اپيزود چهارم : پايان برنامه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسلان : خب سلام ميكنيم به همه كاربراي عزيز . اميدوارم حالتون خوب باشه . امشب ميخوايم در مورد تيم ملي فوتبالمون صحبت كنيم .از دو كارشناس بزرگ فوتبال كه آقايان صدر و حاج رضايي باشن دعوت كرديم كه اينجا هم حضور دارن .
حاج رضايي : منم به نوبه خودم في الواقع سلام ميكنم به همه بچه هاي سايت بروبكس و في الواقع همه ادماي رو كره زمين .
صدر قبل از حرف زدن كمي خنديد و دستاش رو تكون داد !
صدر: منم سلام ميكنم به همه فوتبال دوستان ! اساسا امشب بحث خوبي اميدوارم داشته باشيم و بتونيم يه سر بريم به سالهاي گذشته . چون ادم بايد از گذشته عبرت بگيره ! درسته آقاي حاج رضايي ؟
حاج رضايي : في الواقع همينطوره . اميدوارم شما هم از گذشته عبرت گرفته باشين !
صدر : اساسا منم براي شما همين ارزو رو دارم .
ارسلان : بله گذشته توش پر از چيزايي هست كه ادم ميتونه ازش عبرت بگيره . ميگذريم فردا هم كه ماه رمضان هست و از امشب بايد پاشيم سحري بخوريم .
حاج رضايي : في الواقع رمضان ماه بركت و زيبايي هاست . في الواقع به قول حاج غلامحسين نانوا عشقست سحر !
صدر : اساسا سحر چيز خوبيه .
ارسلان : ليگ هم كه داره با ماه رضمان شروع ميشه فكر نكنم بازيكنا روزه بگيرن ! البته دليل قانع كننده اي هم دارن ديگه .
صدر : ببينيد ارسلان جان الان ديگه وقتشه بريم به 220 سال قبل ! يادمه بازيكني بود به اسم بالوتلي كه اهل غنا بود و مسلمان بود ايشون .
ارسلان : بالوتلي همين بازيكن من سيتي رو ميگين ؟
صدر : اساسا نه ! مگه هر بالوتلي ميشه بالوتلي من سيتي ! اساسا فقط گوش كن ديگه . چشمات رو ببند بريم به اون قديما !
اساسا اره آقا . اين بيچاره روزه گرفته بود و داشت فوتبال هم بازي ميكرد . اونموقع ها تو تيم باشگاهي اينتر بازي ميكرد بعد اون زمان اينتر يه سرمربي داشت به اسم ژوزه مورين هو ! ايشون گرفت به بازيكن فش داد كه چرا روزه گرفتي حالا هم داري بد بازي ميكني . اون بازيكن گريه افتاد اينقدر كه !!!!
حاج رضايي : في الواقع تحت تاثير قرار گرفتم .
ارسلان : بله ! اشك الان گوشه چشماي سجاده . واي اين سجاد كجاست اصلا . بايد اس ام اس بخونه ! خب بهتره بريم سر بحث تيم ملي . الان ما با 3 تيم بحرين و اندونزي و قطر هم گروه شديم . نظرتون چيه شماها ؟
حاج رضايي : في الواقع بايد از گذشته عبرت گرفت . بايد مواظب اين دو تيم بحرين و قطر باشيم .
صدر : اساسا بايد مواظب وقت كشي هاي اين دو تيم باشيم .بايد روحيه تيمي رو ببريم بالا و تا دسته گل تو .......... دروازشون كنيم .
ارسلان : بله ! بله ! دوستان صدا بردا نميزارن كلمه هاي بد رو كسي بشنوه . همينجا از رامين زماني تشكر ميكنم .
حاج رضايي : في الواقع سبك بازي تيم بحرين منو ياد تيم بارسلونا ميندازه ! بايد خيلي مواظب اين تيم باشيم .
ارسلان : منظورتون رو اصلا متوجه نميشم جناب حاج رضايي . بارسلونا كجا بحرين كجا ! خيلي واقعا با هم فرق دارن .
صدر : اره بابا ! اساسا داره ك....س ميگه !
حاج رضايي : في الواقع جناب صدر شما برو به همون 220 سال پيش ! منظور من اينه ارسلان جان كه بحرين هم مثل بارسلونا از تكنيك وقت كشي و خودتو بنداز زمين بخواب استفاده ميكنه .
صدر : اساسا من به كلي از ريشه و اساس با اين حرف شما مخالفم . تابلو هستش كه اساسا شما طرفدار رئال مادريدي ! شما داري به اين ملت خيانت ميكني . راي من كوش ؟؟؟؟
ارسلان : دوستان ما داريم در مورد تيم ملي صحبت ميكنيم . چرا بي خودي به بارسلونا و رئال ربطش ميدين ؟سجاد كجايي بيا اس ام اس بخون ديگه .
ناگهان از زير ميز برنامه صدايي بيرون اومد !!!اه آه آه !!!!!!!!!!!!
صدر پريد هوا . ارسلان كپ كرده بود . حاج رضايي داشت ميخنديد .
ارسلان : جناب حاج رضايي زير ميز شما چه خبره ؟
حاج رضايي : في الواقع يه جرياناتي داره رخ ميده .
صدر : اساسا بيشتر توضيح بده مگرنه بايد بريم به اون قديما .
حاج رضايي:في الواقع دو زوج دارن اينجا به هم علاقه نشون ميدن . البته از يك جنسن !!!!!
صدر : اساسا اينجا مگه انگليسه ؟
حاج رضايي : حاجي بيا بالا بينم . بدو بيا بالا !
واي !!!!ايشون دكتر نيما افشار هستن ..........
ارسلان : نيما افشار شما اينجا چيكار ميكني ؟
دكتر نيما افشار : اساسا من دكتر هستم . من كاري نميكردم . با اين دوستمون جناب جهانگيري داشتيم يه خورده قايم موشك بازي ميكرديم .
صدر : اساسا من يادمه كه شما تو اون قسمت از سريال ساختمان پزشكان چقدر به هم علاقه نشون دادين. بله اساسا داريد سنت هاي انگليس رو به جا ميارين . بزاريد منم دستامو تكون بدم.
ارسلان : اينجا چه خبر ؟؟؟؟؟؟؟ سجاد كجاست ؟ شروين كجاست ؟ من دارم ديوونه ميشم .
بله يه جشن كوچولو امشب قرار بود بگيرن .
شروين :چي ميگم ؟؟؟؟؟؟ ببينيد دوستان برنامه رو بي خيال و بيايد امشب رو عشق و حال كنيم. ايران يا جام جهاني نميره يا اگه رفت بدجور حذف ميشه .
سجاد : بله سلام ميكنم به همه بينندگان عزيز . كوچولو هاي تو خونه . شمايي كه اون رو صندلي نشستي .صندلي داره ازت استفاده ميبره .
ارسلان : سجاد چرا شر و ور ميگي اخه ؟؟
شروين : ارسلان به سجاد آبشنگولي دادم !!!! بيچاره فك كرد ايستك هلو داره ميخوره
دكتر نيما افشار : شروين جان اساسا واسه ما اب شنگولي نداري ؟
حاج رضايي : في الواقع ما هم بدمان نمياد .
صدر : منم ميخوام يه يادي از 50 سال پيش بكنم . يادمه بازي منچستر و ارسنال بود كه يه بطري تنهايي خوردم .
شروين : اب شنگولي با من .. دختر و اينچيزا رو هم حسين مياره !
حسين : سلام جيگرا ! ببينيد يه چاقو چيكارا كه نميتونه بكنه . به زور اوردمشون !
صدر : اساسا جووووووووووون !!!!
ارسلان : آقا اون دوربين رو خاموش كنيد . ميخوايم بريم تو كار !
سجاد : حاج رضايي جان اون پرچم رو دادي بالا ها !!!!
تصوير بردار كه انتوني هاپكينز بود بدجوري حش..ري شده بود برا همين يادش رفت دوربين رو خاموش كنه . يهوو يه ميكروفن رو گرفت و فكر كرد پيتبوله ! صدا موزيك رو داد بالا و داد و بيداد كرد .
نورپرداز هي خاموش و روشن ميكرد .
هيچي ديگه بچه ها گرم رقص و عشق و حالشون بودن . يه وضعيتي بود كه نميشه گفت . همونجا كليپ چاليم 3 رو فيلمبرداري كردن .
هيچ چي سرجاش نبود . تا اين كه صدايي اومد .......
ارسلان از پنجره رفت بيرون رو نگاه كرد .. واي يه توپ اورده بودن روبرو ساختمان برنامه ! از اون توپاي كه سال هاي قديم مجلس رو با خاك يكي كرده بودن . از اون توپ هاي جنگي .
ساختمان رو به توپ بسته بودن
يهوو منكرات ريخت تو ساختمون ...
كسي باورش نميشد اما منكرات همه رو گرفت و برد زندان . برق هاي شهر قطع شده بود تا كسي نتونه با تلوزيونش برنامه رو ببينه .
برنامه تا اطلاع ثانوي پخش نخواهد شد............
علاقه مندی ها (Bookmarks)