.
با سلام
كلاه قرمزي و داستانش به طور حتم تو خاطره و ذهن خيلي از ماها يه جاي خوب داره كه به اين زودي ها هم پاك نميشه
كلاه قرمزي واسه اولين بار سال 1373 با فروشي كه داشتن و به زعم خيلي ها كه اگه جمعيت الان كشور و تعداد سينماهاي اكران كننده و قيمت بليطهاي امروزي رو حساب كنين پر فروش ترين فيلم ايران هست تونستن كاري كنن كه واسه هميشه ماندگار بشن
سال 1381 كلاه قرمزي عاشق شد و فيلم كلاقرمزي و سرو ناز كليد خورد ... هر چند اين فيلم فقط جهت ثبات بخشيدن به كلاه قرمزي بود و چندان تو فروش نتوسنت ركورد قبليش رو تكرار كنه ... با اين وجود عنوان پر فروش ترين فيلم سال رو بدست آورد !
اين روز ها هم كلاه قرمزي و بچه ننه رو رو پرده داريم كه شايد بتونن بازم ركوردا رو جا بجا كنن
به اينا برنامه وي*ه نوروزي و اينا رو هم اضاف كنين ميبينين كه نميشه از اين عروسكها به همين زودي رد شد
تو سالهاي نه چنداد دور تيكه كلامهايي مثه خوگشل ، اكشال نداره ، آقاي مرجي ، نون بگيرم و ... تيكه كلامهايي بود كه تو دهن اكثر بچه هاي اون دوران شنيده ميشد
تو اين تاپيك چنتا از ديالوگهاي معروف اين سالهاي اخير رو واستون آماده كردم كه اميدوارم خوشتون بياد
x x x x x x x x x x x x x x
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] - - - [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
آقاي مجري : شما رفتي شيريني بگيري ... چرا اينقدر طول كشيد ؟
پسر خاله : گرفتيم ديگه ... طولاني شد
آقاي مجري :خب بده ببرم بزارم سر سفره هفت سين ديگه
پسر خاله : نه حالا باشه ... مي گيرم مي دم ديگه
آقاي مجري :چي ميگي ؟
پسر خاله : شيريني گرفتيم اومديم ... يه بچه اي بود كار ميكرد چيز ميفروخت
آقاي مجري :خب ؟
پسر خاله : گفت يه كمكي بكن شب عيدي ... گفتم من پول ندارم چشش افتاد به جعبه شيريني . در جعبه رو وا كردم ، يه دونه ....
آقاي مجري :خب يه دونه شيريني دادي به يه بچه هاي ... شيريني رو بده !
پسر خاله : پيرمرده هم داشت ميرفت ، دست كرد يه دونه ورداشت ... خواست ديگه !
آقاي مجري :خب چه ايرادي داره ؟ شيريني براي خوردنه ، براي تعارف كردنه ... من ديدم بعضيا همين جوزي شيريني رو ميزارن خشك ميشه خراب ميشه ....
پسر خاله : آقاي مجري ... شاگرد مغازه هم داشت جلوي مغازه رد ميشد آب و جارو ميكرد ، دلش خواست يه دونه ....
آقاي مجري :خب حالا يه دونه ...
پسر خاله : مغازه دار اومد بيرون ، يه دونه ... گفت قبول باشه ! يكي ديگه هم اومد برداشت يه دونه ... همه نيگا ميكردن ديگه ، بازار بود شلوغ بود ديگه !
آقاي مجري :يعني تو همه شيريني رو دادي به بازار ؟
پسر خاله : نه قوطي اش دستم بود ... بعد يكي داشت جوجه ميخريد دست يه بچه هه ...
آقاي مجري :خب ؟
پسر خاله : گفت پسر جون ! اين قوطي خاليه به چه دردت ميخوره ؟ بده من اين جوجه ها رو بزارم ببرمشون خونه ... قوطي اش رو هم دادم به اون !
آقاي مجري :خب اين يه طرف قوطي ... طرف ديگه قوطي كو ؟
پسر خاله : تازه اينم مي خواست بگيره سوراخ سوراخ كنه گنجشكه جوجوه نفس بكشه ! گفتم اينو بيارم كه بدوني شيريني رو گرفتم !
x x x x x x x x x x x x x x
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] - - - [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
فاميل دور : آقاي مجري ، من با زوري كه در اين خر ميبينم ، افق هاي روشني در برابر خودم ميبينم ...
جيگر : من خر نيستم ! من خر نيستم ! من خر نيستم !
فاميل دور : ببخشيد جسارت كردم ... شما عقابي ، شما پروانه اي ، خر منم كه تو اين خونه با تو موندم
x x x x x x x x x x x x x x
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
همساده : ما رفتيم محضر ، ماشينو به نام خودمون بزنيم ...
يهو نفهميديم چي شد ، اون وسط از يكي طلاق گرفتيم !
ما كه اصلا زن نداشتيم !
الان 5 ساله كه دارم مهريه ميدم ... نميدونم به كي ... يعني داغونما ...
x x x x x x x x x x x x x x
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
صاحبخانه : من با تو آبم تو يه جوب نميره
كلاه قرمزي : من ميگم خونه تون هم نميام ... چه برسه باهات بخوام بيام تو يه جوب
x x x x x x x x x x x x x x
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] - - - [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
پسر عمه زا : كلا قرمزي ! دكتر ! مريض ! پشت دره ... چيكار بكنم ؟
كلاه قرمزي : صبر كن ... مگه نميبيني دارم گچ ميگيرم
پسر عمه زا :ها ! اون مريضه ... پول نداره ... كاهگل بگير !
كلاه قرمزي :بزار ماله رو بزارم كنار ... بگو بياد تو
x x x x x x x x x x x x x x
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] - - - [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
آقاي مجري : به به دوباره آمد فصل بهاري ...
پسر عمه زا : بيا ببنديم اسب به گاري ...
x x x x x x x x x x x x x x
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
كلاه قرمزي : آقاي امين حياي ... ميگم نميشه منو ببري كه تو فيلم بازي كنم ؟ مثلا بهت ميگن بيا فيلم بازي كن ، بگو نه من خسته ام فعلا وقت ندارم ريال آقاي كلا قرمزي مياد جا من بازي ميكنه ...
امين حيايي : خب اون جوري كي خرج خانواده منو ميده ؟
كلاه قرمزي :خرج خونواده ؟! خوب نفصشو بازي كن وسطاش بگو من ديگه خسته شده ام بايد برم استراحت كنم ، كلاه قرمزي جون بيا باقيشو شما بازي كن ...
اونجا ها كه دختره عاشقت ميشه ، از اون به بعدشو من بازي ميكنم ...
بگم كه نه ... من الان وقت ندارم برو با يكي ديگه ازدواج كن !
x x x x x x x x x x x x x x
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] - - - [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
آقاي مجري :در خواستمون رو مي تونيم با يه كلمه قشنگ بگيم ... مثلا يه ليوان آب بخوايم چي ميگيم ؟
پسر خاله : خودمون ميريم آب ميخوريم ، برا بقيه هم مياريم !
آقاي مجري :نه مثلا بخوايم بگيم اين شيريني رو به من بده ...
پسر خاله :خودمون بلند ميشيم برميداريم ، به بقيه هم تعارف ميكنيم ...
آقاي مجري :نه يه كلمه اي بگو كه محببت شما رو به من شنون بده ....
پسر خاله :مي خواي برم نون بگيرم ... ميخواي برم نفت بگيرم ، آب بيارم ؟
آقاي مجري :نه نه ... قبل از اينكه بگيم اين شيريني رو بده من ، ميتونيم بگيم : (( عزيزم ممكنه شيريني رو بدي به من ؟ ))
پسر خاله :بله بفرما . من خودم بايد زودتر مي فهميدم ... شيريني ميخواي ، بهت ميگفتم ... بفرمايين ... بفرمايين
x x x x x x x x x x x x x
دوستان اگه ديالوگ يا تيكه خاطره انگيز جالبي داشتن خوشحال ميشيم به اشتراك بزارن
ممنون از توجهتون
فعلا ...
يا علي ...






.gif)
.gif)



پاسخ با نقل قول
- - - 














علاقه مندی ها (Bookmarks)