درودی دوباره ، شاید بعضی از دوستان تاپیک های تاریخی زیر رو یادشون باشه ، تصمیم مرگفتیم دوباره ادامه بدیمشون ، امیدوارم لذت ببرید .
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
×××××
در طی نبرهای تاریخی ، قطعا امکان نداره که نامی از ایران و یونان بُرده نشه
خشایارشا ، بزرگان حکومت رو جمع کرد ، و گفت که یونان سرزمین حاصل خیزی است ، پول و ثروت زیادی میتونیم به دست بیاریم ، مردونیه ( یکی از بزرگان ) در تایید حرف های خشایارشا مطالبی رو گفت اما عموی خشایارشا ( اردوان) مخالفت کرد ، و گفت که یونانی ها مانند سکاها( قومی کوچ نشین و ایرانی تبار) مردمانی جنگجو هستند ، پیروزی بر یونان بسیار سخت است ، به جنگشان نرو اما در آخر و طی خواب هایی که اردوان میبینه لشگرکسی به یونان رو قبول میکنه ( به نقل از هرودوت).
خشایارشا قریب به 40 سال در تدارک بود ، ارتشی بزرگ و مجهز ، پیاده نظام او از کری تال ( نام یک منطقه ) گذشتند و خشایارشا نیز به اونها ملحق شد ، ناگفته نَمونه که خشایارشا آذوقه ی زیادی رو به ترکیه فرستاد تا لشگریانش با کمبود آذوقه مواجه نَشن.
بعد از عبور از رود هالیس ، خشایارشا روی یک تخت از سنگ مرمر سفید ایستاد و رو به لشگریان خودش ایستاد و شروع به سخنرانی کرد و آنهارو تشویق کرد و ازشون خواست تا پای جان مقاومت کنند .
ضمن اینکه ، خشایارشا عموی خودش رو برگردوند به ایران( به طور دقیق تر ، به شوش فرستاد) تا به طور موقت اداره ی حکومت رو در دست بگیره .
خشایارشا لشگرشو به حرکت در آورد ، دونه دونه شهر های شمالی یونان بدون مقاومتی تسلیم میشدند ، و به خشایارشا باج نیز میدادند ! .
در همین حال ، یونانی ها از هجوم خشایارشا و لشگرش با خبر شدند ، عده ای از آتنی ها ( هدف اصلی ِ خشایارشا آتن بود قطعا ) فرار کردند ، اما عده ای ایستادند و شروع کردند به ساخت کشتی و وسایل جنگی و همچنین جاسوسانی رو برای بررسی ارتش ایران فرستادند ، اما فرمانده های خشایارشا متوجه ِ جاسوس بودن این افراد شدند و اونهارو به نزد خشایارشا بردند ، خشایارشا با اونها به نرمی رفتار کرد و اونهارو مجازات نکرد ، بلکه لشگر ایران رو بهشون نشون داد و گفت برید به آتنی ها بگید که چی دیدید !!
یونانی ها دیدن نمیشه با این ارتش جنگید ، رفت به سیسیلی ها پیشنهاد همکاری و اتحاد دادند و پادشاه سیسیل هم گفت باشه ما کمک میکنیم ، ولی فرماندهی لشگر یونانی ها باید به دست ما باشه ، یونانی ها قبول نکردند و در نتیجه سیسیل نیز به یونانی ها کمکی نکرد .
و حالا میرسیم به حرکن لشگر ایران به سمت تنگه ی ترموپیل ، نبرد اول همینجا شکل میگیره .
در واقع اصلا قرار نبود اینجا نبردی شکل بگیره ، اما یک نابغه به اسم اسکندر مقدونی ( پدربزرگ اسکندر مقدونی معروف ) به یونانی ها پیشنهاد میده که در این تنگه کمین کنند چون این تنگه باریک هست و عبور لشگر بزرگ ایران از اون سخته ، از طرفی به یونانی ها گفت که نیروهای دریایی خودشون رو هم اونجا مستقر کنند چون به این ترتیب ارتباط بین نیروی دریایی و زمینی یونانی ها راحت تر صورت میگرفت و میتونستن به هم کمک کنن .
نیروی دریایی ایران تونست نیروی دریایی یونان رو وادار به عقب نشینی کنه ، خشایارشا هم در نبرد توی تنگه ی ترموبیل شکست خورد ، اما یک شخص ناشناس به طمع دستمزدی که خشایارشا بهش پیشنهاد کرده بود شبانه سربازان ایران رو از پشت تنگه ی ترموبیل رد کرد و به پشت سربازان یونانی رسید ، حالا از دو طرف سربازان رونانی رو محاصره کردند و همه ی آنها به جز اسپارتی ها ( که بسیار جنگجو بودند ) فرار کردند ، اسپارتی ها نیز همگی کشته شدند .
ترموپیل توسط خشایارشا فتح شد .
اگر عمر یاری داد در همین تاپیک ادامه جنگ های خشایارشا با یونانی هارو مینویسم . مانند نبرد میکال و سالامیس و ... .
-اون قسمتی که قرمز کردم رو ببینید ، دقیقا اینجاست که تاریخ بعد ها تکرار میشه ، دفاع قدرتمندانه آریو برزن در برار اسکندر و یارانش چیزی جزء شکست نصیب اسکندر نکرده بود ، اما یک اسیر ایرانی با دریافت پول راه دور زدن تنگه را به سربازان اسکندر نشون داد و اسکندر و افرادش از دو طرف آریو برزن رو محاصره کردند و آریو برزن و یارانش رو شکست دادند بعد از اون ماجرا اسکندر سر از تن اون اسیر جدا کرد ، به یک دلیل " خیانت به یک فرمانده ی بزرگ " ، اسکندر رو به سربازانش گفت ، " این نتیجه ی خیانت به فرمانده ی خود است ، مرگ " .






پاسخ با نقل قول


علاقه مندی ها (Bookmarks)