با سلام خذمت همه دوستان گل و گلاب انجمن
خوب سال 89 هم با تموم خوبیها و بدیها،شادیها و غمها،ک...ر خوردنها و ک...ر زدنها داره به کار خودش پایان میده.
امسال هم همانند سالهای پیش خیلی زود بگـــ ا رفت
خدارو شرک سال خوبی بود و امیدوارم واسه شما هم خوب بوده باشه. خوب همونطور که سجادی واستون گفته قراره تا آخر شب درخذمتتون باشیم.فقط یهو ن****نمونا
بنده کارم Interview هستش و با بچه های گوگولی انجمن Interview یا همون مصاحبه میکنم.
بله آقا.دلم میخواد اینگیلیسی بنویسم که بدونید بلدم.
. نفر اول کسی نیست جز ساسی مانکن یا همون ساسان مدیر بخش عکاسی
ساسان جون بیا جل میکروفون مجید لشلی کارت دارم
مجید لشلی : مردتیکه دلت هم بخواد دعوتت کردم.اصلا ک...س و ک....نت رو جمع کن برو.
ساسان:چقدر بی جنبه ای.منظورم این بود که سلام خدمت همه بچه های گل انجمن.در خذمتم.
مجید لشلی:دیگه پرو نشو تو باید بگی خدمت من فقط میگم خدمت.خوب ساسان جان یه بیوکـــ یرافی از خودت بگو واس بچه ها.
ساسان : ساسان هستم 18 سالمه یه کـــ و نــ ده ای که دومی نداره
و Made In UK Land دیپلم کامپیوتر دارم ولی خداییش هیچی حالیم نمیشه از کامپیوتر و فقط
واسه دخـــ تـــ ر بازی میرم دانشگاه.
مجید لشلی پس کی درس میخونی؟ساسان درس کی میخونه آقا؟تقلب واسه همین مواقعه دیگه.
مجید لشلی:عجب تــ یکه ای هم هستی
خوب از دوران بچگیت برامون بگو.[ساسان:]والا خاطرات بچگی زیاده.من همیشه میریدم توی خودم و همش تو دستشویی بودم.البته اینم بگم که از همان دو تولد به خواندن علاقمند بودم.
در سن 10 سالگی بود که بیماری بسیار شدیدی گرفتم که حسابی کـــ س مغز شدم
دیگه گوشه نشینی من شروع شد و همش توی پارکها میشستم و با خودم خلوت میکردم
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
طی همین روزهایی که توی پارک میشستم با خودم خلوت میکردم یه زن و شوهر اومدن سراغم و
شروع کردن باهام از در رفاقت وارد شدن و که:جوون چرا تنهایی؟چه مشکلی داری و .... و دوای
دردت پیش ماست و من هم فرق خوب بد زشت رو نمیدونستم که یک جوان ریقو بودم.
مجید لشلی :واقعا مردم باید از زندگی تو درس عبرت بگیرن.خوب ادامه بده
ساسان بله مجید جان کاملا حق با توئه.
البته من بیشتر گول اهر و زیبایی اون زن و شوهر رو خوردم.خیلی زیبا و شیک پوش بودن اینم عکسشون
مجید لشلی:خداییش زنه خیلی تـــ یــ کـ ه هست.شماره ندادی؟
ساسان:نه اون بمن شماره داد البته باید بقی ماجرا رو گوش کنی تا بفهمی
خلاصه من گفتم که من مریض شدم و از خانوادم ترد شدم و ... و اونها هم بهم پینهاد کار دادن.
گفتن هم خونه بهت میدیم و هم وسیله و حقوق بسیار بالا و بدون زحمت.
خلاصه مطلب یه کار باریک با حقوق کلفت
و من بسیار تعجب کردم
و از صبح علی الطلوع کارم رو شروع کردم و پول بهم دادن و لباس نو خریدم و یه سری لوازم و
تجهیزات هم بهم دادن با یه بستنی و گفتن برای شروع اینجا کشیک میدی و اگه کسی با ماشین
اومد از این وسایل استفاده کن.
یه چند وقتی من نگهبان بودم و کم کم ارتقاع پیدا کردم و زمینه کاریم گسترش پیدا کرد ولی
احساس میگردم سهم منو کم میدن واسه همین هم با رییس باند دعوای شدیدی کردم
و منو انداختن بیرون و من شل و پل راه خودم رو پیش گرفتم و از اونجا اومدم بیرون و راهی سرنوشت شدم
مجید لشلی:عجب زندگی تلخی داشتی ساسی جون.خوب ادامه بده
ساسان :از اونجا اومدم بیرون و یه چند وقتی ماشالعیر و دلستر میفروختم
البته نمیدونم چرا بهم مجوز نمیدادن که مغازه بزنم و من مجبور بودم یواشکی بفروشم
و زدم تو کار فروش مواد مخدر و شـــ یـــ شـــ ه فروشی رو شروع کردم
ولی خوب کفاف نمیداد و زدیم تو خط خفت کنی هم راحت تر بود هم پولش بهتر بود
بعد از چند وقت هم عاشق شدم.ای بسوزه پدر جـــ اک....شت عاشقی که منو بــــ گــ ا دادی
عاشق یکی از کسانی شدم که اومده بود شیشه و آهن بخره ازم.اول یکم بهش شک کردم و ...
خلاصهچند وقتی باهم دوست بودیم و از همه کارهام و خرید و فروشها واسش گفتم و یه روز
بردم سواحل رشت که ازش خاستگارر کینم
تا روش رو از اینور کرد دیدم با یک مرد طرفم و از اون همه وقت سر کـــ .... ر بودم
اونجا بود که فهمیدم تمام این حریانات سر کاری بود که منو به دام بندازن.
مجید لشلی:حالا بین خودمن دوتا بمونه فقط کارش رو گرفتی یا نه؟
ساسان:نه بابا مرد بود.هیچ وقت نمیذاشت شــ ورتــ ش رو بکنم و هر وقت
هم که بقل هم میخوابیم از پشت میچسبید بهم.و هی کـــ ... ن منو میمالید.
خلاصه اومدم مقاومت کنم که دیدم از درو دیوار مامور داره میاد و همه هم تغییر چهره داده بودن وا سه دستگیریم و منو با کل گروه دستگیر کردند
ادامه در پست بعد ..
علاقه مندی ها (Bookmarks)