بزرگترین انجمن کشتی کج ایران   ایران یو افــ سی
محل تبلیغات شما wwepars

User Tag List

صفحه 93 از 248 نخستنخست ... 43839192939495103143193 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 921 تا 930 , از مجموع 2475

موضوع: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!

  1. Top | #921

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    ریش سفید انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    شماره عضویت
    36
    سن
    41
    نوشته ها
    2,473
    تشکر
    9,829
    تشکر شده 17,340 بار در 1,369 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    99
    Mentioned
    1 Post(s)
    Tagged
    1584 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!

    [size=large]امیر اقایی در زندان!!!-[/size]


    امشب یه اتفاقی برامون افتاده که حتمان سوجه چند روز مطبوعات لیگ پیش بینی و فک و فامیل
    خواهد شد!!
    داستان ما از این قراره که ساعت 6 غروب ..ما به قصد خرید یه سری وسیله های کاربردی برای مغازه عزیمت کردیم به بازار...
    همیشه واسه هر کاری و جایی که میخواستم برم ماشین آقام بود ..ولی امروز در دسترس نبود...و ما بالجبار میخواستیم با تاکسی بریم...

    منتظر تاکسی بودیم که یهو بلای اسمونی که داشت میومد جلومون ترمز زد!!

    یه پیکان مدل احد51: جلومون ترمز زد گفت شهدا...گفتم اره میدان شهدا ! سوار شدیم جلو...طرف یه مرد حدودا 35 تا 40 بود ولی معلوم بود از اون کله شقاس!!!
    اون موقع هم خیابون شلوغ بود..اینم سرعت نسبتا باالایی داشت!! یکم که جلوتر رفت..نزدیک بود دو تا خانوم نسبتان محجبه !!! رو زیر بگیره که به موقع ترمز گرفت...

    زنه : هووووووی وحشی چه خبرته نزدیک بود زیرمون کنی
    مرده: صداتو بیار پایین زنیکه !!!
    زنه : خفه شو ایکبیری ...
    مرده:میام میکنم.*.ا :
    بعد از اینکه یارو پاشو گذاشت رو پدال گاز که بره یهو دیدیم یه چیزی عینه پتک خورد پشت ماشین...چنان محکم بود یه لحظه فکر کردیم ماشین از عقب زد بهمون..ولی نه ! اون یکی خانوم محجبه که محجبیت واقعان از سر و روی این خواهر گرامی میومد
    محکم کوبونده بود به ماشین و در یه چشم به هم زدن رفتن اونور خیابون...خیابون هم دو طرفه است ...یه طرف که ما بودیم اونها هم اون طرف.
    یه چیز تو مایه های میدون ولیعصر تهرون!!!

    یارو از ماشین پیاده شده میگه پس ماشینه کو...پس چی بود...گفتم بابادختره زد ..
    یارو هم عصبانی بلند تو خیابون داد میزد و فحش های بد میداد به اون دو تا ...وای وای چه فحشهایی ...تا حالا از اون فحشها نشنیده بودم...همش کلمات بد و بی ادبی از دهانش خارج میشد...حالا تازه قصه شروع شد ...

    ما با ماشین یواش میرفتنیم...یارو گیر داده بود سر یه خیابون من وایمیسم میرم سریع اونور خیابون یه چک محکم میزنم تو گوش اون ج* خانوم و میام..حاللا ما هی اصرار بابا بی خیال ارزش نداره..زن بوده اگه مرد بود خودم کمکت میکردم ولی به زن جماعت دست نزن که شری میشه برات...

    از ما اصرار و از اون انکار ....هم اونا از اونور مارو زیر نظر داشتن ..هم ما اونها رو...
    به چراغ قرمز که رسیدیم دیدم ..واااا
    دارن میان طرف یه افسر چراغ قرمز که ماشین مارو توقیف کنن...افسره هم گفت بزن کنار..مرده هم که دنبال شر میگشت (عرب خر بود دیگه سرش برا دعوا درد میکرد
    وقتی نگه داشت دوباره وایساد بهشون فحش بد دادن!!! اقا چشتون روز بد هیچ وقت نبینه ...انشالا از هر کی تو زندگیتون کتک میخورید بخورید ولی از زن جماعت کتک نخورید ..خدایی من انتظار چنین حرکتی از زنه نداشتم..میدونید چرا؟
    زنه چنان با دو اومد با دو دستاش زد تو سر رانندهه راننده هم اوم پایین هلش داد ...سریعان چند نفر جداشون کردن ..اما این پایان ماجرا نبود...در همون لحظه نزاع زن و مرد یه الگانس از نزدیکای دعوا داشته رد میشده و متوجه دعوا میشه ...و سریعان خودشونو رسوندن و طبق معمول هم حتمان باید زنان جامعه باشن!! حالا تو اون گیروبیر منه بدبخت رو بگو که هی نقش میونجیگر رو بازی میکردم..و مثلان میخواستیم شر بخوابه ولی نمیدونستیم خودمون میوفتیم تو هچل!!!
    الگانسه که مرده رو سریعان انداخت عقب ماشینشون..همون لحظه زنه یهو با فریاد متوجهشون کرد اینم بود اینم بود!!!!!!!!
    یعنی من امیر اقایی!!!!!!!!!!!!! یا قمر بنی هاشم !!!!!!
    اقا اومد یارو سمت ما قوی هیکل هم بود گفت خواستی فرار کنی ها ..دهنتو پاره میکنم..فلانت میکنم .بهمانت میکنم مرتیکه..گفتم بابا من مسافرم ...من اصلا تو این دعوا نقش نداشتم..من اومدم میونجیگری کنم...نه تو غلط کردی پوفیوز پدرسگ...گفتم درست صحبت کن چرا فحش میدی ...مگه شهر هرته که فحش میدی ...( اون لحظه واقعان عصبانی شده بودم چون نباید به من فحش میداد) دیگه تا اینجا که من هیچکاره بودم تا اخرش رفتم تا حق این خار ک**سه (ببخهشید بچه ها من یهو جو گرفتم فحشهای اون یارو یادم اومد ) رو کف دستش بزارم:.
    فکر کرده بود الکیه...اقا مارو بردن نزدیکترین پاسگاه...فک و فامیلا زنه که خودشونو رسونده بودن براییه نزاع!!! من گفتم باید با خونه تماس بگیرم..بابا جون من اصلان با این اقا نسبت ندارم...من مسافر بودم....یارو میگفت وقتی یه چند روز اب خنک خوردی یاد میگیری دیگه با مامور جروبحث نکنی...گفتم باشه میبینیم!!!!!!!
    سریع السیر زنگ زدم به اقای صالحی فرمانده کل قوای نیروهایس مسلح ...البته سمتش سرهنگه مفاسد استان خوزستانه و جزو اطلاعاته کشورکه میشه شوهر خاله من و نسبت فامیلی باهاشون داریم..

    سلام اقای صالحی ..
    سلام ابوالفضل جان حالت چطوره ...خیره
    اقای صالحی من کلانتری فلان جا هستم ..بیا یه چیزهایی باید روشن بشه...
    چی شده ؟؟ چی کار کردی نکنه ممد کاری کرده ...اره ؟؟
    نه بابا نه ...یه سوئتفاهم پیش اومده ولی میخوام حساب یه نفرو برسونم که دیگه بیخود و بی جهت فحش نده...
    باشه باشه...
    حالا ما منتظر ......همین که به اون یارو که بهم فحش داده بود و با هل انداختم تو ماشین ..بهش گفتم زنگ زدم اقای صالحی بیاد ..انگار رنگ از رخسارش پرید!!! همچین یه حالی شد و نحوه صحبت کردنش عوض شد ...
    تقصیر خودته دیگه بهت میگم سوار شو ..میگی من بی تقصیرم...
    گفتم درسته ولی تو حق فحاشی نداشتی ..الانم معلوم میشه ...
    چند دقیقه بعد جناب سرهنگ خودشو رسوند ...اقا تا اومد تمام اون مامورایی که پاسگاه بودن چنان بهش احترام و تعظیم میکردن..اینم که مادر زاد عصبانی ...تا منو دید جلو اون همه ادم (اخه پاسگاه هم شلوغ بود) چنان تحویلم گرفت ..چی شده ابوالفضل جان...بعد از توضیحاتم ..گفت غلط کرده ضمیمه پروندش میکنم شده خلع لباسش میکنم...وای ندیدید اون لحظه من انگار حکمه یه خری رو میکردم که انگار بهش یه تی تاب دادی خورده چنان ذوق کردم دمش گرم بابا ...

    تو همون حیث بهش گفتم نه جناب سرهنگ من نمیخوام نون اون بنده خدا ببره ...بالاخره زن و بچه داره ...من از خطاش میگذرم..یواشی بهم گفت اینجا هم مزه میپرونی ...گفتم نه ...ولی بخاطر بچه های انجمن iranwwe من از سهم خودم میگذرم!!!

    رفتن تو اتاق منم بیرون منتظر بودم...حدود 3 دقیقه بعد دیدم یارو اومد منو از روم بوسید ...منم خوب نمیتوستم کاری کنم منم بوسیدمش ...چقدرم شور بود لپش اه اه...وایساد معذرزت خهواهی ...پسر کم حرفی نیست یه مامور الگانسی که حکمش بالاست بیاد از منه کارگر قناد معذرت خواهی کنه
    همه چی حل شده بود ..هم اونا متوجه شده بودن من مسافرم..همه یارو ارشاد شده بود از طرف اقای صالحی ...هم زنه...
    دیدیم زنه و فک و فامیلاش کماکان دارن شکواییه مینویسن..زنه همچین که مارو دید با مامورا گپ میزنیم...قشنگ متوجه شدم انگار توگوشه اون یکی زنه گفت ..انگار اشناهاشونن!!!
    خواستیم از پاسگاه بیایم بیرون بهش گفتم خانوم..دیدی من مسافر بودم...
    لازم به ذکره یارو بخاطر کله شقی در مقابل ماموران سریعان به زندان انفرادی پاسگاه برده شده بود !!! ولی من با تلفنی که زدم ...از زندان رهایی پیدا کردم...
    البته خوب یادمه همون لحظه ای که اول رسیده بودم پاسگاه به سرگرد اونجا گفتم من از اشناهای اقای صالحی ام... بیخیال زندان بردن من شدن!!! چون منم مقابل مامور یک و دو کردم....میتونستم مجرم باشم...
    ولی بازم شانس اوردیم کتکمون نزدن وگرنه امشب بازداشتگاه بودیم...

    حالا اومدیم که بیایم...میبینم محمد و چند تا از پسر عموهام اومدن اونورتره پاسگاه تو یه وانت باری که مال یکی از پسر عموهام بود وایسادن
    اقا این صحنه رو که با اقای صالحی دیدیم منفجر شدیم از خنده !!!!

    نگو اینا هم میخوان دعوای احتمالی کنن با فک و فامیلا زنه...هم جرات نمیکنن بیان تو پاسگاه ..یکم دورتر وایسادن...منو که دیدن .منم که اونا رو دیدم..
    بچه ها خدایی .انگار یه لحظه حس کردم من یه زندانی بودم که بعد از 10 سال حبس ازاد شدم و دوستانم در انتظار منن!!! اومدم طرفشون همشون میخندیدن....خدایی براشون باور نکردنی بود پای ما کشیده باشه پاسگاه..اخه چند بار ممد اونجا بوده بخاطر دعوا !!!البته به لطف خدا و بعدش اقای صالحی تا حالا ممد زندان نیوفتاده..ولی تا دلتون بخواد سوار الگانس شده ..فقطم اینجا نبوده ..یه بارم تو گلپایگان دو نفرو پوکونده بودو گرفته بودنش!!!!

    اقا جون خدا کنه همیشه یه اشنایی تو این مملکت داشته باشین که بتونیین حقتون رو بگیرین و گرنه یکم زیادی حرف بزنید باید برید اب خنک بخورید!!
    اینم شر ناخواسته ای بود که گریبان منه بدبخت رو گرفت و متاسفانه پرونده دارهم شدیم تو جمهوری اسلامی..یادم باشه روزی که میرم خواستگاری دختر مورد علاقم حتمان به باباش یگم من یبار رفتم پاسگاه تعهد دادم..که بعده ها برایم دردسر نشود...


    ============================
    این عکسیه که من از اون خانوم در پاسگاه شکار کردم ..شکار لحظه ها بودا d!!

    ===============================

    امشب متوجه شدم در راستای اینکه خیلی خوب کار مدیریتیمو انجام دادم و وضایف و دستوراتی که از مقامات بالا میاد رو مو به مو انجام دادم و همچنین نگذاشتم هیچ کسی از زیر ترکه هام در گفتگوی ازاد در بره ...ارتقای پست گرفتم!!! که علاوه بر بخش ازاد ...بخشهای ورزشی و ******* نیز بر عهده ایبنجانب گذاشته شده...

    اونم مایی که داریم کم کم میریم برای استعفای کل الیومی!!!
    حالا این ارتقا پستها حتمان در اینده به نفع من خواهد بود...من واقعان به هر چی میخواستم رسیدم تو انجمن..همشم دسترنجه خودم بوده ها خدا شاهده .....

    اصلا من همون روزه اول که اینجا ثبت نام کردم با اینکه تو بخش گرافیست فعال بودم و برای بچه ها بنر و امضا میساختم به فکره این بودم یه روز به ارزوم برسم ..یعنی گرفتنه مدیریت ازاد!!! دقیقان همون ارزویی که معین رایس اتاری باز در قبال اخبار داشت!!! خوب دیگه
    حکمت ما همین بوده
    که بر سرمون گذشته
    نکنیم گلایه از فلک
    اینکار سرنوشته!!!!

    من حتمان سعی میکنم این روند مثبت مدیریتی رو ادامه بدم..میدونم همگی از مدیریت من راضی هستین...و اگه کم و کاستی دارم خودتون به بزرگی خودتون ببخشین در حقیقت:
    با کمه صفا کن
    رنج و غمو رها کن
    اگه نباشه دریا
    به قطره اکتفا کن !!

    بهرحال این شتریه که ممکنه یه روز در خونه شما پنجر کنه و شما هم مدیر شین...البته مدیر شدن هیچ نفعی در اصل نداره..یه ذره به این و اون اورت میدین فکر میکنین چه خبره!!! خودتون رو میگیرین...خودتون در اصل ماددرزای اسپم زا بودید ولی تا مدیر شید مثل من که مدیر شدم فوری اصلاح میشید..حواستون باشه بعده ها از انتخابی که کردین پشیمون نشین چون ممکنه اون موقع من بهتون بگم :

    مخور غم گذشته
    گذشته ها گذشته
    هرگز به غصه خوردن
    گذشته برنگشته!!!
    به فکر اینده باش
    دلشادوسرزنده باش
    به انتظار هروقت
    خورشید تابنده باش ...

    در اخر بگم بعد از سال نو میلادی که چند روزه دیگست....یه گردو خاکی در خودمون و بچه های فروم در انجمن بوجود میاریم!!!
    و البته کلام اخرم:
    ممدرضا جان ای کاش من یه پشه بودم!!!نه؟!!انوقت دیگر نیازی به وام ازدواج و زن خشکل و خانه نبودم..هر جا میرسیدم الاغ سواری میکردم!!!

    یا حق

  2. Top | #922

     کاربردو ستاره کاربردو ستارهکاربردو ستاره کاربردو ستاره کاربردو ستاره

    عنوان کاربر
    پويان
    تاریخ عضویت
    Nov 2008
    شماره عضویت
    3658
    سن
    37
    نوشته ها
    1,754
    تشکر
    6,227
    تشکر شده 4,766 بار در 659 ارسال
    حالت من
    Khonsard
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    1192 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!

    اسپمي ديگر جهت ديدن پست حاجي
    همونطور كه ميدونيد در تاپيك هاي پر پست دو پست اول صفحه آخر تا سه تا نشه ديده نميشن بعد از ايجاد پست هاي مفيد اين رو پاك كنيد.

  3. Top | #923

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    پشتیبان فنی سایت
    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    شماره عضویت
    2
    سن
    36
    نوشته ها
    2,142
    تشکر
    161
    تشکر شده 1,261 بار در 162 ارسال
    حالت من
    Azkhodrazi
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    274 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!

    اون زنها تو این فروم عضو نبودن ؟
    چون هرکی تو این فروم عضو شده زورش دو برابر شده
    اما خوش به حالت امیر آقای که یه آشنا داری خدا کنه ما یه کاری کنیم بری پاسگاه دیگه یه چند وقتی طعم آب خنکم میچشیم
    اما خوب خودت رو کنترل کردیا شاید اگر من بودم یارو بهم فحش میداد منم فحش مادر رو داده بودم

  4. Top | #924

    کاربر شش ستاره کاربر شش ستاره کاربر شش ستاره کاربر شش ستاره  کاربر شش ستاره   کاربر شش ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Aug 2007
    شماره عضویت
    907
    نوشته ها
    5,233
    تشکر
    3,366
    تشکر شده 2,837 بار در 571 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    488 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!


    کر کر خنده بود عمو دمت گرم ... ایشالله دعوا معوا داشتیم یه S بهت میزنیم

  5. Top | #925

     کاربردو ستاره کاربردو ستارهکاربردو ستاره کاربردو ستاره کاربردو ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    شماره عضویت
    11
    سن
    36
    نوشته ها
    835
    تشکر
    76
    تشکر شده 238 بار در 30 ارسال
    حالت من
    Ashegh
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    333 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!

    آخ الاهی که همونجا نگهت می داشتن ولت نمی کردن. ای خدا چه کردی
    کاش همونجا نگر داشته بودنت واسه شاخ بازیت حبث ابد می زدن کلنگ تو رو به چه سوا کردن . یه چندتا پایه پیدا کاردم قراره بیام اون محل خراب شده رو ببندیم اون بچه پرو رو هم دماغش رو بمالیم به خاک
    خداییش من آدم گیری نیستم ولی حالا که گیر دادم دیگه ول نمی کنم تا روش کم شه . تازه الان باید از خداش هم باشه من دارم اینجا یه خط در باره اش می نویسم سرش باید گیج بره .
    --------------------------------------------------------------------
    چند وقته یه جیگری شدم اساسی . موهام رو سشوار می کشم خودم رو درست می کنم می رم بیرون . به جان معین نباشه به جان سینا وقتی دخترا م رو می بینن می افتن تو جوب آب. می گین نه دیروز داشتم می رفتمم سر کار توی خیابون کارگر گفتم بعد از سر کار برو یه سر به این میدون انقلاب و بعدشم این پاساژ یران بزنم ببینم دنیا دسته کیه . آقا رسیدم دم محل کارم رو به روش یه ایستگاه اتوبوسه تا رسیدم یه دختره از اتوبوس داشت پیاده می شد من رو دید پاش گیر کرد به پله با سر رفت تو بقل یه پسره اون پسره هم از اون جوجه بسیجی ها اومد حلال و حرومی رو رعایت کنه گفت مادرم من و بغل نکن دختر ور حل داد اونم افتاد تو جوب . چه خنده بازی بود . رفتم به پسره گفتم آخه خاک تو سرت طرف داشت می خورد زمین اگه می گرفیت که نخوره زمین نمی بردنت جهنم ولی الان که انداختیش تو جوب می بیرنت جهنم یه می له آهنی داغم از طرف سردش می کنن اونجات . آقا پسره رو می گی گرخیده رفت پرید دو پایی تو جوب درست دخترو بگیره بیارش بیرون دختره هم نامردی نکرد یه هوک راست گذاشت توی چونه ی پسره . پسره می گفتم استغفرالله حاج خانوم نکن دختره هم می گفت خاک تو سرت بی فرانسیکت کنم بی تمدن عقب مونده و با کیف دستش می زد تو سر پسره . آخرش خودم شدم چوپان فداکار توی لباس دهقان دروغگو رفتم دست دختره رو گرفتم درش آوردم. آخ دلم براتون بگه رفتم سر کار کار که تموم شد امدم سوار موتور شدم رفتم توی میدون انقلاب . موتور رو پارک کردم برم پاساژ مهستان یه چندتا سی دی لازم کار بخرم یه دختره چادری هم داشت می مومد . همین جوری مات و مبهوت کمالات من رفت مستقیم خورد به یه موتور که اونجا پارک بود موتور خورد به موتور بقلی همینجوری تا ته همهی موتورها کج شد آقا دخرت قرمز کرد اومد بپیچونه خورد به یه زنه اونم دستش وسایل بود همش ریخت زمین زنه افتاد آخ فیلمی بود دیگه من مرده بود یه پیره مرده اومد به زنه کمک کنه یه یارو جیب پیره مرده رو زد آخ دیگه از زور گریه نمی تونستم تکون بخورم نفسم در نمی یومد یکی باید من رو نجات می داد. خلاصه باز با پترس فداکار شدن ما و انگشت کردن توی سوراخ داستان این قضه هم برطرف شد. اومدیم خونه .
    دااشتیم می رفتیم پاچه خواری عاون شهردار برای فروش نرم افزار محرم امسال که یه پول قلمبه ای بیاد توی سفره مون . من با یه من ریش یه موی بلند درویشی و رفتم از دوستم لباس پیهن دکمه ای از این پیرهانها که همه تن می کنن و با یه شلوار پارچه ای گرفتم و ( من تا حالا شلوار پارچه ای و پیرهن تن نکرده بودم همچنین کفش) کفش یادم رفت بگیرم خلاصه یه تیپ کاملا حزب اللهی زدیم رفتیم واسه خای .......لی اساسی . مامانم که از توی اطاق داشت به من می خندید شما مردم توی خیابون رو فرض کنین دیگه چه حای داشتن . آقا من کفش نداشتم با کتونی اسپرت و زرنگی دبلو اینجور چیزا هم که نمی شد رفت . خلاصه تیپ اسگلی ما از اینی هم که بود بدتر شد رفتیم بوت (تیمبرلند) پام کردم پاهام هم که مشالا قبر بچه 44 و تیمی که خریده بودم 46 هشت حالا برین ببینین من چه تیپی داشتم یه عس ازش می زارم بعدا بخندین. خلاصه رفتیم . نمی خوام زیاد از سیل شیفتگان نسبت به خودم تعریف کنم اونهایی که تا من رو می دیدن یکی یکی غش می کردن و می افتادن یه 10 تا ماشین آمبولانس پشتم بود آدمها رو فقط جمع میکرد. به کوری چشمی بعضیها خلاصه ما سالام رسیدیم شهرداری مرکز توی خیابون بهشت تا رفتیم تو اولین کسی داشت با یه ملیون آدم می اومد بیرون این یا رو زاقول قالیباف بود یه سلامی عرض کردیم و با پاچه خواری تمام رفتیم سمت و آسانسور و رفتیم پیش معاون . دوستم هم بود البته اون زودتر رسیده بود اونجا بود. آقا یارو از این حزب اللهی هایی که اینقدر نماز خوندن این جای مهر روی سرشون کبود شده ولی جوون بود مثلا داشت 35 سال . منم نامردی نکردم اون روز روش رو کم کردم هم روی دوستم رو هم اون یا رو رو .می دونید که ما خودم استادیم تا رسیدم تو دفترش و فهمیدن قضیه از چه قراره یه تسبیح در آوردم شروع کردم ذکر گفتم یا رو داشت برنامه ما رو چک می کرد و این هادی که داره الان واستون می نویسخ شد بو یه آدمی که اگر بابام هم می دیدم باورش نمی شد این منم . یارو می گفت چه می کنی برادر من می گفتم : عطرگل مجمدی توی فضا پیچیده اجمعا صلوات من والا حاجا آقا به یاری امام زمان و اهل بیت و پیامبر به خوشی و به یاری حق زندگی رو زیر سایه اعمه با خلوص نیت و ............................ انجام می دیم . آقا رفیقم رو می گی داشت منفجر می شد با مشت می زد توی پهلوی من رو چنگ می زد پهلوم رو که آره فلانی خیلی چیزی ( از این فحش ها که توش کش داره) خلاصه هی یا رو سوال می کرد هی من همونجوری جواب می دادم دوستم هم سرش می آوردم پیش گوشم تا می تونست فحش می دادو می گفت خای......ال. آره منم بهش می گفتم انشالا عزیزم چشم اون فحش می داد من می گفتم استغفرالله اصلا خنده بازیاری بود . خلاصه کار که تمون شد . دوستم توی پارک شهر خفتم کرد گفت دهنت سرویس اگر من می دونستم تو قراره اینجوری پاچه خواری کنی هرگز بهت نمی گفتم بیا اینجا . منم گفتم نوکرم تا تو باشی ندونسته جفت به دیوار تویله نزنی .
    ----------------------------------------------
    حالا یه چندتا خاطره مامان هم دارم بعدا تعریف می کنم . بعضیا نیان بخونن اگر اومدن خوندن هم جرات می خواد این زیر تشکر کن بدن .
    مطمئن باشن به همین زودی ها جوابی کوبنده از سمت بیت رهبری هادی دریافت می کنن .
    -------------------
    دوستان موفق باشین یا حق

  6. Top | #926

    کاربر شش ستاره کاربر شش ستاره کاربر شش ستاره کاربر شش ستاره  کاربر شش ستاره   کاربر شش ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Aug 2007
    شماره عضویت
    907
    نوشته ها
    5,233
    تشکر
    3,366
    تشکر شده 2,837 بار در 571 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    488 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!

    داش هادی حتما عکس رو بزار

  7. Top | #927

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Jan 2007
    شماره عضویت
    171
    سن
    37
    نوشته ها
    2,946
    تشکر
    0
    تشکر شده 102 بار در 76 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    31 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!

    به به چقدر دلم واسه قلم ابول تنگ شده بود انگار ماه ها بود اسرار نخونده بودم

    خدا وکیلی یعنی اگه آشنا نداشتی 100% می فرستادنت سلول انفرادی زندان سن کوئینتین ولی جداً خیلی خندیدم دمت گرم حاج بیات !!!

  8. Top | #928

     کاربردو ستاره کاربردو ستارهکاربردو ستاره کاربردو ستاره کاربردو ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    شماره عضویت
    11
    سن
    36
    نوشته ها
    835
    تشکر
    76
    تشکر شده 238 بار در 30 ارسال
    حالت من
    Ashegh
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    333 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!

    به به اینم به خاطر داشی که گفته بود عکست رو به زار اینم عکس اون واقعه ی گذشته است که رفته بودم شهر داری امروز هم رفت بودم . خیلی خوب بود بهم ناهار هم دادن برین اگر تونستین ناهار بگیرین .
    ----------------------------------
    معین دندوناش بریزه اگر هر کی عکس رو دید نخنده ( همه باید بخندین )
    من که هر وقت نگاه می کنم یه ساعت به خودم می خندم . باور کنین با این بار می شه دفعه دوم که دارم پیرهن و شلوار پارچه ای پام می کنم . تمام تنم احساس غربت می کرد مخصوصا یه جاییم .
    --------------------
    اینم عکسهای خوشگلم .
    این وقتی می رفتم توی خیابون
    http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1125028
    -------------------------
    این واسه وقتی هست که رفته بودم پیش یارو البته مظور تیپش هست ها وگرنه عکسها رو توی خونه گرفتم .
    http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1125029
    ------------------------------------
    موفق باشین .

  9. Top | #929

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Jan 2007
    شماره عضویت
    171
    سن
    37
    نوشته ها
    2,946
    تشکر
    0
    تشکر شده 102 بار در 76 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    31 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!

    مرتیکه تو چرا موهات رو کوتاه نمی کنی ؟ هان ؟ باید بری دانشگاه آدمت کنن ...

  10. Top | #930

     کاربردو ستاره کاربردو ستارهکاربردو ستاره کاربردو ستاره کاربردو ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    شماره عضویت
    11
    سن
    36
    نوشته ها
    835
    تشکر
    76
    تشکر شده 238 بار در 30 ارسال
    حالت من
    Ashegh
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    333 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!

    بنده خدا من با این موها و این ریشا دارم پله ها ترقی رو یکی یکی طی می کشم بعد تو می گی برو بزن . من با این قیافه دختر کشم چرا باید خراب کنم تیپ رو جیگر .
    ---------------------------------
    حالا با این موهام یه چندتا عکس از خودم دارم درست می کنم برین بگرخین وقتی دیدین بگین اینا واسه کدوم فیلم هست .

صفحه 93 از 248 نخستنخست ... 43839192939495103143193 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 3 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 3 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اسرارالتوحید فی مقامات عصر ایران ...(جلد چهارم)
    توسط amir-aghaei در انجمن اسرار التوحید
    پاسخ ها: 576
    آخرين نوشته: 05-09-2011, 09:49 AM
  2. اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 3 !! )
    توسط HaMo0n در انجمن اسرار التوحید
    پاسخ ها: 568
    آخرين نوشته: 06-07-2010, 09:54 PM
  3. کلید اسرار..............
    توسط The Proud در انجمن گفتگو گوناگون
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: 01-14-2010, 10:29 PM
  4. اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
    توسط HaMo0n در انجمن اسرار التوحید
    پاسخ ها: 1023
    آخرين نوشته: 01-04-2010, 12:04 AM

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای ایران دبلیو دبلیو ای محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد