اگر آینده ای وجود داشته باشد ، شما می توانید اشتباه های گذشته خود را فراموش کنید ، همیشه این جمله را ما شنیده ایم :
آدم ها را می توان به دو بخش تقسیم کرد ، قسمت اول : آدم هایی هستند که همه چیز دارند ولی چیزی برای از دست دادن ندارند و قسمت دوم : آدم هایی هستند که چیزی ندارند ولی چیزی برای از دست دادن دارند .
ولی Max ، هیچ کدام از این ها نیست ، زیرا او هیچ در دستش ندارد و علاوه بر آن ، چیزی برای از دست دادن ندارد ؛ حال ما مکس را می بینیم که در قطار هست و دارد به زن و بچه اش فکر می کند .
او از قطار پیاده می شود و آماده می شود که خبر خوبی را به خانواده اش بدهد ولی ناگهان افرادی به خانه مکس حمله می کنند و باعث می شوند که مکس آشفته شود ، حال مکس آینده ای برای خود ندارد و نمی تواند گذشته خود را فراموش کند .
حال نیز چیز هایی در فکر مکس می گذرد و او با خود می گوید ، آن ها چه کسانی بودند و چرا به خانه من حمله کردند ؟
شاید با شما بگویید که مکس همان لحظه برای انتقام آماده شد ، ولی نه ، مکس سه سال صبر کرد تا این که به یک کارگاه پانچلینو رفت و به این موضوع فهمید که آن ها مواد مخدر Valkyr. B.B را مصرف کرده بودند .
مکس با خودش فکر می کرد که تنها راه مبارزه با خشم خود انتقام است ، در همین حال یکی از دوستان مکس ، به او می گوید که برو و با Mr.Balder ملاقات کن ، Mr.Balder مسئول مبارزه با مواد مخدر می باشد .
مکس آماده می شود تا به مترو برود و با دوسش Alex ملاقات کند ، ولی وقتی که به آن جا می رسد ، می بیند که دوستش الکـس با یک ضربه گلوله کشته شده است و باعث شده است که یک ضربه روحی دیگر به مکس وارد شود .
نکته مهم این جاست که پلیس ها ، مسئول کشته شدن الکس را مکس می دانستند ، حال این مافیا هم با شخصیت مکس به خوبی آشنا شدند و به دنبال او می گشتند .
شخصی به نام لپینیو مسئولیت جابجایی مواد مخدر را برای خانواده پانچلینیو را داراست ، آن ها برای پیدا کردن او ، همه جا را می گردند تا این که دفتر وی را پیدا می کنند و یکی از مافیای روسی به نام ولادیمیر لم در آن جا حضور پیدا می کند و کل دفتر را آتش می زند .
حالا مکس ، از افراد زیادی اعتراف می گیرد تا این که به یک سالن تئاتر می رسد ، در این سالن ، کتابی وجود داشت که در درون آن در مورد والکـیر چیزی هایی نوشته شده بود .
در این سالن ، مکس با مونا سـاکس ( خواهر دوقلو پانچینلو ) ملاقات می کند و مونا ساکـس در نوشیندنی مکس ، والکـیر می ریزد ، تا این که یکی از افراد لپینیو ، مکس را به طبقه پایین می برد ولی مکس او را مسخره می کند و افراد لپینیو عصبانی می شوند و به مکس چند تا لگد می زند .
مکس بالاخره خود را آزاد می کند و به یک کافه می رود و در آن جا تعداد زیادی از مافیا را می کشد و به سلاح های پیشرفته آنان دسترسی پیدا می کند ، مکس می خواهد به خانه دان پانچیلو برود و او را بکشد ولی قبل از آن ، دان توسط یکی از افراد نیکول هرن کشته می شود .
پس از یک سری از تحقیقات مکس می فهمد که همسر او به خاطر این کشته شده بود که به این اطلاعات به صورت تصادفی دست یافته بود .
سپس دوست مکس یعنی هسنلی با او تماس می گیرد و از مکس می خواهد که همدیگر را در ایستگاه مترو ملاقات کنند ، این جا مکس می فهمد که قاتل الکس ، هنسلی است و هنسلی نه تنها دوست مکس نیست ، بلکه یک مزدور خیانتکار است .
پس از آن ، مکس می رود و هنسلی را می کشد و آلفرد هورن با مکس تماس می گیرد و می گوید : از تو می خواهم که به یک ساختمانی بروی و همدیگر را در آن جا ملاقات کنیم .
در ساختمان ، آلفرد به مکس می گوید ، ما می دانیم که تو در حال انتقام گیری هستی و ما به تو کمک می کنیم که هر چه سریع تر نیکول را بکشی و آزاد شدنت را تضمین می کنیم .
در همین حال ، نیرو های نیکول به ساختمان حمله می کند ولی فقط آلفرد و مکس هستند که موفق می شوند فرار کنند ، همینطور مکس به دفتر هورن راه پیدا می کند ولی هورن به بالا پشت بام می رود .
در همین حال مکس ، جسد مونا را بی جان می بیند ، سپس مزدوران سوار هلیکوپتر می شوند ، ولی مکس به هلیکوپتر تیر اندازی می کند و باعث می شود که این بالگرد سقوط کند .
سپس ماموری به نام جیم می آید و مکس را دستگیر می کند و مکس یک لبخندی به آلفرد می زند و به او یک نگاه خاصی می کند .
آلفرد طبق قولی که به مکس داده بود ، او را آزاد می کند و آن ها به NYPD باز می گردند .
او در یک شب ، داخل ماشینش نشسته بود و از بی سیمش پیامی را می شنود و طی این پیام ، مکس می فهمد که در انبار ولادیمیر تیر اندازی شده است ( ولادیمیر کسی بود که در قتل همسر مکس نقش داشته است )
سپس مکس به انبار می رود و می بیند که یکی از اسلحه فروشان به نام آنی فین ، کشته شده است ، خدمتکاران زمانی که مکس را می بینند ، فرار می کنند ولی مکس مونا را سالم می بیند و تعجب می کند .
سپس یکی از افراد به سمت مونا تیر اندازی می کند ولی مکس خود را جلوی مونا انداخته است و به طرز عجیبی مکس زنده می ماند ، سپس آلفرد توسط ولادیمیر کشته می شود و انتقام مرگ آلفرد توسط مکس گرفته می شود .
این جا لازم می دانم ، بگویم که این بازی دو تا پایان دارد ، اگر شما این بازی را در درجه Easy بگذارید ، مونا می میرد ولی اگر این بازی را در درجه Hard بگذارید مونا زنده می ماند .
نویسنده این بازی ، یعنی سم لیک توانسته است که یک عشقی بین مکس و مونا بوجود بیاورد ، به طوری که مکس حاضر بود جان خودش را برای مونا فدا کند .
وینی گوگنیتی که یکی از دوستان مکس بود که توسط ولادیمیر کشته شده بود ، ریکی مورتی و کندی دوان که ناظر فروش مواد در هتل و کشتی چاپرون بودند و کافمن که یکی از اعضای ولادیمیر بود که بعد ها توسط مکس کشته می شود ، از دیگر شخصیت های این بازی بودند .
یکی از بهترین بازی های شوتر سوم شخص در آن سال ها ، Max Payne بوده است ، به طوری که در آن موقع در بازی ها ، سایه پردازی نمی شد ولی در مکس این کار به خوبی انجام گرفته بود .
همینطور در آن زمان ، مکس از طرف منتقدان نمره ++ A را دریافت کرده بود ، همینطور صدای طبیعی اسلحه ها و هماهنگ بودن حرکات لب و دیالوگ ها از مهم ترین دستاورد های Remedy بود .
صداپیشگان خوش صدایی نظیر Vendy Hoopes و JHonatan Davis در این بازی حضور داشتند که واقعا مورد تحسین منتقدان قرار گرفته اند ، این بازی از موتور انحصاری Max-Fx توسط رمدی ، ساخته شد .
در این نسخه ، سم لیک که نویسنده و خالق مکس بود ، حضور نداشت و رمدی از شخصی به نام تیموتی گیبس استفاده کرد ، سم لیک واقعا بسیار عالی کار می کرد ، او ابتدا مکس را شاد تشبیه کرده بود ولی پس از مرگ خانواده اش ، او را بسیار غمگین جلوه داد ؛ همینطور آهنگسازی این قسمت هم توسط هاتاکا شکل گرفت .
زمانی که اطلاعاتی از Max Payne 3 منتشر شده بود ، مورد استقبال قرار نگرفت ، زیرا مکس نسبت به نسخه های قبلی پیرتر شده بود ولی آقای گیبس مکی را ساخت که هم پیر است و هم کارهای بسیاری می تواند انجام دهد .
9 سال از ساخت اولین قسمت Max می گذرد ، با توجه به پیشرفت تکنولوژی دست Remedy برای ساخت این بازی ، باز تر است زیرا در گذشته ، داستان نقش اصلی را ایفا می کرد ولی الآن گیم پلی و گرافیک هم می تواند به Remedy کمک کند .
حال در قسمت سوم ، مکس در حال خوردن مشـروب است تا بدین وسیله گذشته تاریک خود را فراموش کند ، Remedy سعی بر این دارد که گذشته تاریک مکس را به یک آینده روشن تغییر دهد .
یکی از دوستان قدیمی مکس با او تماس می گیرد و می گوید ، خانواده در سائوپائولو نیاز به بادیگارد هستند و تو می توانی این کار را انجام دهی ، این بار مکس نمی خواهد انتقام بگیرد بلکه می خواهد انجام وظیفه کند ؛ مکس می خواهد کار های خود را از اول شروع کند و انگار تازه متولد شده است .
این بار ، برای ساخت این بازی از موتور Max-Fx استفاده نشده است ، زیرا راک استار به دنبال یک بازی با گرافیک بالا بود و برای همین از موتور قدرتمند RAGE استفاده کرد .
تعداد Loading ... ها در این بازی کم بود و افت فریم ها هم نسبتا کم بود ولی در بعضی از مواقع در Bullet Time ما شاهد افت فریم بودیم ولی به طور کلی ما گرافیک خوبی از این بازی شاهد بودیم .
مکان های متنوعی در این بازی وجود دارد و شخصیت های مختلفی وجود دارند که هرکدام از آنها ، قابلیت های مختلفی در عرصه شلیک کردن و پریدن دارند .
پریدن و شیرجه زدن های مکس که به لطف Bullet Time شکل می گیرد باعث می شود که بازی Max Payne 3 از سایر بازی های شوتر سوم شخص متمایز شود .
در این بازی ما شاهد حرکات طبیعی از مکس هستیم ، همینطور در این نسخه همانند نسخه های قبل ، از سایه پردازی های بی نظیر استفاده شده است ، همینطور طراحی شخصیت ها و لباس های آنان هم بسیار فوق العاده می باشد .
مکان های مختلفی در این بازی وجود دارد تا شما از این بازی خسته نشوید و مدت زمانی که برای اتمام این بازی نیاز دارید حدود 12 الی 15 ساعت می باشد .
مک کفری صدا پیشگی را بر عهده گرفت و گروه Health با ساختن موزیک های بی نظیر کمک کردند تا این بازی به یک شاهکار تبدیل شود و می شود گفت که موفق هم شدند .
اگر می خواهیم در چند سطر ، این سری را خلاصه کنم ، باید بگویم که یکی از حماسی ترین و فوق العاده ترین سری در دنیای بازی می باشد و ما نیز کمتر کسی را دیده ایم که سرنوشتی مشابه Max را داشته باشد ، خالق این شخصیت ، یعنی آقای سم لیک واقعا کار بزرگی انجام داده است و توانسته است یکی از بی نظیر ترین شخیصت های دنیای گیم را به این صنعت معرفی کند .
در آخر هم باید ابتدا از علی ( Nowhere Man ) به علت تهیه عکس ها تشکر کنم و همینطور از شما سپاس گزاری می کنم که این مقاله را تا آخر خواندید ، کپی کردن هم فقط با ذکر نام سایت و نویسنده مجاز می باشد .
نویسنده این مقاله » کیوان فقیه - Lord Raiden











پاسخ با نقل قول






علاقه مندی ها (Bookmarks)