بزرگترین انجمن کشتی کج ایران   ایران یو افــ سی
محل تبلیغات شما wwepars

User Tag List

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

موضوع: ماجراهای 3 تا آدما - ( قسمت اول )

  1. Top | #1

     کاربردو ستاره کاربردو ستارهکاربردو ستاره کاربردو ستاره کاربردو ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Mar 2008
    شماره عضویت
    2023
    نوشته ها
    1,711
    تشکر
    2,453
    تشکر شده 4,037 بار در 509 ارسال
    Mentioned
    1 Post(s)
    Tagged
    935 Thread(s)

    پیش فرض ماجراهای 3 تا آدما - ( قسمت اول )

    ماجراهای 3 تا آدما

    اپیزود اول
    این قسمت : نقد و بررسی
    شبکه : IRAN-EHEM TV

    شروین:
    بسم الله رحمان رحیم .. اسلام و علیک یا بشیر
    خدمت تمام شما بینندگان عزیز
    سلام عرض میکنم

    ارسلان:
    منم سلام عرض مبکنم. من ارسلان و این آقا که دوست شماست شروین تزاریان با برنامه ی نقد کشتی کج کاران در خدمت شما هستیم
    مهمانان این برنامه رو شروین معرفی میکنه

    شروین:
    بله با تشکر از برادر ارسلان
    اولین مهمان برنامه .. کسی نیست جز دکتر صدر
    خوش آمد میگیم به ایشون
    آقای صدر اگه صحبتی دارید بفرماید

    صدر:
    بله ، منم به دوستداران کشتی کج و اساسا بینندگان شما سلام میگم. امیدوارم گفتگوی خوبی داشته باشیم.

    ارسلان:
    خب دوستان عزیز آقای اساسا ، ببخشید آقای صدر خودش رو معرفی کرد. اما مهمان بعدی برنامه کسی نیست جزء ، آقای فی الباقه ، ببخشید آقای حاج رضایی
    آقای حاج رضایی به بینندگان سلام کنید

    حاج رضایی:
    با تشکر , بله سلام عرض میکنم خدمت شما .. جناب تزاریان . دکتر صدر و این یکی مهمان عزیزتون که شناختی ازشون ندارم .. به واقع میتونم بگم برنامه خوبی خواهد شد

    شروین:
    بله با تشکر از جناب به واقع .. عذر میخوام حاج رضایی
    و آخرین مهمان برنامه ما
    همان کسی که آمد
    کسی که با خنجر طلایی آمد
    کسی که با خودش دوستی و صلح رو آورد
    لیدیز اند جنتلمنگ
    لطفا پاشید
    ( در این لحظه همه پا میشن و دست میزنن )
    و به مهمان ویژه برنامه ما ادای احترام کنید
    در این لحظه همه جا نورانی میشه
    اون پشت دود پخش شده
    یک شخصی داره میاد ...
    چهرش معلوم نیست
    ( شروین ادامه میده )
    دوستان من
    نشان حاکم بزرگ
    د وان
    دی اونلی
    کینگ عبدووووووول بـــــــــشیــــــــــــر
    ( فیلمبردار سکته کرد )
    ( در این لحظه آهنگ ملی پوشان پیروز باشید ، خرم چون گل . . . تو استودیو پخش میشه )
    آقا میاد میشینه
    و میگه
    خیلی خوشحالید که افتخار دادم بیام اینجا تا شما پدر سگای ج*نده رو خوشحال کنم
    ارسلان ادامه میده و میگه

    ارسلان:
    خب بینندگان عزیز
    اما بحث این برنامه ی ما
    که خیلی از شما ها بهش علاقه مند هستین
    توصیه میکنم این برنامه رو تو انتها دنبال کنین
    تو این برنامه سعی داریم دو استار خز و آبگوشتی رو برای شما نقد کنیم
    از شروین دعوت میکنم نام این دو استار رو به شما بگه
    این شما و این شروین

    شروین:
    بله دوستان عزیز
    اولین استار رو خدمت شما معرفی میکنم
    عمه عزیزم
    قهرمان خردسالان
    مردی از همه رنگ
    جان فینا ... عذر میخوام سینا
    و حالا نفر دوم
    مردی دیوانه
    کسی که خودشو حاضره از برج ایفل به پایین پرتاب کنه
    البته اگه قبلش مصرف کنه
    بله دوستان
    مرد عمل
    د کی*ریز ماتیک انگیما
    جلف هاردی

    ارسلان:
    بله من اشتباه شروین رو درست میکنم.منظور ایشون جف هاردی بود!
    خب سری به پخش می زنیم و بعد از آگهی ها در خدمت شما هستیم

    ( تبلیغات )

    مشتــــــریان عزیز پول های خود را به ما بسپارید. 35 میلیون دستگاه بنز کلاس 5 جایزه ی ما به شما ) فقط با 1000 تومان برنده ی یک بنز شوید. دینگ دینـــــــگ ، بانک تجارت ، بانک همه .

    ( از آگهی ها برمیگردیم )


    ( حالا مسابقه ی اس ام اس رو با هم می بینیم )

    شما از کدام یک از این استارها بدتون میاد .. 1 .. جان سینا .. 2 جف هاردی .. لطفا عدد مورد نظرتون رو به شماره 123 همه بیخیال قصه .. شما دختر خانوم دستو بزار تو دست دوستت ... بفرستید .!

    شروین:
    بله دوستان .. مسابقه پیام کوتاه مارو دیدید
    خوب با اجازه مهمانان عزیز بخصوص سرور عزیزم
    ارسلان عزیز فکر میکنم باید بحثمون رو شروع کنیم

    ارسلان:
    بله شروین جان،شما با سوال از یکی از مهمانان شروع کن

    شروین:
    خوب با جناب صدر شروع میکنم
    ببینید
    از سال 2005 تا الان
    بسیاری از طرفداران رسلینگ به خاطر شخصی به نام عمه سینا رسلینگ رو کنار گذاشتن
    به نظر شما زیادی به این عمه جان بها داده نمیشه ؟

    صدر:
    بله خیلی ممنون آقای تزاریان
    ببنید
    اساسا به نکته ی ظریفی اشاره کردید ( حالا در همین حال دستهای آقای صدر تو هوا اینور اونور میشه )



    در واقع کلمه ی عمه در رسلینگ ریشه ی تاریخی داره
    که گفتنش در این محفل نمیگنجه
    اما بزارید برگردیم به 30 سال قبل
    جایی که همه به می یانگ میگفتن عمه
    خیلی از طرفداران رسلینگ یادشونه
    توی اون روز تاریخی
    در واقع در اون سوپـ ر مارکت
    می یانگ باکـ رگیشو از دست داد
    و شد عمه می یانگ جن*ده
    و حدس بزنید اون شخصی که می یانگ رو مورد تج*اوز قرار داد کی بود
    ( آقا که اصلا حواسش به بحث نبود با کلمه ی ج*نده یهو به بحث کشیده شد )

    آقا:
    کی جن*دس آقای صدر ؟ کدوم پدرس*گی جن*دس ؟

    صدر:
    جناب دیوری منظورم می یانگ بود

    آقا:
    خب کدوم پدرس*گ جن*ده ای ایشون رو جن*ده کرد ؟

    صدر:
    وینست جیمز مکمن
    که در اساسا پدر وینست کندی مکمن میشه
    بحث رو ادامه میدم.در اون **** مارکت معروف .. می یانگ رو مورد تج*اوز قرار داد که خوشبختانه از کـا*ندوم استفاده کرده بود و برادری برای وینست کندی مکن نزاشت
    شاید هم خواهر
    و بعد از اون همه می یانگ رو عمه صدا میکردن
    در واقع این اسم رو
    مرحوم فَبیولس مولا که از دوستان صمیمی می یانگ بود روی اون گزاشت
    اگه دقت کرده باشید توی
    سامراسلم 2006 هم می یانگ خواست از ک*یر وینست کندی مکمن استفاده کنه .. اما متاسفانه جلوی اون گرفته شد
    من میتونم بگم عمه جان سینا هم
    راه می یانگ رو گرفته و داره میره
    در واقع جان سینا هم در همون سوپـ ر مارکت توسط وینست کندی مکمن که در واقع پسر وینست جمیز مکمن بود گشاد شد

    ارسلان:
    خب اقای صدر به نکته ی مهمی اشاره کردید. اجازه بدید نظر اقای حاج رضایی هم در این رابطه بدونیم.

    صدر:
    بله حتما

    شروین:
    بله جناب صدر لطفا بزارید نظر جناب حاج رضایی هم بشنویم

    حاج رضایی:
    بله اگه اقای صدر کمی به بقیه امان بدن منم حرفایی برای گفتن دارم
    ببینید
    به واقع
    خواهش میکنم به این نکته دقت کنید
    به واقع

    شروین:
    جناب حاج رضایی
    بزارید منم یبار دیگه به صراحت بگم
    بـــــــــه واقـــع



    حاج رضایی:
    بله احسنت آقای تزاریان.به نکته ی خوبی اشاره کردید.به واقـــــــع عده ای از کارشناسان این حرکت سینا رو یه نوع ک*ون دادن با احترام عنوان کردن
    خب حالا ک*ون دادن با احترام یعنی چی
    الان عرض میکنم یعنی چی
    به واقع
    گویا سینا در کودکی مشکلی از ناحیه ی ک*ون داشته و به طرز عجیبی ک*ونش گش*اد شده بود
    روی همین اصل
    به واقع
    با ورود به کمپانی راه پیشرفت رو در ک*ون دادن تشخیص داد و خیلی سریع پیشرفت کرد
    همونطور که همه می بینیم
    سینا الان یه شرتک می پوشه
    به واقـــع من از خیلی ها سوال که کردم به واقـــع گفتن سینا بخاطر حفره ی عجیبی که در ناحیه ی کو*نش براش بوجود اومده شرتک می پوشه

    ارسلان:
    خب جناب حاج رضایی . دیگه بسته. در ضمن انقدر ک*ون ک*ون نکنید . الان من حَش*ری شدم. تو رو خدا فکر منو شروین رو هم بکنید !
    ارسلان ادامه میده و میگه اجازه بدید نظر آقا رو هم بدونیم
    جناب حاکم بزرگ ، سرور ما ، نظر شما در این مورد چیه ؟

    آقا:
    چی شده ؟ مشکل چیه ؟ چه نظری ؟

    ارسلان:
    مثل اینکه آقا شما میخواید جیب مارو بزنید ؟ در مورد ک*ون دادن سینا چه نظری دارید ؟

    آقا:
    چی ک*س گفتی الان کثافت ؟ من جیبتو بزنم .. تازه جیبتم بزنم نباید صدات در بیاد
    بزنم کلتو پاره کنم ؟
    واس من ش*اخ میشی
    یه کم خندیدم فکر کردی خبریه

    ارسلان:
    اوه مای . . ! حواسم نبود. ( در این لحظه ارسلان مثل فیلمهای هندی زانو میزنه و از آقا طلب بخشش میکنه )
    آقا منو ببخش ؟

    آقا:
    خوبه ...
    باشه فقط بار آخرت باشه
    دفعه بعد ...
    الان نظرمو در مورد سینا باید بگم ؟

    ارسلان:
    بله سرور ما ، لطفا مارو با کلامتون نورانی کنید !



    آقا:
    جان سینا یه پدرسگ ج*ندس ..
    من کله اون مادر*سگو پاره میکنم
    میزنم به دستاش
    بزار من برای شما یه قصه بگم
    یه قصه اسمش آقا محمد محمد ( محمد حسن ) و یه قصه اسمش آقا دیوری
    اون آمریکایی ها نزاشتن من با محمد تو رسلمینیا کار کنیم
    اما چی شد
    چی شد
    اونا گذاشتن
    این مادر*سگ ( جان سینا )
    با شان مایکلز کار کنه
    ولی یه چیزی من نمیفهمم
    ولی یه چیزی من نمیفهمم
    چرا اونا نزاشتن ما کار کنیم ؟
    چرا فقط مارو اذیت میکنن ؟
    چرا فقط تو چمدون های مارو نگاه میکنن
    شما بک*نی به من ؟
    من نمیخوام اینجا
    خاک بر سر

    ( حالا آقا عصبی شده و ارسلان و شروین میان و آرومش میکنن )

    ارسلان:
    خب دوستان عزیز دوباره سری به پخش میزنیم و آگهی ها رو می بینیم و در برگشت برنامه رو ادامه میدیم.

    ( تبلیغات پخش میشه )

    ماساژور کی*ره شاندرمن
    ماسازور ت*خم شاندرمن
    ماساژور سوراخ ک*ون شاندرمن

    ----

    یکی بود یکی نبود
    در این دنیای گرد یک سوسکی بود
    سوسک نیز در توالت حرکت میکرد
    مردمان تمامی پیف پاف هارو بر روی او زده بودند
    اما سوسک همچنان نیز به زندگی کثیف خود ادامه میداد
    در یک روز بارانی
    درون کاسه توالت
    پسری پیف پاف به دست آمد
    در پیف پاف رو باز کرد
    و در این لحظه بود که سوسک کثیف
    به زندگی خود پایان داد
    پیف پاف های اتک
    دی دی دی

    ----

    کارشناس مو : همونطور که میدونید آب ک*یر دارای خاصیت های زیادیه ...
    ما به شما شامپو ک*یر صحت رو پیشنهاد میکنیم
    با بسته بندی جدید !!!!! صحــــــت رمز سلامتی !!!!

    ( حالا تبلیغات تموم میشه )

    در این لحظه برمیگردیم به شوء ، یه لحظه حواس همه نبود و برنامه رو آنتن رفته بود. هر کسی یه کار میکرد.ارسلان دستش تو خای*ه هاش بود. شروین داشت خای*ه های آقا رو می مالید و حاج رضایی و صدر هم یقه به یقه شده بودن.
    ناگهان کارگردان یه داد بلند زد و ارسلان و شروین فهمیدن که برنامه شروع شده

    ارسلان:
    بله بینندگان عزیز
    با هم تبلیغات رو دیدیم و در حین تبلیغات بحث جالبی شده اینجا شده بود و کارشناسان برنامه یه گفتگوی فنی با هم داشتن

    شروین:
    بله .. بسیار عالی ... ولکام بک بینندگان عزیز .. ای کاش ما هیچوقت به آن عروسی نرفته بودیم ...
    جناب ارسلان
    با اجازتون من در این قسمت از برنامه باید اعلام کنم

    شروین:
    بینندگان و مشترکین ایرانسل توجه داشته باشن
    شرکت ایرانسل به مناسبت این شب های عزیز جوایزی رو برای شما عزیزان در نظر گرفته
    شما میتونید با ارسال کردن عدد 1 به شماره 232434733323879836823629323
    3 سیم کارت هدیه دریافت کنید
    شرکت گاز و نفت هم مثل همیشه پیام هایی برای شما عزیزان داره
    با هم دیگه ببینیم
    ( پیام : ای کاش ما هیچ وقت به آن عروسی نرفته بودیم .. بینندگان عزیز .. )
    بله با تشکر از توجه شما .. در پایان هم باید عرض کنم بانک ملی بزرگترین بانک جهان اسلام هستش

    ارسلان:
    بله در اضافه من یادم رفت جوایز مسابقه ی اس ام اس رو بگم. شرکت لگن سازی دو قوز آباد به شش نفر از بیننگان ما یک دستگاه خودروی تویوتا کمری اهدا خواهد کرد.
    لطفا با اس ام اس های خود جیب مخابرات را پر کنید. ببخشید حواسم نبود. با اس ام اس های خود در نظرسنجی ما شرکت کنید
    خب اگه حاضرین موافقا که بحث رو ادامه بدیم یه صلوات محمدی و بلند بفرستن !
    ( در این لحظه همه صلوات میفرستن )
    خوب بینندگان عزیز .. بهتره که به ادامه بحثمون بپردازیم

    شروین:
    همونطور که دیدید در قسمت قبل صحبت هایی آقایان صدر و حاج رضایی و سرور عزیزم رو در مورد عمه جون شنیدیم
    ارسلان جان فکر میکنم وقتش باشه که بحث رو ببریم سمت مرد عمل .. نظر شما چیه ؟

    ارسلان:
    بله منم موافقم. شروین جان خودت با آقای صدر شروع کن.

    صدر :
    اساسا من در خدمت شما هستم
    بفرمایید

    شروین:
    جناب صدر در قسمت قبلی برنامه شما صحبت های خودتون رو در مورده عمه جان بیان کردید
    درسته ؟

    صدر:
    بله من در مورد قهرمان کودکان که اگه اشتباه نکنم همون عمه سینا هست صحبت کردم

    شروین:
    اگه صحبت دیگه ای در مورد عمه جان ندارید بحث رو ببریم روی مــــــرد عمل !

    صدر:
    نه منم موافقم که بحث رو ببریم رو مرد عمل ، قهرمان دختران ، جف هاردی
    خوب پس بحث رو شروع کنیم

    صدر:
    بله اساسا به نکته ی خوبی اشاره کردید.
    ببینید آقای تزاریان
    من یادمه 20 سال پیش به کارولینای شمالی یه سفر کرده بودم.
    یه بار تو یه پارک نشسته بودم که دو تا پسر کوچولو که خیلی شبیه هم بودن اومدن جلوی من و گفتن :
    آقا ، ببخشید دوای سر درد داریم. با کیفیت عالی . بدیم خدمتتون ؟ جنسامون همه اصل هستن. تو رو خدا یکی بخرین؟ تو رو خدا !
    من کمی شوکه شدم و اساسا از ایشون اسمشون رو پرسیدم که داداش بزرگترش گفت بچه محلا بهش میگن جف کراکی
    اما اون پسر کوچولو که جف نام داشت میگفت من یه صاحب کار دارم که مواد رو بسته بندی میکنه و به من میده تا خرده فروشی کنم
    بعدها متوجه شدم که این جف همون جف یعنی مرد عمل هست
    به نظر من اساسا جف هاردی آشناییش با مواد از همون موقع آغاز شد

    در این لحظه ارسلان به آقای صدر گفت :
    یه لحظه وایستین آقای صدر ، میخوام یه چیز بگم یه خورده فضا عوض بشه

    Jeff Hardy is the best wrestler ever

    در این لحظه ارسلان و شروین از خنده و شکم درد به هم می پیچن
    آقا روی زمین داره دستو پا میزنه و میگه: پدر*سگ ، عجب جوکی بود!
    حاج رضایی و صدر هم اشکشون در اومده

    شروین:
    وایسید
    وایسید
    وایسید
    منم یکی بگم
    بگم ؟
    بگم ؟

    آقا :
    بگو پدر*سوخته پدر*سگ ، بگو

    شروین:
    Jeff Hardy Is The Lord Of Ladder

    ناگهان در این لحظه از شدت خنده همه غش میکنن که دیگه کارگردان اعصباش خورد میشه و برنامه یه لحظه قطع میشه.
    ( کارگردان پشت صحنه : تمومش کنید دیگه ! بسته ! آخه مگه پخش زنده آدم جوک میگه؟! اونم جوک منهای 18 ! آماده باشید دوباره میریم روی ایر)

    در بازگشت شروین از صدر میخواد سوال کنه

    صدر:
    بله ، سوال فقط اساسی باشه . من اساسا در خدمت شما هستم.

    شروین:
    آیا حقیقت داره که جف هاردی با جاستین بیبر رابطه ج*نسی داشته ؟
    ببینید این ریشه ی تاریخی داره
    باید به 45 سال پیش برگردیم. برگردم؟

    ناگهان ارسلان میگه:
    باو بسته دیگه اقای صدر . جدی مارو گای*یدی . هی میبری به 50 سال قبل هی میاری جلو.

    شروین هم در تایید ارسلان میگه:
    با اجازه از آقای حاج رضایی بله ، به واقــــــــــع باید بگم به واقــــــــــــــــــــع مارو نمودی !

    در حین اینکه کارشناسان برنامه و مجریان در حال جروبحث بودن یهو یه خبر ناگهانی رسید

    ارسلان :
    بله بینندگان و مهمانان عزیز در این لحظه یه خبر رو تو گوش من گفتن
    از کارگردان میخوام یه بار دیگه بلند تر بگه
    17 کاربر مقابل از TeZAR عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. Ariyan (01-07-2011), Arsalan (01-06-2011), Batista Unlimited (04-05-2011), CHA (01-06-2011), Didoo (04-11-2011), El Niño (04-05-2011), Goldberg The Man (01-06-2011), MrSAMET (01-06-2011), SASAN (01-06-2011), Sarkesh (01-06-2011), THE DARKEST SIDE (04-05-2011), The Shadow (01-07-2011), The Survivor (01-06-2011), Xtreme (01-07-2011), amirnba (01-06-2011), r v d (01-13-2011)
    امضای ایشان


    I'm back / And I'm better than ever

  2. Top | #2

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    با سلیقه ترین کاربر 2011
    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    شماره عضویت
    7217
    سن
    37
    نوشته ها
    2,306
    تشکر
    2,613
    تشکر شده 18,555 بار در 1,549 ارسال
    حالت من
    Khonsard
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    397 Thread(s)

    پیش فرض

    آها ! بله . . .! اوکی
    اوه خدای من.
    بینندگان عزیز در گوشی به من گفتن که یکی بالای همین ساختمون خودمون مثل اینکه مواد زده و میخواد سوانتون بمب بزنه
    ساختمون ما 36 طبقس !!!!!!

    شروین:
    بینندگان عزیز بهتره که بحث رو ببریم بیرون استودیو
    جناب آقایان صدر
    و جاج به واقعی
    و سرور عزیزم
    شما مارو همراهی میکنید ؟

    آقا :
    پدر*سگ ، توله*سگ ، مادر*سگ ، ( اشاره ی آقا به صدر و حاج رضایی هست )
    جای کارشناسی بیاین یه جوون پدر*سگی که میخواد خودش رو به کشتن بده رو نجات بدیم

    ارسلان:
    من از مهمانان و شروین میخوام که بهمراه هم بریم بالا پشت بوم

    در این لحظه همه بلند میشن و به سمت بالا میرن

    آقا :
    شروین کجایی ؟

    شروین:
    اینجام سرورم امری دارید ؟

    آقا:
    بیا اینجا بینم. این آسانسور چرا خرابه ؟

    شروین:
    سرورم به جان اون م*ادر سگی که میخواد بپره
    من کاری نکردم
    سرورم ببخش

    آقا:
    میدونم . میگم این پدر*سگا این همه پول از تبلیغات در میارن. بعد نمیتونن این آسانسور پدر*سگ رو درست کنن؟
    رئیستون کدوم پدر*سگیه ؟ بگو تا کلشو پاره کنم .

    شروین:
    سرورم ببخششون

    آقا:
    باشه ، ولی یکی باید منو کول کنه. من پام درد میگیره تا اون بالا بیام. 36 طبقه رو هر پدر*سگی پیاده بره بالا به فنا میره .
    بپر یه خر کرایه کن

    شروین:
    من خودم خرت میشم سرور عزیزم

    آقا:
    قربون تو من برم . چقدر تو خاکی هستی. بشین من برم رو کولت

    شروین:
    بفرماید بالا

    آقا:
    آها ، حالا شد. کاروان راه میوفتیم.

    شروین:
    سرورم محکم بگیر
    در این لحظه شروین مثل یک اسب جفتک میندازه

    آقا:
    گرفتم برو بالا. هر وقت رسیدیم صدام کن. من یه چرت میزنم

    و این سفر آغاز میشه
    آهنگ سریال یوسف پیامبر پخش میشه
    دوربین از زاویه های مختلف کاروان رو نشون میده
    در بین راه و طبقه ی 16

    ارسلان :
    یوزارسیف . . ! ببخشید . جناب شروین آیا جرعه ای آب داری تا من به جناب حاج واقعی دهم ؟


    تمامی آب ها تمام شده
    اندکی گندم داشتیم
    سرور عزیزم آنهارو خورد
    کمی علف برای من مانده
    آیا جناب صدر علف میخورند ؟

    ارسلان :
    بده من از سرش هم زیاده !!!

    شروین:
    بیگیر

    ارسلان:
    میدم بهش بره یه گوشه بشینه بخوره

    شروین:
    اینجا که همه جا گوشه است

    و کماکان کاروان به راه خود ادامه می دهد
    آهنگ یوسف پیامبر دوباره پخش میشود
    دین دین دین دیدیدیدید دین دین
    کاروان به طبقه ی 34 رسیده است

    شروین:
    آه خدای من
    جناب حاج رضایی
    چه شد ؟
    حاج رضایی دارد از پله ها میوفتد
    مای گاد حاج رضایی داره به پایین میرود
    نـــــــه
    نــــــــــــــــــــــه

    در این لحظه حاج رضایی قل میخوره و 20 طبقه سقوط میکنه

    ارسلان:
    اوه مـــــــــــــــای ، نـــــــــــــــــه !

    صدر:
    به واقع چه شد ؟

    ارسلان:
    کاروان به راه ادامه می دهیم
    کاری از دست ما ساخته نیست

    شروین در همین لحظه ار ار میکنه

    ( کمی نور دیده میشود
    از آن بالا آفتاب میدرخشد
    خدای من آفتاب بر روی شروین و آقا افتاده است
    مای گاد
    درب پشت بام
    رسیدیم
    در این لحظه
    آهنگی بسیار دراماتیک و وطن پرستانه پهش میشه)

    شروین:
    ارسلان بپر در رو باز کن

    ارسلان :
    از اون ور قفله . باید با یه چیز بازش کنیم.
    کسی تو جیبش گرز داره ؟

    شروین:
    قفله
    قفله ؟
    صبر کن ببینم
    اون کیه پشت در
    آهای
    درو باز کن

    آن شخص درو باز میکنه

    شروین:
    وات د ..
    این که حاج رضاییه
    تو اینجا چه میکنی ؟
    تو به طبقه اول سقوط کردی

    حاج رضایی:
    دوستان عزیز
    همراه من بیاید

    کاروان وارد پشت بام میشه
    شروین زانو میزنه و زمین رو میبوسه
    آقا زانو میزنه و دستاشو به بالا میبره و میگه
    یـــــــا خـــــــدا الله

    حاج رضایی:
    من از اینجا آمده ام ( اشاره به یک در بسته )

    شروین:
    اینجا کجاس ؟

    حاج رضایی در رو باز میکنه
    سان آو آ ب*چ
    پله برقی
    در این لحظه همه به هم خیره شدن و صدای آقا در میاد

    آقا :
    پدر*سگا
    مادر*سگا
    توله *سگا
    بزنم کله ی همتون رو پاره کنم

    در این لحظه شروین میمیره !!!!!!
    مای گاد

    (دوستان عزیز سری به پخش میزنیم و تبلیغات رو می بینیم)


    این که می بینید خونه ی ماست . این بابامه. این مامانمه . این آبجیمه . این ماشین واسه همه ی
    ماست . این اتاق حال ماست . و در آخر این که می بینید حموم ماست . اون که می بینید مامانمه که داره با بابام سک*س میکنه .
    این که می بینید منم که دارم از سوراخ به اونا نگاه میکنم
    اون که می بینید ......

    ----

    قرص های افزایش قد نجرال ولت
    آیا از کوتاه بودن قد خود رنج میبرید ؟
    آیا دوستان شما به شما توجه نمیکنند
    فقط کافیه 2 هفته از قرص های نجراق ولت استفاده کنید
    تا به اندامی بلند و زیبا برسید
    مشتری : خیلی دوست داشتم واسش سا*ک بزنم
    اما قدم به کی*رش نمیرسید
    الان خیلی خوشحالم

    ----

    بینندگان عزیز توجه کنید
    آیا موهای شما کم پشت است؟
    آیا از دوستان خود خجالت می کشید؟
    دوست دارید موهای پر پشتی داشته باشید ؟
    پودر پر پشت کننده ی وست لایف
    با زدن این پودر موهای شما به رشد رسیده و کمتر از 1 هفته 5 سانت رشد خواهد کرد.
    مشتری پس از مصرف : الان خیلی خوشحالم ، موهام حتی از پش*م خر هم پر پشت تر شده.

    (از تبلیغات برمیگردیم)

    ارسلان , شروین , آقا , صدر و حاج رضایی
    همزمان با هم میگن :

    ای کاش ما هیچوقت به این ساختمان نیامده بودیم ........... بینندگان عزیز.......

    شرویـــــن ! ( صحنه آهسته شده و ارسلان سمت شروین داره میره )
    ارسلان سر شورین رو آروم بلند میکنه

    ارسلان:
    شروین چی شده ؟ شروین حرف بزن با من

    شروین:
    آآآه خدای من

    ارسلان:
    شروین تو چرا داری میمیری ؟

    شروین:
    به پدر بگو من دوستش داشتم

    ارسلان:
    باشه میگم

    شروین:
    اااهم
    اههههم
    به مادر بگو من او را هم دوست داشتم

    ارسلان:
    اوکی ، مادر چقدر واسه تو زحمت کشید ( در این لحظه ارسلان و شروین تو بغل هم دارن گریه میکنن )
    شروین نـــــــــــــه !
    نــــــــــــه !

    شروین:
    خفه شو نمردم هنوز که
    داد نزن تو گوشم

    ارسلان:
    بابا تو مارو اوسـ*ـگول کردی ؟
    بمیر دیگه مرتیکه
    کارو زندگی داریم

    شروین:
    منتظر عزراییلم
    من تنها بلد نیستم برم که


    (هیچ صدایی نمیاد
    تصور کنید گاز اشک آور زدن
    هیچ صدایی نمیشنوید
    دوربین داره میره جلو
    شروین و ارسلان توی بغل هم هستند
    حاج رضایی و صدر هم جلوی صورت خودشون رو گرفتن و گریه میکنند
    آقا بشیر هم ایستاده به یک نقطه نگاه میکنه
    دوربین میچرخه و میاد پشته آقا)

    ( آقا با خشم داره اون دور رو نگاه میکنه
    دوربین به صورت خیلی حرفه ای زوم میکنه
    ارسلان سر شورین رو آروم بلند میکنه )

    صدر:
    شما به چی نگاه میکنید



    ( آقا همچنان داره نگاه میکنه
    دوربین جلو تر میره
    خدای من
    خدای من
    عزراییل ایز کامینگ
    آقا داره به عزراییل نگاه میکنه
    خدای من
    چرخای عزراییل باز نمیشه )

    ارسلان :
    ای بر پدر شانس ، باز شو دیگه

    ( عزراییل میخواد فرود بیاد
    در همین لحظه عزراییل با هزار بدبختی فرود میاد
    دی دی دیدییییییییییی )

    ( عزراییل
    داره میاد سمت شروین
    خدای من
    خدای من
    ارسلان ، صدر و حاج رضایی خ*ایه کردن و یه گوشه رفتن.
    آقا بشیر داره میره به سمت عزراییل
    آقا میره با عزراییل فیس تو فیس میکنه
    آقا پخ میکنه
    عزراییل میترسه )

    آقا:
    از همون بچگیت بی خ*ایه بودی

    عزرائیل:
    من بی خ*ایه بودم؟

    آقا:
    آره



    عزرائیل:
    ک*وس نگو
    میدونستی من الان بزرگترین آرشیو روح تو دنیا رو دارم ؟
    میخوام بزارم واسه فروش
    اشنا واس خرید داری ؟

    آقا:
    خفه شو
    اینجا چکار داری ؟
    واس کی اومدی ؟
    اون جوانک معتاد ؟
    یا پسر من ؟

    عزرائیل:
    نه اون جوون معتاده که هنوز تصمیم نگرفته. البته از اونجایی که جف فن هست با 2000 تومن روحش رو خر میکنم.
    الان اومدم روح این شروین رو ببرم
    هر چند مشکلات روحی تو زندگیش زیاد داشته و این قیمت خرید روح رو کم میکنه
    برو کنار

    آقا:
    ببین
    راهتو بگیرو برو


    در این لحظه عزرائیل یقه ی آقا رو میگیره و میگه :
    برو کنار بزار کارمو بکنم

    ( در همین لحظه برق چشمای آقا راه میوفته
    آقا فریاد میزنه
    عزراییل میوفته
    عزراییل ترسیده
    آقا داره به سمت عزراییل میاد
    آقا فریاد میزنه
    عزراییل خودش رو خیس میکنه
    خدای من
    خدای من
    شروین از اونور داره جون میده )

    عزرائیل:
    ببین با رعب و وحشت نمیتونی این روح رو از چنگ من در بیاری .
    عزرائیل روح رو تو گونی میکنه و میخواد بره
    آقا دیدار به قیامت . اینم روح شروین . واسش یه مشتری خوب دارم. الان دارم میرم سر قرار واسه فروش روح شروین

    اما در همین لحظه آقا یه ضربه به ت*خمای عزراییل میزنه
    اوه اوه اوه !

    حاج رضایی:
    به واقع عجب ضربه ای بود

    صدر:
    اساسا یه ضربه ی اساسی بود

    ( خدای من
    خــ*ایه های عزراییل جر خورده
    خون داره میپاشه بیرون
    تخ*مای عزراییل داره در میاد
    صحنه وحشتناکیه
    در این لحظه عزراییل میوفته
    گونی رو هم میندازه
    حاج رضایی و صدر دارن با تخ*مای عزرائیل تیله بازی میکنن

    آقا:
    اگه تخ*ماتو میخوای
    گونی رو بزار زمین و برو

    عزراییل قرمز شده
    در همین لحظه گریه عزراییل در میاد

    عزرائیل:
    باشه
    باشه
    بازم تو بردی
    تخ*مامو پس بده

    ارسلان تخ*ما رو از صدر و حاج رضایی میگیره و میده به آقا تا بزاره سر جاش

    آقا:
    بیا اینم تخ*مات

    عزرائیل:
    اوخ اوخ ، چقدر درد داشت .

    آقا:
    گونی رو بده به من

    عزرائیل:
    بیا اینم گونی

    آقا:
    گمشو
    الاااااان

    عزرائیل اوج میگیره و داره میره و در همین حال میگه :
    یادت باشه یه روز حالتو بدجور میگیرم

    آقا:
    برو باو تا کلتو پاره نکردم !

    ( خدای من
    روح آسیب دیده )

    ارسلان :
    آقا میتونی ترمیمش کنی ؟
    الان قسمت خ*ایه های شروین تو روحش اسیب دیده. یعنی اگه الان اینو جا بزنیم شروین دیگه خ*ایه نداره

    آقا:
    بگو ببینم امروز چند شنبس ؟

    ارسلان:
    فکر کنم پنج شنبه آقا ، چطور مگه ؟

    آقا:
    مشکلی نیست
    روح رو جاساز میکنیم
    نگران نباش مشکلی پیش نمیاد

    ارسلان:
    آخه به قسمت خ*ایه های شروین آسیب وارد شده. اگه جا بزنیم احتمالا بی خ*ایه میشه.
    هر چند همینطوری هم بی خ*ایه بود

    آقا:
    نگران نباش
    امروز پنج شنبس

    ارسلان:
    خو یعنی چی پنج شنبس آقا؟

    ارسلان:
    پنج شنبه ها
    در یه ساعتی
    شروین خ*ایه های خودشو از دست میده

    ارسلان:
    عجب !
    باشه من شروین رو میگیرم ، شما جا بزن آقا
    من الان گرفتمش ، روح رو پرت کن

    آقا:
    وا کن دهنشو

    ارسلان:
    از ک*ون بکنیم بهتر نیست ؟
    یعنی روح رو از ک*ونش وارد کنیم

    آقا:
    نه از دهن وارد کن

    ارسلان:
    آخه دهن ریسکش بالا هست اقا

    آقا:
    همین که من میگم
    دهنشو باز کن

    ارسلان:
    اوکی یا علی. اوه اوه ، دهنتو شروین . چی خوردی ؟ بوی سگ میده . بیا اقا وا کردم.

    ( آقا در این لحظه روح رو وارد میکنه
    خدای من
    شروین به هوش نمیاد )

    چی شد پس آقا ؟
    گفتم از ک*ون کنیم تو !

    حاج رضایی:
    به واقع باید بگم اثرش از ک*ون بیشتر بود.

    صدر:
    اساسا اگه از ک*ون وارد میشد اساسی تر بود

    ( آقا داره زیر زبونی یه سری دعا میخونه
    مای گاد
    شروین به هوش اومد
    در همین لحظه
    آهنگ یار دبستانی من پخش میشه
    و ارسلان میپره تو بغل شروین
    آقا داره از اون خنده هاش میکنه )

    ارسلان:
    شروین ، چطوری عوضی ؟
    خوبی ؟ نیم ساعت جنازت رو دستمون مونده بود.

    شروین حرف نمیزنه و داره به اون گوشه پشت بام نگاه میکنه

    ارسلان:
    به چی داری نیگا میکنی شروین ، به چی خیره شدی ؟

    شروین:
    اونجارو ببینید

    ارسلان:
    کجا رو ؟

    در همین لحظه برمیگردند

    شروین:
    طرفدار جف
    داره میپره
    بیگیرییدش

    صحنه مثل فیلم ماتریکس آهسته شده و ارسلان و شروین به سمت اون طرفداره جف میپرن.
    از اون طرف عزراییل هم این صحنه رو میبینه
    یعنی کی زودتر به طرفدار جف میرسه ؟
    خدای من عزراییل به طرفدار جف نزدیک شده
    ارسلان و شروین از این طرف و عزرائیل از اونور به سمت جف فن

    از اونر عزرائیل سر جف فن رو گرفته و اینور ارسلان و شروین دستهای جف فن رو
    یعنی کدام گروه پیروز خواهد شد؟
    اوه ، خدای من
    تلاش ارسلان و شروین جواب نداد و زور عزرائیل به اونها چربید
    عزرائیل یه خنده ی ک*یری میکنه و میره دنبال روح طرف

    ارسلان:
    شروین منو بکش بالا ، دارم میوفتم

    شروین:
    دست منو بگیر

    ارسلان:
    آها بده من دستت رو ، آها بکش بالا
    اوه ، پسر عجب ارتفاعی داره اینجا.
    معلومه که جف فنه حسابی زده بودا ! احتمالا کر*اک زده بود ، عجب خ*ایه ای داشت

    در این لحظه عزرائیل میره و روح رو از جنازه جدا میکنه و میاد بالا.یه خنده ی شیطانی میکنه و میگه :
    برین به آقاتون بگید روح رو کردم تو گونی و دارم میرم. بگید اونو که نذاشتی ببرم اما اینو جای اون می برم.دیدار به قیامت

    در این لحظه ارسلان و شروین میرن پیش آقا
    عزرائیل دور و دور تر میشه
    ارسلان و شروین دارن لباساشون رو پاک میکنن

    در این لحظه آقا به سمت حاج رضایی و صدر برمیگرده و میگه:
    پدر*سگا ، بزنم کلتو پاره کنم. گردنتون رو بشکنم. دستتون رو بشکنم. چشمتون
    رو بشکنم. پاهاتون رو بشکنم. اصلا کلا از وسط دو نصفتون کنم ؟

    حاج رضایی و صدر با حالتی تعجب وار دوتایی میگن :
    به واقع اساسا ما الان هنگ کردیم ؟ اساسا ما مگه چیکار کردیم که به واقع باید فحش بخوریم؟

    پدر*سگای ج*نده این چه بحثی بود آخه ؟
    کلی وقت منو گرفتید که این ک*وس شعرا رو بگید ؟
    اینم شد کارشناسی آخه ؟

    در این لحظه صدر و حاج رضایی از آقا ترسیدن
    آقا داره به سمتشون میره و همینطوری دهن رو باز کرده
    همه جا نورانی شده
    آقا داره یه دم به اونا فحش میده
    پدر*سگا
    مادر*سگا
    توله*سگا
    کلتونو پاره میکنم
    گردنتون رو میشکنم
    صدر و حاج رضایی همینطوری دارن عقب میرن و آقا میره سمتشون
    دستتون رو میشکنم
    چشماتون رو در میارم
    موهاتونو میکشم
    نور داره شدتش زیاد میشه
    دیگه خیلی نور شدتش زیاد شده
    هیچ جا دیده نمیشه
    همه جا زرد شده

    ناگهان صدای داد دو نفر شنیده میشه که همینطوری داره شدت صداشون کم میشه
    ارسلان و شروین آشفته شدن
    حالا آقا دهنش رو می بنده
    و نور به حالت عادی برمیگرده

    او مای گاد

    ارسلان:
    شروین اینجا رو نیگا

    شروین:
    چی شده

    ارسلان:
    صدر و حاج رضایی دارن به طبقه ی یک میرسن



    در همین لحظه حاج رضایی و صدر به زمین برخورد میکنند
    و آقا بشیر 2 تـ ـوف بسیار شدید از طبقه 36م به روی اون ها میندازه

    آهنگی حماسی پخش میشه
    دوربین داره میاد عقب

    آقا , ارسلان و شروین کنار هم وایسادن
    آقا به ارسلان و شروین میگه بریم.
    دوربین میاد بالا و 3 تا آدما همینطوری دور میشن

    ( اما نتیجه ی مسابقه ی اس ام اس : در کمال تعجب جان سینا و جف هاردی
    هر دو بطور مشترک نفری 100 درصد رای آوردن و معلوم نشد که کدوم یکی منفورتره ! . . . )

    کــــــــــــــات


    -----------------------------------------

    در انتها من و شروین باید بگیم که تمام این صحبتها
    جنبه ی طنز داره و امیدواریم که کسی ناراحت نشده باشه !

    اما از همه ی شما میخوایم که نظر خودتون رو در مورد اپیزود اول بدید .
    پیشنهاد ، انتقاد و هر صحبتی که دارید ما خوشحال میشیم که بشنویم .

    قربان شما ، انشالله تا اپیزود بعدی که احتمالا دو هفته ی بعد هست ، بای .!
    ویرایش توسط Arsalan : 01-06-2011 در ساعت 07:16 PM
    17 کاربر مقابل از Arsalan عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. AĦӍẪÐƦÉȤA (01-06-2011), Batista Unlimited (04-05-2011), Didoo (01-07-2011), El Niño (04-05-2011), Goldberg The Man (01-06-2011), Keyvan (01-07-2011), MrSAMET (01-06-2011), P H E N O M (01-06-2011), SASAN (01-06-2011), Sarkesh (01-06-2011), THE DARKEST SIDE (04-05-2011), TeZAR (01-06-2011), The Shadow (01-07-2011), The Survivor (01-07-2011), Xtreme (01-07-2011), r v d (01-13-2011)
    امضای ایشان

  3. Top | #3

     کاربردو ستاره کاربردو ستارهکاربردو ستاره کاربردو ستاره کاربردو ستاره

    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Jun 2010
    شماره عضویت
    9281
    نوشته ها
    1,062
    تشکر
    2,783
    تشکر شده 2,982 بار در 409 ارسال
    حالت من
    Khonsard
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    880 Thread(s)

    پیش فرض


    ممنون ارسلان و شروین جان
    همونطور که همه حدس میزدن ترکوندید . خدایی بعضی از تیکه هاتون خیلی توپه
    صدرو حاج رضاییرو خوب آوردین توی داستان این دوتام کر کرن ..
    حضور آقا هم که دیگه محشرش کرده ...
    از دفعه ی بعدی علی دایی و کسای دیگم بیارید عالی میشه داستان
    در همین لحظه دستای صدر اینو اونور میره
    عالیه کارتون .
    .......

    ویرایش توسط AĦӍẪÐƦÉȤA : 01-07-2011 در ساعت 12:28 AM
    3 کاربر مقابل از AĦӍẪÐƦÉȤA عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. Arsalan (01-07-2011), El Niño (04-05-2011), TeZAR (01-06-2011)

  4. Top | #4

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    شماره عضویت
    3675
    سن
    34
    نوشته ها
    723
    تشکر
    9,036
    تشکر شده 3,862 بار در 537 ارسال
    حالت من
    Khonsard
    Mentioned
    1 Post(s)
    Tagged
    804 Thread(s)

    پیش فرض

    فوق العاده بود . با این که یکم زیاد بود ولی اونقدر قشنگ بود که نشستم تا آخرش خوندم .

    یه چیز دیگه : آدرس اون سو پر مارکتی که هر کی میره توش گشا د بر میگرده رو به من بدین .منم بغل اونجا میخام یه سو پرمارکتی بزنم . .

    منتظر اپیزود بعدی با مهمان های بعدی هستم .
    3 کاربر مقابل از Sarkesh عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. Arsalan (01-07-2011), El Niño (04-05-2011), TeZAR (01-06-2011)
    امضای ایشان




    به یاد تموم کله کردنا ...
    به یاد تموم پشت دری آ ...
    به یاد تموم تو شیکم رفتنا ...
    به یاد شات گان ...

  5. Top | #5

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    She Calls Me SUPERMAN
    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    شماره عضویت
    5148
    سن
    32
    نوشته ها
    2,853
    تشکر
    2,078
    تشکر شده 6,999 بار در 811 ارسال
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    949 Thread(s)

    پیش فرض

    ایول برای شروع بحثتون عالی بود . مخصوصا مرد عمل یاده قدیما افتادیم King Of Ladder

    امیدوارم اپیزود بعدی هم مثل این طوفانی باشه
    3 کاربر مقابل از Olympic Hero عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. Arsalan (01-07-2011), El Niño (04-05-2011), TeZAR (01-06-2011)
    امضای ایشان

    We Are Going To Explore Into Your Mind To Find Out Why You're so
    FU**ING JEALOUS


    بیـا یـاد بـدم بـهـت قـِـلـِــقُ Bay Bay ,,,



  6. Top | #6

     کاربردو ستاره کاربردو ستارهکاربردو ستاره کاربردو ستاره کاربردو ستاره

    عنوان کاربر
    True Blue
    تاریخ عضویت
    May 2009
    شماره عضویت
    4687
    سن
    30
    نوشته ها
    1,858
    تشکر
    7,212
    تشکر شده 7,944 بار در 1,105 ارسال
    حالت من
    Sepasgozar
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    665 Thread(s)

    پیش فرض

    بابا چقدر باحال بود .
    پسر عموم تو اتاقم خوابیده با صدای خنده من از خواب پرید .
    هنوز دارم می خندم
    3 کاربر مقابل از Blood Raven عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. Arsalan (01-07-2011), El Niño (04-05-2011), TeZAR (01-07-2011)
    امضای ایشان


    Welcome to the Stamford Bridge


  7. Top | #7

     کاربردو ستاره کاربردو ستارهکاربردو ستاره کاربردو ستاره کاربردو ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Jan 2010
    شماره عضویت
    6417
    نوشته ها
    1,188
    تشکر
    5,157
    تشکر شده 3,381 بار در 587 ارسال
    حالت من
    Khonsard
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    168 Thread(s)

    پیش فرض

    یه تشکر بسیار بسیار ویژه از شروین و ارسلان دارم !
    واقعا یه دل سیر خندیدم !
    همینطوری ادامه بدین یه وقت گـــ*شاد نشین !
    کلا نظرم عالیه !
    صدر : اساسا این قصه به 50 سال پیش برمیگرده !
    3 کاربر مقابل از The Survivor عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. Arsalan (01-07-2011), El Niño (04-05-2011), TeZAR (01-07-2011)
    امضای ایشان




  8. Top | #8

     کاربردو ستاره کاربردو ستارهکاربردو ستاره کاربردو ستاره کاربردو ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Mar 2008
    شماره عضویت
    2023
    نوشته ها
    1,711
    تشکر
    2,453
    تشکر شده 4,037 بار در 509 ارسال
    Mentioned
    1 Post(s)
    Tagged
    935 Thread(s)

    پیش فرض

    30 April
    در روز تولد افسانه ای به نام " شان داواری "

    3 تا آدما
    با سورپرایزی بزرگ
    باز خواهند گشت
    ...
    10 کاربر مقابل از TeZAR عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. Arsalan (04-05-2011), Didoo (04-11-2011), El Niño (04-05-2011), JMJ (04-05-2011), Keyvan (04-05-2011), MEĦRSĦAР(04-05-2011), Mr.Carter (04-05-2011), Sarkesh (04-05-2011), THE DARKEST SIDE (04-05-2011), The Survivor (04-11-2011)
    امضای ایشان


    I'm back / And I'm better than ever

  9. Top | #9

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    شماره عضویت
    23688
    نوشته ها
    154
    تشکر
    68
    تشکر شده 164 بار در 60 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    پیش فرض

    چون خیلی دراز بود حوصله خواننده سر میره با

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای ایران دبلیو دبلیو ای محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد