بزرگترین انجمن کشتی کج ایران   ایران یو افــ سی
محل تبلیغات شما wwepars

User Tag List

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 26

موضوع: سوتی های بچه های سایت...

  1. Top | #1

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    عضو اخراجی
    تاریخ عضویت
    Jun 2007
    شماره عضویت
    652
    سن
    40
    نوشته ها
    577
    تشکر
    0
    تشکر شده 6 بار در 4 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    پیش فرض سوتی های بچه های سایت...

    سلام...

    فکر کنم این تاپیک جاش تو سايت خالی بود. تو این تاپیک هر کی هر سوتی که داده و می تونه بگه!! رو بیان کنه.

    من خودم خداوندگار سوتی بودم، هستم و خواهم بود!

    مگه چه اشکالی داره آدم باعث شادی بقیه بشه؟

    هر جور سوتی که بگید تو خاطراتم هست. از سوتی لو رفتن جلوی پدر و مادر تا سوتی خیلی ضایع جلوی دختر ها و ...

    خلاصه کم نبودند.

    .
    .
    .
    .
    .


    اولين رو خودم ميگم:

    یه بار تو دانشگاه درست قبل از امتحان ، با عجله رفتم دستشویی... با سرعت در یکی از توالت ها رو باز کردم و بعد در محکم خورد به باسن یکی از همکلاسیهای دختر!!

    هم اشتباهی دستشویی دخترا رفته بودم...

    هم در رو محکم باز کرده بودم...

    هم باسن همکلاسیمو دیده بودم[hr]
    [size=large]یه بار تو نماز خونه دانشگاه گیلان خوابیده بودم...

    بین قسمت برادران و خواهران فقط یه پرده کشیده بودند...

    وقتی از خواب پاشدم دیدم تو خواب حسابی تکون خوردم و درست تو وسط نماز خونه خواهران هستم. همه دخترا رفته بودند یه گوشه جمع شده بودند و به من می خندیدند
    [/size]
    [hr]
    [size=large]یه بار با یکی از دوستهام تو حیاط دانشگاه راه می رفتیم...

    دوستم یه دختر رو بهم نشون داد و گقت به نظرت چجوریه؟

    منم گفتم خیلی باحاله. چه لُپ نازی داره. می خوام ماچش کنم و می خوام .....بگذریم که دیگه چی گفتم!
    .
    .
    .
    .
    خلاصه دیدم هفته بعد دوستم با اون دختره عقد کردند و بنده خدا هفته پیش داشته نظر منو راجع به زن آینده اش می پرسیده!!!






    ای جوونی! ای جاهلی کجایی؟[/size]
    [hr][size=large]یه بار یه قطره ی استریل چشم خریده بودم وقتی که تموم شد رفتم یه دونه دیگه مثل همون خریدم
    فرداش که خواستم از قطره جدیده استفاده کنم دیدم درش نیست
    قطره قبلی کنارش بود و در هم داشت
    من با خودم گفتم لعنت به این شانس قطره خالی در داره ولی پره نداره
    رفتم یه سرنگ برداشتم قطره رو از پره کشیدم ریختم تو خالیه بعدشم درش رو بستم
    چند ساعت بعد فهمیدم میتونستم درشون رو جا به جا کنم [/size]
    [hr]یه خاطره سوتی وار از داييم تعریف کنم حالشو ببرید:
    موضوع مال 4-5 سال پیشه که زلزله تو شمال اومد .داييم تازه بچه دار شده بودم و قرار بود به همراه من و خانومش بريم خونه ي پدرش اينا.جلوی در خونه که از آژانس پیاده شدیم و اومدیم بریم زنگ بزنیم یه دفعه زنداييم گفت من سرم داره گیج میره ،جلوی در خونه یه پیکان پارک شده بود و داييم به خانمش گفت بیا به این ماشین تکیه بده و خانمش به صندوق عقب ماشین تکیه داد و یه دفعه گفت چرا این ماشین تکون داره داييم يهو جا خورد و ترسيد و گفت نه بابا چی میگی؟یه دفعه دید این پیکانه چه تکونی داره میخوره(همون موقع زلزله داشته میومده و ما متوجه نشده بودیم)به خانومش گفت بیا اینور.محکم زد رو صندوق عقب ماشینه و داد میزد کی اون تواه ؟انداختنت تو صندوق ؟صدات نمیاد ،حالت چطوره ؟همینطور که داشت داد میزد منتظر جواب بود از تو صندوق عقب، دیديم ملت همه از تو خونه هاشون با پیژامه و شلوارک و زیر پوش دارن میریزن بیرون ،منو بگو حیرون مونده بودم چه خبره که یه دفعه دايي كوچيكم دیدم با لباس خونه پرید از در بیرون و گفت عجب زلزله ایه

  2. Top | #2

     کاربر پنج ستاره کاربر پنج ستاره  کاربر پنج ستاره کاربر پنج ستاره کاربر پنج ستاره

    عنوان کاربر
    عضو هیئت مدیره
    تاریخ عضویت
    Feb 2008
    شماره عضویت
    1712
    سن
    74
    نوشته ها
    4,102
    تشکر
    3,188
    تشکر شده 6,206 بار در 1,800 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    1413 Thread(s)

    پیش فرض RE: تاپیک ویژه سوتی های بچه های سایت...

    خیلی تاپیک جالبی میشه به شرطی که همه دوستان شرکت کنند.
    آقا این خاطره رو گفتی منم یاد خاطره ای تو کلاس زبانمون افتادم.آقا همه دختر و پسر نشسته بودن و ما رفته بودیم کنفرانس بدیم.آقا اون موقع هم شلوار بگی مد بود و از قضا مال ما دکمه هاش که جای زیپ بود زود باز میشد و شل شده بود.این رفیقای باشعور ما قبل رفتن یکیشون دست به اونا زد و بازش کرد.ماهم از همه جا بی خبر رفتیم برای کنفرانس.درباره نوع انقلابهای مختلف کشورهای دنیا بود.آقا دیدم همه دارن میخندن ولی توجهی نکردم.وسط کار یه از خدا بیخبری گفت که آره اون کشورو از روی نقشه نشون بده.نقشه هم بالای کلاس بود.من دستمو بردم بالا تا نشون بدم که لامصب کشور خیلی بالا بود و من باید روی پام وایمیستادم.یهو موهای زاید زیر شکم ما معلوم شد و یه آبروریزی شد خفن.از اون موقع به بعد هر وقت از جام پا میشم حواسم به زیپم هست.

  3. Top | #3

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    May 2008
    شماره عضویت
    2421
    سن
    31
    نوشته ها
    456
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    پیش فرض RE: تاپیک ویژه سوتی های بچه های سایت...

    [align=center]سلام بچه هااین موضوع مربوط میشه به 2 ماه پیش خوب اصل مطلب من اومدم دیدم تو افراد آنلاین نام کاربری من قرمز شده (همین ایران wwe خودمون) من تعجب کردم خوش حال شدم فکر کردم که گرافیست شدم نگو داداشم من نبودم رو اسمم کلیک کرده برده اونور رفتم به بچه ها گفتم همه زدن زیره خنده [/align]

  4. Top | #4

     کاربر چهار ستاره کاربر چهار ستاره کاربر چهار ستاره کاربر چهار ستاره  کاربر چهار ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Oct 2007
    شماره عضویت
    1144
    سن
    31
    نوشته ها
    3,240
    تشکر
    12,227
    تشکر شده 12,456 بار در 1,878 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    1
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    1874 Thread(s)

    پیش فرض RE: تاپیک ویژه سوتی های بچه های سایت...

    [align=center]این اولین سوتیو من از داییم مینویسم.اگه خنده دار نبود ببخشید.
    یه بار داشتیم با داییم PS1 متال اسلوگ بازی میکردیم.فضا فضای خنده و شادی بود و همه رو جو گرفته بود.بعد یه مرحله بود موشکا میومدن باید از روی اونا میپریدیم.داییم داشت میرفت و از بس سوخته بود اعصاب نداشت یه دفعه(خطاب به موشکا) گفت لا مصبا عین موشک میان.بعد اقا ما از خنده داغون شدیم.
    ================================================== ====
    این دومی از خاطرات مدرسه از دوستمه که امیدوارم از این راضی باشین:
    یه بار امتحان دراز و نشست داشتیم.آقامون قبلش نزاشت بچه ها برن خودشون رو خالی کنن.نوبت یکی از دوستان شد.پاهاشو گرفتن شروع کرد.4،3،2،1.....چشمتون روز بد نبینه صدا ها پشت سر هم.اونم ادامه میداد خجالت نمیکشید.من مونده بودم تو تعجب.آقامونم هی تشویق میکرد این دوستمون رو که آبروش نره.حالا فضای کلاس رو تصور کنین.غوغا.[/align]

  5. Top | #5

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Mar 2007
    شماره عضویت
    467
    نوشته ها
    496
    تشکر
    26
    تشکر شده 124 بار در 11 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    57 Thread(s)

    پیش فرض RE: سوتی های بچه های سایت...

    دوست عزيزمون كه اين تاپيك رو باز كردي...
    دانشگاه گيلان ميخوني ؟ رشت ؟
    همشهري قربان ده...



    حالا خودم يه سوتي واستون تعريف كنم كه بخندين...

    با پسر خالم خونه ما بوديم .. پسر خالم گفت معين برو كلوب يه فيلم بگير بيار ببينيم...
    منم رفتم كلوب فيلمو گرفتمو اومدم...

    وقتي اومدم همينجوري داشتم از فيلمه ميگفتمو تعريف ميكردم ... رفتم تو اتاق به پشت... همينجوري داشتم حرف ميزدم شلوارمو كندم... واسه اينكه شلوارو عوض كنم ...
    يه دفعه صداي خنده خواهرم زد بالا... برگشتم ديدم... خواهرم با دختر خالم با دو تا دختر داييم تو اتاق منن ..
    يه دفعه شلوارو كشيدم بالا...
    اونا هم زيرزيركي ميخنديدن...
    ما هم كه از خجالت شده بوديم لبو...

  6. Top | #6

    کاربر شش ستاره کاربر شش ستاره کاربر شش ستاره کاربر شش ستاره  کاربر شش ستاره   کاربر شش ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Aug 2007
    شماره عضویت
    907
    نوشته ها
    5,233
    تشکر
    3,366
    تشکر شده 2,837 بار در 571 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    488 Thread(s)

    پیش فرض RE: سوتی های بچه های سایت...

    آقا همین الآن یه سوتی ناجور دادم

    خواهرم پایین بود هی زنگ زد گفت این دفتر صورتی رو بنداز پایین ! من حوصله نداشتم گفتم نیست ... هی گیر داد هست بنداز کار دارم ... منم پیدا کردم ... با عصبانیت انداختم ... بعد 1 دقیقه بعد دوباره زنگ زد x-( منم که غاطی کرده بودم آیفون رو برداشتم گفتم بابا چیه اه ! x-( یه مرده گفت ببخشید , منزل زهرا قاسم زاده ؟ :-o منم که دیگه از خجالت داشتم میمردم آیفون رو گزاشتم

  7. Top | #7

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    شماره عضویت
    2758
    نوشته ها
    174
    تشکر
    0
    تشکر شده 4 بار در 4 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    RE: سوتی های بچه های سایت...

    سلام بر دوستان اینم سوتیه مامان من
    یه روزبا داداشام بر سر نوشابه بحثمون شده بود
    مامانم خیلی اصابش خرد شده بود
    یه **** تلفنی سر کوچه ی ما بود که فامیلیش خیر اندیش بود
    مامانم بهش زنگ زد و به جای اینکه بگه سلام اقای خیراندیش یه نوشابه ی مشکی اشی مشی بدید گفت:
    سلام اقای اشی مشی لطفا یه یه خیر اندیش سیاه بدید وای من زدم زیر خنده
    تازه ات یه مدتی هم دیگه رومون نمی شدکه ازش خرید کنیم

  8. Top | #8

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    شماره عضویت
    3285
    سن
    33
    نوشته ها
    732
    تشکر
    0
    تشکر شده 30 بار در 10 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    31 Thread(s)

    پیش فرض RE: سوتی های بچه های سایت...

    جاتون خالي يه سوتي بدجور دادم پارسال...
    تو كلاس بوديم قبل از اينكه دبير بياد... منم اعصابم خورد بود كه يكي از بچه ها گفت فلاني (همين كه قرار بود بياد سر كلاسمون) مي خواد هفته ي بعد امتحان بگيره!!!
    منم شروع كردم به فحش دادن به دبيره (ركيك)... همينطور كه ادامه مي دادم ديدم بچه ها دارن از خنده پاره ميشن...
    بعد يهو...
    يه دستي اومد رو شونم... چشمتون روز بد نبينه... يه لگدي خوردم پرت شدم تو تخته... دبيره با اردنگي از كلاس بيرونم كرد...
    ديگه هم اون دبيره راهم نداد تو كلاس (دو ماه تا امتحانات خرداد) !!!
    البته نا گفته نماند كل بچه هاي مدرسه هنوز مسخرم مي كنن...

    شرمنده اگه خنده نداشت ... اما ... اين يكي از بدترين خاطره هاي عمرم بود!!!

  9. Top | #9

     کاربردو ستاره کاربردو ستارهکاربردو ستاره کاربردو ستاره کاربردو ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    شماره عضویت
    11
    سن
    36
    نوشته ها
    835
    تشکر
    76
    تشکر شده 238 بار در 30 ارسال
    حالت من
    Ashegh
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    333 Thread(s)

    پیش فرض RE: سوتی های بچه های سایت...

    من سوتي زياد دارم كدوم رو بگم اين رو فعلا داشته باشين
    يه بار يه شعر نوشتم واسه جشن واره خوارزمي برم شركت كنم وقتي معلم خوند بهم هيچي نگفت بعدش از فردا هر معلمي من رو مي ديد مي خنديد منم از خدا بيخبر نمي دونستم چي شده فكر مي كردم شعره خيلي تاپه همه گرخيدند ديدن نگو نه بابا باقالي كار از اين حرفا بيشتر بيخ پيدا سوتي ديكته اي دادم اساسي هيچي وقتي رفتم دفتر همه با هم بهم كه خنديدند معلم شعر رو بهخم داد تازه فهميدم به به چه تري زدم اساسي كار تموم توي شعرم كلمه بن بست بود من نوشته بودم (بمب بست) يادش به خير به كسي نگين تا بعديش هاش رو هم براتون بگم

  10. Top | #10

    کاربر عادی  کاربر عادی کاربرعادی  کاربر عادی   کاربرعادی

    عنوان کاربر
    عضو اخراجی
    تاریخ عضویت
    Oct 2008
    شماره عضویت
    3426
    سن
    35
    نوشته ها
    43
    تشکر
    0
    تشکر شده 1 بار در 1 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    پیش فرض RE: سوتی های بچه های سایت...

    [size=medium][align=center]خب می رسیم به کدخدای بورس سوتی بده ها که من باشم...
    این یه سوتی ازروز معلم پارساله که هروقت یادم میفته می خندم.پارسال که سال دوم معماری بودم یه معلم خیلی بداخلاق بیخود برای درس دین وزندگی داشتیم که بنده خدا حاج آقابود.روز معلم چون که من وضعیت انضباطیم خوب نبود تصمیم گرفتم یکم پاچه خواری کنم تا بهم نمره روشل کنه اماازبخت بد...[/align]
    روزمعلم مصادف بود باتولددخترداییم من به مامانم گفتم داری می ری بازاریه چیزی هم برای معلم من بگیرفردا بدم بهش.خلاصه مادرم یه کادو برای معلمه یه عروسک هم برای دختر داییم گرفته بود. صبح زودمی خواستم برم هنرستان به مادرم گفتم که کادوی معلمه کوش اونم گفت که روی میزت گذاشتم برو وردار.منم رفتم که وردارم دیدم که کادو دوتاست منم فکرکردم که برای دوتا از معلمام کادو گرفته یکیشو برداشتمو رفتم به طرف هنرستان
    آقازنگ دوم که دین وزندگی داشتیم رسیدچشمتون روز بد نبینه وقتی که بچه ها دیدن که من که یه دانش اموز شر توی کلاسم برای معلم کادو اوورده بودم همه شاخ درآووردنخلاصه نوبت بازکردن رسید.همچین بنده خدا با ذوق و شوق کادو رو باز کردکه یه دفه دیدم بچه ها می خندنوای عجب سوتییه ***داده بودم من به جای کادوی معلم عروسک دخترداییم رو آوورده بودم:حالایکی بیاد بچه هارو ساکت کنه.همه روده بر شدن.طفلی حاج اقایه کلمه هم حرف نزد...منم دعا دعا می کردم که اخراج نشم که دیدم بابام اومد در زد تا دیدحاج آقاعروسک دستشه اونم خندید.خلاصه کادو رو اووردو منم تاآخرسال ساکت نشستم.
    [/size]

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. سوتی جری لالر + برنامه ی هاس شو ء Tna و WWE
    توسط The Great One در انجمن اخبار روزانه
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 09-25-2009, 05:58 PM
  2. یک سوتی جالب در سایت TNAWrestling
    توسط HaMo0n در انجمن ایمپکت
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: 04-22-2008, 06:07 PM

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای ایران دبلیو دبلیو ای محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد