بزرگترین انجمن کشتی کج ایران   ایران یو افــ سی
محل تبلیغات شما wwepars

User Tag List

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

موضوع: تاریخ اروپا(اپدیت)

  1. Top | #1

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Jan 2010
    شماره عضویت
    6358
    سن
    31
    نوشته ها
    168
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    پیش فرض تاریخ اروپا(اپدیت)

    [size=small]
    سلام
    یکی یکی به ترتیب تاریخ کشور های اروپایی را بررسی میکنیم
    [/size][size=large]
    اتریش

    اهالی اتریش بر اساس شغل
    موسیقیدانان:
    [/size][size=medium]

    آلبان برگ
    [/size][size=small]

    سردیس آلبان برگآلبان ماریا یوهانس برگ (به آلمانی: Alban Maria Johannes Berg) آهنگساز اتریشی در ۹ فوریه ۱۸۸۵ در وین به دنیا آمد و در ۲۴ دسامبر ۱۹۳۵ در وین در گذشت. او به همراه آنتون وبرن از شاگردان آرنولد شونبرگ و از آهنگسازان متعلق به مکتب دوم موسیقی وین بود

    برخی از آثار
    سونات برای ویلن و پیانو
    کنسرتو برای ویلن و ارکستر « در یادبود یک فرشته »
    کنسرتو مجلسی برای ویلن، پیانو و سیزده ساز بادی
    قطعه*هایی در فرم « لید »
    سه قطعه برای ارکستر
    چهارنوازی برای سازهای زهی
    [/size][size=medium]
    آنتون بروکنر
    [/size][size=small]
    آهنگساز و نوازنده ارگ اتریشی در ۴ سپتامبر ۱۸۲۴ در آنسفلدن بدنیا آمد و در ۱۱ اکتبر ۱۸۹۶ در وین درگذشت. او آهنگساز دوره پسارمانتیک است.

    پدر و پدربزرگش در آنسفلد معلم بودند. او از کودکی هم با موسیقی جدی کلیسایی و هم با شکل تفریحی موسیقی آشنایی یافت. آنتون اولین تعلیمات موسیقی را از پدرش گرفت ولی پس از چندی در 11 سالگی برای تعلیمات بیشتر نزد یوهان بابتیست وایس، ارگنواز پر آوازه، در شهر هورشینگ در تئوری و آهنگسازی در سطحی بالا شاگردی کرد. از این دوران تعدادی آثار از او باقیمانده (WAB 31،13 و احتمالا 127 و 128). بعد از مرگ پدرش در 1837 آنتون به آنسفلد بازمیگردد و در کلیسای سن فلوریان در گروه کر پسران نابالغ زیر نظر آنتون کاتینگر تا سه سال به موسیقی عملی میپردازد. کاتینگر که آنتون دستیاری اش را نیز میکرده، در شکل گیری سبک آهنگسازیهای وی اثری قابل توجه داشته است در حالی که نام او در این سالها به عنوان نوازنده ویلن هم برده شده.

    آنتون در جوانی نخست سعی داشت که همچون پدر و پدربزرگش در مدرسه به معلمی بپردازد. در 16 سالگی به لینتز میرود تا در دوره های آموزشی این رشته شرکت کند. در این کلاسها علاوه بر دروسی چون زبان، انشا، حساب و جغرافی از یوهان آگوست دورنبرگر درس موسیقی میگرد، کسی که بعد از کاتینگر و معلم ویلنش، مارکس گروبر، او را با مکتب وین آشنا میکند و این بار با کتابی که آن را بعد ها در کنسواتوآر وین تدریس میکرد. در این سالها او خود به آموختن کنترپوآن بر اساس »هنر فوگ« اثر یوهان سباستیان باخ و چند فوگی دیگر اثر یوهان گئورگ آلبرشتسبرگر میپردازد و با سمفونی 4 اثر لودویگ فن بتهوون نیز آشنا میشود. تحصیلات برای معلمی در سال 1841 با کارنامه ای که به تاریخ 16 آگوست صادر شده، به پایان میرسد. نمرات او خوب یا خیلی خوب هستند هرچند که نمراتش در موسیقی عملی پایینتر از تئوری اند. آنتون باید اکنون برای به دست آوردن موقعیتی خوب در یک مدرسه از روستاهای کوچک شروع کند. اولین ایستگاه او در این مسیر مدرسه ای کوچک در روستای ویندهاگ در بومن است. وی در آنجا در کنار معلمی آهنگسازی هم میکند و ارگ کلاویکورد و ویلن مینوارد و اولین رابطه عاطفی را در این سالها با خواهر یکی از هنرجویان ویلنش، ماریا یوبست، که خواننده کر نیز بوده تجربه میکند. بروکنر مس ویندهاگ را به در 1842 به او تقدیم میکند. او از سال 1845 تا 1855 در آزمونهای تکمیلی دیگری نیز شرکت میکند و بعد از دوبار تغییر محل کار در سن فلوریان که خود در آن درس خوانده بود، مشغول به کار میشود اما بزرگترین موفقیتش در این دوران به دست آوردن پست ارگنوازی در کلیسای سراسقفی شهر لینتز در سال 1855 بود.

    برخی از آثار
    ۹ سمفونی
    چهارنوازی براس سازهای زهی
    ۴ مس
    رکوئیم
    [/size]

  2. Top | #2

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Jan 2010
    شماره عضویت
    6358
    سن
    31
    نوشته ها
    168
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    پیش فرض RE: تاریخ اروپا(اپدیت)

    [size=large]
    اریک ولفگانگ کورنگلد
    [/size][size=small]

    اریک ولفگانگ کورنگلداریک ولفگانگ کورنگلد (به آلمانی: Erich Wolfgang Korngold) آهنگساز و نظریه پرداز اتریشی*-آمریکایی در ۲۹ مه ۱۸۹۷ در برنو Brno به دنیا آمد و در ۲۹ نوامبر ۱۹۵۷ در هالیوود در گذشت.
    [/size]


    برخی از آثار
    کنسرتو پیانو
    کنسرتو ویلن
    کنسزتو ویلنسل
    چند اپرا
    چندین موسیقی فیلم
    سمفونی در فا دیز بزرگ (ماژور)
    « دن کیشوت » ۶ قطعه برای پیانو
    فهرست آثار

    [/size][size=large]
    آرنولد شونبرگ
    [/size][size=small]

    آرنولد شونبرگآرنولد شونبرگ (به آلمانی: Arnold Schönberg) آهنگساز و نظریه پرداز اتریشی*-آمریکایی در ۱۳ سپتامبر ۱۸۷۴ در وین به دنیا آمد و در ۱۳ ژوییه ۱۹۵۱ در لس آنجلس در گذشت.

    آرنولد شونبرگ آهنگساز، موسیقیدان و نظریه پرداز خود آموخته، بنیان گذار مکتب دوم موسیقی وین به همراه دو تن از شاگردانش آنتون وبرن و آلبان برگ می*باشد. او در سراسر زندگی خود به آموزش موسیقی پرداخت. از دیگر شاگردان او جان کیج، اتو کلمپرر، لئوپولد استوکوفسکی و... بودند


    زندگی و آثار
    با وجود اینکه مادرش نوازنده پیانو بود ولی بجز چند درسی که در زمینه کنتر پو آن از شوهر خواهر خود گرفت موسیقیدانی خود آموخته بود. در سالهای ۲۰ زندگیش با سازبندی اپرت*ها هزینه زندگی خود را فراهم می*کرد و همزمان به آفرینش آثار هنری دست می*زد، آثاری که در آنها شیفتگی خود را به ریچارد واگنر و ریچارد اشتراوس نشان می*داد از آن جمله «شب دگرگون شده» برای شش ساز زهی در سال ۱۸۹۹ و کانتات غیر مذهبی در دو قسمت و چهار نوازی برای سازهای زهی شماره ۱ در ۱۹۰۵؛ پس از این دوره در پی دگرگونیهای ژرفی که در بینش او به موسیقی بوجود آمد او با افرینش آثار جدیدی، موسیقی تونال را کنار گذاشت و به گسترش نظریه*ای که در آن آواز و سخن گفتن بسیار به هم نزدیک می*شوند (Sprechgesang) پرداخت. برای نمونه بویژه باید از قطعه «پیروی ماه گون» (Pierrot Lunaire )برای هشت ساز و سوپرانو در سال ۱۹۱۲ نام برد با این اثر شونبرگ خود را به عنوان رهبر جنبش آتونال به جامعه میشناساند داریوش میو این قطعه را در پاریس اجرا می*کند و پس از آن بحث و جدل*های بسیاری در اروپا بین هواداران و مخالفان آتونالیته در می*گیرد. ایگور استراوینسکی در «سه شعر ژاپنی» و موریس راول در «سه شعر از مالارمه» زیر نفوذ این قطعه قرار دارند.

    از آنجا که شونبرگ بسیار میهن پرست بود و با وجود سن بالایی که داشت در نخستین جنگ جهانی به عنوان داوطلب وارد جنگ شد و در پشت جبهه خدمت کرد امری که دشمنی آهنگساز میهن پرست دیگری به نام کلود دبوسی را در جبهه روبرو در پی داشت.

    شونبرگ همواره در پی بوجود آوردن روش جدیدی در آهنگسازی بود و بسیار به مطالعه آثار آهنگسازان پیش از خود بویژه باخ، موتسارت و برامس می*پرداخت و سرانجام این پژوهش*ها به آفرینش یک روش جدید آهنگسازی به نام «سری» (موسیقی سریال) انجامید. که او را به عنوان موسیقی دانی جلو دار( avant-garde) شناساند؛ از جمله آثاری که با این روش نوشته شده*اند می*توان به سویت برای پیانو در ۱۹۲۳، چهار نوازی برای سازهای زهی شماره ۳ در ۱۹۲۷، و واریاسیون برای ارکستر اشاره کرد.

    حزب نازی در آلمان او را آهنگسازی یهودی و فاسد میخواند بنابر این شونبرگ در سال ۱۹۳۳ به آمریکا کوچ نمود و در آنجا نظریه موسیقایی خود را به نام روش (گام) دوازده نتی( dodécaphonisme) با نوشتن آثاری چون کنسرتو برای ویلن در ۱۹۳۶، «در ستایش ناپلئون» برای صدای باریتون، ۲ ویلن، آلتو، ویلنسل و پیانو در ۱۹۴۲، کنسرتو برای پیانو و سه نوازی برای سازهای زهی در ۱۹۴۶، «یک بازمانده از ورشو» در ۱۹۴۷، گسترش داد.

    با اینکه منزل شونبرگ و استراوینسکی بسیار نزدیک هم بود ولی او که استراوینسکی را همیشه مورد نقد قرار می*داد هرگز حاضر نشد به دیدار او برود و با او گفتگو کند، هر چند که در این زمینه استراوینسکی هم بهتر از او نبود اما پس از مرگِ شونبرگ، از انتقاد کردن او دست برداشت و از نظریه*های او به نیکی سخن گفت.

    موسیقی شونبرگ
    شونبرگ در آغاز زندگی هنریش بسیار رمانتیک و کارهایش در ادامه سنت های ژرمنی (آلمانی) بود، او از ستایشگران بی چون و چرا ی آهنگسازان پیش از خود چون باخ، موتسارت، بتهوون، برامس و واگنر بود و سرانجام موفق شد دو دیدگاه متضاد موسیقی واگنر و برامس را با یکدیگر آشتی دهد کاری که در آن دوره ناممکن انگاشته می*شد، او پس از یک سری تجزیه و تحلیل*های بسیار شخصی که از موسیقی رمانتیک و روند دگرگونیها در هارمونی در تاریخ موسیقی و به ویژه پایان دوره روماتیک انجام داد به روش جدیدی دست یافت که آن را روش « دوازده نتی » (dodécaphonisme) نامید ( او از کاربرد عنوان موسیقی آتونال برای آثارش پرهیز داشت ). شونبرگ می*انگاشت که در این دوره دگرگونیهای مدال (modulation) بیش از پیش و با فاصله*های زمانی کمتری صورت می*گیرد، و بکارگیری روز افزون نتهای بیگانه همچون آپوجیاتور ها، برودری*ها ... باعث شده است تا گوش شنوندگان به شنیدن صداهای نا مطبوع هر چه بیشتر خو بگیرد بنابر این به تدریج آثاری نوشت که هر چه بیشتر از روش تونال فاصله می*گرفت و یافتن روشی که جایگزین روش تونال شود تمام اندیشه او را به خود مشغول کرده بود ( او از وجود اثری از فرانتس لیست به نام « باگاتل بدون تونالیته» بی خبر بود ).

    بدون تونالیته تمام موسیقی اروپای باختری که بر این روش بنا نهاده شده است از هم فرو میپاشید با این روش درجه*ها ، نمایان، زیر نمایان ... و کاربرد نتها در آکورد از بین می*روند. بنابر این شونبرگ بر آن شد تا دستور استفاده*ای برای موسیقی دوازده نتی خود بیافریند که آن را آهنگسازی سریال نامید تا از خطر بی نظمی که در نتیجه نا پدید شدن تنالیته به وجود می*آمد جلوگیری کند. بنابر این استفاده از روش سریال و دوازده نتی توسط خود او قانونمند گردید. نخستین اثری که او با رعا یت دقیق این قوانین آفرید « والس »اپوس ۲۳ می*باشد با این سری دوازده نت : دو دیز، لا ،سی، سل، لا بمل، سل بمل، سی بمل، ره، می، می بمل، دو، فا

    شونبرگ و ...
    اینکه چه کسی برای نخستین بار روش دوازده نتی را بوجود آورد همیشه مورد بحث بوده است چرا که یکی از آهنگسازان همدوره و دوست شونبرگ به نام یوزف ماتیاس هاور Josef Matthias Hauer همزمان به روشی دست یافته بود که شباهت زیادی با روش شونبرگ داشت این دو در آغاز با یکدیگر به گفتگو و مشورت می*پرداختند و تلاش می*کردند تا راهی مشترک برای یکسان سازی اندیشه*هایشان بیابند ولی سخت گیری*های روش هاور در برابر روش شونبرگ که از نرمی بیشتری برخوردار بود راه آنها را از یکدیگر جدا ساخت. هاور روش خود را بهترین روش جایگزین می*دانست و همچنین بر این باور بود که برخی جنبش*های موسیقی ضد سریالیزم چون مینی مالیزم، وامدار او هستند.

    شونبرگ همچنین به نویسندگی نیز می*پرداخت، بجز کتاب*ها و گفتارهایی که در باره یهودیت نگاشت ( او یکبار به مسیحیت گرایید ولی بعد دوباره یهودی شد ) چندین نمایشنامه، دفتر شعر ، و آثاری در زمینه موسیقی نوشت، از جمله نامدارترین آنها « رساله هارمونی ».

    او همچنین نقاشی نیز می*کرد و در اینکار آنقدر مهارت داشت که آثارش در کنار آثار واسیلی کاندینسکی و فرانتس مارک معرفی شود. او بویژه تصویرهایی را از چهره خودش کشید که یکی از آنها از پشت است.

    و اینکه او یک بازیکن تنیس هم بود و گاهی به دیدن همسایه اش جرج گرشوین می*رفت تا او را به مبارزه بخواند.

    برخی از آثار
    ۴ اپرا
    سمفونی مجلسی
    سونات ویلن
    سرناد برای هفت نوازنده
    آثار زیادی برای پیانو
    کنسرتو برای ویلن و ارکستر
    کنسرتو برای پیانو و ارکستر
    کنسرتو برای ویلنسل و ارکستر
    چندین چهار نوازی برای سازهای زهی

  3. Top | #3

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Jan 2010
    شماره عضویت
    6358
    سن
    31
    نوشته ها
    168
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    پیش فرض RE: تاریخ اروپا(اپدیت)

    [size=large]
    لئوپلد موتزارت
    [/size][size=small]

    یوهان گئورگ لئوپلد موتسارتیوهان گئورگ لئوپلد موتسارت (۱۴ نوامبر ۱۷۱۹ - ۲۸ می ۱۷۸۷) در شهر اگزبورگ در آلمان امروزی به دنیا امد. لئوپلد مفیم شهر سالزبورگ بود، اما برای زمان طولانی در شهر وین در اتریش، زندگی کرد. آوازه او بیشتر برای این است که پدر و آموزگار ولفگانگ آمادئوس موتسارت بوده است. اما در طول زندگی خودش، شخص بسیار معروفی بود.

    زندگینامه
    او فرزند جان جورج موتسارت (۱۷۳۶-۱۶۷۹) و همسر دوم او انا ماریا سولتزر (۱۷۶۶-۱۶۹۶) بود. رشته تحصیلی او الهیات بود که در کنار آن رشته*هایی چون فلسفه و حقوق هم در دانشگاه بندیکتینر در شهر سالزبورگ تحصیل کرد. در سال ۱۷۴۷ با انا ماریا پرتل ازدواج کرد که ثمره آن هفت فرزند بود[۱].

    [/size][size=large]
    ولفگانگ آمادئوس موتسارت
    [/size][size=small]
    ولفگانگ آمادئوس موتسارت


    موتسارت در حدود سال ۱۷۸۰ میلادی در یک نقاشی
    اطلاعات هنرمند
    تولد ۲۷ ژانویه ۱۷۵۶
    سالزبورگ
    اصل/ملیت اتریشی
    مرگ ۵ دسامبر ۱۷۹۱
    وین
    فعالیت(ها) آهنگساز

    امضای موتسارت.
    ولفگانگ آمادئوس موتسارت[۱][۲] (۲۷ ژانویه ۱۷۵۶ - ۵ دسامبر ۱۷۹۱) آهنگساز اتریشی، از نوابغ مسلم موسیقی و از بزرگ*ترین آهنگسازان موسیقی کلاسیک بود. او در زندگی کوتاه خود بیش از ششصد قطعه موسیقی برای اپرا، سمفونی، کنسرتو، مجلسی، سونات، سرناد، و گروه کُر از خود باقی گذاشت. موتسارت در سومین سال از زندگی خود شروع به آهنگسازی کرد و در پنج سالگی لقب کودک نابغه[۳] به او داده شد و همه*جای اروپا شهرت بسیاری یافت. در هفت سالگی اولین سمفونی، و در دوازده سالگی اولین اپرای کامل خود را نوشت. بر خلاف هر آهنگساز دیگری، او در تمام ژانرهای مرسوم در دوران زندگیش، موسیقی تصنیف نمود و در این زمینه از همه برتر بود.



    زندگی
    خانواده و آغاز زندگی

    پرتره*ای از موتسارت در دوران کودکیموتسارت در شهر سالزبورگ در کشور اتریش که یکی از مراکز هنری، فعال ، و مهم موسیقی اروپا بود از لئوپلد موتسارت و آنا ماریا پرتل موتسارت به دنیا آمد. مدارک تولد او نام کاتولیک وی را یوهان کریسُستُُموس ولفگانگوس تئوفیلوس موتسارت [۴]نشان می*دهند. از این پنج اسم دو نام اول نام*های مذهبیِ کاتولیکی بودند و کاربرد روزمره نداشتند. قسمت چهارم نام او، تئوفیلوس، به زبان آلمانی یعنی محبوب خداوند، در زبان لاتین معنی آمادئوس می*دهد، و به فرانسه آمادی تلفظ می*شود . خود موتسارت ترجیح می*داد که به نام ولفگانگ امادی موتسارت شناخته شود و همیشه بالای هر صفحهٔ کارش را با این اسم امضا می*کرد. پدرش لئوپولد که در دربار اسقف خدمت می*کرد ، آهنگساز و ویولونیست بسیار مشهوری بود. از همان اوان کودکی ولفگانگ چنان نبوغی از خود نشان داد که پدرش همه کار خود را رها کرد و به طور جدی و مستمر به آموزش فرزندش پرداخت. موتسارت پیش از رسیدن به سن ۱۲ سالگی نوازنده*ای چیره*دست در پیانو، ویولون، و ارگ شد.

    سال*های سفر
    موتسارت از سنین بسیار جوانی شروع به سفر کرد. در سال ۱۷۶۳ کنسرتی در قصر شاه باواریا در مونیخ و امپراتور اتریش در وین اجراء کرد. پس از آن به اتفاق پدرش سفری به قصرهای مونیخ، مانهایم، پاریس، لندن، و لاهه رفت و سرانجام، در راه برگشت، پس از دیدار از زوریخ، دوناشینگ، و مونیخ به سالزبورگ بازگشت. این سفر موتسارت ۳ سال به طول انجامید.

    پس از یک سال اقامت در سالزبورگ، در سال ۱۷۶۸، موتسارت سه بار به ایتالیا مسافرت کرد. سفر اول از دسامبر ۱۷۶۹ تا مارس ۱۷۷۱، سفر دوم از اوت تا دسامبر ۱۷۷۱، و در پایان از اکتبر ۱۷۷۲ تا مارس ۱۷۷۳ بود. موتسارت در طول این سفرها با آندره لوچِسی [۵] در ونیس و جییُوانی باتیستا مارتینی [۶] در بولونا اشنا شد و علاوه بر آن به عضویت آکادمی فیلارمونیک [۷] ایتالیا برگزیده شد. یکی از اتفاقات بسیار جالب در این سفرها زمانی بود که موتسارت آهنگ ۱۲ دقیقه*ای میزره [۸] ساختهٔ گرگوریو آلِگری Gregorio Allegri که تحت پوشش و حفاظت واتیکان بود را شنید. او پس از یک بار شنیدن این آهنگ، تمامی آن را نوشت و پس از بازگشت به سالزبورگ اولین کپی غیر قانونی این آهنگ بسیار زیبا را چاپ کرد.

    در تابستان سال ۱۷۷۳ موتسارت چندین بار به وین رفت تا شاید بتواند شغلی را در آنجا برای خودش دست و پا کند. او در این زمان اقدام به نوشتن یک رشته کوارتِت و چند سمفونی می*نماید. این سنفونی*ها شامل ۲ قطعه سمفونی از معروف*ترین سمفونی*های او، سمفونی شماره ۲۵ در سُل مینور (ک ۱۷۳d/۱۸۳) و سمفونی شماره ۲۹ در لا (ک ۲۰۱)، و قسمتی از ابتدای اپرایش به نام باغبان قلابی [۹] (ک ۱۹۶) بودند. موتسارت در دورهٔ سال*های ۱۷۷۴ تا ۱۷۷۷ در سالزبورگ به عنوان رهبر ارکستر اسقف مشغول به کار بود. در این سال*ها کارهایش شامل تعداد زیادی سرناد، سونات برای کلیسا، تعداد گوناگونی مَس برای کلیسا از جمله مَس تاجگذاری (کُرُنِیشن) [۱۰] و اولین کنسرتوی بزرگ پیانو او، کنسرتوی پیانوی شماره ۹ (ک ۲۷۱) در سال ۱۷۷۷ بود.

    در سوم ژوئن سال ۱۷۷۸ موتسارت با همراهی مادرش سفری جدید به مونیخ، مانهایم، و پاریس کرد و در طول این مدت قطعه*های بسیار زیبایی برای فلوت و پیانو نوشت. او در همین موقع عاشق یک خوانندهٔ اپرا با نام آلویزا وبر [۱۱]، خواهر بزرگ کنستانز وِبر [۱۲] همسر آینده*اش شد. او همچنین در این سفر با آهنگسازان بسیار پرنفوذ و مشهوری، از جمله یوهان کریستین باخ (۱۷۳۵-۱۷۸۲) [۱۳] که یکی از بهترین دوستان وی شد، آشنا گردید. کارهای باخ و ملاقات با او تاُثیر زیادی در موتسارت و کارهای آینده*اش گذاشت. موتسارت در پایان این سفر، در پاریس، مادرش را از دست داد.

    موتسارت در وین

    ولفگانگ آمادئوس موتسارت اثر نقاشی گمنامدر سال ۱۷۸۱ موتسارت به همراه کارفرمایش اسقف به وین رفت واما به دلیل محدودیتهایی که اسقف در روش موسیقی موتسارت ایجاد می*کرد از شغلش استعفا داد. پس از آن به وین، شهر موسیقیدانان، رفت و در آنجا مشغول به کار آزاد شد. او امیدوار بود که در حین انجام کار آزاد موفق به پیداکردن شغلی دائمی*شود که این آرزو در طول عمرش، هیچ گاه برآورده نشد. با این وجود، بین سال*های ۱۷۸۲ تا ۱۷۸۷ او زندگی بسیار مجللی در وین داشت. در تاریخ ۴ اوت ۱۷۸۲، بر خلاف عقیده پدرش موتسارت با کنستانز وِبر (۱۷۶۲-۱۸۴۲) [۱۴] در کلیسای سَن اِشتِفان [۱۵] در وین ازدواج کرد. ولفگانگ و کنستانز در طول زندگی مشترکشان صاحب هفت فرزند شدند که از آنها فقط کارل توماس (۱۷۸۴-۱۸۵۸) [۱۶] و فرانز زاویر ولفگانگ (۱۷۹۱-۱۸۴۴) [۱۷] توانستند سنین طفولیت را پشت سر بگذارند. کارل توماس و فرانس زاویر ولفگانگ هرگز ازدواج نکردند و صاحب فرزندی نگردیدند.

    سال ۱۷۸۲ سال بسیار خوبی از نظر شغلی برای موتسارت بود. او اپرای دزدی از حرم*سرا (ک ۳۸۱) [۱۸] را در این سال نوشت و شهرت بسیاری پیدا کرد. پس از آن چندین کنسرتو برای پیانو نوشت که تمامی آنها را هنگام اجرا کردنشان از بر داشت.

    در طول سال*های ۱۷۸۲ و ۱۷۸۳ موتسارت با یوهان سباستین باخ و گئورگ فریدریش هندل تحت نظر بارُن گاتفرید فُن سوایتِن [۱۹] بسیار صمیمی شد. فُن سویتن دارای تعداد زیادی کار در سبک باروک بود و هنرمندان جوان و موفق آن زمان را برای بحث و تبادل نظر در رابطه با موسیقی، به منزل خود دعوت می*نمود. سبک موسیقی باروک طوری در روح موتسارت اثر گذاشت که باعث تدوین دو اثر معروف خود: قسمتی از اپرای فلوت سحرامیز (ک ۶۲۰) و سمفونی شماره ۴۱ (ک ۵۵۱) شد.

    در سال ۱۷۸۳ ولفگانگ و کنستانز یک سفر به سالزبورگ برای ملاقات لئوپولد که با ازدواج آنها مخالف بود رفتند و با برخورد سرد او مواجه شدند. این بی*اعتنائی سبب تدوین یکی از شاهکارهای موسیقی جهان، مَس در سی مینور[۲۰] (ک a ۴۱۷) شد که البته ناتمام ماند. این اثر برای اولین بار در سالزبورگ اجراء گردید و با مدیریت ولفگانگ، کنستانز تک خوان این اثر شد. موتسارت امیدوار بود که با شنیدن صدای کنستانز، در حین خواندن این قطعه بسیار لطیف، روح پدرش را به عشق همسرش بکشاند.

    در اوایل سال*های زندگی*اش در وین موتسارت با ژوزف هایدن [۲۱] آشنا و بعد دوست بسیار صمیمی شد. در زمانی که هایدن به وین می*رفت، موتسارت و او با همدیگر در اجرای کوارتت شرکت می*کردند. موتسارت بعدها شش کوارتِت برای سازهای سیمی نوشت و همگی آنها را به هایدن هدیه کرد. هایدن پس از شنیدن این کوارتِت*های بی*نظیر به لئوپولد می*گوید «خداوند شاهد است و به عنوان یک مرد صادق، به شما می*گویم که پسر شما بزرگ*ترین آهنگسازیست که من می*شناسم، هم شخصاٌ هم با اسم. او دارای سلیقه*است، و علاوه بر آن، فهم عمیقی در آهنگسازی دارد.»

    در طول سالهای ۱۷۸۲ و ۱۷۸۵ موتسارت تعداد زیادی کنسرتو تصنیف کرد که خودش تک*نواز آنها در کنسرتوهای پیانو بود، و این کارها تعدادی از بی*نظیرترین و زیباترین کارهای وی محسوب می*شوند. اجرای این کنسرتوها مبالغ زیادی برای او به ارمغان آورد. پس از سال ۱۷۸۵ موتسارت تعداد کمتری کنسرتو نوشت و اجراء کرد. گفته می*شود که او در طول این دوره از زندگی*اش به علت صدمه*دیدن دستش نمی*توانست کنسرت اجراء کند.

    از ۵۵ سمفونی*ای که موتسارت نوشته*است فقط ۴۱ سمفونی دارای امضای وی می*باشند و تمامی آنها از نظر هنر و تکنیک جزء شاهکارهای موسیقی جهان به شمار می*آیند. از جمع ۲۷ کنسرتوی پیانوی او ۱۷ تا از کنسرتوهای او در وین نوشته شد و باقی آنها را در طول سفرهای گوناگونش به امید به دست آوردن شغل مناسب نوشت. علاوه بر سمفونی*ها و کنسرتوهای پیانوی بسیار معروفش، موتسارت تعداد زیادی کنسرتو برای کلارینت، اُبوا، هورن، فلوت، بَسِت هورن ، ویولا و ویولون نوشت. در آن زمان تعدادی ساز مانند پانتومیم، هارمونیکای شیشه*ای ، و انواع مختلفی از سازهای بادی وجود داشت که خیلی از آنها به دلیل پیشرفت در دنیای موسیقی دیگر نواخته نمی*شدند، موتسارت برای این سازها نیز قطعه*هایی ساخت. او ۲۳ کوارتت برای ویولون (String Quartet)، در حدود ۱۹ سونات برای پیانو، چندین فانتزی، آندانته، دیوِرتیم، کویینتت و هِکسِت، تعدادی کار برای کلیسا، و چندین مَس نوشت. او علاقهٔ زیادی به نوشتن اُپرا داشت و موزیک ۲۲ اُپرای بی*نظیر را ساخت. امروز قطعات شیرین اپراهای او به نام آریا (Aria) به عنوان آهنگ*های جداگانه خوانده می*شوند.

    موتسارت تحت تاُثیر عقاید روشنفکری [۲۲] اروپای آن زمان بود، و به این دلیل در سال ۱۷۸۴ عضو فراماسونها شد. او پدرش را همچنین به این سو کشاند و پیش از مرگ پدرش موفق شد که او را نیز به عضویت فراماسون در بیاورد. در آخرین اپرایش، فلوت سحرامیز [۲۳] (ک ۶۲۰)، بعضی از مراسم فراماسونری را گنجانید. موتسارت، هایدن، و امانوئِل شیکِنِیدِر [۲۴] همگی عضو یک لژ فراماسونری بودند.

    موتسارت در طول عمرش با مشکلات مادی بسیاری دست به گریبان بود و حتی پس از مرگش از ضعف مالی زندگی او بهره*برداریهای نامناسبی گردید. او از سال ۱۷۸۴ تا سال ۱۷۸۷ زندگی بسیار مرفهی داشت، و محل زندگی*اش یک عمارت هفت اتاق خوابهُ بزرگ بود که امروز به موزه‎ای برای بازدید عموم در دُمگاسه ۵ (Domgasse ۵) وین پشت کلیسای سن استفان (Saint Stephan) تبدیل شده*است. در همین عمارت بود که موتسارت، اپرای عروسی فیگارو (Le Nozze di Figaro) (ک ۴۹۲) را به رشته تحریر درآورد.

    موتسارت و پراگ
    موتسارت رابطهُ نزدیکی با شهر پراگ و مردم آنجا داشت. مردم پِراگ فیگارو را بر خلاف مردم شهر خودش با استقبال فراوان پذیرفتند. او می*گوید: «پراگی*هایِ من مرا درک می*کنند» (”Meine Prager verstehen mich”)، و این گفته*اش در بین مردم بوهم بسیار معروف شد. اپرای دُن ژوان (ک ۵۲۷) [۲۵] در تاریخ ۲۹ اکتبر ۱۷۸۷ در تاتر استات [۲۶] برای اولین بار اجراء شد. در طی سالهای بعد، پراگی*ها کمک*های متعددی به او کردند.

    بیماری و مرگ
    مرگ موتسارت سوژهٔ داستان*ها، فیلم*ها، و گقتگوهای فراوان است. موسیقی*دانان و محققین نظرات مختلفی در رابطه با مرگ او دارند. دقیقاٌ مشخص نیست که موتسارت در چه زمانی به بیماری و مرگ تدریجی خود واقف شد و این که آیا این درک تأثیری در کارهای او داشت یا نه. برخی معتقدند که او به تدریج بیمار شد و طرز کار و سبک موسیقی او تا حدی مرگ تدریجی او را دنبال می*کند. بر خلاف این نظر، تعداد زیادی از محققین اعتقاد دارند که بیماری موتسارت به طور ناگهانی بر او عارض شد و پس از ۲ هفته، جانش را گرفت. این طرز فکر بیشتر بر اساس وضع روحی او در نامه*ها و مکالمه*های او با دوستان، برادران فراماسون، و همکارانش می*باشد و عنوان می*کند که مرگ او ناگهانی و غافلگیرکننده بوده*است. دلیل اصلی مرگ موتسارت نامشخص است. در مدارک مربوط به مرگش، تب میلیاری شدید ناشی از بیماری سل [۲۷] علت آن ذکر شده*است که از دیدگاه پزشکی امروزی به عنوان علت درست کفایت نمی*کند. فرضیه*های دیگری مبنی بر ابتلا به آلودگی تریشین، مسمومیت از جیوه، یا آنفولانزا وجود دارد اما فرضیه*ای که از همه مقبول*تر است، علت مرگ را تب روماتیسم حاد بیان می*کند که او از زمان کودکی سه یا چهار بار دچار حمله ناشی از آن شده بود. برخی از نوشته*های به جای مانده از آن زمان بیان می*کنند که پزشکان آن زمان سعی کردند که موتسارت را با هجامت درمان کنند.

    موتسارت حدود یک ساعت پس از نیمه شب پنجم دسامبر سال ۱۷۹۱ درگذشت . او به علت مریضی*اش چندان سعی در اتمام آخرین کارش، رکوئیم مس در سی مینور (ک ۶۲۶)، نکرده بود. یک موزیسین جوان ، از شاگردهای خود موتسارت، با نام فرانز خاویر ساسمایر [۲۸]، با پافشاری و درخواست کنستانز باقی رکوئیم را تمام کرد. البته کنستانز از کسان دیگری هم مانند ژوزف ایبلر [۲۹] برای تکمیل رکوئیم درخواست کرده بود.

    موتسارت در یک گور گم نام مخصوص تهیدستان دفن شد، و به این دلیل بسیاری می*پندارند که او در زمان مرگش تهیدست بود و کسی او را به خاطر نمی*آورد. باوجود اینکه او شهرتی را که زمانی در وین داشت تا حدی از دست داده بود، با این حال درامد نسبتاٌ کافی داشت و علاوه بر آن، مقدار زیادی کارهای گذشته*اش در نقاط مختلف اروپا، خصوصاً شهر پراگ، برایش منبع درآمد بودند. زمان مرگش درامد سالانهٔ او حدود ۱۰٬۰۰۰ فلورین، برابر با ۴۲٬۰۰۰ دلار آمریکا (حدود سال ۲۰۰۶ میلادی)، بود که با این حساب او را می*توان در زمره مردم مرفه اروپا به شمار آورد. موتسارت به علت ولخرجی زیاد، مقدار زیادی از عایدی خود را از دست می*داده و نهایتا مجبور به درخواست کمک مالی از دیگران می*شده*است. مادرش می*گفت: «وقتی ولفگانگ با کسی آشنا می*شود، همهٌ هستی*اش را در اختیار او می*گذارد».

    محل دقیق دفن او در آرامگاه سن مارکس [۳۰] پس از چند سال گم شد، اما در محلی که حدس زده می*شود بدن او در شب ۵ دسامبر ۱۷۹۱ به خاک سپرده شده*است، امروز یک سنگ قبر وجود دارد. علاوه بر آن، در زنترال فریدهف [۳۱] یک تابوت خالی برای احترام به او دفن شده*است. در سال ۲۰۰۵ تحقیقات ژنتیکی که روی جمجمه*ای که بسیاری آنرا متعلق به موتسارت می*دانستند نتوانست ثابت کند که آیا این جمجمه واقعاً جمجمهٔ این مرد بی نظیر هست یا نه.

    در سال ۱۸۰۹ کنستانز با جورج نیکولاس ون نیسن (۱۷۶۱-۱۸۲۶) [۳۲] ازدواج کرد. نیسِن که علاقهٔ خاصی به موتسارت داشت، برای دلائلی که خیلی مشخص نیست، تغیراتی در نامه*های موتسارت می*دهد و اولین زندگی*نامهٔ موتسارت را می*نویسد.

    کاتالوگ کوشل (Köchel)
    چندین سال پس از مرگ موتسارت تلاشهایی برای ارائه لیست یا کاتالوگ کاملی از کارهای او انجام شد، و در پایان در سال ۱۸۶۲ لودویگ فان کوچل [۳۳] موسیقی*شناس، آهنگساز، دانشمند و گیاه*شناس اتریشی موفق به تکمیل کردن این کار گردید. به عنوان مثال کنسرتوی پیانوی لا مینور (کنسرتوی پیانوی شمارهٔ ۲۳) او به حالت عادی به نام «ک ۴۸۸» شناخته می*شود و در زبان*های لاتین (K. ۴۸۸) نوشته می*شود. این کاتالوگ از ششمین چاپش می*گذرد، و تمامی ۶۲۶ اثر موتسارت در آن لیست شده*است.

    داستان*های خیالی و مغایرت*ها
    به دلیل ناآشنایی نویسندگان اولیه او با زندگی وی، زندگی موتسارت با چندین داستان خیالی ارتباط پیدا کرد. بعضی از این داستان*ها مدت خیلی کوتاهی پس از مرگ او به وجود آمدند، که بیشتر آنها هیچ ریشهٔ معتبری نداشتند. یکی از این*ها داستانی که بیان می*کند موتسارت از فرارسیدن مرگ خود اطلاع داشت و آخرین کارش «رکوئیم» (به معنی مرثیه) را برای آن نوشت. بسیاری از این خیال*پردازیها بعدها موضوع کتاب*ها، نمایش*نامه*ها و فیلم*های متعددی شدند.

    یک مثال دیگر برای این داستان*های خیالی رابطهٔ نادرست بین موتسارت و آنتونیو سالیه*ری است. در آنها نقل شده که موتسارت به دلیل خوردن زهر که آنتونیو سالیه*ری به وی داده*است، جانش را از دست داده*است. این داستان سوژهٔ تئاتر الکساندر پوشکین به نام «موتسارت و سالیه*ری»، اپرای نیکلای ریمسکی کرساکف[۳۴] به نام «موتسارت و سالیه*ری» و تئاتر «آمادئوس» [۳۵] اثر پیتر شیفر [۳۶] می*شوند. آخرین اثر خیال پردازانه*ای که به موتسارت مربوط می*شود، فیلم آمادئوس است که تحت تاثیر نمایشنامه پیتر شیفر ساخته شده*است. این نمایشنامه به دلیل بی*نزاکت جلوه دادن موتسارت، منتقدان بسیاری داشت و تصویری که از او دراین اثر نشان داده می*شود، هیچ*گونه ارتباطی به نامه*ها، مکالمات، و کتاب*هایی که در رابطه به او نوشته شدند ندارد.




    معجزهٔ موتسارت
    رانسیس راوشر، روانشناس آمریکایی در سال ۱۹۹۳ با نشر مقاله*ای در مجله علمی "نیچر" اظهار داشته بود که تحقیقات او نشان می*دهد شنیدن موسیقی موتسارت باعث افزایش هوش می*شود و قدرت تجسم فضایی را بی*اندازه بالا می*برد مقاله خانم راوشر در محافل علمی توجه زیادی برانگیخت و بسیاری از والدین فرزندان خود را وادار می*کردند برای بالا رفتن هوش ساعت*ها به موسیقی موتسارت گوش دهند..اما به تازگی دانشمندان بخش روانشناسی در دانشگاه وین در تحقیقی تازه نظر داده*اند که موسیقی ولفگانگ آمادئوس موتسارت برخلاف عقیدۀ مشهور، بر مغز تأثیر محسوسی ندارد و باعث افزایش هوش نمی*شود.[۳۷]

    فهرست کارهای موتسارت
    سمفونی*ها
    سمفونی*های زمان کودکی (از سال ۱۷۶۴ تا ۱۷۷۱)
    سمفونی شماره ۱ ک ۱۶
    سمفونی شماره ۲ ک ۱۷
    سمفونی شماره ۳ ک ۱۸
    سمفونی شماره ۴ ک ۱۹
    سمفونی شماره ۵ ک ۲۲
    سمفونی شماره ۶ ک ۴۳
    سمفونی شماره ۷ ک ۴۵
    سمفونی شماره ۸ ک ۴۸
    سمفونی شماره ۹ ک ۷۳
    سمفونی شماره ۱۰ ک ۷۴
    سمفونی شماره ۱۱ ک ۹۵
    سمفونی شماره ۱۲ ک ۱۱۰
    سمفونی شماره ۱۳ ک ۱۱۲
    سمفونی شماره ۱۴ ک ۱۱۴
    سمفونی*های زمان سالزبورگ (از سال ۱۷۷۲ تا ۱۸۸۱)
    سمفونی شماره ۱۵ ک ۱۲۴
    سمفونی شماره ۱۶ ک ۱۲۸
    سمفونی شماره ۱۷ ک ۱۲۹
    سمفونی شماره ۱۸ ک ۱۳۰
    سمفونی شماره ۱۹ ک ۱۳۲
    سمفونی شماره ۲۰ ک ۱۳۳
    سمفونی شماره ۲۱ ک ۱۳۴
    سمفونی شماره ۲۲ ک ۱۶۲
    سمفونی شماره ۲۳ ک ۱۸۱
    سمفونی شماره ۲۴ ک ۱۸۲
    سمفونی شماره ۲۵ ک ۱۸۳/۱۸۳d
    سمفونی شماره ۲۶ ک ۱۸۴
    سمفونی شماره ۲۷ ک ۱۹۹
    سمفونی شماره ۲۸ ک ۲۰۰
    سمفونی شماره ۲۹ ک ۲۰۱
    سمفونی شماره ۳۰ ک ۲۰۲
    سمفونی*های زمان وین (از سال ۱۷۸۱ تا ۱۷۹۱)
    سمفونی شماره ۳۱ ک ۲۹۷ - زمانی که موتسارت به پاریس رسید این سمفونی را نوشت که با ذائقه پاریسیها جور در بیاید و در نتیجه بتواند شغلی مناسب پیدا کند. متاسفانه او نا موفق از پاریس به سالزبورگ بازگشت، اما این سمفونی بسیار زیبا را برای دنیا باقی گذاشت.
    سمفونی شماره ۳۲ ک ۳۱۸ - اغاز یک اوِرتور (Overture) در سبک ایتالیایی (۱۷۷۹)
    سمفونی شماره ۳۳ ک ۳۱۹
    سمفونی شماره ۳۴ ک. ۳۳۸
    سمفونی شماره ۳۵ ک ۳۸۵ «هافنر» - این سمفونی در سال ۱۸۸۲ در وین نوشته شد. موتسارت این سمفونی را در وهلهٔ اول به عنوان یک سِرِناد برای خانوادهُ هافنر نوشت. بعدها پس از کمی تغییرات او سرناد هافنر را تبدیل به این سمفونی کرد.
    سمفونی شماره ۳۶ ک ۴۲۵ «لینتز» - زمانی که موتسارت به شهر لینتز رفت این سمفونی را نوشت.
    سمفونی شماره ۳۷ ک ۴۴۴ - این سمفونی با این که منسوب به موتسارت است، سالها پس از مرگ او معلوم شد که در واقع کار مایکل هایدن بوده*است و موتسارت فقط قسمت اول ان را برای هایدن نوشته بود. این کار در لیست کارهای هایدن به عنوان سمفونی شماره ۲۶ او ثبت شده*است.
    سمفونی شماره ۳۸ ک ۵۰۴ «پراگ» - این سمفونی پس از یک زمان بسیار خوشی برای موتسارت در پراگ نوشته شده*است و یکی از سخت ترین کارهای او محسوب می*شود.
    سمفونی شماره ۳۹ K. ۵۴۳ - این یکی از سمفونیهای بسیار زیبای موتسارت و اخرین کارهای وی می*باشد. به دلیل دشواری برای اجرا و نحوه استفاده از سازهایی که برای این سمفونی نیاز است نسبتاً کار معروفی نبوده*است. سه سمفونی اخر موتسارت هیچگاه در زمانی که او در قید حیات بود چاپ نشدند. اما چندین بار در لایپزیگ اجرا گشتند.
    سمفونی شماره ۴۰ ک ۵۵۰ - از سمفونیهای بسیار معروف موتسارت است به خاطر یک قسمت بسیار دلنواز که او برای سازهای بادی این سمفونی نوشته*است. این سمفونی، شمارهُ K. ۱۶a را او زمانی نگاشت که فقط ۱۰ سال داشت، و سمفونی شمارهُ ۲۵ ک ۱۸۳ تنها سمفونیهایی هستند که موتسارت در گام مینور نوشته*است.
    سمفونی شماره ۴۱ ک ۵۵۱ «ژوپیتر» - این اخرین سمف
    کنسرتو
    کنسرتوهای پیانو
    کنسرتوی پیانو شماره ۱ ک ۳۷ سال ۱۷۶۸
    کنسرتوی پیانو شماره ۲ ک ۳۹ ک سال ۱۷۶۸
    کنسرتوی پیانو شماره ۳ ک ۴۰ سال ۱۷۶۸
    کنسرتوی پیانو شماره ۴ ک ۴۱ سال ۱۷۶۸
    کنسرتوی پیانو شماره ۵ ک ۱۷۵ سال ۱۷۷۳
    کنسرتوی پیانو شماره ۶ ک ۲۳۸ سال ۱۷۷۶
    کنسرتوی پیانو شماره ۷ ک ۲۴۲ سال ۱۷۷۶
    کنسرتوی پیانو شماره ۸ ک ۲۴۶ سال ۱۷۷۶
    کنسرتوی پیانو شماره ۹ ک ۲۷۱ سال ۱۷۷۷
    کنسرتوی پیانو شماره ۱۰ ک ۳۱۶a سال ۱۷۷۹
    کنسرتوی پیانو شماره ۱۱ ک ۳۸۷a سال ۱۷۸۳
    کنسرتوی پیانو شماره ۱۲ ک ۳۸۵a سال ۱۷۸۲
    کنسرتوی پیانو شماره ۱۳ ک ۳۸۷a سال ۱۷۸۳
    کنسرتوی پیانو شماره ۱۴ ک ۴۴۹ سال ۱۷۸۴
    کنسرتوی پیانو شماره ۱۵ ک ۴۵۰ سال ۱۷۸۴
    کنسرتوی پیانو شماره ۱۶ ک ۴۵۱ سال ۱۷۸۴
    کنسرتوی پیانو شماره ۱۷ ک ۴۵۳ سال ۱۷۸۵
    کنسرتوی پیانو شماره ۱۸ ک ۴۵۶ سال ۱۷۸۴
    کنسرتوی پیانو شماره ۱۹ ک ۴۵۹ سال ۱۷۸۴
    کنسرتوی پیانو شماره ۲۰ ک ۴۶۶ سال ۱۷۸۵
    کنسرتوی پیانو شماره ۲۱ ک ۴۶۷ سال ۱۷۸۵
    کنسرتوی پیانو شماره ۲۲ ک ۴۸۲ سال ۱۷۸۵
    کنسرتوی پیانو شماره ۲۳ ک ۴۸۸ سال ۱۷۸۶
    کنسرتوی پیانو شماره ۲۴ ک ۴۹۱ سال ۱۷۸۶
    کنسرتوی پیانو شماره ۲۵ ک ۵۰۳ سال ۱۷۸۶
    کنسرتوی پیانو شماره ۲۶ ک ۵۳۷ سال ۱۷۸۸
    کنسرتوی پیانو شماره ۲۷ ک ۵۹۵ سال ۱۷۹۱



    کنسرتوهای ویولون
    کنسرتوی ویولن شماره ۱ ک ۲۰۷ سال ۱۷۷۵
    کنسرتوی ویولن شماره ۲ ک ۲۱۱ سال ۱۷۷۵
    کنسرتوی ویولن شماره ۳ ک ۲۱۶ سال ۱۷۷۵
    کنسرتوی ویولن شماره ۴ ک ۲۱۸ سال ۱۷۷۵
    کنسرتوی ویولن شماره ۵ ک ۲۱۹ سال ۱۷۷۵
    کنسرتوهای هورن
    کنسرتوی هورن شماره ۱، ۴۱۲ سال ۱۷۹۱ - این کار پس از مرگ موتسارت به وسیلهُ یکی از شاگردانش فرانز زاویِر ساسمیر (Franz Xaver Süssmayr) تمام شده*است.
    کنسرتوی هورن شماره ۲ ک ۴۱۷ سال ۱۷۸۳ - دارای یک قسمت الِگرو، یگ رومانس، و یک قسمت راندو می*باشد.
    کنسرتوی هورن شماره ۳ ک ۴۴۷ سال ۱۷۸۴ - قسمت راندوی این کنسرت معروفترین تمام کنسرتهای هُرن دیگر موتسارت می*باشد.
    کنسرتوی هورن شماره ۴ ک ۴۹۵ سال ۱۷۸۶ - این کار با جوهرهای رنگ و وارنگ نوشته شده*است به دلیل ان که موتسارت در نظر داشته بود که موزیسین را تکان دهد.
    کنسرتوهای دیگر
    کنسرتو برای باسون ک ۱۹۱ در سال ۱۷۷۴
    کنسرتو برای هارپ و فلوت ک ۲۹۹ در سال ۱۷۸۸
    کنسرتو برای اُبوا ۳۱۴ - امروز با فلوت نواخته می*شود، اما موتسارت ان را ۱۰۰٪ برای ابوا نوشته*است.
    کنسرتو سمفونی برای اُبوا، کلارینت، هورن، باسون، و ارکستر، ک ۲۹۷ bدر سال ۱۷۹۱ - یکی از زیباترین کنسرتوهایی است که در تاریخ موسیقی کلاسیک نوشته شده*است. البته این کار در دست خط موتسارت وجود ندارد و به این دلیل ممکن است که اثر او نباشد.
    کنسرتوی فلوت شامره ۱ ک ۳۱۳ در سال ۱۷۷۸
    کنسرتوی فلوت شامره ۲ ک ۳۱۴ در سال ۱۷۷۸
    کنسرتی سمفونی*ها
    سمفونی کنسرتی برای ویلن، وییولا، و ارکستر، ک ۳۶۴
    سمفونی کنسرتی برای اُبوا، کلارینِت، و باسون، ک ۲۹۷b
    کارهای تک سازی
    سونات پیانو شماره ۱ ک ۲۷۹
    سونات پیانو شماره ۲ ک ۲۸۰
    سونات پیانو شماره ۳ ک ۲۸۱
    سونات پیانو شماره ۴ ک ۲۸۲
    سونات پیانو شماره ۵ ک ۲۸۳
    سونات پیانو شماره ۶ ک ۲۸۴
    سونات پیانو شماره ۷ ک ۳۰۷
    سونات پیانو شماره ۸ ک ۳۰۸
    سونات پیانو شماره ۹ ک ۳۱۱
    سونات پیانو شماره ۱۰ ک ۳۳۰
    سونات پیانو شماره ۱۱ ک ۳۳۱
    سونات پیانو شماره ۱۲ ک ۳۳۲
    سونات پیانو شماره ۱۳ ک ۳۳۳
    سونات پیانو شماره ۱۴ ک ۴۵۷
    سونات پیانو شماره ۱۵ ک ۵۳۳
    سونات پیانو شماره ۱۶ ک ۵۴۵
    سونات پیانو شماره ۱۷ ک ۵۴۷a
    سونات پیانو شماره ۱۸ ک ۵۷۰
    سونات پیانو شماره ۱۹ ک ۵۷۶
    فانتزی شماره ۱ ک ۳۹۴
    فانتزی شماره ۲ ک ۳۹۶
    فانتزی شماره ۳ ک ۳۹۷
    فانتزی شماره ۴ ک ۴۷۵
    سرنادها، دیوِرتیمها، و کارهای سازیِ دیگر
    اینه کلاینِ ناختمونیک (ک Eine kleine Nachtmusik) (۵۲۵) سرناد برای سازهای سیمی
    سرناد برای ۱۳ دستگاه بادی (ک ۳۶۱)
    دیوِرتیمِنتی (ک ۱۳۶) تا (ک ۱۳۸) - سبک اوِرتور (Overture) ایتالیایی داردند
    دیوِرتیمِنتی برای ۲ ساز بادی و یک ساز سیمی - یک موزیک خنده دار (Ein Musikalischer Spaß) که موتسارت می*خواست به سبک موزیسینهای عامی انجامش دهد (۵۲۲)
    مَس*ها
    مس تاجگذاری، (Coronation Mass) (ک ۳۱۷)
    مَس عالی (Great Mass) (ک ۴۲۷)
    رکوئیم مَس (Requiem Mass) (ک ۶۲۶) اخرین اثر موتسارت که او در اخرین شب زندگیش برای تکمیل کردن این اهنگ کار کرد.
    اِگسولتاته یوبیلانته (Exdultatet, jubilate)(ک ۱۶۵)
    اَوه وِروم کًرپوس (Ave verum corpus) (ک ۶۱۸)
    [/size]
    فهرست اپراها
    Die Schuldigkeit des ersten Gebot
    Apollo und Hyacinth
    Bastien und Bastienne
    La finta semplice
    Mitridate, Re di Ponto
    Ascanio in Alba
    Betulia liberata
    Il sogno di Scipione
    Lucio Silla
    La finta giardiniera / Die verstellte Gärtnerin
    شاه شبان Il re pastore
    Zaide
    Idomeneo
    دزدی از حرمسرا Die Entführung aus dem Serail
    L'oca del Cairo
    Lo sposo deluso ossia La rivalità di tre donne per un solo amante
    اجرا گرDer Schauspieldirektor
    عروسی فیگارو Le nozze di Figaro
    دُن ژوان Don Giovanni
    زنها همگی همان جورند Così fan tutte
    ترحم تیتو (La clemenza di Tito) (ک ۶۲۱)
    فلوت سحر آمیز (Die Zauberflöte) (ک ۶۲۰)

  4. Top | #4

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Jan 2010
    شماره عضویت
    6358
    سن
    31
    نوشته ها
    168
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    پیش فرض RE: تاریخ اروپا(اپدیت)

    [size=large]
    انگلستان در عهد آنگلوساکسون*ها
    [/size][size=small]



    تا سال ۱۱۷ میلادی رومیان باستان، انگلستان را ترک کرده بودند و به جای آنها تعداد زیادی از مردم بریتانیا در آنجا اقامت داشتند. اقوامی که در آنجا سکونت داشتند متعلق به چهار قبیله، «آنگل»ها، «ژوت»ها، «فریزی*ها»ها و «ساکسون»ها بودند. این ساکنان، «آنگلوساکسون» نامیده شدند. قبرهای منطقه ساتن هو با یادداشتهای راهبانی مثل عالیجناب «بید»، اطلاعات مربوط به تاریخ آنها را بیان می*کند. قرنها بعد، شاهان آنگلوساکسون مانند آلفرد بزرگ با مهاجمان وایکینگ جنگیدند.




    [/size]

    رویدادها
    ۴۴۰ میلادی

    ۳۲۳ سال بعد از آنکه نیروهای رومی بیرون رفتند، افراد زیادی از قبایل آلمانی از نواحی شمال قاره اروپا از عرض دریای شمال گذشتند و به انگلستان حمله کردند.

    ۵۰۰ میلادی

    ساکسونهای مهاجم توسط سپاهی از سلتهای انگلیسیی، احتمالاً به فرماندهی شاه آرتور افسانه*ای، شکست خوردند.

    ۵۶۳

    راهب ایرلندی، کلمبای مقدس، صومعه*ای را در جزیره آیونا، در ساحل غربی اسکاتلند، بنا کرد.

    ۵۹۷

    پاپ گریگوری کبیر، راهب بزرگ سن آگوستین را به عنوان مبلغ رسمی خود، به قلمرو انگلوساکسونها در کنت فرستاد. مسیحیت شروع به گسترش می*کند.

    ۷۹۶ ـ ۷۵۷

    «لوفا»، فرمانروای مارسیا و قدرتمند ترین حاکم آنگلوساکسون در انگلستان، خاکریز بزرگی برای دفاع در مقابل حمله مهاجمان ولز ساخت.

    ۷۹۳

    وایکینگها به «جزیره مقدس» لیندیسفارن در سواحل شمال شرقی انگلیس هجوم بردند. در سال ۸۷۵ م صومعه نشینان این جزیره از ترس هجومهای بیشتر، صومعه را ترک کردند.

    ۸۷۱

    آلفرد کبیر به عنوان شاه قلمرو انگلوساکسونها در وسکس، به جای برادرش بر تخت می*نشیند.

    ۸۷۸

    نیروهای آلفرد در مقابل ارتش وایکینگ دانمارک به فرماندهی «گاترام» پیروزی بزرگی به دست می*آورند. گاترام بلافاصله بعد از جنگ به دین مسیح می*گرود.

    ۹۳۷

    آتلستان وسکس، ارتش متحد اسکاتلند و وایکینگ*ها را شکست می*دهد. او اولین پادشاهی می*شود که بر همه انگلستان حکومت می*کند.

    ۹۹۱

    پادشاه انگلستان، اتلرد آن ردی، برای صلح با دانمارکیها، حاضر به پرداخت خراج شد. او مجبور شد مجدداً در سالهای ۱۰۱۲ و ۱۰۱۷ م به آنها پول بپردازد.

    ۱۰۰۲

    انلرد سعی می*کند که همه دانمارکی*ها را در روز بریس مقدس در انگلستان، قتل عام کند.

    ۲۸ ـ ۱۰۱۵

    کانوت، رهبر دانمارک، شرق انگلیس را فتح می*کند. شرق انگلیس به صورت قسمتی از امپراتوری دانمارک در می*آید، که شامل نروژ و قسمتی از سوئد می*شد.




    ۱۰۴۵

    کانوت کشته می*شود. انگلیس، نروژ و دانمارک به صورت پادشاهی*های مستقلی در می*آیند. پسر نامشروع کانوت، هارولد اول، به شرق انگلستان حکومت می*کند.

    ۱۰۴۶

    ادوارد اقرار کننده، که یک آنگلوساکسون است، پادشاه کل انگلستان می*شود.

    ۱۰۶۶

    «ادوار اقرار کننده» می*میرد. او فرزندی نداشت، در نتیجه هارولد دوم، کنت وسکس، در ژانویه تاجگذاری می*کند. همین دو حاکم خارجی به نامهای هارولد هاردارد، پادشاه نروژ و وارث اصلی و قانونی ویلیام فاتح، دوک نرماندی، اعلام حکومت می*کنند. هارولد، شاه نروژی را در تاریخ ۲۵ سپتامبر در روی پل استامفورد شکست می*دهد. سپس به سمت نواحی جنوبی به سمت هاستینگز، جایی که سربازان خسته اش به*وسیله ارتش انگلیسی ویلیام در تاریخ ۱۴ اکتبر شکست خورد، حرکت می*کند. در روز کریسمس، ویلیام تاجگذاری می*کند. حکومت نروژی شکست می*خورد.

    ۱۰۷۰

    «هیروارد ویک»، قیام ساکسونها را علیه حکومت ویلیام اول رهبری می*کند. قیام به شکست می*انجامد، اما هیروارد فرار می*کند. تقریباً اکثر انگلوساکسونهای بدوی، بت پرست (مردمی که خدایان متعددی را می*پرستند) بودند. اما در دوران انگلوساکسونها بیشتر انگلیسی*ها به مذهب مسیحیت در آمدند.

    ماموریت آگوستین
    در سال ۵۹۷ میلادی پاپ گریگوری کبیر (۶۰۴ ـ ۵۴۰) راهب بزرگی به نام اگوستین را (در سال ۶۰۴ فوت کرد) برای ماموریتی رسمی به انگلستان اعزام کرد. آگوستین به همراه ۴۰ راهب به شهر کنت وارد شد. او به یاری پادشاه شهر کنت که همسرش مسیحی بود، یک کلیسا در کانتربری بنیاد نهاد و خود اسقف اعظم (رئیس کلیسای انگلیس) کانتربری شد. اما با اینکه آگوستین مشغول گسترش آموزشهای مسیحیت در میان آنگلوساکسونها بود، مسیحیت از جهت دیگری به انگلیس رسید.د شود</

    حکومت زندانی
    بد نیست بدانید که تا قبل از حکومت ماری خونین والیزابت اوّل که به الیزابت عادل نیزمشهوربود رهبران مذهبی مسیحی حکمرانان واقعی انگلستان بودندبعبارتی پادشاهان به نوعی بازیچه دست آنان بودند. امّا از دورهٔ ماری خونین به بعداین قانون بر چیده شد وانگلیسی*ها استقلال مذهبی وحکومتی خود را باز یافتند

    صومعه*های واقع در جزایر
    راهبان تاریخ ایرلندی به رهبری کلمبای مقدس (۵۹۷-۵۲۱ م) یک صومعه در آیونا، جزیره*ای در سواحل غربی اسکاتلند، ساخت. در سال ۶۳۵ م شاه اسوالد از منطقه نورثامبریا (۶۴۱-۶۰۵ م) که خود یک انگلوساکسون بود و از آیونا دیدن می*کرد، از راهبان درخواست کرد تا تعداد از آنها برای دعوت مردم شهرش به دین مسیح، به آنجا اعزام شوند. یکی از این راهبان بنام آیدان مقدس (که در سال ۶۵۱ م مرد)، صومعه*ای در لیندیسفارن (جزیره مقدس) در سواحل شمال شرقی انگلستان، بنا کرد.
    پیروزی مبلغان مذهبی
    مبلغهای مذهبی و راهبان ایرلندی در مورد بعضی از مراسم دینی مسیحی اختلاف نظر پیدا کردند. این اختلافات در جلسه مخصوص «شورای کلیسایی و ویتبی» در سال ۶۶۴ حل شد. مراسم و سنتهای کانتربری که توسط آگوستین مقدس آغاز شده بود، در سراسر جزایر ایرلند رایج گردید.



    دانستنی*ها
    عالیجناب «بید» (۷۳۵ ـ ۶۷۲ میلادی) یک راهب انگلیسی در دوران آنگلوساکسون*ها بود. او در سن ۹ سالگی به صومعه بزرگ «جارو» در انگلیس رفت. او در آنجا بقیه عمر خود را صرف مطالعه و تدریس نمود. کتابهای زیادی راجع به موضوعات مختلف نوشت که، منابع بزرگ دانش و تاریخ انگلستان قدیم می*باشند. معروفترین آنها تاریخ کلیسایی مردم انگلستان می*باشد که تالیف آن در سال ۷۳۱ م به پایان رسید.

  5. Top | #5

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Jan 2010
    شماره عضویت
    6358
    سن
    31
    نوشته ها
    168
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    پیش فرض RE: تاریخ اروپا(اپدیت)

    [size=large]
    چکسلواکی
    [/size][size=small]




    پرچم نشان

    شعار ملی: Pravda vítězí
    سرود ملی: خانه*ام کجاست؟ و آذرخش بر فراز تاترا

    پایتخت
    - مختصات جغرافیایی پراگ

    2°20′ N 1°40′ E
    بزرگ*ترین شهر براتیسلاوا
    زبان رسمی چکی , اسلواکی
    نوع حکومت
    • رئیس جمهور
    • نخست وزیر جمهوری
    واتسلاو هاول
    یان استارسکی
    استقلال
    از اتریش-مجارستان
    ۲۸ اکتبر ۱۹۱۸
    ۳۱ دسامبر ۱۹۹۲
    مساحت
    - کل

    - آب*ها (٪)
    ‪۱۲۷,۹۰۰ km² ‫(ام)

    -
    جمعیت
    - برآورد ۱۹۹۳
    - تراکم جمعیت
    ‪۱۵,۶۰۰,۰۰۰ ‫(ام)
    ‪۱۲۲/km² ‫(ام)

    واحد پول کرون چکسلواکی (‏CSK)
    منطقه زمانی
    - در تابستان (DST) CET (UTC+ ۱)
    CEST (UTC+ ۲)
    دامنه اینترنتی .cs
    پیش*شماره تلفن +۴۲




    چـِکُسْلُواکی نام کشوری بود که از ۱۹۱۸ تا ۱۹۹۲ در اروپای شرقی وجود داشت و سپس به دو کشور جمهوری چک و اسلوواکی تقسیم شد.


    جغرافیا
    چکسلواکی از کشورهای کوهستانی اروپای مرکزی واقع بین آلمان و لهستان و اتریش و مجارستان و روسیه که دارای ۱۲۷,۹۰۰ کیلومتر مربع مساحت و ۱۵,۶۰۰,۰۰۰ نفر جمعیت بود .

    این کشور حکومت جمهوری داشت.


    پایتخت آن پراگ (پراها) بود و شهرهای معتبر و صنعتی این کشور برنو و پیلسن و براتیسلاوا نام داشت.

    کشاورزی و صنعت
    این مملکت کشوری است فعال که پایه ٔ اقتصاد آن بر کشاورزی و صنعت استوار شده .


    محصول گندم ، چغندرقند و کتان و شاهدانه و دیگر فرآورده های کشاورزیش بسیار و به حد وفور است .


    منابع زغال سنگ و لینییت وآهن و مس و نقره و اورانیوم دارد و در صنعت ذوب فلزات و فلزکاری و اسلحه سازی و نیز در صنایع مکانیکی ازقبیل ساخت اتومبیل و سایر وسایل نقلیه ٔ موتوری و ماشین های نساجی و چرم سازی قوی و نیرومند و پرمایه است و در ردیف ممالک صنعتی درجه ٔ اول اروپا قرار داشت.




    روسای جمهور چکلسواکی
    توماش مازاریک
    ادوارد بنش
    امیل هاشا
    آنتون زاپوتوسکی
    آنتون نوفوتنی
    لودویک اسفوبودا
    گوستاو هوشاک
    کلمنت گوتوالد
    واتسلاو هاول
    [/size]
    [size=large]
    نشان ملی جمهوری چک

    [/size][size=small]

    نشان ملی جمهوری چک

    نسخه

    نشان کوچک
    اطلاعات بیشتر
    نشان ملی جمهوری چک (به چکی: Státní znak České republiky) نمایان*گر سه منطقه تاریخی است که کشور چک امروزی را تشکیل داده*اند.

    نشان بوهم یک شیر نقره*ای با دو دُم را بر روی پس*زمینه*ای سرخ*رنگ نشان می*دهد. این شکل در بخش سمت راست پایین نشان نیز تکرار شده*است. در بخش مربوط به موراویا، عقاب شطرنجی سرخ و نقره*ای بر روی زمینه آبی نقش بسته است. نشان سیلزیا یک عقاب سیاه با تصویری معروف به «ساقه شبدر» بر سینه*اش بر روی یک زمینه طلایی است، هرچند که امروزه فقط بخشی کوچکی از سیلزیا در جنوب شرقی این منطقه تاریخی به جمهوری چک تعلق دارد. شیرها و عقاب*های نقش*بسته بر روی سپر همگی تاجی طلایی بر سر دارند.

    این نشان سپری*شکل به*عنوان نشان تیم*های ملی فوتبال و هاکی روی یخ جمهوری چک نیز به*کار می*رود.

    جمهوری چک از سال ۱۹۹۰ استفاده از دو علامت نشان کوچک و نشان ملی بزرگ را آغاز کرد. شکل کنونی این دو نشان در بند شماره ۳ / ۱۹۹۳ از قانون اساسی جمهوری چک تعیین و در ۱۷ دسامبر ۱۹۹۲ مورد تصویب قرار گرفت. نشان کوچک یکی از نمادهای مملکتی جمهوری چک است.
    اینم عکس نشان ملی:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [/size]

    [/size][size=large]

    بوهم
    [/size][size=small]

    بوهم (به چکی:Čechy، به آلمانی: Böhmen، به لهستانی: Czechy، به لاتین: Bohemia) منطقه*ای تاریخی در اروپای مرکزی است که امروزه در بخش غربی جمهوری چک جای گرفته*است. بوهم از سرزمین*های چک پیشین است.




    نام
    بوهم (به*زبان چکی = Cechy)، ( به لاتین = Boiohaemum)، به*معنی خانهٔ بویر (Boierheim) است.

    این نام، ریشه در قوم کلتی «بویر» دارد که شصت سال قبل از مسیح از اقوام ژرمن فاصله گرفته و منشأ ایجاد بوهم شدند. بوهم از کوه*های پوشیده از جنگل*های انبوه، مانند: جنگل بوهم در جنوب غربی، فیشتل*گبیرگه و ارتس*گبیرگه در شمال غربی، زودتن در شمال شرقی، و ارتفاعات بوهم- مهر در جنوب شرقی محصور شده است. این منطقه به*وسیله رودخانه*های البه و مولداو و رودهای جنبی آن مشروب می*شود. جمعیت اصلی آن را چک*ها تشکیل داده*اند ولی در بعضی مناطق مرزی و داخلی، اقلیت*های آلمانی معروف به زودتن دویچه که از قرون وسطی در آن*جا ساکن بوده*اند، زندگی می*کردند. آلمانی*های زودت در سال (۱۹۴۵/۱۹۴۶) از طرف جمهوری سوسیالیستی چکسلواکی به*آلمان رانده شدند. بسیاری از رانده*شدگان کسانی بودند که پس از اشغال کشور چکسلواکی به*دستیاری سربازان هیتلری، به*آنجا مهاجرت کرده بودند. بوهم از نظر کشاورزی بسیار غنی و علاوه بر تولید گندم و چغندر قند و میوه*های گوناگون، از تولیدات صنعتی نیز بهره*مند می*باشد. مرکز بوهم شهر پراگ است.

    تقسیمات منطقه*ای
    به*استناد قرارداد مونیخ، مورخ (۲۹ سپتامبر ۱۹۳۸ میلادی)، مناطق آلمانی*زبان بوهم به*استان*های حکومتی و تشکیلاتی رایش سوم تقسیم و به*خاک آلمان ملحق شد. این تقسیمات مانند تقسیمات کشوری در خاک آلمان، به شهر و بخش تجزیه شدند به*طوری که در منطقه زودتنلاند تعداد ۵ شهر و ۵۲ بخش وجود داشت.

    فرهنگ بوهمی
    بوهم به*عنوان بخشی از اروپا، کانون برخورد تضادهای مذهبی و قومی بوده و این خود عاملی مؤثر در توسعه فرهنگی این سرزمین است. عوامل تعیین کننده در فرهنگ بوهم، نفوذ چندجانبهٔ بخش*هایی از فرهنگ آلمانی، فرهنگ چکی و فرهنگ یهودی است.

    نویسندگان بوهمی
    آدالبرت اشتیفتر
    فرانتس کافکا
    فرانتس ورفل
    فریدریش توربرگ
    یاروسلاو هاشک
    کارل چاپک
    ميلان كوندرا
    [ویرایش] موسیقی*دانان بوهمی
    آنتونین دورژاک
    لئوش یاناچک
    بدریش اسمتانا
    گوستاو مالر
    [/size][size=large]
    قلعه کارلشتین
    [/size][size=small][color=#000000]
    قلعه کارلشتین (به چکی: hrad Karlštejn) قلعه ای به سبک گوتیک واقع در جمهوری چک است.



    تاریخچه

    قلعه کارلشتین که نزدیک شهر پراگ واقع شده است در سال ١٣۴٨ م. به وسیله شاه کارل چهارم ساخته شد. سنگ بنای ساخت این قلعه با حضور اسقف اعظم آرنوشت پاردبیتس نهاده شد. در سال ١٣۵٣ طبق اطلاعات ثبت شده توسط اسقف یان مارتیگولا، ساختن کاخ و نمازخانه میکولاش مقدس و در سال ١٣۵٧ ساختن کامل قلعه به پایان رسید. کارل چهارم از این قلعه برای مخفی کردن جواهرات، اسناد مهم و استراحت خود استفاده می کرد.

    معماری
    قلعه کارلشتین بر بالای تپه واقع شده است. این قلعه سه ساختمان بزرگ دارد که به صورت پلکانی بر روی هم ساخته شده اند. اقامتگاه سرپرست قلعه در حیات پایین است. در حیاط دوم کاخ شاه و کلیسای ماریای مقدس و برج بزرگ قلعه در حیاط سوم قرار دارد. هر حیاط نماز خانه مخصوص به خود دارد. در برج بزرگ، نماز خانه صلیب مقدس قرار دارد که به وسیله سنگ های قیمتی تزئین شده است. در دوره کارل چهارم از این نماز خانه برای مخفی کردن جواهرات و تاج پادشاهی استفاده می شد.

    وضعیت کنونی
    در سال ۱۹۱۸ قلعه کارلشتین تحت مالکیت و سرپرستی دولت چکسلواکی قرار گرفت. در سال ۱۹۶۲ قلعه کارلشتین میراث فرهنگی چک اعلام شد.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 10-04-2010, 08:26 PM
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 07-06-2010, 01:53 PM
  3. قرعه کشی کاربران جام ملتهای اروپا....
    توسط amir-aghaei در انجمن گفتگو گوناگون
    پاسخ ها: 483
    آخرين نوشته: 03-31-2010, 09:02 PM

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای ایران دبلیو دبلیو ای محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد