10 سال پیش من میدونستم که میخوام بازیگر خوبی بشم به طوری که زندگی کشتی گیری خودم رو پایان دادم . من امیدوار بودم که بدن خوبی را به دست بیارم که بتونم باهاش کار کنم و سرگرمی ایجاد کنم . در
دنیای کشتی یک میزان بزرگ از بازیگری وجود داره و کشتی کچ یک فرم بزرگ سرگرمی است .
برای من تمرینات نخستین گرانبها بود چونکه برای بازیگری به مدرسه نرفتم . من به مدرسه به منظور ورزش فوتبال و تحصیل جرم شناسی رفتم . من میدونستم که زمان زیادی طول میکشه و این 10 سال واقعا زود
گذشت .
همچنین راک میخواد که پسرش کشتی گیر نشه . وقتی که میان مردم ، افراد مشهور ، ستاره های ورزشی و کسانی که در قسمت های دیگر موفق بودند وارد میشی همیشه یک تشویق برای بی رحمی و
سرسختی بابت اینکه چیزی رو که میخوای دنبال کنی بوده .
تو برای بازیگر بودن مجبوری که اونا رو به کار بگیری. زمانی که وارد بازیگری شدم برام مهم بود که بازیگر خوبی بشم بنابراین مجبور بودم که خودم رو متعهد بدونم . بدین منظور مجبور بودم که فقط روی یک چیز تمرکز
کنم و اونم کار کارگردانان خوب است .
راک در ادامه میگه شما چیزی رو که در فیلم رسلر دید ما توش زندگی کردیم . زندگی میکی روک درست عین زندگی پدر من بوده . بعد از اینکه از کالج فارغ التحصیل شدم فرصت داشتم که به صورت حرفه ای فوتبال
بازی کنم . مطمئنا برای پدرم آسون بود که بهم بگه نمیخواد کشتی بگیری . اون هیچی نداشت که از زندکی کشتی کچ به نمایش بزاره . ما در یک آپارتمان یک اتاقه زندگی کردم و اون زندگی رو اون برای من نیخواست .
اما به طور غریزی من فکر میکردم یک چیزی رو دارم که به دنیای سرگرمی ارائه بدم .
من چند بار تو دردسر افتادم و چندین بار نیز بازداشت شدم . برای سال های من سعی میکردم که راه درست رو برم . زمانی که 17 سالم بود چندین بار بازداشت شدم . آخرین باری که دستگیر شدم پدر و مادرم برای
آزاد کردن من به اداره پلیس آمدند .
پدر و مادرم اون زمان حتی سر گذاشتن غذا بر روی میز نیز با هم جنجال داشتند . در آن زمان تنش های زیادی وجود داشت و منم بهشون اضافه شده بودم . زمانی که به اداره پلیس اومدند ناامیدی رو تو چهرشون
دیدم .
برای سال های ناامیدی اونا هرگز به من آسیب نزد مگر به خاطر چند تا دلیل که امروزه ناامیدی اونا به من انتقال یافته است و اون برای زمانی بود که من آزاد شده بودم و پدر و مادرم رنج زیادی میکشیدن و نمیخواستم
به اون کارهام ادامه بدم . در یک زمانی نیز به توسط مربی فوتبال دبیرستانم دستگیر شدم .
من حتی در اون زمان فوتبال بازی نمیکردم ولی به خاطر اینکه از حمامش استفاده کردم من رو دستگیر کرد . من نمیخواستم از حمام دانش آموزها استفاده کنم چون بوی سیگار میدادند بنابراین از حمام معلم ها
استفاده کردم .
اون وارد اونجا شد و گفت من نمیتونم اینجا باشم . من خیلی گستاخ بودم و گفتم تا یک ثانیه دیگه بیرون میام . روز بعدش پیش معلم رفتم و به خاطر رفتاری که داشتم معذرت خواستم بعدش با من دست داد و ازم
خواست که فوتبال بازی کنم .
اون فرد به یک شخص بزرگ در زندگیم تبدیل شد . بعد از آن او فوت کرد اما استعدادی رو که در من ندیده بود رو قبل از فوت کردنش در من دید .






پاسخ با نقل قول




!!!


علاقه مندی ها (Bookmarks)