یعنی بدترین روز از زندگیم رو گذروندم ...
همه میگن دوران دانشگاه دوران خوبی ـه ، ما که رفتیم بدترین روز زندگیمونو رقم زد
روز ثبت نام به ما برنامه دادن که اره با این تاریخ ها بیایید کلاس (تاریخ برای دی ماه بود) خلاصه ما هم 3 هفته نرفتیم تا امروز صبح که با یکی از دوستان که ترم 3 معماری هست و دانشجوی همون دانشگاه ما هست رفتیم برای گواهی اشتغال به تحصیل بریم دنبال کار رانندگی و غیره و غیره که نداد گفت فلان روز فلان ساعت ، خدارو شکر باز این رفیقمون همرامون بود
گفت ورودی "دی" هست که طرف یهو هنگ کرد اسمو گرفت و گفت مرد مومن کلاسات شروع شده تو هم نرفتی و خلاصه برنامه رو دیدیم و کاملآ هنگ بودم که دی ماه و تاریخ ها مال امتحانات هست و اون خانوم محترم که پشت میز نشسته بود برای ما فقط زر مفت زده و بس
خلاصه من و رفیقمون برنامه رو دیدیم که دیدم یه کلاس بیشتر نمونده رفتم حداقل یهویی نزنن حذفمون کنن رفتیم اولین حاضری رو خوردیم و خداروشکر طرف زیاد گیر نبود فقط گفت "سعی کن" غبیت نکنی دیگه !!
ماشالا هزار ماشالا هم همه استادا خانوم جز 2تاشون که یکیشون مال اندیشه اسلامی هست که آخـ**ـنده که از الان ترسیدم ازش با یه درس زیغی دیگه

ولی اینقدری که فشار امروز بهم اومد و جو کلاس برام سنگین بود که دیگه داشتم میپوکیدم ، نه میدونستم کتابا چیه ، نه میدونستم کی به کیه اصن یه افتضاحی بود حالم
باز یه آشنا توی اون کلاس کوفتی پیدا کردیم که باز از بدشانسی من (Unlucky Boy

) اون پنجشنبه و دوشنبه کلاس داره من یکشنبه و دوشنبه ...
کلا 3 هفته عقبم و ماشالا هزار ماشالا هیچی طبق گفته ها پیش نرفت که میگفتن 3 4 هفته اول تق و لقه ، ماشالا اینقدر استادا درس دادن که ادم مخش به گوز گوز میوفته
از ساعت 8 صبح من رفتم بیرون ساعت 9 و نیم شب برگشتم خونه ، باز خدا رو شکر اتوبوس گذاشتن توی یه سری ساعتا
حالا ایشالا به مرور زمان این جو سنگین هم ازمون دور شه چون واقعآ داره اذیتم میکنه
هدفم هم از این پست این بود کسایی که دست به دعاشون خوبه یکم ما رو دعا کنن که بدبختی و هلاکت نکشیم این ترم اول رو !!
علاقه مندی ها (Bookmarks)