تلخ رو ميگم تا شيرينش يادم بياد....
سيزدهم فروردين همين امسال بود. قرار شد بريم كوه با جد و ا بادمون!!!
من گفتم به من تنها خوش نميگذره يكي از دوستام هم بياد...شايد بشناسينش (ياسمن)
هر چي بابام گفت دختر جووون اتفاقي بيوفته جواب مامانو باباشو چي ميدي؟؟؟؟؟ گفتم:نه اتفاقي نميوفته....خلاصه راضيشون كردم(اي كاش نمي كردم!!!)
صبح شد رفتيم دنباله ياسمن خانم كه خيره سرمون خوش بگذره!!! تا رسيديم اونجا به مامانم گفتم من و ياسي ميريم كووووه!! مامانم گفت صبر كن منم بيام همه به هم بريم!!! گفتم ما ميريم با شما هم مي يايم...گفت برو....... به سختي از كوه بالا رفتيم اون بالا نشستيم بعد 10 دقيقه اي گفتيم بر گرديم!! تا اواسط كوه اينه ادم اومديم!!!
(خدا بكشه هر چي بي افه!!) بي افش زنگ زد... وقتي غط كرد جو گير شد از كوه دويد بعد از 1 متري 6تا ملق زد .... وااااي خدا !! دو دستي زدم رو سرم گفتم:ننه شششش!! رفتم بالا سرش ديدم خووووون دهره از سرو صورتش مي ريزه!! از شانسه گند ما 2تا دافي بالاي كوه بودن به پسر خالم زنگ زدم گفتم بيا كه ياسي مرد!!!(اي كاش ميمرد) ارمين(پسر خالم )اومد بالاي كوووه دافياا بالا سره ياسي بودن ارمين هم به جاي اين كه كمك كنه با دخترا حرف ميزد منم جيغ ميزدم و گريه مي كردم... خلاصه رفتيم ديديم يك طرفه صورتش پوست نداره از سرشم خوون مياد!! من و كلي فحش دادن وگند زده شد تو تفريحمون(مثلا مي خواستيم خوش بگذره) اين اقا ارمينم از دافا شماره گرفتو هنوزم با هم دوستن!!! اونجام نتونست كاري انجام بده جز اين كه ياسيو بغل كرد تا پايين اورد (با كمك نسترن .يكي از دافا!!)........ ولي من خوش حالم چون ياسي خيلي نازتر از قبل شده!!!!!!






پاسخ با نقل قول




... چه دورانی داشتیم ما 4-5 تا ...
!


علاقه مندی ها (Bookmarks)