به هر حال باید گلشیفته ها وجود داشته باشند تا ذهن مردم به سمت خاوری ها و زنجانی ها نره!
رفتن گلشیفته از اونجایی کلید خورد که با دیکاپریو همبازی شد و فریاد وامصیبتای خود ما ملت گوش زمین و زمان رو کر کرد!
اون زمان که با دیکاپریو بازی کرد هیچکس نگفت این دختر با یکی از بهترین های تاریخ سینما همبازی شده و آبروی ایران رو خریده،بلکه دقیقن بر عکس شد همه علیه ش جبهه گرفتن (صدا و سیما ،مسئولان) که به مردم هم سرایت کرد و همه گفتن بیاید ببینید که این دختر آبروی ایران رو برد!!
خب شما باشید چیکار میکنید؟نمیگید این ملت لیاقت هیچی رو ندارن؟؟؟
بعد از اون ماجرا ممنوع الخروجش کردن!!
اینکه گلشیفته فراهانی به این سمت رفت اول از همه تقصیر مسئولان اون زمان و بعد همین ملت هست که بخاطر جهل و نادونی هر چیزی خواستن بهش نسبت دادن و فراموش کردن بازی های فوق العاده ش در فیلم هایی مثل میم مثل مادر و سنتوری و ...
مشکل ما اینه که به خاطر جهلمون صدا و سیما میتونه تا ابد ذهنمون رو به هر چیزی بد بین کنه
اون کسایی که اون بالا هستن رگ خواب ما ایرانیا رو مث کف دستشون بلدن،و وقتی بهمون نیاز داشته باشن دم از آبروی ایرانی و غیرت میزنن و خرمون میکنن،ولی وقتی خرشون از پل گذشت یادشون میره(و البته ما هم یادمون میره چون فراموش کاریم!!!)
در آخر هم شما رو دعوت میکنم که حکایت زیر رو بخونید:
در گذشته های دور پادشاهی بیگانه بر سرزمین مادری مسلط شد. او بد خواه و در عین حال زیرک بود. و وزیری داشت ازخودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کرد که راهی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آنکه بفهمند و اعتراضی بکنند. وزیر تفکری کرد و طوماری بنبشت و به جارچیان داد تا درسراسر شهرها و دیهات ها بخوانند. قوانین جدید اعتقاد به دین قدیم و سوادآموزی را غیر قانونی اعلام کرد. و مالیاتها را به سه برابر افزایش داد. شب زفاف عروس از آن شاه بود و ارزش جان مردمان به اندازه چهارپایان کشورهمسایه که موطن اصلی شاه بود اعلام شد. هر گونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نهایت طبق این قوانین گ.و.ز.ی.د.ن و چ.س.ی.د.ن هم ممنوع اعلام شد.
پادشاه گفت: ای وزیر این همه فشار آنان را به شورش وا خواهد داشت و مگرقرار نبود انقلاب مخملی کنیم؟ وزیر گفت: نگران نباشید اعلیحضرت. به بند گ.و.ز.ی.د.ن دقت نفرمودید. همان سوپاپ اطمینانیست که انرژی اعتراضشان را خالی کنند.
و چنین شد که وزیر گفت. مردم لب به اعتراض گشودند که این ظلمی آشکار است. این طبیعی است که پادشاه بخواهد مردم رابه دین خودش در آورد و یا سواد خواندن آنان را بگیرد. همچنین افزایش مالیات همیشه مطلوب شاهان بوده و مالکیت در شب زفاف هم رسمی قدیمیست. وبی ارزش بودن جان ما در مقابل جان مردمان همسایه هم از وطن پرستی شاه است اما دیگر منع چ.س.ی.د.ن و گ.و.ز.ی.د.ن خیلی زور است. و تازه مگر پادشاه می تواند در تمام مستراح های این سرزمین نگهبان بگمارد. آنان که باسواد تر بودند داد سخن دادند که تازه جانم خالی نمودن باد روده برای سلامت مفید است وهیچ قبحی در آن نیست. و اینان متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در تنبان خلایق فرو می کنند. با کلی کیف به خاطر این تفسیر علمی و کلمه متحجر سر تکان می دادند و خودشان را روشنفکر می نامیدند. وگفتند تازه مگر خود شاه ن.م.ی.گ.و.ز.د.
جک های بسیاری ساختند در مورد شاه که از فرط ن.گ.و.ز.ی.د.ن ترکیده, یا برای کنترل بر روده اش چوب پنبه به ماتحتش فرو کرده, یا مثل سگ بو کشان دماغش را به سوراخ ک.و.ن مردم می چسباند و اینها را برای هم اس ام اس کردند و کلی خندیدند.نگهبانان حکومت در سراسر سرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. هر از چند گاهی بی خبر به مستراح ها یورش می بردند و افراد گ.و.ز.و را دستگیر می کردند و به منکرات می بردند. اما مردم همچنان به چسیدن وگوزیدن در خفا ادامه می دادند و این صداهای بویناک روده شان را اعتراضی عظیم به حکومت می دانستند. مردم به صحراها می رفتند و می گوزیدند. درکوچه های شهر نگاهی به این ور و آنور می انداختند و پیفی می دادند. حتی مهمانی های زیر زمینی می گرفتند لوبیا می خوردند و گروپ گ.و.ز راه مینداختند. بعد از مدتی دیگر کسی آن ماجرای منع سواد و دین اجباری وکاپیتولاسیون و عروس دزدی و مالیات را به خاطر نیاورد و همگان سعی کردند از این آخرین حق بدیهی خوشان دفاع کنند. و در همین احوال پادشاه و وزیرش در قصر قهقهه سر می دادند که چه زیرکانه مردمان را در بخارات اسیدی خودشان غرق کرده و همگان را گوزو کرده اند
پ ن:زندگی هر کسی به خودش مربوطه،ما ایرانیا خودمون آبروی خودمون رو میبریم،نیازی نیس نگران رفتن آبرومون در اونطرف مرزها باشیم،ما لیاقت نداشتیم کسی مث گلشیفته فراهانی در کشورمون هنرنمایی کنه(دوستان به خود نگیرین از این که "ما" یا "خودمون" و ... گفتم )
علاقه مندی ها (Bookmarks)