بهترین بازیکنی که دیدی چه کسیست ؟
من از همان کودکیم هوادار پله بودم . همیشه بین پله و مارادونا رقابت بوده و بحث های زیادی شده اما برای من پله بهتر بود . امروز شما باید به مسی و رونالدو نگاه کنید . ان ها باورنکردنی اند . کاملا فوق العاده هستند .
بهترین ها باید چه چیزی داشته باشند ؟
من همیشه این را گفتم که بهترین بازیکن ها باید شجاعت داشته باشند . من فکر میکنم که همه بازیکنان بزرگ تاریخ این شجاعت که خودشان را در زمین نشان دهند ، توپ را در اختیار بگیرند و به سوی حریف حمله کنند را داشتند .
ایا ان ها با این شجاعت به دنیا می ایند ؟
احتمالا اره ، شما با تربیت کردنشان میتوانید ان ها را بهتر کنید ولی هیچ وقت ان شجاعت را نمیتونید بهشان یاد بدهید . همین شجاعت است که تفاوت ها را رقم میزند.
مجله اقتصاد راجع به شما نوشت : اقای فرگوسن میتواند به عنوان استیو جابز بریتانیا شناخته شود . او استعداد زیادی دارد و گاهی اوقات میتواند با استفاده از قدرت مدیریتش چیزی زیبا خلق کند .
ما راجع به این چیز ها صحبت میکنیم ولی ایا شما واقعا فکر میکردید که دارید چیزی زیبا میسازید ؟
فکر میکنم حمایتی که از طرف باشگاه در ان روزهای نخست وقتیکه اوضاع بسیار سخت بود دریافت کردم واقعا بهم کمک کرد .
مردم میخواستند که شما اخراج شوید مگه نه ؟
بله ، چند تا بنر در ورزشگاه بود که رویشان نوشته شده بود زمانم به اتمام رسیده است . فکر میکنم دور از حقیقت نباشد که ان موقع یکمقدار از اعتماد بنفسم را از دست دادم ولی هیچ موقع ارادم را از دست ندادم . میدانستم که کارهایی که در بخش تیم جوانان داشتم انجام میدادم درست بود پس هیئت مدیره و بخصوص مارتین ادواردز و سر بابی چارلتون پشتم ایستادند چون میدانستند که چه چیزی در درون باشگاه دارد اتفاق میفتد . میدانستم که با این بازیکنان جوان مثل بکهام ، اسکولز ، گیگز ، بات و برادران نویل من دارم کاری خاص و ویژه انجام میدهم . ان ها تقریبا در همان موقع وارد تیم اول شدند . مردم شاید وقتیکه الان یونایتد را ارزیابی کنند نفهمند که ان بچه ها روح باشگاه بودند . ان ها روحیه فوق العاده منچستر یونایتد امروزی را ساختند .
سخنان شما در دانشگاه اقتصاد هاروارد بازتاب زیادی داشت . چه سوالی ازتان کردند؟
بحث اصلی در رابطه با عشق و نفرت بود . ایا بازیکن ها من را دوست دارند و یا ازم متنفرند و یا تعادلی وجود داشت ؟ نظرات متفاوتی در این باره وجود دارد ولی نکته اصلی احترام متقابل است . ما همیشه بدنبال این بودیم .
ایا واقعا دوست داشتن بود و یا ترس موجب این میشد ؟
بله ، فکر میکنم که فاکتور ترس هم دخیل بود . ولی وقتی که کنترل اعصابم را از دست میدادم هیچ وقت دوباره ان عصبانیت را در دیدار بعدی با بازیکن همراه نداشتم . روز بعد همیشه یک روز دیگری برای من بود .
شد که از کسی کینه به دل بگیرید ؟
نه ، هرگز . من هیچ وقت کینه به دل نگرفتم و این بسیار بسیار مهم است .
شما طرفدار کتابی راجع به ابراهام لینکلن هستید که در ان در رابطه با اینکه لینکلن همیشه از دشمنانش در کابینش استفاده میکرد چون به استعدادشان احترام میگذاشت و در عین حال میخواست ان ها را از نزدیک زیر نظر داشته باشد صحبت شده است .
بله ، او میخواست ببیند ان ها چجوری هستند کار زیرکانه ای بود . و البته من فکر میکنم که لینکلن در ان زمان سختترین دورانی که یک رئیس جمهور تجربه کرده را سپری میکرد . او همچنین در اینکه هیچ وقت تصمیمات سریع نگیرد خیلی وارد بود . وی کاملا به مسائل فکر میکرد و به کابینه اش هم اجازه میداد که نظراتشان را بگویند و بعد تصمیم میگرفت . کتاب بسیار خوبی هست .
فیلمی که پارسال راجع به لینکلن ساخته شد را دیدید ؟
بله
ازش خوشتان امد ؟
فکر نمیکنم که فیلم شاهکاری بود ولی فکر میکنم که در کل فیلم به پرداخت ان دوره زمانی موفق عمل کرد . کار بازیگران فیلم باورنکردنی بود .
شما یک جورایی کارشناس مربوط به مسائل زمان جنگ داخلی امریکا هم هستید .
اره من واقعا این موضوع را دوست داشتم . فکر میکنم که بخش بزرگی از تاریخ است . نکته خنده دار این است که من وقتیکه برای تعطیلات در شیکاگو بودم دو تا کتاب راجع به این موضوع خریدم . این ماجرا برای 14 – 15 سال پیش است . وارد یک کتاب فروشی شدم و و این دو کتاب را انتخاب کردم . بعدا در لندن بودم که گوردن براون ( نخست وزیر سابق انگلیس ) پیشم اومد و ازم پرسید که در حال مطالعه چه چیزی هستم و من بهش گفتم که مطالعه چند کتاب در مورد جنگ داخلی امریکا را اغاز کردم . او بهم گفت " من برات چند تا نوار میفرستم " او ان ها را فرستاد و واقعا این موضوع جنگ داخلی بحث تاریخی فوق العاده ای هست . من به خیلی از مناطقی که مرکز جنگ بوده رفتم و با یکی از تاریخدانان بزرگ که روی جنگ داخلی کار میکرده دیدار کردم و بحث های بسیار لذت بخشی داشتیم .
از بین جنگ های جهانی یک و دو و حتی جنگ 1812 این جنگ داخلی است که شما را جذب خودش کرده است .
من از وقتی وارد داستان هایش شدم کاملا علاقه ام بهش زیاد شد . به خونه کسی در اتلانتا رفتم و او تمام تسحیلاتی که در زمان جنگ ازش استفاده شد را در خانه اش داشت و به من ان ها را نشان داد . من واقعا به موضوع جنگ داخلی علاقه مند شدم.
شرمن سرباز و نویسنده مشهور امریکایی در جریان جنگ داخلی گفت که " جنگ مثل جهنم است "
بله ان ها در جریان جنگ تمام ریل های قطارها را خراب کردند .
فکر میکنم که او این جمله را هم گفته است " مردمی که از جنگ متنفرند بیشتر از بقیه در جنگ ها شرکت میکنند "
البته و این یک حقیقت است .
پاتون ژنرال امریکایی ممکن است که یک استثنا باشد ! بیاد دارم که او گفت " من عاشق جنگ هستم "
چگونه کسی میتواند جنگ را دوست داشته باشد ؟
فکر میکنم این رهبری کردن بود که او دوست داشت . ناپلئون هم احتمالا جنگ را دوست داشته است .
فکر میکنم که قبل از اینکه درگیر جنگ شوید و وقتیکه تازه وارد ارتش شدید احتمالا فکر میکنید که چه خوب است که به ارتش پیوستم ولی موقعی که جنگ شروع میشود و تلفات را میبینید اوضاع عوض میشود . این کاملا شما را عوض میکند .
شما در دانشگاه هاروارد از " فرمول فرگوسن " نام بردید . این فرمول برای رهبری است ؟ برای چه چیزی است ؟ مدیریت ؟
فکر میکنم که هدایت و رهبری بخشی از ان است . اینکه چگونه یک گروه از میلیونرها را کنترل کنید . من همیشه میخواستم که بازیکن ها را انسان های بهتری بکنم . کاراکترشان را گسترش دهم . فرمول درباره این بود که به ان ها کمک کنم تا بهترین چیزی که میتونند باشند .
بهشون درس زندگی میدادید ؟
بله و من فکر میکنم که این بسیار مهم بود . شما باید شخصیت ان ها را پرورش دهید. شما میدانید که اگر ان ها را در مسیر درست پروش دهید هیچ وقت شما را ناامید نمیکنند . به محض اینکه از زمین فوتبال خارج شوند از تمام چیزهایی که شما بهشان یاد دادید استفاده میکنند . روحیه بردن ، اراده و اینکه چکونه با شکست دست و پنجه نرم کنید که همیشه مهم بوده است . این به شما کمک میکند که یک گروه از بازیکنان را پرورش دهید که مثل خودتان هستند . شما میتونید خودتان را در ان ها ببینید و من فکر میکنم که همیشه سعی کردم که این را انجام بدهم .
پس شما به هر عضو تیمت که نگاه میکنی خودت را میبینی؟
نه همیشه ، ولی من دوست دارم که سعیم را بکنم تا خودم را در ان ها ببینم . هر کسی متفاوت است و روحیات خاص خودش را دارد . خیلی از بازیکن هایم استعدادی داشتند که که من هرگز ان را در دوران بازیم نداشتم ولی من ان اراده را داشتم که موفق بشوم و همیشه بیشترین تلاشم را میکردم .
ما چند روز پیش همدیگر را دیدیم و شما راجع به این عقیده صحبت کردید که همیشه بهترین بازیکن ها نمیتونند بهترین مربی بشوند چون نمیتونند کسانیکه به اندازه ان ها استعداد ندارند را بفهمند .
بله و این یک حقیقت است . بیاد دارم که با بابی چارلتون دراین باره صحبت میکردم . او خودش در برهه ای مربی تیم پرستون بوده و هیچ وقت نتونست بفهمد که چرا بازیکن ها او را نمیفهمند . پس تسلیم شد و انقدر با خودش صادق بود که بفهمد مربیگری برای او نیست . این یک حقیقت زندگی است . من همیشه به شاگردانم گفتم که اگر میخواهید مربی شوید خودتان را باید از خیلی قبلتر از بازنشستگی اماده کنید . در 24 سالگی وقتیکه من کارم در کارخانه را رها کردم و به سراغ فوتبال رفتم ممطئن شدم که هیچ وقت دیگر به ان کارخانه برنگردم . از همان ابتدا به دنبال مدارک مربیگری رفتم تا بتونم بعد بازیگریم در فوتبال باقی بمونم . من فقط یک بازیکن متوسط بودم که گاهی اوقات میتونست گل بزند . من هیچ وقت بابی چارلتون ، مسی و یا رونالدو نبودم . تعداد بازیکنان بسیار خوبی که تونستند مربی بزرگی بشوند خیلی کم است . فکر کنم میتونید به بکن باوئر نگاه کنید که جام جهانی را دو بار یک بار به عنوان بازیکن و دیگر به عنوان مربی فتح کرد . میتونیم به کرایف که بازیکن بزرگی بود و کارهای بزرگی در بارسلونا به عنوان مربی انجام داد هم اشاره کنیم . به غیر از این ها فکر نکنم بازیکن بزرگی باشد که تونسته باشد خودش را به عنوان مربی بزرگ نشان دهد .
برایتان غیرممکن بود که در باشگاه دیگری مربیگری کنید ؟ ایا هر پیشنهادی که میدانند قبول نمیکردید و یا اگر پیشنهاد خوبی که در زمان مناسب بود را قبول میکردید تا خودتان را در کشور دیگری ثابت کنید ؟
یک یا دو پیشنهاد بود که در زمان حضورم در یونایتد بهم شد . اما همیشه به این نکته رسیدم که چرا بخواهم یونایتد را ترک کنم ؟ چالش بزرگتر از اینجا کجاست ؟نکته در رابطه با چالش ها این است که فرض اینکه یک چالش را بردید و دیگر کار تمام شد درست نیست . شما باید چالش بعدی را ببرید در منچستریونایتد اینگونه بود . خود همین موضوع چالش بزرگ دوران مربیگریم بود . حفظ ان روند ثبات موفقیت که باید همراه با روحیه بردن و جندنگی باشد که من از ان برخوردار بودم . هر موقع که لیگ را میبردیم شبش جشن میگرفتیم و روز بعد برای من یک روز جدید بود . به این فکر میکردم که حالا باید به کدام سمت برویم ؟
بنابراین وقتی باشگاه ها به سراغم می امدند من به خودم میگفتم که چالش بزرگتر از اینجا کجا هست ؟ ساختن تاریخ در یونایتد و یا سعی کردن در جای دیگری که باید از ابتدا شروع کنم و باشگاه را از اول بر طبق فلسفه ام بسازم .
در همان موضوع فرمول فرگوسن از پایه و اساس نام بردید این چیست ؟
شما باید از چیزی که بهش ایمان دارید شروع کنید . من به ساختن باشگاه فوتبال بجای تیم فوتبال باور داشتم . من میتونم مربی هایی که به ساختن تیم فوتبال تمرکز میکنند را درک کنم چون این باعث میشود که شغلشان را حفظ کنند . الان نتایج حرف اول را میزند . در راستای ساختن باشگاه فوتبال من خیلی به از دست دادن شغلم توجهی نمیکردم . من میدانستم که باید باشگاه را از نو بسازیم . پس ما بشدت روی تیم جوانان کار کردیم و مطمئن شدیم که پایه و اساس محکمی برای سال های اینده داشته باشیم . پس ما به برهه ای رسیدیم که من میتونستم برای اینده برنامه ریزی کنم . من میتونستم ببینم که این تیم در 3 سال اینده به کدام سمت میرود چون میدونستم که بازیکنانی در تیم جوانان و اکادمی هستند که تیم را در زمان درست به جلو میبرند .
بحث بعدی بازسازی تیم بود . شما گفتید حتی با دونستن اینکه تیم ممکن است فصل خوب دیگری در پیشرو داشته باشد ولی برای اینکه نه تنها یک فصل بلکه چندین فصل خوب در پیش داشته باشد باید تیم را بازسازی میکردید حتی اگر این باعث میشد مدتی موفقیت را بدست نیاورید ؟
بخش وحشتناک کار من این بود که شما بازیکنانی دارید که سال ها پیش شما بودند و بعد شما میبینید فرمشان رو به افول است و دیگر زمان جدایی فرا رسیده است . شما باید سریع عمل کنید چون میدانید که اگر صبر کنید به خود بازیکن ضرر رساندید . بازیکن نمیخواهد این که زمان در اوج بودنش به اتمام رسیده است را قبول کند . این موضوع که شما این را بهش بگویید و بعد تغییر را ایجاد کنید بسیار بسیار سخت است . در طول سال ها من شاید حدود 5 تیم ساختم . حتی بازیکنانی را هم که میخریم نمیخواهیم فقط برای 2 یا 3 سال پیش ما باشند بلکه ان ها را برای 6، 7 و یا 8 سال میخواهیم . بنابراین برای ساختن و بازسازی تیم باید در رده سنی 22/23 خرید کنید چون هم تجربه خوبی از بازی در جای دیگری دارند و هم سال های زیادی در پیشرو دارند . پس شما میتوانید در حالیکه روند موفقیت را ادامه میدهید تیم تان را هم بازسازی کنید .
پس نکته اصلی این است که باید براساس عقلتان تصمیم بگیرید نه قلب ؟
کاملا ، اینکه به بازیکنی بگویید که دورانش در تیم به پایان رسیده ان هم کسیکه به شما در رسیدن به موفقیت کمک زیادی کرده بسیار سخت است . شما باید با ان ها مثل خانودتان رفتار کنید و چون ان ها مثل خانواده برای شما هستند گفتن اینکه " پسرم ، متاسفم ولی تو دیگر اینجا یار ثابت نیستی ولی میتونی همچنان در تیم دیگری جایگاه ثابتی داشته باشی " بسیار عذاب اور است . این مورد خیلی برایم اتفاق افتاده و کنترل کردن این موضوع اصلا کار اسانی نیست .
موضوع بعدی تعیین کردن استانداردها و رساندن همه اعضای تیم به سطح ان ها بود.
در هر جلسه تمرینی انتظارات زیادی وجود دارد . تمرکز باید وجود داشته باشد . من هیچ وقت نذاشتم که جلسه تمرین بدی داشته باشیم . ما میخواستیم مطمئن شویم که بازیکنان کاملا در تمرینات روی کاری که انجام میدهند متمرکز هستند.
مورد بعدی این بود که هرگز نذارید کنترل از دستتان خارج بشود .
منظور من این بود که شما دارید با افراد ثروتمندی که جوان هم هستند سر و کله میزنید . من همیشه به مدیرا گفتم که ان لحظه ای که بازیکن از مربی قدرتمندتر شود منچستر یونایتد دیگر منچستریونایتد نیست . ان موقع شما کنترل کل باشگاه را از دست میدهید . پس من همیشه ممطئن میشدم که کنترل همه چیز در دستانم هست . بازیکن ها همیشه میدانستد که رئیس چه کسی هست .
حرفتان مثل قانون بود ؟
میشود اینجوری گفت ... اما لزوما احتیاج ندارید که از قدرت انجوری استفاده کنید . کنترل خیلی خوب است ولی بازیکن ها میدانند که مربی کیست و میدونند که او است که تصمیمات را میگیرد . ان ها میدانستد که میتونند به من اعتماد کنند که این واقعا مهم بود . ان ها میدانستند که من توانایی تغییر و اداپته شدن را دارم و این را بارها در طی این سال ها دیدند . فکر میکنم که این ها مهمترین نکات در کنترل داشتن بازیکنان است .
این به چه معناست – پیام را در زمان خودش دریافت کنید .
زمانی که ما بدنبالش هستیم ان است که ان ها بفهمند که هر بازی در مورد بردن است . هر هفته انتظار من این است که شما ببرید . ما سعی کردیم این پیام را در تیم پخش کنیم که هر بازی زمانیست که ما باید ببریم .
در رابطه با برگشت از شکست در بازی ها چه میگویید ؟
باید در بازی زمانی باشد که ان ها درک کنند که باید شخصیتشان را نشان دهند و نتیجه را عوض کنند . ما لحظات بزرگی از این دست داشتیم . بارها در بین دو نیمه عقب بودیم و بعد موفق شدیم که نتیجه را عوض کنیم .
شما ان لحظات را دوست داشتید مگه نه ؟
اوه بله ، من عاشقشان بودم . من یکمقدار اهل ریسک بودم چون عادت داشتم در بین دو نیمه به بازیکن ها بگویم که " صبور باشید و در 15 دقیقه ان ها را به داخل سینک اشپزخانه بیندازید ! " شما در ان موقع دارید بازی را میبازید پس با ریسک کردن چیزی را از دست نمیدهید . هیچ چیزی بهتر از ان 15 دقیقه پایانی که میتونید نتیجه را عوض کنید نیست . هوادارا دارند استادیوم را ترک میکنند که ما ریسک میکنیم و تلاشمان را هم میکنیم و ان جواب میدهد . لحظات فوق العاده ای هستند .
مورد بعدی که مطرح کردید اهمیت و قدرت مشاهده است .
بخش مهمی است که مردم زیاد بهش توجه نمیکنند . زمانی که در ابردین بودم دستیار جوانی داشتم که بهم گفت " چرا من اینجا هستم ؟" من بهش گفتم " راجع به چه چیزی داری صحبت میکنی ؟ " او گفت " من هیچ کاری انجام نمیدهم . شما نباید تمام تمرینات را انجام دهید . شما باید در کنترل باشید و من تمرینات را هدایت کنم . " من بهش گفتم " نه من این کار را نمیکنم . " او بهم گفت که فکر میکند من اشتباه میکنم . ما یک تمرین دهنده مسن هم انجا داشتیم که مرد خوبی بود . او بهم گفت " رئیس ، حق با اوست " پس من راجع به این موضوع فکر کردم و اینکار را امتحان کردیم و ان جواب داد . تماشای با دقت تمرین بازیکن ها واقعا شگفت انگیز بود. شما میتونستید ببینید که بازیکن زیاد حالش خوب نیست و یا عادت های بازیکن ها را ببینید و خیلی چیزهای دیگر که بدردتان میخورد . این مشاهده را من تا روز اخر ادامه دادم و به خوبی ازش استفاده کردم .
علاقه مندی ها (Bookmarks)