فیلم no country for old man یا جایی برای پیره مردها نیست.
ساخته برادران کوئن در سال 2007 با بازی تامی لی جونز و خاویر باردم و جاش برولین توانست هم جاییزه اسکار و هم جایزه کن رو نسیب خودش بکنه و جایزه گلدن گلوب رو . و خلاصه جوایزه بسیاری رو نصیب خود کرد . اینم کاورش
الان می خوام براتون در مورد اون 15 دقیقه اول فقط حرف بزنم. مشالا این داستان اینقدر نکته داره که واقعا باید ساعتها در موردش حرف زد شما باید به دونه دونه سکانسها و شاتهایی که دوربین بر می داره دقت کنید تا همه چیزی که می گم دستتون بیاد و در واقع فهمیدن این شاتها و پلانها خیلی ساده هست در صورتی که شما خودتون بخواهید که بفهمید نه اینکه منتظر باشید تا یکی بهتون بگه .
مثلا تمام پلانهای 15 دقیقه ی اول تا آخر داستان رو روایت می کنه که چی می شه کی می مونه کی می میره و توی داستان شما چیا می بیند آدم خوبه کیه آدم بده کیه . و در واقع یه حالت کلی از داستان به دستتون میاد و کارگردان حالا با این فرضیاته که تو ذهن شما پیاده می کنه داستان رو براتون روایت می کنه و فرضیات شما رو به واقعیت صحنه می رسونه و این اوج زیبایی یه فیلم می شه که شما لذت می برید و همین می شه که فیلم اسکار می گیره دقیقا همین .
خوب بریم سر فیلم وقتی فیلم رو داخل دستگاه قرار می دید و بالا میاد با صدای یه نفر شروع می شه . معلوم می شه داستان راوی داره و این اتفاق یا قبلا افتاده و یه نفر داره این داستان رو ریزش رو در میاره و به تصویر می کشه . خوب سکانس اولی که داریم یه کوه در دوردست که تازه شفق زده و آفتاب می خواد بالا بیاد . خوب وقتی شفق می زنه یعنی طلوعی هم بدنبالش هست و این یعنی اینکه این حرفهایی که زده می شه واسه همین داستان هست ولی هنوز شروع نشده و داره مقدمه رو می
خونه . و در این مقدمه در مورد خودش که راوی هست و چی کاره فیلمه توضیح می ده. حالا توی سکانس بعدی می بینید که 3تا تیر برق رو نشون می ده که اولی استوار هست و دومی کمی خوابیده و سومی خوابیده تر این یعنی چی ؟ یعنی اینکه داستان پشت سر هم اتفاق می افته تا پایان یعنی وقفه زیادی بین اتفاقات نداریم یعنی مثلا نمی نویسه یک سال بعد و اینها همه چیز پشت سر هم هست و در ضمن اینکه همه چیز به هم وصل و به هم مربوط هست و این خوابیده گی ها نشان دهنده یک آدم
خوب داستان که استوارهست یعنی همین راوی و دو آدم دیگر داستان که یکی از اون یکی بهتر هست و در ضمن هر دو فراری چون سر تیر ها کجه و تازه یکی از اونها کج تره یعنی اون یکی بهتر در میره. حالا سکانس بعدی دشت خالی هست که نشون میده آفتاب داره طلوع می کنه ونشون دهنده گذر زمان هست و بالاخره طلوع آفتاب رو نشون می ده و حالا یعنی داستان شروع شد و وقتی هنوز دکلمه ای در کار هست یعنی خود راوی نیز در این داستان نقشی مهم را ایفا می کند و درسکانس بعد قسمتی از
زمینی رو نشون می ده که تاریکه و قسمت دیگر روشنه و این یعنی اینکه خوبی بدی در کنار هم هست و این سکانس اقتباس داره به انجیل که حضرت عیسی می ** خوبی بدی در کنار هم رشد می کنند . خوب در سکانس بعدی شما حصار می بینید که در واقع دو نگاه داره یک نگاه به داخل حصار هست و یک نگاه به خارج حصار و یعنی اینکه داستان فقط در یک محدوده روایت نمیشه و خارج از مرزها رو هم می پیماید هم از نظر مکانی و هم از نظر داستانی . بعد شما باد نمایی رو تنها در دور می بینید که این نشون
دهنده غرب هست یعنی مکان ما غرب هست و بعد ناهمواری های کوه رو می بینید که یعنی داستان پر از فرازو نشیب هست که شما رو توی خودش گم می کنه و در سکانسهای بعدی سریع میاد نشون می ده دشت خالی رو که یعنی داستان نقاط آروم هم داره که شما باید روش تمرکز کنید ودر سکانس بعد میاد آسیاب بادی رو نشون میده و دوباره در سکانس بعدی می بینید میاد جلوتر
و تنها آسیاب رو نشون می ده و این یعنی اینکه یک نفر تنها همیشه در این داستان هست و هیچی دور روبرش نیست و یعنی به جز خودش هیچکس تو دنیاش نیست . و دیگه از همین جا فیلم شروع می شه . حالا شما می تونید ببینید تمام مدتی که مامور داره مجرم رو همراهی می کنه نیمه بیشتری از صورتش سیاه هست و این یعنی اینکه این شخص دیگه آخر عمره شه و می میره . راستی بعد از اینکه می میره دوربین میاد و خطهایی که توسط کفشه کسی که می میره رو نشون می ده و این یعنی شروع
هرج و مرج و وقتی دو کفش به این هرج و مرج اضافه می شه یعنی اینکه این شخص ابتدا و انتهای هرج و مرج هست و وقتی از صحنه جرم فرار می کنه یعنی این همون کسی هست که از تمام داستان در میره تنها و هست و هیچ کس باهاش نیست . اما قبل از این سکانسها جاده ای رو نشون می ده که یعنی اینکه داستان از همین جاده وارد اتفاقات می شه و اقتباس داره به تمام داستانها که همیشه با یک جاده شروع می شه و اقتباس اصلیش از داستان جادوگر شهر آز هست که با یک جاده همه چیز شروع
می شه . و داستان روایت می شه که بالاخره می رسه به جایی که یه نفر نشسته و داره یه حیون رو نشونه گرفته و حالا شما میتونید ببنید که یه تیکه ابر سیاه میاد به طرفش و این یعنی اینکه این این شخص وارد سیاهی می شه و یعنی اینکه سیاهی نزدیک این شخص و این نشون می ده که این شخص در آخر داستان می میره و حالا ما می تونیم دقیقا بفهمی که راوی داستان آدم خوبه داستان و اون کسی که فرار می کنه اونی هست که همه رو می کشه و فرار می کنه و اونی که از اون شخص مقداری
بهتره ( البته هنوز با شک ) همینی هست که تازه داره وارد سیاهی می شه و در آخر هم می میره . و بعد ازاین می بینید که یه تیر شلیک می کنه و به هدف نمی خوره و این یعنی اینکه راهی که می ره و هدفی که دنبال می کنه به هیچ نتیجه ای نمی رسه. حالا می ره به دنبال شکاری که کرده و می بینه یه سگ تیر خورده به دنبال سگ می ره و وارد داستان سیاهی می شه . وقتی جنازه ها رو می بینه و ماشین ها ر و چک می کنه می بینه یه نفر زندهاس و اون ازش آب می خواد ولی در عین حال به اون هیچ
آبی نمی ده تا زودتر بمیره . حالا می ره و عقب ماشین رو چک می کنه و می بینه مواد هست و از اونجایی که آدم زیاد بدی نیست و نیمه بد هست مواد رو بر نمی داره ولی حالا می تونید قدر سکانس قبل رو بفهمید که از روی رد خون سگ اینجا رو پیدا می کنه . اون پیا کردن از روی رد خون سگ نشونه هوش خوب اون شخص هست و اون دنبال از ماجرا و کشته می فهمی باید پولی هم در
میان باشه پس به دنبال پول می ره . وقتی می رسه به یه جایی کارگردان از دور یه سکانس رو به تصویر می کشه و اونم دوتا درخت هست . دوتا و این دوتا درخت نماد همون دوتا تیر هست و یعنی همین دونفر و این یعنی که این دوتا تا آخر داستان با هم مشکل دارن و رو در رو می شن و نه کسای دیگه و بالا و پایین بودن کمی درختها یعنی اینکه به اندازه همدیگه از پس هم بر میان . ولی اگر دقت کنید آأم بده زیر درختی که بالا تر هست خوابیده یعنی اینکه در مصاف این دو نفر اصلی داستان اونی که طرف این بدها بوده بالاتره و پیروز این میدان هست .
خوب دیگه خسته شدم دیدید 15 دقیقه از این فیلم فقط وقت نقد کردن سکانسها می شه و در آخر فیلم می شه نتیجه های بسیاری گرفت . خوب شما فیلم رو ببنیند اگر دیدید و گفتیدو خواستید من بقیه اش رو هم نقد می کنم البت نقد سکمانسیش دیگه با خودتون من فقط دفعه ی دیگه این فیلم رو نقد کلی م یکنم و نتیجه گیری رو می کنم .
موفق باشید
یا حق .








پاسخ با نقل قول





علاقه مندی ها (Bookmarks)