اقا یه رکورد که شاید رکورد هم نباشه به ذهنم رسید هر چند اصلا رکورد برا من نیست![]()
اقای ما اون روز 22 خرداد میره فاطمی ببینه چه خبره از غذا به ملت غذا نرسیده بوده میخواستن بریزن تو ساختمان وزارت کشور و با کارمندایه اونجا حالی بکنن( یه چیز پراتنتزی برا خنده
: از قضا میرن تو و میبینن یه سالن درازی یه بشکه ای هست تو بشکه یه سوراخه همه صف بستن به نوبت میکن توشو حال میکنن ابشون میاد
) اره اینا هم میخواستن که وارد بشن که تیر هوایی میزنن ... حالا یکی نیست به اقا ی ما بگه نونت کم بود ابت کم بود چی بود رفتی اخه ملت هم از ترس رم میکنن و هم دیگه رو هل میدن میرن تویه ساختمونی
از این طرف قضیه من رو فرظ کنین دارم چس فیل میخورم پای تلیویزیون که تلفن زنگ میزنه : الو کیه
؟ مجید تویی ؟ زود باش گوشی رو بده ننت ... منو میگن گفتم باشه ماماااااااااااااااان باببببببببببببا
اره بابا ما هم ترسیده بود پشت تلفن گفت تیر اندازی کردن ما رو گرفتن کردن تویه ساختمان
ما الان زندانیشونیم
ننه ما هم عصبی حالا تلفن قط میشه یهو دیگه ننم گفت تموم شد کشتنش
اقا فیلمی بود برا خودش ها .. ننه ما به همه فامیل زنگ زد دستم به دامنتون برید یه کاری کنید
و اینا اخر سر گفت مجید رانندگی که تو حد معمولی بلدی ؟ گفتم بلا نسبت مگه خرم
(ماشینمون 206 تیپ 6 هست از این اوتومات ها والا اگه دنده ای بود که بابام رو تو گور میکردن من سوار ماشین نمیشدم
) ما هم میگیم ایول اگه شد یه داف هم تور میکنیم خوش میزگره
اومدیم سوییچ رو گرفتم میخوام کفشمو بپوشم با تیریپ قیصری برم
دینگ دینگ دینگ دینگ دی دی دی دی دی دی دی دی یو سا-ک یو سا-ک یو سا-ک
یهو در خونرو میزنن زکی بابا اکه
داره میخنده
نمیگی مارو نصف عمر کردی
حالا نگو از ترس تیر هزیون میگفته
هیچی تلفونمون کل اون روز اشغال بود همه تهنیت میگفتن به اقام
چند نفر هم از جمله عمم کم مونده بودن بیان عیادت
![]()
خدایا شر این موضوعات رو از ما کم کن هر کدومش یه دردسره حالا برا ما اینجوری
در اخر هم همینطور که فهمیدین به این اصلا رکورد نمیگن/ میگن ؟
این رکود در راستایه ارمان های اف یو ما زده شد![]()







( یه چیز پراتنتزی برا خنده
) اره اینا هم میخواستن که وارد بشن که تیر هوایی میزنن ... حالا یکی نیست به اقا ی ما بگه نونت کم بود ابت کم بود چی بود رفتی اخه ملت هم از ترس رم میکنن و هم دیگه رو هل میدن میرن تویه ساختمونی
(ماشینمون 206 تیپ 6 هست از این اوتومات ها والا اگه دنده ای بود که بابام رو تو گور میکردن من سوار ماشین نمیشدم
اومدیم سوییچ رو گرفتم میخوام کفشمو بپوشم با تیریپ قیصری برم
دینگ دینگ دینگ دینگ دی دی دی دی دی دی دی دی یو سا-ک یو سا-ک یو سا-ک
حالا نگو از ترس تیر هزیون میگفته
هیچی تلفونمون کل اون روز اشغال بود همه تهنیت میگفتن به اقام
پاسخ با نقل قول








علاقه مندی ها (Bookmarks)