فردا یعنی 17 دی ماه 1391 سالروز در گذشت غلامرضا تختی ورزشکار فوق العاده محبوب کشور ما هست . در مورد تختی حرف زیاده . در مورد جوانمردی ها , پیروزی ها و اخلاق خاصش . حتی اغراق های زیادی هم در مورد تختی دارد . اغراق هایی که در این تاپیک به بعضی از آن ها رسیدگی خواهد شد . من به عنوان یکی از مریدان و عاشقان واقعی غلامرضا تختی وظیفه خودم می دونم که به یادش این تاپیک رو بزنم . تو این تاپیک هم قصد بزرگ نمایی تختی رو ندارم . قصد تشریح زندگی تختی هم ندارم . در مورد قهرمانی هاش هم نمی خوام صحبت کنم . بلکه می خوام با یک زبان ساده در مورد تختی صحبت کنم و اون رو با ورزشکار این زمون مقایسه کنم . می خوام کاری کنم که شما بفهمید چرا غلامرضا تختی جهان پهلوان شد ! می خوام بدونید چرا موقع تشعیه جنازش ابن بابویه سرشاز از جمعیت بوده طوری که حتی خواهر و همسرش نتوانستند برای آخرین بار باهاش خداحافظی کنن . بعد از خوندن این تاپیک شما هم خواهی فهمید که تختی خیلی برای نسل قبلی ما بزرگ بود ,,, اگه من رو به هر عنوانی قبول دارید 100 درصد این متن رو بخونید . ضرر نمی کنید .
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
بارها شاهد بودیم که ورزشکار های نامی کشورمان بعد از قهرمانی در مسابقات رسمی صحبت های زیادی از پاداش و .. می کنن . قهرمان وزنه برداری دنیا حتی تهدید می کند در صورت نگرفن پاداش های سابق به المپیک نمی روم . یا بعد از قهرمانی اظهار می کند که پاداش ها قبلا بهتر از الان بودن و مسئولین دیگه هوای ما رو ندارن ! این حرف ها کاملا عادی هست و یک ورزشکار اونم قهرمان المپیک حق داره این حرف ها رو بزنه . اما برای تختی این قضایا فرق می کرد . یک روز تختی به مغازه رفیق فابِ خودش یعنی حسین شمشادی می ره و بهش میگه که حسین پاشو بریم گرگان استر آباد . میخوان یه زمین به من برای قهرمانی پاداش بدن و من میخوام تو هم برای دیدن زمین با من باشی . جهان پهلوان همراهِ 4-5 تا از دوست های خودش به باغ می رسن . باغی که طبق گفته ی آقای شمشادی از 50 -60 هزار متر هم بیشتر مساحت داشت و یک پاداش فوق العاده به حساب میومد . تختی در حال وارسی زمین بود که دید یک زن با چند بچه پیش او آمد و گفت : " آقا ما 70-80 سال هست داریم اینجا زندگی می کنیم . بعد از اینجا کجا برویم ؟ کجا میخوایید در به درمان کنید ؟ " بعد از این جملات زن بود که تختی رو به حسین شمشادی می کند و می گوید حسین وسایلت را جمع کن بروین . این زمین به درد من نمی خورد . بگزار این زن با بچه هایش در این زمین بمانند . حرف های قهرمان وزنه برداری کاملا عادی و به حق بودند . اما تختی عادی نبود . تختی جهان پهلوان بود ,,,,
همین چند روز پیش بود . در رشت بازیکن ملی پوش تیم تراکتور که خیلی هم ادعا دارد به خاطر حرف یک مرد با او درگیر شد و جنجال بزرگی ساخت . حقش بوده اون فرد به او توهین کرده بوده و او باید باهاش برخورد می کرده . اما تختی اینگونه نبود . مردم تختی را دوست داشتن و تختی هم مردم را خیلی دوست داشت . تختی یک کشتی گیر بود اما هیچوقت درخیابان درگیر نمی شد . حسین شمشادی رفیق تختی اظهار دارد یک روز در حالِ رفتن به سمت فرودگاه بودیم که یک جوان به تختی نگاه کرد و به او توهین کرد . اما تختی فقط یه نگاه به اون جوون کرد و سرش را پایین انداخت و رفت . شمشادی همچنین میگه در همون موقع بقیه مردم بالاخواه تختی در اومدن و به اون فرد تاختن اما تختی حتی زیر لب هم به اون مرد چیزی نگفت و حتی اخم هم نکرد . تختی خیلی سنگین به قدم های خود ادامه داد و به حسین گفت : " حسین عجله کن که پروازمون پرید ,,, " اون فوتبالیست حقش بوده که از خودش دفاع کند و کارش عادی بود . اما تختی عادی نبود . تختی جهان پهلوان بود ,,,,
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
تختی حجب و حیا داشت . رفاقت سرش می شد . برای همین هم بود که هر کسی می تونست بهش اعتماد کنه . یک روز در آلمان یک مرد جوان با صورتی قرمز پیش تختی اومد و به او گفت : " بچه تهرانم . زنم مسلمان هست هفت ماه باردار هست و راستش از هواپیما هم می ترسد . اگر امکانش هست زن من را هم با خود ببرید تهران . " تختی بدون تامل قبول کرد و بعد از رد و بدل کردن شماره به همراه ان زن و همراه خود حسین شمشادی راهی تهران شدن . حسین شمشادی می گوید تختی خیلی هوای اون زن را داشت . همیشه به من می گفت حسین آروم راه برو تا این خانوم اذیت نشه . هر هتلی هم می رفتیم تختی 2 اتاق می گرفت یکی برای ما و یکی هم برای اون زنه . خلاصه تختی به هر سختی ای بود اون زن رو سالم به تهران رسوند و تحویل خانه اش داد . بعد ها شوهر اون زن پیش حسین شمشادی رفت و به او گفت : " خانمم به من گفت این بابا ( تختی ) حتی یک بار هم به صورت من نگاه نکرد .اگر این انسان هست بقیه چی هستند ؟ " نکه فکرک نید تختی اُمل بود . نه . تختی خجالتی بود . حیا داشت و امانت دارِ خیلی خوبی بود ! اما اکنون چند ورزشکار معروف هستند که شما می توانید با خیال راحت ناموس خودتون رو بسپارید بهش ؟! فکر کنم 5 ورزشکار هم نباشن که صلاحیت این کار رو داشته باشن ,,,
همین چند سال پیش بد که یک مدیر ورزشی بازیکن بزرگ تیم خودش رو به خاطر روزه خواری اخراج کرد . او مذهبی بود و میخواست همه مثل خودش باشن . طاقت دیدن مخالف خودش را نداشت . اما تختی اینگونه نبود . تختی یک مسلمان بود اما هوای همه را داشت . اکبر حیدری رفیق و هم اتاق تختی می گفت تختی نماز خان بود اما هیچوقت اعتقاد خودش رو به بقیه تحمیل نمی کرد . همیشه وقتی صبح ها برای نماز صبح بلند می شد هوای کسانی که نماز نمی خواندند رو داشت و طوری رفت و آمد می کرد که اونا از خواب بلند نشن . می گفت تختی نماز خون ها هم طوری بلند می کرد که اذیت نشن . تختی بالای سر نماز خوان ها می رفت و نوک انشگت پای آن ها را به آرامی تکان می داد . وقتی طرف چشم باز می کرد تختی با لبخند و در اووردن ادای نماز و بدون هیچ حرفی به او می فهماند که وقت نماز است . یا در مسائل سیاسی . تختی طبق گفته پدر و خواهرش دل خوشی از شاه نداشت اما هیچوقت از او بد نمی گفت و چهره او را پیش بقیه خراب نمی کرد . خواهر غلامرضا می گوید بدترین کلمه ای که او در مورد شاه به کار برده کلمه نامرد بوده ! که اون هم در جریان کلاهی بوده که شاه بر سر پدرش گذاشت . تختی هیچوقت نمی خواست اعتقاد خودش را به بقیه تحمیل کند و ان ها را اذیت کند . تختی جهان پهلوان بود ,,,,
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
همین 6 ماه پیش بود که بزرگ یک باشگاه بزرگ تهرانی به خاطر اینکه خودش رو از بقیه بزرگ تر می دونست و می دید که احترامش خفظ نمی شود به تیمش برنگشت ! او حق داشت بزرگ تیم بود و احترامش باید حفظ می شد . اما تختی اینطوری نبود . اکبر حیدری زمانی که به اردوی تیم ملی دعوت شد خیلی خیلی جوان بود و تختی بزرگ و کاپیتان تیم ملی . اما حیدری می گوید حتی 1 بار هم ندیدم تختی حتی یکی از بقیه کشتی گیر ها را نصیحت کند و در کارشون دخالت کند . در حالی که به عنوان کاپیتان حقش بوده . حیدری می گوید تختی برای ما الگو بود بدون اینکه خودش بخواد . او هر روز صبح از خواب پا می شد و تختش رو مرتب می کرد . همین کارش مارو مجبور می کرد که این کارو بکنیم و به تختمون برسیم . تختی خیلی بزرگ بود اما این برگی هیچوقت او را مغرور نکرد . حتی وقتی در المپیک توکیو بزرگ کاروان ورزشی ایران بود و پرچم را به او ندادند او هیچ اعتراضی نکرد و فقط پیش رفیق و هم اتاقی خودش درد و دل کرد . تختی میگه : " وقتی قهرمان شدم فهمیدم باید گردنم رو بیشتر خم کنم تا مدال قهرمانی رو به گردنم بندازن . " تختی هر چقدر بزرگ تر می شد , مرد تر و خاکی تر می شد ! بازیکن بزرگ استقلال حق داشت که بخواهد احترامش حفظ شد و کارش عادی بود . اما تختی عادی نبود ! تختی جهان پهلوان بود ,,,,
همه بازیکن محبوب و بزرگ یکی از تیم های بزرگ تهرانی را میشناسیم . کیس که به خاطر کمک های بزرگش شناخته شده . کسی که فوق العاده محبوبه . اما همیشه دوربین کنارش هست . حق هم داره . او داره کمک می کنه و می خواد همه بدونن او داره کمک می کنه . اما تختی اینطوری نبود . تختی به خیلی ها کمک میکرد اما مردم فقط ذره ای از این خیلی ها را میشناختن ! خواهر تختی می گوید : " بار ها شده بود که تختی بدون لباس به خانه میومد . مادر ازش می پرسید لباست رو اینبار به کی داده و تختی جواب می داد تو چیکار داری ؟ " یا رفیق های فابِ تختی میگویند ما رفیق فابّ او بودیم اما نمی دونستیم او به کی کمک می کند و بعد از مرگش فهمیدیم که تختی هوای چندین نفر رو داشته . در این مورد اصلا و ابدا نمی تونم زیاد حرف بزنم . چون واقعا چیز زیادی برای گفتن نیست . تختی کمک می کرد اما مخفیانه . نمی خواست دیده شود . نمی خواست مردم برای کسی که تختی به ان ها کمک می کند احساس ترحم کنن . تختی جهان پهلوان بود ,,,,
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
اما یک موضوع مهم که باید گفته بشه . مردم خیلی خیلی خیلی تختی رو دوست داشتن . تختی هم همینطور خیلی خیلی خیلی مردم رو دوست داشت . اما همین دوست داشتن باعث شد که حکومت بلاهای زیادی سرش بیاره . ماجرا از جایی شروع شد که یک روز و در حین انجام مسابقات کشتی با حظور شاه و تختی , مردم به مدت 10 دقیقه یک ضرب تختی را تشویق کردند و به شاه بی محلی کردند . همین آتش نفرت از تختی را به دل حکومت انداخت و کم کم بلاهایی که اخر سر به مرگ تختی شروع شد . اول پرچم المپیک را از او گرفتند , دوم در اردو های تیم ملی او را بدون حریف تمرینی گذاشتند و سر هر کسی که علنی خود را خاطر خواه تختی معرفی میکرد بلا آوردند . اکبر حیدری می گوید تختی اصلا به سیاست علاقه نداشت و این مردم بودن که او را سیاسی کردند . حیدری می گوید در اون روز معروف تختی فقط به سالن رفته بود تا کشتی ها رو نگاه کند و اصلا با بقیه کاری نداشت اما اون شعار هایِ بی جا باعث ایجاد اختلاف شدند و تختی این وسط سوخت ! با این حال تختی باز چیزی نمی گفت و همیشه جلوی مردم لبخند می زد و سرش را خم می کرد . تختی سیاسی نبود اما توسط مردم سیاسی شد و اخر سر هم چوب این قضیه را تختی خورد . تختی برای این مردم بزرگی کرد اما این مردم او را به کام مرگ فرستاند . جهان پهلوان در عموم چیزی نمی گفت اما اشک هایی که پیش هم اتاقی خود یعنی اکبر حیدری می ریختند خیلی چیز ها را می گفتند . تختی دل پری داشت اما همیشه لبخند می زد . شاید در کل ایران فقط 2-3 نفر باشن که اشک های تختی را دیده باشن . بقیه همیشه تختی را با لبخند و شوخی هایش به یاد دارند ,,,
در مورد تختی داستان و حرف زیاد هست . اما من می خواستم تختی رو با ورزشکار های فعلی مقایسه کنم . می خواستم بگم اگر ورزشکار های به حَق محبوب این زمونه رو کنار تختی بگزاریم خیلی خیلی از او عقب هستند . جلالِ آل احمد خیلی قشنگ گفته که : " او پوريای ولی نبود. او هيچ کس نبود، او خودش بود، بگذار ديگران را به نام او و با حضور او بسنجيم . او مبنا و معنای آزادگی است ... و هرگز به طبقه ی خود پشت نکرد . " تختی هیچکس نبود . تختی یک انسان بزرگ بود که پاسوز مردم ایران شد ! مردمی که اکنون اورا فراموش کردند و پادشاه چند هزار سال قبل این مملکت را اسطوره خود می دانند . تختی برای ایرانی ها خیلی خیلی بزرگ بود ,,,
Spoiler: show





پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)