با سلام خدمت بروبچ اسراری
آدم وقتی میاد این قسمت فروم کلا حال و هواش عوض میشه!!
کلا اگه انجمن رو بزارین رو یه کفه ترازو این قسمت رو بزارین کفه دیگه،قسمت اسرار سنگین تره
اصلا یادم رفت چی میخواستم بگم
والا من میخواستم مثل یه سری از بچه ها خاطره تعریف کنم،دیدم بچه ها ممکنه بد و بیراه بگن
آخه خاطرات من اینقدر ضایع است که خودم هم موقع خوندنشون به خودم فحش میدم(به این میگن فروتنی)
در نهایت به این نتیجه رسیدم که شرح حالی از اونچه تو این انجمن به سرم اومده رو بگم.
والا یه روز صبح تو عالم خماریگفتیم بریم نت یکم تو حال و هوای رسلینگ قرار بگیریم،
تو همین حین بود که یادم افتاد تو آرشیو موزیکم جای اینترنس کاپیتان کریزما خالیه،
سرچ که کردم اولین لینکی که داد این بود iranwwe.net
وقتی وارد انجمن شدم این ضرب المثل یادم افتاد:
[align=center]آب در خانه و ما گرد جهان میگردیم
یار در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم[/align]
به هر حال عضو شدیم و دانلود کردیم رفت.
فرداش بازم همینجوری(من کلا زندگیم همینجوریههمینجوری به دنیا اومدم،همینجوری دارم زندگی میکنم،همینجوری هم میمیرم
)
اومدم انجمن داشتم تو صفحه اول میگشتم که چشم افتاد به این تاپیک:بیشتر آشنا شویم با یکدیگر
اینجا بود که اولین پستمونو در کردیم
کم کم فضای انجمن منو گرفتاسم کاربریمو گزاشتمbabak237beckham1batista و شروع به کار شدیم
اولا این داش عرفان خیلی گیر میداد که این کارو بکن اونکارو بکن
بعدش با موجود گلی به اسم داش ساسان آشنا شدم
بعدش هم گلای دیگه رو شناختم،از آفتابگردون بگیر تا اسقونتانیوس
یه روز که داشتم تو انجمن میگشتم خوردم به اسرار التوحید فی مقامات ایران که اگه اشتباه نکنم اونموقع ورجن 3 بود.
وقتی وارد شدم دیدم که ای بابا اسرار به این میمونه که وسط کویر یه لیوان آب بدن دستت.
اینجا بود که با ایت ا.. العظمی حاج ابو الفضل قدس سره شریف آشنا شدم.
این بزرگ مرد واقعا منو متعجب خودش کرد.اخلاقش،رفتارش.به قول یه نفر این آدم آخر روانشناسی و جامعه شناسیه.
اگه خواستین زن بگیرین از این مرد کمک بگیرین،اگه خواستین انتخاب رشته کنین از حاجی مشاوره بگیرین و ...
شروع کردم به خوندن تاپیکهای این مرد والا.تو یکی از تاپیکای حاجی بود که پای یه نفر به زندگیم باز شد و باعث شد نتونم یه روز احوالشو جویا نشم.
این برادر انقلابی کسی نبود جز میر علی گلدبرگ که مطمئنم همتون طعم اسپیرهاشو چشیدین
آدمی که مثل اون تا حالا تو زندگیم ندیده بودم.هر چی ازش بگم کم گفتم.
واسه تعریف ازش باید فردوسی زنده بشه و یه شاهنامه دیگه ردیف کنه
علی ای حال این بابا زندگی منو نابود کرد،ورشکستم کرد،منو عملی کرد،زنم ازم طلاق گرفت،
بچه هام تنهام گزاشتن و گفتن برو با میر علی خوش باش.
منم از خدا خواسته چسبیدم به این مرد و اندرزهاش رو سرلوحه زندگیم قرار دادم
بعد یه مدت هم یه سری از بچه ها با اخلاقشون واقعا منو شرمنده خودشون کردن.
اولش داش هامون با اون صبر و بردباریش،دومی برادر Tezzar که فقط سوتیهای منو میگرفت،
سومی هم بقیه بچه ها بودن که اسم اکثرشونو تو دفترم ثبت کردم.
این اواخر هم داش ارین و داداشهای دوقلو مهرداد و مهرشاد با آقاییشون یخ ما رو آب کردن
بعد از اینکه رسلینگ از انجمن حذف شد با خودم گفتم که منم مثل یه سری از بچه ها میرم و پشتمم نگا نمیکنم.
ولی یه روز نشده دیدم میر علی و هامون و عرفان و بقیه یه کاری باهام کردن که
اگه به معتاد چیزش رو نمیدادن وضعش از من بهتر میشد
بالاخرا بعد یه مدت کلنجار رفتن با خودم عهدمو نشکستمو بازم تو این فروم موندم تا احساس غریبی نکنم.
الان هم داش میر علی و داش ساسان و داش عرفان رو جای برادرای بزرگ خودم میدونم و از ته قلبم دوسشون دارم.
آها یادم نرفته بگم این داش حامد هم از اون تیکه جواهرهای نایابیه که علاقه عجیبی به اخطار دادن داره.
منم واسه این که از این علاقش بهره مند بشم اینقدر به عمو سینا تیکه انداختم که اخطار رو گرفتم
اینم خاطره ما تا امروز
سرتونو درد آوردم،کسایی که از من بدی دیدن به بزرگی خودشون ببخشن و حلالم کنن.
ارادتمند همتون:بابک







پاسخ با نقل قول




اونا اینجور :
! گفتم خدا مگه این یارو تو مدرسه ماست؟؟ واویلا 


















كمترين كاري كه ميكرد خوابوندن ناگهاني تو گوش ملت بود
و اين شد كه من يه نقشه اي به ذهنم اومد











23 PM): Akhare Zaman Shode
:| 
)


علاقه مندی ها (Bookmarks)