بزرگترین انجمن کشتی کج ایران   ایران یو افــ سی
محل تبلیغات شما wwepars

User Tag List

صفحه 30 از 58 نخستنخست ... 20282930313240 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 291 تا 300 , از مجموع 577

موضوع: اسرارالتوحید فی مقامات عصر ایران ...(جلد چهارم)

  1. Top | #291

     کاربردو ستاره کاربردو ستارهکاربردو ستاره کاربردو ستاره کاربردو ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Oct 2007
    شماره عضویت
    1125
    سن
    37
    نوشته ها
    1,707
    تشکر
    14,454
    تشکر شده 3,337 بار در 440 ارسال
    حالت من
    Ashegh
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    1152 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)

    رب اعوذ بک من همزات الشیاطین!

    والا عرضم به درزتون!! که همونطور که بعضی از بچه ها میدونن ما اخیرا به دلیل برخی معذوریتها,محدودیتها و محذورات شرعی,عرفی,شغلی,عیالواری,دان شجویی و جنسی!!,یا نمیتونیم بیایم فروم یا اگر هم میایم,حضور فیزیکی نداریم و مثل یه روح! یه سرکی به گوشه و کنار انجمن میکشیم و دیگه چی بشه که ما به قول معروف کی.ر غول رو خم کنیم و مثل جن تو یه تاپیکی ظاهر بشیم و پست بدیم!!

    و اما این پست فرق فوکوله! این پست یه پست ایمرجنسی و فوریه که حتما باید داده بشه! در واقع بعضی جاها آدم مجبوره بده!!! و این مورد هم یکی از اون موارده! حالا میپرسین مگه قراره مثلحرفا تو این پست چی بنویسیم؟؟

    خوب پس این شما و این هم:


    [size=x-large][align=center]گزارش میتینگ علی گلدبرگ و حاج ابوالفضل
    مورخ سوم مهر سنه یکهزار و سیصد و هشتاد و نه هجری شمسی
    مکان:مشهد الرضا,پایتخت دلها![/align]
    [/size]


    به قول معروف گرخیدین,نه؟ اولش خود ما هم گرخیدیم!

    داستان از اونجا شروع شد که ما دیروز ظهر به شدت درگیر طراحی یه پروژه مهم ساختمانی بودیم که خیلی سنگین بود و حسابی مغز ما رو به فعالیت واداشته بود.....البته تو خواب!!!!

    که ناگهان.....یا قمر منیر بنی هاشم!! یه دفعه صدای آهنگ ورودی گلدبرگ(با اون استارت خوف) بلند شد!! و ما طوری از خواب پریدیم که اگه یه شاخه 12 متری گداخته شده آهن 14 تو یه جایمون فرو میکردن ایطور از خواب نمیپریدیم!!!

    القصه,گوشی رو نگاه کردیم دیدیم نوشته "Abolfazl Calling" !! با خودمون گفتیم آخه مرد مومن,ننت خوب,بابات خوب,نمیگی سر ظهر که همه سر کار و مشغول فعالیتن,یکی مثل ما ممکنه تو خواب ناز باشه!!! خوب عصر زنگ بزن,شب زنگ بزن! انگ باید وقتی ما خوابیم بزنگی؟!

    گوشی رو برداشتیم و سلام و علیک و عرض تبریک به مناسبت عروسی و آرزوی خوشبختی و به پای هم پیر بشین و کی بشه نوه هاتونو ببینیم و این حرفا...! آیا راستی اینجا بگم چرا عروسی داش ابوالفضل نرفتم...

    والا ما از چند ماه قبلش برا این تاریخ 27 شهریور با یکی از دوستامون برنامه ریزی کرده بودیم و قرار بود با یه تیر دو نشون بزنیم,هم عروسی رو بریم و هم 4-5 روز بعدش حسابی بگردیم و خستگی این تابستون سنگین رو از تنمون دربیاریم...

    خلاصه که همه برنامه ها ردیف بود و بلیطهای رفت و برگشتمون آماده بود و قرار شد جمعه شب با قطار بریم تهران و از اونجا هم با اتوبوس بریم رشت...حتی از پنجشنبه شب چمدونهامونم بسته بودیم...

    تا اینکه یکدفعه جمعه صبح طبق معمول مثل خرس! تو رختخواب افتاده بودیم که این دوستم زنگید و گفت حال مادرش بد شده و بیمارستان و اتاق عمل و این حرفا...اولش قرار شد بلیط برگشت رو به جای 31ام بندازیم 29ام که دوستم زودتر برگرده,ولی اینم نشد و دوستم گفت کلا نمیتونه بیاد...

    ما هم که همه برنامه ها و هماهنگیامون با این بنده خدا بود,همینطور شوک زده مونده بودیم تا اینکه زنگیدیم به یکی از بچه ها و گفتیم آقا هه چیز ردیفه فقط تو بار و بندیلتو ببند و بریم...اینم بعد دو سه ساعت مذاکره با پدر و مادرش گفت میام,ما هم خوشحال که یه دفعه دوباره و زنگید و گفت باباش گفته چون اتوبوس خطرناکه و شما با اتوبوس میرین رشت,نمیذاره بیاد!!

    حالا ما هی میگیم آخه پدر آمرزیده اولا که از تهران تا رشت راهی نیست و دوما وقتی ساعت 10 صبح حرکته,مثلا راننده میخواد وسط راه خوابش بگیره و تصادف بشه؟؟؟ خلاصه که به قول معروف کارگر واقع نشد...ما هم نشستیم هر چی سبک سنگین کردیم دیدیم تنها بریم نمیشه...و این شد که نرفتیم...حالا اینکه چرا همه این اتفاقات باید درست روز حرکت ما بیفته,خدا داند و بس...قسمت اینطور بود...

    بعله...داشتیم میگفتیم که ابوالفضل زنگید و بعد حال و احوال,یه دفعه گفت الان امام رضا روبرومه!!! ما هم گفتیم مگه امام رضا اومده رشت؟!!!!! گفتش که نه بابا ک.سمغز,من الان مشهدم و روبروی حرم اما رضام!!!

    ما رو میگی یه دفعه برق از فلانمون پرید و کامل اجیر شدیم! گفتیم تو کی اومدی مشهد شادوماد؟ گفتش که برا ماه عسل با خانومم اومدیم و الان 4 روزه مشهدیم و فردا صبح هم پرواز داریم به سمت رشت!! ما هم کلی بهش بد و بیراه گفتیم که آخه مرد حسابی تو 4 روزه مشهدی و شب آخر به ما خبر میدی؟؟؟ گفتش که هادی گفته علی شاغله!! و برا همین بهت خبر ندادم که مزاحمتی نشه...!

    گفتیم بابا داش ابوالفضل من برنامه ها داشتم برا وقتی که مشهد میای...همیشه تو ذهنم بود اگه ابوالفضل یه روزی اومد مشهد کجاها ببرمش و چطور بهش برسم که تا عمر داره یادش نره...اینم که اینطور از آب دراومد و همه رشته هامون پنبه شد! بابا داش هادی ما شغلمون کجا بود آخه...! ما به ای داش هادی سالار تلفنی گفتیم تابستون میریم کارآموزی,فکر کردی به صورت رسمی رفتیم سر کار! خلاصه که اون از عروسی,اینم از سفر غیر منتظره آقا داماد ما به مشهد و شب آخر خبر دادنش!!

    آقایی که شما باشی,داش ابوالفضل گفتش که شب یه جایی بیا ببینیم همدیگه رو...ما هم گفتیم گرچه دیر خبر دادی,ولی بازم عشق است! میریم بیرون...

    شب ماشین حاج آقا رو برداشتیم و با همون دوستم که میخواستم باهاش برم شمال(هی میگم دوستم دوستم! خوب اسم داره بدبخت! اسمش احسانه و از اول دبیرستان با همیم تا همین الان که تو دانشگاه هم با همیم) حرکت کردیم سمت حاجی...حاجی یه هتل گرفته بود دور و بر حرم. رفتیم و منتظر ابوالفضل وایستادیم و بعد از 5-6 زنگیدن که کجایی و بیا راست و برو چپ و این حرفا,یه دفعه دیدیم زمین و زمان روشن شد!!

    شادوماد ما از دور داشت میومد و یه هاله نوری!!! به این شکل(الان دارم دستامو مدل دکتر که برا آیت الله جوادی آملی تعریف میکرد تکون میدم!!!) احاطه اش کرده بود به طوری که من و احسان و ملتی که اون دور و بر بودن ا نیم ساعت حتی پلک هم نمیزدیم!!!!

    خلاصه اومد و هنوز به ما نرسیده,ما مثل گلدبرگ که خیز برمیداره برا اسپیر,دویدیم سمتش و بغلش کردیم و ماچ و بوس و زیر بغل و پشتک وارو و آفتاب مهتاب و زیر یه خم و این حرفا!! حتی میخواستیم از هم دیگه لب بگیریم!!! که دیگه چون جلوی حرم بودیم رومون نشد!!!!! داش ابوالفضل یکی اینکه از موهای بلندم تعجب کرد و یکی اینکه گفت از یتینگ پارسال خوشتیپ تر و گوشتی تر!!! شدی!! ما هم گفتیم بابا تو عربی و خطرناکی!! به میزان گوشتی بودن هیکل ما چیکار داری!!!

    داش ابوالفضل رو با احسان معارفه کردیم...البته قبلش زیاد به احسان در مورد ابوالفضل گفته بودم و احسان هم شدیدا دلش میخواست این علامه دهر و نابغه قرن!! رو رویت کنه! که توفیق حاصل شد و به وصال یار از نظر غایب رسید!!!!

    به داش ابوالفضل گفتیم چقدر وقت داره چون میخواستیم تنظیم کنیم که کجا ببریمش...خودم میخواتم بریم شام بخوریم که گفت با خانومش قبل از ما خوردن...پس گفتیم میریم یه کافه ای چیزی...ابوالفضل گفت یه ساعت وقت داره! ما هم هر چی گفتیم بابا تو یه ساعت نمیشه کاری کرد و عملیات تو مرحله Soft.core می مونه و به Hard.core نمیرسه!!! افاقه نکرد! و حاجی گفت من دیگه الان صاحب دارم!! مثل شما دو تا که عزب و ول نیستم!!!

    به علت ضیق وقت رفتیم سمت پارک معروف کوهسنگی و یه کافه خوب رفتیم...و دیگه چونه هامون که از همون لحظه ظهور داش ابوالفضل شروع به کار کرده بود,تو کافه تا مرز ذوب شدن گرم صحبت شد!! یک ساعت و خورده ای تو کافه بودیم و سه نفری از هر دری صحبت کردیم...

    اول از ابوالفضل راجع به ایکه تو این 4 روز مجاهای مشهد رو گشته پرسیدیم که چند جا رو گفت و از جمله گفت با خانومش رفته باغ وحش وکیل آباد و اونجا چند تا از بچه های انجمن رو دیدن!!!!!!

    دیگه بعدش زدیم تو خط بحث شیرین زوجه اختیار کردن و مصائب و مشکلات و الزامات و مسائل قبل و بعدش...! و واقعا از تجربه ها و حرفای قشنگ داش ابوالفضل تو این زمینه استفاده کردیم...خیلی حرف زدیم و اینجا مجالش نیست که من همه شونو بگم...کاش صدای داش ابوالفضل رو ضبط میکردم...خیلی حرفای ناب و مفیدی زد و ماشاءالله چون شیرین هم صحبت میکنه,حرفاش قشنگ تو دلت میشینه...و البته گزارش تفصیلی از مراسم عروسی حاجی دریافت کردیم...و به همراه مقادیری عکس به سمع و نظرمون رسید! که دیگه این یه قلم رو خود حاجی باید بیاد اینجا تعریف کنه!

    از این بحثا که بگذریم,یه ذره از سیاست و بحثای متفرقه حرف زدیم و در آخر هم کمی(فقط کمی!!!) غیبت بچه های اینجا رو کردیم!! از وضع فعلی انجمن گفتیم و مراتب نارضایتیمونو اعلام کردیم...از گذشته انجمن یاد کردیم و حسرت اون دوران طلایی اسرار یک رو خوردیم...از نسل جدید و با استعداد انجمن گفتیم...برای داشتن آینده ای درخشان در انجمن اظهار امیدواری کردیم...از بچه های جدید پاک و باعشقی مثل داش بابک گل یاد کریم و اتفاق نظر داشتیم که راه ما و این محفل صمیمی ما رو امثال داش بابک داش حسین و بقیه باید در نبود ما ادامه بدن...و در آخر هم من از داش ابوالفضل قول گرفتم که بعد اینکه به طور کامل به خونه جدیدش تو اهواز نقل مکان کرد و با خانومش زیر یه سقف رفتن و مستقر شدن,هر چند کم ولی باز هم به انجمن بیاد...

    یه عکس تو کافه گرفتیم که میبینید:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    بعدش از کافه اومدیم بیرون و برای گرفتن مقادیری عکس بیشتر,رفتیم داخل پارک...البته سوژه و جای باحال برا عکس گرفتن زیاد بود ولی خوب متاسفانه داش ابوالفضل وقت نداشت و برا همین هول هولکی به اولین سوژه مناسب که رسیدیم چند تا عکس یادگاری گرفتیم :
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    بعدش به داش ابوالفضل گفتم بیاد هر دو به صورت "کفتری" بشینیم لب حوض مانندی که اونجا بود...ابوالفضل هم نمیدونست "کفتری" نشستن یعنی چی! ما هم توضیح دادیم یعنی مثل کفتر که میشینه لب تاقچه,اونجوری بشینی رو میگن کفتری!!! البته اکثرا برادران خفن جوات به این مدل میشینن کنار خیابون یا رو صندلی!!!!

    اینم عکس کفتری ما و داش ابوالفضل:
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    اینم یه عکس سه نفره,ما و داش ابوالفضل و احسان(فقط چشمامون مثل این گربه سیاها شده!!):
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    عکسارو که انداختیم,دیگه ابوالفضل گفت دیرش شده و باید برگرده یش صاحبش!! یعنی خانومش! راستی یام رفت بگم که گویا خانومش کسالت پیدا کرده بود و برا همین تو هتل مونده بود برا استرحت...خلاصه که پریدیم و تو ماشین و گازش رو گرفتیم سمت حرم و هتل داش ابوالفضل...البته همینجا یه سوتی مبتدیانه ما دادیم و یه اتفاقی افتاد که هر چی بهم خوش گذشته بود از سوراخای دماغم دراومد...همین قدر بگم که یه نیمچه بلایی سر ماشین حاج آقا اومد!! و بماند که تو راه برگشت این احسان نامرد از عقب ماشین هی به ما بابت این سوتی تیکه انداخت و خندید و داش ابوالفضل هم هی گفت به خاطر من بوده و شرمنده ام و پا قدم من بوده و این حرفا!!

    بالاخره رسیدیم و لحظه تلخ وداع فرارسید...داش ابوالفضل رو چند بار بغل کردیم و بوسیدیم و بدرقه اش کردیم...این وسط احسان و داش ابوالفضل هم به همدیگه اظهار علاقه کردن! و ما هم بلافاصله بعد از اینکه ابوالفضل رفت,دلمون براش تنگ شد...واقعا حیف که فاصله مون اینقدر از هم زیاده,ولی خوب به قول داش ابوالفضل دلامون مثل دو برادر به هم نزدیکه و از ته قلب همدیگه رو دوست داریم...من یکی که عاشقتم داش ابوالفضل گل...

    و اینگونه بود که باز یه شب به یاد موندنی دیگه تو زندگی من اتفاق افتاد,شبی که مثل میتینگ پارسال تهران هیچوقت یادم نمیره...

    ------------------------------------------------------------------------------------------

    خوب میبینم که بعد گذشت چندین سال از تاسیس فروم,برادران ارزشی اینجا و فروم بقلی یه حرکتی ولو مختصر به باسن های مبارک دادن و میتینگ گذاشتن!! خیلی عجبه بابا...

    به هر حال ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه اس...ما خیلی خوشحال میشیم از دیدن بچه هایی که با صمیمیت کنار هم جمع میشن(با دیدن عکساتون کلی سوژه به ذهن پلیدمون اومد که بر اساسشون یه شرحی از میتینگتون بنویسیم ولی کو وقت و کو حوصله...)...قدر ای روزا رو بدونین...به قرآن اگه من تهران بودم خدا میدونه چقدر با هادی و شایان و امثالهم میرفتم بیرون...خدا میدونه چند بار میرفتم رشت که دایی بهمن و داش معین مددی و بقیه رو ببینم...یا اگه فاصله ام اینقدر با اهواز زیاد نبود چه برنامه ها که با داش ابوالفضل پیاده نمیکردیم...

    ولی خوب افسوس که راه دوره و نمیشه و برام مقدور نیست...ولی شماها که اکثرا تو تهران و شمالید و اینقدر تو محیط مجازی قربون صدقه هم میرید و حال میکنید و چاکرم مخلصم میکنید,باید خیلی بیشتر از اینا میتینگ بذارین و از این فرصتها استفاده کنین...حالا من نمیگم سنم زیاده ولی همینکه سنتون یه کم از اینی که سهت بالاتر رفت,به معنای واقعی کلمه افسوس این دوران الانتون رو میخورین اگه درست و حسابی بهره نبرده باشین...همونطور که من و خیلیها مثل من حسرت میخوریم...و بعدشم اینقدر دیگه سرتون شلوغ میشه و تو ذهنتون دغدغه دارین و حرص و جوش میخورین و استرس برای مشکلات و آینده و غیره دارین که دیگه دل و دماغی براتون نمی مونه...همونطور که من الان دل و دماغ هیچ کاری رو ندارم...

    خوب از منبر بیایم پایین!....غرض از این پست فقط شرح میتینگ بود و ایشالا سرتون رو به درد نیاوره باشم و خوشتون اومده باشه...جای همه بچه های باحال و اهل دل و محفل نشین و اسراریها خالی بود...حالا ابوالفضل هم گفت اگه شد تو اولین فرصت یه شرح میتینگی مینویسه...

    زیاده عرضی نیست...

    یا علی...






    کاربر مقابل از Goldberg The Man عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: Ғ Д † Д Ł β (02-10-2011)

  2. Top | #292

     کاربر شش ستاره کاربر شش ستاره کاربر شش ستاره  کاربر شش ستارهکاربر شش ستاره کاربر شش ستاره  کاربر شش ستاره

    عنوان کاربر
    عضو هیئت مدیرÙ
    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    شماره عضویت
    2489
    سن
    33
    نوشته ها
    7,543
    تشکر
    11,137
    تشکر شده 15,156 بار در 2,295 ارسال
    حالت من
    Sepasgozar
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    1913 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)

    میتینگ نوشتن رو از حاجبمون یاد بگیرید یه میتینگ ـه 2-3 نفره رفتن تو یک ساعت و هر اتفاقی افتاد و نوشته و 300 خط شده اونوقت اینا 10 نفری پا میشن میرن میتینگ و 6-7 ساعت رو به یللی و تللی میگذرانند و هر 10 نفر میان پست میدن و روی هم بذاری 20 خط نمیشه

    ولی چیزی که جالبه استایل حاج ابوله من نمیدونم این چه مدلیه تو اون عکس دومی که تو بیشتر عکسهایی که از حاجی دیدم همیشه دست به جلو ایستاده استایل جالب و انحصارییه

    جالبه هادی به من میگفت نمیای عروسی ابولی ، بهش گفتم اولاً که دعوت نبودم ، دوماً مگه مغز خر خوردم از اصفهان پا شم بیام رشت ! البته اگه رشت بودم حتماً میومدم و افتخار میدادم ، حداقل کاری که از دستمون بر میومد این بود که یه قر کمر ، بندری ، پشتک ، هلکوپتری چیزی میزدیم و مجلس رو گرم میکردیم ولی نشد دیگه . ان شاء الله تو عروسی حاج علی جبران میکنم

  3. Top | #293

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    شماره عضویت
    2084
    سن
    41
    نوشته ها
    2,822
    تشکر
    5,152
    تشکر شده 6,623 بار در 1,293 ارسال
    حالت من
    Mariz
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    48 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)

    نقل قول نوشته اصلی توسط The Shadow
    ولی چیزی که جالبه استایل حاج ابوله من نمیدونم این چه مدلیه تو اون عکس دومی که تو بیشتر عکسهایی که از حاجی دیدم همیشه دست به جلو ایستاده استایل جالب و انحصارییه
    احتمالا به خاطر اون عمل معروف دوله که سابق بر این انجام شده و دستای ابول نقش دول بند رو به عهده گرفتن

    پ . ن : امروز عرفان یه اس ام اس بهم داد که راجع به تاریخچه دول بند و . . . . لود

  4. Top | #294

     کاربر شش ستاره کاربر شش ستاره کاربر شش ستاره  کاربر شش ستارهکاربر شش ستاره کاربر شش ستاره  کاربر شش ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Mar 2007
    شماره عضویت
    443
    سن
    36
    نوشته ها
    7,220
    تشکر
    2,319
    تشکر شده 11,569 بار در 1,591 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    39
    حالت من
    Khoshhal
    Mentioned
    1 Post(s)
    Tagged
    1682 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)

    [align=center]دوستان گرامی ، اینجا اسرار هست نه تاپیک هوا شناسی و کل کل فوتبال !

    در صورت تکرار خون به پا میکنم !!
    [/align]


    فعلا ...

  5. Top | #295

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    شماره عضویت
    2084
    سن
    41
    نوشته ها
    2,822
    تشکر
    5,152
    تشکر شده 6,623 بار در 1,293 ارسال
    حالت من
    Mariz
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    48 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)

    http://www.upload.newspersia.com/s4/1380895659.jpg

    http://www.upload.newspersia.com/s4/1315803754.jpg

    http://www.upload.newspersia.com/s4/1385066296.jpg

    http://www.upload.newspersia.com/s4/1335181791.jpg

    http://www.upload.newspersia.com/s4/1323675386.jpg

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    http://imgdl.ir/images/841IMG_0290.jpg

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    http://imgdl.ir/images/380IMG_0291.jpg

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    http://imgdl.ir/images/871IMG_0293.jpg

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    http://imgdl.ir/images/402IMG_0294.jpg


  6. Top | #296

     کاربر شش ستاره کاربر شش ستاره کاربر شش ستاره  کاربر شش ستارهکاربر شش ستاره کاربر شش ستاره  کاربر شش ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Mar 2007
    شماره عضویت
    443
    سن
    36
    نوشته ها
    7,220
    تشکر
    2,319
    تشکر شده 11,569 بار در 1,591 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    39
    حالت من
    Khoshhal
    Mentioned
    1 Post(s)
    Tagged
    1682 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)

    نقل قول نوشته اصلی توسط The Phenom
    http://www.upload.newspersia.com/s4/1380895659.jpg

    http://www.upload.newspersia.com/s4/1315803754.jpg

    http://www.upload.newspersia.com/s4/1385066296.jpg

    http://www.upload.newspersia.com/s4/1335181791.jpg

    http://www.upload.newspersia.com/s4/1323675386.jpg

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    http://imgdl.ir/images/841IMG_0290.jpg

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    http://imgdl.ir/images/380IMG_0291.jpg

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    http://imgdl.ir/images/871IMG_0293.jpg

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    http://imgdl.ir/images/402IMG_0294.jpg

    دایی وسط اون دارو درخت، دوتایی چی کار میکردین ؟!

    -----

    حاجی گقدر شکسته شده بعد از ازدواج !

  7. Top | #297

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    شماره عضویت
    2084
    سن
    41
    نوشته ها
    2,822
    تشکر
    5,152
    تشکر شده 6,623 بار در 1,293 ارسال
    حالت من
    Mariz
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    48 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)

    JJ جون اینا مال قبل ازدواجه

    در واقع اخرین روزای حیات ابولیه

  8. Top | #298

     کاربردو ستاره کاربردو ستارهکاربردو ستاره کاربردو ستاره کاربردو ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    شماره عضویت
    11
    سن
    36
    نوشته ها
    835
    تشکر
    76
    تشکر شده 238 بار در 30 ارسال
    حالت من
    Ashegh
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    333 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)

    باز چشم مو رو دور دیدین ریختین سر هم ها
    --------------------
    داش علی جان قربونت برم تو نمی دونی ابولی از یه ور ترک از ور دیگه لر از اون طرف که ببینی لک تو اهواز می شینی یه ریشش هم به عرب نفت خور می خوره الانم که رشتی شده آخه اون وقتی من حرف می زنم میفهمه . داره با با یه جاش دور اتاق تک چرخ می زنه
    --------------------------
    ببین من بهش گفتم علی کار آموزی می ری نگفتم سر کار سر کار می رفتم که خوشحال می دشم .
    آخه ابولی جان می خوای بپیچونی هم درست بپیچون
    -----------------------
    بابا حاج علی فدای موهات واجب شد یه عکس از خودم بزارم ماله من تو نوکه سینم اومده
    ------------------
    ایول داش بهمن به اینا می گن عکس داوینچی هم نمی ونیست بگشه که تو گرفتی
    خدایی ببینید چه جونوری هست .
    البته گروه 7 داره بررسی می کنه و رای زنی های خودشه شرو کرده که اگر این بار اومد رشت نگه دارنش توی جنگل فرار نکنه خون جا بمونه
    ---------------------
    در کل با عرض سلام و خسته نباشید به هم می گیم ما هم هستیم .
    اومدیم شروع کینم همه چیز بر عکس شد . 8 صبح تا 8 شب کار بقیش هم عین مرده می مونیم .
    -----------------------
    همتون رو دوست دارم به جز اون پلانگتون کر و کثیف که اسمش معینه
    یا حق موفق باشین

  9. Top | #299

    کاربر شش ستاره کاربر شش ستاره کاربر شش ستاره کاربر شش ستاره  کاربر شش ستاره   کاربر شش ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Aug 2007
    شماره عضویت
    907
    نوشته ها
    5,233
    تشکر
    3,366
    تشکر شده 2,837 بار در 571 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    488 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)

    نقل قول نوشته اصلی توسط The Phenom
    JJ جون اینا مال قبل ازدواجه

    در واقع اخرین روزای حیات ابولیه
    دایی View بهتر از این جا پیدا نکردید
    دایی با این عکسا سبک خاص خودش رو در خاورمیانه برای اولین بار پیاده کرد

  10. Top | #300

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    شماره عضویت
    2084
    سن
    41
    نوشته ها
    2,822
    تشکر
    5,152
    تشکر شده 6,623 بار در 1,293 ارسال
    حالت من
    Mariz
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    48 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)

    این عکسا رو جایی ارائه بدم جایزه پولیتزر رو شاخه

صفحه 30 از 58 نخستنخست ... 20282930313240 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. گاهنامه وزین عصر ایران.....داغ(شماره جدید منتشر شد)
    توسط Ғ Д † Д Ł β در انجمن گفتگو گوناگون
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: 02-10-2011, 07:32 PM
  2. آغاز بارش برف در تهران از عصر فردا
    توسط H H H در انجمن گفتگو گوناگون
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 02-01-2011, 08:40 PM
  3. "عصر جمعه" آذرماه روی پرده می*رود
    توسط AĦӍẪÐƦÉȤA در انجمن سينمای ايران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 11-08-2010, 12:48 PM
  4. چند رمز از بازی عصر خدایان (عصر افسانه ها)
    توسط Captain.Rey در انجمن کامپیوتر ( PC )
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 06-15-2007, 01:28 AM

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای ایران دبلیو دبلیو ای محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد