[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
از این بعد با اجازه مدیر انجمن زندگانی شاهان ایران رو به طور خلاصه اینجا قرار می دیم .
تصویر حمله نادر به هند
کشوري که ما در آن زندگي ميکينم بگواهي تاريخ درخشاني دارد. شاهان . سرداران و فرماندهان بزرگي را پرورش داده که نه تنها تاريخ اين مرز و بوم بلکه مي توان گفت تاريخ جهان از شاهکارهاي شگفت آنان آرايش شده است.
زندگي شاهکار نياکان ما . تاريخ نويسان زيادي را دست به قلم کرده مانند:هردوت .کزنفون .ديودورسيسيلي. پلوتاراک .پروگوپ و مورخ نامي ايران شادروان فردوسي .
نادرشاه افشار
پيدايش اين شاهنشاه بزرگ يکي ديگر از شاهکارهاي سرزمين ايران است که اين مرزو بوم به داشتن چنين فرزند دليري بر خود مي بالد.
سال 1720 (311 سال قبل )
صفويه به اوج درماندگي رسيده شاه سلطان حسين زياد به مملکت داري علاقه نشان نداده و دنبال
عيش و نوش خود بود بيشتر اوقات را در حرم سرا سپري ميکرد و از ارث عظيمي که شاه اسماعيل و شاه عباس کبير برايش برجا گزاشته بودند بدترين استفاده را انجام ميداد .گزارشهايي که سفير روس و عثماني به دربار خودشان ميفرستادن حاکي از اين امر بود .سفير روسيه به امپراطور روسيه خبر داده بود که ايران در وضعيت بدي است و با يک لشگر کوچک اصفهان قابل فتح است.
اما ضربه نهايي را افغانها وارد آوردند.
وضعيت ايران در آن زمان:
به غير از اصفهان که پايتخت بود و قدرت نظامي و اقتصادي در آن جمع شده بود .بقيه شهرها به حکومت مرکزي توجه نداشته وبراي خود کار ميکردن.
قندهار سال 1722 ميلادي
حاکم قندهار مردي بود به اسم گرگين خان که گرجي بود و از طرف شاه ايران فرماندار قندهار منصوب شده بود نيروي پادگان ايران در قندهار به 4000 هزار تن ميرسيد گرگين خان شروع به ظلم شديد به افغانهاي قندهار کرده و عده ي زيادي رو گردن زد افغانها شکايات زيادي رو به حاکم مشهد و حتي خود شخص شاه نوشتن و اوضاع قندهار را برايش توضيح دادن ولي شاه بي خيال وقت خود را در حرم سرا گزرانده بي آنکه بداند چه قرار است بر سر او و سرزمين بيايد.
افغانها چون بي توجهي شاه را ديدن شورش عظيمي در قندهار به راه انداختن ميرويس فرماندهي اين شورش را برعهده گرفته و بعداز يه زدو خورد قندهار را به اشغال خود در آورده و گردن گرگين خان حاکم قندهار را زدن و 2500تن از سربازان ايران را کشته و ادعاي استقلال کردن .
چهره میرویس افغان
ميرويس افغان در مدت کمي توانست نيروي بالغ بر 50.000 تن براي خود جمع کرده و آماده دفاع از شهر شود شاه سلطان حسين برادرزاده گرگين خان . کيخسرو خان گرجستاني را با 30.000 سوار و پياده بعلاوه چند توپ براي سرکوب افغانها فرستاد کيخسرو گرجستاني از مشهد به طرف قندهار حرکت کرد ولي در 18کيلومتري قندهار افغانها او را غافلگير کرده و بر سر او ريخته و او را کشتند و شکست فجيعي بر ارتش ايران وارد کرده انقدر شکست بزرگ بود که فقط 700 نفر توانستند فرار کنند و خود را به مشهد رساندند.در اين جنگ تمام مهات جنگي ايرانيان بر دست افغانها افتاد .
شاه سلطان حسين بلافاصله سردار ديگري بنام محمد زمانخان را با 35.000 سپاهي عازم کرد اين لشکر از طرف کرمان وارد دشت قندهار شد ولي همان بلاي لشکر قبلي سر آنان نيز بي آمد و شکست خفت باري خوردن در اين جنگ فرمانده محمد زمانخان کشته شد و افغان خودرا شکست ناپذير تصور کردن.
شاه سلطان حسين تقاضاي صلح کرد .
ميرويس هم شرايطي سختي را پيشنهاد داد.
?-افغانهاي قندهار براي هميشه از پرداخت باج معاف شوند.
?-نيروي پادگان ايران براي هميشه از قندهار خارج شود.
?-فرمانداري قندهار براي هميشه با دودمان ميرويس باشد.
اما شاه سلطان حسين پاسخي به اين درخواست افغانها نداد وضعيت قندهار همينطور ماند تا بعد از ?سال ميرويس مرد و جايش را محمود پسرش گرفت.
محمود در اولين اقدام پسر عمويش اشرف را به فرماندهي کل سپاه منصوب کرد و خود نيز رئيس قبيله و رهبر افغانها بود.
طايفه افغانهاي ابدالي هرات که پيشروي و خودسري غلزائي ها را ديدن آنها هم به فکر شورش افتادن و پادگان ايران در هرات را درهم کوبيدند و عباسقلي خان شاملو فرمانده ايراني آنجا را بکشتند و اسدالله خان افغان به فرماندهي هرات رسيد و تمام روستاها اطراف را تصاحب کرد .
شاه سلطان حسين چون ?همسايه قدرتمند شورشي را ديد تصميم گرفت هردوي آنها رو يکجا سرکوب کند و براي اينکار فرمانده جعفرخان استاجلو را با 43.000 هزار سپاهي به هرات فرستاد جعفرخان در همان نبرد اول از اسدالله خان افغان شکست خورده و خودش نيز کشته شده و سپاهيانش فرار کردن .
درباريان ايران چون شکستهاي پي در پي سپاه ايران را ديدن تصميم بر اين گرفتن که فتحعلي خان ترکمان وزير جنگ و حاکم اسبق قندهار را بفرستند به اميد اينکه اينبار بتوانند پيروز شوند و بتوانند حداقل هرات را باز ستانند .
فتحعلي خان با 37.000 نفر عازم هرات شد ولي بدبختنانه چون نيروهاي افغان به راههاي کوهستاني هرات آشنايي داشتن سپاهيان فتحعلي خان ترکمان را محاصره وخود او نيز با وجود رشادتي که به خرج داد کشته شد .
درسال 1732 ميلادي
محمود افغان چون ديد افغانهاي هرات قدرت گرفتند تصميم گرفت جنگي بر عليه آنها راه بندازد در جنگ سختي که ميان محمود و اسدالله خان در گرفت محمود پيروز ميدان شد و براي خشنودي شاه سلطان حسين سره اسدالله خان را براي او فرستاد .شاه و درباريان ساده لوح به فکر اينکه محمود طرف درباره ايران است براي او شمشيري از طلا فرستادند و به او لقب حسينقلي خان دادند(غلام شاه سلطان حسين) در نظر گرفتند همين بي فکري شاه و درباريان دودمان صفوي را بر باد داد .
يک سال بعد سال 1733 ميلادي
محمود با 60.000 سپاهي با زنبورک و مهمات خود به طرف سيستان و بلوچستان (خاک ايران) حرکت کرد و شهرو غارتو چپاول کرد و تعداد زيادي مردم را اسير گرفته و به طرف کرمان حرکت کرد که خبر رسيد لفعلي خان سردار. حاکم شيراز براي مقابله با او مي آيد دو سپاه در نزديکي کرمان به جنگ پرداخته و اينبار لطفعلي خان موفق شد محمود را عقب زده و محمود به طرف قندهار عقب نشست .ولي يکي از خان هاي عرب دربار. شاه را نسبت به او بدگمان کردند و شاه لطفعلي خان را به زندان افکند.
چهره محمود افغان
محمود براي بار دوم با تقويت سپاه خود به طرف کرمان به راه افتاد و شهرو گرفته به سوي يزد حرکت کرد
ولي مردم يزذ دفاع سختي کردن و اجازه ندادن شهر به تصرف افغانها دربياد و محمود ترجيح داد وقت خودش را با يزد هدر نداده و به طرف اصفهان رهسپار شد . حرکت محمود به طرف اصفهان درباريان و شاه را به تکاپو انداخته و چنان وضع آشفته شد که براي انتخاب فرمانده سپاه به فال روي آوردند ولي کار از اينکارها گزشته بودحسن خان زنگنه پيغام بي آورد سپاه محمود به 18 کيلومتري اصفهان رسيده نزديک شدن نابهنگام محمود روحيه سپاه ايران را به شدت ضعيف کرد و سپاه 50.000 نفري شاه خواسته يا ناخواسته به فرماندهي
محمد قليخان وزير به همراه افسراني همچون رستم خان قوللر آقاسي و شيخعليخان و علي مراد خان فيلي و سيدعبدلله خان به راه افتادند .
درباره برخورد دو سپاه جوناس هنوي انگليسي مي نويسد :
(( آفتاب در افق پديدار شده بود که دو لشگر با دقتي که از خواص اين موقع دهشت انگيز است بديدن يکديگر ايستاده بودن .سپاه ايران با درخشان ترين زيورهاي درباري خود را مزين ساخته از شهر بيرون آمده بود .گويي به نمايشي يا به جشني مي رود نه به ميدان جنگ در آنسو لباسهاي افغانها کهنه و در اين سفر دراز چنان پاره پاره شده بود که به سختي آنها را از سرما محفوظ مينمود))
محمود فرماندهي سپاه را به اشرف سپرد و چون اشرف در فرماندهي جنگ استاد بود جناه چپ ايران را درهم شکست و فرمانده رستم خان را بکشت سپاهيان ايران چون ديدن افسران سپاه يکي پس از ديگري بر زمين مي افتند پشت به ميدان جنگ کرده و پا به فرار گزاشتن افغانها با خنده هاي بلند به دنبال سپاه ايران کرده و عده ي زيادي از آنها را بکشتند.توپخانه ايران نيز بدست افغانها افتاد محمود در اولين اقدام تمام آباديهاي اطراف را به غارت کشيد و آذوقه زيادي براي خود جمع آوري کرد و محاصره اصفهان را آغاز نمود.
محاصره اصفهان
سال 1734 ميلادي (1134 ه.ق.)
با آغاز محاصره در همان يک ماه اول وضع رو به خرابي مي رفت . غذا در شهر کمياب شده مردم رو به خوردن سگو گربه و ريشه درختان کردن خوردن گوشت اسب رايج شده بود . گرسنگي بيداد ميکرد. خان عرب خوزستان با محمود دست سازش داده بود و بدبختي از هر طرف به اصفهان مي باريد.?ماه از محاصره ميگذشت که شاه تهماسب دوم چهارمين پسر شاه سلطان حسين با 150 نفر از يارانش از اصفهان بيرون زده و محاصره رو بشکست و به طرف قزوين فرار کرده به قصد آوردن کمک ولي از ترس افغانها کسي حاضر کمک به او نبود.در مشهد حاکم اين شهر ملک محمود سيستاني چون وضع را آشفته ديد خود را پادشاه خوانده و بنام خود سکه زد غافل از اينکه او حتي نمي توانسنت مشهد را کنترل کند چه برسد به شهرهاي ديگر اما به هرحال بعد از 7 ماه شاه سلطان حسين تسليم شده و پياده از شهر خارج شد و به اردوگاه محمود رفت و تاج سلطنت ايران را بر سر محمود گزاشته و به او چنين گفت ((:اراده خداوند اين است که من بيشتر از اين شاه اين کشور نباشم .هنگام آن رسيده که توبر تخت نشيني.من پادشاهي را به تو واگزاشتم .خداوند تورا کامياب کند.))
در اين بين شاه تهماسب چون خبر را شنيد او خود را شاه خواند و در قزوين تاجگزاري کرد.و نمايندگاني به عثماني و روسيه فرستاد و ضمن اعلام خبر از آنها کمک خواست ولي آنها کمکي نکردن که هيچ در استانبول با ميانجيگري فرانسه باهم پيماني بستن به اين ترتيب که امپراطوري روسيه شهرهاي:باکو.رشت .تالش و داغستان را تصرف کند و عثماني شهرهاي :کرمانشاه .همدان.لرستان.سنندج وقصر شيرين را از آن خود بداند به اين ترتيب دو کشور نيروهاي خود را در اين شهزها اسکان دادند
از آن طرف محمود. اشرف را مامور گرفتن شهرهای باقیمانده کرد اشرف موفق شد با 6.000 سربازی که داشت شهرهای شیراز .یزد و قم و کاشان رو بگیرد و بدنبال شاه تهماسب به طرف قزوین به راه افتاد شاه تهماسب چون سپاه افغانها را نزدیک دید به گرگان رفت و اشرف به راحتی قزوین و تهران را تصاحب کرد و به اصفهان برگشت .در اصفهان محمود دچار مشکلاتی روانی شد و 200 کودک را کشت بعلاوه 3000 تن از سربازان گارد شاه سلطان حسین .افسران افغان این وضعیت محمود را دیدندو او را کشته و اشرف را جایگیزینش کردند.
اشرف در اولین اقدام نامه ای به دربار عثمانی نوشته و به آنان یادآورشده که جنگ دو ملت سنی مذهب با یکدیگر جز تباه کردن گروهی از همکیشان سودی در بر نخواهد داشت اکنون که افغانها بر پیروان تشیع دست یافته اند بهتر این است که دربار عثمانی از راه صلح و دوستی با آنها در آید .اما عثمانی ها اصفهان را برای خود میخواستند و احمدپاشا شاه بغداد را با 60.000 سپاهی به طرف اصفهان فرستادن اشرف هم سریع به جنگ با آنها شتافته و در نزدیکی همدان جنگ سختی بین نیروهای افغان و عثمانی در گرفت که اشرف پیروز میدان شده و تعداد زیادی اسیر از عثمانیان بگرفت ولی بدان آنکه به اسیران آسیبی برساند همه آنها را به عثمانی ها پس داد.وعثمانی ها بخاطر این مردانگی اشرف او را شاه ایران شناختند و اشرف سلطان عثمانی را به عنوان خلیفه همه مسلمانان جهان قبول کرد.
اما تاریخ آنروی خود را نشان داده وچنان بلایی بر سر افغانها و عثمانیها بیاورد که در خواب هم تصورش را نمیکردن.
پیدایش نادر یا عقاب کلات
نادر در یکی از شهرهای ابیرود در خراسان متولد شده اسم پدرش ((امام قلی)) امام قلی پسر دیگری به نام ابراهیم داشت که از نادر بزرگتر بود.
نادر در 18سالگی به دستان ازبکان اسیر شده ولی خود را رهانید و به خدمت حاکم ابیرود در آمد او چنان به خوبی ماموریتهای که به او واگزار می شد انجام میداد که تحسین حاکم را برانگیخت پس از چندی نادر با دختر حاکم ابیرود ازدواج کرده و پس از مرگ حاکم ابیرود. نادر حاکم ابیرود شده و قوم افشار را با خود متحد کرد.
شاه تهماسب که از ترس افغانها به گرگان پناه برده بود از فتحعلی خان قاجار کمک خواست و فتحعلی خان حاضر شد به او کمک کند و 2000 سرباز به او داده و خود نیز سردار سپاه شاه تهماسب شد .شاه تهماسب قصد داشت پایگاهش را در مشهد بنا کند برای همین به طرف نیشابور رفته و در آنجا اردو زد در زدو خوردی که با حاکم مشهد(ملک محمود سیستانی) داشت شکست خورد و به اطراف ابیورد عقب نشست نادر که آروزهای بزرگی در سر داشت به اردوی شاه آمده و به او پیشنهاد کمک داد شاه پذیرفت و او را فرمانده سپاه خود کرد نادر اول رقیب خود فتحعلی خان را کشته و شروع به سرباز گیری کرد و شمار سپاهیانش را به 7000 سرباز رسانید و برای جنگ با حاکم مشهد آمده شد.
تصرف مشهد
ملک محمود سیستانی حاکم مشهد با 15000 سپاهی برای جنگ با نادر از شهر بیرون آمد نادر هم برای جنگ شتافته و در اولین برخورد سپاهیان ملک محمود را درهم شکسته و ملک محمود به مشهد گریخت.
نادر شهر محاصره کرد و با خیانت چند تن در شهر .مشهد به دست نادر افتاد و نادر ملک محمود را به زندان بی انداخت بعد از فتح مشهد شاه تهماسب دوم وارد شهر شده و به اسم خود سکه زد.و نادر برای حمله به هرات آماده می شد .شاه تهماسب عقیده بر این داشت که نادر اول باید کار اشرف افغان را بسازد ولی نادر به او یادآور شد که گزاشتن چنین نیروی خطرناکی در هرات بسیار خطرناک است و همینکه سپاه به سمت غرب رهسپار شود افغانهای هرات به مشهدروی خواهند آورد.
تصرف هرات و کافر قلغه و کشتن الهیار خان افغان حاکم هزات :
افغانها به پشتیبانی اینکه افغانها شکست ناپذیر هستند به دوستون در آمده و پیشروی کردن لشکر اول سپاه 15000 نفری الهیار خان ابدالی و ستون دوم لشکر 12000 نفری ذوالفقارخان نادر با 25000 ارتش ایران به راه افتاد و در همان روز با سرعت هرچه تمام تر برسر ذوالفقار خان حمله برد و سپاه 12000 هزار نفری افغانها را تارومار کرد و به طرف سپاه الهیار خان رهسپار شد جنگی در نزدیکی دژ کافرقلعه در گرفته و نادر چنان شکستی به الهیار خان وارد آورد که او دیگر نمیتوانست کمر راست کند .الهیار خان به هرات فرار کرد و نادر پس از یک زدو خورد موفق شد هرات را هم بگیرد و الهیار خان را به هند تبعید کرد و خود با سپاهش به مشهد برگشت و خود را برای حمله به اشرف آماده کرد.
اشرف وقتی شنید شاه تهماسب برای خود در مشهد نیروی تشکیل داده و چنان سردار قدرتمندی بنام نادر دارد تصمیم به جنگ با او گرفت و بالشگر 60.000 نفره خود به طرف مشهد رهسپار شد .نادر هم با 30.000 سپاهی به طرف اصفهان حرکت کرد دو لشگر در نزدیکی دامغان به یکدیگر رسیدند اشرف فرماندهی کل ارتش افغان را بر عهده داشت و در آن سوی نادر را در مقابل خود میدید که تصمیم داشت هر طور شده ایران از این وضعیت خفت بار نجات دهد . سفیرفرانسه که در ارتش ایران بود میدان جنگ را بازگو کرده و میگوید سربازان ایران حمله را آغاز کردند و بر سر سربازان اشرف ریختند در دور اول جنگ افغانها 20.000 نفر کشته دادند و کشته های ایران به 5نفر هم نمیرسید اشرف چون این وضعیت رادید با سواران خود حمله دهشتناکی را آغاز کرد نادر وقتی چنان گستاخی اشرف را دید دستور حمله همه جانبه داد و چنان قتل عامی از افغانها شد که تا به حال دیده نشده بود.اشرف بعد از این شکست به طرف تهران عقب نشت و شروع به باز آوری نیرو کرد و با کمکی که از عثمانیها گرفت در سردره خوار آماده جنگ شد نادر با سرعت خود را به آنجا رسید و دوباره اشرف را شکست داد و اشرف مجبور شد به اصفهان عقب بنشیند شکستهای اشرف ادامه داشت در نزدیکی اصفهان (مورچه خورت) اشرف با تمام قوا به نادر هجوم آورد ولی باز شکست خورد و تمام ایل و طایفه خود که از قندهار به اصفهان آورده بود برداشته به شیراز فرار کرد.
شاه تهماسب وارد اصفهان شده و مردم با چشمانی اشکبار خوشحالی میکردن .شاه تهماسب وقتی اصفهان را دید بر خاک افتاده و از خرابی هایی که افغانها به بار آورده بود سخت اندوهگین شد.
نادر ول کن اشرف نبود و به دنبال او به شیراز رفت شاه به نادر دستور داده بود باید نسل افغانها کنده شود سر اشرف را نیز برایش بیاورد .در نزدیکی شیراز اشرف تقاضای صلح کرد ولی نادر پیشنهاد سختی به اشرف داد مبنی بر اینکه اگر اشرف صلح می خواد خود باید نزد من بیاید .اشرف نپذیرفت و جنگ در زرقان فارس درگرفت افغان ها 5دقیقه هم نتوانستند دوام بیاورند و هم کشته شدند .حکایتی است مبنی بر اینکه در هنگام فرار تمام قوم افغان زن و مرد پیرو جوان خواستند از روی پله باریکی بگریزند و چون ازدحام زیاد بود همه زیره دستو پا له شدن و فقط 200 نفر زنده ماندن که با اشرف به طرف بلوچستان فرار کردن .ولی در آنجا مردم بلوچستان بر سر آنها ریختند و همه را بکشتند و یکی از افغانهای قندهار به نام ابراهیم سره اشرف را ب***ه نزد شاه ایران برد و اون نیز سره او را بر سره مناری در میدان اصفهان گزاشته و بدین ترتیب شورش افغانها پایان پذیرفت .
شاه بقدری از پیشرویهای نادر خوشحال بود که طی حکمی فرماندهی استانهای گرگان .خراسان.بلوچستان.سیستان را به او سپرده و خواهر خود به نام رضیه خانم را به عقد نادر در آوردو همچنین خواهر دیگرش فاطمه سلطان بیگم را به پسر نادر رضاقلی که از افسران ارتش ایران بود داد.
چون فتنه داخل تمام شد نادر به روسها و عثمانیها روی کرد و جنگ بر علیه دشمنان خارجی را آغاز نمود.
در ابتدا نامه ای به امپراطوری روسیه نوشت مبنی بر اینکه اگر خاک ایران را ترک نگویند آماده جنگ شوند نماینده روسیه نامه رو نزد امپراطور برده و او رو به درباریان گفت که این نامه بوی خون می دهد به این ترتیب سریعا بازگشت سپاهیان روس را خواستار شد سرعت برگشت ارتش روس از خاک ایران به حدی بود که تمام مهمات جنگی خود را جا گزاشته و فرار کردند.
نامه دیگری نادر به امپراطوری عثمانی نوشته و خواستار تخلیه هرچه سریعتر خاک ایران شد ولی سلطان عثمانی قصد چنین کاری را نداشته آماده جنگ شدند.
سال 1742 میلادی
نادر با لشگر 25.000 نفره خود به طرف همدان حرکت کرد و پادگان عثمانیان رو درهم شکسته و آنجا رو بگرفت سنندج و لرستان هم به این ترتیب آزاد شد احمد پاشا شاه بغداد با نیروی برای مقابله با نادر آمد ولی شکست سختی خورده به بغداد عقب نشست به این ترتیب کرمانشاه و قصر شیرین را پس گرفته شدندنادر به سوی تبریز به حرکت در آمد نیروی نادر به 100.000 تن می رسید و روی جاده میاندوآب در حال حرکت بود نادر حسینقلی خان زنگنه را به محاصره اردبیل فرستاد و خود برای جنگ با تیمور پاشا و علیرضا پاشا حرکت کرد .در نبردی سنگین که 3روز ادامه داشت نادر عثمانی ها را درهم شکسته و پادگان آنها در تبریز و اردبیل را منهدم کرد او قصد پیشروی به ایروان را داشت که خبر رسید افغانهای ابدالی هرات .شورش کرده اند و مشهد را به محاصره گرفته اند .ناچار عازم آن ناحیه گردید.
داستان به اینگونه بود که : ذوالفقار خان با تعدادی از افغانهای ابدالی شهر بر ضد حاکم هرات شورش کردند و او را بکشتندو هرات را مقر استقرار خود کردند ابراهیم خان (برادر نادر) و رضاقلی (پسرنادر) که در مشهد بودند با اطلاع از این موضوع به جنگ با ذوالفقار خان پرداخته ولی شکست سختی خوردند و به مشهد فرار کردند ذوالفقار خان مشهد را به محاصره در آورده که خبر به نادر رسید.نادر با سپاهی عظیم سریعا از راه مازندران خودش را به مشهد رساند ذوالفقار خان تا خبر را شنید از ترس دست از محاصره مشهد برداشته به هرات عقب کشید . نادرهم باسرعت از مشهد به هرات رفت تا او را درهم بکوبد مردم هرات که خبر نزدیک شدن نادر را شنیدن از کار خود پشیمان شده مبادا به خشم نادر گرفتار شوند خود . ذوالفقار خان رو دستگیر و نزد نادر فرستادند و نادر هم دوچشم او را از در آورده و به مشهد برگشت . که خبر دیگری به او رسید مبنی بر اینکه ارتش شاه از عثمانی شکست خورده و شاه آنچه نادر بدست آورده بود را از دست داده.
داستان به آن گونه بود که : شاه نادر را فرمانده خراسان دانسته و به نادر یادآور شد بود که در غرب کاری نداشته باشد شاه تهماسب بخاطر اینکه خودی نشان دهد با سپاه 18.000 نفری خود به طرف ایروان حرکت کرد و آن شهر را به محاصره در آورد اما بدبختانه با کمبود آذوقه روبرو شده و ناچار به عقب نشست احمد پاشا شاه بغداد چون دور بودن نادر را دید سریعا سپاهی تداراک دید به جنگ با شاه تهماسب پرداخت و در جنگی سخت شاه تهماسب شکست خورده و قراردادی با عثمانی بست و تمام آن شهرهایی که نادر بدست آورده بود را به عثمانی ها واگزاشت.
برکناری شاه تهماسب و پادشاهی عباس سوم
وقتی نادر از این پیمان ننگین اطلاع یافت سخت آشفته شده و نامه ای به درباره عثمانی نوشت:
((به شما گوشزد می کنم که پیمان شا تهماسب هیچ گونه ارزش سیاسی نداشته و نیروی عثمانی باید همه ی خاک ایران ترک کند بدون هیچ گونه گفتگو وگرنه آماده جنگ باشید))
نادر مستقیم به اصفهان رفته بزرگان و افسران ارتش را جمع کرده آنها به این نتیجه رسیدن که تهماسب فاقد شرایط شاه بودن است و بهتر است او برکنار و فرزندش شاه عباس که طفل 8 ماهه بود شاه شود . بعد از برگزاری مراسم جشن شاه جدید نادر خود را نایب السلطنه خوانده و برای جنگ با عثمانی ها آماده شد.
در سال 1744 میلادی نادر با 65.000 سپاهی به راه افتاد .و پس از زدو خوردی موفق شد تمام شهرهای همدان .تبریز .لرستان .سنندج و کرمانشاه را بدست آورد و به سمت بغداد به راه افتاد احمدپاشا شاه بغداد شکست خفت باری از نادر خورده به بغداد فرار کرد . نادر بغداد را به محاصره گرفت خبر محاصر بغداد دربار عثمانی را سخت پریشان کرده و آنها وزیر اعظم را برکنار کردن و به گرد آوری سپاه پرداختند .احمدپاشا نامه ای به دربار عثمانی نوشته بیچارگی خود را بیان کرد و گفت اگر کمک نرسد ناچار است بغداد را به سپاه ایران تسلیم کند .نادر بخاطراینکه عثمانی ها را بیچاره تر کند فرمانده خود شیخ عبدالباقی اردبیلی را به محاصر بصره فرستاد و شروع به زدن توپ به درو دیوار بغداد کرد.قلعه های بغداد یکی پس از دیگری بدست سپاه ایران می افتاد .احمدپاشا به نادر پیغام داد شهر را تا هفته دیگر به نادر تسلیم میکند ولی قصدش کشتن وقت بود چرا که سپاهی عظیم از جانب سلطان عثمانی در راه آمدن به بغداد فرماندهی این سپاه به عهده توپال عثمان پاشا وزیر جنگ بود او که معروف به شکست ناپذیر بود از جبهی جنگ با اتریش به بغداد اعزام شد .شمار نیروهای او را 100.000 تن نوشته اند که برخی مورخان آن را بیشتر می شمارند .نادر 12.000 سرباز به محاصره بغداد گزاشته و با سرعت با لشگر 50.000 برای جنگ به عثمان پاشا شتافت جنگی خونین در گرفت که در این جنگ توپال عثمان پاشا موفق شد نادر را شکست داده و نادر با وجود جراحتی که داشت به همدان عقب نشست احمد پاشا هم از فرصت استفاده کرده از بغداد بیرون آمده محاصره بغداد را شکست و سربازان ایران را فراری داد . اما این پایان کار نبود توپال عثمان پاشا شروع به تقویت خود کرد نادر هم در همدان موفق شد در عرض 3ماه دوباره لشگری به ارزش60.000 نفر جمع آوری کند و دوباره برای جنگ با توپال عثمان پاشا براه افتاد . اینباری جنگی در گرفت که بنام جنگ کرکوک معروف است نادر با سرعتی خیره کننده بر سره سپاه توپال عثمان پاشا حمله برد و قتل عامی عظیم براه اندخته و 30.000 کشت و 50.000 اسیر از عثمانی ها گرفته و یکی از سربازان ایران بنام گرایلی گرگانی تیری بسوی توپال عثمان پاشا شلیک کرد و او را بکشت و سرش را نزد نادر بیاورد نادر سر و بدن او را به بغداد نزد احمد پاشا فرستاد تا او را آنجا دفن کنند .احمد پاشا شاه بغداد که شکست توپال را دیده بود دوباره به دست و پای نادر افتاده و از او زمان خواست تا بغداد را تسلیمش کند نادر که میدانست او وقت کشی میکند عده ای را به محاصره بغداد در آورد و خود به طرف ایروان رهسپار شد.
تصرف ایروان .گنجه و تفلیس
پایان جنگ با عثمانی
سردار بزرگ ایران با سپاه 70.000 نفری به طرف ایروان رهسپار شد 3 پایگاه بزرگ ارتش عثمانی در ایروان .تفلیس و گنجه بود که در ایروان مخلص پاشا در تفلیس تیمورپاشا و در گنجه علی پاشا هرکدام سرداران هر یک از شهرها بودند به پشتیبانی نیروی کمکی عبدالله پاشا که در راه بود هر3 از دادن شهر به ارتش ایران خودداری میکردند ولی نادر با کسی شوخی نداشته و برای هر شهر تعدادی سرباز به محاصره گزاشت و خود برای جنگ با عبداله پاشا بهترین سردار عثمانی که با 120.000 سپاهی به طرف قفقاز خرکت می کرد شتافت عبدالله پاشا کسی بود که شورش مردم یونان و سوریه را درهم شکسته بود و برای خود اسمو رسمی داشت همراه او داماد سلطان عثمانی بعلاوه افسران برگزیده ای بودند.عبدالله پاشا که به کثرت نفرات خود میبالید حمله را آغاز کرده ولی در اولین گام توفقی نیافت ناگهان نادر با 16.000 سپاهی عین صاعقه از دو طرف بر عبدالله پاشا حمله برد که مهلتی برای او گزاشته نشد و قتل عام عظیمی در گرفت در این جنگ 90.000 سرباز عثمانی کشته و اسیر شدند و تمام افسران و داماد سلطان عثمانی کشته شدند یکی از سربازان ایران بنام رستم قراچورلو عبدالله پاشا را اسیر کرده و نزد نادر میبرد که عده ای از سربازان برسرش ریختن و قصد داشتن این لقمه چرب و نرم را خود تحویل نادر دهند رستم قراچورلو برای اینکه او بدست دیگر سربازا نیفتد سرش را ب*** و برای نادر برد.پس از کشته شدن عبدالله پاشا نادر نامه ای سخت به سرداران عثمانی که در شهرهای گنجه ایروان و تفلیس بودن نوشت و گفت اگر تا 2روز آینده تسلیم نشوند خود شهرها را خواهد گرفت و آن زمان به هیچکس رحم نخواهد کرد سرداران عثمانی از ترس نادر همه شهره ها را تسلیم ارتش ایران کردنذ و جان بدر بردند بدین ترتیب تمام قفقاز به ایران رسید و جنگ با عثمانی پایان یافت.
تاجگذاری نادر
سفر برای قتل عام قندهار مقر استقرار حسین غلزائی برادر محمود
فتح قندهار و کابل پیش بسوی هندوستان
ادامه دارد...
عکس اول :تنها نقاشی از نادر (موزه لندن)
عکس دوم ارتش ایران در حال عبور از رود سند در راه هندوستان
تاج گذاری نادر
سال 1148 هجری قمری
نادر بعد از شکست دادن عثمانی ها با لشگر عظیم خود در دشت مغان اردو زده و برای همه بزرگان کشور نامه ای نوشته و از آنها خواست به آنجا بی آیند .
بعد از چند روز همه ی روحانیون استانداران و افسران در آنجا جمع شدند .
نادر به آنها چنین گفت :
((تا الان آنچه لازمه کوشش و جانفشانی بود بجای آوردم .دشمنان ایران مانند :افغان ها .روس ها و عثمانی ها رو شکست سخت دادم .اکنون می خوام به خراسان برگشته آسایش کنم.تهماسب میرزا و پسرش عباس میرزا هر دو زنده هستند .شما هریک از آن دو را میخواهید به پادشاهی بردا***.))
بزرگان کشور به پاس رنجهایی که سردارشان در این هشت سال کشیده بود خود او را به پادشاهی برگزیده و در پاسخ گفتند:
((هیچکس برازنده تر از تو برای تاج و تخت ایران نیست))
نادر تا یک ماه نپذیرفت ولی چون مردم را پابرجا دید خود را پادشاه اعلام کرده و تاج سلطنت بر سر نهاد.
نادرشاه در اولین اقدام ابراهیم برادر خود را حاکم آذربایجان کرده و پسرش رضاقلی را به حاکم مشهد برگزید.
بسوی قندهار
نادرشاه با لشگر خود به اصفهان رفته تجدید قوا کرده و با سپاهی انبوه به طرف قندهار براه افتاد .لشگر او را هشتاد هزار نفر (80.000) نوشته اند.او از راه یزد و کرمان عازم قندهار شد حسین غلزائی به همراه فرزندان محمود افغان و همچنین سیدال افغان از افسران اشرف. همچنان قندهار را در اختیار داشتن و 20.000 سرباز گرد آورده و آماده نبرد بودند ولی وقتی از بالای کوه سپاه نادر را دیدند که دشت را پر کرده و همچنین صدای نادر را شنیدند که با صدای بلند اسم حسین غلزائی را فریاد میکشد مو بر تن آنها سیخ شده و همه به قندهار فرار کردند و شروع به جمع آوری آذوقه نمودند .
سیدال افغان با گستاخی تمام به لشگر ایران حمله کرد ولی در همان اولین برخورد شکست سخت خورده همه سپاهیانش کشته شدند و خود اسیر شد .نادر دستور داد چشم او را از حدقه در آورده و برای حسین غلزائی بفرستند.
نادر قندهار را به محاصره گرفت و پس مدتی طولانی که فهمید به این راحتی شهر قابل فتح نیست دستور حمله همه جانبه داد و عده ای از بختیارهای سپاه ایران موفق شدند قلعه اصلی شهر را بگیرن و عده ای دیگر توپها را با جنفشانی تمام به بالای کوه ها برده و شهر را به باد توپ گرفتند شهر داشت با خاک یکسان می شد که حسین غلزائی درخواست امان از نادر کرده و به سمت چادر نادر آمده و خود و همه ی اعضای خانواده محمود را تسلیم نادر کرد و نادر همه آنها را به مازندران تبعید نمود . و دستور داد قندهار با خاک یکسان و مردمش به شهر دیگر کوچ داده شوند.
سپس به طرف کابل حرکت و آن شهر را به راحتی بگرفتند و نامه ای به شاه هند نوشته و از او خواست که افغان های فراری را به هند راه ندهد ولی محمد شاه گورکانی که از نوادگان مغولها و بر هند حکومت میکرد نماینده ایران را بکشت و نامه ی نادر را پاره کرد. نادر به طرف دهلی لشگر کشید و پس از تصرف اسلام آباد و لاهور(پاکستان امروزی) از رود سند گذشته و در دشت کرنال در 100 کیلومتری دهلی اردو زد.که خبر رسید محمد شاه گورکانی با سیصدهزار نفر برای جنگ با او می آید همچنین با 2000 فیل جنگی نادر ترس به خود راه نداده و شروع به پیشروی کرد که خبر رسید یکی از سرداران شجاع هند به اسم سینگ کومار با لشگر 30.000 نفری خود با دلاوری هرچه تمام تر به لشگر ایران حمله کرده ولی بعداز زدو خوردی شکست یافته و خود او نیز اسیر سپاه ایران شد و او را کت بسته نزد نادر آوردن و نادر او را کور وبرای محمدشاه گورکانی فرستاد. جنگ فردای آن رو به شدت در گرفت و و در همان ساعات اول شکست در بین سربازان هندی افتاده و همه قتل عام شدند فیل های هندی شروع به پیشروی به سوی سپاه ایران کردند که نادر دستور داد روی گلوله های توپ غیر ریخته و شروع به آتش کنند و همین کارا کردن و تمام فیل ها هندی با توجه به سوزشی که ضربات توپ بر آنها وارد کرد بر زمین افتاده ولشگر هند شکست عظیمی خورد.
روز بعد نادر 60.000 نفر را بیرون شهر گذاشته و با 20.000 سرباز وارد شهر دهلی شده مردم شهر شورش کرده و عده ای از سربازان ایران را بکشتند نادر وضع را چنین دید دستور قتل عام داد و از صبح تا ظهر همان روز 30.000 از مردم شهر کشته شدند و با خواهش محمدشاه کورکانی نادر قتل عام را متوقف کرده و با گرفتن غرامتی سنگین از امپراطور هند تاج سلطنت را بر سر امپراطور هند گزاشته و خود برگشت.لازم به ذکر است نادر کوه نور و دریای نور را از هند به ایران بیاورد.
نادر در هنگامه برگشت 2 خبر دریافت کرد.1-کشته شدن برادرش ابراهیم توسط شورشیان داغستان 2-حمله سپاهیان ازبک به مرو (یکی از شهرهای نزدیک به مشهد)
ماجرای اول به این ترتیب بود ابراهیم خان برای خواباندن شورش در داغستان به آنجا حمله کرده و در آنجا با اصابت گلوله ای کشته شده و سپاهیانش به تبریز عقب نشستند .
داستان دوم به رضا قلی میرزا پسرش برمیگشت که جنگی شدید با ازبکان به راه انداخته بود شاه ازبکان به نام ایبلرس نیروی عظیم از قومهای ازبک و ترکمن و افغان جمع کرده و در نبردی سخت رضاقلی را شکست داده و مرو را گرفته.
ایبلرس با نیروی 120.000 نفری آماده حمله به رضاقلی بود و میخواست کاره او را بسازد که خبر به او رسید.نادر فقط 3 روز با هرات فاصله داره و دارد می آید .او از ترس نادر به بخارا عقب نشست .نادر با لشگر خود به مشهد آماده و هدایای زیادی را به حرم امام رضا تقدیم نمود و برای جنگ با ایبلرس براه افتاد.مرو را به راحتی بگرفته و به سمت بخارا رهسپار شد ایبلرس با لشگر خود یک حمله غافلگیر کننده کرد ولی سپاهش شکست سختی خوردند و خودش نیز اسیر نادر شد و نادر ایبلرس را بکشت و بخارا را به محاصر در آورد و بعد از چند حاکم بخارا نیز تسیلم شده خیوه و خوارزم هم به راحتی تسلیم نادر شدند . در این زمان نادر در اوج قدرت بود و ارتش ایران قدرتمند ترین لرتش دنیا محسوب میشد.
نماینده روسیه نامه ای به ملکه روسیه فرستاده و در آن چنین گفت:
((شاه بسیار خود رای شده و میگوید اگر با یک پا حرکت کند هندوستان و اگر با دوپا حرکت کند همه ی دنیا را فتح خواهد کرد))
نادر به طرف داغستان حرکت کرد مردم داغستان وقتی شنیدند نادر میآید از اینکه ابراهیم برادرش را کشته بودند سخت پشیمان و برای پا بوسی نزد نادر آمدند ولی نادر آنها را نبخشید به راه خود ادامه داد. نادر در راه عبور در جنگلهای مازندران مورد سوء قصد قرار گرفت ولی جان سالم بدر برد و عازم داغستان شد ولی در آنجا توفیقی نیافت و جنگ با دشمن نامرئی برایش فایده ای نداشت .عثمانی ها که نادر را نزدیک دیدند سرداری فرستادند که شاید بتواند شهر نجف را از نادر پس بگیرد ولی نادر به راحتی سردار آنها درهم شکست و پیمان صلحی با عثمانی ها بست که تا 20 سال بعد یعنی زمان کریم خان زند پابرجا ماند.
قتل نادر
نادر که برای لشکر کشی ها از مردم مالیات سنگینی میگرفت مردم را سخت در تنگنا گذاشته بود شورشهای زیادی بر علیه او درگرفت نادر برای سرکوب یکی از شورش ها به قوچان (نزدیک مشهد) رفته بودکه 2 نفر از سردارانش به نامهای شیخ صفی ملاباشی و فتحعلی خان شبانه به چادر وی حمله کردن . شیخ صفی ملاباشی با ضربه ای دست نادر را قطع کرده ولی از شدت ترس میخکوب شد ولی فتحعلی خان آرامش خود را حفظ کرد و سره نادر را ب***ه و کار را یکسره کرد.
شاعری در اینباره میگوید.
سحرگه به سر قصد تاراج داشت *** سحرگه نه تن سر نه تاج سر داشت
به یک چرخش نیلوفری نه نادر بجا ماند و نه نادری
منبع : nader-shah.blogfa.com








پاسخ با نقل قول



.jpg)














علاقه مندی ها (Bookmarks)