Ð-i-R-Ť-Y
آرمان جان سلام
ببخشید امیر جان ولی من دوچار دوگانگی شخصیت شدم
بازی اشتوتگارت و اس اس مگه تو آلمان نبود ؟
من خیلی خوب یادمه تو آلمان بود
آره ببخشید اشتباه کردم توی آلمان بود !
اون بازی ایران بت آلمان بود که تو آزادی بودا

علی کریمی همه رو دیریبل میزد
حالا هی بزن تو سر ما !
- بعد اون جمله ای که هیتلر درباره ی ایرانی ها گفته چیه ؟؟
در جنگ جهانی دوم هیتلر گفت چون ایران از نژاد من (آریایی ) هست ما ژرمن ها هرگز به خاکش تجاوز نمیکنیم !
- قضیه فروختن مغازتون چی بود که میگی اشتباه کردی ؟؟
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود کسی نبود
پسرکی به اسم امیر بود ! بابای امیر برای امیر مغازه ای شریکی خرید !
امیر اسم مغازشو صوت و تصویری نارنجی گذاشت ! امیر کار وکاسبی خوبی داشت تا اینکه .......
امیر تصمیم گرفت بره خدمت و مغازه رو سپرد دست شریکش .......
امیر خدمتش رو تموم کرد وتصمیم گرفت دوباره بیاد مغازه !
شریک امیر در مغازه هر غلطی کرده بود ! شریک امیر حتی در مغازه خانومکی رو هم زمین زده بود نه یک بار نه دو بار بلکه چند بار !
خیر و برکت مغازه انگار دیگه رفته بود ! امیر و شریکش وقتی دیدن کار و کاسبی خوابیده شروع کردن به اوردن رفیقاشون به مغازه و مغازه صوت و تصویری شده بود پاتوق دوستای امیر و شریک امیر ........ دو تا شطرنج بازی میکردند ! دو تا پلی استیشن پی اس میزدن !! دوتا تو نوبت بودن تا یکی ببازه و دسته رو از اون یکی بگیرن !
بعد از این هرج و مرج ها زن و بچه مردم با دیدن پسر ها فرار رو بر قرار از مغازه ترجیح میدادن !
امیر پسرک قصه ما وقتی فهمید دخلش پولی دیگه توش نمیمونه تصمیمی گرفت برای گشودن سختی ها !
امیرک قصه ما فیلمهای زیر نویس دار می اورد ! نه یکی نه دو تا بلکه نزدیک صدتا !
امیر دوباره خوب پول در میاورد امیر خیال میکرد با فروختن این دی وی دی ها و سود کلانشون دیگه دنیا زیر دستشه !
امیر یه روز که در مغازه بود ناگهان چشش به چشم آقا پلیسه افتاد !
اقا پلیسه درجه ش گروهبان بود سربازی پیش آقا پلیسه بود !
آقا پلیسه شروع کرد به گشتن هارد امیر و شریکش !
امیر که توی حماقت همیشه سر بود دور از چشم آقا پلیسه اومد دی وی دی ها رو قایم کنه که آقا پلیسه امیر نادون رو دید و جای دی وی دی ها رو پیدا کرد !
آقا پلیسه به امیر نامه اخطاریه پلمب مغازه در سه روز رو داد !
وقتی بابای امیر قضیه رو فهمید به پسرک گفت مشکلات مالی خانواده بیداد میکنه ! تنها فروختن این مغازه س که ما رو بیدار میکنه !
جریان ها ی ناخوشایندی توی پلیس اماکن هم رخ داد کلاهبرداری آقایی هم که ادعا میکرد کار امیر رو درست میکنه پیش اومد !
در آخر جریمه اماکن از جیب خودم و فروش مغازه اتفاق افتاد !
- به نظرت سوالایی که ساسان پرسید فقط بخاطر این بود که از سرش باز کنه ؟
فکر کنم !
مهم خلوص نیتشه !
- با دیدن پلیس تو ایران واقعاً احساس امنیت میکنی ؟
احساس بی گناهی میکنم !
_____________________________________________
علاقه مندی ها (Bookmarks)