نفس قهرمان و ضد قهرمان از همان ابتدا در پایه های این بیزنس موجود بوده است.همان تعریف کلیشه ای اما دلنشین ،
قهرمان: شخصی که پیرو بی چون چرای قانون است و تمامی اعمال او در زمره اعمال جوان مردانه و خیرخواهانه قرار میگیرد
ضدقهرمان: شخصی که هیچگونه اعتقادی به قانون ندارد و همواره تلاش میکند تا نظم جامعه را بر هم زده و کارهای غیرانسانی انجام دهد.
تعاریفی که بارها برایمان بازگو شده و جز در همان سنین اغازین کودکی ، دیگر هیچگاه نتوانست تاثیر خاصی روی اعمال و رفتارمان داشته باشد، اما هنوز هم در تمامی صنایع سرگرمی در سطح جهان این تعاریف ماهیت خود را حفظ کرده و با کیه بر همین ماهیت به دنبال اصل سود آوریست!! چگونه میشود که این چنین تعریف نخ نما شده ای همچنان عنصر (بفروش) بودن خود را پس از گذشت سالیان حفظ کرده باشد؟
اجازه دهید نگاهی دقیق تر به آغاز ورود این تعاریف به بطن صنایع سرگرمی که اکنون در بازار رتبه اول را به خود اختصاص داده اند بیاندازیم:
صنعت کامیک بوک یا همان کتب مصور، چیزی بیش از یک صنعت سرگرمیست.در واقع این کتب دست به خلق
دنیای کاملا متفاوتی زده،دنیایی که در آن ما یک بازتاب کامل از جامه خویش را داریم که بنا به سیاست های
شرکت تولید کننده، در هر نسخه به دنبال انتقال مطالب خاصی به ذهن خواننده است،اما این مطالب چه طور
انتقال پیدا میکنند؟ به صورت نوشته هایی درشت که به عنوان دیالوگ های یکی از کاراکترهای قصه چاپ
میشوند؟ و یا کاملا لایه سازی شده و مفهومی؟ در واقع ترکیبی از هردو،اما برای عملی شدن این پروژه باید ابزار
لازم را به کار گرفت.یعنی قصه ای دلچسب با کاراکترهایی که طرفدار را جذب کند،دقیقا همین جاست که قهرمان
و ضد قهرمان متولد میشوند، دو قطب خیر و شر ازلی که از زمان خلقت هرچیز خوب یا بدی را به آنها نسبت
میدهد،در واقع قصه کتب مصور با تکیه بر همین عنصر به پیش میرود؛تلاش قهرمان برای جلوگیری از اعمال
خربکارانه ضدقهرمان...اما در ادامه چه؟ در نهایت؟ مشکل اصلی همین است در کتب مصور قرن پیش ما شاهد
کمترین پیچیدگی داستانی و شخصیتی بودیم.به طوریکه یک قطب خوب همیشه خوب بود و امکان نداشت بد
باشدو چرا اینگونه بود؟ صادقانه بگویم: فرهنگ وقت ایالات متحده امریکا،بارها در سخنرانی افرادی چون اسانژ و
اسنودن و حتی رهبران حذب black panther و... عبارت ( فرهنگ ریگان ) را شنیده ایم،این عبارت مخصوص
شخص رونالد ریگان رئیس جمهور اسبق امریکاست.اما چرا فرهنگ ریگان؟جمهوری خواه ها همیشه با دنیا سر
جنگ دارند.
چون خود را قهرمان و همچنین مسیحیانی به شدت متدین و درستکار میدانند(یا بهتر بگوئیم میدانستند)در واقع
ریگان با تکیه بر همین اصل،فرهنگی کاتولیک و به قول خودش شدیدا خالص و امریکایی خلق کرد،فرهنگی که به
باور بسیاری حیاتش از دهه پنجاه میلادی اغاز و تا اواسط دهه نود ادامه داشت،در واقع در این نوع فرهنگ ما
شاهد حضور بعضی از عناصر دینی به صورت افراطی بودیم،به طور مثال همن جمله معروف، پدر هیچ گاه خطا
نمیکند و اوست که راه سعادت و خوشبختی خانواده را هموار میسازد،همین جمله بود که جرقه ساخت فیلم
جنجالی vacation را در سال 1983 زد و همین جمله در ابتدای ان ذکر شد.در واقع فیلم تلاشی تحسین برانگیز
برای به چالش کشیدن فرهنگ ریگان بود،فرهنگی متعصب،کاتولیک و به نسبتا افراطی که در ان به مردم تلقین
میشد که پیروان این مذهب بهشتی و دیرگان جهنمی و گناه کار هستند،همان چیزی که در فیلم تحسین بر انگیز
gett هم دیدیم،باوری افراطی/دینی که شدیدا جامعه را تحت تاثیر خود قرار داده،و در واقع خطاب این دوره تقریبا
چهل ساله به عنوان دوره ریگان صرفا به جهت شباهت آرمان شهر ریگان در دوره نه چندان کوتاه ریاست جمهوری
خود ( دهه هشتاد میلادی) به جامعه وقت امریکا بود،حالا دقیقا در همان زمان بود که کامیک بودک ها در
سطحی ترین حالت خود قرارداشتند.دهه 50 تا 70 میلادی زمانی که قهرمان های کمیک های مصور،خوب بودند و
جز خوبی کردن کار دیگری بلد نبودند و در عوض ضدقهرمان ها هم بی دلیل خبیث بودند و صرفا به دنبال تسخیر
دنیا و فاسد کردن آن،نمونه این ویژگی را میشد بسیار راحت در سری کمیک بوک fantastic four دید.اما صرفا
صنعت کامیک بوک نبود که از فرهنگ ریگان تاثیر پذیرفته بود،در واقع کامل ترین نمونه تاثیر پذیری از این فرهنگ
کمپانی wwwf بود.در واقع قدیمی ترین لحظه جذاب در تاریخ پرو رسلینگ،قهرمانی بادی راجرز در این پروموشن
به عنوان اولین استاری که موفق به کسب این تایتل شده لحظه ای ناب و جذاب است.زمانیکه تقریبا اکثر راستر
وقت به رینگ امده و همراه او جشن گرفتند!!میتوان گفت او اولین تصویر از یک کاراکتر بیبی فیس در پرو رسلینگ
بود اما بهترین نبود.به فاصله چندسال برونو سامارتینو ظهور کرد،قهرمانی تکرار نشدنی و به شدت محبوب، در
واقع سامارتینو کامل ترین تصویر ممکن از یک بیبی فیس در تاریخ این رشتس.
استاری که هیچ گاه حرکت ناجوان مردانه ای انجام نمیدهد و تمامی مسابقاتش رو clean میبره و با همه
طرفداران رابطه عاطفی خوبی برقرار کرده است،اما دقیقا 8 سال بعد از قهرمانی برونو بود که اولین تصویر درست
از ضد قهرمان خلق شد.ایوان کولوف،کسی که قهرمانی را از برونو محبوب گرفت و تبدیل به یک ضدقهرمان منفور
شد،در واقع کولوف اولین هیل درست و حسابی در تاریخ پرورسلینگ بود.جدای از اینکه او یک روس بود و بنا به
تنش های همیشگی بین شوروی و ایالات متحده ،فی النفسه محبوب نبود ، وی با انجام حرکات کاملا dirty
،توهین به تماشاگران به درجه ای نفرت رسید که در مسابقه او با برونو سامارتینو در مدیسون اسگوئر گاردن ،کل
آرنا جوی جهنم گونه برای او خلق کرده بودند.در واقع سیاست منفی مطلق و مثبت بی نهایت کمپانی در آن
زمان جواب میداد نه صرفا به دلیل فرهنگ جامعه امریکا،بلکه کم بودن وسایل ارتباط جمعی و به تبع آن اطلاع
نداشتن از fake بودن مسابقات و بی خبری از وجود استوری لاین،در واقع بسیاری از مردم تصور میکردند که
رسلینگ به مانند دیگر مبارزات ورزشی کاملا حقیقی و درست است و هیچکدام از خود نپرسیدند که چگونه فردی
مانند سامارتینو 8 سال !!! قهرمانی را حفظ میکند و سپس آن را خیلی راحت به کولوف میبازد؟! لابد چون
سامارتینو قدرتمند بوده 8 سال قهرمان مانده و کولوف هم با نامردی قهرمان شده!! در واقع ترکیب فرهنگ ریگان با
بی اطلاعی عمومی نسبت به حقایق این رشته موجب شده بود تا سالهای اغازین و طلایی این رشته بدین
گونه بین دو قطب منفی و مثبت تقسیم گردد،اما اواسط دهه هشتاد همزمان با اینکه فیلم تعطیلات هجویه ملی
بر پرده سینما میدرخشید و فرهنگی غلط را به باد انتقاد میگرفت،کمپانی هم کم کم تغییر کرد،ظهور پدیده ای
جدید با نام هالک هوگن.هوگن متفاوت از سامارتینو و هر بیبی فیس دیگری بود،در واقع او بود که برای اولین بار
تغییرات را به کاراکتر بیبی فیس اضافه کرد. هوگن هم میتوانست گاهی اوقات حرکات dirty انجام بدهد،البته فقط
و فقط برای تلافی کارهای ناپسند و غیراخلاقی هیل ها.او بیشتر نماد یک امریکای قدرتمند بود.همان پیامی که
پیشتر به ان اشاره کردم؛پیامی که صنعت سرگرمی به دنبال انتقال آن است.هوگن با اینکه تغییراتی را در بطن
ایجاد کرد اما هنوزم هم اوضاع تفاوت چندانی نکرده بود،به طور مثال هنوز امثال تد دیبیاسی ( میلیون دلار من)
بی دلیل به دنبال پلیدی کردن بودند.اما این تعریف سنتی زیاد دوام نیاورد.
یک نقل قول معروف میگوید:
مهم ترین دستاوردهای هرجامعه در دوران جنگ به دست آمده است.
در مورد پرو رسلینگ هم چنین است،ماندی نایت وارز به قدری برای پرو رسلینگ مفید بود که بدون شک بخش
اعظمی از سود کمپانی های رسلینگ مربوط به سیاست های کمپانی وقت طرف رقابت بوده است،در همین
دوران بود که مفهوم بیبی فیس و هیل برای همیشه عوض شد.به طور مثال استون کلد استیو استین و یا دی
اکس،استارهایی که نماد کامل بی اخلاقی و قانون شکنی بودند اما محبوبیتشان سر به فلک میکشد.در همین
دهه نود بود که بیبی فیس بودن دیگر معنی محبوبیت مطلق نمیداد،در دهه نود میلادی برای اولین بار به وضوح
نشان داده شد که استاری که جذاب تر باشد محبوب تر خواهد بود.البته این به معنای از بین رفتن نفرت نسبت به
کاراکتر هیل نیست،در واقع هنوز هم کسی که کارهای نفرت انگیز انجام دهد موجب نفرت واقع میشود اما بنا به
شرایط خاصی.به طور مثال فکشن nwo با اینکه به شدت هیل بودند اما بسیار هم محبوب بودند.چرا؟
حتما مصاحبه کریستن بیل را خوانده اید که در آن گفت:
هیث لجر تمامی برنامه های منو واسه درخشیدن تو شوالیه تاریکی خراب کرد و پس از اون تام هاردی.کافیه ادم بدا یه ذزه جذاب باشن تا قهرمان قصه کلا فراموش بشه.منظورم اینه که قهرمان خوبن چون باید باشن.جون همیشه جلوی خرابکاری هارو میگرین و همین اون هارو عادی میکنه در نگاه تماشاچی اما ادم بدا اینطوری نیستن.اونا جذابت چون انگیزه و اهدافشون فرق داره.واسه همینه که یک قهرمان هم باید تنوع طلبی داشته باشه ورگنه کلا فراموش میشه.
نکته همین است دیگر قرار نبود که هیل بودن یک فرد موجب منفور بودن او باشد.ویا بیبی فیس بودن یک استاری سبب مورد تشویق قرار دادن او شود.
در واقع بیل واتز اینگونه بیان میکند:
از نظر من هر استار محبوبی در پرو رسلینگ یک بیبی فیس است.حتی اگر هیل باشد.قرار نیست ما تعریف یکسان از بچه مثبت و بیبی فیس داشته باشیم.هیل کسی است که مورد نفرت واقع شود نه کسی که از راه های dirty حریف خود را میبرد.
دهه نود شروع یک دوران جدید بود اما هزاره جدید میلادی کاملا متفاوت بود.در واقع برای اولین بار در این هزاره بود
که حتی مگا هیل های کمپانی هم طرفدار داشتند،به طور مثال جی بی ال یکی از ان استارهایی بود که واقعا
نفرت انگیز کار میکرد و به شدت هیل بود.و یا رندی ارتن که موجب نفرت طرفدار میشد،دراین بین امثال کریس
جریکو راه متفاوت تری را در پیش گرفتند و با اضافه کردن فاکتور درگیری با تماشاچی پا به مرحله جدیدتری از نفرت
گذاشتند،با این حال انها هم طرفدار داشتند.چرا؟ مشخص است،چون در طی یک دهه گذشته تقریبا تمامی
یونیورس از fake بودن مسابقات اگاه شدند و دیگر کمتر طرفداری است که روند استوری لاین هارا از پیش
نداند،همین هاست که موجب شده تا همه هیل های این رشته دقیقا مثل villain های فیلم های سینمائی به
نظر بیایند،به طور مثال joker را در نظر بگیرید.بیماری روانی که دنیا را متفاوت تر از بقیه انسان ها میبیند و تمام
تلاشش در این است تا با بتمن بازی کند!! کشتار،ترور،قتل،دزدی و.. هم همه بخشی از بازی اوست.او محبوب
است چون خاص است اما اگر او در زندگی واقعی حضور داشت چه؟ خوب طبیعتا تعداد هوادارانش بسیار کمتر از
حال حاضر بود و چه بسا وی تبدیل به رقیب سرسختی برای ابوبکر البغ*دادی میشد!،اما همه میدانیم که دیگر
دوره ان گذشته که احساسات شدید موجب شود تا بازیگر را به خاطر بازی درخشانش در یک نقش منفی مورد
تنبیه قرار دهیم،مثل بازیگر نقش (وحشی) در فیلم محمد رسول الله آنتونی کوئین که تا مدت ها مشکلای
همچون بی توجهی اطرافیان به او و یا درگیری های خیابانی داشت،مثلا نقش مایکل فسبندر در فیلم دوازده
سال بردگی را در نظر بگیرید،همه او را بابت خلق چنین هیولایی تحسین کردند،هیولا!! او تحسین شد چون خوب
نقش بازی میکرد.قضیه پرو رسلینگ هم همین است.ما هیل هارا دوست داریم چون خاص هستند؛چون خوب
نقش بازی میکنند.و در مورد فیس ها هم قضیه دوباره همین است!! به طور مثال ریک فلر.پیرمردی که کلکسیونی
از رفتارهای ناپسند و غیراخلاقی است اما چون در طول 10 سال گذشته ،کاراکتر بیبی فیس داشته و همه به
کریرش احترام گذاشته اند الان محبوب شده،همانطور که امثال نش و هوگن هم بوده اند،حالا در این برهه زمانی
این مسئله کاملا صادق است که استار هیل میتواند شدیدا محبوب باشد.مثلا براک لزنر حالا چرا محبوب است؟
اصل اول کمیک بوک میگوید:
مردم قهرمان ها را دوس دارند چون انها قدرتمند هستند.
پس میتوان گفت که مردم لزنر را دوست دارند چون او قدرتمند است.عنصر قدرت کافی است تا جای قهرمان و ضد
قهرمان عوض شودو از طرفی فراموش نکنیم که لزنر هیچ گاه مردم را به عنوان مخاطب هدف خود در نظر
نگرفته،بلکه مثل فایترهای ام ام ای مشغول مبارزه خود و شکست دادن حریف به بهترین،نهو ممکن بوده.همین
باعث شده تا او امروز یک فرد محبوب باشد.چون او خاص است و ویژگی های دارد که استراهای دیگر کمپانی
ندارند،اما البرتو دلریو و باقی اعضای گروه لیگ اف نیشنز... صادقانه بگویم صدای بوووو یونیورس اصلا در حد و
اندازه نفرت ورزی نیست بلکه در حد و اندازه های یک هیجان زود گذر است ؛چون دیگر کسی نمیتواند به استوری
لاین ها و برنامه ریزی های کمپانی بی تفاوت باشد.همه از نقش ها اگاهندو بنا بر این سخت است که نفرت را
جایگزین تحسین کردن کرد.اما از طرفی هستند استارهایی که واقعا نفرت انگیزندچرا؟ چون خوب نیستند.دقیقا،
مهم ترین نکته در صنعت پرورسلینگ کنونی جذاب بودن است.مخصوصا در کمپانی .wweاگر خوب و جذاب
باشید،خاص باشید محبوب خواهید شد و گرنه چیزی به دست نخواهید اورد.دقیقا همین نکته باعث شده که
ارناها بیشتر به تحسین هردو طرف مبارزه بپردازند،چون انها هیل و فیس با کیفیت را تویق میکنند و افراد بی
استعداد برای انها حکم لحظه استراحت دادن به حنجره را دارد.و غالبا طرفداران هیچ ری اکشنی به انها ندارندو در
اکثر اوقات اگر بوووو و ان صدای نفرت برگرفته از حرکات و کاراکتر استار بوده باشد مطمئن باشید که هیجانی زودگذر بیش نیست.
سپاس از شما
نظر شما چیست؟














پاسخ با نقل قول





علاقه مندی ها (Bookmarks)