از رفتنه ممد کهبلایی متاثر شدم! پسر نازنینیه..هرچند در رفاقت بین من و اون کمی فاصله اونهم بخاطر اخلاقیات خاص خودش بود افتاده بود ولی از بچه هایی بود که از زمان وبلاگ داریم همیشه همراه من بود .
منو خارج از این انجمن بیشتر از داخل این انجمن دوست داره .. شاید بخاطر حجب و حیایه خاصش هیچ وقت نشد تو این محفل باش کلامی باز کنیم...
بهرحال امیدورام ممد بعد از یه دوره خونه نشینی و انشالا ترک اعتیاد!!! دوباره اینجا ببینیمش و یکم دست و دلش بیشتر به قلم و محفل گرم ما بره! یعنی عوضتر شه...
ممد جان بیاد هستیم و از یاد نخواهی رفت ...
==================================
بزودی عازم سفری دیگر هستم !
سفری به مرز خزر
به مرز دلیران .
بر دیار ستار خان (چه ربطی داشت )
وسطه گیلان.
مهد دلیران!
عشق همدمان !
صورت بهمن!
زینت معین مددی!
شرتک سینایی ساسان!
معین حمومی!
تا قبل از سفرمون با پستی MP فوره دیگه ای به خدمت خواهیم رسید...
یا علی





پاسخ با نقل قول







[/align]
) که سر امتحان ها میخوابه
خلاصه نمیتونستیم تقلب برسونیم . یکی از بچه ها یه کاغذ داد گفت بیا جواب این سوال هارو بده ..
خلاصه رسوندیم اونور ! بعد از رسوندن گفتم خب کاری دیگه ای نیست یجوری با قیافه گفتم اونم سرشو تکون داد بعد داشتم میرفتم سریع که رسیدم رفیقمم حسابی از دستم شاکی شد یه لحظه دستم رو زدم به جیب سوئیشرتم تا موبایل رو دربیارم دیدم خدای من موبایلم نیست
رفیقم دید منو گفت چی شد پسر گفتم هیچی انگار اون زن گوشیم رو گاپ زد گفت چطور گفتم باو اینقدر حرف نزن الان شوکه ام !! خداییش معمولی بود یه چیزی آخه این N81 E 




علاقه مندی ها (Bookmarks)