1: هر روزی كه لباسهات بوی سیگار بده به یكی از مجازاتهای زیر (البته به انتخاب خودت) محكوم می شوی:
1 شستن ظرفهای ناهار و شام
2 خوردن هفت هشت ضربه ملاقه به سرت
3 دعوت مامانم اینا و داداشم اینا برای صرف ناهار(كه به احتمال 99 درصد برای صرف شام هم می مونند!)
تبصره: البته مورد شماره 1 انحرافیه و نمی تونی اون رو انتخاب كنی، چون تو این كار رو نه به عنوان مجازات بلكه به این خاطر كه وظیفه ات است هر روز انجام می دی!!

قانون شماره 2: اگه توی جیبت كبریت یا سیگار پیدا كنم، یكی از چهار عمل زیر رو باز هم به انتخاب خودت عملی می كنم:
1 قهر می كنم می رم خونه مامانم اینا و بعد ده روز و پس از یه عالمه منت كشی برمی گردم خونه.
2 یك گردنبند، دستبند، النگو و یا یك مورد مشابه اینا به انتخاب خودم باید برام بخری!!
3 خودت بگو با ملاقه بزنم یا كفگیر؟!
4 با همون كبریت و به كمك مقداری مواد آتش زا تنبیهت می كنم.

تبصره: خودت می دونی من از این سوسول بازیها خوشم نمی آد پس گزینه اول منتفیه، دیگه هم حوصله زدن با ملاقه تو سرت رو ندارم، چون همه ملاقه ها و كفگیرام كج و كنجول شدن و دیگه حیفم می آد وسایل آشپزخونه رو خراب كنم، گزینه آخری هم وجدانی خیلی خشونت داره و به علت این كه بچه مون هفت سالشه و دیدن این صحنه ها برای بچه های زیر 12 سال مناسب نیست این گزینه رو هم نمی تونی انتخاب كنی، پس فقط می مونه گزینه دوم ...!!

قانون شماره 3: در صورتی كه یقین حاصل كنم سیگار رو ترك كردی، می تونی یكی از موارد زیر رو به عنوان جایزه انتخاب كنی:
1 به مدت 24 ساعت از شستن ظرف، لباس و... هرگونه انجام كار در خانه معاف باشی.
2 به عنوان تلافی این چند سال و چند هزار ضربه ملاقه، تو هم یك بار با ملاقه بزنی تو سرم!
تبصره: گزینه اول الكیه و نمی تونی انتخابش كنی، چون می ترسم بد عادت بشی و تنبل و تن پرور بار بیآی!!
اگه هم جرأت داری گزینه دوم رو انتخاب كن!!
"با تشكر، همسر مهربان و دلسوزت"
بازم همون خانومه: شوهرم بعد یك هفته به این نتیجه رسید به نفعشه سیگار رو ترك كنه! [/align]

MrSAMET
08-26-2010, 12:18 PM
سلام . . .

يك روز صبح رييس بدون اينكه متوجه باشد زيپ شلوارش را بالا نكشيده وارد شرکت شد خانم منشي بلافاصله بلند شد و گفت: ببخشيد رييس، آيا شما وقتي منزل را ترك كرديد درب گاراژ را بستيد؟

رييس كه متوجه منظور منشي نشده بود به دفترش رفت و بعد از چند دقيقه متوجه موضوع شد و زيپ شلوارش را بالا كشيد و به ياد جمله طعنه آميز خانم منشي افتاد.

سپس به بهانه يك فنجان قهوه، خانم منشي را به دفترش كشاند و پرسيد:

وقتي شما ديديد كه درب گاراژ باز است آيا جگوار من را هم كه آنجا پارك شده بود ديديد؟

خانم منشي لبخندي زد و گفت: نه قربان نديدم. تنها چيزي كه ديدم يك ميني كوپر با 2 تا لاستيك كهنه بود


پیروز باشید . ..

Ғ Д † Д Ł β
08-26-2010, 12:18 PM
خصوصیات قسمت جلویی مردان:4::
1.از بیدادگران است
2.شب کاری را دوست دارد
3.سرش را در راه اسلام از دست داده
4.در مقابل بی حجاب قد علم میکند
5.دو یتیم را زیر سایه خود نگه داشته است
6.متمدن است و به احترام بانوان از جا بر میخیزد:4:

MrSAMET
08-27-2010, 01:11 PM
مامان و عمو حسن

صدای زنگ تلفن - دخترک گوشی رو بر میداره - سلام . کیه؟

- سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش!

- نمیشه!

- چرا؟

- چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن!

...

سکوت

...

عمو حسن نداریم!

- چرا داریم. الآن پهلو مامانه.

- ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!

- چشم بابا!

...

...

چند دقیقه بعد

...

- بابا جون گفتم.

- خوب چی شد؟

- هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون همینطور
که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا تکون نمیخوره
دیگه؟

- خوب عمو حسن چی؟

- عمو حسن از پنجره پرید توی استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی یک
صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همون طور خوابیده!

- استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم شماره ******** نیست؟

- نه!

- ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم

پیروز باشید ...

The Basted
08-27-2010, 06:00 PM
- شاهکار هنری از مدیر ارشد سایت ! :55: :



<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

r v d
08-28-2010, 01:49 PM
سلام , تيتراژ سريال ملكوت با صداي رضا صادقي رو آماده دانلود كردم , اميدوارم لذت ببريد , (جايي بهتر از اينجا گير نياوردم )
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
Download (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

tanbe10
08-28-2010, 06:13 PM
سه معمايی كه مايكروسافت نمیتواندحل كند!!!



1. هند کشف کرد که هیچ کس نمیتواند پوشه ای به نام CON را درهیچ قسمتی از کامپیوتر ایجاد کند. این چیزی خیلی عجیب... و باور نکردنی است.

در مایکروسافت ، کل تیم نمی توانند پاسخ چنین اتفاقی را بدهند!!

همین حالا امتحان کنید،فولدری به نام CON را نمیتوانید ذخیره کنید.



.2یک فایل تکست خالی باز کنید(کلیک راست،new text document)، سپس متن Bush hid the facts را تایپ کرده و آنرا ذخیره کنید. پنجره را بسته و دوباره باز کنید.شکلی عجیب خواهید دید!!:surprised :



.3موضوعی جالب و باور نکردنی که توسط برزیلیها کشف شد.

مایکروسافت ورد را باز کرده و عبارت زیر را تایپ کرده و دکمه اینتر را بزنید و سپس مشاهده کنید

=rand (200, 99)

Humanoid
08-28-2010, 06:33 PM
دومی و سومی رو امتحان میکنم هیچ مشکلی نیست ! :70:

OmidHBK
08-28-2010, 06:48 PM
دومی و سومی رو امتحان میکنم هیچ مشکلی نیست ! :70:



اشتباه امتحان كردي !
من تست كردم دومي اين نوشته : 畂桳栠摩琠敨映捡獴 به جاش ميومد

سومي هم يه متن طولاني انگليسي ميومد

جالب بود !

ĜЁЙЗЯĂŁ
08-28-2010, 06:52 PM
اولی که نمیشه همچین پوشه ای ساخت.
دومی هم چندتا خط :畂桳栠摩琠敨映捡獴:23::15:
آخری هم یه فایل ورد میشه که 543 صفحه هست:23:

HiDDen
08-28-2010, 07:11 PM
سلام

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


پیامک عاشقانه

-قشنگترين لحظه هايم را با سخت ترين دقايقت عوض مي کنم تا بداني عاشق ترين پروانه ات بودم ومجنون ترين ديوانه ات هستم.
**** -اگه گفتي امروز چه روزيه؟
...
بگوديگه
...
زياد فکرنکن،امروز همون روزيه که دلم برات تنگ شده!
****
-زندگي کن ولبخند بزن به خاطرآنهايي که با لبخندت زندگي مي کنند.
****
-تقديم به کسي که در کنارم نيست ،اما حس بودنش به من شوق زيستن مي دهد.
****
-کاش بدوني نبودنت،يا تا ابد نديدنت ،بهونه اي نيست براي از ياد بردنت.
****
-زودباش از قلبت يک کپي بگير،چون مي خوام اصلشو بدزدم!
****
-کاش قطره اي اشک بودم که در چشمانت متولد مي شدم وبرگونه هايت زندگي مي کردم و برصورتت مي مردم تا بداني چقدر عاشق توهستم.
****
-مي دوني 721 يعني چه؟ يعني بين 7 آسمان و 2 دنيا،1 را دوست دارم ، اونم تويي.
****
-خدا از بهترين ها فقط يه دونه خلق کرده..
دقت کردي چقدرتنهايي؟
****
-دوستت دارم نه به خاطر اين که دوستم بداري،بلکه لايق دوست داشتني.
****
-ليمونخور،ترش ميکني /منوفراموش مي کني
آدامس بخور تا بادکني/ منوهميشه يادکني!
****
-مثل ساحل آرام باش تا ديگران مثل دريا بي قرارت باشند.
****
-دوخط موازي هيچوقت به هم نمي رسن ،مگه اينکه يکيشون براي ديگري بشکنه
****
-عشق يعني هيچ وقت از نگاه کردنش سير نشي ،حتي اگر اون نبيندت!
****
-مي دونستي ديگه دوستت ندارم؟
مي دونستي ديگه اهميتي برام نداري؟
....
....
ا،ا،ا،چرا دماغم اين جوري شد؟
****
-اين SMS تقديم به کسي که مهرش دنياست،قلبش صفاست،درنگاهش محبت کيمياست!!
****
-الهي تو دقيقه باشي ومن ثانيه، که هردقيقه شصت بار دورت بگردم!
****
-هزار گل تقديم به آينه شکسته اي که لبخند تور ار هزار بار تکرار مي کند.
****
-يک قطعه قلب3 در 4 ويک فيش محبت با يک کپي از دوستي بيار، تا ششدانگ قلبمو به نامت کنم!
****
-راز اين گفته فقط باد صبا ميداند/ دارمت دوست به قدري که خدا مي داند.
****
-هيچ باراني جاي پاي تو را از کوچه قلبم نخواهد شست.
****
-مي دوني کوچکترين ذره دنيا چيه؟
دل منه،چون واست يه ذره شده!
****
-هر انسان لبخندي از خداوند است تبريک به تو که زيباترين لبخند خدايي.
****
-مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه؟لبخندي که بي اراده رو لبهاي يه عاشق نقش مي بنده تا درنهايت سکوت فرياد بزنه دوست دارم...
****
-گل سوسن،گل مريم،گل نرگس ،گل ياس/ تقديم به کسي که خودش سرور گلهاست
****
-اگرخودکارت فقط به اندازه يک کلمه جوهرداشت براي من چي مي نوشتي!
****
-هواشناسي اعلام کرده که سرما باعث بدحالي گلها شده SMS زدم ببينم گل من حالش چه طوره؟
****
-دوست داشتن هميشه گفتني نيست .گاه سکوت، گاه نگاه گاهي هم فقط يک SMS است.
****
-معشوقي را که چشم انتخاب کند ،چه بسا که محبوب دل نشود.اما آنرا که دل پسندد ،بي گمان نورچشم خواهدشد.
****
-عشق مانند شن روان است اگر به آن چنگ بزنيد ازميان دستان شما خواهد لغزيد، به آرامي پيمانه اي از آن برداريد تا روح شما را لبريز کند. همچنان که شن در جستجوي پرکردن فضاي خالي دستان شماست.
****
-مرداب براي به دست آوردن نيلوفر سالها مي خوابه تا آرامش نيلوفر به هم نخوره پس اگه کسي رو دوست داري،براي داشتنش سالها صبرکن.
****
-توي زندگيت هرگز اخم نکن ،چون ممکنه يه نفر فقط به لبخند توزنده باشه.
****
-ديشت دفترچه قسطامو ورق مي زدم ،تمومي ندارد.. تا آخرعمربدهکارمهربونياتم!
****
-سلام هوا داره سردمي شه ...
مواظب باش کسي از سردي هوا به گرمي قلبت پناه نبره.
****
-يه روز سرد وقتي دنبال جايي براي قايم شدن مي گشتم نتوانستم جايي گرمتر از قلبت پيدا کنم ... فراموشم نکن بيرون خيلي سرده.
****
-يه نصيحت : مواظبت خودت باشد
يه خواهش: هيچ وقت عوض نشو.
يه آرزو: فراموشم نکن.
يه دروغ: ديگه دوستت ندارم.
يه حقيقت: دلم برات تنگ شد.
****
-وفا را از ماهي بياموز که وقتي از آب جداست مي ميرد،نه از زنبور که وقتي از گلي خسته مي شود سراغ گلي ديگر مي رود.
****
-از دلم پرسيدم عشق را خلاصه کن،گفت:آغاز کسي باش که پايان تو باشد.
****
-غربت را نبايد در الفباي شهر غريب جستجو کرد.همين که عزيزت نگاهش را به طرف ديگري کرد،توغريبي.
****
-خدا زمين را مدور آفريد تا به انسان بگويد همان لحظه اي که تصور مي کني،به آخردنيا رسيده اي درست درنقطه آغازهستي.
****
-انتظارسخت است ،فراموش کردن هم سخت است. اما انيکه نداني بايد انتظار بکشي يا فراموش کني از همه سخت تر است.
****
-فکرکردي sms فرستادم کارم پيشت لنگه؟ يادستم زيرسنگه؟
نه ... فقط دلم واست تنگه!
****
-من از بازي هفت سنگ بدم مياد مي ترسم اينقدر سنگ رو سنگ بذاريم که بينمون ديوار بشه بيا لي لي بازي کنيم که تو هرجا رفتي دوباره برگردي پيشم!
****
-ديروز که داد زدي: دوستت دارم گفتم: نمي شنوم بلندتر... امروز که آروم گفتي:ديگه دوستت ندارم ،گفتم :هيس ...چرا داد مي زني؟
****
-به علت بارش بي وفائي ، جاده عشق لغزنده است. لطفا با زنجير محبت حرکت کنيد.
****
-روز به خورشيد مي نازد،شب به ماه .ما به داشتن عزيزي مثل شما.
****
-به همه بلخند بزن .اما با 1 نفر بخند.
همه را دوست داشته باش، اما به 1نفر عشق بورز.
توقلب همه باش ، اما قلبت مال يک نفر باشه.
****
ماه به من گفت: اگر دوستت به تو پيامي نميدهد چرا ترکش نمي کني؟
به ماه نگاهي کردم وگفتم آيا آسمان تو راترک ميکند زماني که نمي درخشي؟
****
يه شب يه فرشته مهربون از آسمون اومد پايين وگفت هرچيز از اين دنيا بخواهي مال تو.
گفتم : اوني که داره اين اس ام اس رومي خونه.
گفت:نگفتم که تمام دنيا!
****
ديگه سراغ من نيا، از من فاصله بگير.
آخه دکترگفته به گل حساسيت دارم!
****
تو مثل يک تصادف وحشتناک هستي
.......
......
کشته ومرده زياد داري؟
****
ازمن پرسيد منو بيشتردوست داري يا زندگيتو؟ گفتم زندگيمو.
قهرکردورفت ... ولي هيچوقت نفهميد همه زندگيم بود.
****
برام دعا کن مي خوام قلبمو عمل کنم.مي خوام دريچه قلبم رو ببندم تا تونتوني ازش بياي بيرون!
****
کاغذتم!
احساستتو روم بنويس؛اگر اعصابت خورد شد روم خط خطي کن!
اشکاتو باهام پاک کن !حتي اگه سردت شد بسوزونم تا گرم بشي!
اما فقط دورم ننداز!
****
زندگي بدون عشق همچون باغ بدون آفتاب است که گل ها درآن مرده اند.
****
بخشندگي را از گل بياموز زيرا حتي کفشي راکه آن را لگدمال کرده خوشبو مي کند.
****
تنها برنامه اي که تکرارش آرزوي من است پخش زنده نگاه توست...
****
مي دوني چرا توروتو گلفروشي راه نمي دن؟
چون با دين تو گلها خشکشون مي زنه..!
****
اگه يه نفر باگاري دنبالت کردنترس چون نون خشکيه اونم فهميده با نمکي!
****
اگر مي خواي بدوني چندتا دوستت دارم انگشتت رو بزار روي نبضت
...
ديدي؟ دوست داشتنم تمومي نداره!
****
ميدوني فرق تو با کبوتر چيه؟
اون از قشنگيش اسير مي شه
توباقشنگيت اسير مي کني
****
کاش کبوتري بودم درآسمان عشق تو پرواز مي کردم . در دلت لانه مي کردم و در دستان زيبايت آرام مي گرفتم.
****
مي دوني بزرگترين گنا ه چيه؟
رفتن توقلب من بدون اجازه!
حالا هم بزرگترين مجازات رو برايت درنظر گرفته ام:
حبس ابد در قلب من!
****
نمي دانم چرا عادت داريم آبي آسمان را رها کنيم وجذب آبي کوچک چشماني شويم که عمقي ندارند با آنکه مي دانيم روزي بسته خواهند شد...
****
به ستاره ها نگاه کن
به چشمک زدنشون بخند
اما بهشون دل نبند
چون چشمک هاشون از روي عادته
****
مي دوني فرق تو با انارچيه؟
انارهزار دونه است ولي تويه دونه اي
****
شکسپير مي ** : وقتي کسي رودوست داري هرچند وقت يک بار بهش يادآوري کن تا فراموش نکنه قلبي برايش مي تپه.
اين يک يادآوريست.
****
دوستان مثل قطعات پازل هستند اگر يکيشون گم بشه هيچي جاشونمي گيره و پازل هيچ وقت کامل نمي شه.تو يکي از همون قطعاتي که هيچ وقت گمت نمي کنم.
****
ميگن اگه به ياد يکي بخوابي خوابشو مي بيني.
مي ميرم برات تا هميشه ببنمت !
****
ويکتورهوگو مي ** :هرگز به کسي که دوستش داري نگودوستت دارم
...
...
ويکتورهوگو اشتباه کرد
دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم
****
هميشه نگاهي را باور کن که وقتي دورشدي در انتظارت بمونه.
****
زندگي دريايي طوفاني است که قطب نماي آن محبت است.
****
جاده ي زندگي لغزنده است با زنجير ايمان حرکت کنيد.
****
زندگي کوتاهتر از آن است که عشق ورزيدن را براي لحظه آخر بگذاريم.
****
وقتي دلت تنگ شد
هروقت چشمت تر شد
وقتي ديگه نبودکسي
اميد ويا همنفسي
بدون که هست اينجا کسي
که تو براش همه کسي
****
سلام اين چه اخلاق بديه که تو داري؟چرا هرچي از آدم مي گيري ديگه پس نمي دي؟
نمي گي من دلمو لازم دارم؟
****
شماره حساب دلمو مي دم هرچي غم داري بريز به حساب.
****
موبايلم حالش بده، شارژ نداره نورش کم شده صفحش يه کم سياه شده،مريضه سرفه مي کنه،مي دوني چشه؟ هواي SMS تورو کرده!
****
مي دوني اس ام اس خالي يعني چي؟
يعني به يادتم ولي حرفي براي گفتن ندارم!
****
از شرکت فرش مزاحمتون مي شم اجازه مي دي دلم رو فرش زيرپات کنم ؟ تا هيچ جا جز دل من پانذاري.
****
در زندگي مثل زودپز باش هروقت جوش آوردي درکمال آرامش سوت بزن.
****
خدايا دوست بدار آنهايي را که دوستمام دارند ونمي دانيم، وسلامت بدار آنهايي را که دوستشان داريم ونمي دانند...
****
عشق را از ماهي بياموز که چه بي پايان آب را پر از عشق هاي بي پاسخ مي کند.
****
آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند تو به دنبال نگاه زيبا باش.
****
دوست داشتن مثل بازي الاکلنگ مي مونه .اوني که عاشقتره هميشه خودش روپايين نگه مي داره تا عشقش از بالا بودن لذت ببره!
****
مصرعي از قلب من با مصرعي از قلب تو شاه بيتي مي شود در دفتر وديوان عشق.
****
«««؛
««««؛
«««؛
«««؛
اين گل هاي رز شبيه تو هستند با اين تفاوت که ميليونها از اونها وجود داره. ولي از تو تنهايکي.
****
هزار شاخه گل تقديم به آينه شکسته اي که لبخند تو را هزاربار تکرا مي کند.
****
نمي دونم گنجشک ها که شبيه هم هستند چه جوري همديگر را مي شناسند و نمي دونم چندنفر شبيه من هستند که تو ديگه منو نمي شناسي!
****
هيــــــــــــــــــــــس ... دنيا رو ساکت کردم که بگم خيلي دوست دارم
****
گاهي آنقدر غرق آرزو هستي که فراموش مي کني خودت آرزوي کسي هستي
****
بيب بيب بيب بيب بيب بيب بيب بيب بيب
.
.
.
فکرکردي چيه؟ بوق؟
نه بابا اول چيزيه که ميخوام بگم:
(بي برو برگرد دوستت دارم)
****
عميق ترين درد زندگي مردن نيست...بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي.
****
در مهربوني همچون باران باش که در ترنمش علف هرز و گل سرخ يکيست.
****
هميشه نگاهي را باور کن که وقتي از اون دور شدي در انتظارباشه
****
امروز بهترين ساعتم رو شکستم... چون لحظه هاي بي تو بودن را به رخم مي کشيد.
****
من از ساعت متنفرم، که جاي خالي تو را به رخ دلتنگي هايم مي کشد!
****
از بچگي بهم ياد دادند که هر ساعت 60 دقيقه است وهر دقيقه 60 ثانيه ..
ولي کسي نگفت که هرثانيه بدون تو 100 ساله.
****
تق تق تق ،کيه؟
...
من گداي دوره گردم... اومدم دورت بگردم.
****
من همان قاب تهي خسته وبي تصويرم که براي تو و تصوير دلت مي ميرم...
****
؟؟؟؟؟؟؟؟؟?؟؟؟؟؟
اينا همه تو رو دوست دارن اوني که غش کرده منم!
****
يه دنيا فداي هرچي دل مهربونه يه دل فداي اوني که اين SMS را مي خونه..
****
باغبان در را نبند من فرد گلچين نيستم من اسير يک گلم دنبال هر گل نيستم.
****
??????????
به يک زبان باستاني نوشتم دوستت دارم!
فکرشو بکن ... از اون قديما دوستت داشتم!
****
2تا گل نام ببر که با خ شروع بشه.
...
...
درسته خودم وخودت!
****
چيه ؟ فکرکرديSMS جديده؟ يا فکرکردن کارت دارم؟ نه بابا! خواستم بگم دوستت دارم.
****
شايد آن روز که سهراب نوشت: تا شقايق هست زندگي بايد کرد،خبري از دل پردردگل ياس نداشت . بايد اينجور نوشت : هر گلي هم باشي ،چه شقايق چه گل پيچک و ياس...
زندگي اجبار است!
****
دوست همه باش ومعشوق يکي، مهرت را به همه هديه کن وعشقت را به يکي
****
هميشه گريه نشانه ي ضعف نيست گاهي نشانه ي يک بخشش است گاهي يک فداکاري گاهي يک ظلم و گاهي هم نمايانگر عظمت يک عشق
****
اينو من نبايد بهت بگم ولي تو يه عيب خيلي بزرگ داري که ... نمي شه دوستت نداشت!
****
آدما وقتي از هم دورن واسه هم SMS مي فرستن من واسه تو که تو قلبمي چي بفرستم ؟ها؟
****
سه تا فرشته مهربون تو دنيا هست اوليش به کبوترهاي عاشق دونه مي ده، دوميش به آدماي عاشق کمک مي کنه ،وسوميش که من عاشقشم داره اين SMS رو مي خونه !
****
مي گن شيشه عمر آدما اگه خيش بشه عمرشون کم مي شه!
مي دونستي چشات شيشه عمر منه؟
****
مي دوني آدما بين الف تا ي قرار دارند. بعضي ها مثل ب برات مي ميرند، مثل د دوستت دارند، مثل ع عاشقت مي شوند، مثل م منتظر مي مونند تا يه روز مثل ي يارت بشن.
****
مي گن قلب آدما اندازه مشتشونه ولي چه طور يه دنيا مهربوني، يه آسمون صداقت، يه کهکشون محبت ويه دريا عشق تو مشتت جا شده ؟
****
آدما سرشون روبالا مي کنن تا ماه رو ببينن ولي نمي دونن ماه سرشو پايين کرده داره SMS مي خونه!
****
هيچ مي دونستي هربار که تو پلک مي زني من نفس مي کشم؟
پس مواظب باش به کسي خيره نشي که من خفه مي شم!
****
چشماتوببند
...
بستي؟
...
حالا بازکن
...
بازکردي؟
...
چقدر طول کشيد؟
همين قدر هم نمي تونم دوريتو تحمل کنم!
****
ميدوني اين چيه؟
.
.
.
.
.
!اين تويي که تنها ستاره ي دل مني
.
.
.
.
********************************
واي اينا کجا بودن ؟!!!
****
.....!
.......!
.......!
.......!
کجاکجا؟
اين پله ها ميرسه به پشت بوم
.
.
.
بچه نشي از دوري من بري خود کشي کني!
****
ميدوني فرق تو با پروانه چيه؟
.
.
.
پروانه از قشنگي اسيرميشه ولي تو با قشنگيت اسير ميکني
****
توهزاران آرزو داري ومن يه آرزو
که اون هم رسيدن تو به آرزوهاته
****
اگه گفتي دوستت دارم چند حرفه؟
.
.
.
ديدي اشتباه کردي
دوست داشتن حرف نيست يه زندگيه
اما زندگي 2 حرف بيشتر نيست :تو
****
کاش بودي تا دلم تنها نبود، تا اسير غصه ي فردا نبود، کاش بودي تا فقط باور کني، بي تو هرگز زندگي زيبا نبود
****
زتمام بودني ها تو فقط از آن من باش
که به غيربا تو بودن دلم آرزو ندارد
****
دلي که عشق ندارد وبه عشق نياز دارد، آدمي را همواره در پي گم شده اش ،ملتهبانه به هرسو مي کشاند
****
از بس که غصه تو قصه درگوشم کرد
غمهاي زمانه را فراموشم کرد
****
اي داد دوباره کار دل مشکل شد
نتوان زحال دل غافل شد
عشقي که به چند خون دل حاصل شد
پامال سبکسران سنگين دل شد
****
عشق تو به تار وپودجانم بسته است
بي روي تو درهاي جهانم بسته است
-****
داني که زعشق تو چه شد حاصل من
يک جان وهزارگونه فرياد از تو
****
با غم سرکن که شادي از کوي تو رفت
با شب بنشين که آفتاب از تو گريخت
****
عشق را درياب و خود را واگذار
تا بيابي جان نو خورشيدوار
****
از دلم تا لب ايوان شما راهي نيست
نيم جاني است درين فاصله قربان شما
****
گلي را که ديروز
به ديدار من هديه آوردي اي دوست
دور از رخ نازنين تو
امروزپژمرد
****
تحمل تنهايي از گدايي دوست داشتن، آسان تر است وتحمل اندوه نيز از گدايي همه شادي ها آسان تر
****
گاه يک لبخند آنقدر عميق مي شود که گريه مي کنم، گاهي يک نغمه آنقدر دست نيافتني است که با آن زندگي مي کنم، گاه يک نگاه آنچنان سنگين است که چشمانم رهايش نمي کنندوگاه يک عشق آنقدر ماندگار است که فراموشش نمي کنم.
****
هنگامي که محبت به شمااشاره مي کند به دنبالش برويد اگرچه داراي راه هاي دشوار و پرفراز ونشيب بوده باشد.
****
بدترين شکل دلتنگي آنست که درکنار او باشي وبداني که هرگز به او نخواهي رسيد.
****
وقتي که چشمم بهت افتاد، قلبم شروع به تپيدن کرد، رنگ از صورتم پريد، استاده بودم ونگاهت مي کردم. تو هم با اون چشماي درشت ات به من خيره شده بودي ومن تمام نيروي ام را جمع کردم وفرياد زدم : سوسک!
****
دنبال نگاه ها نرو چون مي تونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون کم کم افول مي کنه، دنبال کسي برو که باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يک لبخند ميشه يه روز تيره را روشن کرد.کسي را پيدا کن که تورا شاد کنه.
****
هنوز در به در کوچه هاي خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام / هنوز مثل نخستين نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام
****
به بزرگترين عشق در کوتاه ترين جمله ي ممکن به روي لطيف ترين گل سرخ براي تو بهترين کس دنيام مي نويسم دوستت دارم
****
با اينکه مي دانم دوست داشتن گناه است دوستت دارم با اينکه مي دانم آخر عشق رسوايي است عاشقت مي شوم پس گناهکارم،رسوايم ولي همچنان دوستت دارم
****
همان طورکه شاپرک ها نمي توانند دشت آبي آسمان را از ياد ببرند من هم چشمان زيبايت را نمي توانم فراموش کنم. تصوير زيبايت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم جاي دارد،اي کاش بداني قصر آروزهايم را در ساحل چشمانت ساخته ام تا قلب مهربانت مداوايي باشد براي عشق پاک و مقدسم.
****
خواستم با تو باشم نخواستي، خواستم مونس ويارت باشم نخواستي، خواستم براي هميشه در کنارت باشم نخواستي، خواستم هم گام و هم نفس روزهاي تنهايي ات باشم نخواستي،خواستم پذيراي نگاه مهربانت باشم نخواستي، خواستم قلبم را به يادگار تقديمت کنم باز هم نخواستي نخواستي، هيچ کدام را نخواستي ونخواستي
****
دوستت دارم عزيزم خيلي خيلي خيلي، خيلي ها ميگن اگه به معشوقت زياد بگي دوستت دارم اون زودتو را از ياد مي بره وبه کس ديگري عشق مي ورزد، ولي من به تو اطمينان دارم پس دوستت دارم
****
نمي دانم چه حسي هست اين عاشقي؟
****
هيچ چيز سخت تر از انتظار نيست، آن هم انتظار لحظه اي که يک آشنا صدايت کند وبه تو بفهماند که دوستت دارد اما هرچقدر که انتظار هم سخت باشد به آن لحظه زيبا مي ارزد، پس انتظار مي کشم تا آن لحظه زيبا نصيبم شود .
****
توي زندگي بعضي چيزها بزرگ ، بعضي چيزها کوچک بعضي چيزها ساده وبعضي چيزها مهم هستند:
بزرگ مثل عشق
کوچک مثل غم
ساده مثل من
مهم مثل تو...
****
درسرزمين عاطفه هايم چون گل روئيدي ومن باغباني آموختم اما کدام گل احساس باغبان را مي فهمد آيا هيچ گلي هست که باغبان را به اندازه ي يک قطره شبنم يا يک گلبرگ بشناسد و دوست بدارد؟
****
عاشق آن نيست که براي عشقش در سرما آتش روشن کند عاشق آن است که کتش را بدهد به عشقش و خودش سرمابخورد و 6 تا آمپول بزنه که ديگه از اين کارا نکنه
****
من سبزترين واژه ملموس غروبم کاش دراين وسعت سبز يکنفر درد مرا مي فهميد.
****
صداقت ومهربانيت را مي ستايم صداقت را از کلامت و مهربانيت را از نگاهت
****
ياردل آزار من وفا نشناسد... وه که عجب نعمتي است يار وفادار
****
شمع اگر پروانه را سوزاند خير از خود نديد... آه عاشق زود گيرد دامن معشوق را
****
من رشته محبت خود را از تو مي برم... باشد گره خورد به تو نزديکتر شوم
بدنامي حيات دو روزي نبود بيش... آنهم با تو بگويم چه سان گذشت
يک روز صرف بستن دل شد به اين وآن... روز دگر به کندن دل از اين وآن گذشت
****
يکي مي پرسد: اندوه تو از چيست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کيست؟ برايش صادقانه مي نويسم: براي آنکه بايد باشد ونيست...
****
اين عشق نيست که دنيا را مي چرخانه عشق چيزي است که چرخش آنرا ارزشمند مي کند
****
امروز را براي بيان عشق به عزيزانت غنيمت بشمار شايد فردا احساسي باشد اما... عزيزي نباشد
****
ساقه شکستن ،قانون طوفان است.تونسيم باش ونوازش کن
****
درحضور خارها هم ميشود يک ياس بود .درهياهوي مترسکها پراز احساس بود
مي شود حتي براي ديدن پروانه ها ... شيشه هاي مات يک متروکه را الماس بود.
****
دست دردست پرنده بال در بال نسيم ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود.
کاش مي شد حرفي از کاش ميشد هم نبود... هرچه بوداحساس بودوعشق بود وياس بود
****
مرا هرجور خواهي دربه در کن جفايت را از اين هم بيشتر کن بزن با عشق خود آتش به جانم.
****
در کويرسبز عشق اين سخن از من بگير مرگ تو مرگ من است ،پس تمنا ميکنم هرگز نمير.
****
زندگي مانند رانندگي دريک دشت پر از گل است که بايد ازهمه لحظه هاش استفاده کنيم به تفاوت اينکه درآخر جاده تابلويي به اين عبارت نصب شده (دورزدن ممنوع)
****
زنده ام با نام تو پژمرده ام بي نام تو حاضرم پرپر شوم در محضر ديدار تو
****
ديگه روخاک وجودم نه گلي هست نه درختي، لحظه هاي بي تو بودن ميگذره اما به سختي، دل تنها وغريبم داره اين گوشه ميميره، ولي حتي وقت مردن باز سراغتو ميگيره.
****
توي دنيا دوتا نابينا ميشناسم، يکي تو که هيچ موقع عشقم رو نديدي، يکي من که کسي رو جز تو نديدم
****
زندگي 4 پيچ داره تولد، عشق، ازدواج ومرگ ، سرکدوم پيچ منتظرت باشم؟
****
هرچي عشقه با نگينش /هرچي خوبه بهترينش/ آسمونم با زمينش/ همشون فداي تو
****
دل من نرمتر از جنس حرير/ دلم از جنس بلور/ گرتو را قصد شکستن باشد
/سنگ بي انصافي است / يک تلنگر کافي است
****
در دنيا خواستار3 چيز باش ستاره به مدت يک شب /گل به مدت يک روز/ رفاقت به مدت يک عمر
****
گلي چيدم فرستادم برايت/غضب کردي فکندي زيرپايت/ اگراين گل ندارد قابل تو/ تو از گل بهتري جانم فدايت!
****
اين است زندگي ميزي براي کار؟ کاري براي تخت؟ خوابي برا ي جان؟ جاني براي مرگ؟ مرگي براي ياد؟ يادي براي سنگ؟ اين بود زندگي
****
آب وهواي چشمات چيزي مثل کويره، هرکس اسيرش بشه بدون شک ميميره
****
عاشق هرکس شدم اوشد نصيب ديگري*دل به هرکس دادم اوهم زد به قلبم خنجري*
من سخاوت ديده ام دل رابه هرکس مي دهم* شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام
****
فقط او را صدا کردم نيامد/ تمام شب دعا کردم نيامد/ به من گفت بايد باوفا بود/به عهدش هم وفا کردم نيامد
****
اي مهربانم ازين پس هرشب سراغت را از ماه مي گيرم و هرروز به خورشيد مي سپارمت تا مبادا به سايه غم گرفتار شوي
****
يه گل تقديم به آنکه دارمش دوست
تقديم به آنکه قلبم ازاوست
اگر مهتاب از تن برکند پوست
جدا هرگز نگردد يادم از دوست
****
ماندم به تو اي گلشن زيبا چه نويسم
من مور صغيرم به سليمان چه نويسم
ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد
با اين دل تنگم به عزيزم چه نويسم
****
لحظه ها در پي هم مي گذرند وميان آنها تو فقط مي ماني لحظه اي با من باش
تا ابد در دل من مهماني
****
آنچه که هستي هديه خداوند به توست و آنچه خواهي شد هديه تو به خداونداست پس بي نظير باش...
****
غم عشقت بيابون پرورم کرد
هواي بخت بي بالو پرم کرد
بمو گفتي صبوري کن صبوري
صبوري طرفه خاکي برسرم کرد
****
برات مي نوسيم دوستت دارم آخه ميدوني؟آدما گاهي اوقات خيلي زودحرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته به اين سادگيا پاک شدني نيست.گرچه پاره کردن يه کاغذ از شکستن يه قلبم ساده تر، ولي من مينويسم ... من مينويسم دوستت دارم.
****
آسمون به ماه ميگه : عشق يعني چه؟
ماه ميگه : يعني بودن درکنارهم
ماه ميگه: تو بگو عشق يعني چه؟
آسمون ميگه : انتظار ديدن تو.
****
عشق همچون نقاشيست با اين تفاوت که نقاشي را مي توان پاک کرد اما عشق را هرگز.
****
بدون اراده متولد مي شويم با حيرت زندگي ميکنيم وسپس با حسرت ميميريم اما آنچه که هرگز فروغش رنگ فنا نمي پذيرد دوستي هاي پاک وبي آلايش است .تقديم به بهترين.
****
بهترين آهنگ زندگي من تپش قلب توست وقشنگترين روزم روز ديدارتوست.
****
به نام کسي که يادش دربهارمن ،نامش درانديشه من ،عشقش درقلب من، کلامش در دفترمن، ديدارش آرزوي من است.
****
زندگي حکمت اوست ...
زندگي دفتري از خاطره هاست...
چند برگي را تو ورق خواهي زد...
مابقي را قسمت .....
****
وقتي تنهاييم دنبال يک دوست مي گرديم، وقتي پيداش کرديم دنبال عيب هاش مي گرديم
وقتي از دستش داديم دنبال خاطره هايش مي گرديم...
وباز تنهاييم...
****
هميشه گورستاني در قلبت براي خاکسپاري خطاي دوستانت بساز
****
براي داشتن چيزي که تا به حال نداشتي کسي باش که تا به حال نبودي
****
هرگاه شادم ياد تو غمگينيم مي کند .هرگاه غمگينم يادتو شادم مي کند
پس هر دو را دوست دارم چون حکايت از تو مي کند...
****
غم هايت را برروي شن بنويس تا باد آن را باخود ببرد شاديهايت را برروي سنگ بنويس تا براي هميشه باقي بماند...
****
داشتم اشک هايم را روي نامه اي عاشقانه با قطره چکان جعل مي کردم، خاطرم آمد شايد دلتنگ خنده هايم باشي ببخش اگر اين روزها عشق با گريستن اثبات مي شود...
****
عشق دردسري است که بايد براي فراموش کردن آن عشق تازه اي را پيداکرد
****
چشم هايت وقتي دروغ مي گويي زيباتر مي شوند اگر مي خواهي زيباترين باشي هميشه به من بگو دوستت دارم...
****
در سرزمين عاطفه هايم چون گل روئيدي ومن باغباني آموختم اما کدام گل احساس باغبان را مي فهمد آيا هيچ گلي هست که باغبان را به اندازه ي يک قطره شبنم يا يک گلبرگ بشناسد ودوست بدارد؟
****
من سبزترين واژه ملموس غربم کاش دراين وسعت سبز يکنفر دردمرامي فهميد
****
صداقت ومهررا مي ستايم صداقت را از کلامت و مهربانيت را ازنگاهت
****
يکي مي پرسد: اندوه تو از چيست؟سبب ساز سکوت مبهمت کيست؟ برايش صادقانه مي نويسم براي آنکه بايد باشد ونيست...
****
سکوت سرشاراز ناگفته هاست وناگفته ها پربهاترين داشته هاست.
****
به سه دليل دوستت دارم دوتاشو نميدونم يکيشم يادم نيست.
****
به اندازه قليون دوستت دارم اگه گفتي چرا؟! ق:براي قشنگيت ل:براي لبخندت ي:براي يکي بودنت و:براي وفايت ن: براي نگاهت
****
دلم ميخواد برات بميرم ولي خودت که ميدوني پهلوانان هرگز نميميرند...!!
****
داستان زندگي من قصه ايست متن آن وجود تو پايان آن نبود تو...
****
صداقت يعني از افقها به قصد رويت گذشتن ...ميان کوچه هاي سبز احساس به دنبال قدمهاي توگشتن...نجابت يعني از باغ نگاهت ... به رسم عاطفه يک پونه چيدن ... ميان سايه روشن هاي احساس... تورا از پشت يک آيينه ديدن...
****
جز من اگر عاشق وشيداست بگو ور ميل دلت به جانب ماست بگو ور هيچ مرا دردل توجاست بگو گرهست بگو نيست بگو راست بگو...!
****
منم آن شعله آتش که از هر شمع برخيزم...تمام هستي خود را فقط به پاي تو ريزم... درون قلب من فرمانروايي کن ... که از موي تو برخيزد همه عطر دل انگيزم...
****
يه روز يه بادبادک مي ره بالا... قرقره از غصه لاغرمي شه !!
****
بدترين فريب عاشق شدنه! چون خودت رو به چيزي متعلق مي کني که يه روزي از دستت ميره ...
****
درمصر شوريده اي بود ومي گفت : درطريقت اگر عاشقي درغم عشق بميرد عجب نيست.عجب آنست که در سوزعشق يک روز زنده بماند.
****
در شبان غم تنهايي خويش
عابد چشم سخنگوي توام
من دراين تيره شب جانفرسا
زائر ظلمت گيسوي توام
****
با خيال تو به سربردن اگرهست گناه
باخبرباش که من غرق گناهم همه عمر
****
مهم نيست که چندباردرکنارهم زندگي کنيم مهم اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است.
درپايان زندگي، خيلي از ما خواهيم گفت:
کاش فقط چندلحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب به هم نگاه کنيم!
****
دل به دلداران سپردن کارهردلدار نيست. من به توجان مي سپارم دل که قابل دار نيست.
****
من عطرياس خوشبو ندارم /درباغ رويا شب بوندارم/قايق زياد است امابراي/به تورسيدن پارو ندارم/به تو رسيدن شايدطلسم است /من هم چراغ جادو ندارم.
****
زچشمت چشم آن دارم ،که از چشمت نيندازد به چشمانت قسم که چشمانم به چشمان تو مينازد
****
من ندانم که کيم
من فقط ميدانم
که تويي شاه بيت غزل زندگي ام
****
نه سرو ونه باغ ونه چمن مي خواهم
نا لانه نه گل نه نسترن مي خواهم
خواهم زخداي خويش کنجي خلوت
من باشم وآن کسي که من ميخواهم
****
نگاهم مثل يک مرغ مهاجر
به دنبال حضورت کوچ مي کرد
به غيراز انتظارت قلب من را
کسي اينگونه بي طاقت نمي کرد
****
مثل شقايق زندگي کن : کوتاه اما زيبا
مثل پرستو کوچ کن : فصلي اما هدفمند
مثل پروانه بمير: دردناک اما... عاشق
****
اي شمع آهسته بسوز که شب دراز است ، اي اشک آهسته بريزکه غم زياداست
****
سيه چشمي به کار عاشق استاد
به من درس محبت مي داد
مرا از ياد برد آخر،ولي من
بجزاو عالمي را بردم از ياد
****
مصرعي از قلب من با مصرعي از قلب تو،شاه بيتي مي شود دردفتر وديوان عشق.
****
مي دوني بي نمک ترين فرد روي زمين کيه؟
تويي... چون عسل که نمک نداره!
****
هرگلي پاسخ زمين است به آفتاب ...
زمستاني نباش که بلرزاني
تابستاني نباش که بسوزاني
بهاري باش که بروياني
****
عميق ترين درد زندگي مردن نيست ...بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند وتو ازاو رسم محبت بياموزي.
****
مي دوني چقدردوستت دارم؟
به اندازه تارهاي موي سرت ضربدرتعداد نفسهات ضربدرتعداد ستاره هاي آسمان ضربدر صفر!
****
تو که از کوچه ي مشتاق دلم مي گذري
کوچه بن بست است بايد دور بزني!
****
مرا هرجور خواهي دربدر کن
جفايت را از اين هم بيشتر کن
بزن با عشق خود آتش به جانم
ولي آتشنشاني را خبر کن
****
آيا شما بامن زيريک سقف ...زيرچترمحبت ... زير سايه مهرباني
...
...
منچ بازي مي کنيد؟
****
ازدست زمانه تيربايد بخوري
دائم غم ناگزير بايد بخوري
صدمرتبه گفتم عاشقي کارتونيست
بچه توهنوز شيربايد بخوري
****
يه ستاره 50 تا انتها داره . يه مربع 4 تا انتها داره .يه مثلث 3 تا .يه خط 2 تا. دلم مي خواد دوستي من وتو مثل دايره باشه که هيچ انتهايي نداشته باشه!
****
عشق رونميشه بايه شاخه گل مقايسه کرد ولي ميشه عشق رو بايک شاخه گل اثبات کرد.
****
پيش هرتيغي سپربايد گرفت .پيش تيغ دوست سربايد گرفت.جانب خود را مبين گرعاشقي. جانب دوست درنظربايد گرفت.
****
اگه قراربود ليلي ومجنون به هم مي رسيدند که ديگه نه ليلي ليلي بود نه مجنون مجنون عشق واسه رسيدن نيست.عشق حسرت رسيدنه
****
گلم نازم عسلم جيگرم شيرينم ملوسم خوشگلم بانمکم .... تازه باحال هم هستم
****
ميگن يه ماه توآسمون يه فرشته رو زمين .عزيزم خسته نميشي دوشيفت کار ميکني
****
چه زيباست به خاطرتوزيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ...اي کاش مي دانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشکيباست...
****
ميخوام به سردي شبهام بخندم... ميخوام به پوچي فردام بخندم ...وقتي مي بينمت با ديگروني ... تواوج گريه هام مي خوام بخندم ...مي خوام دادبزنم تنهاي تنهام... مي خوام وقتي مي گم تنهام بخندم
****
خنده از لبهايم گريزد اگراشک از چشمهايم گريزد اگر ازگريه دريايي بسازم اگر از خنده رويايي بسازم لحظه اي از ياد تو دور نخواهم ماند.
****
نقاشي تورا مي کشم ولي به جاي رنگ قرمز به قلب فلزيت ضد زنگ مي زنم! تا ازآسيب اشکهايم درامان باشم!!!
****
اگه بادلت چيزي يا کسي را دوست داري زياد جدي نگيرش،چون ارزشي نداره چون کار دل دوست داشتنه ، مثل کارچشم که ديدنه،اما اگه يه روز با عقلت کسي را دوست داشتي اگرعقلت عاشق شد،بدون که داري چيزي را تجربه مي کني که اسمش عشق واقعي
****
يه روز مادرم منو نفرين کرد وگفت: درد بي درمون بگيري . نفرينش گرفت وعاشق شدم
****
اسبه زنگ مي زنه سيرک مي **: آقاجون اونجو اسب استخدام نمي کنيد؟ ميگن مگه شما چه هنري داري ؟ اسبه مي ** نمي بيني دارم حرف مي زنم
****
حس که پيدا شد عشق باريدن گرفت، هيچ ميداني رمز عاشق بودن هرکس فقط اين است : ساده بودن ،ساده ديدن،ساده پذيرفتن... پس ساده مي گويم ،ساده ... دوستت دارم.
****
من بي پناهم تو بي گناهي - دل به تو دادم چه اشتباهي ازتوکشيدم شکل کبوتر-نقاشي ام رو بگذار وبگذرتواين نبودي،من بدکشيدم-آخه دلت رو هرگز نديدم توبي گناهي ،من بي پناهم - ايمن بماني از اشک وآهم
****
تکيه بردوست مکن محرم اسرارکسي نيست ما تجربه کرديم کسي يارکسي نيست
****
قلبت روخالي نگه دار اگرهم روزي خواستي کسي را درقلبت جاي دهي سعي کن که فقط يک نفر باشد به او بگوکه تورابيشترازخودم وکمترازخدا دوست دارم... زيراکه بخدا اعتقاددارم وبه تونيازدارم
****
عشق مانند عابري است که گاه خودرابه کوري ميزند تا توازخيابان عبورش دهي بي آنکه بداني عبورت داد
****
درزندگي بارون نباش که فکرکنند بامنت خودتو به شيشه مي کوبي ابرباش تامنتظرت باشن که بباري
****
زندگي گل زردي است به نام غم، فرياد عاشقي است به نام محبت ،مرواريد گران بهايي است به اشک دوستي دو معشوق است به نام عشق
****
خوشبختي داشتن دوست داشتنيها نيست!دوست داشتن داشتنيهاست
****
وقتي برگ هاي پاييز وزيرپات له مي کني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي کردن
هميشه وقتي که گريه مي کني اوني که آرومت مي کنه دوستت داره اما اوني که با تو داره گريه مي کنه عاشقته
****
اگر روزي دشمن پيداکردي ،بدان دررسيدن به هدفت موفق بودي!اگرروزي تهديدت کردند بدان در برابرت ناتوانند!اگر روزي خيانت ديدي،بدان قيمتت بالاست! اگرروزي ترکت کردند،بدان باتوبودن لياقت مي خواهد
****
يادمان باشد عشق متعلق به لحظه هاست ونفرين براي همه ي عمر!!!
****
زندگي به من آموخت چگونه اشک بريزم ولي اشک نياموخت چگونه زندگي کنم تو به من آموختي چگونه دوستت بدارم ولي نياموختي چگونه فراموشت کنم
****
مانندمجنون که ليلارادوست داردمانندماهي که دريا را دوست داردمانندشاعري که شعرش را دوس داردمانندبلبلي که صدايش را دوست دارد به خدا قسم که من هم تو را دوست دارم بي تو بودن را براي باتوبودن دوست دارم
****
آنکس که ميگفت دوستم داردعاشقي نبودکه به شوق من آمده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان ميکردم مي گويد:دوستت دارم
زباغ خاطراتم هرگز نخواهي رفت ومن هرگز نخواهم برد ازياد نگاه مهربانت را
****
يادت درذهنم وعشقت درقلبم وعطرمهربانيت درتمام وجودم است عزيزم محبت را درپاکي نگاهت وصداقت را دروجودمهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم درکنارتو بودن است
****
نمي گويم فراموشم مکن هرگز ولي گاهي به يادآور رفيقي را که مي داني نخواهي رفت ازيادش
****
به اندازه ي صداقت پينيکيو رفاقت تام وجري وهوش وذکاوت پت ومت دوست دارم
****
سالها پرسيدم ازخود کيستم؟آتشم؟شورم؟شرارم؟چيس تم؟ديدمش امروز ودانستم کنون او به جز من ،من به جز او نيستم
****
کاش مي دانستيم : زندگي باهمه وسعت خويش ،محفل ساکت غم خوردن نيست حاصلش تن به قضادادن وپژمردن نيست،زندگي خودرن وخوابيدن نيست،اضطراب وديدن وناديدن نيست، زندگي جنبش وجاري شدن است،زندگي کوشش وراهي شدن است، ازتماشاگه آغازحيات،تابه جايي که خدا مي داند
****
توبه پاکي عقيقي مثل درياها عميقي
مثل گريه مرحم زخم
مثل تنهايي رفيقي
****
فقط اوراصدا کردم نيامد/تمام شب دعا کردم نيامد/به من گفت بايد باوفابود/به عهدش هم وفا کردم نيامد
****
اي مهربانم ازين پس هرشب سراغت را ازماه مي گيرم وهرروزبه خورشيد مي سپارمت تا مبادا به سايه غم گرفتار شوي
****
سعي کن تنها باشي زيراتنهابدنيا آمدي وتنهاازدنيا خواهي رفت.بگذارعظمت عشق را درک نکني .زيراآنقدرعظيم است که تو را نابود خواهد کرد
****
هرگزهيچ حسرتي دردنيا اين چنين يک جا جمع نمي شود که دراين سه واژه گوتاه :او دوستم ندارد
****
هرکي با زمزمه عشق دوسه روزي عاشقم شد عشق اون باعث زجرهمه دقايقم شد اون که عاشق بود وعمري از جداشدن مي ترسيد همه هراس وترسش به دروغش نمي ارزيد.
****
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلامش مرا درعشقش غرق مي کند دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند دلم براي کسي تنگ است.
****
به توسپرده بودمش.... به هزارويک اميد....وامروز براي هزار ويکمين بار....دلم را ميبرم ....تا شکستگي اش را ...گچ بگيرند؟؟؟
****
هيچوقت ازدوست داشتن انصراف نده.حتي اگه کسي بهت دروغ گفت :بازم بهش فرصت بده... عشق روتجربه کن ... حتي اگرتوش شکست بخوري .... اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد وگذاشت رفت علاوه براينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره
****
اميد را هيچ وقت از کسي نگيريد شايد اين تنها چيزي است که او دارد.

MrSAMET
08-29-2010, 12:22 AM
سلام ...

قطاری که به مقصد خدا میرفت...

قطاری که به مقصدخدامی رفت ٬ لختی در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر رو به جهان کرد و گفت: مقصد ما خداست ٬ کیست که با ما سفر کند ؟
کیست که رنج و عشق توامان بخواهد ؟ کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن ؟

قرن ها گذشت اما از بیشمار آدمیان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند . از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود . در هر ایستگاه که قطار می ایستاد ٬ کسی کم می شد . قطار می گذشت و سبک می شد . زیرا سبکی قانون راه خداست .

قطاری که به مقصد خدا می رفت ٬ به ایستگاه بهشت رسید . پیامبر گفت :*اینجا بهشت است . مسافران بهشتی پیاده شوند . اما اینجا ایستگاه آخرین نیست .

مسافرانی که پیاده شدند ٬ بهشتی شدند . اما اندکی ٬ باز هم ماندند ٬ قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند .آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت : دورو بر شما ٬ راز من همین بود . آن که مرا می خواهد ٬ در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد .
و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید ٬ دیگر نه قطاری بود و نه مسافري

پیروز باشید. ..[hr]
سلام ....

انواع زنها
زنها مثل اطو هستند هم مصرفشان بالا است هم زود داغ می

کنند البته بدون بخارش هم بدرد نمی*خورد.

زنها مثل پیاز هستند ظاهر سفید و ظریفی دارند اما باطنشان

اشک آدم رو در می*آورد.

زنها مثل سکوت هستند با کوچکترین حرفی میشکنند.

زنها مثل چراغ راهنمایی هستند هر چقدر هم با آنها حرف بزنی

باز هم مرتب رنگ عوض می کنند.

زنها مثل تخت خوابگاه هستند نوها و تازه هایشان کمیابند و کهنه

هایش هم سرو صدا زیاد می کنند.

زنها مثل الکل هستند دیر بجنبی همه شان می پرند.

زنها مثل عینک دودی هستند با هردو دنیا را تیره و تار می بینی.

زنها مثل ظرف سفالی هستند بدون رنگ و لعاب جلوه ای ندارند.

زنها مثل کامپیوتر هستند یک بار خودش را میگیری و یک عمر لوازم جانبی آنرا.

زنها مثل کیک خامه ای هستند با نگاه اول آب از لب و لوچه آدم

آویزان می شود اما کمی بعد دل آدم را میزند.

زنها مثل زیر شلواری هستند مردا با هیچکدامشان جرأت نمی

کنند به بازار بروند.

زنها مثل لاستیک سواری هستند کمتر از چهارتا بیفایده است.

زنها مثل بچه ها هستند تا وقتی که ساکتند خوبند.

زنها مثل هواپیما هستند رو زمین به هیچ دردی نمیخورند

پیروز باشید. ..

N!(0T!NE
08-29-2010, 02:54 AM
سال ۱۲۳۰ :
مرد : دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمیشم…. !!!

زن : آقا حالا یه غلطی کرد شما ببخشید !!! نا محرم که خونمون نبود . حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده…!!!

مرد: بلند خندیده ؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. !!! نخیر نمی شه باید بکشمش… !!!


– بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه…

سال ۱۲۸۰ :
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی ؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی !!! تو غلط می کنی !!! تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟

زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها ! شکر خورد. !!! دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده…

مرد (با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدون درد می کشمت… !!!

– بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه …

سال ۱۳۳۰ :
مرد : چی؟ دانشسرا ؟؟ (همون دانشگاه خودمون) حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم…

زن: آقا، تورو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ…

مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم . یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کنی…

– بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه …

سال۱۳۸۰ :
مرد: کجا ؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مثه جلیقه نجات می شه) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من… تو رو… می کشم…

زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).

مرد: من… اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون قد اون شلوارتو بیشتر کن که تا زانوتو بپوشونه. ای وای بدتر شد!...

سال ۱۴۰۰ :
زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه…

بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو میبخشه !!!

tanbe10
08-29-2010, 04:45 PM
عکس هایی از در جهنم واقعی واقعی
این محل که در نزدیکی شهر کوچک درواز در ازبکستان قرار دارد، توسط افراد محلی “در جهنم” خوانده می شود. داستان در جهنم به ۳۵ سال قبل برمی گردد: هنگامیکه زمین شناسان در جستجوی گاز حفاری می کردند، به حفره ای زیر زمینی رسیدند که بسیار بزرگ بود و همه تجهیزیت حفاری و چادرهای کاوشگران را در خود فرو برد. از آنجایی که حفره را گاز پر کرده بود، کسی جرات رفتن به عمق غار را پیدا نکرد و آنان حفره را آتش زدند تا از انتشار گازهای سمی جلوگیری کنند. از آن زمان، این حفره برای ۳۵ سال است که بدون وقفه می سوزد.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>[hr]
}{{}عکس سوتی های ایرانی {}}{
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
دوستان هرکی داره بذاره تا کامل شه

به این عکس نگاه کنید ... یک تصویر متحرک می*بینید!؟ (این یک عکس ثابت است)
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
به نظرتان طول کدام یک از خط*های عمودی بیشتر است!؟ (اگر شک دارید، با خط*کش امتحان کنید)
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
باورتان می*شود که خطوط عمودی همه با هم موازی باشند!؟
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
باور کنید شکل تیره پایین یک مربع است! باور کنید!!
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
می*توانید تعداد پاهای این فیل را بشمارید!؟
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
به نظر شما چطور همچین چیزی ممکن است!؟ یکی بالا بیاید و دیگری پایین!؟
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
خودتان را بکشید هم عمرن بتوانید همچین پلکانی بسازید!!
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
برای لحظاتی با دقت به نقطه سیاه وسط این عکس نگاه کنید (یعنی کاملا زل بزنید!) پس از مدتی خواهید دید که منطقه خاکستری دور آن نقطه، حذف می*شود. جالب بود نه!؟
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
این دو خط هم طبیعتا باید موازی باشند ولی چشم ما چیز دیگری می*گوید.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

HiDDen
08-29-2010, 05:29 PM
سلام


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


چند جمله خنده دار بر روی اجناس مختلف به صورت راهنمای استفاده و یا اخطار به مصرف کنندگان آمریکایی


نکته جالب اینجاست که این مطالب کاملا حقیقی و جدی است


روی جعبه سشوار: از استفاده در هنگام خواب جدا خودداری کنید!

روی جعبه چیپس: شانس خود را برای برنده شدن بیازمایید. احتیاجی به خرید نیست، جزئیات در داخل جعبه می*باشد!

روی جعبه یکی از غذاهای منجمد: پیشنهاد میشود در حالت غیر منجمد مصرف نمایید!

روی جعبه پیتزا: لطفا جعبه را سروته نکنید!

روی قوطی سوپ آماده: تذکر: محتویات بعد از حرارت دیدن، گرم خواهد بود!

روی جعبه اتو برقی: لباسها را قبل از اتو کردن از تن در آورید!

روی جعبه قرص سرماخوردگی کودکان: برای اطفال زیر 12 سال؛ بعد از استفاده از قرص، از رانندگی پرهیز کنید!

روی جعبه قرص خواب: استفاده از این قرص با حالت خواب آلودگی توام خواهد بود!

روی جعبه چراغهای کریسمس: فقط در داخل یا خارج خانه استفاده شود!

روی جعبه چرخ گوشت: از استفاده در موارد دیگر خودداری کنید!

روی بسته آجیل: قبل از استفاده بسته را باز کنید!

روی بسته بندی لباس سوپرمن برای بچه*ها: هشدار، این لباس توانایی پرواز ندارد!

روی جعبه دستگاه چمن زنی: وقتی دستگاه روشن است، تیغه*ی چمن زنی حرکت میکند!

ته قوطی نوشابه: لطفا از طرف دیگر قوطی، آن را باز کنید!

روی قوطی اسپری رنگ: از اسپری کردن به روی صورت خودداری کنید!

روی قوطی فندک: محتوی مواد محترقه!

دوخته شده به گوشه پتو: لطفا در هنگام گردباد، از این پتو به عنوان پناهگاه استفاده نکنید!

blackspeed_2008
08-29-2010, 07:33 PM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

صبركنید تا تصویر كاملا لود شود
تصویری واقعی از دوربین داخل کابین آسانسور

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

The Basted
08-29-2010, 07:38 PM
این عکس بالا , کلیپشم هست .

r v d
08-29-2010, 07:50 PM
هر جا ميريم يه اثري از سينا بايد ببينيم :17:
شبيه حركت سيناست البته با كمي تغيير !

MrSAMET
08-29-2010, 08:06 PM
نود عمامه ای !

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

Ali-tp
08-29-2010, 08:16 PM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
کراس فیس رو لاک کرده D:

MrSAMET
08-29-2010, 08:28 PM
دو آگهي جالب در روزنامه ايران !

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
.
.
.
..
.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

پیروز باشید. ...

ĜЁЙЗЯĂŁ
08-29-2010, 09:44 PM
هر جا ميريم يه اثري از سينا بايد ببينيم :17:
شبيه حركت سيناست البته با كمي تغيير !


اصلا شبیه حرکت سینا نیست:70:
این هم خودش یه فن تو کشتی کج هست.
سینا از جلو می زنه.
تو بعضی از بازی ها مخصوصا رندی با سینا:4: که رندی هد لاک رو واسه چند دقیقه قفل می کنه سینا بلندمیشه و این رو رو رندی می زنه:4:
ولی کلا خیلی ها می زنن.حتی از رو تاپ روپ(درست یادم نیست شاید اسمش ترنباکل بود:4:)هم می زنن این فن رو.
اون کسی هم که دارهمی زنه زنه:23:

r v d
08-29-2010, 10:27 PM
اولا شما نميخواد به من بگي شبيه اون هست يا نه ,

ثانيا سينا هم از پشت ميزنه و اصلا حركتهايي كه توش ليفت و سوپكلش چاشنيشه به غير از جك همر قابل زدن از جلو نيست

ثالثا من نگفتم كه اين حركت دقيق خودشه گفتم شبيشه , آدم نابينا هم باشه با اين حركت ياد سينا ميوفته

ŠÄÉËĐ
08-29-2010, 11:45 PM
یه مرد خیلی خجالتی میره توی یه كافه تریا. چند دقیقه كه میشینه توجهش نسبت به یه دختر خوشگل كه كنار میز بار نشسته بوده جلب میشه. مرد نیم ساعت با خودش كلنجار میره و بالاخره تصمیمشو میگیره و میره سراغ دختر و باخجالت و آروم بهش میگه: ممم... میتونم كنار شما بشینم و یه گپی با همدیگه بزنیم؟
یهو دختر داد میزنه: چی؟! من هرگز امشب با تو نمی خوابم
همهء مردم برمیگردن و چپ چپ به مرد نگاه می كنن
مرد سرخ میشه و سرشو میندازه پایین و با شرمندگی میره میشینه سر جاش
بعداز چند دقیقه دختر میره كنار مرد میشینه و با لبخند میگه: من معذرتمیخوام. متاسفم كه تو رو خجالت زده كردم. راستش من فارغ التحصیل روانپزشكی هستم و دارم روی عكس العمل مردم در شرایط خجالت آور تحقیق می كنم
یهو مرد داد میزنه: چی؟! منظورت چیه كه 200 دلار برای یه شب می گیری؟

-----------------------------

توبه کرد
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

ĜЁЙЗЯĂŁ
08-29-2010, 11:48 PM
منظورم این بود که جان سینا به جلو میندازه.اما این عقب میاندازه.
این رو دانلود کن منظورم از جلو این جوریه دانلود (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

r v d
08-29-2010, 11:54 PM
اي آقا شما چرا منظوره منو نميفهمي !!!!!!! ميگم شبيشه , شبيهشه
آقا اصلا نيست خوبه ! ول كن ديگه برادر

TeZAR
08-30-2010, 03:26 AM
امروز فیلم The Expendables رو دیدم .. بسیار بسیار خیلم توجمی بود !
داستانش که اصلا نگو ... از بازیگرا هم اصلا خوب استفاده نکردن !!!

آرنولد کلا 50 ثانیه تو فیلم بود ... بروس ویلایز هم 2-3 دقیقه !

از این فیلماس که همه چی به خوبی و خوشی تموم میشه ! از فیلم های WWE هم ضایع تر بود . :4:

حیف این هم انتظار ! :70:

j.c
08-30-2010, 10:50 AM
اولا این حرکت همه کشتی کج کارا هست که سینا هم قبل از یو کنت سی می اینو میزنه .
دوما ساید اسلمه دیگه اینقدر جر و بحث نداره . همه میزنن .

The Red Devil
08-30-2010, 01:37 PM
عکس بابای لمپارد که عین خودشه:4:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

win
08-30-2010, 11:50 PM
لطفا یه هیلتر شکن برای دانلود بزارید که برای فایر فاکس هم کار کنه ممنونم:34::34::33::33:

ĜЁЙЗЯĂŁ
08-31-2010, 12:27 AM
دانلود (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

کمال جان این یه ادد آن هست که بعد از دانلود وقتی که بازش کردی با هیچ نرم افزاری باز نمیشه و از لیستی که واسه باز کردن نرم افزار باز میشه فایرفاکس رو انتخاب می کنی.بعدش اون نصب میشه.حتما فایرفاکس رو بعدش ریست کن.سمت راست پایین نوشتهWJ Disabled که با یه کلیک میشه enabled و بعد در حالت enabled فـ ـیلترشـکن فعاله disabled فـ ـ ـ یلترشکن غیر فعاله


اگه فقط واسه فایرفاکس میخوای این ادد آنش هست.اما اگه u l t r a s u r f می خوای بگو من u 9 9 7 دارم
راستی باید اول یه اولتراسورف رو باز کنین بعد enabled کنین.بدون اولتراسورف ارور میده.این یه اددآن واسه اولتراسورفه.چون که اولتراسورفهمین جوری رو فایرفاکس کار نمی کنه

tanbe10
08-31-2010, 09:26 AM
سلام امروز براتون یه عكس خیلی عجیب گذاشتم اگه فهمیدین كه چه چیزی در این تصویر باعث شگفتی شما خواهد شد. به نظر شما این نظامی زشت آمریكایی چه چیزی برای تعجب داره ؟ خب بیشتر دقت كنین تا بهتون بگم...
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
هنوز نتونستین بفهمین ؟
خب نمیدونین راز این تصویر در كجاست ؟
برای فهمیدن راز تصویر باید تصویر رو سلكت (select) بكنین یعنی نشانه*گر موس خود را ابتدای متن این پست قرار داده و به پایین بكشید تا تصویر هم انتخاب شود آنوقت است كه متوجه تصویر دوم و مخفی می*شوید.
* البته این كار فقط در مرورگر IE جواب میده و با firefox كار نمیكنه ولی امتحان كنین خیلی جالبه

تشکر یادت نره
پیکان اسپورت:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

ĜЁЙЗЯĂŁ
08-31-2010, 11:56 AM
نکسوز این قدر پر رو شدن که رو آندر دست بلند می کنند.
دست بلند می کنن که هیچ پدرش هم در میارن:4:

MrSAMET
08-31-2010, 12:20 PM
سلام ...

امروز ظهر شیطان را دیدم !

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت…

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند…

شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.

*****************************************

نمره ی ریاضی ***** ...

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

پیروز باشید. ...

tanbe10
09-01-2010, 08:53 AM
ا میدانید با هوش ترین زن دنیا ۵ فوق لیسانس دارد و ضریب هوشی او ۲۰۰ است و دنبال کار است
آیا میدانید اولین فردی که در اروپا اقامت گرفت یک زن ایرانی بود و بعد مساله اقامت خارجی ها مطرح شد
آیا میدانید ایرانیان در انگلیس ثروتمندترین قشر جامعه هستند حتی ثروتمندتر از ملکه الیزابت
آیا میدانید ایرانیان در آمریکا فرهیخته ترین افراد جامعه آمریکا هستند
آیا میدانید رئیس کامپیوتر ناسا یک ایرانی هست
آیا میدانید حدود ۲۵۰ ایرانی در ناسا محقق داریم
آیا میدانید کورش کبیر بر جهان حکومت میکرد به نوعی قدرت جهان در دست ایران بود
آیا میدانید سال ۲۰۰۱ در فرانسه سال ایران نام داشت
آیا میدانید اگر ۳ قاره آسیا و آمریکا و آفریقا را به هم وصل کنیم ایران در مرکز جهان است
آیا میدانید فرشته ها با سرعت نور حرکت میکنند و زمان بر آنها کند میشود
آیا میدانید انسان در سال ۳۰۰۰ قد متوسط ۲ متر و ۱۲۰ سال عمر و پوست قهوه ای خواهد داشت

آیا میدانید وزن ۱ قاشق چایخوری از سیاه چاله ها ۲ میلیارد تن است
آیا میدانید یک سیاهچاله در کهکشان راه* شیری است که هر ثانیه ۱۰۰۰ بار دور خود می*چرخد
آیا میدانید ضریب هوشی انسان های معمولی بین ۸۵ تا ۱۰۵ است
آیا میدانید هر تار موی انسان میتواند تا وزن ۱۰۰ گرم رشد کند
آیا میدانید بلندترین موی سر دنیا ۶ متر است
آیا میدانید وزن موی سر هر فرد در طول عمرش با وزن ۲ فیل آفریقایی برابر است
آیا میدانید چشم انسان معادل یک دوربین ۱۳۵ مگا پیکسل است
آیا میدانید سریعترین عنکبوت دنیا دارای سرعت ۱۶ km در ساعت است که در افریقاست
آیا میدانید یک انسان نهایتا میتواند با سرعت ۳۵ km در ساعت بدود
آیا میدانید نوعی عنکبوت میتواند ۳۰۰ برابر وزنش را بلند کند
آیا میدانید طول موج نور مرئی بین ۷۰۰ - ۴۰۰ نانومتر است
آیا میدانید خورشید کوچکترین ستاره دنیا است
آیا میدانید وقتی به خورشید نگاه میکنید صحنه ۸ دقیقه قبل از آن را مشاهده میکنید
آیا میدانید زمین در آغاز پیدایش خود ۲۰۰۰ بار بزرگتر از حجم کنونی خود را داشته است.
آیا میدانید مساحت سوراخ اوزون ۲۴ میلیون کیلومتر مربع یا به اندازه آمریکای شمالی است
آیا میدانید سالانه ۱.۳ میلیون متر مکعب چوب صرف چوبهای غذا خوری در چین میشود
آیا میدانید در طوفان شن کویر بین ۶۰ تا ۲۰۰ میلیون تن شن جابجا میشود
آیا میدانید ماموتها که ۱۰ هزار سال پیش منقرض شدند تا ۶ سالگی شیر مادرشان را میخوردند
آیا میدانید شیارهاى کف دست کمکی براى بهتر گرفتن اشیاء است
آیا میدانید جوانان هندی شادترین و ژاپنی افسرده ترین های جهانند
آیا میدانید لاشخورها قادر به دیدن یک موش کوچک از ارتفاع ۴ کیلومتری میباشند
آیا میدانید مردم فیلیپین به بیش از ۱۰۰۰ لهجه سخن میگویند
آیا میدانید عمر مفید انسانها در کف دستشان نوشته شده است نگاه کنید ۱۸- ۸۱ = ۶۳
آیا میدانید مسن ترین انسان دنیا با ۱۴۲ سال سن الان در ایران زندگی میکند
آیا میدانید به گفته صندوق پول جهان ایران در تورم رتبه ۵ جهان است و تا چند سال دیگر ۱ خواهد شد

#اس ام اس شهادت امام علي (ع)$

امشب این دل یاد مولا می کند
لیلة القـدر است و احیا می کند
بشنو ای گـوش دلها بی صدا
نغمه ی فـزت و رب الکعبه را
_______________________
امشب سر مهربان نخلی خم شد
در کیسه نان به جای خرما غم شد
در خانه ی دور بیوه ای شیون کرد
همبازی کودک یتیمی گم شد
_________________________
اي کاش علي شويم و عالي باشيم
هم سفره کاسه سفالي باشيم
چون سکه به دست کودکي برق زنيم
نان آور سفره هاي خالي باشي
___________________________
خورشيد چراغکي ز رخساره علي ست
مه نقطه کوچکي ز پرگار علي ست
هرکس که فرستد به محمد(ص) صلوات
همسايه ديوار به ديوار علي ست
)شهادت مولا علی را تسلیت عرض می کنم (
_________________________
دل را ز شرار عشق سوزاند علي(ع)
يک عمر غريب شهر خود ماند علي(ع)
وقتي که شکافت فرق او در محراب
گفتند مگر نماز مي خواند علي(ع)
___________________
محراب کوفه امشب در موج خون نشسته
يا عرش کبريا را سقف و ستون شکسته
سجاده گشته رنگين از خون سرور دين
يا خاتم النبيين، يا خاتم النبيين
از تيغ کينه امشب فرقي دو نيم گرديد
رفت آن يتيم پرور، عالم يتيم گرديد

@ اینم یه روش جدید لباس پوشیدن !!
[<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>]

j.c
09-01-2010, 11:11 AM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

در این تصویر به جز خط های سفید و مشکی عمودی چی میبینید ؟
برای مشاهده تصویر پنهان در این عکس از جای خود بلند شید و چند قدم از مانیتور خود فاصله بگیرید حالا به ما بگید چی مشاهده کردید ؟

HiDDen
09-01-2010, 04:38 PM
سلام


یه شعر درباره انجمن عصر ایران


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


مي دونم يکي تو دنياست وقتي که دلم ميگيره
وقتي که بغض تو گلومه
اون واسم دل نگرونه
شماها که ديگه قصه ي عشق من و اونو مي دونين
شماها که واسه دل عاشق من دارين مي خونين
شماها که ديگه قصه ي عشق منو مي دونين
شماها که واسه دل عاشق من دارين مي خونين
انجمن ، عشق منه ، ساز منه
انجمن دنياي کوچيک منو راز منه
انجمن روياي هر روز و شبو تنهاييام
انجمن پروانه ي خوشرنگ آواز منه
انجمن جون من ، عشق منه ، ساز منه
انجمن دنياي کوچيک منو راز منه
انجمن روياي هر روز و شبو تنهاييام
انجمن پروانه ي خوشرنگ آواز منه
اونکه اسمش با من آشناترين ..... نازنينه
هنوزم عطر نفسهاش دلنشين ..... نازنينه ، نازنينه
آره انگار اسم اونم ..... نازنينه
انجمن جون من ، عشق منه ، ساز منه
انجمن دنياي کوچيک منو راز منه
انجمن روياي هر روز و شبو تنهاييام
انجمن پروانه ي خوشرنگ آواز منه
انجمن جون من ، عشق منه ، ساز منه
انجمن دنياي کوچيک منو راز منه
انجمن روياي هر روز و شبو تنهاييام
انجمن پروانه ي خوشرنگ آواز منه
شماها که ديگه قصه ي عشق من و اونو مي دونين
شماها که واسه دل عاشق من دارين مي خونين
شماها که ديگه قصه ي عشق منو
شماها که واسه
انجمن جون من ، عشق منه ، ساز منه
انجمن دنياي کوچيک منو راز منه
انجمن روياي هر روز و شبو تنهاييام
انجمن پروانه ي خوشرنگ آواز منه
انجمن جون من ، عشق منه ، ساز منه
انجمن دنياي کوچيک منو راز منه
انجمن روياي هر روز و شبو تنهاييام
انجمن پروانه ي خوشرنگ آواز منه
انجمن جون من ، عشق منه ، ساز منه
انجمن دنياي کوچيک منو راز منه
انجمن روياي هر روز و شبو تنهاييام
انجمن پروانه ي خوشرنگ آواز من


:12:

tanbe10
09-01-2010, 05:40 PM
خودتون دیگه میدونین که الان هرکی واسه خودش سایت داره ,میخوام وب سایت بعضی از خواننده هارو بزارم به سبکشونم کاری ندارم از شما هم میخوام اگه دارین بزارین
اول از همه گروه بزرگ زدبازی
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

یاس
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
ابلیس
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
ساسی مانکن
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

تي ام بكس
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
تهي
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
علیرضا عصار
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
گروه آریان
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
سعید مدرس
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
@@@@ عرفان@@@@
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

tanbe10
09-02-2010, 09:20 PM
وقتی در کشورهای مختلف زلزله می اید.....


ونزوئلا:
زلزله می*آید. ایران ضمن همدردی با ملت فهیم ونزوئلا، برای آن*ها حدود دو میلیون خانه*ی پیش*ساخته و مقادیر خفنی بیسکویت و کلوچه*ی لاهیجان و کنسرو ارسال می‎کند. قرار می*شود تمام مردم ایران یا یک لقمه از غذایشان را به آن*ها بدهند یا دولت خودش به زور یک لقمه از غذای ملت بزند و به آن*ها بدهد. رئیس جمهور ونزوئلا هم لبخند می*زند و با اوباما دست می*دهد!

اسپانیا:زلزله می*آید. هیچ*کس بر اثر آن کشته و زخمی نمی*شود و فقط چند تا گاو به خیابان می*آیند. مردم پارچه*ی قرمز نشان می*دهند و برای تفریح می*دوند. گاوها صد و هشتاد نفر را کشته و دو هزار نفر را زخمی می*کنند!

افغانستان:
زلزله می*آید. سیصد هزار نفر کشته می*شوند. القاعده مسئولیت زلزله را بر عهده می*گیرد. نیروهای آمریکایی تمام کوهستان*های افغانستان را بمباران می*کنند و سیصد هزار نفر دیگر از جمله بن*لادن را در این درگیری*ها از بین می*برند. بعد از چهار ساعت پس*لرزه*ی فسقلی دیگری می*آید و بن*لادن مسئولیت آن را هم بر عهده می*گیرد!

ژاپن:
اخبار ژاپن اعلام می*کند که از امروز به مدت یک ماه، هر روز زلزله*ای به بزرگی هشت و نیم ریشتر، توکیو را خواهد لرزاند. ساکنان توکیو زیر لب می*گویند سوسکی بابا و برای امتحان کردن مقاومت ساختمان*ها، سه ریشتر هم خودشان به صورت دستی به زلزله اضافه می*کنند. یک دستگاه هم درست می*کنند که جو را تبدیل به آب*جو کند و موقع زلزله بیشتر سر حالشان بیاورد!

امارات:
زلزله می*آید. نیمی از کشور نابود می*شود. دور ساختمان*های مخروبه نوار زرد می*کشند و آن*ها را به مکان توریستی تبدیل می*کنند. ایرانی*ها از این مکان*ها دیدن می*کنند و اماراتی*ها با پول حاصل از صنعت توریسم، یک کشور دیگر درست می*کنند!

فرانسه:
زلزله قرار است تا چند روز دیگر بیاید. تمام مردم اعتصاب می*کنند و خواستار منع وقوع زلزله در کشورشان می*شوند. حمل و نقل عمومی مختل می*شود. در نهایت زلزله تسلیم خواست مردم می*شود و دیگر نمی*آید!

آمریکا:
زلزله می*آید. هیچ*کس کشته و زخمی نمی*شود اما دو نفر و نصفی بی*خانمان می*شوند. تلویریون ایران ده بار این خبر را پخش می*کند و سیاست*های باراک اوباما، جرج بوش، کلینتون و... و کریستف کلمب مورد انتقاد شدید قرار می*گیرد! وزیر خارجه*ی آمریکا خطر تروریسم را گوشزد می*کند و دوباره افغانستان را بمباران می*کنند!

فلسطین:
زلزله می*آید. کسی خانه ندارد تا بی*خانمان شود! یازده هزار نفر از نیروهای غیرنظامی کشته می*شوند. قطعنامه*ای توسط تمام کشورهای جهان با امضای ایران صادر شده و کشتار غیرنظامیان محکوم می*گردد. در انتهای این قطعنامه تأکید می*شود که در صورت تکرار زلزله، عواقب بسیار بدی در انتظار رژیم صهیونیستی خواهد بود! ششصد میلیون دلار کمک مالی هم توسط همان تمام کشورهای جهان صورت می*گیرد!

سوئیس:
زلزله می*آید. دسته*ی عینک چهار نفر از ساکنان می*شکند. از سوی دولت به تمام شهروندان سوئیس مبلغ سه میلیون یورو وام بلاعوض پرداخت می*شود. کل کابینه از مردم عذرخواهی کرده و ضمن پذیرش مسئولیت تمام اتفاقات، دسته*جمعی استعفا می*دهند!

کلمبیا:
زلزله می*آید. تمام جمعیت کشور به جز نود و یک نفر کشته می*شوند. درگیری مسلحانه رخ می*دهد. یک نوجوان 14 ساله با آر.پی.جی نود نفر دیگر را می*کشد. بعد به خودش هم مظنون می*شود و آر.پی.جی را توی حلقش فرو می*کند!

هند:
زلزله می*آید. تمام خانه*ها خراب می*شود. مردم آواره*ی کوچه و خیابان می*شوند و از گرسنگی در آستانه*ی مرگ قرار می*گیرند. بعد در یک اقدام همگانی مرتاض می*شوند و از مرگ حتمی نجات پیدا می*کنند!

tanbe10
09-03-2010, 09:51 AM
يارو داشته شناي قورباغه ميرفته، لك لك مياد مي*خوردش!

زن غضنفر حامله بوده و براي تشخيص جنسيت بچش ميره سونوگرافي. زنه با دكتره ميرن توي اتاق و بعد نيم*ساعت دكتره مياد بيرون ميگه آقا مژده بچه شما دختره. تركه ميگه آخي، آقاي دكتر بپرس اسمش چيه؟

يه روز يه نفر ميره استخر، آهنگ تايتانيك ميزارن غرق ميشه !

يه نفر میخواسته زیردریایی آمریکاییا تو خلیج فارس رو غرق کنه، در میزنه فرار میکنه!

يه بنده خدا بلال مي*خوره، تا يه هفته همش اذون ميگه !

يه نفر جونش به لبش ميرسه، تف مي*كنه مي*ميره!

آمريكا يي رو رو مي*برن زير سوال، له ميشه!

اسرا ئيليه میره شکار خرگوش، صدای هویج در میاره!

در تصاويرحکاکي شده بر سنگهاي تخت جمشيد هيچکس عصباني نيست هيچکس سوار بر اسب نيست هيچکس را در حال تعظيم نمي بينيد در بين اين صدها پيکر تراشيده شده حتي يک تصوير برهنه وجود ندارد. “اين ادب اصيلمان است:نجابت- قدرت- احترام- مهرباني- خوشرويي …بفرست براي همه ايرانيان تا يادمان بماندچه بوديم و چه شديم :98:
:23::15:
مرگ بر آمريكا_ مرگ بر اسرائيل:64:
:43:

OmidHBK
09-03-2010, 02:17 PM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

ĜЁЙЗЯĂŁ
09-04-2010, 01:13 AM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

این یارو چقدر شبیه شیموسه:55:

H H H
09-04-2010, 09:18 AM
دوستان عزیز نتایج دانشگاه ازاد کی اعلام میشه؟!؟!!!

tanbe10
09-04-2010, 10:16 AM
این بار با یک داستان فوق العاده جذاب , یه کم طولانی هست اما با آخرش بخونید پشیمون نمی شید
این داستان به ما نشون میده که بعضی ها همیشه اون چیزی که تصور میکنیم نیستن و فقط تظاهر میکنن
باز هم تاکید میکنم گرچه یه کم طولانی هست اما حتما" تا آخرش بخونید ...

مزدا ۳۲۳ قرمز رنگ، تا به نزدیکی دختر جوان رسید به طور ناگهانی ترمز کرد. خودرو چند قدم جلوتر از دختر جوان از حرکت ایستاد، اما راننده، خودرو را به عقب راند، تا جایی که پنجره جلو دقیقا روبروی دختر جوان قرار گرفت. این اولین خودرویی نبود که روبروی دختر توقف می کرد، اما هریک از آنها با بی توجهی دختر جوان، به راه خود ادامه می دادند .
دختر جوان، مانتوی مشکی تنگی به تن کرده بود که چند انگشتی از یک پیراهن بلند تر بود. شلواری هم که تن دخترک بود،همچون مانتویش مشکی بود و تنگ می نمود که آن هم کوتاه بود و تا چند سانتی پایین تر از زانو را می پوشاند. به نظر می آمد که شلوار به خودی خود کوتاه نیست و انتهای ساق آن به داخل تا شده .
دختر جوان نتوانست اهمیتی به مزدای قرمز رنگ ندهد . سرش را به داخل پنجره خم کرد و به راننده گفت :” بفرمایید؟” .
مزدا مسافری نداشت . راننده آن پسر جوان و خوش چهره ای بود که عینک دودی ظریفی به چشم داشت . پسر جوان بدون معطلی و با بیانی محترمانه گفت : ” خوشحال میشم تا جایی برسونمتون”.
دختر جوان گفت : ” صادقیه میرما”. پسر جوان بی درنگ سرش را به نشانه تائید تکان داد و پاسخ داد : ” حتماً، بفرمایید بالا “. دخترک با متعجب ساختن پسر جوان، صندلی عقب را برای نشستن انتخاب کرد .چند لحظه ای از حرکت خودرو نگذشته بود که دختر جوان ، در حالی که روسری کوچک و قرمز خود را عقب و جلو می کشید و موهای سرازیر شده در کنار صورتش را نظم می داد ،گفت :” توی ماشینت چیزی برای گوش کردن نیست ”
- البته .

پسر جوان ،سپس پخش خودرو را روشن کرد . صدای ترانه ای انگلیسی زبان به گوش رسید . از آینه به دختر جوان نگاهی انداخت و با همان لبخند ضریفش که از ابتدا بر لب داشت گفت :”کریس دبرگ هست ، حالا خوشتون نمیاد عوضش کنم “. دخترک با شنیدن حرف پسرجوان ،خنده تمسخر آمیزی سر داد .
- ها ها ها ، این که اریک کلاپتون . نمیشنوی مگه ، انگلیسی می خونه . اصلا کجاش شبیه کریس دبرگ .
- اِه ، من تا الان فکر می کردم کریس دبرگ . مثل اینکه خیلی خوب اینا رو می شناسید ها .
دخترک ، قیافه ای به خود گرفت و ادامه داد:” اِی ، کمی ”
- پس کسی طرف حسابمه که خیلی موسیقی حالیشه . من موسیقی رو خیلی دوست دارم ، اما الان اونقدر مشغله ذهنی دارم که حال و حوصله موسیقی کار کردن رو ازم گرفته .
دخترک لبخندی زیرکانه زد و با لحنی کش دار گفت:” ای بابا، بسوزه پدر عاشقی . چی شده ، راضی نمیشه ؟”
- نه بابا، من تا حالا عاشق نشده ام . البته کسی رو پیدا نکرده ام که عاشقش بشم ، و اگرنه اگه مورد خوبی پیش بیاد ، از عاشقی هم بدم نمیاد . اصل قضیه اینه که، قبل از اینکه با ماشین بزنم بیرون و در خدمت شما باشم ، توی خونه با بابام دعوام شد .
- آخی ، سرچی؟ لابد پول بهت نمی ده.
- نه ، تنها چیزی که میده پول . مشکل اینجاست که فردا دارم می رم بروکسل، اونوقت این آقا گیر داده بمون توی شرکت کار داریم .
با گفتن این جملات توسط پسر جوان ، دخترک، با اینکه سعی می کرد به چهره اش هویدا نشود ، اما کاملا چهره اش دگرگون شد و با لحنی کنجکاوانه پرسید: ”
اِه، بروکسل چی کار داری؟ ”
- دایی ام چند سالی هست که اونجاست . بعد از سه چهار ماه کار مداوم ، می خواستم برم اونجا یه استراحتی بکنم؟
دخترک بادی به غبغب انداخت و سریع پاسخ داد:
- اتفاقا من هم یک هفته پیش از اسپانیا برگشتم.
- اِه، شما هم اونجا فامیل دارید؟ کدوم شهر.
- فامیل که نداریم ، برای تفریح رفته بودم ونیز.
پسر جوان نیشخندی زد و گفت : اصلا ولش کن بابا ، اسم قشنگتون چیه؟
- من دایانا هستم. اسم تو چیه، چند سالته؟ چه کاره ای؟
- چه خبره؟ یکی یکی بپرسید، این جوری آدم هول میشه … اولاً این که اسم خیلی قشنگی دارید ، یکی از اون معدود اسم هایی که من عاشقشونم .
اسم خودم سهیل ، ۲۵ سالمه و پیش بابام که کارگزار بورس کار می کنم . خوب حالا شما .
دخترک با شنیدن این حرفهای سهیل ، چهره اش گلگون شد و به تشویش افتاد .
- من که گفتم ، اسمم دایاناست . ۲۳ سالمه و کار هم نمی کنم . خونمون سمت الهیه است و الان هم محض تفریح دارم می رم صادقیه .
تا حالا بوتیک های اونجا نرفته ام . با یکی از دوستام اونجا قرار گذاشته ام تا بوتیک هاش رو ببینیم و اگه چیز قشنگی هم بود بخریم .
- همین چیزایی هم که الان پوشیده اید خیلی قشنگه ها.
دایانا ، گره کوچک روسریش را باز کرد و بار دیگر گره کرد . سپس گفت:
- اِی ، بد نیست . اما دیگه یک ماهی هست که خریدمشون . خیلی قدیمی شده اند … . ولش کن ، اصلا از خودت بگو ، گفتی موسیقی کار نکرده ای و دوست داری کار کنی ، آره؟
- چرا ، تا چند سال پیش یه مدتی پیانو کار می کردم.
دخترک ، سعی می کرد دلبرانه سخن وری کند ، اما ناگهان به جوشش افتاد ، طوری که منقطع صحبت می کرد و کلمات را دستپاچه بیان می کرد.
-ای وای، من عاشق پیانو ام . خیلی دوست دارم پیانو کار کنم ، یعنی یه مدتی هست که کلاسش رو می رم ، اما هنوز خیلی بلد نیستم . … اصلا اینجوری نمیشه، نگه دار بیام جلو بشینم راحت تر حرف بزنیم .
سهیل ، بی ردنگ خودرو را متوقف کرد . دایانا هم سریع پیاده شد و به صندلی جلو رفت .
-دایانا خانوم ، داریم می رسیما .
- دایانا خانوم کیه؟ دایانا … . ولش کن ، فعلا عجله ندارم . بهتره چند دقیقه دیگه هم با هم باشیم . آخه من تازه تو رو پیدا کرده ام . تو که مخالفتی نداری ؟
- نه ، من که اومده بودم حالی عوض کنم . حالا هم کی بهتر از تو که حالم رو عوض کنه . فقط باید عرض کنم که الان ساعت نه و نیمه ، حواست باشه که دیرت نشه .

دخترک با شنیدن صحبت های سهیل، وقتی متوجه ساعت شد، چهره اش رنجور شد و در حالی که لب خود رابا اضطراب می گزید ، گفت:
آره راست میگی … پس حداقل یه چند دقیقه ای ماشینت رو دور فلکه نگه دار ، باهات کار دارم .
سهیل ، با قبول کردن حرفهای دایانا ، حوالی میدان که رسید ، خودرو را متوقف کرد . روی خود را به دخترک کرد و کمرش را به در تکیه داد . عینک دودی را از چشمانش برداشت .چهره ای نسبتا گیرا داشت . ته ریشی به صورتش بود و موهایی ژولیده داشت که تا گوشش را می پوشانید . پخش خودرو را خاموش کرد و سپس با همان لبخندی که بر لب داشت گفت :
- بفرمایید.
دیگر کاملا از ظاهر و طرز صحبت دخترک می شد پی به هیجانش برد.
- موبایلت … شماره موبایلت رو بده، البته اگه ممکنه .
پسر جوان لحظه ای فکر کرد و سپس گوشی همراه خود را از روی داشبورد- پشت فرمان برداشت . آن را به سمت دایانا دراز کرد.
- بگیر ، زنگ بزن گوشی خودت که هم شماره تو روی موبایلم ثبت بشه و هم شماره من روی موبایل تو بیفته . فقط صبر کن روشنش کنم … اونقدر اعصابم خورد بود که گوشی رو خاموش کردم .
دایانا ، به محض دیدن گوشی گران قیمت سهیل به وجد آمد . اما سریع شوق خود را کتمان کرد و فقط به گفتن”کوشی خوبی داری ها” قناعت کرد .
- قابلت رو نداره . اتفاقا باید عوضش کنم ، خیلی یوغره.
- خوب ، ممنون . فقط بگو کی می تونیم همدیگه رو دوباره ببینیم .
- ببینم چی میشه . اگه فردا برم بروکسل که هیچ، اما اگه تهران بودم یه کاریش می کنم . اصلا بهم زنگ بزن .
- باشه … پس من می رم .فعلا خداحافظ .
- خوشحال شدم،…خداحافظ . … زنگ یادت نره .

دختر جوان ، درحالی که احساس مسرت می کرد ، با گامهایی لرزان (از شوق) از خودرو خارج شد . هر چند قدمی که بر می داشت ،سرش را برمی گرداند و مزدا را نگاه می کرد و دستی برای سهیل تکان می داد . پس از دور شدن دایانا ، سهیل از داخل خودرو پیاده شد و طوری که دایانا متوجه نمی شد، او را تعقیب کرد .
حوالی همان میدان بود که دایانا روی صندلی های یک ایستگاه اتوبوس نشست . سهیل ، گوشه ای لابلای جمعیت در حال گذر ، خود را پنهان کرده بود و دایانا را نظاره می کرد . دایانا دستش را به ساق شلوار خود انداخت و تایی که از داخل داده بود را باز کرد . شلواردیگر کوتاه نبود . از داخل کیفی که بر روی دوشش بود مقنعه ای بیرون آورد و در لحظه ای کوتاه آنرا سر کرد و از زیر مقنعه ، تکه پارچه ای که بر سرش بود ، بیرون کشید .
از داخل همان کیف ، آینه کوچکی خارج کرد و با یک دستمال کوچک ، از آرایش غلیظی که روی صورتش بود کاست . موهای خرمایی رنگش را که روی صورتش سرازیر شده بود ، داخل مقنعه کرد و با آمدن اولین اتوبوس ، از محل خارج شد . سهیل در طول دیدن این صحنه ها ، همچنان لبخند بر لب داشت . با رفتن دایانا، سهیل به سمت مزدا حرکت کرد .
به خودرو که نزدیک می شد زنگ موبایلی که همراهش بود ، به صدا در آمد. سهیل بلافاصله پاسخ داد:
- بله؟
صدای خواهش های پسر جوانی از آنسوی گوشی آمد .
- سلام ، آقا هر چی می خوایی از تو ماشین بردار ، فقط ماشین رو سالم بهم تحویل بده . تو رو خدا ، بگو کجاست بیام ببرم …
- خوب بابا ، چه خبرته . تا تو باشی و در ماشینت رو برای آب هویج گرفتن باز نزاری … ببینم به پلیس هم زنگ زدی ؟
- نه ، به جون شما نه ، فقط تو رو خدا ماشین رو بده .
- جون من قسم نخور ، من که می دونم زنگ زده ای …ولی عیبی نداره ، آدرس می دم بیا … فقط یه چیزی ، این یارویی که سی دیش توی ماشینت بود کی بود؟
- کی ؟ اون خارجیه ؟ … استینگ بود ، استینگ .
- هه هه … یه چیز دیگه هم می پرسم و بعدش آدرس رو می دم ؛ ونیز توی اسپانیاست ؟
- ونیز؟ نه بابا، ونیز که توی ایتالیاست … آقا داری مسخره ام می کنی ، آدرس رو بده دیگه …

- نه ، داشتم جدول حل می کردم . مزدای قرمزت ، ضلع جنوبی صادقیه پارک شده . گوشیت رو می زارم توی ماشین ، ماشین رو هم می بندم و سوییچ رو می اندازم توی سطل آشغالی که کنار ماشینته . راستی یه دایانا خانوم هم بهت زنگ می زنه ، یه دختر خوشگل،… برو حالش رو ببر ، برات مخ هم زدم ،… خداحافظ

نتیجه گیری اخلاقی : همیشه همه چیز اون چیزی که تصور میکنی نیست ...

MEĦRSĦAÐ
09-04-2010, 10:39 AM
دوستان عزیز نتایج دانشگاه ازاد کی اعلام میشه؟!؟!!!


الان به صورت کامل مشخص نیست معمولا آخرای شهریور میدن عرفان جان

ĜЁЙЗЯĂŁ
09-04-2010, 10:46 AM
دوستان عزیز نتایج دانشگاه ازاد کی اعلام میشه؟!؟!!!


به نظرم به این لینک بری شاید جوابت رو بگیری
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
راستش نمی دونم که این هست یا نیست اما نوشته اعلام نتایج آزمون سراسری 89 سایتشم واسه دانشگاه آزاده.

H H H
09-04-2010, 11:18 AM
چه میکنه برادر عرفان !!!!!

نفر اول رو دریبل میزنه

نفر دوم:23:

نفر سوم

حالا :27:

اوووه ، رو عرفان تکل میرن !

---------

من ازاد انتخاب هفتم رو گویا نزده بودم ::2:: ، قبول نشدم هیچ کدوم از رشته هامو.

فقط نمیدونم مفهوم " پیشنیاز " چیه تو کارنامه ازاد من گذاشتن؟! :15:


یک سال از زندگی ، تفریح ، خنده و ... همه چی بزن اخرش هم اینطوری میشه

اون حرoمزاده ای که سهمیه داره باید بره ما ها که خوندیم باید بریم غاز بچرونیم !




فعلا ...

Ғ Д † Д Ł β
09-04-2010, 12:46 PM
فقط نمیدونم مفهوم " پیشنیاز " چیه تو کارنامه ازاد من گذاشتن؟! :15:


فعلا ...


داداش عرفان تا اونجایی که من میدونم یعنی اگه تو رشته ای قبول شدی
باید این درسها رو به عنوان پیش نیاز رد کنی

HiDDen
09-04-2010, 01:47 PM
سلام

مکالمه یک سوسک غمگین با خدا
مکالمه یک سوسک غمگین با خدا

گفت : کسی دوستم ندارد . می دانی که چه قدر سخت است ، این که کسی دوستت نداشته باشد ؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی . حتی تو هم بدون دوست داشتن …
خدا هیچ نگفت .
گفت
: به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار می دهم .
دنیا را کثیف می کنم . آدم هایت از من می ترسند . مرا می کشند . برای این
که زشتم . زشتی جرم من است .
خدا هیچ نگفت .
گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست . مال گل ها و پروانه ها . مال قاصدک ها . مال من نیست .
خدا گفت : چرا ، مال تو هم هست .
خدا
گفت : دوست داشتن یک گل ، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار چندانی نیست .
اما دوست داشتن یک سوسک ، دوست داشتن " تو " کاری دشوار است .
دوست داشتن ، کاری ست آموختنی و همه کس ، رنج آموختن را نمی برد .
ببخش ، کسی را که تو را دوست ندارد ، زیرا که هنوز مومن نیست ، زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته ، او ابتدای راه است .
مومن
دوست می دارد . همه را دوست می دارد . زیرا همه از من است و من زیبایم ،
چشم های مومن جز زیبا نمی بیند . زشتی در چشم هاست . در این دایره ، هر چه
که هست ، نیکوست .
آن که بین آفریده های من خط کشید شیطان بود . شیطان مسئول فاصله هاست .
حالا قشنگ کوچکم ! نزدیک تر بیا و غمگین نباش .
قشنگ کوچک نزد خدا رفت و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست .

:12::12:

Comiser Jacobs
09-04-2010, 02:58 PM
چه میکنه برادر عرفان !!!!!

نفر اول رو دریبل میزنه

نفر دوم:23:

نفر سوم

حالا :27:

اوووه ، رو عرفان تکل میرن !

---------

من ازاد انتخاب هفتم رو گویا نزده بودم ::2:: ، قبول نشدم هیچ کدوم از رشته هامو.

فقط نمیدونم مفهوم " پیشنیاز " چیه تو کارنامه ازاد من گذاشتن؟! :15:


یک سال از زندگی ، تفریح ، خنده و ... همه چی بزن اخرش هم اینطوری میشه

اون حرoمزاده ای که سهمیه داره باید بره ما ها که خوندیم باید بریم غاز بچرونیم !




فعلا ...


والا عرفان تو كه 24 ساعت تو انجمن بودي يا بقول خودت تو تراوين بعد من واقعا نمي دونم چطوريه كه مي گي اينقدر خوندم ! عجب !

tanbe10
09-04-2010, 02:59 PM
ید الله اکبری اعدام میشود ؟:23:
روزنامه ورزشی 90 صفحه 12: طبق این گزارش تکان دهنده این فوتبالیست ابتدا متهم به مال خری و خرید و فروش یک موتور مسروقه شد اما وقتی این اتهام را نپذیرفت بازپرس پرونده دستور داد خانه اش مورد بررسی قرار بگیرد و در جریان این تحقیق ، 40 گرم کراک در خانه این فوتبالیست سرشناس کشف شد این شخص هم اعتراف کرد اعتیاد دارد و این 40 گرم کراک را برای مصرف شخصی خود تولید کرده است .

ستاره سرشناس(ی - ا) که احتمالا نمی دانست مجازات قانونی و نگهداری 40 گرم کراک چیست، در اعتراف خود گفت : اواخر دوران فوتبالم به سمت اعتیاد گرایش پیدا کردم وبرای مصرف مواد مخدر به پاتوق های خاصی رفتم هر روز در این پاتوق ها ، با دختران متفاوتی آشنا می شدم و مواد مخدر بیشتر مصرف می کردم تا این که دیدم یک معتاد تمام عیار شدم و از دوستانم یاد گرفتم چگونه برای مصرف شخصی خودم کراک بسازم!

در گزارش هفته نامه آینه زندگی آمده است این فوتبالیست سابق استقلال که آخرین بار در تیم شهرستانی پاس بازی میکرد اتهام ساخت کراک را پذیرفت اما نمی دانست چه مجازاتی منتظرش است ! به گفته بازپرس شهریاری از شعبه 7 دادرسی امور جنایی تهران این فوتبالیست قبل از آن که مجازات قانونی نگهداری 40 گرم کراک را بداند جرم خود را پذیرفت و اصرار کرد خودش کراک تولید می کند ، اما وقتی شنید طبق بند 6 ماده 8 قانون مبارزه با مواد مخدر ، مجازات کسی ک بیش از 30 گرم ماده از نوع هروئین یا کراک را نگهداری کند اعدام و مصادره اموال است ، دست و پای خود را گم کرد و ترسید !

در حال حاضر با توجه به نوع جرم این فوتبالیست ، پرونده او در اختیار دادگاه انقلاب تهران قرار گرفته و با استناد به قانون که برای نگهداری 40 گرم کراک مجازات اعدام و مصادره اموال در نظر گرفته این ستاره سرشناس فوتبال ایران زیر تیغ است و احتمالا باید منتظر صدور حکم اعدام خود باشد ... مگر آن که حقیقت چیز دیگری غیر از اعترافات اولیه این فوتبالیست باشد و او با گفتن حقیقت جان خود را نجات بدهد .

اصلا دوست نداشتیم این گزارش تکان دهنده را باور کنیم چون ستاره ای که امروز گرفتار شده ، در گذشته یکی از ستاره های با اخلاق فوتبال ایران بود که بارها تا پوشیدن پیراهن تیم ملی پیش رفت و حتی دوره ای برای تیم ملی (ب) به سرمربیگری ذوالفقارنسب بازی کرد.کاش فوتبالیست ها و ستاره های امروز بدانند هر روز احتمال دارد پیش پای آنها هم دام اعتیاد پهن شود. کاش این گزارش حقیقت نداشت .کاش این ستاره سرشناس که تا همین چند ماه پیش عکس و اسمش در اکثر نشریات ورزشی بود راه را از چاه تشخیص می داد ... کاش ...

براي اطمينان بيشتر ميتونين به سايت زير رفته و صفحه 12 رو دانلود نمايين!
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

H H H
09-04-2010, 03:25 PM
بچه هاهمین الان خبر رسیده من دوتا رشته قبول شدم !!!!

1- غیز پزشکی : مهندسي كشاورزي-علوم وصنايع غذايي / واحدسوادكوه


2- پاره وقت : زيست شناسي-علوم جانوري / واحداسلامشهر



فقط یک سوال از برو بچه های دانشجو درام ، به نظر شما من برم دانشگاه امسال یا نه وایسم ساله دیگه؟!

اگه برم کودوم یکی از رشته ها رو برم !!!




فعلا ...

The Red Devil
09-04-2010, 03:56 PM
عرفان جان من کلا آدم رکیم واسه همین یکم صریح حرف میزنم ناراحت نشو:4:
ببین میگن اونایی که برای سال دوم میخونن و موفقن آدمای خرخونین که به دلیل مشکلات شخصی و غیره خوب آزمون نمیدن.مثلا من یه خواهر دارم همه گفتن تو زیر هزار میشی و از این حرفا بعد سال اول شد دو هزاز و خورده ای و سال دوم شد هشتصد و خورده ای
تو هم که اونجوری خرخون نیستی پس همین امسالو انتخاب رشته کن.هر کدومو که دوست داری
ناراحت نشیا:4::7:

HiDDen
09-04-2010, 05:04 PM
اقا عرفان مبارک باشه

ایشاالله درس تموم شه دامادشی . بابا شی . بابا بزرگ شی و................:30:


برو
داداش منم رفت راحت شدم اگه داداش کوچیک داشته باشی داره حال میکنه..


:31:

poyangodfather
09-04-2010, 05:10 PM
بچه هاهمین الان خبر رسیده من دوتا رشته قبول شدم !!!!

1- غیز پزشکی : مهندسي كشاورزي-علوم وصنايع غذايي / واحدسوادكوه


2- پاره وقت : زيست شناسي-علوم جانوري / واحداسلامشهر



فقط یک سوال از برو بچه های دانشجو درام ، به نظر شما من برم دانشگاه امسال یا نه وایسم ساله دیگه؟!

اگه برم کودوم یکی از رشته ها رو برم !!!




فعلا ...






باور کن با این شهر ها و این رشته ها نری بهتره ببخشید ها ولی 60000 آوردی این شده خیلی آخه بیخوده سواد کوه دیگه کجاست
اما باور کن این دانشگاهایی که تو گفتی برای نرفتن بهتره

win
09-04-2010, 06:17 PM
به یک تروجان ساز نیاز دارم:4: فقط فوری

tanbe10
09-04-2010, 07:28 PM
اينو بخونيد بعد مي فهميد كه چرا آمريكاييا از ايرانيا ميترسن؟!

شايد بعضي دوستان اين ماجراي جالب رو خونده باشن اما به اونا كه نخوندن توصيه مي كنم كه حتما بخونيد !!


سه نفر آمريکايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شرکت در يک کنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريکايي هر کدام يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که ايراني ها سه نفرشان يک بليط خريده اند..... يکي از آمريکايي ها گفت: چطور است که شما سه نفري با يک بليط مسافرت مي کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهيم.

همه سوار قطار شدند. آمريکايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يک توالت و در را روي خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بليط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يک بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمريکايي ها که اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند که چقدر ابتکار هوشمندانه اي بوده است.

بعد از کنفرانس آمريکايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان کار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز کنند. وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريکايي يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يکي از آمريکايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمريکايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريکايي رفتند توي يک توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريکايي ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار يکي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريکايي ها و گفت: بليط ، لطفا !!!
[hr]
عكس هاي جالب ,روز قدس و...
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

ĜЁЙЗЯĂŁ
09-04-2010, 10:00 PM
سلام داش عرفان...
اون جور که می گی من خوندم به نظرم سال دوم هم قلق سوالات کنکور دستته هم اعتماد به نفست بیشتره.
استرست هم که کمتره!کلا سال دوم هرکی رفت رتبش از ارسال موفق بوده مثلا خواهرم و دختر،دختر عمم و پسر،دختر عمم همشون هم رتبه هاشون بهتر بوده و از بالای 2500 شدن 3رقمی

خواهر من هم شدیدا خرخون بود:4:اونم سال اول به دلیل نمره منفی و چون همه سوالات رو زد رتبش شد 2000 اما سال دوم شد 300 و خوردی.به نظرم یه سال دیگه بمون و سعی کن بیشتر از تفریح و دوست و مهمونی و... بزنی.چون آیندته دیگه.ولی راه دور نرو چون خانوادت عضاب می کشن.من خودم خواهرم پزشکی مشهد می خوند الان درسش رو چند ماهیه که تموم کرده.تو این 7 سال اینقدر دلمون براش تنگ می شد:4:

.::حالا خود دانی اما به نظر من بمون سال دوم یرو::.

The Basted
09-04-2010, 10:14 PM
عمو عرفان ، سواد کوه جایی هست که رضاخان از اونجا برخاست ! :4:
حالشو ببر ...

tanbe10
09-05-2010, 08:10 AM
سلاااام!

هفت دلیل وجود دارد که بر طبق این دلایل خواهر محترمه جنیفر لوپز به بهشت میرود!!!:15:

اول اينکه خواهر محترمه خانم جنيفر دل مردم را به هر نحوي که بتواند شاد مي کند و آنچنانکه ميدانيد شاد کردن دل بنده خدا اجر فراوان دارد.

دوم اينکه اين هنرمند متعهد و پايبند به کانون گرم خانواده بيش از 4 بار ازدواج کرده و اين سنت حسنه را بيش از پيش به جا آورده . لذا هر تلاشي که انجام داده در جهت رفاه خانواده بوده و بر خلاف همکارانش ، مردان را به صورت حلال به فيض رسانده ، لذا وي به عنوان يک الگو براي جامعه خودش ، با هرگونه پاشيدگي و پاره گي خانوادگي مخالف است.

سوم اينکه خانم جنيفر از تمام نعماتي که خداوند در اختيارش گذاشته به بهترين نحو بهره برداري مي کند. ايشان هم خواننده هستند ، هم رقاصه هستند، هم هنرپيشه ، هم يک مادر و همسر خوب. از طرفي در مسائل بازرگاني هم کوتاهي نمي کند . از آنجايي که هميشه راضي و قانع هستند به کسي نه نمي گويند تا دل کسي نشکند.

چهارماينکه ايشان مقام زن را در غرب زنده نگه داشته و اعتماد به نفس اين موجود لطيف را که در طول تاريخ به وي اجحاف بسيار شده بالا برده است ، در حدي که بسياري از مردان در مقابل همين خانم اظهار ناتواني کردند و خيليها نکشيدند با ايشان باشند .

پنجمين دليل توفيق خدمت ايشان است . خانم جنيفر توفيق خدمت داشته اند تا در تمام عرصه ها به جامعه و بندگان خدا خدمت کند. اين بانوي کوشا تا دير وقت در استوديوهاي سربسته تمرين کرده و همان فردا شبش با تمام کم خوابي و کسالت در کنسرت حضور يافته و تا صبح در جهت خدمت به خلق ، در چارچوب حرکات موزون نموده است .

ششمين دليل ديگر وجاهت اين عزيز هنرمند صداقت داشتن و عدم ريا است. او هرگز ريا نکرد و همان نشان داد که بود . اين هنرمند با اخلاق در يک آن لباس از تن به در آورده و سينه چاک مي کند ( البته با اذن کتبي شوهر ) و ابايي از حرف مردم ندارد. او اگر از آهنگسازش خوشش بيايد به جاي طفره رفتن ( مثل چشمک و اطفار) به سرعت با وي عقد محضري مي کند تا مشکلي نباشد . پاينده باشي دخترم.

هفتمین دليل حمايت جنيفر عزيز از پدر و مادرش است . او نه از جيب شوهرانش بلکه از درآمد حلال خودش براي والدينش سرپناه خريده و آنها را تکريم کرده. البته اين خواهر زيبا از تکريم مشتريان هم غافل نبوده و هواي همه را داشته.[hr]
خفن ترین پلیس نیروی انتظامی در تهران ملقب به "بختک" که گنده لات های تهران از ترسشون شبا کابوسشو میبینن!!!
:62:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

amingorgan
09-05-2010, 08:39 AM
بچه هاهمین الان خبر رسیده من دوتا رشته قبول شدم !!!!

1- غیز پزشکی : مهندسي كشاورزي-علوم وصنايع غذايي / واحدسوادكوه


2- پاره وقت : زيست شناسي-علوم جانوري / واحداسلامشهر



فقط یک سوال از برو بچه های دانشجو درام ، به نظر شما من برم دانشگاه امسال یا نه وایسم ساله دیگه؟!

اگه برم کودوم یکی از رشته ها رو برم !!!




فعلا ...

عرفان جان دو نکته:
1 -صنایع غذایی رشته خوبیه و تو مهندسی های گروه تجربی از همه بهتره!
2- من یکی از دوستام دانشگاه آزاد سوادکوه معماری می*خونه و من دانشگاه سوادکوه رفتم! در این دانشگاه تیکه های خوبی موجوده و محل مناسبی برای کــــــــ3 بازیه.
=====> پس نتیجه اخلاقی یک سال عمرت رو تلف نکن و برو حالش رو ببر!!

Ð-i-R-Ť-Y
09-05-2010, 01:20 PM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>



ورزشگاه نیو کمپ بارسلونا!!

j.c
09-05-2010, 01:53 PM
سلام . من یه فایل 198 مگابایتی دارم میخوام آپ کنم . پرشین گیگ که محدودیت داره نمیشه . به فورشیرد هم که میدم هنگ میکنه . رپید شیر هم 1 روز علافم میکنه . لطفا یه هاست خوب اپلود بهم بدید . ممنون .

H H H
09-05-2010, 01:55 PM
سلام . من یه فایل 198 مگابایتی دارم میخوام آپ کنم . پرشین گیگ که محدودیت داره نمیشه . به فورشیرد هم که میدم هنگ میکنه . رپید شیر هم 1 روز علافم میکنه . لطفا یه هاست خوب اپلود بهم بدید . ممنون .


مدیا فایر رو امتحان کنید 100% جواب میده.

tanbe10
09-05-2010, 01:58 PM
اينجا يه سري بزن!
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

اينم توضيحاتش:
شما می‏توانید در همان صفحه اصلی سایت تا 1 گیگابایت فایل را به صورت مهمان آپلود نمایید.
با انتخاب Sign Up نیز می‏توانید در سایت ثبت نام کرده و یک حساب کاربری با 100 گیگابایت فضا برای خود باز کنید.

r v d
09-05-2010, 02:02 PM
. رپید شیر هم 1 روز علافم میکنه

رپید شیر که خوبه !!!

مدیا فایر عالیه :7:

*Mankind*
09-05-2010, 02:11 PM
مدیا فایر عالیه.
سرعتش هم بالا.دانلدش هم راحت و یه مرحله ای.

ĜЁЙЗЯĂŁ
09-05-2010, 03:41 PM
mediafire خیلی خوبه.من تو او اون 200mb هم دیدم.سرعت آپش هم خیلی زیاده

HiDDen
09-05-2010, 06:13 PM
سلام


شما یادتون نمی آد، ولی من یادمه!

این نوشته ها مربوط به یک گروه در فیسبوکه به اسم "شما یادتون نمیاد". بیشتر اعضای گروه متولد دهه پنجاه هستند و یک عالمه خاطرات مشترک دارند که اونجا با هم به اشتراک میگذارند، اینها تعداد کمی از هزاران خاطره ای هست که افراد مختلف اونجا نوشتند. ممکنه بعضیهاش رو بزرگترها هم به یاد بیارن. امیدوارم خوشتون بیاد و شما هم یادتون بیاد !!! ؛

شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم

شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم

شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !

شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ...

شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو

شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم.....

شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم:)))) کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود

شما یادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد

شما یادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره، بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون :)))

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم

شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد.

شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده

Top of Form

شما یادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام ...

شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه... احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه

شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم



شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی



شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشي مي كشيديم. بعد تند برگ ميزديم ميشد انيميشن



شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود



شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن



شما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم

شما یادتون نمیاد، با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست میکردیم میبردیم مدرسه


شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم



شما یادتون نمیاد: دفتر پرورشی با اون نقاشی ها و تزئینات خز و خیل :دی



شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم



شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!



شما یادتون نمیاد افسانه توشی شان رو!!



شما یادتون نمیاد: چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید؟؟ دیدم اجاق خاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم



شما یادتون نمیاد: شد جمهوری اسلامی به پا، که هم دین دهد هم دنیا به ما، از انقلاب ایران دگر، کاخ ستم گشته زیر و زبر...!!



شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه "برگه امتحان" گنده نوشته بودن



شما یادتون نمیاد: زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است. این مجموعه دریچه ایست به سوی..... (دیری دیری ریییییینگ) : داااااستانِ زندگی ی ی ی (تیتراژ سریال هانیکو)

شما یادتون نمیاد: یک تکه ابر بودیم، بر سینه ی آسمان، یک ابر خسته ی سرد، یک ابر پر ز باران

شما یادتون نمیاد، چیپس استقلال رو از همونایی که تو یه نایلون شفاف دراز بود و بالاش هم یه مقوا منگنه شده بود، چقدرم شور بود ولی خیلی حال میداد

شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه

شما یادتون نمیاد، هر روز صبح که پا میشدیم بریم مدرسه ساعت 6:40 تا 7 صبح، رادیو برنامه "بچه های انقلاب" رو پخش میکرد و ما همزمان باهاش صبحانه میخوردیم

شما یادتون نمیاد: به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا، شهدایی که با خون خود درخت اسلام را آبیاری کردند. این مقدمه همه انشاهامون بود

شما یادتون نمیاد، توی خاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت که بیسکوییت رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم، اییییی الان فکرشو میکنم خیلی مزخرف بود چه جوری میخوردیم ما :))))

شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !

شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم به آهنگها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی

شما یادتون نمیاد: دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد

شما یادتون نمیاد، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنکبوت درست می کردیم

شما یادتون نمیاد، تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرا میرفتیم با گوله های آسفالت تو خیابون بازی میکردیم!! بعضی وقتا هم اونها رو میکندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم

شما یادتون نمیاد، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا نارنجی به شکل تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنج زاری و یک تومنی دوتومنی بکنیم که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند

شما یادتون نمیاد، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن. بوی گوجه فرنگی پخته شده اشتهابرانگیز بود، اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد، مزه گوجه گندیده میداد

شما یادتون نمیاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم :دی

شما یادتون نمیاد، خانم ***** ای (مجری برنامه کودک شبکه یک رو) با اون صورت صاف و صدای شمرده شمرده ش

شما یادتون نمیاد: سه بار پشت سر هم بگو: گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یا چایی داغه، دایی چاقه

شما یادتون نمیاد، صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو

شما یادتون نمیاد، قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعدازظهر شروع میشد، اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ باخ،،، بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون.. که وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچها چه بلایی سرشون اومده؟؟ آخر برنامه هم نقاشیهای فرستاده شده بود که همّش رنگپریده بود و معلوم نبود چی کشیدند.

تازه نقاشیها رو یک نفر با دست میگرفت جلوی دوربین، دستش هم هی میلرزید!!

آخرش هم: تهران ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم، گروه کودک و نوجوان

شما یادتون نمیاد، یه برنامه بود به اسم بچه هااااا مواظبببببب باشییییییددددد (مثلا صداش قرار بود طنین وحشتناکی داشته باشه! بعد همیشه یه بلاهایی که سر بچه ها اومده بود رو نشون میداد، من هنوز وحشت چرخ گوشت تو دلمه. یه گوله ی آتیش کارتونی هم بود که هی این طرف اون طرف میپرید و میگفت:

آتیش آتیشم، آتیش آتیشم، اینجا رو آتیششش میزنم، اونجا رو آتیششش میزنم، همه جا رو آتیششش میزنم

شما یادتون نمیاد، قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود برای هر کلاس، بعد هر کس میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه میگفت: بییییسمیلّـــَهی یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم

شما یادتون نمیاد، اون موقعی که شلوار مکانیک مد شده بود و همه پسرا میپوشیدن

شما یادتون نمیاد: بااااااا اجازه ی صابخونه (سر اکبر عبدی از دیوار میومد بالا)

شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم

همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه

شما یادتون نمیاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها، یا ضرب المثل یا چیستان ...

شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه

شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرك خسته ميشه... بالهاشو زود ميبنده... روي گلها ميشينه... شعر ميخونه، ميخنده

شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد

شما یادتون نمیاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم :دی

شما یادتون نمیاد: من کارم، مــــــــــَن کارم. بازو و نیرو دارم، هر چیزی رو میسازم، از تنبلی بیزارم، از تنبلی بیزارم. بعد اون یکی میگفت: اسم من، اندیشه ه ه ه ه ه، به کار میگم همیشه، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه، چیزی درست نمیشه

شما یادتون نمیاد: علامتی که هم اکنون میشنوید اعلام وضعیت قرمز است... قیییییییییییییییییییییییی یییییییییژژژژژژژ. و بعد بدو بدو رفتن تو سنگر، کیسه های شن پشت پنجره های شیشه ای، چسبهایی که به شیشه ها زده بودیم، صدای موشکباران، قطع شدن برق، و تاریکی مطلق، و بعد حتی اگه یک نفر یک سیگار روشن میکرد از همه طرف صدا بلند میشد: خامووووووش کن!!! خامووووووش کن!!!!

و خلاصه، شما یادتون نمیاد، منم یادم نمیاد!! ولی عمو جنتی یادش میاد که حضرت نوح کشتی رو چطوری ساخت... !!!

:12::12: یاد اون روزا بخیر. اینا به دوره ما هم میرسه

Humanoid
09-05-2010, 06:50 PM
شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی

من یادم میاد ، خوبم یادم میاد ... کتاب تعلیمات اجتماعی سال پنجم دبستان بود فکر کنم ! :24:

tanbe10
09-05-2010, 06:56 PM
پسری از ******

[size=medium]
احتمالا اونایی که موزیک خارجی رو دنبال میکنن چهره این پسر 15 ساله رو میشناسن!جاستین پسری که از ی****** کشف و حالا داره پله های ترقی رو مثل جت طی میکنه!

بیوگرافی:

نام:Justin Drew Bieber
متولد 1 مارچ 1994 (3 اسفند 1373 )
قد: 16۸
رنگ چشم: قهوه ای
سرگرمی ها: فوتبال بسکتبال اسکیت گلف! (بچه ورزشکاره!!!)
رنگ مورد علاقه: آبی و بنفش
ساز مورد علاقه: گیتار و پیانو
عدد مورد علاقه:6!
خواننده های مورد علاقه: کریس براون (Chris Brown) آشر (Usher) تی بن Ti bone و ...
برنامه ی تلویزیونی مورد علاقه: امریکن آیدول (AMERICAN iDOL) همین برنامه ایه که قراره من برم شرکت کنم برنده شم Big Grin
اسم مامانش پتی PATTY اسم باباش جرمی Jeremy Bieber که وقتی جاستین خیلی کوچیک بوده طلاق گرفتن! نا خواهری: جازمین نابرادری:جکسون
اسم دوستای صمیمیش: رایان و کریستین
اسم سگش: سمی sammy
غذای مورد علاقه: ماکارونی و از چیزای شیرین هم خوشش میاد
شکلات مورد علاقه: مارس Mars
نوشیدنی مورد علاقه: آب پرتغال
از سبزیجات خوشش میاد!
دانش آموز ممتاز و درس ادبیات انگلیسیس هم از همه ی درساش بهتره!
جاستین به چشم ها و لبخند یک دختر توجه میکنه و از دخترایی که شوخ طبع اند خوشش میاد!
از بستنی کاکائویی خوشش نمیاد!!!!!!!!!
وقتی 13 سالش بود توی مراسم رقص مدرسشون اولین بوسشو کرد! Big Grin (توی آمریکا در ماه های سپتمبر و اکتبر یه مراسم رقصی هست که البته فقط برای راهنمایی ها و دبیرستانیاس ابتدائیا ندارن که تو این مراسم باید لباس مجلسی بپوشن و با date شون برقصننننننننن! wow اونا جشن دارن مام داریم!)
میتونه طبل و شیپور و گیتار و پیانو بزنه!! (خجالت بکشیم!)
دست چپه!
حالا این که چطوری خواننده شد خیلی جالبه! Smile

جاستین کلا" به آواز و خوانندگی و اینا علاقه ی زیادی داشت وتوی یه مسابقه ی خوانندگی محلی خودشون شرکت کرده بودو مامانش هم از خوندنش فیلم میگرفت و میزاش******** بیشترم آهنگای آشر و کریس براون اینارو میخوند! تا اینکه مامانش دید خیلی بیننده هایه ویدئو هاش زیاد شده پس بزام ویدئو گرفت و گذاشت تو ******تا اینکه اسکوتر براون Scooter braun کشفش کردو رفت به usher معرفیش کرد.آشر هم خوندنشو دید خوشش اومد و بردش لس آنجلس تا برای مدیر یکی از شرکت هایی که خواننده ها باهاشون قرار داد بستن =Island def Jam (مثله hollywood record deals و اینا میدونین که چی میگم؟) و این اتفاقات 7 ماه بیشتر طول نکشید و جاستین به رویاهای خود دست یافت!!!! ( راستی جاستین توی استانفورد-اونتاریو ی کانادا زندگی میکرده که الان آتلانتا هستن توی آمریکا) اصلا فکر نمیکرده این اتفاقات واقعا میفته و همینجوری دوروبره خونش و آهنگ میخونده واسه خودش!

جاستین میگه که:
اولین بار که اسکوتر اومد دنبال من که بریم آتلانتا (13 سالش بوده)و منو ببره پیش آشر. آشر داشت ماشینشو پارک میکرد. و اولین بارم بود که یه سفر خارج از کشور میکردم! منم که آشر دیدم بهش گفتم: سلام آشر من عاشق آهنگاتم میخوای یکیشونو برات بخونم؟؟ آشر گفت: نه رفیق کوچولو بیا تو بیرون سرده! ( هاهاها! ضایه شدهه Big Grin (
Hey Usher, I love your songs, do you want me to sing you one?' He was like, No little buddy, just come inside, it's cold out
الان هم جاستین و آشر باهم دوستنو جاستین میگه من همیشه اذیتش میکنم میگم یادته روز اول چطوری منو ضایه کردی!
اویان آهنگش One time بوده بعدشم First dance بعشدم down to earth و bigger

جاستین میگه من میخوام به همه بگم که شما میتونی هررر کاریو بکنین اگه ذهنتون بزارید براش ( توهمو تصور باورو میگه Smile ما اصلا خانواده ی پولداری نبودیم و من خیلی معمولی بزرگ شدم . من چیزهایی رو که بقیه ی بچه ها داشتنو نداشتم ( آخی دلم سوخت) و فکر کنم باعث شده که الان انسان قوی تری باشم! و میخوام برم کالج و شخص بهتری بشم!
I'm looking forward to influencing others in a positive way," says Justin. "My message is you can do anything if you just put your mind to it. I grew up below the poverty line; I didn't have as much as other people did. I think it made me stronger as a person it built my character. Now I have a 4.0 grade point average and I want to go to college and just become a better person."

"I think older people can appreciate my music because I really show my heart when I sing, and it's not corny," he says. "I think I can grow as an artist and my fans will grow with me

از بیانسه و ریحانا خیلی خوشش میاد! مخصوصا بیانسه! که میگه خیلی هاته و آرزوی خوندن یه آهنگ و نفری رو باهاش داره!

mahsa.H
09-05-2010, 11:34 PM
حکایتی از ایرانی ها در اون دنیا
میگن یه روزجبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که:آخه خدا این چه وضعیه؟ما یک مشت ایرانی داریم توی بهشت که فکر می کنن اومدن خونه باباشون!به جای لباس با ردای سفید همه شون لباس مارک داروآنچنانی میخوان!هیچ کدومشون از بال هاشون استفاده نمی کنن میگن بدون (بنز) و (ب ام و) جایی نمی رن اون بوق وکرنای من هم گم شده... یکی ازهمین ها دو ماه پیش قرض گرفت ورفت دیگه ازش خبری نشد!آقا من خسته شدم ازبس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز می کنم فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته ی هندونه وخربزه است!من حتی دیدم بعضی هاشون کاسبی هم میکنن وحلقه های بالای سرشون رو میفروشن.
خدا میگه:ای جبرئیل!ایرانیان هم مثل بقیه آفرینده های من هستند و بهشت به همه ی انسان هاتعلق داره اینها هم که گفتی خیلی بد است! برو یه زنگی به شیطان بزن تا بفهمی دردسر واقعی یعنی چی!!!
جبریئل میره زنگ میزنه به جناب شیطان ...دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده:جهنم بفرمایید؟
جبرئیل میگه:آقا خیلی شلوغه انگار؟
شیطان آهی میکشه ومیگه:نگو که دلم خونه.. این ایرونیها اشک منو درآوردن به خدا!شب وروز برام نگذاشتن!تا صورتم رو میکنم این طرف یه آتیشی به پا می کنن!تا دو ماه پیش که اینجا هرروز چهارشنبه سوزی بود وآتیش بازی!... حالا هم که...ای داد!!!آقا نکن!بهت میگم نکن!!!جبرئیل جان من برم...اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...

poyangodfather
09-05-2010, 11:42 PM
حکایتی از ایرانی ها در اون دنیا
میگن یه روزجبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که:آخه خدا این چه وضعیه؟ما یک مشت ایرانی داریم توی بهشت که فکر می کنن اومدن خونه باباشون!به جای لباس با ردای سفید همه شون لباس مارک داروآنچنانی میخوان!هیچ کدومشون از بال هاشون استفاده نمی کنن میگن بدون (بنز) و (ب ام و) جایی نمی رن اون بوق وکرنای من هم گم شده... یکی ازهمین ها دو ماه پیش قرض گرفت ورفت دیگه ازش خبری نشد!آقا من خسته شدم ازبس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز می کنم فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته ی هندونه وخربزه است!من حتی دیدم بعضی هاشون کاسبی هم میکنن وحلقه های بالای سرشون رو میفروشن.
خدا میگه:ای جبرئیل!ایرانیان هم مثل بقیه آفرینده های من هستند و بهشت به همه ی انسان هاتعلق داره اینها هم که گفتی خیلی بد است! برو یه زنگی به شیطان بزن تا بفهمی دردسر واقعی یعنی چی!!!
جبریئل میره زنگ میزنه به جناب شیطان ...دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده:جهنم بفرمایید؟
جبرئیل میگه:آقا خیلی شلوغه انگار؟
شیطان آهی میکشه ومیگه:نگو که دلم خونه.. این ایرونیها اشک منو درآوردن به خدا!شب وروز برام نگذاشتن!تا صورتم رو میکنم این طرف یه آتیشی به پا می کنن!تا دو ماه پیش که اینجا هرروز چهارشنبه سوزی بود وآتیش بازی!... حالا هم که...ای داد!!!آقا نکن!بهت میگم نکن!!!جبرئیل جان من برم...اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...




بحثتون تکراریه

mahsa.H
09-06-2010, 12:10 AM
100% فمینیستی (آقایون نخونن)


چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را می بینند شکم هایشان را تو می دهند

به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد

خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم

در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست

یک وضعيت غير قابل كنترل چیست؟
صد و چهل و چهار مرد در يک اتاق

برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟
سه تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان می دهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد

آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
"کثیف" و " کثیف اما قابل پوشیدن"

تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و
یک سیستم صوتی 4 ميليون توماني بر روی آن نصب کند

شما به مردی که همه چیز دارد چه می دهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند

آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد

فرق یک شوهر جدید با یک هاپوي جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید

نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند
:55::55::55:

*Mankind*
09-06-2010, 12:29 AM
روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت.

ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد .

مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختي تنبيه كند .

پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.
پسرك گفت: اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. هر چه منتظر ايستادم و از رانندگان كمك خواستم كسي توجه نكرد. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم.

"براي اينكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم ".

مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت... برادر پسرك را روي صندلي اش نشاند، سوار ماشينش شد و به راه افتاد ....

در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند!
[hr]50 مزیت زن بودن:
1.هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه "بله" کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.

2 . به سادگی اب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی.(روشش رو خود خانما بهتر می دونن.پس نیازی به نوشتن نیست)

3 . لازم نیست صبح به صبح صورتتو اصلاح کنی.ماهی یه بارم کافیه.حالا از مناطق ناجور دیگه بگذریم!!!!!.

4 . هیچ وقت از بوی گند زیربقل خودت عق نمی زنی.

5 . مجبور نیستی وقت دستشویی رفتن زیر اواز بزنی که اهالی خونه، بقیه صداهای نافرم رو نشنون.

6 . هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای عقدس خانم رو بفهمه.

7 . خوب می تونی نقش بازی کنی.

8 . آنقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف می رسی.

9 . بزرگترین پوئن:خیالت از بابت سربازی راحته!.صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمی گزه.

10 . تو اماکن عمومی با خیال راحت می تونی جیغ و داد راه بندازی چون به هر حال کی وجودشو داره که رو یه دختر صداشو و احیانا خدایی نکرده دستشو بلند کنه؟!!.

11 . در تاریخ جهان به زیرکی معروفی.

12 . می تونی هزار بار هم فیلم رومئو و ژولیت رو ببینی و باز گریه کنی.

13 . و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت خجالت نمی کشی.

14 . یه چیز باحال:هم دامن می پوشی و هم شلوار!.

15 . بهشتم که زیر پای امثال شماست.

16 . بیشتر از اقایون عمر می کنی(از لحاظ علمی ثابت شده).

17 . فقط تویی که می دونی بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه.

18 . از قدیم گفتن:پشت هر مرد موفقی زنی باذکاوت بوده.

19 . هیچ کی نمی دونه دقیقا تو فکرت چی می گذره؟ خود فروید، پدر روانشناسی جهان گفته:بزرگترین سوالی که هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز پاسخ ان را نیافته ام این است که یک زن چه می خواهد؟.

20 . چند تا از جنگ های بزرگ تاریخ جهان به خاطر عشق شدید مردها به جنس تو بوده.

21 . این یکی دیگه کاملا مستنده:باهوش ترین انسان دنیا یک زنه!.

22 . با اینکه ممکنه از جنس دوم بودنت ناراحت باشی ولی یادت بمونه که زنی، سال ها پیش با هوش و ذکاوتش یکی از مردان قدرتمند دنیا رو شکست داد(شکست شرم اور فیلیپ، پادشاه اسپانیا از الیزابت، ملکه انگلستان1533 . 1603)

23 . نماد الهه عشق، زیبایی، جنگ و عقلانیت در یونان باستان به شکل زنه.

24 . یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود یک زن افرید.(خانم فاطمه زهرا)

25 . با اینکه از مردا ضعیف تری ولی لازم نیست صدتا کلاس کاراته و تکفاندو و از این جور چیزا بری...به یه چنگ و گیس کشی بسنده می کنی.

26 . جورابات بوی پنیر کپک زده نمی ده.

27 . با موهای پا و زیربغلت نمی شه کلاه گیس ساخت.(راستی این یه پوئن واسه اقایون نیست؟...)

28 . می تونی در سکوت و فقط با طرز نگاهت حرف بزنی اگرچه شاید هیچ کدوم از اقایون معنیشو متوجه نشن.

29 . سال ها پیش دختری 18 ساله فرماندهی ارتش فرانسه رو بر عهده گرفت و اسمش رو در تاریخ جهان ماندگار کرد(ژاندارک).

30 . درهای کعبه تنها به روی یک زن باز شد.

31 . سر ابوالهول مجسمه دانش و خرد به شکل زنه.

32 . با قوس کمرت چه کارا که نمی تونی بکنی.....

33 . خداوند در وجودت دستگاهی رو تعبیه کرده که هیچ مردی نداره و اگر به خاطر وجود اون نبود نسل بشریت تداوم پیدا نمی کرد.(اطلاع رسانی برای اون دسته از اقایونی که تو واحد تنظیم خانوادشون ضعیفن:اسم این دستگاه اعجاب انگیز رحمه).

34 . واقعا تا حالا هیچ مردی شب ها به اسمون نگاه کرده؟.

35 . عذر موجه زیاد داری.

36 . هزار جور مدل خنده ،داری که هر کدوم رو یه موقع تحویل بقیه می دی.

37 . توانایی صوتیت بالاست.(کدوم مردی بلده جیغفغقف بنفش بکشه؟).

38 . خیانت عشقی نمی تونی بکنی(علم روانشناسی به این نتیجه رسیده که زن ها هرگز نمی تونن دو مرد رو همزمان و به یک شکل و اندازه دوست داشته باشن اما مردها چرا).

39 . شاید از طرز کار کامپیوتر یا تکنیک های فوتبال سر در نیاری ولی اگه یه هفته طرف اشپزخونه نری اقایون حتما یه بلایی سرشون می یاد.(توضیح اینکه در چنین مواردی دو حالت وجود داره: 1 . اقایون خسیس از گشنگی می میرن 2 . دست و دلبازاش که غذای حاضری خریدن واسشون خیالی نیست یا ورشکست می شن یا مسموم.)

40 . دو هفته هم که حموم نری بوی ترشیدگی نمی دی.

41 . هیچ وقت خودتو واسه این فکر که زیر لباس آقایون چه شکلی ممکنه باشه آزار نمی دی.

42 . مجبور نیستی واسه اینکه یه نفر به خواهرت چپ نگاه کرده، خون و خونریزی راه بندازی. نه اینکه رگ غیرت نداشته باشیا! درواقع اپن مایندی- open mine

43 . بلدی چه طوری بدون اینکه زور بازویی لازم داشته باشی روی بقیه رو کم کنی. (با زبونت)

44 . اگه زشت باشی (که خیلی کم چنین چیزی پیش می یاد) می تونی خودت رو با آرایش خوشگل کنی. اگه قدت کوتاهه می تونی کفش پاشنه دار بپوشی. اگه موهات کم پشته مسئله ای نیست چون روسری داری.

45 . تو بچگی بخشی از عضو بدنت رو به عنوان یه چیز اضافه نمی کنن. (منظورم چیزی غیر از بند نافه).

46 . اوه البته یادم رفته بود که همه آقایون هم (حداقل ایرانی هاش) یه یار تو زندگیشون دامن پوشیدن!.(کل فامیل هم بهشون تا یه شبانه روز خندیدن).

47 . در دنیا هرگز به اندازه ای که در حق تو اجحاف شده در حق موجود دیگه ای نشده با این حال امروزه زن ها رو در هر عرصه ای می بینیم: سیاست، اقتصاد، علم و حتی ورزش!.

48 . و غم انگیزترین مزیت اینه که روزی مادر می شی و به موجودی زندگی می بخشی.

49 . چراغ هر خونه ای یک زنه.

50 . و در آخر اینکه فقط با یک حرکت ناچیز می تونی صد تا مرد رو از خود بی خود کنی. (توضیحی لازم نیست).[hr]ياد اون روزها بخير. وقتى من بچه بودم، مادرم يک تومن به من مى داد و مرا به فروشگاه مى فرستاد و من با ٣ کيلو سيب زمينى، دو بسته نان، سه پاکت شير، يک کيلو پنير، يک بسته چاى و دوازده تا *** مرغ به خانه برمى گشتم. اما الان ديگه از اين خبرها نيست... !همه جا توى فروشگاه ها دوربين گذاشته اند
:55::53:

tanbe10
09-06-2010, 02:01 PM
ماجرای بلوتوث منتشر شده 'ژیلا صادقی' مجری برنامه خانه فیروزه ای
سایت تماشاکده- بلوتوث جنجالی منتشر شده از برنامه 'خانه فیروزه ای' آرشیوی است

به گزارش تماشاکده در روزهای گذشته فیلمی از یکی از قسمت های برنامه 'خانه فیروزی ای' که پیش از ظهر از شبکه سوم سیما پخش می شود بر روی اینترنت قرار گرفته است.

در این فیلم، ژیلا صادقی مجری برنامه زنده خانه فیروزه ای در بخشی از گفتگویش با میهمان برنامه (دکتر محمدعلی نیلفروش زاده متخصص پوست و مو) که در ماه مبارک رمضان انجام شده است، گفت: "آقای دکتر، عذرخواهی می کنم فراموش کردم برای شما نوشیدنی بیاورم که الان گلویی تر کنید."


این مجری در ادامه از عوامل پشت صحنه برنامه درخواست کرد که برای میهمان وی نوشیدنی بیاورند و گفت: "دوستان اگر زحمت بکشند ممنون میشوم!"که این سخنان مجری برنامه بلافاصله با واکنش میهمان برنامه (دکتر نیلفروش زاده) مواجه شد و پاسخ داد: الان ماه رمضان است و من هم روزه هستم.


در منظر اول با توجه به لوگوی ماه مبارک رمضان در بالای تصویر، به نظر می رسد این اتفاق در این برنامه زنده در ماه رمضان سال جاری رخ داده است اما با پیگیری های خبرنگار ما مشخص شد، این فیلم آرشیوی است.


دکتر محمدعلی نیلفروش زاده در گفتگو با خبرنگار مشرق گفت: این اتفاق در ماه رمضان سال گذشته (88) در برنامه زنده "خانه فیروزه ای" رخ داده است.مجموعه برنامه خانه فیروزه ای محصول گروه اجتماعی و اقتصادی شبکه سه سیمای جمهوری اسلامی است.


ژیلا صادقی، مجری کنونی این برنامه – که مجری فیلم برنامه آرشیوی مذکور نیز بوده- پیش از این اعلام کرده بود: "خانه فیروزه ای مانند دیگر اجراهایم به صورت زنده است زیرا تخصص من در اجرای زنده است و در اجراهایم به صورت فی البداهه صحبت می کنم و در کل اجرای زنده برایم بسیار راحت تر است"!

HiDDen
09-06-2010, 02:05 PM
نامه ی محدثه کوچولو به باباش (بخونید و گریه کنید)

سلام بچه ها..این یه متن قدیمیه.. مال چند سال پیش.. یه زمانی این متن رو گذاشته بودم تو وبلاگم.. نمیدونم نازنین یادشه یا نه.. امروز که رفتم یادی از خاطرات غبار گرفته کردم، چشمم خورد به این متن که هربار میخونمش گریه م میگیره..

بخونید ببینیند نتیجه یه انتخاب اشتباه چی میشه و چه صدمه ای به روح بچه ها فرشته صفتی که آینده ایرانو تشکیل میدن وارد می کنه..

[تصویر: 154fs232528.gif][تصویر: 154fs232528.gif]

سلام بابا یی حالت خوبه؟؟؟؟؟

الهی قربونت برم کجایی تو این مدتی که بهت نیاز دارم و داشتم و خواهم داشت؟؟

اصلا نمیدونم باید قربونت برم یا نرم

اصلا نمی دونم باید دوستت داشته باشم یا نداشته باشم ؟؟

نمی دونم باید بابایی صدات کنم یا نه؟؟

نمی دونم چند بار منو یواشکی نگاه کردی و حس کردی که من بزرگ شدم؟

اصلا یواشکی اومدی دمه خونمون یا محله کار مامانی تا منو نگاه کنی ؟؟؟

اصلا دلت برام تنگ شده بود؟

یا دله شیشه ای باباییم تبدیل به سنگ شده که نمی خواد منو ببینه نمیخواد دنبالم بیاد نمی خواد وجود منو باور کنه....

می دونی بابایی از وقتی که به دنیا اومدم و چشمام به این دنیای لعنتی و بی رحم باز شد فهمیدم که همه بابا دارن همه یه مامان دارن

بابایی که دخترشو تا سر حد مرگ دوست داره و می پرسته مامانی که اگه یه روز ناراحتیه دختر کوچولوشو میبینه دق می کنه

ولی موقعی که باید شروع به حرف زدن میکردم با اینکه میدونستن سایه یه پدر مهربون بالای سرم نیست باز هم با خودخواهیه کامل این کلمه ی با شکوه رو یادم دادن بهم گفتم

بگو بابا

بگو بابا

بگو بابا

بگو با...با ...

و من بی اونکه بدونم چی تو دورانه کودکیم گذشته با لذته تمام و با شوقه فراوون شروع به گفتنه این کلمه ی جادویی کردم

اروم اروم گفتم بابا

اینقدر صدات کردم این قدر این کلمه رو به کار بردم

تا لااقل یه دفعه فقط واسه یه بار بیايو در اغوشم بگیری و قربون صدقه ام بری که افرین دختره گلم الهی قربونه اون صدای قشنگت برم الهی فدات شم که این قدر با نازو ادا حرف می زنی

ولی هیچ وقت گوشام شاهد شنیدنه این کلماتی که هنوزم حسرتشونو می خورم نشدن



بابایی می دونی از وقتی که شروع کردم به حرف زدن از وقتی که تونستم اطرافیانمو از هم تشخیص بدم دیدم باید به یکی بگم بابا ..

بگم بابایی دوست دارم

وقتی خسته از سر کار میاد تو اغوشش بگیرم

صورته نرمشو نوازش کنم با دستای کوچولوم

می دونی اون تونبودی ولی يه پیرمرده مهربونی بود که فقط واسه من بابا بود فقط من بهش می گفتم بابایی

همیشه وقتی یکی اذیتش می کرد و یکی باعثه ناراحتیش میشد

این من بودم که سپر میشدم جلوشون تا وقتی که کوچولو بودم با چنگ انداختن بهشون حالا هم که یه ذره بزرگ شدم با اذیت کردنام ازش طرفداری میکنم تا کسی باباییه خودمو اذیت نکنه

همیشه با ذهنه کوچیکم می گفتم چرا پسر خاله ها پسر دایی ها دختر خاله ها دختر دایی ها بهش می گن بابا بزرگ با همون ذهنه کوچیکم جواب می دادم که چون فقط این باباییه منه ؟؟؟؟؟

فقط هم منو دوست داره نه اونارو

بابا می بینی چه طوری بزرگ شدم یا نه هنوز نمی خوای به خودت بقبولونی این چیزیارو؟؟؟

بابایی هیچ از خودت پرسیدی چرا من باید به بابا بزرگم بگم باباو اونو جای تو به خودم بقبولونم؟؟؟

ببینم بابایی اصلا به اینده ی من فکر کردی؟؟؟؟؟



می دونی وقتی بزرگ بشم به من چی می گن؟

می گن بچه ی طلاق میدونی یعنی چی ؟؟

بهم می گن بی پدر کسی تاحالا این چیزارو بهت گفته؟؟؟؟؟

می دونی با هر بار شنیدنه این کلمه من چه زجری میکشم اره بابایی ؟؟؟؟؟؟

می دونی اصلا می تونی اون درد و رنجر منو از شنیدنه این کلمات فقط یه ذره شو درک کنی؟یا نه اصلا واست مهم نیست؟؟؟؟

بابایی میدونی وقتی برم مدرسه ازم بخوان بابامو بیارم مدرسه در جوابشون چی باید بگم؟

اگه یه روز سر صف خواستن تشویقم کنن در مورد تو چی باید بگم بهشون بگم هیچ وقت نتونستم وجودتو حس کنم هیچ وقت سایه ات بالای سرم نبوده فکر کردی وقتی بزرگ بشم چه طوری به هم سنو سالام بگم بابا ندارم؟؟؟؟؟

چرا بابا ؟؟؟؟؟

چرا بابای خوبم؟

اصلا نمی دونم خوبی یا نه؟؟؟؟

اگه خوبی چرا منو تنها گذاشتی ؟؟؟؟؟

اگه بدی چرا من با این که یه بارم ندیدمت دوست دارم ؟؟؟؟

بابا می دونی مامانه من از همه ی خاله هام جوونتره ولی از همه شون خسته تره؟؟؟؟



بابا می دونی منو مامانم داریم تقاصه زندگیه گذشته ی تورو میدیدم

می دونی منو مامانیم هیچ نقشی تو زندگیه گذشته ات نداشتیم؟؟؟

تو به جای اینکه از گذشته ات درس بگیری داری دوباره قصه ی گذشتتو تکرار کنی؟؟؟



بابا می دونی روحه مریضت نمی ذاره حسه پدرانه داشته باشی؟؟؟

ایا این بزرگترین انتقام روزگار نیست که تو هم داری تقاصشو می دی؟؟؟؟

می دونی با این کارت مسئولیته منو چه قدر سنگین می کنی

اگه دیگران به دسته مادر بوسه بزنن من باید روی پای مادرم سجده کنم اگر چه مرد نبود اما مردانه از زندگیش و من محافظت کرد

و مطمئنم نمی ذاره روحه مریضه تو تو وجوده من رخنه کنه تا من هم مثله تو از دیگران انتقام بگیرم

توی این دنیای کوچیکیم هنوزم منتظرت هستم تا یه روز بیای



ولی تو چی ؟:10::10:

tanbe10
09-06-2010, 02:55 PM
يه سوال داشتم
امكان تغيير يوزر وجود داره؟

mahsa.H
09-06-2010, 03:30 PM
دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است


دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم نیستند.
عمده آدم*ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن*هاست که قابل فهم می*شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

*******************

دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هم نیستند.
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته*اند. بی*شخصیت*اند و بی*اعتبار. هرگز به چشم نمی*آیند. مرده و زنده*شان یکی است.

*******************

دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم هستند.
آدم*های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می*گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می*مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
*******************

دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند.
شگفت*انگیزترین آدم*ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه*اند که ما نمی*توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می*روند نرم نرم آهسته آهسته درک می*کنیم. باز می*شناسیم. می*فهمیم که آنان چه بودند. چه می*گفتند و چه می*خواستند. ما همیشه عاشق این آدم*ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می*گیریم قفل بر زبانمان می*زنند. اختیار از ما سلب می*شود. سکوت می*کنیم و غرقه در حضور آنان مست می*شویم و درست در زمانی که می*روند یادمان می*آید که چه حرف*ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این*ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

r v d
09-06-2010, 03:38 PM
يه سوال داشتم
امكان تغيير يوزر وجود داره؟


بله وجود داره بايد به ادمين بگى !

H H H
09-06-2010, 03:41 PM
يه سوال داشتم
امكان تغيير يوزر وجود داره؟




همونطور که پوریا گفت وجود داره ولی فقط چند بار میتونید درخواست بدید ولی کاربران ویژه خودشون این امکان رو دارن که هر موقع خواستن نامکاربریشون رو عوض کنن.


فعلا ...

tanbe10
09-06-2010, 03:49 PM
حالا چطوري بايد درخواست بدم؟

Ð-i-R-Ť-Y
09-06-2010, 06:24 PM
حالا چطوري بايد درخواست بدم؟


به ادمین باید بگید تا یوزرنیمتون رو عوض کنه

mahsa.H
09-06-2010, 06:28 PM
10 درس شگفت انگیز از زندگی انیشتن

۱ . کنجکاوی را دنبال کنید
“من هیچ استعداد خاصی ندارم .فقط عاشق کنجکاوی هستم “چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید ؟ من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد .به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام . شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید ؟
پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.

۲ .پشتکار گرانبها است
“من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی میگذارم”تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید .
با پشتکار می توانید به مقصد برسید.

۳ .تمرکز بر حال
“مردی که بتواند در حالی که دختر زیبایی را می بوسد با ایمنی رانندگی کند ، به بوسه اهمیتی را که سزاوار آن هست نمیدهد “پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی .من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز .یاد بگیرید که در حال باشید.تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام میدهید.انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است .

۴ .تخیل قدرتمند است .
“تخیل همه چیز است .می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود .تخیلی به مراتب از دانش مهم تر است “
آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می کنید ؟ تخیل از دانش مهم تر است ! تخیل شما پیش نمایش آینده شما است . نشانه واقعی هوش دانش نیست ، تخیل است.آیا شما هر روز ماهیچه های تخیلتان را تمرین می دهید ؟اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.

۵ .اشتباه کردن
“کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمیگیرد “هرگز از اشتباه کردن نترسید .اشتباه شکست نیست .اشتباهات شما را بهتر،زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید . قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید .من این را قبل گفته ام ،و اکنون هم می گویم ، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را ۳ برابر کنید .

۶ .زندگی در لحظه
“من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی کنم ،خودش بزودی خواهد آمد”تنها راه درست آینده شما این است که در “همین لحظه ” باشید .شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی توانید عوض کنید .،بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار است، که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دارید .این تنها زمانی است که اهمیت دارد ، این تنها زمانی است که وجود دارد .

۷ .خلق ارزش
“سعی نکنید موفق شوید ، بلکه سعی کنید با ارزش شوید “وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید،وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید .اگر شما با ارزش باشید ،موفقیت را جذب می کنیداستعدادها و موهبت هایی که دارید را کشف کنید ، بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد .تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد .

۸ .انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید.
“دیوانگی : انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن “شما نمی توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید ،به عبارت دیگر، نمی توانید همیشه کار یکسانی (کارهای روزمره) را انجام دهید، و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید.برای اینکه زندگی تان تغیر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید، که متعاقبا زندگی تان تغییر خواهد کرد.

۹ .دانش از تجربه می آید .
“اطلاعات به معنای دانش نیست . تنها منبع دانش تجربه است “دانش از تجربه می آید . شما می توانید درباره انجام یک کار بحث کنید ، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می دهد .شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید .تکلیف چیست ؟ دنبال کسب تجربه باشید ! وقت خودتون رو صرف یادگرفتن اطلاعات اضافی نکنید .دست بکار شوید و دنبال کسب تجربه باشید .

۱۰ .اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید.
“ اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد” دو گام هست که شما باید انجام بدهید .اولین گام این است که شما باید قوانین بازی که می کنید را یاد بگیرید ،این یک امر حیاتی است.گام دوم این که شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید .اگر شما بتوانید این ۲ گام را انجام دهید موفقیت از آن شما می شود .

*Mankind*
09-06-2010, 07:15 PM
مرداد 1389 ساعت 18:59




مردم سراسر دنیا در ازدواج*های خود آداب و رسوم بی*شماری را رعایت می**كنند كه ریشه در نسل*ها دارند. اغلب، این رسم و رسوم دارای معانی با ارزش و جالبی هستند اما برخی از آنها كاملاً بی*معنی بوده و جایی در فرهنگ امروز انسان*ها ندارند. در اینجا سعی داریم برخی از این آداب و رسوم عجیب را كه گاه باعث شگفتی دیگران می**شود معرفی كنیم.



سكه*های كفش عروس در سوئد

یك رسم كهن در سوئد این است كه عروس سكه*هایی را در كفش خود حمل می**كند. یك سكه نقره از طرف پدر عروس در كفش چپ او قرار می**گیرد و یك سكه طلا از طرف مادرش در كفش راست عروس گذاشته می**شود و او باید در تمام مدت مراسم این سكه*ها را در جای خود نگه دارد. این كار نشانه احترام همیشگی عروس به پدر و مادرش و حمایت پدر و مادر از اوست.




سیاه كردن عروس در اسكاتلند

در اسكاتلند یكی از رسمهای قبل از مراسم اصلی ازدواج آن است كه باید عروس را سیاه كرد. طبق این رسم؛ اطرافیان باید عروس را غافلگیر كرده و بدون این* كه خبر داشته باشد، روی سرش مواد كثیف* كننده*ای همچون آب كثیف، تخم*مرغ، سس*های مختلف، پر و موادی از این قبیل بریزند. سپس عروس آینده كه كاملاً كثیف شده، توسط همان اطرافیان دور شهر چرخانده می**شود و حتی او را به چند قهوه*خانه و رستوران شلوغ هم می**برند كه همه او را ببینند.




ظروف شكسته، ربودن عروس و اره كردن درخت در آلمان

یكی از جالب*ترین رسمهای قدیمی آلمان این است كه فامیل عروس و داماد قبل از مراسم، تعداد زیادی ظرف و ظروف را می**شكنند و بعد عروس و داماد را مجبور می**كنند تا آنها را جمع كنند. طبق آداب مردم آلمان وقتی عروس و داماد با كمك یكدیگر این ظرفهای شكسته را كه با تلاش بسیار اطرافیان پخش شده* جمع می**كنند، در حقیقت خود را آماده می**سازند كه در كنار یكدیگر به جنگ مشكلات زندگی بروند و این كار برای عروس و داماد خوش*یمن است.

در بسیاری از دهكده*های آلمان دوستان عروس یا داماد، عروس را می**دزدند و در جایی پنهان می**كنند. سپس داماد باید عروس خود را پیدا كند. البته این جستجو همیشه از یك قهوه*خانه شروع می**شود و داماد، حاضرین در قهوه*خانه را دعوت می**كند تا پس از نوشیدن یك نوشیدنی به خرج او، در پیدا كردن عروس، وی را یاری دهند.

اره كردن كُنده درخت هم یكی دیگر از رسوم آلمانی است كه به نظر می**رسد به منظور ارزیابی مهارت*های جسمانی عروس و داماد طراحی شده است. پس از انجام مراسم عقد، عروس و داماد باید یك كنده بزرگ را دو نفری اره كنند و البته باید این كار را تنها با دست راست*شان انجام دهند. اگر آنها این كار را به خوبی و با همكاری یكدیگر انجام دهند، معلوم می**شود كه زندگی زناشویی خوبی خواهند داشت ولی اگر نتوانند از پس آن برآیند، حتماً كارشان به مشكل برخورد خواهد كرد.

The Last Outlaw
09-06-2010, 08:26 PM
اي تو روح اين فسطين كه هر چي مداله بخاطر اينا از دستمون ميره:17:
يه جاي ديگه يسري دارن با هم ميجنگن ورزشكاراي بدبخت ما بايد چوبش رو بخورن! واقعا كه. كشتي گير وزن 84 كيلو بخاطر قرعه رژيم صهيونيستي مجبور شد انصراف بده. لابد اگه سوريان تو فينال به اسرائيل ميخورد بايد بيخيال مدالش ميشد. ما شديم اين وسط كاسه داغ تر از آش فلسطين و لبنان نيرو ميفرستن اينجا بزنن تو سر مردم ايران ما بايد بخاطرشون از خير مدال ها مون بگذريم.8:

The Shadow
09-06-2010, 11:20 PM
اي تو روح اين فسطين كه هر چي مداله بخاطر اينا از دستمون ميره:17:
يه جاي ديگه يسري دارن با هم ميجنگن ورزشكاراي بدبخت ما بايد چوبش رو بخورن! واقعا كه. كشتي گير وزن 84 كيلو بخاطر قرعه رژيم صهيونيستي مجبور شد انصراف بده. لابد اگه سوريان تو فينال به اسرائيل ميخورد بايد بيخيال مدالش ميشد. ما شديم اين وسط كاسه داغ تر از آش فلسطين و لبنان نيرو ميفرستن اينجا بزنن تو سر مردم ايران ما بايد بخاطرشون از خير مدال ها مون بگذريم.8:


کیو جون اگه رسیدی فینال مسابقات شطرنج با یه اسرائیلی خر نشی بکشی کنار ؟:4: با قهرمانیت حقشون رو بذار کف دستشون :1:

mahsa.H
09-06-2010, 11:39 PM
لطفا کسی ناراحت نشه چون هم از پسرها نوشتم هم از دخترها.با تشکر.

خصوصیات دخترها:

1- تا زبونشون باز میشه عوض مامان بابا میگن شوهر

2- حالشون از پسرا به هم میخوره ولی نمی دونم چرا 100 تا دوست پسر دارن

3-- نون شب ندارن بخورن ولی پول عمل دماغشونو ردیف میکنن

5- همه خوشکل و خوش هیکلن (خدایا منو بخاطر این دروغم ببخش)

6- از 7 تا 30 سالگی 320 تا دوست پسر داشتن که هیچ کدوم درکشون نکرده




خصوصیات پسرها:

1- خوشگل تر از خودشون نمی تونن ببینن.

2- هر روزی که باهاشون آشنا شی 3 روز بعد به طور اتفاقی تولدشونه.

3- دوست ندارن دم ویترینای مغازه ها وایسن که دوست دخترشون از چیزی خوشش بیاد مجبور شن پولاشونو خرج کنن.

4- روز تولد دوست دختراشون یا مسافرتن یا ماموریت.

5- هر وقت دیر می کنن به جون مامانشون تو ترافیک بودن.

6- اگه راجع به سربازی یا دانشگاه ازشون بپرسی تب می کنن

Olympic Hero
09-07-2010, 12:26 AM
کیو جون اگه رسیدی فینال مسابقات شطرنج با یه اسرائیلی خر نشی بکشی کنار ؟:4: با قهرمانیت حقشون رو بذار کف دستشون :1:


حالا که اینو گفتی پژمان جون یاده یه خاطره افادم که حتما باید بگم ... نمیشه نگفت ..:4:

ما رفته بودیم مسابقات قهرمانی جوانان جهان (:55:) منم تو تیم بودم وزن 84 کیلو .... رفتیم جزء 4 نفر من خوردم به یه کشتی گیر روسی به نام توخولوف :4: اونورم یه اسرائیلیه بود با یه کوباییه ... اونور اسرائیله برد و رفت فینال ما هم گفتی ما که احتمالا اگه بریم فینال بازی نمیکنم ....واس همین گفتیم این بازی رو جدی بگیریم .... خلاصه تو 2 دقیقه اول که مساوی شدیم .. ولی تو 2 دقیقه دوم من یه بار خاک شدم شدیم 1-0 . یهو تو 30 ثانیه آخر مربیم گفت : حسین .... پسر فقط 30 ثانیه وقت داری ...به سکو فکر کن .. تا اینو گفت من شدم عین اسب بخار رفتم واسه زیر گیری با یه زیر زیبا یارو رو خاک کردم شدیم 1-1 . 10 ثانیه مونده بود که دوباره مربیم گفت حسین برو واسه فنت .. فنه ما چیه ؟ بارانداز ...( تا حالا کسی نتونسته از بارانداز های من فرار کنه .. اینو جدی میگم :4:) یه یا علی گفتیم رفتیم واسه بارانداز که تو ثانیه اخر گرفت و شدیم 3-1 .. آخر بردیم رفتیم فینال ..... گفتم الانه که میگن برو انصراف بده . تو همین فکر بودم که یهو مربیم گفت حسین چرا نشستی .. برو تمرین کن .واسه فینال ... ما رو بگی :23: .. همونجا به خودم گفتم باید دهنه این یارو رو من سرویس کنم بره :4: خلاصه رفتیم تو رینگ یارو گفت الان این انصراف میده میره ولی منم نامردی نکردم رفتم سینه به سینه بهش نیگاه کردم :4: یارو کپ کرد.فهمید این تو بمیری از اون تو بمیری ها چی نیست .. خلاصه رفتیم واسه دست دادن من دستمو دراز کزدم تا اومد بزنه روش کشیدم عقب گفتم : بیــــ.اخ (:55:) تو بازی هم از هر چی بشگون و چنگ بود دریغ نکردم ... آخر سر هم تو 2 دقیقه دوم یا یه خاک .. یه بارانداز و یه فیتیله پیچ 5-0 بردمش و ناک اوت ... خلاصه مدالو گرفتیم ولی همونجا مستقیم فرستادیمش فلسطین واسه هم دینی هامون تو غزه :70:

این اولین مدال جهان ما بود که موفق به گرفتنش شدیم ....با تشکر :4:

tanbe10
09-07-2010, 01:46 PM
كاريكاتور فوتباليستا..


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

mahsa.H
09-07-2010, 06:54 PM
تفاوت بیرون رفتن دخترها با پسرها

*دختر تا مانتوی تنگ نپوشه و آرایش نکنه عمرا بیرون بره ولی پسر با یه شلوار کردی و زیرپیراهنی هم تا دو تا چهارراه بالاتر میره.

*دختر به راحتی از چهارراه رد میشه ولی کیه که به پسر راه بده.

*اگه یه دختر از کوچه رد شده باشه تا یک هفته با بوی کوچه میشه حال کرد ولی اگه یک پسر رد شه انگار ماشین جمع آوری زباله رد شده.

*اگه دختر موبایل داشته باشه الکی هم شده تو دستش می گیره وکلاس میذاره ولی پسر اصلا.

*اگه 20 تا دختر باشن که با هم رفیق باشن در مترو واحد هر کسی خودشو حساب میکنه ولی یک پسر همه ی دوستاش رو به علاوه بقیه حساب میکنه.

من قصد توهین به آقایون رو ندارم لطفا کسی ناراحت نشه.[hr]یک بنده خدایی ، کنار اقیانوس قدم میزد و زیر لب ، دعایی را هم زمزمه میکرد .
نگاهى به آسمان آبى و دریاى لاجوردین و ساحل طلایى انداخت و گفت: - خدایا ! میشود تنها آرزوى مرا بر آورده کنى ؟
ناگاه ، ابرى سیاه ، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هیاهوى رعد و برق ، صدایى از عرش اعلى بگوش رسید که میگفت : چه آرزویى دارى اى بنده ى محبوب من ؟

مرد ، سرش را به آسمان بلند کرد و ترسان و لرزان گفت : - اى خداى کریم ! از تو مى خواهم جاده اى بین کالیفرنیا و هاوایی بسازى تا هر وقت دلم خواست در این جاده رانندگى کنم !!
از جانب خداى متعال ندا آمد که : - اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسیار دوست میدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده کنم ، اما ، هیچ میدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هیچ میدانى که باید ته اقیانوس آرام را آسفالت کنم ؟ هیچ میدانى چقدر آهن و سیمان و فولاد باید مصرف شود ؟ . من همه ى اینها را مى توانم انجام بدهم، اما ، آیا نمى توانى آرزوى دیگرى بکنى ؟
مرد ، مدتى به فکر فرو رفت ، آنگاه گفت : - اى خداى من ! من از کار زنان سر در نمى آورم ! میشود بمن بفهمانى که زنان چرا مى گریند ؟ میشود به من بفهمانى احساس درونى شان چیست ؟ اصلا میشود به من یاد بدهى که چگونه مى توان زنان را خوشحال کرد؟

صدایی از جانب باریتعالى آمد که : اى بنده من ! آن جاده اى را که خواسته اى ، دو باندى باشد یا چهار باندى ؟؟

*Mankind*
09-07-2010, 07:11 PM
قهر دختر ها

دختر ها عادت دارند همیشه قهر کنند تا شما پسرهای ناز برید و بخشش کنید اما جالب اینجاست که اگه شما پیش قدم نشید برای بخشش خوده دختره با هزار تا التماس به سراغ شما میاد و از شما معذرت خواهی میکنه اگه میگی نه امتحان کن ولی یکی از اشتباهاتیکه ممکن است باعث تاخیر در عملیات بخشش شود این است که شما پسرها قبلا وقتی که دختر قهر میکند به دنبال او بروید و با اینکه تقصیر دختر می باشد از او بخشش کنید و بگویید که تقصیر من بود. میدونم که ما پسرها برامون مهم نیست ولی چون کوتاه می یاییم فکر می کنن که تقصیر ما بوده واقعا ما پسرها یه چیزی بالاتر از فرشته هاییم...:55:

*Mankind*
09-07-2010, 09:55 PM
حالا این که مهسا خانم گذاشته بود جکشم هست.نمیدونم چرا پستشو دیگه نمیبینم.
یه روز جبرِئیل میاد پیشه ت.... و میگه میتونم یه آرزوتو برآورده کنم.ت.... میگه:خدارو نشونم بده.جبرئیل میگه اینکار سخته.یه چیز دیگه بخواه.ت.... میگه منو آدم کن.جبرئیل میگه:هر چند بار خواستی بیا خدارو نشونت بدم.

mahsa.H
09-07-2010, 11:36 PM
یک داستان آموزنده

می گویند، اگر كسی* چهل*روز پشت* سر هم* جلو در خانه*اش* را آب* و جارو كند،

حضرت* خضر به* دیدنش* می*آید و آرزوهایش* را برآورده* می*كند.

سی* و نه* روز بود كه* مرد بیچاره* هر روز صبح* خیلی* زود از خواب* بیدار می*شد و جلو در خانه*اش* را آب* می*پاشید

و جارو می*كرد. او* از فقر و تنگدستی* رنج* می*كشید. به* خودش* گفته* بود:

اگر خضر را ببینم، به* او می*گویم* كه* دلم* می*خواهد ثروتمند بشوم.

مطمئن* هستم* كه* تمام* بدبختی*ها و گرفتاری*هایم* از فقر و بی*پولی* است.


روز چهلم* فرارسید. هنوز هوا تاریك* و روشن* بود كه* مشغول* جارو كردن* شد.

كمی* بعد متوجه* شد مقداری* خار و خاشاك* آن* طرف*تر ریخته* شده* است. با خودش* گفت:

با این*كه* آن* آشغال*ها جلو در خانه* من* نیست، بهتر آنجا را هم* تمیز كنم.

هرچه* باشد امروز روز ملاقات* من* با حضرت* خضر است، نباید جاهای* دیگر هم* كثیف* باشد..


مرد بیچاره* با این* فكر آب* و جارو كردن* را رها كرد و داخل* خانه* شد تا بیلی* بیاورد و آشغال*ها را بردارد.

وقتی* بیل* به*دست* برمی*گشت، همه*اش* به* فكر ملاقات* با خضر بود با این* فكرها مشغول* جمع* كردن* آشغال*ها شد.


ناگهان* صدای* پایی* شنید. سربلند كرد و دید پیرمردی* به* او نزدیك* می*شود. پیرمرد جلوتر كه* آمد سلام* كرد.

مرد جواب* سلامش* را داد.

پیرمرد پرسید: .صبح* به* این* زودی* اینجا چه* می*كنی؟

مرد جواب* داد: دارم* جلو خانه*ام* را آب* و جارو می*كنم.

آخر شنیده*ام* كه* اگر كسی* چهل* روز تمام* جلو خانه*اش* را آب* و جارو كند، حضرت* خضر را می*بیند..

پیرمرد گفت: حالا برای* چی* می*خواهی* خضر را ببینی؟

مرد گفت: آرزویی* دارم* كه* می*خواهم* به* او بگویم..

پیرمرد گفت: چه* آرزویی* داری؟ فكر كن* من* خضر هستم، آرزویت* را به* من* بگو..

مرد نگاهی* به* پیرمرد انداخت* و گفت: برو پدرجان! برو مزاحم* كارم* نشو..

پیرمرد اصرار گرد: حالا فكر كن* كه* من* خضر باشم. هر آرزویی* داری* بگو..

مرد گفت: تو كه* خضر نیستی. خضر می*تواند هر كاری* را كه* از او بخواهی* انجام* بدهد..

پیرمرد گفت: گفتم* كه، فكر كن* من* خضر باشم* هر كاری* را كه* می*خواهی* به* من* بگو شاید بتوانم* برایت* انجام* بدهم..

مرد كه* حال* و حوصله*ی* جروبحث* كردن* نداشت، رو به* پیرمرد كرد و گفت:

اگر تو راست* می*گویی* و حضرت* خضر هستی، این* بیلم* را پارو كن* ببینم..

پیرمرد نگاهی* به* آسمان* كرد. چیزی* زیرلب* خواند و بعد نگاهی* به* بیل* مرد بیچاره* انداخت.

در یك* چشم* به*هم* زدن* بیل* مرد بیچاره* پارو شد.

مرد كه* به* بیل* پارو شده*اش* خیره* شده* بود، تازه* فهمید كه* پیرمرد رهگذر حضرت* خضر بوده* است.

چند لحظه*ای* كه* گذشت* سر برداشت* تا با خضر سلام* و احوالپرسی* كند و آرزوی* اصلی*اش* را به* او بگوید، اما از او خبری* نبود.

مرد بیچاره* فهمید كه* زحماتش* هدر رفته* است.

به* پارو نگاه* كرد و دید كه* جز در فصل* زمستان* به*درد نمی*خورد در حالی* كه* از بیلش* در تمام* فصل*ها می*توانست* استفاده* كند.



از آن* به *بعد به* آدم* ساده* لوحی* كه* برای* رسیدن* به* هدفی* تلاش* كند،

اما در آخرین* لحظه* به* دلیل* نادانی* و سادگی* موفقیت* و موقعیتش* را از دست* بدهد،

می*گویند بیلش* را پارو كرده* است.

El Niño
09-08-2010, 05:35 AM
زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه*اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانه*اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى*زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه*اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشه*اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جایش تکان نخورد.
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بى*ام*و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه*اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»[hr]
تفاوت دختر ایرانی و آمریکایی
امریکا :
جنس: دختر

مکان: شمال اورگان، غرب ولایات المتحده
سن: بین بیست تا بیست و پنج

تحصیلات: فوق لیسانس رشته زیست شناسی، لیسانس بیوشیمی، دانشجوی دکترای میکروبیولوژی

موضوع پایان نامه: تاثیر میکرو ارگانیک های هوازی در محافظت گیاهان شاخه کریپتوناموس در برابر گرمایش جهانی

یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده روی سینه، پاها باز … در حال فیلمبرداری از تغییرات سبزینه یک گیاه 4.5 سانتی متری در اراضی حفاظت شده نوادا… به مدت 7 ساعت.
فعالیت های اجتماعی: عضو انجمن طرفدارن محیط زیست دختر زیر سی سال غرب آمریکا، عضو گروه حامیان طبیعت وحش اورگان، سخنران اجلاس ماهیانه گروه دانشجویان حافظ محیط زیست، عضو انجمن فارغ التحصیلان ارشد زیر سی سال، صاحب سایت اجتماعی "فمینیست های مذکر گرا" ، شعار نویس گردهمایی های بزرگ کالیفرنیا….
آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: سه سال پیش…وقتی که در اتاق انتظار دفتر یک وکیل زن نشسته بود.
نوع لباس: شلوار جین..کفش کوهنوردی..تی شرت سفید با نوشته Peace Now
نوع آرایش: ترم سوم دانشگاه فهمید مانیکور پدیکور چیست!!
قد: مایکل جکسون منهای 20 سانت
تاثیر وزنی: روی کاپوت بیفتد موتور پایین می آید
تعداد اس ام اس دریافتی: روزی سه تا
موضوع قالب اس ام اس: "رسیدی خونه عزیزم؟"
موضوع جالب روی دست: موی بلند در ناحیه ساعد
موسیقی مورد علاقه: کانتری
بیماری یا نارسایی: عطسه زیاد موقع طلوع آفتاب
محتویات داخل کوله: دستمال کاغذی، گوشی موبایل بلک بری، لپ تاپ، دفتر یادداشت، عینک دودی، دو سه تا خودکار، یک هندبوک رفرنس گیاه شناسی.. بلیط مترو


ایران:
جنس: دختر
مکان: شمال غرب تهران، ایران
سن: بین بیست تا بیست و پنج
تحصیلات: فوق دیپلم برق شاخه الکترونیک ، دانشجوی لیسانس کامپیوتر شاخه نرم افزار
موضع پایان نامه: تاثیر زبان برنامه نویسی C پلاس پلاس بر روابط دختر و پسر
یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده به پشت روی تخت، با خودکار اشعار ترانه جدید امینم روی ساعد دست نوشته می شود.
فعالیت های اجتماعی: تجمع در یک 206 با همکلاسی ها و کل کل دست فرمان با پسری که تویوتا کمری دارد.
آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: دیشب، ساعت دوازده و نیم…. در خانه دانشجویی دوستان و همین الان
نوع لباس: شلوار پلنگی گشاد، تی شرت مشکی با عکس "50 سنت" ، کتانی به سایز 52
نوع آرایش:

لب : بریتنی

مو: کامرون دیاز

تتو ابرو: آنجلینا جولی

سایه: شقایق فراهانی

قد: یک چهار پایه + 20 سانت
تاثیر وزنی: روی کاپوت ماشین بیفتد…. دوباره بر می گردد بالا !
تعداد اس ام اس دریافتی: روزی 167 تا
موضوع قالب اس ام اس: جغرافیا،فمینیسم، حکومت، لباس، جک، جواهر شناسی، عشق، روابط زن و شوهر، شب، ،سلامت جسمی روحی و کلمات قصار آنتونی رابینز
موضوع جالب روی دست: جای تیغ روی مچ
موسیقی مورد علاقه: هیوی متال
بیماری یا نارسایی: سوء تغذیه، میگرن مزمن، افسردگی شدید، زخم معده، پوکی استخوان، ریزش مو، عرق کف دست، پرخاشگری

محتویات داخل کوله: کبریت، چاقو، ام پی تری پلیر، گیم دستی پلی استیشن، لاک ناخن، استون، رژ، جزوه دانشگاه،مهره مار، یک اتود، سی دی آهنگ های رضا پیشرو و زدبازی، یک بسته اولترا لایت!

HesaM
09-08-2010, 08:38 AM
برد 4 بر 1 تیم ارژانتین <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> برابر اسپانیا رو به تمام طرفداران این تیم تبریک میگم:13::13::13::13:

گلهای ارژانتین رو مسی _ هیگواین _ توِز _ اگرو

گل تیم اسپانیا رو هم فرناندو لیورنته زد.

SEZAR
09-08-2010, 09:02 AM
گفته بودن 5 شهریور ماه ومریخ به یه اندازه دیده میشن؟پس چی شد؟

ĜЁЙЗЯĂŁ
09-08-2010, 09:29 AM
الان مگه 5شهریوره؟:4:

The Basted
09-08-2010, 10:27 AM
میگن خالی بندی بوده ! :دی

j.c
09-08-2010, 10:36 AM
گفته بودن 5 شهریور ماه ومریخ به یه اندازه دیده میشن؟پس چی شد؟


نمیدونم واقعا یه چیزی گفتن هیچ خبری ازش نشد . هوای تهران ابری بود من نتونستم ببینم .[hr]
اسپانیا 0 - 1 سوئیس
انگلیس 3 - 1 سوئیس
بالاخره باید فرقی بین انگلیس و اسپانیا باشه :11: تیمی که از آرژانتین 4 - 1 میباره :24:

amingorgan
09-08-2010, 10:44 AM
شبکه تلویزیونی یورو نیوز که در گذشته وعده داده بود زبان فارسی را به زبان های تلویزیونش اضافه خواهد کرد ، از چند ساعت قبل به وعده خود عمل کرد و زبان فارسی را به زبان های دیگر تلویزیونش اضافه کرد.هم اکنون بخش فارسی این شبکه خبری بصورت آزمایشی شروع بکار کرده است.زبان پارسی دهمین زبان شبکه تلویزیونی یورو نیوز می باشد.شبکه تلویزیونی یورو نیوز از رسانه های متعلق به اتحادیه اروپا است که هم اکنون برنامه های خبری اش را به زبان انگلیسی پخش می کند .در حال حاضر بینندگان این تلویزیون می توانند برنامه های خبری این شبکه را به زبان 9 کشور اروپائی مشاهده کنند .با استفاده از دکمه "Audio یا Language" که روی ریموت کنترل رسیورها متداول است می توانید زبان یورونیوز را به زبان پارسی تغیر دهید و یا اینکه با وارد کردن کد تصویر و صدا بصورت دستی می توانید یورو نیوز فارسی را دریافت کنید.

کد صدا و تصویر Euro News جهت تنظیم زبان فارسی در فرکانس 12597 ******* هاتبرد 6 بدین قرار می باشد:

Video PID: 2221 Audio PID: 2240 PCR PID: 2221
Satellite: Hotbird 6
Freq:12597
SR: 27500
POL: Ver
FEC: 3/4

SEZAR
09-08-2010, 11:10 AM
یعنی وقتی این کارها رو انجام بدیم خود به خود از انگلیسی شروع میکنه فارسی حرف زدن؟؟؟؟

The Survivor
09-08-2010, 11:49 AM
گفته بودن 5 شهریور ماه ومریخ به یه اندازه دیده میشن؟پس چی شد؟


نمیدونم واقعا یه چیزی گفتن هیچ خبری ازش نشد . هوای تهران ابری بود من نتونستم ببینم .[hr]
اسپانیا 0 - 1 سوئیس
انگلیس 3 - 1 سوئیس
بالاخره باید فرقی بین انگلیس و اسپانیا باشه :11: تیمی که از آرژانتین 4 - 1 میباره :24:


یه فرقی هم بین اسپانیا و انگلیس هستش مهران جان :55:

آلمان 4 - 1 انگلیس
آلمان 4 - 0 آرژانتین
آلمان 0 - 1 اسپانیا

بــــعـــــلـــــــــه :55: :70:

amingorgan
09-08-2010, 01:35 PM
یعنی وقتی این کارها رو انجام بدیم خود به خود از انگلیسی شروع میکنه فارسی حرف زدن؟؟؟؟

دکمه "Audio یا language را روی کنترل دستگاهت بزن بعد بین زبان ها فارسی را انتخاب کن.

tanbe10
09-08-2010, 01:40 PM
هزینه میلیون دلاری زایمان جنیفر لوپز!
هزینه*های زایمان جنیفر لوپز چیزی در حدود 5/1 میلیون دلار شد او در سوئیت لوکس و زیبایی که در بیمارستان نورث شور نیویورک برایش در نظر گرفته بودند، زایمان کرد. این سوئیت دارای یک تخت چرمی زیبا و دو تلویزیون پلاسمای بزرگ یه آشپزخانه شیک کوچک است و با کفپوش چوبی فرش شده است هزینه این اتاق ۷۰۰ هزار دلار بود.
جنیفر لوپز و مارک آنتونی بیش از ۳۰۰ هزار دلار بابت دکتر و پرستارها و ۳۰۰ هزار دلار بابت امنیت و ۱۰۰ هزار دلار به خدمه بیمارستان پرداخت کردند.
جنیفر و مارک صاحب دختری به وزن 7/2 کیلوگرم و پسری به وزن ۳ کیلوگرم شدند، جنیفر و مارک اسامی امی و مکس را بر روی بچه*هایشان گذاشتند.
گفته میشه مجله پیپل بابت انتشار عکس*های بچه های جنیفر لوپز ۶ میلیون دلار به این زوج پرداخت کرده است.
این دوقلوها اولین فرزندان جنیفر لوپز محسوب می*شوند در حالی که مارک، ۳ فرزند دارد

tanbe10
09-08-2010, 08:49 PM
به نامش و در پناهش ... سلام به همه ...
بچه ها این داستان واقعی رو صبح جایی خوندم و حالم گرفته شد . گرچه طولانی هست اما پیشنهاد میکنم حتما" بخونید .
واقعا جز بهترین داستان هایی هست که خوندم ... فوق العاده زیباست ...


رفت... ولی خاطره هاش مونده در یاد ...


سرگذشتی تلخ

سلام
میخوام از خودم بگم
اسمم محمد مهدی، شهرتم مهم نیست، اهل کرمانشاهم
یادم نیست چجوری 18 سال از عمرم رفت ولی این 4 سالو خیلی خوب یادمه، البته بازم از این 4 سال، 3سالشو بیشتر یادم نیست، همون 3 سالو تا اونجایی که مغزم یاری کنه می نویسم.
سال 85 بود، من تو یکی از دانشگاهای روزانه تو رشته مورد علاقم کشاورزی قبول شدم.
وقتی گفتن امروز ساعت 8 صبح نتایج کنکور رو تو سایت سنجش اعلام میکنن، من از ساعت 12 شب تو اینترنت بودم ببینم کی نتایج رو میزنن.
قبلش هر کاری کردم خوابم نبرد، همینجوری تو سایت سنجش رفرش میزدم تا وقتی که سایت باز شد، داشتم از دلهره سکته میکردم.
ساعت 4 صبح بود، وقتی نتیجه این همه سال درس خوندنمو دیدم داشتم بال در میاوردم، چنان دادی زدم که همه از خواب پریدن، همه ریختن تو اتاقم ، وقتی شنیدن که من قبول شدم، انقدر بوسم کردن که صورتم قرمز شده بود.

اینارو بیخیال
اول مهر رفتم دانشگاه واسه ثبت نام، خیلی حال داد محیط دانشگاهی که اینهمه آرزوشو داشتم، از ساعت 8 صبح تا 1بعدازظهر طول کشید ولی اصلاً احساس نکردم زمان چجوری گذشت.
بعداز اینکه مسئول آموزش دانشگاه (خانوم اسدی) کلاسامو تعیین کرد بهم گفت که برم تو یکی از کلاسا، اونجا همه بچه های کشاورزی جمع بودن. خانوم اسدی بعداز چند دقیقه اومد تو کلاس و رو کرد به هممون و گفت خودتونو معرفی کنین در ضمن رتبه قبولیتونو بگین.
برای آشنایی با بچه ها سرمو بلند کردم و با هر اسمی که خونده میشد سرمو میچرخوندم طرف اون شخص. تقریباً 30 نفری میشدیم.
پسرا کمتر بودن، ولی اکثراً رتبه هاشون نسبت به دخترا بهتر بود. تا رسید بمن، خودمو معرفی کردم و رتبمو گفتم. محمدمهدی... با رتبه 3485. نمیگم از همه بهتر بودم ولی تا رتبه 7000 هم داشتیم. انقدر با افتخار رتبمو گفتم که خودم خندم گرفته بود. من تقریباً وسطای کلاس بودم، بعداز من چند نفر دیگه اسمشونو گفتن تا رسید به یه خانوم به اسم معصومه... ،
نمیدونم چم شد، فکر میکردم این خانوم از همه دخترای کلاس سره. همشهریم بود و رتبشم از من بهتر بود.ولی تو نگاهش و حرفاش اون افتخاری که من بخودم میکردم نبود.
من یه اخلاق بدی دارم، اونم اینه که با هر کسی نمیجوشم، با چندتا از بچه های کلاس بیشتر دوست نشدم، درصورتی که همه با هم دوست بودن. از یکی از دوستام میشنیدم که میگفت بچه ها بهت میگن از دماغ فیل افتادی. برام مهم نبود چون خودمو میشناختم، تو فامیلم اینارو بهم میگفتن.
روزها میگذشت و من هر روز که می اومدم کلاس چشمام دنبال یه نفر بود.
همیشه وقتی نگاش میکردم تو خودش بود مث من. با همه مهربون بود ولی سنگین برخورد میکرد، همیشه یه غمی تو نگاش بود.
بعد از چند ماه فهمیدم اگه یه روز نبینمش دیوونه میشم، به یکی از دوستام( علی) گفتم این حسو نسبت به خانوم... دارم. گفت مهدی یه چیزی بهت بگم؟ گفتم بگو راحت باش، گفت مهدی میدونی عاشق شدن یعنی چی؟ من تا حالا به این موضوع فکر نکرده بودم، گفتم چی میگی، این حرفا چه معنی میده؟ گفت مهدی عاشق شدی .

نمیدونم چرا ولی هضمش برام سخت بود.
بعداز اون روز من میخواستم یه جوری این حسم رو بهش بگم ولی هربار که بهش فکر میکردم پشیمون میشدم.
دیگه انقدر به این موضوع فکر کرده بودم که مخم داشت سوت میکشید، هربارم به این نتیجه میرسیدم که من نه شغل دارم نه آیندم معلومه و هزار تا نه دیگه... .
باخودم عهد بستم که بهش نگم، اون موقعیتای بهتر از من درانتظارشه. من فقط به اون یه نفر گفتم.
هرروز حالم بدتر میشد، هرروز بعداز دانشگاه میومدم خونه تو اتاقم تنها مینشستم و به این موضوع فکر میکردم.
روزها خیلی سخت میگذشت، خیلی سخت تر از اون چیزی که تصورشو بکنی.
یه بیت شعر ازحافظ رو به دیوار زده بودم فقط به اون نگاه میکردم :
اگر برجای من غیری گزیند دوست حاکم اوست حرامم باد اگر من جان بجای دوست بگزینم
روزا همینجوری می گذشت و من میخواستم خودمو با درسام سرگرم کنم ولی تا کتابو باز میکردم اونو میدیدم .
همیشه تو تصوراتم اونو میدیدم که داره با یه لبخند از من دور میشه.
علی اهل کرمانشاه نبود و به جاهای دیدنی شهر آشنا نبود، هر روز ازم میپرسید که اینجا کجاست اونجا کجاست، منم براش توضیح میدادم.
یه روز بهش گفتم اینارو واسه چی میپرسی ؟ گفت با خانوم ... دوست شدم، با هم بیرون میریم.
گفتم فقط دوست؟ مگه دانشگاه جای اینکاراس؟ گفت نه میخوام باهاش ازدواج کنم.
من پیش خودم گفتم اینا چه راحت درمورد مسئله به این مهمی حرف میزنن. مگه اینا فکرشون کار نمیکنه.
گذشت و یه روز دیدم یکی از بچه ها گفت : به به آقا مهدی می بینیم که عاشق شدین!
یه لحظه شوکه شدم. این از کجا فهمیده ؟ خودمو نشکستم بهش گفتم کی این حرفو زده؟
گفت خانوم ... به نامزدم گفته. داشتم میمردم از خجالت.
زدم بیرون از کلاس و یه سره رفتم پیش علی، گفتم نامرد این رسم رفاقت بود؟
گفت چی شده مهدی ؟ گفتم آخه بی معرفت من بهت نگفته بودم به بچه ها نگو من عاشق خانوم... شدم؟
اولش زد زیرش و قبول نکرد ولی بعدش گفت بخدا من فقط به ... گفتم.
من خودم فهمیدم قضیه از کجا آب میخوره، این دخترا نشستن دور هم و گفتن ببین اونی که از دماغ فیل افتاده عاشق یکی بدتر از خودش شده.
دیگه از اون روز به بعد سرمو مینداختم پایین و بهش نگاه نمیکردم، میترسیدم بیاد و یکی بزنه زیر گوشم.

یه هفته ای گذشت که دیدم داره بطرفم میاد، فاتحه خودمو خوندم.
اومد جلو خیلی معدبانه سلام کرد و گفت : آقای ... این حرفایی که پشت سرتون میزنن حقیقت داره؟
من خودمو زدم به اون راه و گفتم کدوم حرفا؟
گفت ببین آقای محترم ... من سریع پریدم تو حرفشو با تاکید گفتم : میشه بگید پشت سر من چی میگن؟
با یه حالت تمسخرآمیز گفت : یعنی شما نمیدونید؟
منم گفتم نه
گفت آقای ... من از بچه ها شنیدم شما نسبت به من ابراز علاقه کردین.
منو میگی تا بناگوشم سرخ شد، لال شدم، منی که همیشه منتظر این موقعیت بودم!!!
سرمو انداختم پایین و از کنارش رد شدمو رفتم.
دیگه حال دانشگاه موندنو نداشتم، به سمت خونه راه افتادم. تو راه همش خودمو لعنت میکردم و بخودم میگفتم آخه نادون چرا به علی گفتی؟
وقتی رسیدم خونه دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم، زدم زیر گریه.
چند روزی دانشگاه نرفتم، خجالت میکشیدم که برم.
بعد از چند روز مجبور شدم برم چون غیبت تو کلاسا باعث حذف درس میشد.
وقتی رفتم تو کلاس دیدم که خیلی عصبانی نگام میکنه.
رفتم نشستم رو صندلی و تا آخر کلاس نفهمیدم چجوری گذشت.
کلاس که تموم شد، من هنوز تو حال خودم بودم، سایه یه نفرو کنارم حس کردم، سرمو برگردوندم دیدم خودشه ، سریع سرمو انداختم پایین.
گفت عذر میخوام آقای ... تو کتابخونه دانشگاه منتظرتونم باهاتون میخوام صحبت کنم.
خدایا این بلا چی بود بسرم اومد.
با ترس و لرز راه افتادم و رفتم تو کتابخونه، دیدم پشت یکی از میزا نشسته و سرشو گذاشته رو دستاش.
رفتم صندلی رو عقب کشیدم که بشینم متوجه حضورم شد سرشو بلند کرد، سریع سلامش کردم اونم جوابمو خیلی خشک و رسمی داد.
نشستم و گفتم من در خدمتتون هستم امری با بنده داشتین؟
گفت: آقای... اون روز چرا از جواب دادن به سوال من شونه خالی کردین؟
منو میگی صدام بدجوری میلرزید، به هر جون کندنی که بود خودمو جمع و جور کردم و گفتم :
بچه ها راست گفتن ولی...
گفت ولی؟
گفتم خانوم ... من از روز اولی که شما رو دیدم بهتون علاقمند شدم ولی هیچوقت نتونستم بهتون بگم.
ساکت شدم
یکم مکث کرد و بعدش گفت : چرا نتونستین بگین ؟
گفتم من لیاقت شما رو ندارم همین.
گفت چرا فکر کردین که لیاقت منو ندارین؟
گفتم من هم درسم مونده و هم سربازی نرفتم و از خودم هیچی ندارم، چجوری میومدم بهتون میگفتم. من اگه خودمو بکشم حداقل 7 سال دیگه بتونم خودمو جمع و جور کنم.
بخاطر همین ترجیح دادم این عشقو تو خودم بکشم.
ولی بزارین حالا که این فرصتو پیدا کردم که حرفامو بزنم بهتون بگم شبو روز ندارم ، بخدا دارم دیوونه میشم، از بس گریه کردم دیگه اشکی برام نمونده فقط بخاطر اینکه میترسیدم بهتون بگم. هم از آیندم مطمئن نبودم و هم از جواب شما، ترجیح دادم نگم تا اینکه بهتون بگم و شما جواب رد بهم بدین.
نمیدونم چرا اشکام دست خودم نبود، همونجوری که داشتم براش میگفتم اشکام سرازیر شده بود.
وقتی بخودم اومدم دیدم یه دستمال به طرفم گرفته و میگه لطفاً اشکاتونو پاک کنین، از مردی مث شما بعیده.
گفتم بخدا دیگه نمیتونم یه روزم بدون شما سر کنم، شما بگین من باید چیکار کنم؟
گفت میشه بگی از چی من خوشت اوده ؟
منم گفتم تو عمرم دختری مث شما ندیدم ، هم درستون از من بهتره، هم زیبا هستین و هم یه غرور خاصی تو نگاتونه که منو دیوونه کرده... .
دیدم سرشو پایین انداخت و دیگه هیچی نگفت.
بعد از چند دقیقه کیفشو برداشت و بی خداحافظی رفت.
حالا منی که نمیخواستم بهش بگم، همه حرفامو بهش گفته بودم.
دیگه طاقت نداشتم، رفتم و رسیدم بهش، جلوشو گرفتم و گفتم خانوم ... تورو خدا نظرتونو بهم بگین،
دیدم صورتش خیسه، فقط یه جمله گفت : من لیاقت شما رو ندارم، بعدشم بسرعت ازم دور شد.
خشکم زده بود، مگه من کی بودم که اون بهم این حرفو زد، مگه من چی داشتم؟
این جملش مث یه خوره افتاده بود بجونم، داشتم دیوونه میشدم، از صبح میرفتم دانشگاه تا آخرین کلاس صبر میکردم که بیاد ولی نمیومد.

نزدیک امتحانای ترم بود و ما تو فرجه بودیم، و من دیگه نمیدیدمش که ازش بپرسم چرا اون حرفو زد؟
خوبیش این بود که ترم اول بودیم و همه امتحانامون مث هم بود و اون مجبور بود برای امتحاناش بیاد دانشگاه.
روز 12 دی بود اولین امتحانمون زراعت.
من از 2 ساعت قبل از امتحان تو دانشگاه بودم که بیاد و ببینمش، ولی اون دقیقاً 5 دقیقه قبل از امتحان اومد و فرصت نشد بهش بگم، خیلی سریع رفتم سرجلسه و تند تند همه رو جواب دادم و زدم بیرون.
اون هنوز سرجلسه بود.
من داشتم خودمو آماده میکردم که بهش بگم، ولی یهو یه فکری اومد تو ذهنم.
بخودم گفتم مهدی اون الآن تو امتحاناس، اگه بهش نگی بهتره، بزار راحت امتحاناتشو بده بعد هرچی میخوای بهش بگو.
وایسادم تا بیاد بعد سلامش کردم اونم سلام کرد، و من گفتم با اجازه و دور شدم.
امتحانا تموم شد. حدودای 15 بهمن بود که کلاسای ترم دوم شروع شد.
من قبلش تموم کلاسایی رو که گرفته بود چک کردم ، فهمیدم اونم مث من 20 واحد برداشته، خوشحال شدم که کلاسامون مشترکه.
منتظر یه موقعیت بودم که بهش بگم چرا؟
هر کاری میکردم نمیتونستم باهاش حرف بزنم، دقیقاً قبل از کلاس میومد و بعداز کلاس میرفت، هرچقدرم بعداز کلاس صداش میزدم، توجهی نمیکرد و می رفت .
واقعاً اعصابمو خورد کرده بود، مجبور شدم یه روز با ماشین تعقیبش کنم، یه روز تعقیبش کردم تا رسید به خونشون.
فردای اون روز بعد از دانشگاه رفتم در خونشون وایسادم به امید اینکه بیاد بیرون.
چند روزی همینجوری گذشت و اون بیرون نیومد، تا یه روز ساعت حدودای 4 بعداز ظهر بود که تنهایی از خونه اومد بیرون .
من منتظر موندم تا از کوچشون بره بیرون، وقتی اومد بیرون سریع رفتم کنارش و شیشه رو دادم پایین و بهش سلام کردم.
دیدم یهو رنگش پرید و گفت شما اینجا چیکار میکنین؟
گفتم من تا آخر دنیام که بری دنبالت میام.
گفت آقای ... تورو خدا برید من تو این محل آبرو دارم .
گفتم خانوم... سوار شین برسونمتون بخدا قصد مزاحمت ندارم فقط میخوام باهاتون حرف بزنم.
یه کمی مکث کردو با اکراه سوار شد. منم از از اونجا دور شدم.
بهش گفتم کجا میرین برسونمتون. گفت میخواستم یکم با خودم تنها باشم. جایی نمیرفتم.
منم از موقعیت استفاده کردم و رفتم بسمت یه پارک و بهش گفتم حالا میشه با هم قدم بزنیم؟
گفت مجبورم کردین ولی باشه بریم.
خدایا چرا من وقتی با این دختر حرف میزدم انقدر احساس راحتی می کردم؟
ماشین رو پارک کردم و رفتیم تو پارک و شروع کردیم به آروم قدم زدن.
یکم در سکوت طی شد.
بعدش آروم گفتم : میشه بگین چرا شما لیاقت منو ندارین؟ البته این جمله شماست نه من. بنظر من لیاقت شما از همه بیشتره.
یه لحظه وایساد و سرشو انداخت پایین و بمن گفت: من نامزد دارم.
انگار یه چیزی محکم خورد تو سرم، همونجا نشستم رو زمین. نمیتونم حال اون لحظه رو شرح بدم.
وقتی به خودم اومدم دیدم نشسته و داره صدام میکنه: پاشین تورو خدا زشته جلو مردم . خواستم پاشم ولی سرم گیج رفت. یه نیمکت تو دو قدمیم بود بزور خودمو رسوندم به نیمکت و روش نشستم و سرمو محکم تو دستام گرفتم، انگار سرم داشت منفجر میشد.
بعداز چند لحظه صداشو شنیدم، گفت تورو خدا اینجوری نکنین، من براتون توضیح میدم.
من فقط داشتم گریه می کردم. گفتم چی رو میخوای برام توضیح بدی؟
چرا زودتر نگفتی؟ چرااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااا؟
گفت بهم مهلت بده که منم مث تو حرفامو بزنم.
منم ساکت شدم و گفتم بگو، هرچی میخوای بگو ولی زودتر تمومش کن.
شروع کرد به گفتن
گفت نامزد من پسرعمومه، 15 سال از خودم بزرگتره، اسمشو از بچگی رو من گزاشتن.
آقای ... بخدا من دوستش ندارم، یعنی نمیتونم حتی 1 روزم تحملش کنم، من 4 سال دیگه مهندس میشم ولی اون یه راننده کامیونه.
تا حالا فکر کردین چرا من همیشه ناراحتم؟ من نمیخوام زندگی آیندم رو تباه کنم، نمیخوام.
بعدش یه جوری زد زیر گریه که من دلم داشت ریش ریش میشد. تحمل هر چیزی رو داشتم الا گریشو.
داشتم با خودم فکر میکردم، داشتم دیوونه میشدم.
بعد از چند دقیقه سرشو بلند کرد با اون نگاهش که منو دیوونه میکرد به صورتم خیره شد و گفت من نمیخوام باهاش ازدواج کنم.
خدایا امروز چه خبره ؟ اول با یه خبر بد اعصابمو داغون میکنی بعدش با این خبرت دیوونم میکنی.
انگار دنیا رو بهم دادن، اشکامو پاک کردم بهش گفتم میشه با من ازدواج کنی؟
هیچی نگفت و بازم زد زیر گریه.
اینبار به خودم جرات دادم و به اسم صداش زدم.
معصومه جان باز چی شد؟ تو گفتی که نمیخوای باهاش ازدواج کنی، نکنه از منم بدت میاد؟ آره؟
اشکاشو پاک کرد و گفت تو خوبی، خیلی خوبی، ولی... باز بغض تو گلوش نزاشت ادامه بده.
گفتم ولی؟
گفت بابام منو مجبور کرده، داداشام منو مجبور کردن. میگن اگه اینکارو نکنم بین این دوتا خونواده بهم میریزه.
بعدش ساکت شد ولی شونه هاش تکون میخورد، داشت بیصدا گریه میکرد.
یکم با خودم فکر کردم و بعدش بهش گفتم میخوام یه سوال ازت بپرسم ؟ دوست دارم صادقانه جوابمو بدی.
همونجوری که هق هق میکرد گفت باشه.

گفتم معصومه جان منو دوستداری یا نه؟
ساکت بود
منم ساکت بودم
گفت: منم میخوام یه قولی بهم بدی، قبول میکنی؟
من که از خدام بود گفتم تو جون بخواه
گفت قول میدی تنهام نزاری؟
اون لحظه قاطی کرده بودم نمیدونستم باید بخندم یا گریه کنم.
داد زدم : ای خدااااااااااااااااااااااا ااااااااا شکرت
گفتم معصومه جان تا آخرش باهاتم، از حالا تو یه نیمه از منی، نه تو خود منی...
از اون روز معصومه شد مال خودم، مال خود خودم.
دیگه نزاشتم ناراحت باشه، ناراحتی از تو چشاش پر زده بود. چقدر زیباتر شده بود.
من با اینکه سنم کم بود ولی به خانوادم گفتم که من عاشق معصومه شدم اونم عاشق منه.
ولی با مخالفت سرسختانه پدرم مواجه شدم.
حالا خود معصومه راضیه پدر من راضی نمیشد.
پیش معصومه میگفتم بابام موافقت کرده، همین روزاس که بیایم خواستگاریت.

ولی ...
گذشت و عید اومد
من تو عید باهاش تماس تلفنی داشتم ولی نمیتونستم ببینمش.
یه روز که بهش زنگ زدم اول ۲-۳ بار قطع کرد ولی بعدش برداشت، داشت گریه میکرد(ای خدا).
گفتم گلم باز چی شده؟
حرف نمیزد فقط گریه میکرد، انقدر باهاش حرف زدم تا آروم شد.
بعد گفت امروز عموم با زن عموم اومده بودن حرفای آخرو بزنن.
داشتم دیوونه میشدم.
هرجوری بود آرومش کردم و بهش قول دادم بعد از عید با خانوادم میریم خواستگاریش.
من تو عید خونه رو بهم ریخته بودم، مادرم راضی بود ولی پدرم میگفت بچه ای.
بهش میگفتم پدر من عاشقشم دارن ازم میگیرنش. میگفت برو بچه من اون دختره آشغال رو که از تو خیابون پیدا کردی قبول کنم؟ نه احمق جون. من آبرو دارم، من میخوام پسرم با دختری که من میگم ازدواج کنه، دختری که تا حالا هیچ پسری رو ندیده باشه.
مادرم همش گریه میکرد.
نتونستم بابامو راضی کنم.
بعد عید بود که رفتم دانشگاه، وقتی منو دید دویید طرفم، منم یه لبخند تصنعی زدم و سلامش کردم.
با یه حالت معصوم گفت مهدی جان میاین خواستگاری؟
بخدا داشتم دغ میکردم
ولی بهش گفتم گلم حتماً میایم، بابام رفته ماموریت برگشت باهم میایم خواستگاری، نگران نباش.
بازم رفتم به بابام التماس کردم، گریه کردم، خودمو زدم ولی اون سنگدلتر از این حرفا بود.
مجبور شدم خودم برم با باباش حرف بزنم.
به مادرم گفتم، گفت منم باهات میام.
به معصومه خبر دادم که فردا شب میریم خونشون، داشت پر درمیاورد.
فردا شبش با مادرم رفتیم یه گل فروشی، هرچی پول داشتم دادم یه دسته گل شیک خریدم.
وقتی رسیدیم درخونشون با خودم عهد بستم که امشب هرجوری بوده راضیشون کنم.
رفتیم تو حیاط، مادرش اومد جلومون و خیلی گرم سلام و احوال پرسی کرد، فقط مادرش. مارو تا تو خونه راهنمایی کرد.
از در خونه که وارد شدیم مادرش مارو بسمت پذیرایی راهنمایی کرد. به پذیرایی که رسیدیم دیدم که پدرش نشسته،اصلاً انگار نه انگار که ما اومدیم، حتی پا نشد یه سلامی بکنه.
ناراحتی رو تو چهره مادرم میدیدم، ولی تا دید من حواسم به اونه سریع یه لبخند تصنعی زد که مثلاً منو آروم کنه.
بعداز سلام بی جوابمون نشستیم. بعدش یکی یکی داداشاش اومدن، بی سلام و علیک نشستن، ولی من و مادرم به احترامشون پا شدیم.
همه که نشستن، پدرش رو کرد به ما و گفت: واسه چی اومدین اینجا، پسره تو خجالت نمیکشی با این سنت، کوچولو چی داری که اومدی دختر منو میخوای؟ ها؟
واقعاً من چی داشتم بجز عشق؟
یه لحظه دست و پامو گم کردم خواستم حرف بزنم دیدم ضایع میشم. یکم سکوت کردم بعدش گفتم: هیچی ندارم فقط عاشقشم.
یه دفعه همشون بجز مادرش زدن زیر خنده.
بازم خونسردی خودمو حفظ کردمو گفتم: هرچی هستم از اون پسرعموش بهترم اون 15 سال... نزاشتن حرفمو بزنم، یکی از داداشاش بلند شد با همه زورش زد تو صورتم.
خیلی تحقیر شدم ولی هیچی نگفتم. مادرم که رنگش مث گچ شده بود و تا حالا هیچی نگفته بود گفت: چرا میزنین نمیخواین دخترتونو بدین خب ندین چرا بچمو میزنین. من به مادرم اشاره کردم که هیچی نگه. رفتم جلو پای پدرش زانو زدم گفتم: تورو خدا معصومه رو بدبخت نکنید، من اونو دوست دارم اونم منو، بزارید ما خوشبخت شیم. تا گفتم معصومه منو دوست داره داداشاش بلند شدن و شروع کردن منو زدن، هرکدوم که بمن میزد من التماس میکردم که معصومه رو بدبخت نکنین، انقدر منو زدن که بیهوش شدم، تا جایی یادمه که مادرم داشت منو از زیر لگدای اونا در میاورد، دیگه چیزی نفهمیدم.
وقتی بهوش اومدم رو تخت بیمارستان بودم، تمام بدنم بشدت درد میکرد.
مادرم رو سرم بود و داشت زار میزد.
چند روز نتونستم دانشگاه برم، وقتی رفتم معصومه اومد طرفم و همش التماسم میکرد که ببخشمش، گفتم گلم تو چه تقصیری داری، گفتم که جونمم بخاطرت میدم، فقط تو گریه نکن، من راضیشون میکنم.

بیچاره معصومه
بعد از اون روز من 100 بار رفتم پیش پدرش التماس کردم ولی هربار یه عده میریختن سرم و منو میزدن.
تو آخرین امتحان ترم دوم معصومه اومد بهم گفت مهدی جان میخوام ازت خداحافظی کنم.
ای خدااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااااا
گفتم این چه حرفیه معصومه جان خانومم.
رو پام بند نبودم، نمیدونم چجوری خودمو نگه داشتم.
گفت مهدی جان میشه امروز باهم بریم همون پارکه ؟
گفتم آره گلم تو اشکاتو پاک کن من هرجا بخوای میبرمت.
بعدش راه افتادیم و رفتیم پارک.
رو همون نیمکت نشستیم.
دیدم معصومه آروم اومد تکیشو داد بمن و گفت مهدی جان میشه سرمو بزارم رو شونت؟
اولین بار بود که انقدر بهم نزدیک بودیم.
گفتم آره گلم راحت باش
سرشو گزاشت رو شونم و گفت میشه چشماتو ببندی؟
گفتم چرا؟
گفت ببند تا من نگفتم باز نکن.
گفتم چشم
یکم که گذشت دیدم شونم خیس شد خواستم برگردم نگاه کنم ببینم چی شد، تا سرمو برگردوندم گفت تورو جان مادرت نگاه نکن.
گفتم معصومه جان داری گریه میکنی؟
گفت نه دارم با دلم، با قلبم، با چشمام ازت خداحافظی میکنم.
دیگه طاقت نیاوردم چشامو باز کردم،خدای من چرا صورتش انقدر لاغر شده؟
گفتم معصومه جان با خودت چیکار کردی؟
هیچی نگفت
سرشو از رو شونم بلند کردم و به صورت مث ماهش نگاه کردم، کبود شده بود.
گفتم اینجوری میخوای خداحافظی کنی؟
من که هنوز تنهات نزاشتم چرا خداحافظی؟
دستمو گرفت تو دستش و بوسید. منم طاقت نیاوردم سرشو بوسیدم.
گفتم عزیزم معصومه جان چرا امروز اینجوری میکنی؟
بلند شد و دست منم کشید و بلندم کرد و شروع کرد به خندیدن.
گفت بسه دیگه خداحافظی کردیم تموم شد.
حالا پاشو عشقتو برسون خونه.

هنوز باورم نشده بود
گفتم معصومه چیه ؟ تورو خدا بهم بگو چی شده؟ تورو جان مادرت بگو، جون مهدی بگو.
با صدای بلند خندید و گفت عشقت آخر هفته عقدشه.
اینجاهارو دلم نمیخواد بنویسم، درموندگیمو نمیخوام بنویسم.


بعد 1 ساعت بلند شدم دستشو گرفتم بردم در خونشون پیادش کردم ولی بهش گفتم معصومه جان خدارو دست کم گرفتی، خدا خودش بخواد همه چی درست میشه. برو خونه گلم کو تا آخر هفته!!!
اینبار پا روی تمام غرورم گزاشتم و رفتم پیش پسرعموش.
وقتی دیدمش از اینکه میخواستم گلم رو عشقم رو بهش تقدیم کنم از خودم بدم میومد.
خدایا این کیه؟ حداقل یه ادم میزاشتی سر راهش، گل من بیافته زیر دست این؟
رفتم جلو سلامش کردم، انگار آدم ندیده بود، چپ چپ نگام کرد و گفت فرمایش؟
گفتم شما پسرعموی خانوم... هستین؟
گفت شما خر کی باشی؟
گفتم من عاشق معصومه هستم و اومدم ازتون بخوام بزارین منو اون باهم ازدواج کنیم.
یه نگاه به سرتا پای من کرد و گفت جوجه تو چی گفتی؟ دوباره بگو ببینم اسم کی رو آوردی و بعدش هرچی فحش لایق خونوادش بود بمن داد، انقدر منو زد که جون نداشتم از رو زمین پاشم.
گفت برو گمشو، اگه میتونی یه بار دیگه اسمشو بیار!
خدااااااااااااااااااااااا اااااااااا التماست میکنم گلمو نده دست این نامرد پرپرش میکنه.
ای کاش پول داشتم، ای کاااااااااااااااااااااااا اااااش...
تا آخر هفته تقریباً مث یه مرده شده بودم، هر ساعت یه بار از مادرم میپرسیدم امروز چندشنبس؟
پنجشنبه رسید.
مادرم هرکاری کرد جلومو بگیره نتونست.
رفتم درخونشون، کوچه چه تزئینی شده بود.
میخواستم عشقمو تو لباس عروس ببینم.
سر کوچشون نشستم. ساعت 8 شب بود که صدای شیون و ناله از خونشون بلند شد.
خدایا چی شده؟
نمیدونم چجوری خودمو به خونشون رسوندم. رفتم تو ...
چی دیدم؟
خدا منو بکش راحتم کن.
دیدم عروسم ، گلم، نازم، ماه من، معصومه خوشگل من رو دست مردمه دارن میارنش بیرون.
خودمو رسوندم بهش، مادرش سرشو تو بغلش گرفته بود و داشت زار میزد.
گفتم چی شده تورو خدا بگین چی شده؟
یکیشون گفت خودکشی کرده.
مادرشو انداختم اونور، صورت معصومه رو گرفتم تو دستم یخ زده بود.
داد زدم معصومه
داد زدم خدا
معصومه من رفت همونجا که لیاقتشو داشت.
بمن گفته بود لیاقتتو ندارم، راست میگفت، لیاقتش بیشتر از اینا بود، لیاقتش بهشت بود، باید پاک میرفت، معصوم میرفت.
نزاشتم بهش دست بزنن.
داداشاش اومدن جلو که نزارن بهش دست بزنم.
یه میله رو تو زمین فرو کرده بودن که چراغ ها بهش وصل بود.
تا اومدن جلو میله رو ورداشتم افتادم بجونشون، دیگه حالم دست خودم نبود، هر کی رسید جلو دستم زدم بهش، بعدش میله رو انداختم زمین، معصومه رو گرفتم بغل خودم بردمش تو آمبولانس، خودم بردمش بیمارستان، خودم بردمش پزشک قانونی.
قبلش یه نامه نوشته بود، ای خدا. وصیتنامه گل من. مادرش آورد داد دستم، خوندمش توش چی نوشته بود؟

نوشته بود:
مهدی گلم سلام
دیدی نزاشتم دست هیچ کسی غیراز تو بهم بخوره، یادته بهت چی گفتم: گفتم تو لایق بهتر ازمنی. حالا من میرم تو زندگی کن.
مهدی جان منو تو بیستون خاک کن، بزار همه بدونن من و تو مث فرهاد بودیم ولی هرگز به شیرین نرسیدیم.
دوست دار همیشگی تو معصومه.

دیگه نزاشتم عهدی بهش دست بزنه، خودم آمبولانس گرفتم بردمش بیستون، خودم گزاشتمش تو قبر، خودم خاک ریختم روش، خودم شب پیشش موندم تا تنها نباشه...
بعد از چند روز برگشتم خونه، رفتم تو اتاقم که بخوابم، عکسشو دیدم دیگه نفهمیدم چی شد.

از اینجا یادم میاد، من تو دانشگاه هستم، بچه ها دارن بهم تسلیت میگن، خدایا اینا چی میگن، پس چرا معصومه توشون نیست؟ نگاه کردم بغلم محسن ایستاده، میگم محسن تو دانشگاه ما چیکار میکنی؟
نمیدونم محسن چرا داره گریه میکنه، خدایا اینجا چه خبره؟
صدای یکی از دخترای کلاس میاد، میگه حیف بود خیلی دختر خوبی بود.
یکی دیگه میگه خدا بهتون صبر بده.
خدا چه خبره؟
رو میکنم به محسن بهش میگم محسن جان اینجا چه خبره؟
محسن میگه اینجا دانشگاته مهدی جان یادت نیست؟
میگم محسن میدونم دانشگامه ولی اینا چی میگن؟
محسن دوباره میزنه زیر گریه.
یکی از پسرا میاد جلو میگه خانوم... حیف بود. مهدی جان بهت تسلیت میگم، میرم جلو یقشو میگیرم میزنم تو گوشش، بهش میگم چی میگی عوضی ؟
محسن میاد مارو از هم جدا میکنه میگه مهدی جان این آقا رو میشناسی ؟ میگم آره آقای احمدی.
محسن میخنده میگه مهدی جان یادته؟ میگم محسن چی میگی خب معلومه یادمه.
محسن منو میبره یه گوشه میگه اینا اومدن بهت تسلیت بگن.
میگم تسلیت بخاطر کی؟
مادرم چیزیش شده؟
بابام ؟
محسن بگو طاقتشو دارم
محسن میگه مهدی جان معصومه ...
تا گفت معصومه انگار تموم خاطراتم به مغزم هجوم آورد...

یادم اومد
فقط فهمیدم معصومه فوت شده و بعدش بیهوش شدم.
بازم بیمارستان ولی اینبار محسن رو سرم ایستاده.
میزنم زیر گریه
میگم محسن من کی رفتم دانشگاه، من یادم نیست صبح چجوری تو دانشگاه بودم، فقط یادم میاد از بیستون برگشتم اومدم خونه رفتم بخوابم که عکس معصومه رو دیدم، به مغزم فشار میارم ولی یادم نیست بعد از اینکه عکس معصومه رو دیدم چی شد.
محسن میگه بریم خونه برات میگم.
تو راه هی گریه میکردم، داد میزدم خدایا چرا معصومه رو ازم گرفتی، چرا؟

خونه ایم.
محسن میگه بشین مهدی جان یه چیزی بیارم بخوری فشارت افتاده.
مادرم رو میبینم، مادرم از چندروز پیش تا حالا چقدر پیر شده!
میگم: مامان چرا اینجوری شدی؟ صورتت چی شده؟ فکر میکنم پیرشدی؟
هیچی نمیگه و میره .
محسن میاد کنارم میشینه.
میگه مهدی جان چند روز؟ نه داداش من چند ماه. مهدی جان یه ساله که معصومه از پیشت رفته.
میگم چی میگی محسن؟
من 4 روز پیش معصومه رو خاکش کردم. قاطی کردی؟
میگه مهدی جان بیا، دستمو میگیره تلویزیون رو روشن میکنه تلتکست رو باز میکنه میگه اون بالا رو بخون.
نگاه میکنم نوشته 12/2/87 میگم این تاریخ چرا اشتباهه؟
میگه نه مهدی جان یه سال گذشته یادت نیست؟
میگم محسن تورو خدا باهام شوخی نکن، من عزادارم.
میگه بزار برم یه روزنامه بخرم بیام، رفت و اومد، تاریخ روش زده دوازدهم اردیبهشت ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت.
خدایا چی شده؟
محسن دستمو میگیره میگه بیا بشین تا برات تعریف کنم.
میگه تو اون شب که برگشتی خونه یه راست میری تو اتاقت و تا فردا ظهر بیرون نمیای. مادرت نگران میشه میاد تو میبینه وسط اتاق دراز کشیدی. بهت میگه مهدی جان پاشو ولی تو بیدار نمیشی، نبضتو میگیره میبینه میزنه. زنگ میزنه اورژانس.
میبرنت بیمارستان. اونجا میگن که چیزیت نیست فقط فشارت افتاده.
بهوش که میای مادرت میگه مهدی جان بهتری پسرم ؟
تو میگی شما؟ مادرت میگه پسرم منم مادرت، اولش فکر میکنه هنوز بهوش نیومدی، به پرستار میگه بیاد اونم میگه نه کاملاً هوشیاره. ولی مادرت هر چی میگه تو میگی من شما رو نمیشناسم، بمن زنگ میزنه من میام رو سرت میگم چطوری پسر؟
تو میگی شما کی هستین؟
بعدش دکترو خبر میکنن، دکتر میگه چی شد که آوردینش بیمارستان؟
مادرت ماجرا رو میگه، دکتر میگه پسرتون بخاطر ضربه روحی ای که خورده دچار فراموشی شده.
مهدی جان ما از اون روز هرکاری کردیم که تو یادت بیاد گذشتت رو، تو یادت نمیومد.

از اون روز صبح پا میشدم میرفتم سرخاک معصومه شب برمیگشتم.
همش تنهایی بود و گریه، بجز محسن دیگه کسی برام نمونده بود.
چند روز گذشت یه فکری زد به سرم، گفتم چرا من خودمو نکشم؟ منم مث معصومه، چون دیگه تحمل زندگی بی اون برام غیر ممکن بود. تصمیم خودمو گرفتم.
یه روز یه تیغ برداشتمو تو حموم رگ دستمو زدم، فشار خیلی زیادی رو تحمل کردم، دور از تصور بود. نمیدونم چی شد ولی باز بیهوش شدم، لعنت به این زندگی، مامانم شیشه در حموم رو شکسته بود و منو به این زندگی سگی برگردونده بود.
بعد از اون 2 بار دیگه این کارو کردم ولی هربار یکی نمیزاشت من برم، تسلیم شدم، تسلیم زندگی،تسلیم تنهایی.
کل زندگیم ۳ نفر شده بود، معصومه و مادرم و محسن.
بخاطر اینکه دیگه محیط دانشگاه رو نبینم، مادرم با محسن رفته بودن و انتقالیم رو گرفته بودن و منو بردن به دانشگاه ...کرمانشاه.
اواخر آذر ماه بود که محسن بهم گفت مهدی بیا بریم دانشگاه، گفتم تورو خدا محسن منو نبر اونجا نمیخوام صندلی خالیشو ببینم.
گفت نه اونجا نمیریم، دانشگاهتو عوض کردیم، بیا بریم.
منو برد دانشگاه... و اونجا رو بهم نشون داد. یه محیط کوچیک و مزخرف.
بهم گفت مهدی جان میخوای همینجوری بشینی؟ نمیخوای خودتو یه تکونی بدی؟ تو بچه درس خون بودی.
گفتم محسن حال ندارم، میخوام بمیرم راحت شم.
گفت بجای اینکه بمیری خودتو بالا بکش، بزار معصومه بهت افتخار کنه، بزار وقتی اون خونواده نامرد تورو میبینن حسرت بخورن.
نشستم با خودم فکر کردم، محسن راست میگفت، چرا خودمو بکشم؟ بزار خودمو بالا بکشم.
فقط بخاطر معصومه
رفتم سرکلاس دانشگاه، وقتی میشنیدن من از دانشگاه... اومدم عجیب تحویلم میگرفتن چه بچه ها چه استادا.
ترم زمستانه بود، من ترم سومم بود، دوترم اون دانشگاه خونده بودم، اینم ترم اول این دانشگاهم بود.

خرداد ماه شاگرد اول رشته کشاورزی شدم.
یادم میومد اون روزای عاشقانه رو با معصومه درس میخوندم، با معصومه امتحان میدادم، ولی جاش خالی بود.
19 تیر ماه هزار و سیصدو هشتادو هشت:
امروز سالگردشه از امروز چیزی نگم بهتره ....

mahsa.H
09-08-2010, 10:28 PM
واقعا داستان دردناکی بود.:10::10::2:

mahsa.H
09-09-2010, 02:18 AM
حتما بخونید خیلی جالبه....

مزدا ۳۲۳ قرمز رنگ، تا به نزدیکی دختر جوان رسید به طور ناگهانی ترمز کرد. خودرو چند قدم جلوتر از دختر جوان از حرکت ایستاد، اما راننده، خودرو را به عقب راند، تا جایی که پنجره جلو دقیقا روبروی دختر جوان قرار گرفت. این اولین خودرویی نبود که روبروی دختر توقف می کرد، اما هریک از آنها با بی توجهی دختر جوان، به راه خود ادامه می دادند .
دختر جوان، مانتوی مشکی تنگی به تن کرده بود که چند انگشتی از یک پیراهن بلند تر بود. شلواری هم که تن دخترک بود،همچون مانتویش مشکی بود و تنگ می نمود که آن هم کوتاه بود و تا چند سانتی پایین تر از زانو را می پوشاند. به نظر می آمد که شلوار به خودی خود کوتاه نیست و انتهای ساق آن به داخل تا شده .
دختر جوان نتوانست اهمیتی به مزدای قرمز رنگ ندهد . سرش را به داخل پنجره خم کرد و به راننده گفت :” بفرمایید؟” .
مزدا مسافری نداشت . راننده آن پسر جوان و خوش چهره ای بود که عینک دودی ظریفی به چشم داشت . پسر جوان بدون معطلی و با بیانی محترمانه گفت : ” خوشحال میشم تا جایی برسونمتون”.
دختر جوان گفت : ” صادقیه میرما”. پسر جوان بی درنگ سرش را به نشانه تائید تکان داد و پاسخ داد : ” حتماً، بفرمایید بالا “. دخترک با متعجب ساختن پسر جوان، صندلی عقب را برای نشستن انتخاب کرد .چند لحظه ای از حرکت خودرو نگذشته بود که دختر جوان ، در حالی که روسری کوچک و قرمز خود را عقب و جلو می کشید و موهای سرازیر شده در کنار صورتش را نظم می داد ،گفت :” توی ماشینت چیزی برای گوش کردن نیست ”
- البته .

پسر جوان ،سپس پخش خودرو را روشن کرد . صدای ترانه ای انگلیسی زبان به گوش رسید . از آینه به دختر جوان نگاهی انداخت و با همان لبخند ضریفش که از ابتدا بر لب داشت گفت :”کریس دبرگ هست ، حالا خوشتون نمیاد عوضش کنم “. دخترک با شنیدن حرف پسرجوان ،خنده تمسخر آمیزی سر داد .
- ها ها ها ، این که اریک کلاپتون . نمیشنوی مگه ، انگلیسی می خونه . اصلا کجاش شبیه کریس دبرگ .
- اِه ، من تا الان فکر می کردم کریس دبرگ . مثل اینکه خیلی خوب اینا رو می شناسید ها .
دخترک ، قیافه ای به خود گرفت و ادامه داد:” اِی ، کمی ”
- پس کسی طرف حسابمه که خیلی موسیقی حالیشه . من موسیقی رو خیلی دوست دارم ، اما الان اونقدر مشغله ذهنی دارم که حال و حوصله موسیقی کار کردن رو ازم گرفته .
دخترک لبخندی زیرکانه زد و با لحنی کش دار گفت:” ای بابا، بسوزه پدر عاشقی . چی شده ، راضی نمیشه ؟”
- نه بابا، من تا حالا عاشق نشده ام . البته کسی رو پیدا نکرده ام که عاشقش بشم ، و اگرنه اگه مورد خوبی پیش بیاد ، از عاشقی هم بدم نمیاد . اصل قضیه اینه که، قبل از اینکه با ماشین بزنم بیرون و در خدمت شما باشم ، توی خونه با بابام دعوام شد .
- آخی ، سرچی؟ لابد پول بهت نمی ده.
- نه ، تنها چیزی که میده پول . مشکل اینجاست که فردا دارم می رم بروکسل، اونوقت این آقا گیر داده بمون توی شرکت کار داریم .
با گفتن این جملات توسط پسر جوان ، دخترک، با اینکه سعی می کرد به چهره اش هویدا نشود ، اما کاملا چهره اش دگرگون شد و با لحنی کنجکاوانه پرسید: ”
اِه، بروکسل چی کار داری؟ ”
- دایی ام چند سالی هست که اونجاست . بعد از سه چهار ماه کار مداوم ، می خواستم برم اونجا یه استراحتی بکنم؟
دخترک بادی به غبغب انداخت و سریع پاسخ داد:
- اتفاقا من هم یک هفته پیش از اسپانیا برگشتم.
- اِه، شما هم اونجا فامیل دارید؟ کدوم شهر.
- فامیل که نداریم ، برای تفریح رفته بودم ونیز.
پسر جوان نیشخندی زد و گفت : اصلا ولش کن بابا ، اسم قشنگتون چیه؟
- من دایانا هستم. اسم تو چیه، چند سالته؟ چه کاره ای؟
- چه خبره؟ یکی یکی بپرسید، این جوری آدم هول میشه … اولاً این که اسم خیلی قشنگی دارید ، یکی از اون معدود اسم هایی که من عاشقشونم .
اسم خودم سهیل ، ۲۵ سالمه و پیش بابام که کارگزار بورس کار می کنم . خوب حالا شما .
دخترک با شنیدن این حرفهای سهیل ، چهره اش گلگون شد و به تشویش افتاد .
- من که گفتم ، اسمم دایاناست . ۲۳ سالمه و کار هم نمی کنم . خونمون سمت الهیه است و الان هم محض تفریح دارم می رم صادقیه .
تا حالا بوتیک های اونجا نرفته ام . با یکی از دوستام اونجا قرار گذاشته ام تا بوتیک هاش رو ببینیم و اگه چیز قشنگی هم بود بخریم .
- همین چیزایی هم که الان پوشیده اید خیلی قشنگه ها.
دایانا ، گره کوچک روسریش را باز کرد و بار دیگر گره کرد . سپس گفت:
- اِی ، بد نیست . اما دیگه یک ماهی هست که خریدمشون . خیلی قدیمی شده اند … . ولش کن ، اصلا از خودت بگو ، گفتی موسیقی کار نکرده ای و دوست داری کار کنی ، آره؟
- چرا ، تا چند سال پیش یه مدتی پیانو کار می کردم.
دخترک ، سعی می کرد دلبرانه سخن وری کند ، اما ناگهان به جوشش افتاد ، طوری که منقطع صحبت می کرد و کلمات را دستپاچه بیان می کرد.
-ای وای، من عاشق پیانو ام . خیلی دوست دارم پیانو کار کنم ، یعنی یه مدتی هست که کلاسش رو می رم ، اما هنوز خیلی بلد نیستم . … اصلا اینجوری نمیشه، نگه دار بیام جلو بشینم راحت تر حرف بزنیم .
سهیل ، بی ردنگ خودرو را متوقف کرد . دایانا هم سریع پیاده شد و به صندلی جلو رفت .
-دایانا خانوم ، داریم می رسیما .
- دایانا خانوم کیه؟ دایانا … . ولش کن ، فعلا عجله ندارم . بهتره چند دقیقه دیگه هم با هم باشیم . آخه من تازه تو رو پیدا کرده ام . تو که مخالفتی نداری ؟
- نه ، من که اومده بودم حالی عوض کنم . حالا هم کی بهتر از تو که حالم رو عوض کنه . فقط باید عرض کنم که الان ساعت نه و نیمه ، حواست باشه که دیرت نشه .

دخترک با شنیدن صحبت های سهیل، وقتی متوجه ساعت شد، چهره اش رنجور شد و در حالی که لب خود رابا اضطراب می گزید ، گفت:
آره راست میگی … پس حداقل یه چند دقیقه ای ماشینت رو دور فلکه نگه دار ، باهات کار دارم .
سهیل ، با قبول کردن حرفهای دایانا ، حوالی میدان که رسید ، خودرو را متوقف کرد . روی خود را به دخترک کرد و کمرش را به در تکیه داد . عینک دودی را از چشمانش برداشت .چهره ای نسبتا گیرا داشت . ته ریشی به صورتش بود و موهایی ژولیده داشت که تا گوشش را می پوشانید . پخش خودرو را خاموش کرد و سپس با همان لبخندی که بر لب داشت گفت :
- بفرمایید.
دیگر کاملا از ظاهر و طرز صحبت دخترک می شد پی به هیجانش برد.
- موبایلت … شماره موبایلت رو بده، البته اگه ممکنه .
پسر جوان لحظه ای فکر کرد و سپس گوشی همراه خود را از روی داشبورد- پشت فرمان برداشت . آن را به سمت دایانا دراز کرد.
- بگیر ، زنگ بزن گوشی خودت که هم شماره تو روی موبایلم ثبت بشه و هم شماره من روی موبایل تو بیفته . فقط صبر کن روشنش کنم … اونقدر اعصابم خورد بود که گوشی رو خاموش کردم .
دایانا ، به محض دیدن گوشی گران قیمت سهیل به وجد آمد . اما سریع شوق خود را کتمان کرد و فقط به گفتن”کوشی خوبی داری ها” قناعت کرد .
- قابلت رو نداره . اتفاقا باید عوضش کنم ، خیلی یوغره.
- خوب ، ممنون . فقط بگو کی می تونیم همدیگه رو دوباره ببینیم .
- ببینم چی میشه . اگه فردا برم بروکسل که هیچ، اما اگه تهران بودم یه کاریش می کنم . اصلا بهم زنگ بزن .
- باشه … پس من می رم .فعلا خداحافظ .
- خوشحال شدم،…خداحافظ . … زنگ یادت نره .

دختر جوان ، درحالی که احساس مسرت می کرد ، با گامهایی لرزان (از شوق) از خودرو خارج شد . هر چند قدمی که بر می داشت ،سرش را برمی گرداند و مزدا را نگاه می کرد و دستی برای سهیل تکان می داد . پس از دور شدن دایانا ، سهیل از داخل خودرو پیاده شد و طوری که دایانا متوجه نمی شد، او را تعقیب کرد .
حوالی همان میدان بود که دایانا روی صندلی های یک ایستگاه اتوبوس نشست . سهیل ، گوشه ای لابلای جمعیت در حال گذر ، خود را پنهان کرده بود و دایانا را نظاره می کرد . دایانا دستش را به ساق شلوار خود انداخت و تایی که از داخل داده بود را باز کرد . شلواردیگر کوتاه نبود . از داخل کیفی که بر روی دوشش بود مقنعه ای بیرون آورد و در لحظه ای کوتاه آنرا سر کرد و از زیر مقنعه ، تکه پارچه ای که بر سرش بود ، بیرون کشید .
از داخل همان کیف ، آینه کوچکی خارج کرد و با یک دستمال کوچک ، از آرایش غلیظی که روی صورتش بود کاست . موهای خرمایی رنگش را که روی صورتش سرازیر شده بود ، داخل مقنعه کرد و با آمدن اولین اتوبوس ، از محل خارج شد . سهیل در طول دیدن این صحنه ها ، همچنان لبخند بر لب داشت . با رفتن دایانا، سهیل به سمت مزدا حرکت کرد .
به خودرو که نزدیک می شد زنگ موبایلی که همراهش بود ، به صدا در آمد. سهیل بلافاصله پاسخ داد:
- بله؟
صدای خواهش های پسر جوانی از آنسوی گوشی آمد .
- سلام ، آقا هر چی می خوایی از تو ماشین بردار ، فقط ماشین رو سالم بهم تحویل بده . تو رو خدا ، بگو کجاست بیام ببرم …
- خوب بابا ، چه خبرته . تا تو باشی و در ماشینت رو برای آب هویج گرفتن باز نزاری … ببینم به پلیس هم زنگ زدی ؟
- نه ، به جون شما نه ، فقط تو رو خدا ماشین رو بده .
- جون من قسم نخور ، من که می دونم زنگ زده ای …ولی عیبی نداره ، آدرس می دم بیا … فقط یه چیزی ، این یارویی که سی دیش توی ماشینت بود کی بود؟
- کی ؟ اون خارجیه ؟ … استینگ بود ، استینگ .
- هه هه … یه چیز دیگه هم می پرسم و بعدش آدرس رو می دم ؛ ونیز توی اسپانیاست ؟
- ونیز؟ نه بابا، ونیز که توی ایتالیاست … آقا داری مسخره ام می کنی ، آدرس رو بده دیگه …

- نه ، داشتم جدول حل می کردم . مزدای قرمزت ، ضلع جنوبی صادقیه پارک شده . گوشیت رو می زارم توی ماشین ، ماشین رو هم می بندم و سوییچ رو می اندازم توی سطل آشغالی که کنار ماشینته . راستی یه دایانا خانوم هم بهت زنگ می زنه ، یه دختر خوشگل،… برو حالش رو ببر ، برات مخ هم زدم ،… خداحافظ

نتیجه گیری اخلاقی : همیشه همه چیز اون چیزی که تصور میکنی نیست ...

El Niño
09-09-2010, 09:05 AM
چشم*هايتان را باز مي*كنيد. متوجه مي*شويد در بيمارستان هستيد. پاها و دست*هايتان را بررسي مي*كنيد. خوشحال مي*شويد كه بدن*تان را گچ نگرفته*اند و سالم هستيد.. دكمه زنگ كنار تخت را فشار مي*دهيد. چند ثانيه بعد پرستار وارد اتاق مي*شود و سلام مي*كند. به او مي*گوييد، گوشي موبايل*تان را مي*خواهيد. از اين*كه به خاطر يك تصادف كوچك در بيمارستان بستري شده*ايد و از كارهايتان عقب مانده*ايد، عصباني هستيد. پرستار، موبايل را مي*آورد. دكمه آن را مي*زنيد، اما روشن نمي*شود. مطمئن مي*شويد باتري*اش شارژ ندارد. دكمه زنگ را فشار مي*دهيد. پرستار مي*آيد.



«ببخشيد! من موبايلم شارژ نداره. مي*شه لطفا يه شارژر براش بياريد»؟

«متاسفم. شارژر اين مدل گوشي رو نداريم».

«يعني بين همكاراتون كسي شارژر فيش كوچك نوكيا نداره»؟

«از 10سال پيش، ديگه توليد نمي*شه. شركت*هاي سازنده موبايل براي يك فيش شارژر جديد به توافق رسيدن كه در همه گوشي*ها مشتركه».

«10سال چيه؟ من اين گوشي رو هفته پيش خريدم».

«شما گوشي*تون رو يك هفته پيش از تصادف خريدين؛ قبل از اين*كه به كما بريد». «كما»؟!

باورتان نمي*شود كه در اسفند1387 به كما رفته*ايد و تيرماه 1412 به هوش آمده*ايد. مطمئن هستيد كه نه مي*توانيد به محل كارتان بازگرديد و نه خانه*اي برايتان باقي مانده است. چون قسط آن را هر ماه مي*پرداختيد و بعد از گذشت اين همه سال، حتما بوسيله بانك مصادره شده است. از پرستار خواهش مي*كنيد تا زودتر مرخص*تان كند.

«از نظر من شما شرايط لازم براي درك حقيقت رو ندارين».

«چي شده؟ چرا؟ من كه سالمم»!

«شما سالم هستيد، ولي بقيه نيستن».

«چه اتفاقي افتاده»؟

«چيزي نشده! ولي بيرون از اين*جا، هيچكس منتظرتون نيست».

چشم*هايتان را مي*بنديد. نمي*توانيد تصور كنيد كه همه را از دست داده*ايد. حتي خودتان هم پير شده*ايد. اما جرأت نمي*كنيد خودتان را در آينه ببينيد.

«خيلي پير شدم»؟

«مهم اينه كه سالمي. مدتي طول مي*كشه تا دوره*هاي فيزيوتراپي رو انجام بدي»..

از پرستار مي*خواهيد تا به شما كمك كند كه شناخت بهتري از جامعه جديد پيدا كنيد..

«اون بيرون چه تغييرايي كرده»؟

«منظورت چه چيزاييه»؟

«هنوز توي خيابونا ترافيك هست»؟

«نه ديگه. از وقتي طرح ترافيك جديد رو اجرا كردن، مردم ماشين بيرون نميارن».

«طرح جديد چيه»؟

«اگر راننده*اي وارد محدوده ممنوعه بشه، خودش رو هم با ماشينش مي*برن پاركينگ و تا گلستان سعدي رو از حفظ نشه، آزاد نمي*شه».

«ميدون آزادي هنوز هست»؟

«هست، ولي روش روكش كشيدن».

«روكش چيه»؟

«نماي سنگش خراب شده بود، سراميك كردند».

«برج ميلاد هنوز هست»؟

«نه! كج شد، افتاد»!

«چرا؟ اون رو كه محكم ساخته بودن».

«محكم بود، ولي نتونست در مقابل ارباس A380 مقاومت كنه».

«چي؟!.... هواپيما خورد بهش»؟

«اوهوم»!

«چه*طور اين اتفاق افتاد»؟

«هواپيماش نقص فني داشت، رفت خورد وسط رستوران*گردان برج».

«اين*كه هواپيماي خوبي بود. مگه مي*شه اين*جوري بشه»؟

«هواپيماش چيني بود. فيلتر كاربراتورش خراب شده بود، بنزين به موتورها نرسيد، اون اتفاق افتاد».

«چند نفر كشته شدن»؟

«كشته نداد».

«مگه مي*شه؟ توي رستوران گردان كسي نبود»؟

«نه! رستوران 4سال پيش تعطيل شد»..

«چرا»؟

«آشپزخونه*اش بهداشتي نبود».

«چي مي*گي؟!... مگه مي*شه آخه»؟

«اين اواخر يه پيمانكار جديد رستوران گردان رو گرفت، زد توي كار فلافل و هات*داگ....».

«الان وضعيت تورم چه*جوريه»؟

«خودت چي حدس مي*زني»؟

«حتما الان بستني قيفي، 14هزار تومنه».

«نه ديگه خيلي اغراق كردي. 12هزار تومنه».

«پرايد چنده»؟

«پرايدهاي قديمي يا پرايد قشقايي»؟

«اين ديگه چيه»؟

«بعد از پرايد مينياتور و ماسوله، پرايد قشقايي را با ايده*اي از نيسان قشقايي ساختن».

«همين جديده، چنده»؟

«70ميليون تومن».

«پس ماكسيما چنده»؟

«اگه سالمش گيرت بياد، حدود 2 يا 2 و نيم....».

«يعني ماكيسما اسقاطي شده؟ پس چرا هنوز پرايد هست»؟

«آزادراه تهران به شمال هم هنوز تكميل نشده».

«تونل توحيد چه*طور»؟

«تا قبل از اين*كه شهردار بازنشسته بشه، تمومش كردن».

«شهردار بازنشسته شد»؟

«آره».

«ولي تونل كه قرار بود قبل از سال1390 افتتاح بشه».

«قحطي سيمان كه پيش اومد، همه طرح*ها خوابيد».

«چندتا خط مترو اضافه شده»؟

«هيچي! شهردار كه رفت، همه*جا رو منوريل كشيدن. مترو رو هم تغيير كاربري دادن».

«يعني چي»؟

«از تونل*هاش براي انبار خودروهاي اسقاطي استفاده كردن».

«اتوبوس*هاي BRT هنوز هست»؟

«نه! منحلش كردن، به جاش درشكه آوردن. از همونايي كه شرلوك هلمز سوار مي*شد».

«توي نقش*جهان اصفهان ديده بودم از اونا...»

«نقش*جهان رو هم خراب كردن».

«كي خراب كرد»؟

«يه نفر پيدا شد، سند دستش بود، گفت از نوادگان شاه*عباسه، يونسكو هم نتونست حرفي بزنه».

«خليج*فارس چه*طور؟»

«اون هم الان فقط توي نقشه*هاي خودمون، فارسه. توي نقشه گوگل هم نوشته خليج صورتي».

«خليج صورتي چيه»؟

«بعضي*ها به نشنال*جئوگرافيك پول مي*دادن تا بنويسه خليج عربي، ايران هم فشار مياورد و مدرك رو مي*كرد. آخرش گوگل لج كرد، اسمش رو گذاشت خليج صورتي...»

«ايران اعتراضي نكرد»؟

«چرا! گوگل رو فيلتر كردن».

«ممنونم. بايد كلي با خودم كلنجار برم تا همين چيزا رو هم هضم كنم».

«يه چيز ديگه رو هم هضم كن، لطفا»!

«چيو»؟

«اين*كه همه اين چيزها رو خالي بستم».

«يعني چي»؟

«با دوست من نامزد شدي، بعد ولش کردي. اون هم خودش را توي آينده ديد، اما خيلي زود خرابش کردي. حالا نوبت ما بود تا تو را اذيت کنيم. حقيقت اينه که يك ساعت پيش تصادف كردي، علت بيهوشي*ات هم خستگي ناشي از كار بود. چيزيت نيست. هزينه بيمارستان را به صندوق بده، برو دنبال زندگي*ات»!

«شما جنايتكاريد! من الان مي*رم با رييس بيمارستان صحبت مي*كنم».

«اين ماجرا، ايده شخص رييس بيمارستان بود».

«ازش شكايت مي*كنم»!

«نمي*توني. چون دوست صميمي پدر نامزد جديدته».

j.c
09-09-2010, 09:18 AM
گفته بودن 5 شهریور ماه ومریخ به یه اندازه دیده میشن؟پس چی شد؟


نمیدونم واقعا یه چیزی گفتن هیچ خبری ازش نشد . هوای تهران ابری بود من نتونستم ببینم .[hr]
اسپانیا 0 - 1 سوئیس
انگلیس 3 - 1 سوئیس
بالاخره باید فرقی بین انگلیس و اسپانیا باشه :11: تیمی که از آرژانتین 4 - 1 میباره :24:


یه فرقی هم بین اسپانیا و انگلیس هستش مهران جان :55:

آلمان 4 - 1 انگلیس
آلمان 4 - 0 آرژانتین
آلمان 0 - 1 اسپانیا

بــــعـــــلـــــــــه :55: :70:



اولا اون 1 رو بکن 2 :4:

خوب برای یه تیم قهرمان جام جهانی کاغذی خیلی بده 4 تا بخوره :4:

tanbe10
09-09-2010, 03:56 PM
يه پست سراسر خنده::4:
اتفاقه جالب موقعه گذارشگری :11:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

هنر نزد ایرانیان است و بس (شگرد طراح ایرانی)
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

__________________________
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

تعبیر خواب پریشان یارانه ها !!!

روزی یکی از مریدان پریشان حال ،به نزد شیخ آمد

و عرض کرد : یا شیخ خوابی دیدم بس ناگوار!

فرمود: بنال ببینم تعبیرش چه بُود ؟

گفت : خواب مردمانی دیدم که از تنشان گوشت همی کندند و گوشت را به دهانشان همی گذاردند.

رنگ از رخسار شیخ پرید ، فرمود : به گمانم زمان پرداخت یارانه ها رسیده !!!
_________________
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
________________________
به آقای سرخوش که از حج برگشته* می*گن سفر حج چطور بود… می*گه: خيلی سنگ خورد تو سرو صورتم ولی آخرش بوسيدمش. :35:
___________________
آقای سرخوش بعد از 10 دقيقه از باجه تلفن بيرون مياد يه نفر ازش ميپرسه سالم بود ميگه آره فقط آفتابه نداشت :21:
_____________________________________________-
دغدغه های پسر جوان:کار ندارم – پول ندارم – سربازی نرفتم – ماشین وخونه ندارم – و ... دغدغه های دختر جوان : لاک ناخونم پاک شده – مهری سرویس طلا خریده – دخترخاله ام ماشین داره – مامان غذای خوب نمی پزه – عروسکمو هنوز نخوابوندم........
____________________________________
گر از تنهایی رنج می برید...اگر مشکل... دارید...اگر مشکل روانی دارید...اگر عشق لات بازی دارید ولی زورتان به کسی نمی رسد...اگر از نظافت بیزارید...به بسیج بپیوندید:26:
__________________________
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
_____________________________
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

عکس دختر سال ایران
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

tanbe10
09-09-2010, 05:13 PM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
صدای پای عید می آید و دل مومن بر سر دو راهی آمدن عید رمضان و رفتن ماه رمضان بلا تکلیف است، از آمدن آن یک دل شاد باشد یا از رفتن این یک محزون؟ عید فطر پاک ترین و عیدترین عیدهاست چرا که پاداش یک ماه عبادت و شست و شوی جان در نهر پاک رمضان است.
عید فطر، عید پایان یافتن رمضان نیست، عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است، چونان ققنوس که از خاکستر خویش دوباره متولد می شود. رمضان کوره ایی است که هستی انسان را می سوزاند و آدمی نوبا جانی تازه از آن سر بر می آورد. فطر شادی و دست افشانی بر رفتن رمضان نیست، بر آمدن روز نو، روزی نو و انسانی نو است. بناست که رمضان با سحرها و افطارهایش، با شبهای قدر و مناجاتهایش از ما آدمی دیگر بسازد. اگر درعید فطر درنیابیم که از نو متولد شده ایم، اگر تازگی را در روح خود احساس نکنیم، عید فطر عید ما نیست. از این روست که در دعای قنوت نماز عید فطر می خوانیم:

اسئلک بحق هذاالیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد صلی الله علیه و اله ذخراً و مزیداً

“از تو خواهم به حق این روز که آن را برای مسلمانان عید قرار دادی و برای محمد و آل او ذخیره و فزونی ساختی.”

mahsa.H
09-10-2010, 01:43 AM
ازدواج آقایان + نتيجه اخلاقي!

قبل از ازدواج : خوابيدن تا لنگ ظهر
بعد از ازدواج : بيدار شدن زودتر از خورشيد

نتيجه اخلاقي : سحر خيز شدن




قبل از ازدواج : رفتن به سفر بي اجازه
بعد از ازدواج : رفتن به حياط با اجازه

نتيجه اخلاقي : معتبر شدن




قبل از ازدواج : خوردن بهترين غذاها بي منت
بعد از ازدواج : خوردن غذا هاي سوخته با منت

نتيجه اخلاقي : تقويت معده




قبل از ازدواج : استراحت مطلق بي جر و بحث
بعد از ازدواج : كار كردن در شرايط سخت

نتيجه اخلاقي : ورزيده شدن




قبل از ازدواج : ديد و بازديد از اماكن تفريحي
بعد از ازدواج : سر زدن به فاميل خانوم

نتيجه اخلاقي : صله رحم




قبل از ازدواج : آموزش گيتار و سنتور و غيره
بعد از ازدواج : آموزش بچه داري و شستن ظرف

نتيجه اخلاقي : همدردي با مردها



قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جيبي از پاپا
بعد از ازدواج : دادن كل حقوق به خانوم

نتيجه اخلاقي : مستقل شدن



قبل از ازدواج : ايستادن در صف سينما و استخر
بعد از ازدواج : ايستادن در صف شير و گوشت

نتيجه اخلاقي : آموزش ايستادگي



قبل از ازدواج : رفتن به سفرهاي هفتگي
بعد از ازدواج : در حسرت رفتن به پارك سر كوچه

نتيجه اخلاقي : امنيت كامل.

پس به آقایون پیشنهاد می کنم که حالا حالا ها ازدواج نکنن.

The Basted
09-10-2010, 04:11 PM
فرق شب امتحان بين دخترها و پسرها :



سكانس اول - خوابگاه دختران :

دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)



شبنم:ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)
شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)

شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت ۷ بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد!دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)
شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!

فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.

فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.
(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)


شـب – خوابــگاه پســران – سکــانـس دوم:

(در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)

میثـــاق: مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.

میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟ مگـه تو کلاسـتون دختـر نداریـد؟!

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!

آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. دختــرای کلاس مـا که مثـل دختـرای شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری...
مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!

(در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)

میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!

رضــا: استقلال همین الان دومیشم خورد!!!

و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند ...

The Basted
09-10-2010, 10:44 PM
ری میستریو در فوتبال :



<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

AĦӍẪÐƦÉȤA
09-11-2010, 05:29 AM
خانم ناهید نوری :
به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !
برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !
مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !
به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید
تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن آفرید
برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره ، پری ، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !
برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید
به نام خدایی که سهم تو را / مساوی تر از سهم من آفرید



پاسخ دندان شکن از نادر جدیدی :
به *نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن*الخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی*ام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونه*ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !
نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بی*ریا آفرید / جدا از حسادت و بی*خشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تک* درخت / و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه*جبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایش*ات / نشسته مداوم تو را در کمین

ŠÄÉËĐ
09-11-2010, 12:50 PM
آدرس بدون چیل تر! آپلود سنتر های معروف

RapidShare

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

&

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


MegaUpload

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

&

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

FileFactory

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

Gigasize

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

DepositFile

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

Uploading

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

4Shared

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

&

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

H *0* t file

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

The Last Outlaw
09-11-2010, 03:51 PM
12 راند با هنرمندي جان سينا هم اكنون از شبكه يك! :4:

*Mankind*
09-11-2010, 04:32 PM
تفاوت خرید جوراب بین دختر ها و پسر ها

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

mahsa.H
09-12-2010, 12:45 AM
فرق عروسي رفتن پسرها و دخترها !

عروسي رفتن دخترها:

دو، سه هفته قبل از عروسي، دغدغه ي خاطرش اينه که : من چي بپوشم؟! توي اين مدت هر روز يا دو روز يه بار " پرو" لباس داره... اون دامن رو با اين تاپ ست مي کنه، يا اون شلوار رو با اون شال!! ممکنه به نتايجي برسه يا نرسه! آخر سر هم مي ره لباس مي خره!! بعد از اينکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد...حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرايش صورتش و تعيين مي کنه...اگر هم توي اين مدت قبل از مهموني، چيزي از لوازم آرايش مثل لاک و سايه و...که رنگهاشو نداره رو تهيه مي کنه...

حتي مدل مويي که اون روز مي خواد داشته باشه رو تعيين مي کنه...مثلا ممکنه " شينيون" کنه يا مدل دار سشوار بکشه...! البته سعي مي کنه با رژيم غذايي سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه... يه رژيمي هم براي پوست صورت و بدنش مي گيره..! مثل پرهيز از خوردن غذاهاي گرم! ماسک هاي زيادي هم مي زاره، از شير و *** مرغ و هويج و خيار و توت فرنگي و گوجه فرنگي(اينا دستور غذا نيستا!!)

گرفته تا ليمو ترش ( اين ليمو ترش واقعا معجزه مي کنه، به يه بار امتحانش مي ارزه!) خوب، روز موعود فرا مي رسه! ساعت 8 صبح از خواب بيدار مي شه( انگار که يه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، مي پره تو حموم،...بالاخره ساعت 10 تا 10:30 مي ياد بيرون...( البته ممکنه يه بار هم تو حموم ماسک بزاره...که تا ساعت 11 در حمام تشريف داره!) بعد از ناهار...! لباس مي پوشه مي ره آرايشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرايشگاه گرفته براي ساعت 1:30 بعد از ظهر... توي آرايشگاه کلي نظر خواهي مي کنه از اينو اون که چه مدل مويي براش بهترتره، هر چي هم ژورنال آرايشگر بنده خدا داره رو مي گرده ....آخر سر هم خود آرايشگر به داد طرف مي رسه و يه مدل بهش پيشنهاد مي کنه و اونم قبول مي کنه!! ساعت 3 مي رسه خونه... بعد شروع ميکنه به آرايش کردن...!

بعد از پوشيدن لباس که خيلي محتاطانه صورت مي گيره( که مدل موهاش خراب نشه) يه عکس يادگاري از چهره ي زيباش مي گيره که بعدا به نامزد آينده اش نشون بده!!

ساعت 8 عروسي شروع مي شه...يه جوري راه مي افته که نيم ساعت زودتر اونجا باشه!!



عروسي رفتن پسرها:

اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگي يا دو، سه ساعت قبل هيچ فرقي نميکنه!!

روز عروسي، ساعت 12 ظهر از خواب بيدار مي شه... خيلي خونسرد و ريلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه هاي تلويزيون رو مي بينه!

ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغيير جو خونه که همه دارن حاضر مي شن يادش مي افته که بعله...عروسي دعوتيم..!

بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش...! مي پره تو حموم...

توي حموم از هولش، صورتشم با تيغ مي بره...!!( بستگي به عمق بريدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسي!)

ريش هاش زده نزده( نصف بيشترو تو صورتش جا مي زاره!!)از حموم مي ياد بيرون...

ساعت 6:30 بعد از ظهره...هنوز تصميم نگرفته چه تيپي بزنه، رسمي باشه يا اسپرت...!

تازه يادش مي افته که پيرهنشو که الان خيلي به اون شلوارش مي ياد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه مي کنه مي بينه چند روز پيش درزش پاره شده بوده و يادش رفته بوده که بگه بدوزن..!!

کلي فحش و بد و بيراه به همه مي ده که چرا بهش اهميت نمي دن و پيرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پيدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غيبشون استفاده نکرد که بدونن که نياز به دوختن داره...!

خلاصه...بالاخره يه لباس مناسب با کلي هول هول کردن پيدا مي کنند و مي پوشه(البته اگر نياز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد مي زنه!!) ساعت 8 شب عروسي شروع مي شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسي مي رسه..! البته اگر از عجله ي زيادش، توي راه تصادف نکرده باشه دير تر از اين به عروسي نمي رسه!!

*Mankind*
09-12-2010, 03:00 AM
WOW.
بیا ببین اینا چه گوشتایی ان.چه تیکه های خوشگلی.:62:
لینک عکس (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

H H H
09-12-2010, 10:53 AM
استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید:

به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟

شاگردان جواب دادند:

۵۰ گرم ، ۱۰۰ گرم ، ۱۵۰ گرم

استاد گفت:

من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.

استاد پرسید:

خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟

یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد.

حق با توست… حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.

استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟

شاگردان جواب دادند: نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.

اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.

اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.

اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است.. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.

به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!



دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری.

زندگی همین است

HiDDen
09-12-2010, 02:01 PM
روش دوست یابی...

در اين مقاله قراره به شما ياد بديم چطوري دوستاي خوشگل پيدا كنيد...


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


مسئله مهم در رابطه با دوست يا بي و پيدا كردن دوست خوشگل اينه كه اصلا نبايد خودتون رو تو برخورد اول خيلي ذوق زده نشون بديد :


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>



اين بزرگترين اشتباهه و ميتونه منجر به از هم پاشيدن اون احساس عميق بشه كه لازم داريد. در گام بعدي شما بايد ابتكار داشته باشيد و طرف مقابلتون رو سورپرايز كنيد. در زير چند نمونه از ابتكاراتي كه ميتونه طرفتون رو سورپرايز كنه ليست كردم :



<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


تا اينجاي كار قدم خودتون رو محكم برداشتيد و بايد سعي كنيد ارتباطاتتون رو گسترش بديد :


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


و بهترين قدم براي اينكه طرف رو به خودتون جذب كنيد اينه كه يه مدت مشغول كاراي خودتون بشيد و به تفريحات سالم بپردازيد طوري كه دل طرفتون براتون تنگ بشه. نمونه اي از تفريحات سالم :


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


يكي ديگه از مسائلي كه بايد مد نظر داشته باشيد اينه كه به خانواده و دوستاي طرفتون اهميت بديد :


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


خوندن كتاب هاي آموزشي مفيد هم توصيه ميشه


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


خوب حالا وقتشه كه رقيب هاي عشقيتون رو هم از سر راه برداريد :


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>



:35:

tanbe10
09-12-2010, 07:55 PM
سلام به بچه ها:
در اقدامي كه ويكي پديا به تازگي انجام داده ليست كشور ها رو به ترتيب قدمت و تاريخ تشكيل آنها مرتب كرده که میتونید به آدرس زیر برین و به ترتیب مشاهده کنید .


فکر میکنید ایران چندمه ؟


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

*Mankind*
09-12-2010, 09:39 PM
فرق دخترها و پسرها براي برداشتن پول از عابر بانک:

پسرها
با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن
دخترها
با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن
توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوی بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی*ذار برای آدم
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
آرايششون رو توی آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
مندازن توی خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توی خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره)

tanbe10
09-15-2010, 01:08 PM
سلام
م1.
##عکس 1474 مگا پیکسلی ##
عکس زیر یک عکس 1474 مگا پیکسلی است که در مراسم ریاست جمهوری آمریکا برداشت شده است. با دبل کلیک بر روی هر نقطه از تصویر میتوانید با اندکی تامل حتی صورت افراد را با وضوح کامل ببینید
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> 48c2b4b06233c

___________________________________
م2.دادستان کل کشور: 74 ضربه شلاق یا 2 ماه حبس برای زنان بدحجاب
محسنی اژه*ای، دادستان کل کشور به استناد موارد قانونی مربوط به جرائم ضد عفت و اخلاق عمومی در بخش تعزیرات قانون مجازاتهای اسلامی گفت: در ماده ۶۳۸ این قانون آماده است هر کس عملا در انظار، اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی کند علاوه بر کیفرعمل به حبس از ۱۰ روز تا دو ماه یا ۷۴ ضربه شلاق جریمه می شود و اگر مرتکب عملی شود که نفس آن عمل دارای کیفر نباشد ولی عفت عمومی را جریحه دار کند فقط به حبس از ۱۰ روز تا دو ماه یا ۷۴ ضربه شلاق محکوم می شود. دادستان کل کشور در مورد مجازات زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند گفت: این زنان به حبس از ۱۰ روز تا دو ماه و یا به پرداخت جریمه نقدی از ۵۰ تا ۵۰۰ هزار ریال محکوم می شوند.

منبع متن خبر: سایت خبری عصرایران


اینم عکسش :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

AĦӍẪÐƦÉȤA
09-15-2010, 03:11 PM
هرگاه میخواهید از کسی انتقام بگیرید او را به ازدواج ترقیب کنید (برنارد شاو)
راز از هر نوعی بر قلب زنان فشاری غیر قابل تحمل می آورد (پوشکین)
مردها آنچه را که می شنوند از یک گوش وارد و از گوش دیگر خارج می سازند، اما زنان از دو گوش وارد و از دهان خارج می کنند (برنارد شاو)
زن با نگاه خود آتش می افروزد و بیهوده می کوشد تا با اشک خود آنرا خاموش کند (برنارد شاو)
گرانقیمتترین انگشتری های جهان، انگشتری نامزدی است، چون مرد پس از خرید آن تا آخر عمر قسط میدهد (چگورا)
در برخورد با تازه عروس مردها به صورتش نگاه میکنند و خانمها به باسنش (دیکنز)
زنها فقط دو روز می توانند مردها را خوشبخت کنند، روز عروسی و روز مرگ (برنارد شاو)
زن، وقتی از یک حقیقت دفاع می کند منطقش بسیار ضعیف و قدرت اثباتش بی تأثیر است . ولی اگر همین زن بخواهد از یک دروغ دفاع کند آن وقت کسی را تاب مقاومت در برابر او نیست (گالیله)
شوهری که بیش ازحد به پاکدامنی زن خود می بالد، احمقی است که بیش ازحد خود را فریب می دهد (لاروشنوکو)
اشک، نیرومندترین ماده سیال روی زمین است (داوینچی)
اگر زنی عصبانی شد، یقین کنید که یک کار انجام نشده دارد و چاره اش در این است که به عصبانیت تظاهر کند (دیکنز)
برای زن فقط یک بدبختی و مصیبت وجود دارد و او این است که حس کند کسی اورا دوست ندارد (چاپلین)
اگر تله به دنبال موش برود، زن نجیب هم دنبال مرد (ضرب المثل سوئدی)
مردها را شجاعت به جلو میراند و زنها را حسادت (برنارد شاو)

*Mankind*
09-16-2010, 03:42 AM
راز دره بعلبک:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> شهر بعلبک یکی از شهرهای تاریخی است که اسرار باستان شناسی فراوانی را در خود جای داده است.این شهر که در شرق بقاع لبنان واقع شده است در زمان رم به هلبپولیس یا شهر خدای خورشید معروف بوده است و بعضی از معابد معروف رومی ها در آنجا ساخته شده است.رومی ها سه معبد را در این نقطه بنا کردند که در نوع خود بسیار عجیب و غریب است.در ساخت آن سنگهایی به کار رفته است که در نوع خود بزرگترین تخته سنگهایی هستند که که تاکنون در یک ساخته بشر از آن استفاده شده است.بزرگترین تخته سنگ در این منطقه 1200تن وزن دارد و 20متر طول دارد.اینکه در طول باستان انسانها چگونه این سنگها را جابجا میکرده اند خود جای شگفتی است.این تخته سنگها به حدی به نزدیک هستند و به هم چسبیده اند که حتی یک کاغذ هم نمیتواند وارد درز آنها شود.تنها باقی مانده این معابد هم اکنون 5میلیاردتن وزن دارد.تئوری ای درباره این سنگها و جایگاه بنا شدن معابد وجود دارد.که طبق آن این مکان در اصل محل فرود آمدن سفینه های فضایی بوده است.واقعیت این است که دوران باستان بیشتر از انکه در تصور ماست اسرار به مهر دارد.

MEĦRSĦAÐ
09-16-2010, 12:18 PM
بی قرارم

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

بیقرارم , واسه چشمات, اون نگاهی که به یک دنیا می ارزه, میخوام از تو بنویسم اما اسمت که میاد دستم می لرزه, چیکه چیکه اب شدم من وقتی گفتی نمی خوام با تو بمونم حالا تنها یه پریشون خیلی وقته که دیگه بی هم زبونم, من هنوز از تو میخونم عاشقونه جای دستای تو خالی توی خونه, من هنوز از تو میخونم عاشقونه جای دستای تو خالی توی خونه, خواب چشماتو میبینم فردا افتابیه دنیا تو میشی تعبیر خوابم میرسم به ارزوهام میدونم میای دوباره اسمون افتابی میشه باز بهار میاد سراغه گلدونای پشت شیشه ,چشم به راه تو میمونم اگه میشنوی صدامو تکیه کن بازم به شونم گوش بده ترانه هامو یه دریچه مهربونی هدیه کن به خلوت من نشو با دلم غریبه سر بزن به غربت من, نشو با دلم غریبه سر بزن به غربت من ,من هنوز از تو میخونم عاشقونه جای دستای تو خالی توی خونه ,من هنوز از تو میخونم عاشقونه جای دستای تو خالی توی خونه....

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

نمیخوام قلبم دیگه مال کسی باشه ,نیمیخوام دیگه تو دستای کسی باشه, ای خدا خستم از این همه درد, قلب من پس کی میشه مثله همه از سنگ, گفتم نرو ,سنگ دل نشو ,اخه دلم میخواد تورو, خندیدو رفت, با من نموند, عشقو ازین چشمام نخوند ,نمیخوام اسمونه من ابری باشه , نه دیگه از بارونه غم خبری باشه ,به خدا بستم پنجره ی روحم, نمیخوام دیگه رو به هیچ احدی باز شه, کنج شب بیدارم ,حال خوبی دارم ,از تو و از همه کس از خودم بیزارم, گفتم نرو, سنگ دل نشو ,اخه دلم میخواد تورو, خندیدو رفت ,با من نموند, عشقو ازین چشمام نخوند با من نموند!

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

The Shadow
09-16-2010, 01:16 PM
یک وصیت نامه ی خنده دار :4:

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشت*های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت*نگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک *کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا می*گیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشک*آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمی*توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می*طلبم.
به مرده شوی بگویید مرا با چوبک بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم.
چون تمام آرزوهایم را به گور می*برم، سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که جای جسدم بشود

:55:

AĦӍẪÐƦÉȤA
09-16-2010, 01:50 PM
ســـاختمان هاي عــجيب و غريب:4:


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

The Survivor
09-16-2010, 06:59 PM
دیشب رئال مادرید فوق العاده بود به قول یکی از بچه ها 2 تا زد 30 تا نزد
انقدر زیبا رئال بازی کرد که فکر کردم یه تیم دیگس :4:
همه فوق العاده بودن از کاسیاس که اون توپ رو گرفت
مارسلو فوق العاده بود نفوذهای زیبایی داشت
دی ماریا سمت راست رو کاملا در اختیار داشت
اوزیل که بی شک بهترین بازیکن زمین بود و خارق العاده بود
هیگواین و رونالدو هم عالی بودن فقط رونالدو کمی بد شانسی آورد که هر چی شوتید دروازبان آژاکس گرفت

بهترین سوژه دیشب هم که سلطون د کـــینــگ جواد (ت) خیابونی بود که واقعا این آخر شبی مارو بد جور خندوند
انقدر سوتی داد که یادم نموند فقط یکیشو یادمه
آرسنال هم با 6 گل از اسپورتینگ لیسبون جلوئه :55:
و اینکه دی ماریا رو میگفت اوزیل
اوزیل رو میگفت دی ماریا
دوباره اوزیل رو میگفت رونالدو :55:

دوستان کسی سوتی های دیشبو یادشه بنویسه روحمون شاد شه :55:

ĜЁЙЗЯĂŁ
09-16-2010, 09:07 PM
ONly ReAl MaDrId:34:
پدر آژاکس رو در آورد.:4:
اون یکی از بچه هایی هم که احسان گفت من بودم که گفتم 2 تا زد 30 تا نزد.:4:هرچند بیشتر از 30تا نزد:4:

El Niño
09-17-2010, 02:15 AM
اینجا را کلیک کنید (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>) شکلی را که مشاهده می کنید با دقت بررسی کنید و ماوس را روي مربع قرمز نگه داشته و آن را حركت دهيد.سعي كنيد مربع قرمز رنگ با ديواره و مربع/مستطيل هاي آبي رنگ برخورد نكند.اگر بتوانيد بيشتر از 18 ثانيه از برخورد جلوگيري كنيد، شما يك نابغه هستيد!گفته شده خلبانان نيروي هوايي آمريكا تا 2 دقيقه مي توانند به بازي ادامه بدهند!
خودم تا 23 ثانیه تونستم نگه دارم.

El Niño
09-17-2010, 03:54 AM
آداب و رسوم قلیان کشیدن قليان مونس تنهايی است...
روزهايی که تک می مانی ، روزهايی که در غم خود فرو می روی و شايد هم اگر عاشق باشی ، قليان است که با توست و قلقلش روح تو را آرامشی دوباره می بخشد...
و اما :


با هر کسی شروع به قلیان کشیدن نکنید، قلیان حرمت بسیار خاصی دارد و باید با اهلش بنشینید.

سعی کنید قلیان را در جایی بگذارید که دیگر نیازی به تکان آن نباشد. زیرا در صورت تکان دادن، ذغال*ها جابه*جا شده و شما یک دفعه متوجه می*شوید که کام قلیان پایین آمده است.

اگر یک*نفری قلیان می*کشید که خوش*به*حالتان! ولی اگر در جمع می*خواهید قلیان بکشید، کسی که مسئول آماده*کردن ذغال بوده است، بعد از آوردن قلیان، می*بایست آن*را چاق کند. همین*که قلیان چاق شد و شروع به کام دادن کرد، می*بایست آن*را به بزرگترین فرد جمع که قلیان می*کشد تعارف کند.

قليان بايد دور بچرخه و نوبت رعايت بشه و هر کس نيابد از اول و وسط و آخر حلقه يکدفعه قاليونو بگيره...

طرفی که شلنگ قليونو از نفر قبلی می گيره بايد به يک نوعی از طرف مقابلش تشکر کنه.عموما اين تشکر زبانی نيست و با حرکت دست يا اينکه دست خودشو قبل از گرفتن شلنگ به دست طرف مقابلش بزنه انجام می شه ...

هر کس با توجه به تعداد نفراتی که قليون ميکشن بايد مقدار پک زدنشو تنظيم کنه و طوری نباشه که به قولی بقيه معطل بمونن...

هيچ کس نبايد خود سر ٬دست به ذغال قليان و شلنگ آن و ساير قسمت های آن بزند و هر تغييری در آن بايد با رضايت اکثريت جمع باشد(آخر دموکراسی)...

با آتش ذغال روی قليان نبايد هيچ چيزی روشن کرد مخصوصا سيگار. روشن کردن سيگار به معنای توهين ناموسی به افرادی است که قليان می کشند و در بعضی از فرهنگ ها کسی که اين کار را می کند خونش پای خودش است.

بر روی ذغال قليان نبايد جسم ديگری قرار داد يا روی آن آب ريخت.با اين کار ديگران می توانند از کشيدن قليان صرف نظر کنند.

زمانی که احساس شد ذغال قليان جواب نمی دهد با توافق جمع بايد اقدام به عوض کردن ذغال آن کرد.

برای تعارف کردن قلیان، شلنگ قلیان زا از انتهای دسته به سمت خودتان خم کنید، و سپس آن*را تعارف نمایید.

قلیان را بسیار آهسته بکشید. از گرفتن کام*های تند به شدت خودداری کنید، زیرا این کار، سبب سوخته شدن سریع تنباکو خواهد شد.

مدت زمان قلیان کشیدن در یک جمع (بسته به تعداد افراد)، فرق می*کند. سعی کنید قبل از آن*که به شما بگویند، خودتان قلیان را به دیگری تعارف کنید.

خوب است همیشه به محض آماده شدن قلیان و چاق شدن آن، مجددا بر روی گاز ذغال بگذارید. با این کار، به محض کم شدن کام قلیان، می*توانید ذغال آن را عوض کنید و دوباره کام قلیان را به حالت اول بازگردانید.

موقع خروج دود از دهان، آن را به هیچ عنوان به طرف کسی فوت نکنید. بهترین کار آن است که دود را به سمت بالا بفرستید.

هنگام قلیان کشیدن، می*توانید کتاب شعر بخوانید، موسیقی گوش دهید و یا با دوستتان به دردودل بپردازید. با انجام این کارها، از قلیان کشیدنتان بیشتر لذت خواهید برد.

هیچ*گاه با ذغال قلیان، سیگارتان را روشن نکنید. این*کار در بعضی جوامع، به مراتب بالاتر از یک فحش ناموسی می*باشد. اصلا سعی کنید جلوی قلیان سیگار نکشید. این*کار از حرمت قلیان می*کاهد.

همراه با قلیان، یک چیز شیرین میل بفرمایید، زیرا قلیان فشار خون آدم را پایین میاره و خدایی نکرده ممکنه از هوش برید. استفاده از چای*وخرما، بسیار مرسوم می*باشد.

دور آخر شلنگ قلیان را هیچ*گاه باز نکنید. همیشه بگذارید یک دور شلنگ دور قلیان باقی بماند، سپس شروع به کشیدن کنید.

هنگام اتمام کشیدن قلیان، شلنگ آن را حتما جمع نمایید و به هیچ عنوان آن را بر روی میز یا زمین پرتاب نکنید.

AĦӍẪÐƦÉȤA
09-17-2010, 09:22 AM
نصف عجايب جهان تو چينه :4:

عكس اول (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

عكس دوم (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

عكس سوم (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

عكس چهارم (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

عكس پنجم (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

عكس ششم (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

CHA
09-17-2010, 09:28 AM
ICU 2 IQ



وقتي از شيكم مامانم اومدم بيرون من لـخـ ـت
ها
نمي دونم كدوم خري گفت :
_ اسمشو بذار فرخ
هه هه

يهو دكتر گفت تبريك ميگم آقاي نظافت
يهو يكي لپمو كشيد گفت :
_ چطوري فلج كثافت

من گردنمو خم كردم شك كردن بردنم وزنم كردن
شانس ما تو سي تي اسكن برعكسم كردنو نگا كه به عكسم كردن واااي
شيشه الكلو ديدن فهميدن كه مست كردمو الانم خيلي شرمندم

يعني به بابام نميگه؟
- - واي ببين اين چي ميگه!
- - من يه مخصوصو گردن ، ديروز چرا انقدر سس كم زدن؟
- قربان شما چي ميل دارين؟
من يه سالاد كرگدن
- ا خودم حدس زدم
- آيا زياد حرف زدم ؟ شما بگيد
- - واي ببين چي ميگه اين!

آخ بيا اين همون پيرهن آستين كوتاه تنگه زردس
بلا سر بزن به من كه ميشكونم واسه تو سر دست
تربيتش نكردي خانوم اين مو پوش نميداد
دور همي نميرفت
اين ساسـي مانـكن گوش نميداد
ساسـي مانـكن گوش نميداد

آها

هستي خانوم؟
- - جونم؟
- هستي خانوم؟!
- - نه جونم
- پس كي خانوم؟
- - پونم

واي پدر سوخته چراغ سوخته لباس دوخته
خانوم شما هم بيا پروف كن . بعد بذار توي كمدتو در كمدتو قولوف كن
- هي تو لطف كن قولوف كن . آها قولوف كن تو لطف كن

بگو تو ميخواي چي ديگه؟
- - واي ببين اين چي ميگه!

ساسـي مانـكن پروداكشن هو هو

خانوم شما همسايموني؟ نه اين همسايمون ني . مياي همسايمون شي؟
- - پ اون همسايتون چي؟
- ها پ اون همسايمون هيچي بيا

آخ بيا اين همون پيرهن آستين كوتاه تنگه زردس
واي بلا سر بزن به من ميشكونم واسه تو سر دست
تربيتش نكردي خانوم اين كه مو پوش نميداد
دور همي نميرفت
اين ساسـي مانـكن گوش نميداد
ساسـي مانـكن گوش نميداد

ايشونو اوشونو كوشن؟ - ايش
تست دادي واسه هنر پيشه كي؟؟
- هنرپيشگي؟!
- ميخواي هنرپيشه شي؟

فوري فوريا هي هستي هر حالتي
اشتباهه كه دل بهم ندي لعنتي
هوم بلدي هوم بلدي يادم دادي كه فدات شم
ميگه قبلا منو ديده . قربون قبلنات شم قربون قبلنات شم

برنده جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد
امير مسعودي تنظيمي براي فيلم لست تايم
فردوسه پور عادلي فيلم ۹۰ دستان
امير علي مانكنيان فيلم ۶ و ۹ با دوستان

حالا خودكار كو ؟ ها ها
Oscar Goes To

ساسـي مانـكن پروداكشن
آهااااا

:86::86:

SEZAR
09-17-2010, 10:14 AM
5 شنبه 1 مهره.کسی میره مدرسه؟؟

ĜЁЙЗЯĂŁ
09-17-2010, 10:24 AM
من که نمی رم چون مدرسه ما 5شنبه ها کلا تعطیله:24:
تازه به نظر من اگه تعطیل هم نبودیم نمی رفتم:86:

I'm ĜЁЙЗЯĂŁ :9:

Olympic Hero
09-17-2010, 10:26 AM
رایمن جون احتمالا تعطیل کنن 5شنبه رو. اگر نکردن من که با کله میرم . میریم اول مهر با بچه ها یه صفایی کنیم تلافی این 3 ماه دوری رو در بیاریم . وای خدا ما چه حالی کنیم سوم هنرستان :4:

SEZAR
09-17-2010, 10:55 AM
ما که امسال سال اول دبیرستانیم. دبیرستان چه طوریه؟

AĦӍẪÐƦÉȤA
09-17-2010, 10:57 AM
ما که امسال سال اول دبیرستانیم. دبیرستان چه طوریه؟


داش اگر غير انتفاعي باشه از همون اول شروع ميكنن به درس دادن اگر دولتي معرفيو يه هفته اول سرش گرده ماله ما اينطوري بود . شايد مدرسه شما فرق داشته باشه

SEZAR
09-17-2010, 11:04 AM
من دبیرستان شاهدم.(البته سهمیه ندارم)

AĦӍẪÐƦÉȤA
09-17-2010, 11:26 AM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>