یادش به خیر کلاس اول که بودیم اولین وز مدرسه میخواستیم همه کتابامون رو بار بزنیم تو کیفمون و بریم ولی مامانامون اجازه نمیدادان.
بعدش با هزار جور فکر بد و استرس میرفتیم مدرسه.
الان اگه مامانامون نگن ما همون یدونه دفتر رو هم نمیبریم
تقریبا یک سال پیش بود وسط یه ترافیک بودیم میخواستیم رد شیم چون حق تقدم با ما بود یه نفر عین چی بوغ زد بعد پیاده شد و گفت وایسا اول من برم
یه همچین مردم خجسته ای داریم ما





![Wassat[1]](images/smilies/w2/wassat[1].gif)
































علاقه مندی ها (Bookmarks)