به خدا به هزار بهونه واسه عروسي ابولي خونواده رو برداشتم بردم خونه عمويه ننم كت شلوار برداشتم با كروات رفتم كفش نو خريدم مو ها مو مدل زدم رفتم سيبيلامو زدم واسه عروسي ميخواستم برم كه بابام گفت بريم آستارا بعدش 1 زنگ به هادي زدم هادي خيلي بد باهام صحبت كرد از دستش ناراحت شدم گفتم كي*م اين انگار ازم طلب داره ميخواد بهم 1 دونه آدرس بده ديگه به خاطر اينكه روي هادي رو نبينمنوشته اصلی توسط The Phenom
نرفتم عروسي ولي الان ديگه از دستش ناراحت نيستم
![]()
اينم عكسي از شمال تا باورتون بشه* سيبيلارو نگاه حالشو ببر
![]()
http://rs450tl3.rapidshare.com/files/420415274/300049/18092010093.jpg










میمردی یه تک پا میومدی ؟ جواب خدا رو چی میدی؟( حالا خوبیش اینه ابوالفضل هیچی نمیگه من دارم قاطی می کنم
)
نرفتم عروسي ولي الان ديگه از دستش ناراحت نيستم
پاسخ با نقل قول



علاقه مندی ها (Bookmarks)