اینا چقدر اسکی ان !
تا دیدن بفرمایید شام مـنو تو گرفت و کلی مخاطب جذب کرد سریع شروع کردن اسکی رفتن :| !

اینا چقدر اسکی ان !
تا دیدن بفرمایید شام مـنو تو گرفت و کلی مخاطب جذب کرد سریع شروع کردن اسکی رفتن :| !
کاربر مقابل از The Survivor عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: PARSA (08-13-2011)

[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس
گفتم:سلام حافظ گفتا: علیک جانم
گفتم: کجا روی؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگیر فالی گفتا: نمانده حالی
گفتم چگونه ای؟ گفت: دربند بی خیالی
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری؟
گفتا: که می سرایم شعر سپید باری
گفتم: ز دولت عشق گفتا: کودتا شد
گفتم: رقیب گفتا: کله پا شد
گفتم : کجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی؟
گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم: بگو ز خالش آن خال آتش افروز؟
گفتا: عمل نموده دیروز یا پیروز
گفتم : بگو ز مویش گفتا که مش نموده
گفتم: بگو ز یارش گفتا ولش نموده
گفتم: چرا ؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون؟
گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم : کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟
گفتا: خریده قسطی تلوزیون به جایش
گفتم: بگو ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا: که دست خود را بر دار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم : بگو ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا:پژو دوو بنز یا گلف نوک مدادی
گفتم: که قاصدک کو آن باد صبح شرقی
گفتا: که جای خود را داده به فاکس برقی
گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا: به جای هدهد دیش است و م ا ه و ا ر ه
گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد؟
گفتا: به پست داده آورد یا نیاورد؟
گفتم : بگو ز مشک آهوی دشت زنگی
گفتا : که ادکلن شد در شیشه های رنگی
گفتم: بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا: به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم: شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتی ؟
گفتا: ندیده بودم هالو به این خرفتی
9 کاربر مقابل از matin-cena عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. DEAD MAN (08-20-2011), Mr.Demon (08-14-2011), S.H.A.Y.A.N (08-24-2011), bomb5 (01-26-2012), r v d (08-21-2011), © The Phantom Pain (08-20-2011), ĜЁЙЗЯĂŁ (08-21-2011), Ғ Д † Д Ł β (08-14-2011)

سلام به همه دوستان بروبکسی
یه کلیپ براتون آماده کردم شاید قدیمی باشه و بعضی هاتون دیده باشید امّا آپلود کردنش خالی از لطف نیست .
این کلیپ مربوط میشه به جشن قهرمانی جام جهانی اسپانیا در خیابانهای اسپانیا که یه دختر کوچولو شروع میکنه به صدا زدن ژاوی اما ژاوی بالای اتوبوس تیم بارسلونا هست و تیم در حال خوش حالی هست و هرگز صدای اون دختر بچه رو نمیشنوه . اما ژاوی چند روز بعد تو تلویزیون اون صحنه رو میبینه و زنگ میزنه به اون شبکه و درخواست میکنه که او بچه رو پیدا کنن. بقیه رو بهتره خودتون ببینین
حالا شاید این موضوع قدیمی باشه و من تازه دیدم این کلیپو اما از مرام ژاوی خوشم اومد
باریکلا پسر پی گیر
=-----=
لینک دانلود ازمدیا فایر
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
لینک مستقیم ( استقاده برای کسایی که IDM دارند )
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
اگر لینک مشکل داشت بگید
فعلاً
ویرایش توسط AĦӍẪÐƦÉȤA : 08-20-2011 در ساعت 05:43 AM
13 کاربر مقابل از AĦӍẪÐƦÉȤA عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. DEAD MAN (08-20-2011), Didoo (08-20-2011), Holy Diver (08-20-2011), JMJ (08-20-2011), S.H.A.Y.A.N (08-24-2011), SASAN (08-20-2011), Sarkesh (08-20-2011), TeZAR (08-20-2011), amirnba (08-20-2011), r v d (08-21-2011), © The Phantom Pain (08-20-2011), Ғ Д † Д Ł β (08-20-2011)
عکسی از کیک تولد 32 سلطان مشکی رضا صادقی در منزلش ( 25 / 5 / 1390 )
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
-----------------------
9 کاربر مقابل از r v d عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. AĦӍẪÐƦÉȤA (08-21-2011), Goldberg The Man (08-21-2011), Sarkesh (08-21-2011), amirnba (08-21-2011), bomb5 (01-26-2012), © The Phantom Pain (08-21-2011), ŠÄÉËĐ (08-22-2011), Ғ Д † Д Ł β (08-22-2011)
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر
پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!
10 کاربر مقابل از Sarkesh عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. DEAD MAN (08-25-2011), Goldberg The Man (08-22-2011), Keyvan (08-23-2011), S.H.A.Y.A.N (08-24-2011), The Last Outlaw (08-22-2011), The Phenom (08-22-2011), amirnba (08-22-2011), ĜЁЙЗЯĂŁ (08-22-2011), Ғ Д † Д Ł β (08-22-2011)
به یاد تموم کله کردنا ...
به یاد تموم پشت دری آ ...
به یاد تموم تو شیکم رفتنا ...
به یاد شات گان ...
حالا نمیشد پسره نمیره؟
یا اهل سی دی دیدن باشه؟
یا مثل بچه ادم بره به دختره بگه ضعیفه من میخامت؟
( تو این دوره و زمونه بچه اول راهنمایی در ان واحد با 3 نفر رفیقه )
5 کاربر مقابل از The Phenom عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. Sarkesh (08-22-2011), amirnba (08-22-2011), r v d (08-22-2011), ĜЁЙЗЯĂŁ (08-22-2011), Ғ Д † Д Ł β (08-22-2011)
اون روزا ما دلی داشتیم
واسه بردن جونی داشتیم
واسه مردن کسی بودیم
کاری داشتیم
پاییز و بهاری داشتیم
تو سرا ما سری داشتیم
عشقی و دلبری داشتیم
من نمی دونم چرا اخر همه ی این داستان های عشقی یا یه نفر میمیره یا معلول ذهنی می شه یا تو کما میره یا![]()

bacheha ye moshkeli baram pish omade ! doa konid ke harche zod tar hal she va tamom she bere(
ghorbone hamaton
felan ...
14 کاربر مقابل از H H H عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. Arsalan (08-22-2011), AĦӍẪÐƦÉȤA (08-22-2011), DEAD MAN (08-25-2011), Didoo (08-22-2011), Keyvan (08-22-2011), MrSAMET (08-22-2011), S.H.A.Y.A.N (08-24-2011), THE DARKEST SIDE (08-22-2011), The Phenom (08-22-2011), amirnba (08-23-2011), r v d (08-22-2011), ĜЁЙЗЯĂŁ (08-22-2011), Ғ Д † Д Ł β (08-22-2011)
آبی تر از آنم که بی رنگ بمیرم
قرمز نشوم هرگز که با ننگ بمیرم

شاید این داستان رو شنیده باشید
قدرت كلمات
چند قورباغه از جنگلي عبور مي كردند كه ناگهان دو تا از آ نها به داخل
گودال عميقي افتادند . بقيه قورباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتي
ديدند گودال چقدر عميق است به دو قورباغه ديگر گفتند كه ديگر چاره اي
نيست و شما خواهيد مرد.
دو قورباغ ه اين حرف ها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان كوشيدند كه از
گودال بيرون بپرند . اما قورباغه هاي ديگر دائمأ به آنها مي گفتند كه دست از
تلاش برداريد، چون نمي توانيد از گودال خارج شويد، به زودي خواهيد
مرد.
بالاخره يكي از دو قورباغه ، تسليم گفت ه هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از
تلاش برداشت. او بي درنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرداما قورباغه ديگر با حد اكثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي
كرد. بقيه قورباغه ها فرياد مي زدند كه دست از تلاش بردار ، اما او با توان
بيشتري تلاش كرد و سرانجام از گودال خارج شد.
وقتي از گودال بيرون آمد، بقيه قورباغه ها از او پرسيدند : مگر تو حرف هاي
ما را نشنيدي؟
معلوم شد ك ه قورباغه ناشنواست . در واقع او تمام مدت فكر مي كرده كه
ديگران او را تشويق مي كنند !!!
===========================================
یه مدت پیش از سر بیکاری رفتیم تو یه انجمن پکیده عضو شدیم دیدیم کسی ما رو تحویل نمیگیره
گفتم با یه اسم دختر ثبت نام کنم . همون روز کلی در خواست دوستی دادن و کلی استقبال شد ( جو گیر شدن)
آخر کار گفتم fu-ck all
8 کاربر مقابل از The Wollek عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. DEAD MAN (08-25-2011), Keyvan (08-23-2011), S.H.A.Y.A.N (08-24-2011), Sarkesh (08-23-2011), r v d (08-24-2011), ĜЁЙЗЯĂŁ (08-24-2011), Ғ Д † Д Ł β (08-24-2011)
.
.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)