اما حضور شخص دقیق و نکته سنجی مثل امیرکبیر که داشت مملکت رو یکپارچه میساخت وعدالت رو همه جا گسترش میداد و حتی شورش های داخلی ( از جمله شورش محمد سالار خان ) رو به شدت سرکوب کرد و این اقتدار باعث نارضایتی عده ای توی دربار میشد ...
سردسته ی تمام این مخالفان مهد اولیا بود ( مادر شاه )
میرزا اقاخان نوری و اعتمادالدوله هم از دیگر مخالفان سرشناس امیر کبیر بودند
تلاشهای این افراد سرانجام نتیجه داد و اینها در ذهن شاه ذهنیتی رو به وجود اوردن که امیرکبیر رویای سلطنت داره !
در بیستم آبان ماه سال 1320 ، شاه چنین جمله ای نوشت خطاب به امیر کبیر :
"چون صدارت عظمی و وزارت کبری زحمت زیاد دارد و تحمل این مشقت برای شما دشوار است شما را از آن کار معاف کردیم، باید به کمال اطمینان مشغول امارت نظام باشید."
شاه که همچین تصمیمی رو بخاطر فشار اطرافیان گرفته بود کاملا ناراضی از تصمیمش بود و نامه هایی برای امیرکبیر مینوشت و اعلام میکرد قوانینی که امیرکبیر وضع کرده هرگز تغییر نخواهد کرد
نمونه ای از این نامه ها :
"جناب امیرنظام به خدا قسم آنچه مینویسم عین واقعیت است. شما را قلباً دوست دارم و خداوند مرا مرگ دهد اگر بخواهم تا زنده ام دست از شما بدارم."
بعد از رد و بدل شدن چنین نامه هایی امیرکبیر درخواست ملاقات با شاه رو داد و میخواست ثابت کنه که بهش تهمت زدن ولی درخواست ملاقات با شاه باز هم با فشار افراد درباری بر شاه رد شد
پس از این رد درخواست ، شاه نامه بسیار احساسی به امیرکبیر نوشت و برایش هدایایی فرستاد ...
امیرکبیر نسبت به احساسات شاه دچار شک و تردید شد و در جشن سلام شاهانه حضور پیدا نکرد
و همین اغاز ناراحتی شاه از امیرکبیر بود
نوری که بجای امیرکبیر به مقام صدارت رسیده بود دوباره همان دوران قبل از امیرکبیر رو رقم زد و رشوه و غارت مال مردم و پارتی بازی های حکومتی به اوج خودش رسید
و همین مسئله باعث شد امیرکبیر نامه ای به شاه بنویسه :
"مردم بی سر و پا را با رشوه میخواهند صاحب منصب کنند. این غلام نمیتواند نظم دهد. بی نظم کارها پیش نمیرود. فرمان دیروز باید باطل شود وگرنه همه مردم به خیالات خواهند افتاد. این درد غلام را میکشد که مردم بگویند آن نظم میرزا تقی خانی گذشت."
چنین نامه هایی که امیرکبیر از نزدیکان شاه گله میکرد باعث میشد مهد اولیا و میرزا اقاخان نوری همچنان خطر امیرکبیر رو حس کنند
در همین زمان بودیم که وزیر مختار روسیه ملاقاتی با امیرکبیر کرد و این پیشنهاد که امیرکبیر تحت حمایت روسیه قرار بگیرد ولی اامیرکبیر نپذیرفت
( دلیل این پیشنهاد این بود که میرزاقاخان نوری شدیدا طرفدار انگلیس بود ، روس ها میخواستند تا با به قدرت رساندن دوباره ی امیرکبیر حداقل از شر قدرت گرفتن انگلیس در ایران خلاص بشن هرچند که با روی کار اومدن امیرکبیر خود روس ها امیدی به حمایت از طرف امیرکبیر نداشتن )
و خب این دیدار باعث شد تا نزدیکان شاه ، شاه رو ترغیب کنن که امیرکبیر خائنه ! و کلی تهمت دیگه که شاه رو بسیار خشمگین کرد
امیرکبیر نامه ای نوشت برای شاه که پیشنهاد حمایت هیچ یک از کشورهای اگلیس و روسیه رو نپذیرفته ولی شاه به این نامه اهمیتی نداد و امیرکبیر رو از تمام مناصبی که بعد از صدارت بهش داده بود عزل کرد ( امیرنظامی ، حکومت کاشان هم قرار بود به امیرکبیر داده بشه )
امیرکبیر نیز دو روز بعد از این اتفاق همراه مادر و همسرش راهی فین کاشان شد تا اونجا به زندگی ادامه بده .
پایان قسمت دوم ...
علاقه مندی ها (Bookmarks)