با اجازه ما هم یه 2.3 خطی از ورودمون به دنیای نت و سایت های رسلینگی بنویسیم ..
از اولش عشق کشتی کج بودم ، روزی که فهمیدم میشه برم اینترنت و عکس کشتی گیر هارو پیدا کنم سرچ کردنم شروع شد . کم کم دیدم اکثر بلاگ ها داغون و یه چیزایی قدیمی مینویسن باید فکر چاره باشم .
با سایت های ثبت نامی آشنا شدم . دقیقا نمیدونم اولین ثبت نامم اینجا بود یا Ww4u ولی با استایل 4u خیلی حال کرده بودم , یه هفته میرفتم نگاه میکردم که بعدش دیدم دار فانی رو وداع گفت کلا
اومدم همینجا . اما بیشتر به Brockwwe سر میزدم و اخبار شو هارو میخوندم . بعد از چند وقت دیگه پاتوقم شده بود iWE و میومدمو پست هم میدادم ( اسپم

) . اخبار شو هارو همچنان از براک دبلیو دبلیو ای دنبال میکردم
و سر ماه هم به مدیر اصلیش ( نمیدونم میشه اسم ببرم یا نه , ولی میبرم

) مصطفی عزیزی زنگ میزدم و سفارش پی پی وی هارو میدادم

اینجوری بود که حضورم دیگه بیشتر شد تو سایت های رسلینگی و معتاد شدم
با فضای اینجا که آشنا شدم خوشم اومده بود و تو تاپیک ها میومدم از جف هاردی حمایت میکردم و یه نفری !! که همه میشناسن و طرفدار جان سینا بود اون زمان !! و الان دیگه نیستش !! میومد به ما بد و بیراه میگفت سر اینکه
از جف هاردی بدش میومد و کسی از سینا حرف میزدم فوحش میداد ! خلاصه ما هم محل نزاشتیم و ادامه دادیم ...
کم کم با کاربرا ارتباط برقرار کردیم و تو یاهو صحبت میکردیمو .. که یه شب دقیقاً یادم نیست سر چی بود که با پژمان پ.خ میدادیمو داستان , که شمارمو دادم بش و اونم شمارشو فرستاد . اینجوری اولین رفیق ما تو دنیای نت شد پژی
یه روز تو یاهو نمیدونم اصن طرف کی بود و از کجا آی دی منو گرفته بود گفت بیا تو وبلاگم نویسنده شو . گفتم مرد حسابی من اصن نمیدونم چی به چیه

گفت فقط برو سایت Wwe نتایج رو بنویس که کوتاه ـه .
مثلا فلانی فلانی رو شکست داد . اون زمان هم سایت WWE فیل نبود . خلاصه قبول کردم . اما کم کم دیدم فایده نداره اینجوری باید یاد بگیرم خبر بزارم درست حسابی که اینکارم کردمو همه چیز اوکی بود . خلاصه جمع شد سایته دیگه و این قسمت از زندگی ما تمام شد
بعد یه سال شاید شروع کردم خبر درست حسابی گزاشتن ( همین iWE ) . رفته بودم کلاس زبان و یه چیزایی دست و پا شکسته بلد بودم . چندین و چند ماه کشتم خودمو با دایل آپ , اون زمان که مثل الان نبود بعد از 3 یا 4 هفته فعالیت ترفیع داده بشه . اصن هیچ خبری نبود
بعد از چند ماه که خبر میزاشتم پژمان یه شب اومد گفت دارم با رفیقم یه بلاگ میزنم توام بیا 3 نفری کار کنیم . منم درجا اوکی رو دادم . اسم سایت هم : Mainwrestling.mihanblog.com بود .
کارمون هم حسابی گرفته بود یه نویسنده دیگه هم گرفتیم که من بدم میومد ازش

خیلی ادعاش میشد هیچیم بارش نبود از نظر من
یه روز هم رفیق پژی زنگ زد گفت نویسنده برتر شدی آدرس بده یه هوم ویدیو به انتخاب خودت با پی پی وی پیش رو که No Way Out بود بفرستم . منم کیف کردمو گفتم Twist Of Fate مت و جف هاردی رو میخوام
خلاصه نمیدونم دقیقا چند وقت اونجا بودم , 1 سال بود شاید . که دیگه اونم جمع شد .
کم کم رسیدیم به روزهای بد فروم . یه روز پاشدم دیدم هامون نظرسنجی زده که موافقید از تخصصی رسلینگ در بیایم یا نه . من مخالف بودم ولی آخرش تغییر کرد سایت و شد Asre Iran کلا , که دیگه من اصلا پامو نزاشتم
خیلی وضعیتی بدی بود و وقتی سایت رو میدیدم یاد این فروما قر و قاطی مــ ـاهواره !! میفتادم جداً . گذشتو یه روز یکی از بچه ها خبر داد که سایت تغییر کرد دوباره شده Barobax و من برگشتم . وضعیتش خیلی بهتر بود به نظرم
اما خوب واسه یه سری مشکلات شخصی کمتر فرصت میشد برم و بیام . بعد از چند ماه رفتم دیدم یا خدا ! ابولفضل پست خدافظی زده , اون لحضه به خدا قسم قلبم گرفت , اشکم داشت درمیومد . بچه های اون زمان میفهمن حرفمو .
منم پست دادم و با ناراحتی خدافظی کردم . که خدارو شکر سایت برگشت بعد از مدتی و همه چیز رو به راه شد ...
گذشت و گذشت . طلایی شدم , ممتاز شدم , کاندید مدیریت شدم و مدیر شدم . به خاطر مشکلات با کادر قبلی زدم بیرون از سایت با چند نفر دیگه .
یه شب شروین پی ام داد بیا همه برمیگردم سایت رو زنده میکنیم ، قبول کردم و برگشتم . اینبار فروم بک خورد و کل فعالیتمون از بین رفت . وقتی هم سوال کردیم با حالتی بدی جواب شنیدیم که باز رفتیم .
خیلیا گفتن برگرد ولی من اصلا راضی نبودم تو اون جو بمونم . همون کسی که سر جـان سینا و جف هاردی فحش میداد حالا شده بود مشکل اصلی من و بعضی دوستامون .
بعد از چندین ماه پژمان پی ام داد یاهو که ادمین شدم دیگه باید بیای ! منم بدون اینکه حرفی بزنم به خاطر پژمان برگشتم !
جالبه نه ؟

به خاطر دشمن دیرینه (

) از سایت رفتم و به خاطر اولین و قدیمی ترین رفیقم تو نت برگشتم ! که خیلی هم خوشحالم از اینکه پژمان اومد سرکار و باعث برگشتم شد .
همین دیگه

فقط اینو بگم باحالترین روزا و لحضه ها به جرعت میگم خرید اون پی پی وی ها بود

یعنی وقتی 5 شنبه میرسید دستم انگار دنیا رو داده بودن بهم
ببخشید چرت و پرت بود دیگه ..

مخلص همه
علاقه مندی ها (Bookmarks)