[align=center]سلامی به گرمایه برف...سلامی به سردی آتش...وسلامی ترسناک بودن زیبایی..[/align]
[align=center]خب همونطور که بعضیا میدونن ما 2 روز نبودیم حالا میخوایم داستان این 2 روز رو برای شما تعریف کنیم و به تمام شایعاتی که پشت سره ما بوده پایان بدیم...[/align]
[align=center]داستان از اینجا شروع میشه که شنبه ما تو محل بودیم که یکی از بهترین رفیقامون اومد گفت که یه مشکلی پیش اومده.اونجا هم چون چند تا غریبه بودن چیزی نگفت تا من با 3 تا دیگه از اون جمع رفتیم ببینیم چی شده.یه چیزی به ما گفت که خشکمون زد..مثل اینکه یه نامرد بی معرفت مزاحم خواهر این رفیقه ما شده و اذیتش کرده..داداشه هم که همین رفیقه ما میشه از زبون مادرش میشنوه و عصبی میشه میره پی پسره و شمارشو گیر میاره..اون پسره هم بجا عذر خواهی شروع میکنی شاخ بازی در اووردن..این رفیقم ما هم جو گیر مشیه و قرار دعوا رو میزاره....خلاصه ماهم که ننه بابامون رفته بودن شهرستان خان داداشمونم که سش تو کارش خودش بود گفتیم داداش تا ته باهات هستم...آخه این رفیقمون خیلی بچه باحالیه و من سرمو واسش میدم و خواهرشم مثل خواهره خودم میمونه و بدجور میخواستم یه حالی به اون طرف بدم...قراره دعوا هم یک شنبه شب بود حوالی کرج..نمیدونم کجا بود ولی میدونم که از پارک ارم رد شدیم[/align]
[align=center]خلاصه ما با 3 تا موتور رفتیم سره قرار و منتظر شدیم.همینجوری وایساده بودیم که دیدم 2 تا لیموزین اومدن سمتمون و حدود 9-10 نفر با اسلحه هایی شبیه به این حمله کردند سمتمون:[/align]
[align=center][/align]
[align=center][/align]
[align=center]گفتم یه شوخی کنیم بخندیم..[/align]
[align=center]کجا بودیم آها سره قرار..وایساده بودیم که دیدم 2 تا موتور هم اومدن بعد رفیقمون گفت اینان....کلا 5 نفر بودن ما هم که 6 نفر..گفتم خدا رو شکر 1 نفر زیاد تریم...خلاصه این رفیقمون عصبانی بود اومد همون اول دست به یقه شه که یکی دیگه از رفیقام جلوشو گرفت و خودش رفت جلو..رفت یکم صحبت کرد که نمیدونم چی شد یه مشت خیلی بد کوبوند تو صورت رفیق ما...ما هم که طاقت دیدن کتک خوردن رفیقو نداریم ریختیم وسط...خلاصه اونا بزن ما بزن...نمیدونم این وسط چی شد که یهو خوردیم زمینو 2 نفر ناغافل ریختن رو ما
ما هم که خدا رو شکر کشتی کار کردیم یه گردش سریع کردیم و ایندفه ما افتادیم روشون..یه چند تا شمت آبدار زدیم که رفیقمون گفت بسه دیگه بریم...خلاصه دعوا تموم شد ما هم رفتیم سراغ خووه زندگیمون...[/align]
[align=center]تلافت این دعوا : خدا رو شکر نه ما شهید دادیم نه اونا ولی یکی از رفیقای ما صورتش بد باد کرد نمیدونم با چی زدن ولی فکر کنم با پنجه بوکس زدن که انقدر تابلو شده بود.تو گروه حریف هم اطلاع نداریم .[/align]
[align=center]خدایی حال کردم زدیم این ******رو بتو پار کردیم..بدبخت هایی مثل این زورشون به پسرا نمیرسه میرن سراغ دختر و فکر میکنن خیلی آره....[/align]
[align=center]ما هم که خدا رو شکر ننه آقامون نبودن رفتیم خونه عموهه..عمومونم خیلی باهامرفیقه وقتی فهمید دعوا کردم خیلی عصبی شد و یه کشیده آبدار بهم زد...فکر کنم تنها باری بود که از عموم کشیده خوردم.اما به هر حال تموم شد رفت...[/align]
[align=center]شایعات: شایعه اول این بود که حسین کلش درد میکنه برا دعوا و میخواد با زور کارشو جلو ببره...ولی من همینجا میگم که اصلا دعوایی نیستم به شرطی که کسی به خانوادم یا رفیقام آسیبی نرسونه..در این صورت از دیوانه هم دیوانه تر میشم..این رفیقمون هم که گفتم بهش مدیون بودم و از بچگی باهاش بودم..حتی باهم رفت و آمد خانوادگی داریم....خواهرشم مثل خواهر نداشته خودم میدونم...وقتی فهمیدم این اتفاق افتاده اصلا انگار آب یخ ریختن رو بدنم..واسه همین تن به این دعوا دادیم.[/align]
[align=center]شابعه دوم: شایعه دوم این بود که حسی رفته بیمارستان و بعضیا حتی گفتن که رفته کلانتریبابا بیمارستان دیگه چه کشکیه کلانتری دیگه چه دوغیه
ما شب رو خونه عمومه بودیم واسه همین تو SMS به احسان گفتم که فردا میرم خونه...چون اونموقع خونه عموم بودم
[/align]
.................................................. ..........................
[align=center]الان شاید خیلی ها فکر کنن که این داستانو واسه این گزاشتم که خودمو گنده کنم و بگم آره..خیلی هاتون هم میگین خالی بندیه...ولی من واسه این این داستانو اینجا گزاشتم که بگم رفیق واسم خیلی مهمه و اینجا هم یکی از بهترین جاهاییه که توش رفیق دارم..رفیقای گلی مثل : آرین , احسان , کیوان عزیز , ساسان , عرفان , مهرداد و مهرشاد , نوید , شهریار , پژمان , شروین , معین , حاجی میر علی گلدبرگی , رسول , پویا , آرمین , آرمان و........که حاظرم واسشون هر کاری بکنم.... [/align]
نوکرم تمام بچه های گل IRANWWE . از اونی که اولین رفیقمون بود الان تحویل نمیگیره تا اونی که جدیدترین رفیقمونه....





[/align]
[/align]
[/align]
بابا بیمارستان دیگه چه کشکیه کلانتری دیگه چه دوغیه
پاسخ با نقل قول
( حامد لطف داشت با برنامه ریزی دقیقش ) نهایتا ً پارک ملت رای آورد و راهی شدیم و داشتیم سوار ون میشدیم که دیدم علی نیست






علاقه مندی ها (Bookmarks)