بزرگترین انجمن کشتی کج ایران   ایران یو افــ سی
محل تبلیغات شما wwepars

User Tag List

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 16 , از مجموع 16

موضوع: تحریف های تاریخی

  1. Top | #11

    کاربر عادی  کاربر عادی کاربرعادی  کاربر عادی   کاربرعادی

    عنوان کاربر
    Member
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    32885
    سن
    37
    نوشته ها
    36
    تشکر
    32
    تشکر شده 102 بار در 33 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    175 Thread(s)

    پیش فرض

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    بازخوانی دروغی۲۳۰۰ ساله
    روزنامه ی ایران به قلم علی غفوری
    پایان کار یک سردار (بخش پنجم)

    مدت کوتاه و کارهاى زیاداصلان غفارى در کتاب خود فصلى را به ناممکن بودناقدامات اسکندر در زمانى کوتاه ۱۲ سال اختصاص داده است و مى گوید: ممکن نیست کسىبتواند در مدت کوتاه عمر اسکندر مقدونى این همه کار انجام دهد.وى ابتدا به نقلاز کتاب مجمع التواریخ و القصص مى نویسد: پادشاهى اسکندر رومى ۱۴ و به روایتى ۱۲سال بود. اسکندر به مغرب و مشرق رسید و عالم بگردید و پادشاهان را قهر کرد و بروبحر به زیر پاى آورد و این به جز به عمر دراز نتوان کرد و الله اعلم
    وى سپس نقل دیگرى از یاقوت حموى نویسنده معجم البلدان مى آورد که او نیز اسکندر رازیر سؤال برده است . در کتاب مذکور جلداول صفحه ۲۳۵ آمده است: «اهل سیر گفته اند کهاسکندر بن فیلفوس رومى پادشاهانى را بکشت و بر بسیارى چیره گشت و کشورهاى بیشمارىرا تا اقصاى چین فتح کرد و سد را بنا و کارهاى زیادى نموده بمرد در حالیکه عمر او۳۲سال و ۷ ماه و در این مدت دمى نیاسوده بود. مؤلف گوید: اگر این موضوع راست باشدعجیب و مخالف عادت است. آنچه به گمان من مى رسد و خدا داناتر است اینکه مدت پادشاهىاو اوج نیکبختى او این مقدار بوده وعلما آن را به حساب عمر او گذاشته اند. سیر آفاقو طى منازل به همراهى لشگریان بخصوص اگر کندى حرکت قشون و احتیاج به کسب آذوقه وعلوفه و دفاع مدافعین قلاع وشهرها در نظر گرفته شود احتیاج به زمان دارد. این محالاست که با وجود داشتن سنى کمتر از ۲۰ سال بتواند در کشور خودنظم و نسق برقرار وهیبتش در دلها جا بگیرد و لشگریان گرد او جمع آیند و سردارى و سرورى به دست آورد واینکه تجربه و عقلى به هم رساند که آن همه حکمتها یى که به او نسبت مى دهند براى اوقابل درک باشدمحتاج به زمان دراز دیگرى است. پس در چه زمانى او سیر جهان و کشورگشایى ها و ایجاد شهرها و گماشتن دست نشاندگان را انجام داده است...« مورخان یونانى و رومى پادشاهى اسکندر را یازده و عمر او را پس از فوت داریوش ۶ یا ۷سال دانسته اند. اسکندرى که در اسکندر نامه ها معرفى شده جوانیست ۲۲ ساله با عده اىقلیل که البته بازهم براى منطقه کوچکى چون مقدونیه زیاد است و در حالیکه از پشت سرخود نامطمئن بوده سفر جنگى خود را آغاز مى کند. در غیاب اسکندر بین آنتى پاتر نایبالسلطنه او و یونانیان ناراحت مرتباً منازعه برپا بود و بخصوص آژیس شاه اسپارت بهکمک لاسدمونیها با آنتى پاتر جنگ کردو حتى نوشته اند که اسکندر ۶۰۰ تالان پولبراى آنتى پاتر فرستاد تا مانع شورش یونان شود.با چنین وضع و در چنین شرایطىاگر کارهایى که طى ۱۰ یا ۱۱ سال کرده شده مورددقت قرار دهیم با مؤلف مجمل التواریخهم صدا شده خواهیم گفت که «این کار جز به عمر دراز نتوان کرد» مگر آنکه قدرت خیال ومعجزاتى که در این سفر جنگى کراراً به منصه ظهور رسیده به میدان آمده همه کار ها راروبراه و هر چیز را به جاى خود قرار دهد. نویسنده کتاب قصه سکندر و دارا از جملهموارد ناممکن سفر اسکندر را به شرح زیر معرفى مى کند: طول خط سیر و سرعت حرکت ـمسیرى که براى اسکندر قائل شده اند به قدرى طولانى و پرپیچ و خم و تعداد جنگها،محاصره ها، کشورگشاییها به اندازه اى پشت سر هم و زیاد است که حتى براى ما که درعصر اتم و جت و موشک هستیم و بخصوص براى اشخاصى که کمى به فنون استراتژى نظامى واردباشند و به ویژه اگر در نظر گرفته شود که از عده سى و پنج هزارنفرى ارتش اسکندر سىهزار پیاده بوده اند باورنکردنى است. پلوتارک مى گوید: «اسکندر در تعقیب داریوش درمدت ۱۱روز ۲۰۶ فرسنگ روى اسب راه پیمود. اگر کسى به طور تقریب مدت توقفهاى اسکندررا از روى کارهایى که در ردیف شهرسازى، کشتى سازى، عروسى، جشنها، نمایشها وغیرهحساب کند مسلماً براى جنگها و عملیات نظامى و راهپیماییها وقتى باقى نخواهد ماند. به همین علت بوده که براى ارتش او سرعتى مافوق تصور قائل شده اند. تازه معلوم نیستبا در نظر گرفتن مدت توقفها اگر براى قشون او سرعتى معادل ۱۰۰کیلومتر در روز حسابکنیم حساب طول خط سیر درست دربیاید و حال آنکه این سرعت از توانایى بشر و اسب خارجو مسلما ً نمى تواند به حقیقت بپیوندد شهرسازى ـ اسکندر صرف نظر از جنگها و جدالها، محاصره ها، راهپیماییها، کشتى سازیهاو... به طور متوسط سالى چندین شهر ساخته است. و اگر برعکس آنچه گفته شد ایامى کهصرف جنگ و جدالها محاصره ها و راهپیماییها شده ازمدت سفر جنگى کسر کنیم وقتى براىشهرسازى باقى نخواهد ماند! یا باید ساختمان شهرها را به حساب روز و هفته سنجید درهر حال یکى از داستانهاى مسخره اسکندرنامه ها داستان شهرسازیهاى اسکندر است گویىبراى شهرسازى مثل گندم اقدام به پاشیدن *** آن مى کرده اندو یا آنکه منظورنویسندگان از کلمه شهر غیر از مفهوم متداول امروزى آن بوده است. مدت زمانى کهاسکندر از رودهید اسپ تا مصب سند پیموده ۷ الى ۱۰ماه دانسته اند دراین مدت از لحاظشهرسازى عملیات او به قرار زیر بوده است

    ۱ـ اسکندر در کنار رود هیداسپ به یادبود اسب خود به نام بوسفال که مرده بود شهرى بناکرد.
    2ـ در همان نزدیکى سگ او هم به نام په ریتاس به رحمت ایزدى پیوست و شهرى همبه یاد او ساخت (افسوس که گربه نداشت یا اگر داشت نمرد تا شهرى هم به نام او ساخته شود).
    ۳ـ شهر نیکه یا نیکایا را ترمیم و تعمیر کرد.
    ۴ـ اسکندر در محل تلاقىرود آل سه زین و سند شهرى بنا کرد.
    5ـ در کنار رود سند نیز شهرى دیگر و کارخانهکشتى سازى ساخت.
    ۶ـ در ایالت موسیکانوس به امر او قلعه اى ساختند.
    ۷ـ درولایت سامباست اسکندر شهرى به نام اسکندریه بنا کرد.
    ۸ـ در پتاله (مصب رود سند)هفس تیون به امر او بندر و کارخانه کشتى سازى ساخت.
    ۹ـ در کنار اقیانوس براىآنکه یادگارى از خود باقى بگذارد جاى مساعدى انتخاب و شهر و بندرى ساخت که به ناماسکندریه موسوم شد.
    حال قضاوت با خواننده است که امکان ساختن ۹شهر و چند کارخانه کشتى سازى و تصرف۲۰۰۰شهر و مطیع نمودن ۷نوع مردم را با جنگهاى خونین که طى آنها اسکندر در چند جاتاسرحد مرگ مجروح و مسموم مى شود (خود جراحات وارده به اسکندر سخت و محتاج ماههااستراحت بوده است) مورد بررسى قرار دهد و چنانچه جواب منفى بود آیا این حوادث را بهچیزى جز خیالبافى و قصه پردازى مى توان تعبیر نمود؟!
    تعداد شهرهایى که اسکندرساخته ۲۲ یا ۲۴ شهر و به قولى هفتاد نوشته اند. مثلاً بناى شهر ازمیر، اسکندریهمصر، خاراکس در بین النهرین، را به او نسبت مى دهند. پشتیبانى ارتش اسکندر از سوىکشور کوچک مقدونى ممکن نبود.
    اگر گفته مورخان را قبول کنید مقدونیه بخشى ازامپراتورى هخامنشى و بسیار کوچکتر از حتى یونان بوده است. نویسنده قصه اسکندر ودارا سؤال مى کند که چگونه ممکن است این کشور کوچک توان پشتیبانى جنگهاى طولانى راداشته باشد. مضافاً آنکه یونان ضمیمه شده به مقدونیه را هرگز نمى توان متحدمقدونیهدانست چرا که دشمنى بین یونان و مقدونیه عمیق تر از آن بوده که آنها بتوانند حتى بهطور موقت دشمنى را فراموش کنند. بنابراین مقدونیه تنها بازور مى توانست یونان راآرام نگاه دارد. اصلان غفارى در مقایسه مقدونیه (و حتى مقدونیه و یونان با هم) باامپراتورى عظیم روم مى گوید: وجود قصه هایى به نام اسکندر در قرن اول پیش از میلادو پیرایه هایى که افسانه نویسان به آن بسته اند علاوه بر جهانگیرى و نفوذ به شرق رادر رم دامن زده و به طورى که درتاریخ زندگانى مردان نامى آن دیار دیده مى شود اغلبسرداران و امپراتوران نامى چون کراسوس، ژول سزار، آنتوان، کاراکالا، سولا، تراژان وغیره هوس کشورگشایى و اسکندر شدن را در سر مى پرورانیده و عده اى جان و مال و ارتشخود را بر سر این سودا از دست داده اند در حالى که نیروهاى انسانى،مادى ، طبیعى امپراتورى عظیم رم و نبوغ سرداران بزرگ آن سرزمین با یونان و مقدونیه (نه مقدونیه تنها) قابل مقایسه نبوده است رومیان به تصدیق دوست و دشمن از هر لحاظ و بخصوص ازلحاظ نظامى داراى نبوغ خاصى بوده و اروپا را تا انگلستان به انضمام تمامى شمال آفریقا و شرق مدیترانه در حیطه اقتدار خود درآورده بودند در حالى که یونان ومقدونیه اگر قصه ده ساله اسکندر را نادیده انگاریم و اگر به تاریخهاى قدیم و جدیدکه تماماً له یونان تنظیم شده متکى باشیم طى قرون متمادى از حدود یونان باستان وجزیره سیسیل پافراتر نگذاشته واگر هم گذاشته اند با ناکامى مواجه گردیده اند. چنانچه روایات مربوط به جنگهاى ایران و روم صحیح باشد شکست سرداران و امپراتورانبزرگى چون کراسوس، آنتونیوس، تراژان و تار ومار شدن لژیونهاى بى شمار رمى یعنى فاتحین گل و ژرمانى در سرزمینهاى غربى فلات ایران به دفعات و طى چندین قرن دلیل دیگرى بر واهى بودن افسانه اسکندر و قشون کشى و فتوحات او با آن عده قلیل و وضع نامرتب مى باشد اگر از لحاظ نظامى نیز موضوع مورد بررسى و مداقه قرار گیرد على رغمنقشه ها و کروکیهایى که درباره جنگها به وسیله مورخین جدید کشیده شده بى اعتباربودن این روایات آشکار مى شود.
    سرنوشت حکومت هخامنشى چه شد؟

    ممکن است این سؤال براى خوانندگان پیش بیاید که پس عامل سقوط حکومت هخامنشیان چه بوده؟ در هر حال این حکومت منقرض شده و جاى خود را به یک سلسله دیگر داده است. درپاسخ باید گفت که سلسله هخامنشیان به مانند ۲۹ حکومت پادشاهى در ایران در کنارطلوع با افول نیز مواجه شده و دچار فروپاشى گردیده است. در زیر برخى دلایل سقوطهخامنشیان مى آید:
    وسعت بیش از اندازه
    براساس یک تئورى، زمانى که یک امپراتورى از حدى بزرگتر شود دچار تعارضات درونى شدهو بالاخره از هم مى پاشد. امپراتورى هخامنشیان از دهها ملیت و صدها شهر بزرگ و کوچکتشکیل شده بود. درصد پیشرفت حدود ولایات تحت فرمان شاهان هخامنشى به اندازه اى بودهکه ایران را در آن زمان به بزرگترین امپراتورى باستانى تبدیل کرد. مصر، فینیقیه،یونان، ایلام، بابل، فارس، بلوچستان، هندغربى، سایر حکومتهاى بین النهرین، سارد،لودیه، ماوراءالنهر، ماوراى قفقاز، صور، غزه و … تنها بخشى از این پادشاهى بودهاست. اکنون باید پذیرفت که گرد هم آوردن این همه ملیت در کنار هم نیاز به تدبیرمردانى چون کوروش و داریوش کبیر و یا قدرت نظامى خشایارشاه داشته و اگر پادشاهایران به هر دلیلى ضعیف مى شده کل کشورهاى تحت امر او تمایل به تمرد پیدا مى کردند. از هم پاشیده شدن امپراتورى بسیار بزرگ عثمانى و روم و یا جمهورى سوسیالیستى شوروىوپادشاهى انگلستان نمونه هایى از این مسأله بوده که چگونه قدرتهاى جهانى در اوجعظمت دچار زوال گردیده اند. امپراتورى هخامنشى نیز از این قاعده مستثنى نبودهاست.
    هجوم یک نیروى بیگانه
    هجوم اسکندر مقدونى با سپاه کم اما جنگجو و ماجراجویش سبب تزلزل ارکان حکومت ایراندر ۲۳۰۰ سال قبل شده است. به ویژه آنکه در اثربى تدبیرى شاه ایران، اسکندر خود رابه آسیاى صفیر، مصر و غرب خاورمیانه و دولتهاى متعارض با ایران رسانده و غرب و شمالغرب امپراتورى ایران را ضعیف کرده است. از سوى دیگر شکست در یک جنگ در کنار خیانترئیس حراست شاه ایران (که منجر به مرگ داریوش سوم شد) خود مى تواند سبب افزایشآشفتگى درسپاه و حکومت ایران شود. حمله اسکندر سبب شده تا به جز ایران و سرزمین هاىایرانى نشین سایر مناطق تحت امر ایران قدرت گریز از مرکز پیدا کنند و کار امپراتورىبدون پادشاه ایران ساخته شود. اشرافیت بى اندازه، تجمل گرایى، شکاف طبقاتى و … آنچهاز گفته اکثر مورخین برمى آید، امپراتورى هخامنشى که درابتدا توسط شاهان عادل ومقتدر ایجاد شده بود در انتهاى کار به دست افراد بى کفایت و ظالم افتاد. فقر بخشىبزرگ از مردم در کنار ثروت برخى دیگر نارضایتى طبقات مختلف را سبب شده بود و هیچچیز به اندازه این قضیه در انهدام یک کشور مؤثر نیست.
    حکومت سلوکیان
    مطابق تعریف یونانیان و غربیها، حکومت سلوکیه در ایران ۶۰ تا ۷۰ سال به طولانجامیده و جانشینان اسکندر در این مدت ایران را کاملاً تحت اختیار داشته اند. اکنون سؤال این است که اگر اسکندر بهسرزمین اصلى ایران وارد نشده پس چه کسانى در سالهاى ۳۲۶ ق.م تا ۲۵۰ ق.م در ایران قبل از حکومت پارتها فرمانروایىمى کرده اند؟ در پاسخ به این سؤال مى توان گفت که دو احتمال وجود دارد.
    ۱ـ حکومت ایران بین سالهاى ۳۲۶ ق . م تا ۲۵۰ ق. م به شکل مرکزى وجود نداشته و بهمانند قرون ۹ تا ۱۳ میلادى به شکل ملوک الطوایفى بوده است تا آنکه پارتیان (یا اشکانیان) از شمال ایرانبرخاسته و کل ایران را مجدداً به شکل یک امپراتورى شکل داده اند.
    ۲ـ حکومت پارتیان ۶۰۰ سال نبوده بلکه ۶۷۰ سال بوده و از همان ابتدا پس از مرگ شاههخامنشى، پارتیان قدرت را (مثلاً به فاصله چندسال) به دست گرفته اند. نباید از یاد برد که اطلاعات پیرامونپارتیان در ایران و جهان نسبتاً اندک بوده و تا همین چندى پیش تصورات نادرستى از حکومت آنها بوده است. از جمله چنانچهاصلان غفارى در کتاب خود ذکر مى کند شاعر اندیشمند ایرانى ابوالقاسم فردوسى درحالى که بخش بزرگى از شاهنامهرا به تاریخ ایران اختصاص مى دهددر باره پارتیان چنین مى گوید:
    چو کوتاه شد شاخ وهم بیخشاننگوید جهاندیده تاریخشاناز آنها به جز نامنشنیده امنه در نامه خسروان دیده ام
    واین سؤال برانگیز است که چگونه فردوسى از آنها هیچ اطلاعى نداشته حال آن که اینحکومت طولانى ترین دوران پادشاهى ایران را داشته است پیداشدن برخى آثار کم اهمیت از دوران سلوکیه برخى از مورخان وجود دوران سلوکیه را با مواردى چون پیداشدن سکه هاى یونان درایرانتوجیه مى کنند اما اصلان غفارى مى گوید: آیا پیداشدن سکه هاى ساسانى در اسکاندیناوى مى تواند نشانه حکومت ساسانى در شمال اروپا باشد.نتیجه گیرى نهایى اسکندر مقدونى سردارى ماجراجو، بااستفاده از نام پدرش فیلیپ مقدونى فاتح یونان، بانیرویى حدود ۳۰هزار نفر واردآسیاى صغیر مى شود در نبردهاى محلى با نیروهاى مرزبان وساتراپهاى ایران ناموفق است.اما به دلیل نارضایتى ملل تحت حکومت ایران، (در آسیاى صغیر، خاور نزدیک وحاشیه دریاى مدیترانه) دفع کامل اوممکن نمى شود. در نهایت در نبرد با قلعه غزه در شمال شرق مصر حاکمیت ایران دراین کشور را متزلزل کرده وبه خطرمى اندازد.مجدداً با اجیرکردن نیروهاى تازه وتشویق توسط کشورهاى شمال وشمال غرب ایران براى نبرد باداریوش باز مى گردد وچنانچه ذکر شد به دلیل ضعف فرماندهى وقتل داریوش به دست رئیس نگهبانانش بر ارتش ایران ظفرمى یابد اما براى ورود به خاک اصلى ایران درهمان ابتداى کار از مردم محلى ساکن جنوب سلسله جبال زاگرس شکستخورده ودوباره به بین النهرین عقب نشینى مى کند و در بابل در اثر افراط در میگسارى وخوشگذرانى در۳۲سالگى مى میرد. این مقاله تنها برچند چیز اصرار مى ورزد ودرمورد باقى اطلاعات رسیده از گذشتگان تنها به دیدهتردید مى نگرد اما آنها را رد نمى کند.

    ۱ـ یونانیان سابقه جهانگیرى نداشته اند بنابراین نمى توانسته اند ابزار موردنیازیک فرمانده (هرچندنابغه) را براىکشورگشایى هاى بى حد وحصر فراهم کنند
    ۲ـ اسکندر مقدونى از نظر رزمى سردارى جسور ومبارز بوده اما باتوجه به اطلاعاترسیده حتى از مورخان یونانى ، وى هوش ودرایت یک سردار جهانگشا را نداشته است . بدونوجودچنین اصلى نمى توان چنگیز، تیمور، ناپلئونوسزار شد. حرکت از بین مناطق صعب العبور، بى توجهى به عقبه نظامى و تدارکاتى ،میگسارى بى حد وحصر، …
    ۳ـ نمى توان در ۲۰سالگى به کشورى چیره شد وپس از آن ۱۲ سال بدون حضور مجدداً درآنکشور از منابع آن براى تسخیر جهان استفاده کرد. چنانچه سردارانى مانند نادر،ناپلئون، چنگیزخان ، تیمور لنگ ، اعراب، سزار،… همگى بطور دائم از کشور موطن خودتغذیه مى شدند وکلیه سردارانى که از وطن فاصله گرفتند و بى توجه به لجستیک وتدارکاتوارد نقاط ناشناخته شدند نظیر هانیبال وشارل ۱۲ علیرغم رشادت و پیروزى اولیه موفقبه نتیجه گیرى نهایى نشده اند.
    ۴ـ در جنگهاى قدیم به هیچ عنوان میسر نبوده که سپاهى درمقابله با ارتش ۱۰ یا۲۰برابر خودوارد جنگ شده وحتى آنها را شکست دهد ویاتلفات یک به ۲۰ ، ۳۰ یا ۲۷۰برابر اصلاً پذیرفته نیست. دیگر اینکه درسپاه اسکندر خبرى از متخصصین قلعه گیرى ،قلعه کوب منجنیق وبرجهاى متحرک نبوده ویا نمى توانسته باشد وبدون این وسایل نمىتوان شهرهاى بزرگ را تسخیر کرد واگر بوده که نمى توان روزى ۱۰۰کیلومتر راه پیمودویا از رودخانه هاى خروشان و دره هاو یا کوههاى پربرف گذر کرد
    ۵ـ دست آخر اینکه جعل تاریخ بسیار ساده است! تاریخ قرن بیستم را به سادگى سانسورمى کنند ویا اطلاعات پیرامون آن را بطور ناقص منتشر مى کنند، چگونه مى توان انتظارداشت تاریخ اسکندر مقدونى در ۲۳۵۰ سال قبل بدون اشکال جدى باشد آن هم درحالى کهنزدیک ترین مورخ به او چندقرن با اوفاصله داشته است وچنانچه ذکر شد مورخان تاریخیونان باستان اکثراً داستان نویس، روایتگر عادى و یا شیفته شخصیت اسکندربوده اند.




    5 کاربر مقابل از Persian Gulf عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. AREF TAKER (11-09-2014), Hamid (11-09-2014), Omid_Lesnar (11-09-2014), SHAHIN (11-20-2014), Warrior (11-09-2014)
    امضای ایشان


  2. Top | #12

    کاربر عادی  کاربر عادی کاربرعادی  کاربر عادی   کاربرعادی

    عنوان کاربر
    Member
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    32885
    سن
    37
    نوشته ها
    36
    تشکر
    32
    تشکر شده 102 بار در 33 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    175 Thread(s)

    پیش فرض دستبردی در کهن نگاری ایران، مردخای و استر

    افسانه مردخای و استر

    همانطور که می دانید سالانه یهودیان روزی به نام «پوریم» را جشن می گیرند که انگیزه ی این جشن، داستان استر می باشد و برخی معتقدند با دوران هخامنشیان و خشایارشا ارتباط پیدا می کند.
    اما عده ای با تحریف علل و انگیزه های این جشن، مواردی نادرست را بیان می کنند و حتی بدون در نظر گرفتن سند و مدرک قابل قبول، «سیزده به در» را ناشی از این روز می دانند. اما به نظر می رسد همه این موارد نادرست است.
    در ادامه سعی بر آن است تا این موضوع را به صورت جزئی تر، با در نظر گرفتن منابع و مدارک بررسی کنیم. خواهیم دید که داستان استر از نظر تاریخی قابل اثبات نیست و همچنین جشن سیزده به در هیچ ربطی به این داستان و جشن پوریم ندارد و حتی تاریخ برگزاری پوریم با جشن سیزده به در، متفاوت است.
    این نوشتار بازگو شده می باشد
    چکیده
    داستان «استر و مردخای» یکی از قصه های مشهور یهودیان است که در قلمروی فرمانروایی یک پادشاه ایرانی به نام «اخشورش» رخ می دهد. این داستان در اصل تنها در منابع یهودی وجود داشته و از نظر تاریخی قابل اثبات نیست چرا که در تضاد جدی با منابع دیگر از جمله منابع معتبر قرار دارد. برخی از پژوهشگران، این داستان را تحت تأثیر اسطوره های بابلی و عیلامی می دانند. به طور خلاصه، این داستان درباره چگونگی رهایی یافتن یهودیان از قتل عام و نابودی می باشد. با توجه به این قصه، یهودیان سالانه جشنی به نام «پوریم» برگزار می کنند. به نظر می رسد پوریم هم تحت تأثیر جشن های کهن بابلی و... است. به طور کلی چنین می نماید که یک سنت کهن بابلی، حالت یهودی به خود گرفته است و هنوز در میان یهودیان جای دارد.

    اما این روز ها در ایران، داستان های تحریف شده ای از این قصه رواج پیدا کرده که بر خلاف موارد درج شده در منابع یهودیان است. به طور خلاصه، اکثر این داستان های تحریف شده، بر کشته شدن اقوام بی گناه توسط یهودیان تأکید دارند. همچنین پیوند جشن «سیزده به در» به این موضوع رایج شده است که به هیچ وجه قابل اثبات نمی باشد. در هیچ منبعی از ارتباط جشن «سیزده به در» به این موضوع گزارشی نیست و از نظر زمانی «پوریم» و «سیزده به در» یکسان نیستند.

    به طور کلی داستان «استر و مردخای» که در منابع یهودی آمده است بیشتر شبیه یک افسانه می باشد و به هیچ وجه از نظر تاریخی قابل اثبات نیست؛ داستان های تحریف شده از آن هم پایه و اساس ندارد.
    داستان تحریف شده

    ممکن است داستان تحریف شده ی استر و مردخای را به این مضمون شنیده باشید:
    «شخصی به اسم مردخای -که یهودی بوده است- بعد از مدتی در دستگاه خشایارشا نفوذ می کند و در همان دوران خشایارشا در هنگام مستی به همسرش وشتی دستور می دهد که به صورت برهنه در میان جمع حاضر شود اما وشتی قبول نمی کند و همین باعث خشم خشایارشا می شود. از همین رو مردخای خشایارشا را مجاب می کند که همسرش را رها کند و بعد از این موضوع مردخای برادر زاده ی خودش یعنی «هدسه» که بعداً استر نام می گیرد را با روش هایی (مانند جادو جمبل!) به ازدواج خشایارشا در می آورد.
    استر در هنگامی که شهبانوی ایران می شود، بسیاری از یهودیان را به رده های بالا می آورد.
    هامان - وزیر قدرتمند ایرانی - از فتنه ی مردخای آگاهی پیدا می کند و این موضوع را به خشایارشا گوش زد می کند و از وی می خواهد تا یهودیان را از ایران اخراج کند و پادشاه قبول می کند.
    هنگامی که مردخای از این موضوع آگاه می شود با استر دسیسه ای می چیند و یک مهمانی ترتیب می دهد. در آن مهمانی استر به شدت خشایارشا را مست می کند و در شب سیزدهم فروردین ماه، شاه ایران در هنگام مستی حکم اعدام هامان و هفتاد و هفت هزار نفر ایرانی را می دهد و در روز سیزدهم فروردین ماه پانزده قوم ایرانی را قتل عام می کنند.»

    اکثر کسانی که این داستان یا داستان هایی مانند آن را نقل می کنند به منابع یهودیان استناد می کنند و حتی مدعی می شوند که در منابع یهودیان چنین داستانی نقل شده است. اما چنین داستانی با این ساختار اصلا در منابع یهودیان وجود ندارد.

    برخی از تحریف کنندگان، به صورت غیر مستقیم به مخاطب القا می کنند که کوروش هم در این کشتار نقش داشته است. آنها با توجه به آنکه کوروش یهودیان را از بند بابل نجات داده است این موضوع را بیان می کنند.

    اصل داستان

    اما حال ببینیم اصل داستان چیست! در عهد عتیق، کتاب اِستر داستانی از زمان پادشاهی به نام «اَخشُورُش» نقل می شود.

    خلاصه این داستان :

    «اخشورش پادشاه در سال سوم پادشاهی خود میهمانی با شکوهی در کاخ شوش برگزار می کند و پس از آنکه دل پادشاه از شراب خوش شد، فرمان می دهد که ملکه اش ( وشتی) را با تاج ملوکانه به حضور پادشاه بیاورند تا زیبائیش را به بزرگان و سایر مردم نشان دهد چون زنی نیکو منظر بود، اما ملکه از این کار خود داری می کند. شاه بسیار خشمگین می شود و پس از مشورت با بزرگان کشور ملکه را بر کنار می کند.[استر - باب ۱]

    همچنین اخشورش تصمیم می گیرد در همه ولایتها، نمایندگانی قرار دهد تا دختران شایسته را به دار السلطنه شوش بیاورند و دختری که در دیدگاه پادشاه پسند آید به عنوان شهبانو برگزیده شود. در این میان پادشاه دختری به نام «هدسه» را می پسندد و به شهبانویی بر می گزیند که این شخص بعداً اِستر نام میگیرد. استر عموئی به نام مُردخای دارد که وی را تربیت کرده است (مردخای از قبل در دارالسلطنه شوش بوده است). استر یهودی بوده است اما این موضوع را به درخواست عمویش مردخای پنهان می کرده است. در این داستان ذکر می شود که مردخای توطئه ای را که دو تن از خواجه سرایان بر ضد شاه ترتیب داده بوده اند کشف می کند [استر - باب ۲] و همین موضوع بعد ها باعث ترفیع وی می شود. [استر - باب ۶]
    یکی از بزرگان کشور به نام هامان بن همداتای اجاجی که از بی حرمتی مردخای و تعظیم نکردن او دل آزرده است، کینه ی یهودیان را به دل گرفته و با دلایلی مانند اینکه شرایع قوم یهود مخالف همه قومها است؛ از شاه اجازه می خواهد تا تمام آنان را به هلاکت رساند. [استر - باب ۳] ولی مردخای از جریان آگاه شده و بسیار غمگین می شود. مردخای از استر می خواهد که جلوی این کار را بگیرد. [استر - باب ۴] استر پادشاه را به همراه هامان به دو میهانی دعوت می کند [استر - باب ۵] استر در میهمانی دوم به پادشاه می گوید که یهودی است و هامان قصد نابودی قوم یهود را دارد [استر - باب ۷] و در ادامه استر حکمی از شاه می گیرد که به موجب آن یهودیان از انهدام رهایی می یابند و دشمنان یهود به ویژه هامان به دار آویخته می شوند. [استر - باب ۷ و ۸]
    بر طبق گفته تورات یهودیان هفتاد و هفت هزار نفر از مبغضان خویش را کشتند و از دشمنان خود آرامی یافتند اما دست خود را به تاراج نگشادند. [استر - باب ۹] »
    این داستان به طور کامل در کتاب استر بیان شده است و یهودیان از آنجایی که معتقدند ازنابودی رهایی یافتند این روز را با نام «جشن پوریم» گرامی می دارند.

    باید توجه داشت که بیشتر منابعی که درباره این موضوع سخن گفتند در اصل منابع یهودی بوده اند و دیگر کتاب ها با استناد به همان منابع این موضوع را بیان کرده اند.

    آیا این داستان تاریخی است؟!
    به طور کلی این داستان با ابهامات زیادی روبرو است. در این بخش به بررسی این موضوع می پردازیم.

    خاموش بودن منابع غیر یهودی
    این داستان تنها در منابع یهودی بیان شده است و نشانی از آن در گفته مورخان یونانی و آثار به جا مانده از هخامنشیان نیست.
    این در حالی است که در کتاب استر ادعا می شود که چگونگی معظم ساخته شدن مردخای توسط پادشاه در کتاب تواریخ مادی و پارسی مکتوب است. [استر - باب ۱۰] اما با منابع کنونی که در دست است (منابع غیر یهودی)، نامی از مردخای دیده نمی شود و این موضوع، ابهاماتی درباره تاریخی بودن این داستان، بوجود می آورد.

    اخشورش کیست؟! - تضاد با منابع معتبر

    سابقا اخشورش را همان اردشیر درازدست می دانستند اما نام اردشیر در قسمت های دیگر تورات به صورت «اَرتَه خشثتا» آمده است.
    اَرتَه خشثتا با جزئی تصحیحی همان اَرتَه خشثرای(اردشیر) کتیبه ها است، و اگر این حکایت راجع به اردشیر درازدست بود، همین نام را می نوشتند.

    این در حالی است که صفات شخصی که در داستان بیان می شود به خشایارشایی (به انگلیسی: Xerxes) که در منابع یونانی گفته شده است نزدیک است؛ شخصی بخشنده و نیک محضر ولی دارای چنان اراده ای نبوده است.

    اما مورخان یونانی گفته اند که خشایارشا تنها یک ملکه به نام آمس تریس داشته است که به سن کهولت رسیده است و در سخن این مورخان حرفی از تغییر ملکه نیامده است.
    از تاریخ چنین بر می آید که شاهنشاهی هخامنشی در دوره خشایارشا بیست و چند «دَهیو» یا «ساتراب» (استان) داشته است.
    اما در کتاب استر، صد و بیست و هفت ولایت برای فرمانروایی اخشورش قائل می شود.
    در کتیبه های به جا مانده از دوران خشایارشا چهره ای دیگر از وی ترسیم می شود. این موارد ابهامات را در مورد صحت این داستان افزایش می دهد.

    خشایارشای هخامنشی

    کمرنگ بودن یهودیان در آثار به جا مانده از هخامنشیان
    موضوع قابل توجه دیگر این است که در کتیبه های دوران هخامنشی هیچ گاه به صورت مستقیم از یهودیان سخنی به میان نیامده است. حتی در کتیبه مشهور کوروش بزرگ بعد از فتج بابل (منشور حقوق بشر) هیچ گاه به صورت مستقیم از آنها سخن به میان نمی آید.
    در تخت جمشید نگاره های زیادی از اقوام حوزه قلمروی هخامنشی وجود دارد اما اثری از یهودیان نیست.
    البته این بدان معنا نیست که یهودیان در امپراتوری هخامنشی وجود خارجی نداشتند. می توان نتیجه گرفت یهودیان اقلیتی بیش نبودند و هیچ گاه رویکرد جدی به آنان وجود نداشته است. در صورتی که بر طبق داستان استر، ملکه ی مملکت و بعد ها وزیر بزرگ امپراتوری، یهودی بوده اند. در این صورت وجود ردپای کوچکی از آنان در آثار به جا مانده از هخامنشیان منطقی به نظر می رسد، اما چنین چیزی مشاهده نمی شود.


    بی ربط بودن فضای داستان به هخامنشیان

    برای یافتن فضای کلی داستان، نیاز است تا کتاب استر به طور کامل خوانده شود. اما بد نیست به منظور ملموس شدن فضای داستان به آثار هنرمندان نگاهی بیندازیم.
    این داستان افسانه وار مورد توجه بسیاری از هنرمندان بوده است و فیلم ها و نقاشی های زیادی درباره ی آن وجود دارد.

    فیلم ها:
    طبیعتاً هنرمندان بر اساس آنچه که با خواندن کتاب مقدس به ذهنشان می آید، اشخاص این داستان را ترسیم کرده اند.
    همانطور که می بینیم، این تصاویر همخوانی چندانی با هنر و وضعیت هخامنشیان ندارد زیرا به طور کلی فضای داستان استر همخوانی زیادی با این دوره ی تاریخی ندارد.

    نام ها
    نام های اشخاص در این داستان بیشتر حالت غیر ایرانی دارند. حتی گفته می شود نام هایی مانند استر، مردخای و هامان، نزدیک به نام های شخصیت های اسطوره ای بابلی هستند که در ادامه نگاهی به این موضوع خواهیم داشت.

    اینها نام های هفت خواجه سرای دربار می باشند که در کتاب استر بیان می شوند:
    مهُومان و بِزتا و حَربونا و بِغتا واَبَغتا واَبغتا و زاتَر و کَرکَسرا


    اینها هم نام های بزرگان پارسی و مادی می باشد که در داستان بیان می شوند:
    کَرشَنا و شیتار و اَدماتا و تَرشیش و مَرَس و مَرسَنا و مَمُوکان


    5 کاربر مقابل از Persian Gulf عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. AREF TAKER (11-09-2014), Hamid (11-09-2014), Omid_Lesnar (11-09-2014), SHAHIN (11-20-2014), Warrior (11-09-2014)
    امضای ایشان


  3. Top | #13

    کاربر عادی  کاربر عادی کاربرعادی  کاربر عادی   کاربرعادی

    عنوان کاربر
    Member
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    32885
    سن
    37
    نوشته ها
    36
    تشکر
    32
    تشکر شده 102 بار در 33 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    175 Thread(s)

    پیش فرض

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    تحریفی دیگر با
    300 rise of an empire (2014)
    همانگونه که می دانید جنگ های بسیاری میان ابر قدرت های باختر و خاور در جهان باستان رخ می داده که این نبرد ها میان تنها ابر نیرو خاور ایرانیان و نیرو های باختر که رومیان و یونانی ها بودند انجام می شد،که ایرانیان بسیاری از این نبرد ها را با هوش و فرهوشی فراوان خود و با آفریدن شگرد های گوناگون جنگی به سود خود پایان می دادند.این نبرد ها با دلاوری های سردارانی همچون سورنا ، زوپیر ، آریوبرزن و . . . با پیروزی ایرانیان همراه می شد.نبرد ترموپیل نیز یکی از آن نبرد ها بوده که ایرانیان توانستند به رهبری پادشاه ایران،خشایارشاه بر یونانیان چیرگی پیدا کرده و آتن را بدست آورد،این نبرد در تنگه ترموپیل که میان کوهی بلند و دریا (باتلاق ها) جا داشت رخ داد، پهنای ترموپیل به اندازه*ای بود که تنها یک ارابه میتوانست از آن بگذرد . ایرانیان برای ردشدن از تنگه داردانل که به هلس پونت شناخته شده بود پلی از کشتی ها بر روی دریا ساختند و توانستند در زمان 7 شبانه روز پا به اروپا بگذارند که خود این کار یکی از عجایب نبرد های دوران باستان می باشد و برای آدم امروزی هم کاری دشوار است که بتواند چندین کشتی را در کنار هم گونه*ای ایستا داشته باشد که ارتش سواره بتواند از روی آن گذر کند. مردونیه سردار بزرگ ایرانی داماد داریوش بزرگ که نزد یونیان مردونیوس پرآوازه بود یکی از فرماندهان سپاه ایران در نبرد گفته شده می باشد.این نبرد همان نبردیست که باخترها(غربی) در پیگیری دستکاری زنجیره وار کهن نگاری به سود خود رُخشاره [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] را با برگرفته از ان ساختند که نبودن آگاهی رسانی ما ایرانی ها از کهن نگاری و فرهنگ خود و نبود شناخت و نبود آگاهی در برابر پدران و نیاکانمان و همچنین ارائه ندادن فرهنگ پر بار و کهن ایران زمین به جهانیان یکی از انگیزه*های بنیادی ساخت و پخش و باور نمودن پندارات(تخیلات) این رُخشاره خرافاتی به جای راستینگی شده است.اگر در زمان ساخت آن رُخشاره ما هم برای کهن نگاری گذشته ی خود در انجمن*های فرامرزی ،مقاله مینوشتیم و یا رُخشاره گواه*مند می ساختیم ،آن رُخشاره موهن پیروزی بدست نمی آورد که پس از گذشت چند سال باختری ها به اندیشه ساخت بخش دوم آن رُخشاره بیافتند و بخواهند یکی دیگر از نبرد و پهلوانان استوره ای میهن را به چالشی دگرگون شده بکشند.
    در زمانی که زنان در بازارهای آتن و یونان همچون کالا داد و ستد می شدند و بهره ابزاری تنها برای خواست جنسی مردان داشتند،در دولت پارس رخدادها این گونه نبود و زنان در رده*های بالای مردم هم، بر پایه سزاواری خود بودند ، که از این دسته زنان می توان از آتوسا ، آرتا دخت ، یوتاب ، زر بانو و . . . نام برد.اما*در این نبرد جهان انگشت به دهان و مات توان نمایی یکی دیگر از شیر زنان این دیار*شد و آن تن کسی نبود جز دریا سالار آرتمیس .
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    نگاره به نمایش در آمده در رخشاره نکوهیده
    چهره راستین خشایار شاه
    نغز است بدانید نگاره* به نمایش در آمده از خشایار شاه در این رُخشاره با نگاره راستین وی بسیار بسیار ناهمسان می باشد،بی* گمان این کار از روی آگاهی بوده و آرمانی را دنبال می کردند و آن آسیب رساندن به نیکنامی پادشاهی بوده که باختری ها را به زانو در آورده و با توانمندی بر سرزمین*های فراوانی فرمان روایی می کرده.حال برای شما نگاره به نمایش در آمده در این رخشاره،و نگاره راستین وی را میگذارم تا دستکاری راستینگی در این رخشاره را با آنچه که به دست سنگ نگاره های به جای مانده از زمان هخامنشیان یه دست ما رسیده هم*سنجی کنید.گویی خشایار شاه می دانسته که روزی مردمان باختر زمین از روی رشک و کین می کوشند تا در برابر او کارشکنی های گوناگونی انجام دهند و از خود نگاره ای را همچون گواه و مدرک*به جا گذاشته است تا جهانیان چهره درست او را ببینند.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    راستینگی خشایار
    روایت های این نبردنفرات ارتش ایران را مورخان یونانی به خصوص هردوت تا دومیلیون و ششصد هزار (2.600.000)تن نوشته اند! و نیرو های ارتش یونان طبق نوشته ی تاریخ نگار یونانی پوسانیاس، یازده هزار و دویست (11.200) تن نقل شده است .حال دو فرضیه وجود دارد: 1- تعداد نفرات ذکر شده را واقعی بدانیم. 2- آمار نقل شده را اشتباه یا تحریفی هدفمند در نظر بگیریم.نگارنده بر این عقیده می باشد که ،در 2500 سال پیش اگر خشایار شاه توانسته باشد 2،600،000 سرباز را تحت یک لوا متحد کرده باشد که این امر برای بر جمعیت ترین کشور های امروزی مانند چین و هندوستان هم امری نا ممکن می باشد،چگونه از لشکری 11000 نفری شکست خورده و متلاشی شده است، یعنی هر سرباز یونانی توانسته 236 مرد پارسی را بکشد!بر طبق فرضیه دوم اگر این آمار اشتباه نقل شده باشد مطمئنا هدفمند بوده و هدفی بر ضد تاریخ ایرانیان را دنبال میکند،در آن روزگار همانطور که تمام مورخان نقل کرده اند نیروی دریایی هخامنشیان بی رغیب بوده و قوی و مجهزترین نیروی زمان خود بوده است. چگونه یونانی ها می توانند با تعداد انگشت شماری قایق و کشتی بر بزرگترین نیروی دریای آن زمان فائق آمده باشند.اگر ارتش ایران 2،600،000 داشت به چند کشتی نیازمند بود تا نیروی خود و تدارکات مورد نیاز را جابه جا کند.اگر انسان ورای حس وطن پرستی و میهن دوستی فقط با عقل و خرد خود به این آمار ذکر شده و قدرت دو طرف و تاریخی که به یونانی نقل شده تامل و فکر کند میتواند تحریف صورت گرفته را متوجه شود.لغت نامه دهخدا آرتمیس: گوینده راستی, نام دریاسالار زن.
    برخی از دور اندیشان نام آرتمیس را ایرانی نمی پندارند و بر این باورند که این نام پارسی نیست و یونانیست اما روشنفکران حقیقی با نیک اندیشی این نام را پارسی گفته اندو هیچ جایی برای شک و دودلی را به دگر اندیشان نداه اند .

    و اما در مورد نبرد فوق ، مدارک نبرد سالامیس متأسفانه یکطرفه*است زیرا هر چه ما در بارهٔ این جنگ می*دانیم مطالبی است که هرودوت تاریخ*نویس یونانی ذکر کرده*است و در مدارک شرقی کلمه*ای وجود ندارد. پس از نبرد ترموپیل و تسخیر آتن توسط خشایارشا در واقع جنگ ایران و یونان خاتمه یافته بود و جنگ دیگری در حقیقت هیچ ضرورتی نداشت چرا که نیروی دریایی ایران در آن هنگام بر دریاها مسلط بود.پس از شنیدن خبر تسخیر آتن توسط خشایارشا، یونانیان اقدام به مشورت نمودند یکی از بزرگان آتن به نام تمیستوکلس معتقد بود که در جزیره سالامیس به دفاع بپردازند اما سایر یونانیان می*گفتند این کاری بیهوده است که برای دفاع گوشه*ای از کشوری جانبازی کنند که قلبش آتن هم اکنون در دست دشمن است و جهازات باید در دریا برای دفاع از پلوپونس بکوشند. تمیستوکلس که دید نمی*تواند نظر خود را به دیگران بقبولاند، نامه*ای به شاه ایران نوشت و خود را از طرفداران ایران نشان داده گفت که چون یونانیان قصد فرار دارند، وقت آن است که سپاه پارس آنان را یکسره نابود کند. خشایارشا پیغام را راست انگاشته، ناوگان مصری تحت فرماندهی ایران جزیره پنسیلوانیا را تسخیر کرد. یونانیان در جزیره سالامیس گیر افتادند و لذا گفتند «یا باید در همین جا مقاومت کنیم یا نابود شویم» و این همان چیزی بود که تمیستوکلس می*خواست.مخالفت آرتمیسآرتمیس ساتراپ زن کاریا به گفتهٔ هرودوت تنها کسی بود که قبل از جنگ با شرکت ایران، در این جنگ مخالفت کرد. قبل از شروع جنگ دریایی سالامیس، خشایارشا از همهٔ امیران محلی و فرماندهان دریایی نظرشان را راجع به جنگ دریایی خواسته بود. پاسخ*ها تماماً در تأیید جنگ دریایی با نیروی دریایی یونان بود، مگر نظر آرتمیس، او گفت «من که در تمامی نبردهای شاه به لحاظ شجاعت و فداکاری از احدی کمتر نبوده*ام، عرضم این است که نیروهای خود را بی*جهت تلف نکنید و از رزم دریایی احتراز جوئید زیرا یونانیان در کار دریا برتری دارند. چه الزامی در این کار است؟» اما فرمان شاه بر آن شد که رأی اکثریت به کار بسته شود و خود شاه شخصاً ناظر جریان جنگ باشد. با شروع جنگ آرتمیس نیز علی*الرغم مخالفت اولیه، فرماندهی پنج کشتی جنگی را برعهده گرفته و در نبرد شرکت کرد.نیروی دریایی ایران برخلاف کشتی*های یونانی که آرایش صف را اختیار کرده بودند به دلیل تنگی جا بطور ستونی اقدام به حمله کرد و ناگهان زیر آتش نیروهای دشمن قرار گرفت. جنگ تا شب ادامه داشت و در این جنگ بیش از نیمی از کشتی*های ایران و دو سوم کشتی های یونان نابود شدند و لذا سپاه ایران اقدام به عقب نشینی کرد. یونانیان که ابتدا متوجه پیروزی خود نشده بودند در صبح روز بعد با شگفتی دیدند که از کشتی*های ایرانی خبری نیست! تمیستوکلس بعد از این پیروزی گفت «حسادت خدایان نخواسته که یک شاه واحد بر آسیا و اروپا حکمرانی کند.«در این زمان خشایارشا نگران این موضوع شد که یونانی ها پلی که از آسیا به اروپا ساخته بود (هلس پونت) را نابود کنند و لذا اقدام به مشاوره با سرداران خود نمود. نظر مردونیه این بود که خود وی با تعدادی سپاهی برای تسخیر کامل یونان در این سرزمین باقی بمانند و خشایارشا با سربازانش به آسیا برگشت.نظر به این موضوع که چرا یونانی ها پل را نابود نکردند باید گفت که در آغاز چنین تصمیمی داشتند ولی آریستید گفت که اگر ما پل را نابود کنیم خشایارشا با تمام قوا حمله می کند و اینقدر پافشاری می کند که احتمال زیاد فتح نصیبش می شود. پس به این دلیل پل نابود نشد و اکثر سپاه ایران به آسیا بازگشت و مابقی در اروپا تحت فرمان مردونیه ماندند تا جدال پلاته.

    5 کاربر مقابل از Persian Gulf عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. AREF TAKER (11-09-2014), Hamid (11-09-2014), Omid_Lesnar (11-09-2014), SHAHIN (11-20-2014), Warrior (11-09-2014)
    امضای ایشان


  4. Top | #14

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    شماره عضویت
    29938
    سن
    34
    نوشته ها
    2,405
    تشکر
    12,719
    تشکر شده 12,276 بار در 2,161 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    81
    حالت من
    Zodranj
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    1675 Thread(s)

    پیش فرض

    منبع پست دوم :

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    لینک پست سوم :

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    لینک پست چهارم :

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    وقت ندارم باید برم دانشگاه وگر نه بقیه لینک ها هم میرسوندم

    Spoiler: show
    عذر میخوام اگه دخالت بیجا بود اما به عنوان مدیر سابق بخش خواستم به اطـــلـــاع برسونم مطالب کپی هستند

    5 کاربر مقابل از Dash.Ali عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. AREF TAKER (11-09-2014), Hamid (11-09-2014), Omid_Lesnar (11-09-2014), TORNADO (11-09-2014), Warrior (11-09-2014)
    امضای ایشان

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]


  5. Top | #15

     کاربردو ستاره کاربردو ستارهکاربردو ستاره کاربردو ستاره کاربردو ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Nov 2007
    شماره عضویت
    1295
    سن
    38
    نوشته ها
    1,658
    تشکر
    11,446
    تشکر شده 4,911 بار در 900 ارسال
    حالت من
    Shad
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    1685 Thread(s)

    پیش فرض

    داداش واقعا ممنون بابت این تاپیکی که زدی. واقعا تاپیک های شما و دوست عزیزمون آرش دارید زحمت میکشید. مردم باید این چیزا رو بدونن.

    فقط کاشکی اینجوری همه رو با هم نمیزاشتی. با فاصله زمانی مثلا یک هفته یک تاپیک میزدی که حوصله کاربز سر نره واسه خوندنش.

    باز هم ممنون داپاش
    2 کاربر مقابل از AREF TAKER عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. MαмαđRezα (11-09-2014), Omid_Lesnar (11-09-2014)
    امضای ایشان
    ​

  6. Top | #16

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Nov 2015
    شماره عضویت
    44049
    سن
    35
    نوشته ها
    611
    تشکر
    11,254
    تشکر شده 4,514 بار در 614 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    753 Thread(s)

    پیش فرض

    UP


    ارزشش را داره.

    (بی زحمت پستم رو پاک کنید)
    امضای ایشان




صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای ایران دبلیو دبلیو ای محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد